متروکه
Відкрити в Telegram
من مائده هستم. AI Engineer هستم و تهران زندگی میکنم. ۲۵ سالمه. اینجا از روزمرگیهام، دغدغههام، کتابهایی که میخونم و سفرام میگم. خوش اومدی =)))
Показати більше1 520
Підписники
-124 години
+27 днів
-1030 днів
Триває завантаження даних...
Залучення підписників
вересень '26
вересень '26
+5
в 0 каналах
серпень '26
+75
в 3 каналах
Get PRO
липень '26
+172
в 4 каналах
Get PRO
червень '26
+209
в 4 каналах
Get PRO
травень '26
+73
в 0 каналах
Get PRO
квітень '260
в 0 каналах
Get PRO
березень '260
в 0 каналах
Get PRO
лютий '260
в 0 каналах
Get PRO
січень '26
+7
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+49
в 2 каналах
Get PRO
листопад '25
+46
в 2 каналах
Get PRO
жовтень '25
+21
в 2 каналах
Get PRO
вересень '25
+38
в 4 каналах
Get PRO
серпень '25
+36
в 0 каналах
Get PRO
липень '25
+45
в 2 каналах
Get PRO
червень '25
+24
в 0 каналах
Get PRO
травень '25
+77
в 5 каналах
Get PRO
квітень '25
+40
в 0 каналах
Get PRO
березень '25
+41
в 5 каналах
Get PRO
лютий '25
+35
в 2 каналах
Get PRO
січень '25
+56
в 2 каналах
Get PRO
грудень '24
+68
в 4 каналах
Get PRO
листопад '24
+64
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '24
+45
в 2 каналах
Get PRO
вересень '24
+53
в 4 каналах
Get PRO
серпень '24
+111
в 4 каналах
Get PRO
липень '24
+108
в 7 каналах
Get PRO
червень '24
+98
в 6 каналах
Get PRO
травень '24
+95
в 2 каналах
Get PRO
квітень '24
+59
в 7 каналах
Get PRO
березень '24
+115
в 18 каналах
Get PRO
лютий '24
+57
в 2 каналах
Get PRO
січень '24
+79
в 4 каналах
Get PRO
грудень '23
+182
в 14 каналах
Get PRO
листопад '23
+38
в 6 каналах
Get PRO
жовтень '23
+53
в 5 каналах
Get PRO
вересень '23
+78
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+174
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+104
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+16
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+15
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+15
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+26
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+8
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+1
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+1
в 0 каналах
Get PRO
листопад '220
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+2
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+21
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+37
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+157
в 0 каналах
Get PRO
червень '22
+48
в 0 каналах
Get PRO
травень '22
+258
в 0 каналах
Get PRO
квітень '22
+53
в 0 каналах
Get PRO
березень '22
+16
в 0 каналах
Get PRO
лютий '22
+19
в 0 каналах
Get PRO
січень '22
+12
в 0 каналах
Get PRO
грудень '21
+27
в 0 каналах
Get PRO
листопад '21
+8
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '21
+46
в 0 каналах
Get PRO
вересень '21
+16
в 0 каналах
Get PRO
серпень '21
+45
в 0 каналах
Get PRO
липень '21
+24
в 0 каналах
Get PRO
червень '21
+61
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+259
в 0 каналах
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 03 вересня | 0 | |||
| 02 вересня | +2 | |||
| 01 вересня | +3 |
Дописи каналу
اصن یکی از اتفاقاتی که بعد از جنگ برای من افتاده اینه که به محض این که حرف جنگ میاد وسط، به محض این که یکی گوشی دست میگیره شروع میکنه اخبار بلند بلند خوندن، به محض این که ویدیو پلی میکنن توی صورتت که تو آگاهانه انتخاب کردی که نبینی و در جریانش نباشی، پا میشم میرم. و جدی برخورد میکنم باهاشون در موردش. یعنی اون سری بابای خودم شروع کرد از جنگ حرف زدن بهش گفتم بابا بیخیال، گوش نکرد پاشدم رفتم توی اتاق خواهرم و تا عصر که میخواستیم بریم بیرون از اتاق بیرون نیومدم.
علتشم اینه که دیگه بعد از ۶ ماه به دوش کشیدن حواشی جنگ، واقعا فهمیدم نه با بحث کردن ما و تیکه پاره کردن همدیگه چیزی عوض میشه (اگه بدتر نشه)، نه اصن معنی داره خوندن اخبار یه سری ادم موجی که ثانیه به ثانیه حرفشون عوض میشه. و من تصمیم گرفتم تا وقتی بغل خونهم رو بمب نزنن دیگه اخبار نخونم.
باز با همه این توصیفات، با همه جدیتی که من هر بار با این موضوع برخورد کردم، یکی به خودش اجازه میده امروز صبح بهم زنگ بزنه اخبار بریزه روی سرم.
| 2 | ما در حالیکه اندک کورسوی امیدی گرفتیم و کارامون باز داره یه مقدار جلو میره و شرکت هم راه اومده باهامون و یک بار دیگه تمدید کرده تاریخ شروع رو، همه از زمین و زمان زنگ میزنن که کاراتون شد؟ اخبار جنگهها.
چیکار کنم الان من با این دیتا؟ خودم کم استرس و نگرانی دارم، ملتم دست از سرم برنمیدارن.
توی این روزای زندگیم خودم رو دارم میکشونم از هر مرحله به مرحله بعد، به زور، با هزار و یک بدبختی، کانال اخبار رو چک نمیکنم که فلجم نکنند، که این اندک نیروی ادامه دادن رو داشته باشم.
