en
Feedback
متروکه

متروکه

Open in Telegram

من مائده هستم. AI Engineer هستم و تهران زندگی میکنم. ۲۴ سالمه. اینجا از روزمرگی‌هام، دغدغه‌هام، کتاب‌هایی که میخونم و سفرام میگم. خوش اومدی =)))

Show more
1 530
Subscribers
+1324 hours
+667 days
+11230 days
Attracting Subscribers
August '26
August '26
+5
in 0 channels
July '26
+172
in 4 channels
Get PRO
June '26
+209
in 4 channels
Get PRO
May '26
+73
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '260
in 0 channels
Get PRO
January '26
+7
in 0 channels
Get PRO
December '25
+49
in 2 channels
Get PRO
November '25
+46
in 2 channels
Get PRO
October '25
+21
in 2 channels
Get PRO
September '25
+38
in 4 channels
Get PRO
August '25
+36
in 0 channels
Get PRO
July '25
+45
in 2 channels
Get PRO
June '25
+24
in 0 channels
Get PRO
May '25
+77
in 5 channels
Get PRO
April '25
+40
in 0 channels
Get PRO
March '25
+41
in 5 channels
Get PRO
February '25
+35
in 2 channels
Get PRO
January '25
+56
in 2 channels
Get PRO
December '24
+68
in 4 channels
Get PRO
November '24
+64
in 0 channels
Get PRO
October '24
+45
in 2 channels
Get PRO
September '24
+53
in 4 channels
Get PRO
August '24
+111
in 4 channels
Get PRO
July '24
+108
in 7 channels
Get PRO
June '24
+98
in 6 channels
Get PRO
May '24
+95
in 2 channels
Get PRO
April '24
+59
in 7 channels
Get PRO
March '24
+115
in 18 channels
Get PRO
February '24
+57
in 2 channels
Get PRO
January '24
+79
in 4 channels
Get PRO
December '23
+182
in 14 channels
Get PRO
November '23
+38
in 6 channels
Get PRO
October '23
+53
in 5 channels
Get PRO
September '23
+78
in 0 channels
Get PRO
August '23
+174
in 0 channels
Get PRO
July '23
+104
in 0 channels
Get PRO
June '23
+16
in 0 channels
Get PRO
May '23
+15
in 0 channels
Get PRO
April '23
+15
in 0 channels
Get PRO
March '23
+26
in 0 channels
Get PRO
February '23
+8
in 0 channels
Get PRO
January '23
+1
in 0 channels
Get PRO
December '22
+1
in 0 channels
Get PRO
November '220
in 0 channels
Get PRO
October '22
+2
in 0 channels
Get PRO
September '22
+21
in 0 channels
Get PRO
August '22
+37
in 0 channels
Get PRO
July '22
+157
in 0 channels
Get PRO
June '22
+48
in 0 channels
Get PRO
May '22
+258
in 0 channels
Get PRO
April '22
+53
in 0 channels
Get PRO
March '22
+16
in 0 channels
Get PRO
February '22
+19
in 0 channels
Get PRO
January '22
+12
in 0 channels
Get PRO
December '21
+27
in 0 channels
Get PRO
November '21
+8
in 0 channels
Get PRO
October '21
+46
in 0 channels
Get PRO
September '21
+16
in 0 channels
Get PRO
August '21
+45
in 0 channels
Get PRO
July '21
+24
in 0 channels
Get PRO
June '21
+61
in 0 channels
Get PRO
May '21
+259
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
01 August+5
Channel Posts
ببین نیلوفر قشنگم برام چی نوشته ... خیلی وقتا توی موقعیت‌های سخت زندگیم فکر می‌کنم اگه «نیلوفر» بود چیکار می‌کرد؟ مخصوصا توی مرز مشخص کردن با آدما، و وقتی نیلوفر برام می‌نویسه، کلماتش رو انقدر قشنگ برام پشت سر هم می‌چینه، احساس غرور و افتخار می‌کنم. ممنونم ازت نیلوفر عزیزم، خانوم دکتر خفنم، باورم نمیشه دوستام انقدر بزرگ شدن که دکتر شدن 🥹♥️

