کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران
هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال ممنوع میباشد. الناز محمدی.نویسنده
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران
El canal کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران (@elnazromanc) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 11 151 suscriptores, ocupando la posición 3 405 en la categoría Libros y el puesto 28 091 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 11 151 suscriptores.
Según los últimos datos del 31 agosto, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 66, y en las últimas 24 horas de -10, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 1.14%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 3.14% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 127 visualizaciones. En el primer día suele acumular 350 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como رمان, صدا, نویسنده, شیرزاد, پریزاد.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال ممنوع میباشد.
الناز محمدی.نویسنده”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 01 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.
داره آداب آپارتمان نشینی رو به همسایه اش یاد میده بی خبر از این که اون آدم کیه...بهم نزدیک و نزدیک تر شد. هر لحظه احساس می کردم قلبم ممکنه از سینه ام بیرون بزنه اما همچنان با جسارت بهش خیره شده بودم. نمی خواستم جلوش کم بیارم.... دستشو درست کنار سرم گذاشت و منو به دیوار چسبوند. تو اون حالت دیگه نمی تونستم زبون درازی کنم. -چی شد تا چند دقیقه قبل که داشتی پررو بازی در می آوردی... همین حرفش برای حرصی شدن من کافی بود. -این پارکینگ دوربین داره. اگه کاری کنی آبروت... سرشو نزدیک تر آورد جوری که نفس های داغش یه صورتم می خورد. -من آبرو زیاد برای مهم نیست دختر کوچولو.... فکر می کردم بخواد بهم نزدیک تر بشه و کاری انجام بده برای همین چشم هامو بستم اما وقتی چشم باز کردم.... https://t.me/+xA-cADE-Oz9lNGZk
با عشقش برنامه ی فرار میزاره تا از دست شوهر زوریش فرار کنه که شوهرش میرسه و ...😱❌به قامتش کنار درخت نگاه انداختم. خوش قد و بالا و رشید... سیگاری که تا به حال تو دستش ندیده بودم رو دور می کرد و دودشو به شدت بیرون می فرستاد. می دونستم اگه کسی منو ببینه برام بد میشه اما پتوی نازکی برداشتم و داخل حیاط رفتم. با تصور این که آدم دیگه ای سیگارشو زیر پاش له کرد و بلافاصله نفس عمیقی کشید. انگار بوی عطرمو بهتر از خودم می شناخت که توی اون تاریکی لبخند روی لبش نشست. -خیلی وقته که منتظرتم... -نباید منتظر می موندی پرهام. من و تو دیگه نمی تونیم.... دستمو گرفت و من خشک شده بهش نگاه کردم. -بیا فرار کنیم یادگار غیابی ازش جدا میشی و بعدش.... با دیدنش پشت سر پرهام نفسم رفت. نمی دونم پرهام چی توی صورتم دید که برگشت. https://t.me/+NhLHtADTQWY4ODRk
