en
Feedback
متروکه

متروکه

Open in Telegram

من مائده هستم. AI Engineer هستم و تهران زندگی میکنم. ۲۴ سالمه. اینجا از روزمرگی‌هام، دغدغه‌هام، کتاب‌هایی که میخونم و سفرام میگم. خوش اومدی =)))

Show more
1 413
Subscribers
-324 hours
+217 days
+16530 days
Attracting Subscribers
June '26
June '26
+209
in 4 channels
May '26
+73
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 0 channels
Get PRO
January '26
+7
in 0 channels
Get PRO
December '25
+49
in 2 channels
Get PRO
November '25
+46
in 2 channels
Get PRO
October '25
+21
in 2 channels
Get PRO
September '25
+38
in 4 channels
Get PRO
August '25
+36
in 0 channels
Get PRO
July '25
+45
in 2 channels
Get PRO
June '25
+24
in 0 channels
Get PRO
May '25
+77
in 5 channels
Get PRO
April '25
+40
in 0 channels
Get PRO
March '25
+41
in 5 channels
Get PRO
February '25
+35
in 2 channels
Get PRO
January '25
+56
in 2 channels
Get PRO
December '24
+68
in 4 channels
Get PRO
November '24
+64
in 0 channels
Get PRO
October '24
+45
in 2 channels
Get PRO
September '24
+53
in 4 channels
Get PRO
August '24
+111
in 4 channels
Get PRO
July '24
+108
in 7 channels
Get PRO
June '24
+98
in 6 channels
Get PRO
May '24
+95
in 2 channels
Get PRO
April '24
+59
in 7 channels
Get PRO
March '24
+115
in 18 channels
Get PRO
February '24
+57
in 2 channels
Get PRO
January '24
+79
in 4 channels
Get PRO
December '23
+182
in 14 channels
Get PRO
November '23
+38
in 6 channels
Get PRO
October '23
+53
in 5 channels
Get PRO
September '23
+78
in 0 channels
Get PRO
August '23
+174
in 0 channels
Get PRO
July '23
+104
in 0 channels
Get PRO
June '23
+16
in 0 channels
Get PRO
May '23
+15
in 0 channels
Get PRO
April '23
+15
in 0 channels
Get PRO
March '23
+26
in 0 channels
Get PRO
February '23
+8
in 0 channels
Get PRO
January '23
+1
in 0 channels
Get PRO
December '22
+1
in 0 channels
Get PRO
November '220
in 0 channels
Get PRO
October '22
+2
in 0 channels
Get PRO
September '22
+21
in 0 channels
Get PRO
August '22
+37
in 0 channels
Get PRO
July '22
+157
in 0 channels
Get PRO
June '22
+48
in 0 channels
Get PRO
May '22
+258
in 0 channels
Get PRO
April '22
+53
in 0 channels
Get PRO
March '22
+16
in 0 channels
Get PRO
February '22
+19
in 0 channels
Get PRO
January '22
+12
in 0 channels
Get PRO
December '21
+27
in 0 channels
Get PRO
November '21
+8
in 0 channels
Get PRO
October '21
+46
in 0 channels
Get PRO
September '21
+16
in 0 channels
Get PRO
August '21
+45
in 0 channels
Get PRO
July '21
+24
in 0 channels
Get PRO
June '21
+61
in 0 channels
Get PRO
May '21
+259
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
30 June+1
29 June+8
28 June+4
27 June+9
26 June+2
25 June+5
24 June+1
23 June+4
22 June+4
21 June+8
20 June+3
19 June+6
18 June+5
17 June+1
16 June+11
15 June+4
14 June+17
13 June+2
12 June+3
11 June+23
10 June+18
09 June+23
08 June+2
07 June+2
06 June+2
