es
Feedback
کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران

کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران

Ir al canal en Telegram

هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال ممنوع می‌باشد. الناز محمدی.نویسنده

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران

El canal کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران (@elnazromanc) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 10 835 suscriptores, ocupando la posición 3 522 en la categoría Libros y el puesto 29 099 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 10 835 suscriptores.

Según los últimos datos del 17 junio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 543, y en las últimas 24 horas de -17, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 4.62%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 3.57% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 501 visualizaciones. En el primer día suele acumular 387 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como رمان, صدا, نویسنده, شیرزاد, پریزاد.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال ممنوع می‌باشد. الناز محمدی.نویسنده

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 18 junio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

10 835
Suscriptores
-1724 horas
-247 días
+54330 días
Atraer Suscriptores
junio '26
junio '26
+721
en 73 canales
mayo '26
+264
en 2 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '260
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+62
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+1 083
en 44 canales
Get PRO
noviembre '25
+2 187
en 32 canales
Get PRO
octubre '25
+1 947
en 30 canales
Get PRO
septiembre '25
+305
en 28 canales
Get PRO
agosto '25
+118
en 12 canales
Get PRO
julio '25
+312
en 29 canales
Get PRO
junio '25
+281
en 47 canales
Get PRO
mayo '25
+687
en 59 canales
Get PRO
abril '25
+562
en 61 canales
Get PRO
marzo '25
+467
en 54 canales
Get PRO
febrero '25
+541
en 98 canales
Get PRO
enero '25
+445
en 63 canales
Get PRO
diciembre '24
+631
en 96 canales
Get PRO
noviembre '24
+519
en 17 canales
Get PRO
octubre '24
+104
en 0 canales
Get PRO
septiembre '24
+24
en 0 canales
Get PRO
agosto '24
+37
en 0 canales
Get PRO
julio '24
+39
en 0 canales
Get PRO
junio '24
+34
en 0 canales
Get PRO
mayo '24
+49
en 0 canales
Get PRO
abril '24
+28
en 0 canales
Get PRO
marzo '24
+34
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+22
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+36
en 2 canales
Get PRO
diciembre '23
+41
en 5 canales
Get PRO
noviembre '23
+28
en 3 canales
Get PRO
octubre '23
+139
en 0 canales
Get PRO
septiembre '23
+413
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+440
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+417
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+863
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+924
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+615
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+1 105
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+741
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+1 355
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+14
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+15
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+12
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+12
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+11
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+17
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+13
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+33
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+44
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+70
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+120
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+352
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+1 044
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+860