2
تو همیشه مسیر خودت رو می‌سازی و زندگیت رو به متناسب‌ترین شکل ممکن دیزاین می‌کنی. این‌که تو همه مراحل داری راهت رو برای اولین
تو همیشه مسیر خودت رو می‌سازی و زندگیت رو به متناسب‌ترین شکل ممکن دیزاین می‌کنی. این‌که تو همه مراحل داری راهت رو برای اولین بار از توی بیراهه‌ها پاکوب می‌کنی و دنیا رو برای خودت شخصی‌سازی می‌کنی هوش و تلاش و برنامه‌ریزی و استمرار و دقت و اراده‌ای می‌خواد که من سال‌هاست دارم در تو تحسین می‌کنم و همیشه ازت یاد می‌گیرم. تولدت مبارک و امیدوارم تولد بعدیت رو هزاران کیلومتر ازم دور باشی عزیز قلبم🤍 https://t.me/matroukee
342
3
واقعا امروز رو دوست داشتم. به عنوان آخرین روز ۲۵ سالگیم، پر بود از محبت آدم‌هایی که دوستشون دارم و دوستم دارند. صبح پاشدم آماده شم برم، علی برام قهوه درست کرد، بعد از کلییی ترافیک رسیدم کافه، یه قهوه دیگه و کروسان گرفتم و کتاب پاتوق‌های جومپا لاهیری رو شروع کردم. دیشب داستان‌های رمیش رو تموم کردم. پاتوق‌ها رو تا الان دوست داشتم، ولی کلا بعدا باید بیام یه پست بذارم از این که چه چیز جومپا لاهیری رو انقدر دوست داشتم. ولی به طور کلی احساس می‌کنم آدم‌هایی که کوندرا دوست داشتند، لاهیری رو هم خیلی میتونن دوست داشته باشن. توی طول روز هی آدمای مختلف بهم زنگ زدن و تولدم رو تبریک گفتند که خیلی خیلی لذت‌بخش بود برام این که به یادمن، مخصوصا خونواده علی. بعدش راه افتادم برم به سمت ماساژ، سر راه از در سفارت هلند رد شدم، احساس کردم که می‌تونم به فال نیک بگیرمش :))) یعنی داشتم از توی خیابونش رد می‌شدم یه خونه خوشگل دیدم، به خودم گفتم عههه این خونه‌هه که همیشه فکر می‌کنم مال سفیر هلنده، بعد دیدم رسیدم در سفارت اصن. از یه طرف دیگه هم امروز رو دوست داشتم، اونم این که ترسم از رانندگی توی شمال شرق تهران ریخت. من دفعه اول که اونجا خودم رانندگی کردم، یک مدت کوتاهی بود گواهینامه گرفته بودم، و بارون گرفت، و ماشین دنده‌ای بود، و اونجا پر از شیب‌های تنده، و من هنوز درست نیم‌کلاچ بلد نبودم و شما خودت ببین چه وحشتی بوده :))) از اونروز دیگه اون سمت رو من نشستم. امروزم دروغ چرا با ترس و لرز و اینا رفتم، ولی بعد دیدم نههه بعد چهار پنج سال رانندگی دیگه اونقدر ترس نداره، البته تاثیر ماشین اتومات و هوای آفتابی رو هم نباید نادیده گرفت 😂 بعد ماساژ هم اومدم خونه، دیدم علی برام سالاد گذاشته با فیله مرغ، یه بار دیگه خوشحال شدم از میزان محبت دیدن از اطرافیانم. بعدش زنگ زدم به هانی که بگم کتاب همخوانی حدیث رو پیدا نکردم، که گفت کتابفروشی در خونه‌شون داره و میره برام می‌خره و امشب پاشیم بریم خونه‌شون بمونیم. که دیگه این امروز رو تکمیل کرد 😌 خلاصه که روز خوبی بود، آخرین روز این سال به شدت نحس. یک چهارم قرن زندگی کردم.😁
751
4
میز کناریم هم دارن در مورد استراتژی b2b شون حرف میزنن و خیلی دوست دارم برم بهش بگم خیلی باحاله اینی که میگی، ولی زیاد داری حساب می‌کنی روی اداپشن برندا، منتها سکوت می‌کنم ‌و کروسانم رو می‌خورم ...
793
5
قسمت اول دان
قسمت اول دان
797
6
بچه‌ها، سولوشنتون برای این پروفایل‌های لختکی که میان توی دیسکاشم گروپ‌ها کامنت میذارن چیه؟ من فکر می‌کردم کانال من یه چیزی شده اینا انقدر اومدن، الان زیر کامنتای بقیه هم دیدم.