05 June+1
04 June+3
03 June+29
02 June+5
01 June+3
Channel Posts
کتاب چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم و شرم هم یه جورایی در مورد همین موضوعه‌. در مورد زن‌هایی که انقدر خودشون رو وقف همراهی و «کدبانویی» برای اون زندگی و بچه‌هاشون می‌کنن که یه جایی به خودشون میان می‌بینن عمرشون رفت و اونا موندن و یه عمر حسرت. من به نظرم ابدا هیچ چیز توی دنیا ارزش اینو نداره که تو توی ۴۰ ۵۰ سالگیت حسرت کارای نکرده رو داشته باشی. دیگه گرد و خاک خونه و لقمه بچه و حرف مردم که برن درشونو بذارن :)))

2
منم به نظرم این موضوع خیلییی مهمه. هر چند خودم که بچه بودم از مامانم انتظار داشتم برام لقمه مدرسه بذاره، ولی الان که بزرگ شدم خودم به نظرم انتظارم اشتباه بوده. یعنی بزرگ شدن توی این جامعه، خیلی اوقات بهت میخواد القا کنه که تو باید کد بانو باشی. مخصوصا بعد از ازدواج. و به نظرم خیلی مهمه آدم آگاهانه جلوش وایسه وگرنه به خودش میاد می‌بینه زیر بار مسئولیتی که اتفاقا خودش به خودش القا کرده گم شده. یعنی مثلا آدما انتظار دارن به عنوان کدبانو خونه‌ت خیلی همیشه تمیز باشه؟ مگه خلی؟ امروز گردگیری می‌کنی فردا باز گرد میشه، بشین کتابتو بخون توی اون بازه بابا :))) آدما میخوان جاج کنن وای خونه‌شو یکی دیگه میاد تمیز میکنه؟ بذار کنن بابا تو داری روی خودت سرمایه‌گذاری می‌کنی با این کار. می‌خوان بگن طرف همش از بیرون غذا می‌گیره؟ بذار بگن، اگه تو انتخابت اینه الان توی زندگیت چرا که نه؟ کلا من به نظرم ما خودمون خیلی باید حواسمون باشه، بعضی وقتا کمالگراییمون در قالب این نقش‌های القایی جامعه میخواد خودشو نشون بده و اگه جلوشو نگیری واقعا عمرت رفته.
221
3
ینی طرف برگشت گفت من مامانم یکی از افتخاراتش اینه که بچه‌هاش حتی یک روزم بدون صبحونه از خونه نرفتن بیرون. من گفتم مامان منم از افتخاراتش اینه که حتی یک روزم از خوابش نزده تا واسه یکی دیگه صبحونه درست کنه. وا.
210
4
دبیرستانی که بودم وقتی به این سنم فکر می‌کردم، همیشه تصورم این بود که تا این سن همه چیز زندگیم سر و سامون گرفته. فکر می‌کردم که توی کاری مشغولم که دوستش دارم، فکر می‌کردم توی یک رابطه معنادار قشنگم، فکر می‌کردم سال‌هاست مهاجرت کردم و از این جغرافیا راحت شدم، فکر می‌کردم کامیونیتی خودم رو دارم اونور و دیگه جا افتادم، فکر می‌کردم ماشین خودمو دارم، خونه خوبی دارم و ... الان ولی بهش که فکر می‌کنم، تقریبا همه اینا رو به دست آوردم انگار، اما توی جغرافیای اشتباهی، و این که جغرافیاش اشتباهه، باعث میشه به نظرم کلش اشتباه باشه. به چشمم نیاد چیزهایی که در زندگی دارم. رابطه خوبی که دارم، خونه‌ای که با عشق ساختیم، ماشینی که با علاقه خریدیم، شغلی که براش خیلی زیاد تلاش کردم و دست و پا زدم. هیچکدومش به چشمم نمیاد. چون بهش که نگاه میکنم شبیه تصویر رویاهام نیست. چون هیچوقت توی رویاهام این‌ها رو اینجا و توی این جغرافیا به دست نمی‌آوردم. پارسال تولدم به خودم قول دادم سال دیگه تولدم ایران نباشم، تازه جنگ ۱۲ روزه تموم شده بود و به خودم قول دادم جنگ بعدی رو نمی‌بینی، به خودم گفتم قطعا تولد بعدیت رو کنار یکی از کانال‌های آمستردام شمعش رو فوت میکنی. ولی حالا که فعلا سر هیچکدوم از قولام به خودم نتونستم بمونم. ببینیم شرایط چطور عوض میشه طی ماه‌های آینده.