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+75
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+17
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+36
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+32
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+24
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+19
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+23
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+22
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+25
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+84
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+4 075
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
18 junio0
17 junio0
16 junio0
15 junio0
14 junio+127
13 junio0
12 junio0
11 junio0
10 junio0
09 junio0
08 junio0
07 junio+89
06 junio+177
05 junio0
04 junio0
03 junio+306
02 junio+1
01 junio+21
Publicaciones del Canal
Repost from N/a
نويسنده‌ی #تهاتر با رمانی جدید که حسابی طرفدار پیدا کرده👇 https://t.me/+vZKJ5jCjkA5jYTE0 دانشجوهای مستعد و پرشر و شور، در دو تیپ و تیم مختلف با هم رقابت می‌کنن. #پردیس و #آرش‌ به هم علاقه پیدا می‌کنن و با توجه به مخالفت برادر پردیس با هم #نامزد می‌شوند. چون برادرش قول پردیس رو به دوست خودش داده تا به واسطه‌ی این ازدواج در کار خود موفق شود‌. این مخالفت باعث بروز اختلافاتی از طرف برادر پردیس بین #آرش و #پردیس می‌شود و کم‌کم رابطه‌شان #ناهنجار می‌شود. آن‌ها در حالی از هم جدا می‌شوند که دلشان هنوز در گرو هم است و یک #امانتی از طرف #آرش پیش #پردیس به #یادگار مانده است. #امانتی که سال‌ها بعد منجر به #دیدار مجددشان می‌شود و #مقابل هم قرارشان می‌دهد. https://t.me/+vZKJ5jCjkA5jYTE0 #برشی‌از‌رمان -نه خودتو بخور نه لباتو. حال ما دیگه با هم خوب نمی‌شه. چاله‌های تو دلمون بیشتر از راههای جلوی راهمونه. به یاد همون زمانی که آرش نامی تو دلت بود و دوسش داشتی، زندگی‌ کن. از گرگی که به گله‌ی دلت زد براش نگو. من به بدنامی و بیراهه نخواستمت. https://t.me/+vZKJ5jCjkA5jYTE0 #توصیه‌ی‌ویژه#نفس‌هایم #الهه‌محمدی

2
_ول کن دستمو... فشار دستش بیشتر شد و چشمانش در تاریکی برق زد. _گفتم پاتو کج بذاری متوجه می‌شم آیه... می‌دونی سر فروغ با احدال
_ول کن دستمو... فشار دستش بیشتر شد و چشمانش در تاریکی برق زد. _گفتم پاتو کج بذاری متوجه می‌شم آیه... می‌دونی سر فروغ با احدالناسی شوخی ندارم. با بغض نگاهش کردم. _ول کن دستمو...بهت آمار غلط رسوندن‌، منم پونزده سال زجر کشیدم. دستش لرزید اما ولم نکرد، نزدیک‌تر شد و پیشانیش را به پیشانیم چسباند. هرم نفس‌هایش صورتم را گرم می‌کرد، اشکم چکید و او غرید: _گریه نکن، فقط بگو اون کی بود که صبح مدرک بی‌گناهی فروغ رو بهش رسوندی؟ پونزده سال از یه شب تلخ تو عمارت گذشته و حالا آیه برگشته تا حقیقتی رو به همه ثابت کنه... ولی ماهر تبدیل به یه مانع بزرگ میشه یا شاید هم تنها امیدش برای ادامه مسیر... https://t.me/+aXGg-l-xBdVjNWE0 عاشقانه‌ای که در تاریک‌ترین لحظه‌ها متولد شد✨🔥
119
3
sticker.webp
80
4
- ببینید پریاخانوم...من میدونم پدرم چی به شما گفته وچی ازتون خواسته!امّا میخوام یک چیزایی مشخص کنم!پدرم گفته ازدواج ولی من می
- ببینید پریاخانوم...من میدونم پدرم چی به شما گفته وچی ازتون خواسته!امّا میخوام یک چیزایی مشخص کنم!پدرم گفته ازدواج ولی من میگم محرمیت..!محرمیتی که جایی ثبت نشه،محرمیتی تعهدومسئولیت نداشته باشه.من نمیخوام تعهدی ایجاد بشی وقتی دلی پیوند نخورده!   جا خورد. آنقدر که لحظه‌ای فراموش کرد نفس بکشد.درست شنیده بود، این مرد از "صیغه" صحبت می‌کرد!    با تردید پرسید:   -من متوجه نمیشم!   معین نفس عمیقی کشید.می‌خواست تا جای ممکن آرام و خونسرد باشد.   - من روشنتون میکنم.   به خودش و وضعیتش اشاره کرد و ادامه داد:   -اگر پدرم این پیشنهاد به شما وپدرتون داده دلیل براینکه من حتی اگه ویلچر نشین باشم هم میتونم از شما محافظت کنم.اما قرار نیست همیشه روی ویلچر باشم.من خودمو برای خوب شدن آماده میکنم اون زمان دیگه نیاز به اینکه نسبتی بینمون باشه نیست.پس نیاز به ثبت و عقد نیست همون محرمیت لفظی و شرعی کفایت می‌کنه. https://t.me/+XV8H1szpIbszZWQ0 https://t.me/+XV8H1szpIbszZWQ0 پریا درست شب قبل ازخواستگاری کسی که سالهاست دوستش دارد،تصادف میکند و بازداشت می‌شود وبا ویلچرنشین شدن آن مرد تصمیم می‌گیرددبرای جبران زنش شود اما‌...