788
7
من گاهی روزا، زندگی می‌کنم که برسم به این لحظه از روز، یا بهتر بگم، این لحظه از شب. اون لحظه‌ای که همه کارات تموم شده، و میدو
من گاهی روزا، زندگی می‌کنم که برسم به این لحظه از روز، یا بهتر بگم، این لحظه از شب. اون لحظه‌ای که همه کارات تموم شده، و میدونی دیگه هیچکس باهات کاری نداره و مطلقا میتونی برای خودت وقت بذاری. اون لحظه‌ای که نه دیگه از سر کار تماس می‌گیره، نه دیگه آدمای زندگیت نیاز به توجه دارن و نه خودت کاری هست که بتونی انجام بدی. عاشق اون تیکه‌ از شبم که یکی یکی چراغ‌ها رو خاموش می‌کنم، به جاش نورهای ملایم زرد روشن می‌کنم، شروع می‌کنم مسواک زدن، شستم صورتم و ... بعد میام دقیقا همین‌جایی که زاویه عکس هست می‌شینم، و در حالیکه توی گوشم داره «آرزوهای بزرگ» پلی میشه روتینم رو انجام میدم. انگار که ده پونزده دقیقه توی روز، مطلقا مال خودمه، فارغم از دنیا، به هیچی فکر نمی‌کنم جز خنکی این کرما روی پوستم، جز این که آخیییش یه روز دیگه هم تموم شد، جز این که چقدر دوست دارم این داستان رو ... بعدش هندزفری رو از گوشم در میارم، روی تخت رو میزنم کنار، عاشق تخت مرتب منظمم، خیلی خوشم میاد وقتی مرتبه و شب میام یه گوشه‌ش رو میزنم کنار، گوشه خودم رو، و برای خودم جا باز می‌کنم. و شروع می‌کنم به خوندن یه کتاب متنی. کمک میکنه چشمام سنگین شه ...
791
8
خب وقت ماساژ رو گرفتم، کتابی که میخوام با خودم ببرم رو تقریبا انتخاب کردم، آیپد هم زدم توی شارژ که اگه دلم خواست رفتم کافه یوتیوبی چیزی نگاه کنم مجبور نباشم لپ تاپ رو ببرم، برای امشب هم میخوام رست بیف درست کنم به عنوان غذای بین‌الملل، حالا یه خرده تقلب هم البته داره دیگه =))) ولی اینو خیلی وقت بود دلم میخواست درست کنم دیگه تقلب کردم 😁 اولین باره برای تولدم دارم انقدر خودمو بوجی موجی میکنم.
751
9
خب تصمیمم رو گرفتم، یه روزش رو میرم ماساژ و بعدش کافه روستار فرشته، این روستار رو خیلی وقت بود دلم میخواست این شعبه‌ش رو برم ولی خب دوره خیلی، برای همین میتونم کلا یه روز رو به فعالیت‌های شرق تهرانی اختصاص بدم که کمتر اذیت شم توی مسیر. یه روز دیگه‌ش رو هم می‌تونم برم ایرانمال‌گردی، ویندو شاپینگ و این‌ها. امروز رو هم میتونم چیل کنم کتاب بخونم، سریال ببینم و برای شام به پیشنهاد کلاد یه غذای بین‌الملل درست کنم که تا حالا امتحانش نکردم. با ما همراه باشید ببینم چقدرش رو واقعا انجام میدم =))
833
10
جالبه بدونین من همه چیزهایی مه از جنس جواهرات دارم رو بقیه برام هدیه خریدن، چون خودم مثل همین الان فلج میشم موقع انتخاب، یعنی انقدر بهش فکر می‌کنم، که برام بار انتخاب کردنش خیلی زیاد میشه و بیخیال میشم :)))
731
11
سوال دوم این که، شرکت قبلی به من پارسال واسه خداحافظی یه دستبند هدیه داد، و چون دستش چرم بود و یه قلب کوچولو طلایی داشت من تا الان فکر می‌کردم ارزش مادی چندانی نداره، از قیافه‌شم راستشو بخواید خوشم نمیومد واسه همین انداخته بودمش یه گوشه. هفته پیش فهمیدم که اتفاقا همون یه ذره قلبش خیلی گرونه، انقدری که شرکت آپشن اینو داشته که برام یه گردبند بخره باهاش، یا این دستبنده، و بعد اینو گرفتن که اگه خواستم بفروشم اجرت کمتر بدم و اینا انگار. حالا خیلی ریچل‌گونه میخوام برم هدیه‌شون رو بفروشم :))) و به جاش یه تیکه طلای دیگه بخرم. می‌تونم برم گردبند بخرم ولی گردنبند هواپیمام رو دوست دارم، برای همین داشتم به یه انگشتر مینیمال فکر می‌کردم، از اینا که طرحای نازی دارن، تیپیکال نیستن، و من انگشتر هم فقط به اشاره دست راستم میندازم انگشتای دیگه رو دوست ندارم. خلاصه اون مدلی، چیز خوبی اگه سراغ دارین برام بفرستین 🥹 یا کلا اگه طلافروشی‌ای میشناسین که مدلاش خلاقانه‌ست و قلب و لاو و اینا نیست‌. مدل کارای کیا گالری.