457
5
دارن از الان برام لینک هدیه تولد زود هنگام می‌فرستن شرکتا و برندای مختلف 🫠 نمیخوام آقا نمیخوام نفرستید، من نمیخوام برسم به تولدم، نمیخوام با این حال برسم بهش ... من همیشه تصورم از تولد ۲۵ سالگیم خیلی خیلی متفاوت بود، الان وحشت‌زده‌م از روز تولدم، دلم نمیخوام برسم بهش و هنوز توی این حال و این وضعیت باشم. نمیخوام بابا این شرایطو 🥲
470
6
به نظر من یکی از چیزهایی که رابطه رو قشنگ می‌کنه، سرمایه‌گذاری برای یاد گرفتن تفریحات و سرگرمی‌های طرف مقابله. و به نظرم خیلی مهمه این. من احساس می‌کنم ما این کار رو خوب توی رابطه‌مون انجام دادیم، و خیلی وقت‌ها تاثیرش رو خیلی واضح می‌بینم. انگاری که تو داری پا میذاری به جهان اون آدم، سعی می‌کنی ببینی با چه چیزهایی سختی‌های جهان رو پشت سر میذاره، چی سرگرمش میکنه، چی بهش حس خوب میده و این خودش خیلی شناخت عمیقی هست که می‌تونی در مورد اون آدم پیدا کنی. مثلا در مورد بازی، من قبلا اونقدرر گیم بازی نکرده بودم، شاید یکی دو تا بازی خوب بازی کرده بودم، ولی بعد آشناییمون دیدم که علاقه داره و سعی کردم با جهانش درگیر بشم. ساعت‌ها نشستم گوش کردم برام هیروهای Dota رو توضیح بده، ساعت‌ها باهاش بازی co-op کردم، ساعت‌ها نشستم کنارش expedition 33 بازی کردنش رو دیدم و ... و در مقابل اون هم همین تلاش رو کرد. هر از گاهی وقتی دارم کتاب می‌خونم میاد ازم می‌پرسه چه چیز این کتاب رو دوست داری؟ شخصیت مورد علاقه‌ت کیه؟ چرا دوستش داری؟ از نویسنده‌ش چیز دیگه‌ای خوندی؟ و شروع می‌کنم براش تعریف کردن و خودم بعد یه مدت احساس می‌کنم که چقدر لذت‌بخش‌تر شده همین کتاب خوندن ساده‌. یا مثلا Gilmore Girls که میدیدم بهم می‌گفت با صدای بلند ببینم، چون دوست داشت اونم کاراکترا رو بشناسه، و وقتی اعصابم از دست یکیشون خرده، بتونه باهام همراهی کنه و ... و همین همراهی‌های کوچیک، با این که از دور به نظر بی‌اهمیته، به نظر من از پایه‌های مهم رابطه ماست. کنار هم بودن و اهمیت دادن به دیگری، حتی توی این ابعاد زندگی، حتی وقتی اون فعالیته عملا انفرادیه خیلی اوقات. خواستم بگم اگه اینکاره رو نمی‌کنین توی رابطه‌تون، یه امتحان ریزی بکنین، شاید برای شما هم کار کرد و دوست داشتین.
539
7
جنگ که شده بود، روزای اول جنگ یه گروه از دوستامون از همون اول اینترنت داشتن به واسطه کارشون و ... و من یه چند روزی، هیچ اینترنتی نداشتم، و یکی از دوستام توی اس ام اس برام اخبار رو می‌فرستاد، یا تلفنی بهم زنگ می‌زد می‌گفت چنین شد و چنان شد. اون دوره یکی از سخت‌ترین دوره‌های جنگ بود برای من. چون به شدتتتتت احساس اختلاف طبقاتی می‌کردم، و خیلی حالم با دنیا بد بود. احساس می‌کردم اینترنت حق همه‌ست، ولی چرا من ندارم و یه سری دارن؟ این اگه اختلاف طبقاتی نیست پس چیه؟ و خیلی واقعا حسم به خودم هم حتی بد شده بود. همش فکر می‌کردم من کجای زندگی رو اشتباه رفتم، که توی اینطور شرایط نمی‌تونم دسترسی به اینترنت داشته باشم؟ و خب حالا خیلی سریع این شرایط رفع شد ولی حس بدش هنوز گاهی به شکل یه ترس بزرگ میاد سراغم. خلاصه حالا این یکی دو روز که با کلاد درگیر بودم هم همین حس رو داشتم. که یک امکانی توی دنیا هست، که همه دارن استفاده می‌کنن و چقدر راحت و بدون دردسره براشون، ولی ما ایرانیا چقدررر برای بدیهی‌ترین چیزهاش باید دردسر بکشیم و اذیت بشیم. و خب این اختلاف طبقاتیه واقعا برای من، احساس میکنم من با چنگ و دندون جنگیدم که طبقه‌م رو حفظ کنم، آخرم یکی پیدا میشه با لگد پرتم می‌کنه پایین. اینطور چیزا همش خیلی برام آسیب‌پذیری و همین حس ناعادلانه بودن و انگار اختلاف طبقاتی برام زنده میکنه، و قشنگ چندین روز باهاش ذهنم درگیر میشه و اذیت میشم. و واقعا دیگه از یه جایی انقدر نیازهای بدیهی‌ای برآورده نمیشه که راه حلش مهاجرت نیست، تو میری، اون میلیون میلیون آدمی که میمونن و همچنان گیر طبیعی‌ترین نیازهان چی؟ مگه آدم می‌تونه ندیده بگیره؟
570
8
آپدیت بعدی این که من اکانت جدید ساختم، پیمنت رو از یه طریق دیگه انجام دادم، و گفت وریفای کن هویتت رو، یعنی انگار چند هفته‌ای میشه که اکانت جدید که باز میشه، باید هویت رو وریفای کنن. گزینه ایران از قضا داشت، ولی هیچ مدرک هویتی رو قبول نکرد. نه شناسنامه، نه کارت ملی، نه گواهینامه، نه پاسپورت. خلاصه که گیر کردیم، و نمیدونم الان واقعا باید چیکار کنیم. اگر شما سولوشنی براش پیدا کردین ممنون میشم به منم بگین.
554
9
آقا من امشب فهمیدم مسئله انگار آی‌پی لیک نبوده، و انگار یه بلایی سر حساب‌های ایرانیکارت اومده، مطمئن نیستم ولی طبق یه ریسچری که کردم، اکانت کسایی که با ایرانیکارت پرداخت کردن به فاک رفته. و من فقققط همین دفعه آخر با ایرانیکارت پرداخت کرده بودم و اینطوری شد 🥲 حالا مطمئن نیستما، هنوز تئوریه، ولی از کیس‌های بررسی شده نقطه مشترک خرید از ایرانیکارت بود.
552
10
بعضی وقتا واقعا برام سخت میشه که مقایسه نکنم. صبح با یکی از دوستام که آلردی هلند زندگی میکنه یه جلسه‌ای داشتم، و آخر جلسه گفت یه چند لحظه بیا فلان پروژه‌ای که ساختم رو نشونت بدم. بعد دیدم که چقدر راحت همه چی براش میاد بالا، چقدر راحت حرف میزنه از این که کلاد رو 5x می‌گیره، چقدر همه چی براش سریعه، چقدر این فریکشن‌لس بودن ماجرا بهش کمک کرده مولتی تسک کار کنه. هیچی دیگه، بعد جلسه‌مون یه ده دقیقه‌ای همینطوری نشستم روی صندلیم جون بلند شدن پیدا کنم.
692
11
یکی از وی‌پی‌ان‌هایی که به ندرت ازش استفاده میکنم آی‌پی لیک داشته، و توی کمتر از چهار روز دو تا اکانت کلادم رو بن کردن و هزینه‌ رو ریفاند کردن، امروز کل روز نشستم دیتام رو ایمپورت کردم به کلاد دومی، خوشحال و خندون برای خودم، عملا یک روز کامل انتقالش زمان برد برای من، دقیقا آخرین قدم رو که داشتم برمی‌داشتم، وی پی ان قطع شد، سوییچ کردم روی اون یکی که آی‌پی لیک داشت، و توی سه دقیقه اکانتم رو بستن! هیچی دیگه، نشستم یه دل سیر گریه کردم، و به باعث و بانی‌هاش لعن و نفرین فرستادم.