53
5
- مامانی گشنمه. شیل می‌خوام‌. شیل. - شیشه‌شیرت رو آماده کردم. برو از روی مبل بَرش‌دار. - نه شیل خودتو می‌خوام! از خجالت آب شدم. بچه‌م خودشو انداخته بود تو بغلم و جلوی کل فامیل درخواست شیر می‌کرد! سیاوش به بچه گفت: - پسرم، مامانت هم الان گرسنه‌س؛ بذار اول شامش رو بخوره، بعد به شما شیر بده. بچه لب برچید و زنجیر گردنبندم رو کشید. - الان. الان. گشنمه. شیل. عرق شرم از تیره‌ی کمرم سر خورد. دیدم که چندتا از فامیلا خندیدن. سیاوش محکم پلک بست. - بدعادتش کردی نیلی. بچه‌ی دوسال و نیمه که دیگه وقت شیر خوردنش نیست. ببین خودت چقدر ضعیف شدی! و خواست بچه رو از بغلم بکشه بیرون کرد که پسرم محکم به لباسم چنگ زد و جیغ کشید. -مامانی‌مو می‌خوام. گشنمه. سیاوش میون خشم خندید و جوری که فقط خودم بشنوم پچ زد: - منم مامانی‌تو می‌خوام؛ ولی الان وقتش نیست بچه. حیثیتمو بردی! با شرم و خنده لب گزیدم... https://t.me/+C6IHWn51QmYwMzNk https://t.me/+C6IHWn51QmYwMzNk https://t.me/+C6IHWn51QmYwMzNk چه شوهر کراشی!🥹😂😍ایشالا نصیب همه! این رمانه ترکونده!🤭🔥
56
6
-وسط زندگیِ یه مردِ زن داری،خجالت نمی کشی؟ بغض وحشتناکی گلویم را گرفته و میخواهم پاسخش را بدهم که آنا جیغ می زند: -اون عمویِ تو،خجالت بکش و این سایه سنگین لعنتی‌ات رو از زندگیم بکش بیرون. تا وقتی تو هستی علی هیچوقت برای من و بچه ام نمیشه. عمویم نیست...عمویِ ناتنی است اما!!! اشکم می چکد و به سختی می گویم: -آنا بخدا اشتب... -نه اشتباه نمی کنم. تو همه زندگیِ علی‌ای. واسه هیچکس حاضر نیست از دادگاهش بزنه ولی تا زنگ میزنی،جلسشو کنسل میکنه. برو از زندگیم و بذار... او نیز گریه می کند‌. موهای بلوندش را کنار می زند و با اشک به من خیره می شود: -می دونی چقدر سخته ببینی شوهرت انقدر به یه برادرزادهِ ناتنی اش واکنش نشون بده؟من دائم دارم باتو خودمو مقایسه می کنم. تو اومدی گند زدی تو زندگیم و داری شوهرمو می گیری. بی هوا جلو آمد و مرا با ضربه ای به سینه ام به عقب پرتاب کرد: -می دونی چقدر عذاب می کشم وقتی میخواد منو ببوسه و من همش باید نگران باشم که نکنه داره به تویِ خونه خرا.... -خفه شو،خفه شو! منم که به ضرب سیلی به صورت خیس از اشکش می زنم. مات و مبهوت شد و من جیغ زدم: -تویِ لجن،پا تو زندگی عاشقونه من گذاشتی. علی عموی من نیست؛اون عشق بچگیم بود. تو اومدی ازم دزدیدی. میدونستی و اومدی گند زدی به رویاهام. الان منو متهم می کنی به دزدیدن شوهرت؟ اشک هایم می چکد و‌فریاد میزنم: -من همیشه همه چیز علی می مونم؛چون من هیچوقت خودمو بهش تحمیل نکردم. چون خودمو له نکردم. من حتئ سعی نمی کنم نزدیک شوهر لعنتی ات بشم چون انگار اختیار تپش قلبمو از دست میدم ولی خودتم خوب میدونی علی.... علی.‌‌...علی... حتئ نامش هم قلبم را می شکند. با بغض می نالم: -حتئ روحشم از حسی که بهش دارم خبر نداره و نمی دونه اون دختر کوچولویی که تو بغلش بزرگ شده،عاشقش شده و مجبور ش... -چی؟! وای خدایا...وای! صدایِ اوست...دقیقا پشتِ سرم ایستاده. آنا از ترس می میرد و من جرئت نمی کنم به عقب بچرخم وقتی او فریاد می زند: -ضحئ خدا لعنتت کنه برگرد و تو چشمام نگاه کن و بگو که اشتباه می کنم! https://t.me/+8HU8Se9KQg1iNDRk https://t.me/+8HU8Se9KQg1iNDRk عموی ناتنیمه! و من فقط ۱۵ سالم بود که دلمو بهش باختم. علی شبیه هیچکس نیست. پسرِ خشن و بد نیست. علی؛علیه! اون تفریحش درس خوندنه. یه قاضی موفق و محبوبه. جذابه ولی دختری تو زندگیش نبود. من همیشه نقطه ضعفش بودم،روی من حساس بود. عاشقش بودم‌و نمی‌دونست. تا اینکه خواستم اعتراف کنم و فهمیدم یکی دیگه دلشو برده. و درست شب عروسیش فهمیدم گول خوردم ولی؛زنش حامله بود و...شدنی نبود!