705
12
حالا من دو تا سوال دارم، سوال اگه شما دو سه روز میخواستین به خودتون یه حالی بدین ولی هوا انقدر گرم بود که سفر نمی‌تونستین برین، چیکار می‌کردین؟
656
13
از امروز کار و بار رو تعطیل کردم و برنامه فقط چیله، به خاطر این که دیگه از امروز birthday girl حساب میشم تا جمعه و جایزه‌م به خودم استراحته 😌
676
14
الان که فکر می‌کنم هیچی از ماسوله برفی نذاشتم. الان میذارم چون که دلم تنگ شده برای برف ❄️❄️❄️+3
الان که فکر می‌کنم هیچی از ماسوله برفی نذاشتم. الان میذارم چون که دلم تنگ شده برای برف ❄️❄️❄️
1 024
15
با هم یه بار توی یه روز دو بار تصادف کردیم :)) هر دو بار هم به یه نفر زدیم. به نوبه خودش خاطره یونیکیه 😁
823
16
خانه هلندی و کتاب پاتوق‌ها برای منه، کادوی زود هنگام تولدم، اون دو تای دیگه برای خودش.
خانه هلندی و کتاب پاتوق‌ها برای منه، کادوی زود هنگام تولدم، اون دو تای دیگه برای خودش.
854
17
فرفری‌های خیلی نازی هم داره، شما ببین این فر پیشونیش رو، کل امروز همینطوری بود، و به پهنای صورت توی این عکس داره می‌خنده، خیل
فرفری‌های خیلی نازی هم داره، شما ببین این فر پیشونیش رو، کل امروز همینطوری بود، و به پهنای صورت توی این عکس داره می‌خنده، خیلی این عکسشو دوست دارم.
751
18
از دیشب رفتیم خونه هانی اینا، جالب اینجاست که با این که زیاد می‌نویسم ازش، تا حالا اسمی ازش نبرده بودم، و حتی سال‌ها پیش وقتی فهمید که کانال دارم و ازم خواست که عضو بشه بهش گفتم نه. ولی توی سال‌های اخیر، توی تک تک لحظات مهم زندگیم بوده، شادیا، ناراحتیا، بعضی وقتا می‌رفتیم سفر و انقدر هممون دلگیر بودیم که چهارتایی توی ماشین نوبت به نوبت حرف می‌زدیم و گریه می‌کردیم :)) توی جنگ عمدتا خونه‌شون بودیم، با هم روزا یوگا می‌کردیم، کتاب می‌خوندیم، آشپزی می‌کردیم، می‌ترسیدیم و ... ما خیلی دنیاهامون به هم نزدیکه، عاشق کتابفروشی‌گردی‌ایم، هر کتابفروشی خوبی که می‌بینم به خودم میگم اینو باید با هانی بیام، کیک خوب که بلد میشم درست کنم میگم اینو باید برای هانی درست کنم، فصل‌ها که میان دلم میخواد اون فصل رو با هانی تجربه کنم، خیلی وقتا رویاهاش رویاهام میشه، مثلا خیلی ماسوله برفی دوست داشت، و پارسال که تونستیم ماسوله برفی رو ببینیم، احساس می‌کردم یکی از رویاهای من برآورده شده. بزرگ‌ترین غم مهاجرت برام جدایی از هانی بود، از این که دیگه نمی‌تونیم آخرهفته‌ها بریم کافه‌گردی، نمی‌تونیم با هم روی تی‌وی در حالیکه پسرا دوتا بازی می‌کنن ولاگ ژاپن ببینیم، نمی‌تونیم بریم کتابفروشی‌گردی، نمی‌تونیم بریم سفر، نمی‌تونیم رویای ماسوله برفی و شب‌های بوشهر داشته باشیم. روزی که آفر رو گرفتیم و خوشحال بودیم اولین نفرایی بودن که زنگ زدیم بهشون، هر دوشون از خوشحالی گریه می‌کردن، یه عکس داریم ازشون از اون روز، دوست دارم یه روزی که بالاخره رفتیم اون عکسشون رو قاب کنیم بذاریم کنار تلویزیون. روزی که قرارداد رو امضا کردیم رفته بودیم با هم تهران باربیکیو، روی میزای تهران باربیکیو قرارداد امضا شد. بعدش ولی اتفاقا خوب پیش نرفت ... و توی این اتفاقا من زیاد آدما رو پس زدم. این دو نفر؟ همیشه بودن، فارغ از رفتار ما، فارغ از حال ما، بودن کنارمون. رفتیم پردیسان، کلی پیاده راه رفتیم، بهم گفت حق نداری با خودت اینطوری کنی، بغل کردیم همو، دست همو سفت و محکم گرفتیم، و شر شر اشک ریختیم دوتامون، و سبک شدیم از غم زندگی. اخلاقای بامزه‌ای داره، مثلا یه ماگی داره که خیلی روش حساسه، اگه یه روزی رفتی خونه‌شون توی اون ماگ بهت یه چیزی داد یعنی اون روز خیلی دوستت داره :))) یا مثلا برای هر کاری یه روش خاص خودشو داره، علی هم از قضا اینطوریه، بعضی وقتا از دور وامیستم، نگاشون میکنم که چطور با هم جدل میکنن سر این که باید کاغذ روغنی بذارن کف ظرف برای پیتزا یا نه، باید کاهو رو با نمک بشورن یا نه ... خیلی بامزه‌ن، خیلی کل کلای بامزه‌ای با هم میکنن، و در عین حال خیلی مراقب همن، که خیلی دوست دارم این مراقبتشون از هم رو. عاشق برند سارکه، منم نمیدونم چرا عزیزان، ولی دوست داره سارک رو، سری جدید کتاب‌های نشر برج رو دوست داره، کلکسیون کتاب‌های نشر گمان داره، هر گونه لباس راه راه رو دوست داره، دامن خیلی دوست داره، و میلیان‌ها بار مجبورم کرده دامن بخرم ولی در نهایت نمی‌پوشم هیچکدوم رو، توی آشپزخونه‌ش جوز هندی داره ولی توی هیچی نمی‌ریزه منم نمیدونم چرا، غذاهای خوشمزه‌ای درست می‌کنه، مخصوصا میگو دوپیازه، کیک‌هاش هم خوشمزه‌ست ولی گاهی چیزای عجیبی توش می‌ریزه، خوشش میاد با طعم‌ها بازی کنه، روی کفشاش حساسه، روی کیفیت کفش هم خیلی حساسه، روی دوخت لباس حساسه، انگشتای پاش دیوونه خونه‌ست :))) مجبورم میکنه باهاش انیمه ببینم ولی وسطش خوابم می‌بره، فیلم خیلی دوست داره، هر موقع دور همیم باید فیلم ببینیم، انگار توی ذهنش شب و مهمونی ایده‌آل اونه که تو توش فیلم ببینی حتما. یه بار با هم رفتیم تهران باربیکیو سعادت‌آباد، مهیار حسن میز بغلیمون بود، نه که مهم باشه، ولی هر چی ازش یادم میاد رو دارم می‌نویسم، چون دوست دارم بنویسم در موردش، دوست دارم که یادم بمونه. اون دوست داره ناخوناش رو بیضی مانیکور کنه، من مربع. یه دونه رژ پرژن رد کیکو داره خیلی دوستش داره، دوستش از دانمارک براش آورده بود، یادمه وقتی بهم نشون داد اینطوری بودم که ایششه من براش چیز میز بخرم نه بقیه :))) وقتایی که ناراحتم بهم میگه بیا خونه‌مون برات قرمه‌سبزی درست کنم. البته تا حالا درست نکرده، جالب نیست؟ :))) مایوهای استخرمون دقیقا یه برنده، مال اون آبی مال من قرمز، با هم فیزیوتراپی می‌رفتیم، خیلی خوش می‌گذشت، با هم شنا می‌رفتیم، خیلی خوش می‌گذشت، با هم ورزش می‌کنیم گاهی، خیلی خوش می‌گذره، قراره باهام بیاد تنیس، فکر کنم زیاد خوش بگذره. امروز برام کتابفروشی رو زیر و رو کرد که از جومپا لاهیری کتاب پیدا کنه. اگه تا اینجای کار معلوم نبود خلاصه، خیلی دوستش دارم، یکی از درختای زندگیمه ...
818
19
Black gives way to blue
724
20
گاهی اوقات فکر می‌کنم یک سوم زندگیم رفت، و توی این یک سوم، من حسرت به دل این که یک چیزی همون بار اول بشه موندم، تلاش اول، دفعه اول، همش باید جونم به لبم می‌رسید تا بشه، واسه هر چیزی که خواستم توی زندگیم.
979