700
12
من وقتایی که از سفر برمی‌گردم و زخم و زیل شدم، احساس خوبی به اون سفره دارم :)) احساس میکنم واقعا تجربه کردم و با جنگل و طبیعت یکی شدم. و این همیشه برای من دستاورده. انگار که یک مدال افتخاری رو به شکل زخم زده باشن روی بدنم. الانم همینه، از مچ پا تا زانو، پر از کبودی و گزیدگی برگشتم و نگاشون می‌کنم جالبن برام :))
735
13
برای روزهایی که اکسیژن هوا کمه 🍀+6
برای روزهایی که اکسیژن هوا کمه 🍀
822
14
یکی دیگه از استفاده‌هایی که من از کلاد میکنم اینه که اکستنشن رو روی کروم نصب کردم، و خیلی کارا با اون انجام میدم، مقاله‌های طولانی رو مثلا اول بهش میگم سامرایز کنه که ببینم اصن می‌ارزه خوندنش یا نه، یا مثلا لینکدین که میرم لیست شغلا رو باز میکنم، بهش میگم کل جاب های این صفحه رو بخون، بعد ببین کدومشون با نیازهای من مچ هست، و خب کلی مموری قاعدتا از قبل داره از این که من برای چی میخوام اپلای کنم، و اینطوری هر روز یه تایم زیادی از من سیو میکنه با خوندن پوزیشنا و خلاصه کردنشون. #ai_native
1 403
15
حالا در همین راستا، آخر هفته بعد، دارم با مامانم اینا و کلا خونواده مادریم میرم سفر، که از وقتی من تراپی رو شروع کردم، هیچوقت زیر بار این موضوع نرفته بودم، ولی جالبی این موضوع اینه که این بار خودم پلن کردم و ملت رو دعوت کردم، ذهنم اینطوری بود که بسه بابا این همه پشتتو کردی بهشون به کجا رسیدی، برو و یاد بگیر کنارشون خوشحال باشی.
1 011
16
آخر هفته هم یه گرلز نایت دعوت شدم خونه یکی از دوستام، توی اون جمع، آدما برام خیلی امن هستن، برای همین تنها جمعیه که راحتم توش حالم حال خودم نباشه، و خیلیی نیاز داشتم بهش، از اون شب یه سری چیزا رو راستش رو بخواید یادم نمیاد، ولی یه تصویر ازش هست که به خودم گفتم اینو حتما حتما حتما باید فردا یادت باشه. بعد از کلی حرف زدن، فوش دادن به زمین و زمان، و البته بعدش رقصیدن جهت تخلیه هیجانی، همه با هم رفتیم توی تراس، یه تراس فسقلی که هر پنج‌تامون جا نمی‌شدیم، و چسبیده بودیم به همدیگه، سرمون رو تکیه داده بودیم به دیوار، سیگار دستمون بود، که برای جمع ما که انقدر همیشه سالم زندگی می‌کنیم حرکت عجیبی بود ولی خیلی چسبید، و یه باد خنکی می‌وزید، یه لحظه با خودم فکر کردم، چی فکر می‌کردم و چیشد، بعد برگشتم نگاشون کردم، و دیدم ولی هنوزم عاشق اینجاییم که توی زندگیم هستم، هنوزم عاشق تک تک این آدمام، خنده‌م گرفت،‌ پشت سرم خندیدن، بهشون گفتم ironic, isn't it? و بعد دوباره رفتیم توی فکر، و مطمئن بودم هر کدوممون داریم به چی فکر می‌کنیم. نمیدونم. هیچ کلمه‌ای هیچ جمله‌ای حال اون موقع رو توصیف نمیکنه. ولی خیلی آروم بودیم. انگار بعد از چندین ماه پیوسته سخت جنگیدن و شکست خوردن، همه نشسته بودیم اونجا، سیگارمون رو می‌کشیدیم و شکستای زندگیمون رو برای اولین بار می‌پذیرفتیم. و خب خوب بود این پذیرشه.