107
7
- خبر داری فیلم‌ دو نفرمون رسیده دست زنت؟  اصلا حالیت هست با من چیکار کردی؟ https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 با خونسردی تموم داشت قهوه‌ش‌ می‌خورد. - مگه چیکار کردم؟ - با رسم شکل بهت نشون بدم؟ جوری نگام کرد که قلبم لرزید. - یادم نمیاد کاری کرده باشم که احتیاج به نقاشی کشیدن تو باشه! با حرص لب‌هامو بهم فشردم. - خدا می‌دونه الان پشت سرمون چه فکری می‌کنه؟ حتما میگه تو با پرستار بچه‌ت‌ رابطه داری! اصلا تو به زنت فکر می‌کنی؟ صاف تو چشمام زل زد. - الان تو نگران زنمی یا فکرایی که راجع به ما می‌کنه؟ - من... لبخند کجی زد. - دوست داری اون فکرا واقعی باشه؟ لحنش جدی بود. نفسم بند اومد ❌🔥 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8
50
8
پارت‌اول ، سرچ کن نبود لفت بده 🍓😁 #بزرگمهر_والتون ، یه دورگه ی آمریکایی ایرانیه که تنها وارث خانواده ی والتونه !!! یه شاهزاده #زیبا و #خوش‌قدوبالا، طوری که به پیشنهاد بقیه کارش به فریز کردن مقداری از ا..سپر.مهاش کشیده تا نسل این #اورانگوتان منقرض نشه😂😂یه پسر فوق العاده شیطون که به پشه ی ماده هم رحم نمیکنه😑😂 همه چی خوب پیش میره تا وقتی که همین شیطنت های بی حد و مرض آقازاده کار دستش میده و میفهمه بچه دار نمیشه😭🥺🤕 اما چون مقداری ازشونو فریز کرده پس خیالش راحته اما خبر نداره که همه ی گنجینه اش به باد رفته بجز یکیشون که برای تست توی شکم دختری که توی کما بوده استفاده شده و از قضا الان دختره بعد سالها به هوش اومده و مرخص شده !!! جا تره و نیست ... 😂😱⁉️حالا دختر قصه امون کیه ؟؟ یه خزرخانوم فتنه‌ی سر به هوا که‌از یه خانواده فوق العاده مذهبی و سرشناس تهرانه که بعد #چهارتاپسر چشم به جهان گشوده و شده #بلای جون خانواده 😁🔥که برخلاف برادراش کل تابوهای خانواده رو شکسته و به طور پنهانی با رقیب پدر و برادرهاش در ارتباطه 🫣😱اونم چه رقیبی !!! بزرگمهر والتون 🙊😱😂اما دیگه کار از کار گذشته و 3 تا نی نی داره تو #شکمش ابراز وجود میکنه 🙊🤰 https://t.me/+1-eTauoCZWQ5ODA0 https://t.me/+1-eTauoCZWQ5ODA0 ❌😡پارت 1 ، کپی و ایده برداری ممنوع😡
42
9
sticker.webp
1
10
sticker.webp
14
11
- تبریک میگم تازه قلبش تشکیل شده برگه آزمایش را گرفتم و مات زمزمه کردم. -یعنی من باردارم ؟ لبخندش غمم را بیشتر کرد : -آره عزیزم باید بیشتر مراقب خودت باشی یعنی میثاق دوستش داشت ؟ شایدم دلش نرم میشد ؟ با خبرش چه حالی میشد ؟ همین که در را باز کردم صدای حرف زدن میثاق را شنیدم. -اره همون طور که می‌خوایم پیش میره همه‌چی نگران نباش همین که مرا دید گوشیش را قطع کرد با لبخند برگه آزمایش را به سمتش گرفتم. -باز چت شده که رفتی آز.... سرش را بالا آورد و در یک لحظه انگار خون جلوی چشماش‌و گرفت. -بِچه کیه ؟ جان دادم انگار.لبام لرزید و صدام بیشتر : -دیوونه شدی میثاق... تا به خودم بیام گرمی خون روی پیشونی و چشام حس کردم. -من نزدیکت نشدم کهربا...چه گهی خوردی تووو ؟ https://t.me/+eFJUQCnmoWk1YjM0 یادش رفته بود آن شب را...
