fa
Feedback
کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران

کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران

رفتن به کانال در Telegram

هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال ممنوع می‌باشد. الناز محمدی.نویسنده

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران

کانال کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران (@elnazromanc) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 10 835 مشترک است و جایگاه 3 522 را در دسته کتب و رتبه 29 099 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 10 835 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 17 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 543 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -17 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 4.62% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.57% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 501 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 387 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند رمان, صدا, نویسنده, شیرزاد, پریزاد تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال ممنوع می‌باشد. الناز محمدی.نویسنده

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 18 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

10 835
مشترکین
-1724 ساعت
-247 روز
+54330 روز
جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+721
در 73 کانال‌ها
مه '26
+264
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+62
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+1 083
در 44 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+2 187
در 32 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+1 947
در 30 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+305
در 28 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+118
در 12 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+312
در 29 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+281
در 47 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+687
در 59 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+562
در 61 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+467
در 54 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+541
در 98 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+445
در 63 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+631
در 96 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+519
در 17 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+104
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+37
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+39
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+34
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+49
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+34
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+22
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+36
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+41
در 5 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+28
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+139
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+413
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+440
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+417
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+863
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+924
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+615
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+1 105
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+741
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+1 355
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+44
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+70
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+120
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+352
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+1 044
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+860
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+75
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+22
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+84
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+4 075
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
18 ژوئن0
17 ژوئن0
16 ژوئن0
15 ژوئن0
14 ژوئن+127
13 ژوئن0
12 ژوئن0
11 ژوئن0
10 ژوئن0
09 ژوئن0
08 ژوئن0
07 ژوئن+89
06 ژوئن+177
05 ژوئن0
04 ژوئن0
03 ژوئن+306
02 ژوئن+1
01 ژوئن+21
پست‌های کانال
Repost from N/a
نويسنده‌ی #تهاتر با رمانی جدید که حسابی طرفدار پیدا کرده👇 https://t.me/+vZKJ5jCjkA5jYTE0 دانشجوهای مستعد و پرشر و شور، در دو تیپ و تیم مختلف با هم رقابت می‌کنن. #پردیس و #آرش‌ به هم علاقه پیدا می‌کنن و با توجه به مخالفت برادر پردیس با هم #نامزد می‌شوند. چون برادرش قول پردیس رو به دوست خودش داده تا به واسطه‌ی این ازدواج در کار خود موفق شود‌. این مخالفت باعث بروز اختلافاتی از طرف برادر پردیس بین #آرش و #پردیس می‌شود و کم‌کم رابطه‌شان #ناهنجار می‌شود. آن‌ها در حالی از هم جدا می‌شوند که دلشان هنوز در گرو هم است و یک #امانتی از طرف #آرش پیش #پردیس به #یادگار مانده است. #امانتی که سال‌ها بعد منجر به #دیدار مجددشان می‌شود و #مقابل هم قرارشان می‌دهد. https://t.me/+vZKJ5jCjkA5jYTE0 #برشی‌از‌رمان -نه خودتو بخور نه لباتو. حال ما دیگه با هم خوب نمی‌شه. چاله‌های تو دلمون بیشتر از راههای جلوی راهمونه. به یاد همون زمانی که آرش نامی تو دلت بود و دوسش داشتی، زندگی‌ کن. از گرگی که به گله‌ی دلت زد براش نگو. من به بدنامی و بیراهه نخواستمت. https://t.me/+vZKJ5jCjkA5jYTE0 #توصیه‌ی‌ویژه#نفس‌هایم #الهه‌محمدی

2
_ول کن دستمو... فشار دستش بیشتر شد و چشمانش در تاریکی برق زد. _گفتم پاتو کج بذاری متوجه می‌شم آیه... می‌دونی سر فروغ با احدال
_ول کن دستمو... فشار دستش بیشتر شد و چشمانش در تاریکی برق زد. _گفتم پاتو کج بذاری متوجه می‌شم آیه... می‌دونی سر فروغ با احدالناسی شوخی ندارم. با بغض نگاهش کردم. _ول کن دستمو...بهت آمار غلط رسوندن‌، منم پونزده سال زجر کشیدم. دستش لرزید اما ولم نکرد، نزدیک‌تر شد و پیشانیش را به پیشانیم چسباند. هرم نفس‌هایش صورتم را گرم می‌کرد، اشکم چکید و او غرید: _گریه نکن، فقط بگو اون کی بود که صبح مدرک بی‌گناهی فروغ رو بهش رسوندی؟ پونزده سال از یه شب تلخ تو عمارت گذشته و حالا آیه برگشته تا حقیقتی رو به همه ثابت کنه... ولی ماهر تبدیل به یه مانع بزرگ میشه یا شاید هم تنها امیدش برای ادامه مسیر... https://t.me/+aXGg-l-xBdVjNWE0 عاشقانه‌ای که در تاریک‌ترین لحظه‌ها متولد شد✨🔥
119
3
sticker.webp
80
4
- ببینید پریاخانوم...من میدونم پدرم چی به شما گفته وچی ازتون خواسته!امّا میخوام یک چیزایی مشخص کنم!پدرم گفته ازدواج ولی من می
- ببینید پریاخانوم...من میدونم پدرم چی به شما گفته وچی ازتون خواسته!امّا میخوام یک چیزایی مشخص کنم!پدرم گفته ازدواج ولی من میگم محرمیت..!محرمیتی که جایی ثبت نشه،محرمیتی تعهدومسئولیت نداشته باشه.من نمیخوام تعهدی ایجاد بشی وقتی دلی پیوند نخورده!   جا خورد. آنقدر که لحظه‌ای فراموش کرد نفس بکشد.درست شنیده بود، این مرد از "صیغه" صحبت می‌کرد!    با تردید پرسید:   -من متوجه نمیشم!   معین نفس عمیقی کشید.می‌خواست تا جای ممکن آرام و خونسرد باشد.   - من روشنتون میکنم.   به خودش و وضعیتش اشاره کرد و ادامه داد:   -اگر پدرم این پیشنهاد به شما وپدرتون داده دلیل براینکه من حتی اگه ویلچر نشین باشم هم میتونم از شما محافظت کنم.اما قرار نیست همیشه روی ویلچر باشم.من خودمو برای خوب شدن آماده میکنم اون زمان دیگه نیاز به اینکه نسبتی بینمون باشه نیست.پس نیاز به ثبت و عقد نیست همون محرمیت لفظی و شرعی کفایت می‌کنه. https://t.me/+XV8H1szpIbszZWQ0 https://t.me/+XV8H1szpIbszZWQ0 پریا درست شب قبل ازخواستگاری کسی که سالهاست دوستش دارد،تصادف میکند و بازداشت می‌شود وبا ویلچرنشین شدن آن مرد تصمیم می‌گیرددبرای جبران زنش شود اما‌...
