کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران
هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال ممنوع میباشد. الناز محمدی.نویسنده
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران
کانال کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران (@elnazromanc) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 11 098 مشترک است و جایگاه 3 450 را در دسته کتب و رتبه 28 762 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 11 098 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 30 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 164 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 15 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 1.12% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 1.68% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 124 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 186 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند رمان, صدا, نویسنده, شیرزاد, پریزاد تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال ممنوع میباشد.
الناز محمدی.نویسنده”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 31 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
✨خاورمیانه رمانی پرکشش، جذاب و عاشقانه
✂️نقشه مادرشوهر برای نابودی عروسش...ـ تو رو خدا... موهامو کوتاه نکن😭 ـ دستاشو بگیرین، تکون نخوره خدمتکارها مچم را فشردند.قیچی را مقابلم بالا آورد و با نفرت گفت: باید کاری کنم آراز ازت بیزار بشه، تا با خواهرزادهم ازدواج کنه!ـ نه... خواهش میکنم... آراز عاشق موهامه!ناگهان سیلی محکمی به صورتم زد: خفه شو!اشک توی چشمهایم جمع شد و بیاختیار تقلا کردم.درست وقتی تیغه قیچی به موهایم نزدیک شد، صدای فریاد آراز تمام خانه را لرزاند: دارین چه غلطی می کنین؟!😡❌ https://t.me/+-OezA9DpDJRiOGQ8 https://t.me/+-OezA9DpDJRiOGQ8
✂️نقشه مادرشوهر برای نابودی عروسش...ـ تو رو خدا... موهامو کوتاه نکن😭 ـ دستاشو بگیرین، تکون نخوره خدمتکارها مچم را فشردند.قیچی را مقابلم بالا آورد و با نفرت گفت: باید کاری کنم آراز ازت بیزار بشه، تا با خواهرزادهم ازدواج کنه!ـ نه... خواهش میکنم... آراز عاشق موهامه!ناگهان سیلی محکمی به صورتم زد: خفه شو!اشک توی چشمهایم جمع شد و بیاختیار تقلا کردم.درست وقتی تیغه قیچی به موهایم نزدیک شد، صدای فریاد آراز تمام خانه را لرزاند: دارین چه غلطی می کنین؟!😡❌ https://t.me/+-OezA9DpDJRiOGQ8 https://t.me/+-OezA9DpDJRiOGQ8