25
12
نگاهم قفل می‌شه توی نگاه سرخش، توی اون رگه‌های خونی که تو چشماش هست، قلبم فشرده می‌شه، بغضم می‌ترکه و با همون بغض، لب می‌زنم: _ کیانوش، تو دچار سوءتفاهم شدی، عزیز من... فقط بهم بگو کی این حرفا رو بهت زده؟ به خدا من نمی‌گم نرفتم تو اتاقش، آره، رفتم... ولی... باشه، برات توضیح می‌دم؟ تو الان عصبی‌ای، بزار برم، بعدأ که آروم شدی، همه‌چی رو بهت می‌گم... باشه؟ نگاهش رو ازم می‌دزده، انگار نمی‌خواد چشم تو چشمم بشه. قلبم با این حرکتش مچاله می‌شه. انگار یه چیزی توی دلم فرو می‌ریزه. صدام لرزون می‌شه: _ کیانوش، سویچو بده برم... حالم خوب نیست کیانوش، تو رو خدا... تکان کوچیکی به خودش می‌ده، دستی توی جیبش می‌کنه و سویچ رو درمیاره، می‌ذاره روی میز و می‌گه: _ باشه، آتیه... بیا اینم سویچت. ولی خودت باید تا حالا منو خوب شناخته باشی. می‌دونی بعضی وقتا چه اخلاق سگی‌ای دارم. https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0 وقتی دختری قوی اما حساس، در دل روزمرگی‌هاش وارد دانشگاه می‌شه، فکرش رو هم نمی‌کرد که برخوردش با استادی مرموز و کاریزماتیک، قلبش رو از جا بکنه. استادی مغرور که پشت نگاه سرد و رفتار سنجیده‌ش، احساسی پنهان و گذشته‌ای پررمزوراز خوابیده. گذشته‌ای که قراره کم‌کم، با هر نگاه و هر سکوت، پرده از خودش برداره... قدم زدن زیر بارون پاییزی، مکث‌های طولانی سر کلاس، و گفت‌وگوهای پرتنش، فقط بخشی از رابطه‌ایه که قراره بین این دو شکل بگیره—رابطه‌ای که مثل بازی بین قلب و منطق، بین اعتماد و رازهای پنهان، تا مرزِ سقوط پیش می‌ره. آیا عشق می‌تونه راهی به آینده باز کنه، وقتی گذشته هنوز فراموش نشده؟ اگه دنبال یه داستان پر از احساس، کشش، و رازهایی هستی که کم‌کم کنار می‌رن و قلبت رو با خودشون می‌کشن... این قصه برای توئه. 🍁❤️ https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0 با 572 پارت آماده خوندن.👍👌 #رمانی_فوق_العاده_و_عاشقانه و پر از چالش که قلم وداستانش خیلی عالیه، ازخوندنش پشیمون نمیشید https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0
28
13
_حامله‌ای عزیزم! اونم چی یه پسر کاکل زری! ناباور نگاهش می کنم. انگار کسی توی سرم می کوبد؟ الان زمانش بود؟ حالا که هادی را از دست داده بودم.  حالا که شوهرم مرده بود؟! نگاه خانم دکتر روی خانجون و حامد که رسما پشت پرده ایستاده بود چرخید. ان ها هم مثل من  انگار خشکشان زده بود. _ والا اولین باره می بینم یه آقایی از حامله بودن خانومش اونم این شکلی خشکش می زنه. خانجون جای ما جواب می دهد: _این پسرم شوهرش نیست خانم دکتر. چشمان دکتر درشت می شود: _یعنی برادرشوهرش اومده جای شوهرش؟ https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 _ حامد برادرشوهرته و تو بیوه‌ی برادرش.