53
5
- مامانی گشنمه. شیل می‌خوام‌. شیل. - شیشه‌شیرت رو آماده کردم. برو از روی مبل بَرش‌دار. - نه شیل خودتو می‌خوام! از خجالت آب شدم. بچه‌م خودشو انداخته بود تو بغلم و جلوی کل فامیل درخواست شیر می‌کرد! سیاوش به بچه گفت: - پسرم، مامانت هم الان گرسنه‌س؛ بذار اول شامش رو بخوره، بعد به شما شیر بده. بچه لب برچید و زنجیر گردنبندم رو کشید. - الان. الان. گشنمه. شیل. عرق شرم از تیره‌ی کمرم سر خورد. دیدم که چندتا از فامیلا خندیدن. سیاوش محکم پلک بست. - بدعادتش کردی نیلی. بچه‌ی دوسال و نیمه که دیگه وقت شیر خوردنش نیست. ببین خودت چقدر ضعیف شدی! و خواست بچه رو از بغلم بکشه بیرون کرد که پسرم محکم به لباسم چنگ زد و جیغ کشید. -مامانی‌مو می‌خوام. گشنمه. سیاوش میون خشم خندید و جوری که فقط خودم بشنوم پچ زد: - منم مامانی‌تو می‌خوام؛ ولی الان وقتش نیست بچه. حیثیتمو بردی! با شرم و خنده لب گزیدم... https://t.me/+C6IHWn51QmYwMzNk https://t.me/+C6IHWn51QmYwMzNk https://t.me/+C6IHWn51QmYwMzNk چه شوهر کراشی!🥹😂😍ایشالا نصیب همه! این رمانه ترکونده!🤭🔥
56
6
-وسط زندگیِ یه مردِ زن داری،خجالت نمی کشی؟ بغض وحشتناکی گلویم را گرفته و میخواهم پاسخش را بدهم که آنا جیغ می زند: -اون عمویِ تو،خجالت بکش و این سایه سنگین لعنتی‌ات رو از زندگیم بکش بیرون. تا وقتی تو هستی علی هیچوقت برای من و بچه ام نمیشه. عمویم نیست...عمویِ ناتنی است اما!!! اشکم می چکد و به سختی می گویم: -آنا بخدا اشتب... -نه اشتباه نمی کنم. تو همه زندگیِ علی‌ای. واسه هیچکس حاضر نیست از دادگاهش بزنه ولی تا زنگ میزنی،جلسشو کنسل میکنه. برو از زندگیم و بذار... او نیز گریه می کند‌. موهای بلوندش را کنار می زند و با اشک به من خیره می شود: -می دونی چقدر سخته ببینی شوهرت انقدر به یه برادرزادهِ ناتنی اش واکنش نشون بده؟من دائم دارم باتو خودمو مقایسه می کنم. تو اومدی گند زدی تو زندگیم و داری شوهرمو می گیری. بی هوا جلو آمد و مرا با ضربه ای به سینه ام به عقب پرتاب کرد: -می دونی چقدر عذاب می کشم وقتی میخواد منو ببوسه و من همش باید نگران باشم که نکنه داره به تویِ خونه خرا.... -خفه شو،خفه شو! منم که به ضرب سیلی به صورت خیس از اشکش می زنم. مات و مبهوت شد و من جیغ زدم: -تویِ لجن،پا تو زندگی عاشقونه من گذاشتی. علی عموی من نیست؛اون عشق بچگیم بود. تو اومدی ازم دزدیدی. میدونستی و اومدی گند زدی به رویاهام. الان منو متهم می کنی به دزدیدن شوهرت؟ اشک هایم می چکد و‌فریاد میزنم: -من همیشه همه چیز علی می مونم؛چون من هیچوقت خودمو بهش تحمیل نکردم. چون خودمو له نکردم. من حتئ سعی نمی کنم نزدیک شوهر لعنتی ات بشم چون انگار اختیار تپش قلبمو از دست میدم ولی خودتم خوب میدونی علی.... علی.‌‌...علی... حتئ نامش هم قلبم را می شکند. با بغض می نالم: -حتئ روحشم از حسی که بهش دارم خبر نداره و نمی دونه اون دختر کوچولویی که تو بغلش بزرگ شده،عاشقش شده و مجبور ش... -چی؟! وای خدایا...وای! صدایِ اوست...دقیقا پشتِ سرم ایستاده. آنا از ترس می میرد و من جرئت نمی کنم به عقب بچرخم وقتی او فریاد می زند: -ضحئ خدا لعنتت کنه برگرد و تو چشمام نگاه کن و بگو که اشتباه می کنم! https://t.me/+8HU8Se9KQg1iNDRk https://t.me/+8HU8Se9KQg1iNDRk عموی ناتنیمه! و من فقط ۱۵ سالم بود که دلمو بهش باختم. علی شبیه هیچکس نیست. پسرِ خشن و بد نیست. علی؛علیه! اون تفریحش درس خوندنه. یه قاضی موفق و محبوبه. جذابه ولی دختری تو زندگیش نبود. من همیشه نقطه ضعفش بودم،روی من حساس بود. عاشقش بودم‌و نمی‌دونست. تا اینکه خواستم اعتراف کنم و فهمیدم یکی دیگه دلشو برده. و درست شب عروسیش فهمیدم گول خوردم ولی؛زنش حامله بود و...شدنی نبود!