943
17
دو هفته‌ای که گذشت، دو هفته به شدت سختی بود برای ما، از یک میزان قابل توجهی درد گذر کردیم/گذر می‌کنیم، که تصورش هم نمی‌کردم اینطوری بشه و این میزان اذیت رو متحمل بشیم، برام هم آسون نبود حرف زدن ازش، نمیذاشتم آدما حرفشو پیش بکشن، با آدما در موردش حرف نمیزدم، و انگار ناخودآگاه هر حرفی هم حتی از نزدیکش رد می‌شد بلاک می‌کردم موضوع رو. روزهای اول یک میزانی از درد رو برام ایجاد می‌کرد که حتی توی دفتر خاطراتم هم نمی‌تونستم ازش چیزی بنویسم. خالیه اون صفحات. توی این روزا، فارغ از این که با چه قدرتی آدما رو پس زدم، آدمای زندگیم تنهام نذاشتن، مامانم وسط همه دردسرای زندگی خودش، هر روز زنگ زد و نذاشت بمونم توی اون حالم، بابام وسط روز، آخر شب، هر وقتی که فرصت پیدا کرد کنارم بود، خواهر علی، چقدر باهام گریه کرد پشت تلفن، چقدر قربون صدقه‌م رفت پشت تلفن، بهم گفت تو توی زندگی ما همیشه شهزاده خبرای خوب بودی (این زن از وسط کتاب‌ها اومده بیرون، همنقدر زیبا همیشه حرف میزنه) و بهم گفت مطمئنم دفعه بعدی که اسمت روی گوشیم بیاد خبر خوب میدی، بابای علی چقدر زمین و زمان رو بهم دوخت به خاطر ما، چقدر مراقبت کرد ازمون، و دوستامون؟ ما عملا خونه‌مون راهشون ندادیم :))) چون کشش نایس بودن دور و بر آدما رو نداشتیم، ولی اومدن دستمون رو گرفتن بردنمون بیرون، رفتیم دور پردیسان قدم زدیم، و گریه کردیم. دست هانی رو گرفته بودم، شونه‌ش سر شونه‌م بود،‌ و هر دو با هم اشک می‌ریختیم، جلوتر پسرا قدم میزدن، هر از گاهی میدیدمشون که وامیسن، همو بغل میکنن، و ادامه میدن، به آخر مسیر که رسیدیم چشای هر چهارتامون قرمز بود، ولی خب، قلبامون خیلی خالی‌تر بود. یکی از دوستام که هفت هشت سال ندیده بودمش بهم پیام داد، انگار از گذشته سفر کرده بود برای من به زمان حال، که فقط دستمو بگیره بلندم کنه بگه تنها نیستی، برای منم اتفاق افتاد و ببین هنوز قوی ایستادم، تو هم باید پاشی واسی. فکر می‌کنم الان توی حال خیلی خیلی بهتری هستیم هر دومون، خیلی برامون راحت‌تر شده موضوع، و کاملا مدیون آدمای زندگیمون هستیم این حال رو. که ما رو تنها نذاشتن، هر چقدر که تلخ بودیم، هر چقدر که پسشون زدیم. مخصوصا خانواده‌ها، ما خییییلی کم برای خونواده‌هامون وقت میذاریم، ولی توی این ماجراها قلبشونو برامون دادن تک تکشون. باید دستشون رو ببوسم. ازشون عذر بخوام که توی روزای خوبم راهشون ندادم، درحالیکه توی روزای بدم از در و دیوار قلعه‌ای که دور خودم ساخته بودم بالا اومدن و نجاتم دادن.
704
18
گرلز نایت داشتیم 🥹
گرلز نایت داشتیم 🥹
1
19
حالا من خیلی خوشم میاد روتین‌های ملت رو هم ببینم و بخونم، میرم خونه دوستام روی در یخچالشون اینا همیشه برام جذابه، که چه روتین‌هایی دارن میسازن و اینا، و خیلی وقتا الگو می‌گیرم، که عههه یه چیزی که من اصن فکر نمی‌کردم جا دادنش توی زندگی خوبه رو اینا جا دادن. واسه همین خیلی خوشحال میشم اگه شما هم باهام شر کنید 🥹
863
20
۴. روتین قبل خواب: این روتین خاصی نداره :))) ولی من همه سعیمو دارم میکنم که حتی شده سه تا جمله بنویسم از اون روزم. و دفتر دستکم و چراغ مطالعه رو گذاشتم دقیقا بالای تخت، که نور و نبودن دفتر و ... نتونم بهونه کنم. که بتونم حتما حتما ذهنم رو خالی کنم قبل خوابیدن. کتاب خوندن یا پادکست چیل گوش کردنم کمکم میکنه. دارم سعیم رو میکنم که گوشی قبل خواب استفاده نکنم. یا کتاب بخونم یا پادکست گوش کنم. این روتین نشده راستش رو بخواید، شبا خیلییی دلم میخواد گوشی چک کنم، ولی سعیمو میکنم.
847