‌.. نباید اجازه بدی نزدیکت بشه... این زیر یه سقف بودن‌تون درست نیست مگه این که محرم هم بشید. قلبم دردناک فشرده می شود و به چشمان مامان خیره می مانم... یعنی می خواست حالا که شوهرم مرده زن برادرش شوم تا بتوانم بدون مشکل در آن خانه بمانم؟ با کسی ازدواج کنم از او متنفرم... کسی که مقصر مرگ شوهرم بوده؟! _ این حرف من تنها نیست پناه... بقیه هم همین نظرو دارن... صدایم می لرزد: _ خودش چی؟ _خودشم موافقه! https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 بعد مرگ هادی و فهمیدن حامله بودن پناه... خانواده تصمیم می‌گیرند اونو به عقد برادرشوهرش سروان حامد احمدی دربیارن.‌ کسی که پناه ازش به شدت کینه به دل داره و متنفره اما در این میون سرمه نامزد حامد سنگ اندازی‌هایی می کنه باعث میشه این دوتا به جای دور شدن یه دل نه صد دل عاشق هم بشن. یه شب... 😍😍*
61
14
- خبر داری فیلم‌ دو نفرمون رسیده دست زنت؟  اصلا حالیت هست با من چیکار کردی؟ https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 با خونسردی تموم داشت قهوه‌ش‌ می‌خورد. - مگه چیکار کردم؟ - با رسم شکل بهت نشون بدم؟ جوری نگام کرد که قلبم لرزید. - یادم نمیاد کاری کرده باشم که احتیاج به نقاشی کشیدن تو باشه! با حرص لب‌هامو بهم فشردم. - خدا می‌دونه الان پشت سرمون چه فکری می‌کنه؟ حتما میگه تو با پرستار بچه‌ت‌ رابطه داری! اصلا تو به زنت فکر می‌کنی؟ صاف تو چشمام زل زد. - الان تو نگران زنمی یا فکرایی که راجع به ما می‌کنه؟ - من... لبخند کجی زد. - دوست داری اون فکرا واقعی باشه؟ لحنش جدی بود. نفسم بند اومد ❌🔥 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8
78
15
پارت‌اول ، سرچ کن نبود لفت بده 🍓😁 #بزرگمهر_والتون ، یه دورگه ی آمریکایی ایرانیه که تنها وارث خانواده ی والتونه !!! یه شاهزاده #زیبا و #خوش‌قدوبالا، طوری که به پیشنهاد بقیه کارش به فریز کردن مقداری از ا..سپر.مهاش کشیده تا نسل این #اورانگوتان منقرض نشه😂😂یه پسر فوق العاده شیطون که به پشه ی ماده هم رحم نمیکنه😑😂 همه چی خوب پیش میره تا وقتی که همین شیطنت های بی حد و مرض آقازاده کار دستش میده و میفهمه بچه دار نمیشه😭🥺🤕 اما چون مقداری ازشونو فریز کرده پس خیالش راحته اما خبر نداره که همه ی گنجینه اش به باد رفته بجز یکیشون که برای تست توی شکم دختری که توی کما بوده استفاده شده و از قضا الان دختره بعد سالها به هوش اومده و مرخص شده !!! جا تره و نیست ... 😂😱⁉️حالا دختر قصه امون کیه ؟؟ یه خزرخانوم فتنه‌ی سر به هوا که‌از یه خانواده فوق العاده مذهبی و سرشناس تهرانه که بعد #چهارتاپسر چشم به جهان گشوده و شده #بلای جون خانواده 😁🔥که برخلاف برادراش کل تابوهای خانواده رو شکسته و به طور پنهانی با رقیب پدر و برادرهاش در ارتباطه 🫣😱اونم چه رقیبی !!! بزرگمهر والتون 🙊😱😂اما دیگه کار از کار گذشته و 3 تا نی نی داره تو #شکمش ابراز وجود میکنه 🙊🤰 https://t.me/+1-eTauoCZWQ5ODA0 https://t.me/+1-eTauoCZWQ5ODA0 ❌😡پارت 1 ، کپی و ایده برداری ممنوع😡