107
7
- خبر داری فیلم‌ دو نفرمون رسیده دست زنت؟  اصلا حالیت هست با من چیکار کردی؟ https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 با خونسردی تموم داشت قهوه‌ش‌ می‌خورد. - مگه چیکار کردم؟ - با رسم شکل بهت نشون بدم؟ جوری نگام کرد که قلبم لرزید. - یادم نمیاد کاری کرده باشم که احتیاج به نقاشی کشیدن تو باشه! با حرص لب‌هامو بهم فشردم. - خدا می‌دونه الان پشت سرمون چه فکری می‌کنه؟ حتما میگه تو با پرستار بچه‌ت‌ رابطه داری! اصلا تو به زنت فکر می‌کنی؟ صاف تو چشمام زل زد. - الان تو نگران زنمی یا فکرایی که راجع به ما می‌کنه؟ - من... لبخند کجی زد. - دوست داری اون فکرا واقعی باشه؟ لحنش جدی بود. نفسم بند اومد ❌🔥 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8
50
8
پارت‌اول ، سرچ کن نبود لفت بده 🍓😁 #بزرگمهر_والتون ، یه دورگه ی آمریکایی ایرانیه که تنها وارث خانواده ی والتونه !!! یه شاهزاده #زیبا و #خوش‌قدوبالا، طوری که به پیشنهاد بقیه کارش به فریز کردن مقداری از ا..سپر.مهاش کشیده تا نسل این #اورانگوتان منقرض نشه😂😂یه پسر فوق العاده شیطون که به پشه ی ماده هم رحم نمیکنه😑😂 همه چی خوب پیش میره تا وقتی که همین شیطنت های بی حد و مرض آقازاده کار دستش میده و میفهمه بچه دار نمیشه😭🥺🤕 اما چون مقداری ازشونو فریز کرده پس خیالش راحته اما خبر نداره که همه ی گنجینه اش به باد رفته بجز یکیشون که برای تست توی شکم دختری که توی کما بوده استفاده شده و از قضا الان دختره بعد سالها به هوش اومده و مرخص شده !!! جا تره و نیست ... 😂😱⁉️حالا دختر قصه امون کیه ؟؟ یه خزرخانوم فتنه‌ی سر به هوا که‌از یه خانواده فوق العاده مذهبی و سرشناس تهرانه که بعد #چهارتاپسر چشم به جهان گشوده و شده #بلای جون خانواده 😁🔥که برخلاف برادراش کل تابوهای خانواده رو شکسته و به طور پنهانی با رقیب پدر و برادرهاش در ارتباطه 🫣😱اونم چه رقیبی !!! بزرگمهر والتون 🙊😱😂اما دیگه کار از کار گذشته و 3 تا نی نی داره تو #شکمش ابراز وجود میکنه 🙊🤰 https://t.me/+1-eTauoCZWQ5ODA0 https://t.me/+1-eTauoCZWQ5ODA0 ❌😡پارت 1 ، کپی و ایده برداری ممنوع😡
42
9
sticker.webp
1
10
sticker.webp
14
11
- تبریک میگم تازه قلبش تشکیل شده برگه آزمایش را گرفتم و مات زمزمه کردم. -یعنی من باردارم ؟ لبخندش غمم را بیشتر کرد : -آره عزیزم باید بیشتر مراقب خودت باشی یعنی میثاق دوستش داشت ؟ شایدم دلش نرم میشد ؟ با خبرش چه حالی میشد ؟ همین که در را باز کردم صدای حرف زدن میثاق را شنیدم. -اره همون طور که می‌خوایم پیش میره همه‌چی نگران نباش همین که مرا دید گوشیش را قطع کرد با لبخند برگه آزمایش را به سمتش گرفتم. -باز چت شده که رفتی آز.... سرش را بالا آورد و در یک لحظه انگار خون جلوی چشماش‌و گرفت. -بِچه کیه ؟ جان دادم انگار.لبام لرزید و صدام بیشتر : -دیوونه شدی میثاق... تا به خودم بیام گرمی خون روی پیشونی و چشام حس کردم. -من نزدیکت نشدم کهربا...چه گهی خوردی تووو ؟ https://t.me/+eFJUQCnmoWk1YjM0 یادش رفته بود آن شب را...