66
16
sticker.webp
50
17
- تبریک میگم تازه قلبش تشکیل شده برگه آزمایش را گرفتم و مات زمزمه کردم. -یعنی من باردارم ؟ لبخندش غمم را بیشتر کرد : -آره عزیزم باید بیشتر مراقب خودت باشی یعنی میثاق دوستش داشت ؟ شایدم دلش نرم میشد ؟ با خبرش چه حالی میشد ؟ همین که در را باز کردم صدای حرف زدن میثاق را شنیدم. -اره همون طور که می‌خوایم پیش میره همه‌چی نگران نباش همین که مرا دید گوشیش را قطع کرد با لبخند برگه آزمایش را به سمتش گرفتم. -باز چت شده که رفتی آز.... سرش را بالا آورد و در یک لحظه انگار خون جلوی چشماش‌و گرفت. -بِچه کیه ؟ جان دادم انگار.لبام لرزید و صدام بیشتر : -دیوونه شدی میثاق... تا به خودم بیام گرمی خون روی پیشونی و چشام حس کردم. -من نزدیکت نشدم کهربا...چه گهی خوردی تووو ؟ https://t.me/+eFJUQCnmoWk1YjM0 یادش رفته بود آن شب را...
47
18
نگاهم قفل می‌شه توی نگاه سرخش، توی اون رگه‌های خونی که تو چشماش هست، قلبم فشرده می‌شه، بغضم می‌ترکه و با همون بغض، لب می‌زنم: _ کیانوش، تو دچار سوءتفاهم شدی، عزیز من... فقط بهم بگو کی این حرفا رو بهت زده؟ به خدا من نمی‌گم نرفتم تو اتاقش، آره، رفتم... ولی... باشه، برات توضیح می‌دم؟ تو الان عصبی‌ای، بزار برم، بعدأ که آروم شدی، همه‌چی رو بهت می‌گم... باشه؟ نگاهش رو ازم می‌دزده، انگار نمی‌خواد چشم تو چشمم بشه. قلبم با این حرکتش مچاله می‌شه. انگار یه چیزی توی دلم فرو می‌ریزه. صدام لرزون می‌شه: _ کیانوش، سویچو بده برم... حالم خوب نیست کیانوش، تو رو خدا... تکان کوچیکی به خودش می‌ده، دستی توی جیبش می‌کنه و سویچ رو درمیاره، می‌ذاره روی میز و می‌گه: _ باشه، آتیه... بیا اینم سویچت. ولی خودت باید تا حالا منو خوب شناخته باشی. می‌دونی بعضی وقتا چه اخلاق سگی‌ای دارم. https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0 وقتی دختری قوی اما حساس، در دل روزمرگی‌هاش وارد دانشگاه می‌شه، فکرش رو هم نمی‌کرد که برخوردش با استادی مرموز و کاریزماتیک، قلبش رو از جا بکنه. استادی مغرور که پشت نگاه سرد و رفتار سنجیده‌ش، احساسی پنهان و گذشته‌ای پررمزوراز خوابیده. گذشته‌ای که قراره کم‌کم، با هر نگاه و هر سکوت، پرده از خودش برداره... قدم زدن زیر بارون پاییزی، مکث‌های طولانی سر کلاس، و گفت‌وگوهای پرتنش، فقط بخشی از رابطه‌ایه که قراره بین این دو شکل بگیره—رابطه‌ای که مثل بازی بین قلب و منطق، بین اعتماد و رازهای پنهان، تا مرزِ سقوط پیش می‌ره. آیا عشق می‌تونه راهی به آینده باز کنه، وقتی گذشته هنوز فراموش نشده؟ اگه دنبال یه داستان پر از احساس، کشش، و رازهایی هستی که کم‌کم کنار می‌رن و قلبت رو با خودشون می‌کشن... این قصه برای توئه. 🍁❤️ https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0 با 572 پارت آماده خوندن.👍👌 #رمانی_فوق_العاده_و_عاشقانه و پر از چالش که قلم وداستانش خیلی عالیه، ازخوندنش پشیمون نمیشید https://t.me/+zM8zgo7eBbczNGY0
57
19
-  دیگه شورش و در آوردی پناه. گفتم شوهرت مرده باهات مدارا کردم اما حواست هست راه به راه خودتو به شوهرم می‌چسبونی. نگاه سرخ سرمه روی حامد می‌نشیند و می‌گوید: - توهم که چپ و راست پناه از دهنت نمیوفته. نیشخندی می‌زند. نگاهی بین ما رد و بدل می‌کند و می‌گوید. - اگه همو می‌خواید بی رو دربایستی بگید خب. منم این وسط مضحکه نکنید. قلبم تیر می‌کشد و حامد با اخطار می‌گوید: - حرف دهنتو بفهم سرمه. - چیه؟ دروغ میگم مگه؟ رک و راست بگم بهت دلم نمی‌خواد چشمت دنبال ته مونده‌ی بقیه باشه... صدای سیلی حامد به گونه‌ی سرمه به گوش می رسد. https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 *#جنجالی‌ترین‌اثر‌خانم‌خودی‌زاده‌در‌تلگرام بعد مرگ هادی و فهمیدن حامله بودن پناه... خانواده تصمیم می‌گیرند اونو به عقد برادرشوهرش سروان حامد احمدی دربیارن.‌ کسی که پناه ازش به شدت کینه به دل داره و متنفره اما در این میون سرمه نامزد حامد سنگ اندازی‌هایی می کنه باعث میشه این دوتا به جای دور شدن یه دل نه صد دل عاشق هم بشن. یه شب... 😍😍* _حامله‌ای عزیزم! اونم چی یه پسر کاکل زری! ناباور نگاهش می کنم. انگار کسی توی سرم می کوبد؟ الان زمانش بود؟ حالا که هادی را از دست داده بودم.  حالا که شوهرم مرده بود؟! نگاه خانم دکتر روی خانجون و حامد که رسما پشت پرده ایستاده بود چرخید. ان ها هم مثل من  انگار خشکشان زده بود. _ والا اولین باره می بینم یه آقایی از حامله بودن خانومش اونم این شکلی خشکش می زنه. خانجون جای ما جواب می دهد: _این پسرم شوهرش نیست خانم دکتر. چشمان دکتر درشت می شود: _یعنی برادرشوهرش اومده جای شوهرش؟ https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0 https://t.me/+pB68ozPzOfQyYzI0
76
20
- خبر داری فیلم‌ دو نفرمون رسیده دست زنت؟  اصلا حالیت هست با من چیکار کردی؟ https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 با خونسردی تموم داشت قهوه‌ش‌ می‌خورد. - مگه چیکار کردم؟ - با رسم شکل بهت نشون بدم؟ جوری نگام کرد که قلبم لرزید. - یادم نمیاد کاری کرده باشم که احتیاج به نقاشی کشیدن تو باشه! با حرص لب‌هامو بهم فشردم. - خدا می‌دونه الان پشت سرمون چه فکری می‌کنه؟ حتما میگه تو با پرستار بچه‌ت‌ رابطه داری! اصلا تو به زنت فکر می‌کنی؟ صاف تو چشمام زل زد. - الان تو نگران زنمی یا فکرایی که راجع به ما می‌کنه؟ - من... لبخند کجی زد. - دوست داری اون فکرا واقعی باشه؟ لحنش جدی بود. نفسم بند اومد ❌🔥 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8 https://t.me/+_C9SL5F2SGA3MzY8
129