25
12
نگاهم قفل می‌شه توی نگاه سرخش، توی اون رگه‌های خونی که تو چشماش هست، قلبم فشرده می‌شه، بغضم می‌ترکه و با همون بغض، لب می‌زنم: _ کیانوش، تو دچار سوءتفاهم شدی، عزیز من... فقط بهم بگو کی این حرفا رو بهت زده؟ به خدا من نمی‌گم نرفتم تو اتاقش، آره، رفتم... ولی... باشه، برات توضیح می‌دم؟ تو الان عصبی‌ای، بزار برم، بعدأ که آروم شدی، همه‌چی رو بهت می‌گم... باشه؟ نگاهش رو ازم می‌دزده، انگار نمی‌خواد چشم تو چشمم بشه. قلبم با این حرکتش مچاله می‌شه. انگار یه چیزی توی دلم فرو می‌ریزه. صدام لرزون می‌شه: _ کیانوش، سویچو بده برم... حالم خوب نیست کیانوش، تو رو خدا... تکان کوچیکی به خودش می‌ده، دستی توی جیبش می‌کنه و سویچ رو درمیاره، می‌ذاره روی میز و می‌گه: _ باشه، آتیه... بیا اینم سویچت. ولی خودت باید تا حالا منو خوب شناخته باشی. می‌دونی بعضی وقتا چه اخلاق سگی‌ای دارم. https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0 وقتی دختری قوی اما حساس، در دل روزمرگی‌هاش وارد دانشگاه می‌شه، فکرش رو هم نمی‌کرد که برخوردش با استادی مرموز و کاریزماتیک، قلبش رو از جا بکنه. استادی مغرور که پشت نگاه سرد و رفتار سنجیده‌ش، احساسی پنهان و گذشته‌ای پررمزوراز خوابیده. گذشته‌ای که قراره کم‌کم، با هر نگاه و هر سکوت، پرده از خودش برداره... قدم زدن زیر بارون پاییزی، مکث‌های طولانی سر کلاس، و گفت‌وگوهای پرتنش، فقط بخشی از رابطه‌ایه که قراره بین این دو شکل بگیره—رابطه‌ای که مثل بازی بین قلب و منطق، بین اعتماد و رازهای پنهان، تا مرزِ سقوط پیش می‌ره. آیا عشق می‌تونه راهی به آینده باز کنه، وقتی گذشته هنوز فراموش نشده؟ اگه دنبال یه داستان پر از احساس، کشش، و رازهایی هستی که کم‌کم کنار می‌رن و قلبت رو با خودشون می‌کشن... این قصه برای توئه. 🍁❤️ https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0 با 572 پارت آماده خوندن.👍👌 #رمانی_فوق_العاده_و_عاشقانه و پر از چالش که قلم وداستانش خیلی عالیه، ازخوندنش پشیمون نمیشید https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0
28
13
_حامله‌ای عزیزم! اونم چی یه پسر کاکل زری! ناباور نگاهش می کنم. انگار کسی توی سرم می کوبد؟ الان زمانش بود؟ حالا که هادی را از دست داده بودم.  حالا که شوهرم مرده بود؟! نگاه خانم دکتر روی خانجون و حامد که رسما پشت پرده ایستاده بود چرخید. ان ها هم مثل من  انگار خشکشان زده بود. _ والا اولین باره می بینم یه آقایی از حامله بودن خانومش اونم این شکلی خشکش می زنه. خانجون جای ما جواب می دهد: _این پسرم شوهرش نیست خانم دکتر. چشمان دکتر درشت می شود: _یعنی برادرشوهرش اومده جای شوهرش؟ https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 _ حامد برادرشوهرته و تو بیوه‌ی برادرش.‌.. نباید اجازه بدی نزدیکت بشه... این زیر یه سقف بودن‌تون درست نیست مگه این که محرم هم بشید. قلبم دردناک فشرده می شود و به چشمان مامان خیره می مانم... یعنی می خواست حالا که شوهرم مرده زن برادرش شوم تا بتوانم بدون مشکل در آن خانه بمانم؟ با کسی ازدواج کنم از او متنفرم... کسی که مقصر مرگ شوهرم بوده؟! _ این حرف من تنها نیست پناه... بقیه هم همین نظرو دارن... صدایم می لرزد: _ خودش چی؟ _خودشم موافقه! https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 بعد مرگ هادی و فهمیدن حامله بودن پناه... خانواده تصمیم می‌گیرند اونو به عقد برادرشوهرش سروان حامد احمدی دربیارن.‌ کسی که پناه ازش به شدت کینه به دل داره و متنفره اما در این میون سرمه نامزد حامد سنگ اندازی‌هایی می کنه باعث میشه این دوتا به جای دور شدن یه دل نه صد دل عاشق هم بشن. یه شب... 😍😍*
61
14
- خبر داری فیلم‌ دو نفرمون رسیده دست زنت؟  اصلا حالیت هست با من چیکار کردی؟ https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 با خونسردی تموم داشت قهوه‌ش‌ می‌خورد. - مگه چیکار کردم؟ - با رسم شکل بهت نشون بدم؟ جوری نگام کرد که قلبم لرزید. - یادم نمیاد کاری کرده باشم که احتیاج به نقاشی کشیدن تو باشه! با حرص لب‌هامو بهم فشردم. - خدا می‌دونه الان پشت سرمون چه فکری می‌کنه؟ حتما میگه تو با پرستار بچه‌ت‌ رابطه داری! اصلا تو به زنت فکر می‌کنی؟ صاف تو چشمام زل زد. - الان تو نگران زنمی یا فکرایی که راجع به ما می‌کنه؟ - من... لبخند کجی زد. - دوست داری اون فکرا واقعی باشه؟ لحنش جدی بود. نفسم بند اومد ❌🔥 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8
78
15
پارت‌اول ، سرچ کن نبود لفت بده 🍓😁 #بزرگمهر_والتون ، یه دورگه ی آمریکایی ایرانیه که تنها وارث خانواده ی والتونه !!! یه شاهزاده #زیبا و #خوش‌قدوبالا، طوری که به پیشنهاد بقیه کارش به فریز کردن مقداری از ا..سپر.مهاش کشیده تا نسل این #اورانگوتان منقرض نشه😂😂یه پسر فوق العاده شیطون که به پشه ی ماده هم رحم نمیکنه😑😂 همه چی خوب پیش میره تا وقتی که همین شیطنت های بی حد و مرض آقازاده کار دستش میده و میفهمه بچه دار نمیشه😭🥺🤕 اما چون مقداری ازشونو فریز کرده پس خیالش راحته اما خبر نداره که همه ی گنجینه اش به باد رفته بجز یکیشون که برای تست توی شکم دختری که توی کما بوده استفاده شده و از قضا الان دختره بعد سالها به هوش اومده و مرخص شده !!! جا تره و نیست ... 😂😱⁉️حالا دختر قصه امون کیه ؟؟ یه خزرخانوم فتنه‌ی سر به هوا که‌از یه خانواده فوق العاده مذهبی و سرشناس تهرانه که بعد #چهارتاپسر چشم به جهان گشوده و شده #بلای جون خانواده 😁🔥که برخلاف برادراش کل تابوهای خانواده رو شکسته و به طور پنهانی با رقیب پدر و برادرهاش در ارتباطه 🫣😱اونم چه رقیبی !!! بزرگمهر والتون 🙊😱😂اما دیگه کار از کار گذشته و 3 تا نی نی داره تو #شکمش ابراز وجود میکنه 🙊🤰 https://t.me/+1-eTauoCZWQ5ODA0 https://t.me/+1-eTauoCZWQ5ODA0 ❌😡پارت 1 ، کپی و ایده برداری ممنوع😡
66
16
sticker.webp
50
17
- تبریک میگم تازه قلبش تشکیل شده برگه آزمایش را گرفتم و مات زمزمه کردم. -یعنی من باردارم ؟ لبخندش غمم را بیشتر کرد : -آره عزیزم باید بیشتر مراقب خودت باشی یعنی میثاق دوستش داشت ؟ شایدم دلش نرم میشد ؟ با خبرش چه حالی میشد ؟ همین که در را باز کردم صدای حرف زدن میثاق را شنیدم. -اره همون طور که می‌خوایم پیش میره همه‌چی نگران نباش همین که مرا دید گوشیش را قطع کرد با لبخند برگه آزمایش را به سمتش گرفتم. -باز چت شده که رفتی آز.... سرش را بالا آورد و در یک لحظه انگار خون جلوی چشماش‌و گرفت. -بِچه کیه ؟ جان دادم انگار.لبام لرزید و صدام بیشتر : -دیوونه شدی میثاق... تا به خودم بیام گرمی خون روی پیشونی و چشام حس کردم. -من نزدیکت نشدم کهربا...چه گهی خوردی تووو ؟ https://t.me/+eFJUQCnmoWk1YjM0 یادش رفته بود آن شب را...
47
18
نگاهم قفل می‌شه توی نگاه سرخش، توی اون رگه‌های خونی که تو چشماش هست، قلبم فشرده می‌شه، بغضم می‌ترکه و با همون بغض، لب می‌زنم: _ کیانوش، تو دچار سوءتفاهم شدی، عزیز من... فقط بهم بگو کی این حرفا رو بهت زده؟ به خدا من نمی‌گم نرفتم تو اتاقش، آره، رفتم... ولی... باشه، برات توضیح می‌دم؟ تو الان عصبی‌ای، بزار برم، بعدأ که آروم شدی، همه‌چی رو بهت می‌گم... باشه؟ نگاهش رو ازم می‌دزده، انگار نمی‌خواد چشم تو چشمم بشه. قلبم با این حرکتش مچاله می‌شه. انگار یه چیزی توی دلم فرو می‌ریزه. صدام لرزون می‌شه: _ کیانوش، سویچو بده برم... حالم خوب نیست کیانوش، تو رو خدا... تکان کوچیکی به خودش می‌ده، دستی توی جیبش می‌کنه و سویچ رو درمیاره، می‌ذاره روی میز و می‌گه: _ باشه، آتیه... بیا اینم سویچت. ولی خودت باید تا حالا منو خوب شناخته باشی. می‌دونی بعضی وقتا چه اخلاق سگی‌ای دارم. https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0 وقتی دختری قوی اما حساس، در دل روزمرگی‌هاش وارد دانشگاه می‌شه، فکرش رو هم نمی‌کرد که برخوردش با استادی مرموز و کاریزماتیک، قلبش رو از جا بکنه. استادی مغرور که پشت نگاه سرد و رفتار سنجیده‌ش، احساسی پنهان و گذشته‌ای پررمزوراز خوابیده. گذشته‌ای که قراره کم‌کم، با هر نگاه و هر سکوت، پرده از خودش برداره... قدم زدن زیر بارون پاییزی، مکث‌های طولانی سر کلاس، و گفت‌وگوهای پرتنش، فقط بخشی از رابطه‌ایه که قراره بین این دو شکل بگیره—رابطه‌ای که مثل بازی بین قلب و منطق، بین اعتماد و رازهای پنهان، تا مرزِ سقوط پیش می‌ره. آیا عشق می‌تونه راهی به آینده باز کنه، وقتی گذشته هنوز فراموش نشده؟ اگه دنبال یه داستان پر از احساس، کشش، و رازهایی هستی که کم‌کم کنار می‌رن و قلبت رو با خودشون می‌کشن... این قصه برای توئه. 🍁❤️ https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0 با 572 پارت آماده خوندن.👍👌 #رمانی_فوق_العاده_و_عاشقانه و پر از چالش که قلم وداستانش خیلی عالیه، ازخوندنش پشیمون نمیشید https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0
57
19
-  دیگه شورش و در آوردی پناه. گفتم شوهرت مرده باهات مدارا کردم اما حواست هست راه به راه خودتو به شوهرم می‌چسبونی. نگاه سرخ سرمه روی حامد می‌نشیند و می‌گوید: - توهم که چپ و راست پناه از دهنت نمیوفته. نیشخندی می‌زند. نگاهی بین ما رد و بدل می‌کند و می‌گوید. - اگه همو می‌خواید بی رو دربایستی بگید خب. منم این وسط مضحکه نکنید. قلبم تیر می‌کشد و حامد با اخطار می‌گوید: - حرف دهنتو بفهم سرمه. - چیه؟ دروغ میگم مگه؟ رک و راست بگم بهت دلم نمی‌خواد چشمت دنبال ته مونده‌ی بقیه باشه... صدای سیلی حامد به گونه‌ی سرمه به گوش می رسد. https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 *#جنجالی‌ترین‌اثر‌خانم‌خودی‌زاده‌در‌تلگرام بعد مرگ هادی و فهمیدن حامله بودن پناه... خانواده تصمیم می‌گیرند اونو به عقد برادرشوهرش سروان حامد احمدی دربیارن.‌ کسی که پناه ازش به شدت کینه به دل داره و متنفره اما در این میون سرمه نامزد حامد سنگ اندازی‌هایی می کنه باعث میشه این دوتا به جای دور شدن یه دل نه صد دل عاشق هم بشن. یه شب... 😍😍* _حامله‌ای عزیزم! اونم چی یه پسر کاکل زری! ناباور نگاهش می کنم. انگار کسی توی سرم می کوبد؟ الان زمانش بود؟ حالا که هادی را از دست داده بودم.  حالا که شوهرم مرده بود؟! نگاه خانم دکتر روی خانجون و حامد که رسما پشت پرده ایستاده بود چرخید. ان ها هم مثل من  انگار خشکشان زده بود. _ والا اولین باره می بینم یه آقایی از حامله بودن خانومش اونم این شکلی خشکش می زنه. خانجون جای ما جواب می دهد: _این پسرم شوهرش نیست خانم دکتر. چشمان دکتر درشت می شود: _یعنی برادرشوهرش اومده جای شوهرش؟ https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0
76
20
- خبر داری فیلم‌ دو نفرمون رسیده دست زنت؟  اصلا حالیت هست با من چیکار کردی؟ https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 با خونسردی تموم داشت قهوه‌ش‌ می‌خورد. - مگه چیکار کردم؟ - با رسم شکل بهت نشون بدم؟ جوری نگام کرد که قلبم لرزید. - یادم نمیاد کاری کرده باشم که احتیاج به نقاشی کشیدن تو باشه! با حرص لب‌هامو بهم فشردم. - خدا می‌دونه الان پشت سرمون چه فکری می‌کنه؟ حتما میگه تو با پرستار بچه‌ت‌ رابطه داری! اصلا تو به زنت فکر می‌کنی؟ صاف تو چشمام زل زد. - الان تو نگران زنمی یا فکرایی که راجع به ما می‌کنه؟ - من... لبخند کجی زد. - دوست داری اون فکرا واقعی باشه؟ لحنش جدی بود. نفسم بند اومد ❌🔥 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8
129