چرا زنگ میزنن خبر جنگ میدن؟ به تخمم که جنگ شده، من اگه بخوام بدونم توی این خراب شده چه خبره، خودم تلگرام دارم، کانال خبری دارم، خودم چک میکنم، لازم ندارم یکی زنگ بزنه بهم بگه داره جنگ میشهها سریعتر کاراتونو بکنید. انگار یه دکمهست باید بزنم و من از قصد نمیزنم و این تماس اینا باعث میشه زودتر دکمه رو بزنم.
یعنی دیشب یه سشن طولانی نشستم عر زدم، بعد از کلی حرف زدن و نوشتن و دور دور کردن که یه خرده این استرس لعنتی رو زمین بذارم، امروز پاشدم سر کارام. همین صبح اول صبح زنگ زدن از اینجا موشک رفت، سریعتر کاراتونو بکنید. بخوره اون موشک تو سر من که شانسم شده این تماس اول صبح. | 372 |
| 3 | بعضی وقتها مرزها رو گم میکنم، مرز کمک کردن به یک آدم و ایجاد مزاحمت برای یک آدم.
مثلا من یادمه توی روزایی که حال و احوالم خوب نبود، وقتی دوستام بهم میگفتن بیان پیشم من خیلی مقاومت میکردم و واقعا دلم نمیخواست آدما رو ببینم. هنوزم راستش این موضوع برام صدق میکنه بعضی روزا و دارم توی تراپی در جلو میبرمش. اما به هر حال، وقتی که آدما زورشون رو میزدن و دیوارهها رو خراب میکردن میومدن تو، علیرغم همه حس بدی که اولش داشتم، بعدش خوشحال میشدم که اومدن و احساس میکردم بدون اونا نمیشد.
حالا بعضا وقتی میخوام به یک دوست کمک کنم و مخالفت میکنه، خودم نمیدونم مرزش گذاشت، بهش بگم نه غلط کردی من به هر حال میام پیشت؟ یا به فضای شخصیش احترام بذارم؟ قمار بزرگیه کلا این کار. | 448 |
| 4 | روی رزومههاتون عکس از خودتون نذارید بچهها، بایاس میکنه ریکروتر رو. یعنی چه خوشگل باشی ممکنه بایاس بشه که عه این داره با ظاهرش جلب توجه میکنه، چه زشت باشی ممکنه روی ناخودآگاهش تاثیر بذاره. عکس ناناسی، خوشگل، زشت، هر چی، از خودتون نذارید. | 682 |
| 5 | https://open.spotify.com/track/0jVVDAkoYGduVg4XkjBjys?si=43c075b7d13f4d98
🏊♀️ Swim is all I want
I need to leave it all behind
And swim
I wanna be light as a light
I wanna be light as a light
I wanna be light as a light 🪶
#spotify | 607 |
| 6 | من چند روز پیش با یه آقایی یه مصاحبهای رفتم، و انقدر خوشم اومد ازش، که آخر مصاحبه بهش گفتم که ببین فارغ از نتیجه این مصاحبه، امکانش هستش که من یه جلسه منتورشیپ با شما داشته باشم؟ من خیلی مدل ذهنی شما رو دوست داشتم و اینا. و خب تجربهش هم قاعدتاً چندین برابر من بود و ته اون مسیریه که من میخوام برم.
بعد گفتش که آرهه من مدتهاست که البته با کسی جلسه منتورشیپ نرفتم ولی توی هفته دیگه خبرت میکنم.
بعد من گفتم ایشون با این برنامه شلوغش و شدت آدم حسابی بودنش، قطعا یادش میره اینو به من گفته. ولی خب دقیقا به دلیل شدت آدم حسابی بودنش یادش نرفت. و باهام جلسه ست کرد. و خیلییی خوشحالمممم 😍😭
واقعا مدتها بود دلم منتور درست حسابی میخواست و کسی به دلم نمینشست. به قول خارجکیا باهام رزونیت نمیکرد. الان خیلی خوشحالم. | 573 |
| 7 | امروز داشتم در راستای همین موضوع که خوشحالی یک استیت ذهنیه فکر میکردم. بعد به این فکر کردم که بعضی آدما خیلی طبیعی انگار بار کمتری از این دنیا به خودشون وارد میکنند، و خوشحالترند در نتیجه.
بعد یه چیز خیلی ساده دم دستی که برای مقایسه به ذهنم رسید، مدل باشگاه رفتن ما دو تا بود. من از صبح که پامیشم و به کارام میرسم همش استرس ظهر رو دارم که میخوام برم باشگاه، باشگاه که هستم همش دارم فکر میکنم وقتی تموم شد باید به چه کارهایی برسم، خونه که میام وقتی دارم دوش میگیرم دارم فکر میکنم خب اومدن بیرون ناهار چی بخورم پروتئین داشته باشه؟ موقع ناهار خوردن همش فکر میکنم زودتر بخورم برم سر کارام و ... یعنی انگار در هر مرحله، من اصلا و ابدا توی اون مرحله نیستم، و همش دارم به یک مرحله بعد فکر میکنم و چون در لحظه کاری برای مرحله بعد ازم برنمیاد، استرس میگیرم. و خب استرس مداوم و دنبال زمان دوییدن خودش آدم رو فرسوده میکنه دیگه. حالا این یه مثال کوچیکش بود البته، شما خودتون اینو بزرگ کنید بیارید در مقیاس کل زندگی.
حالا در حالت مقایسه، میبینم که به عنوان یک زوج که داریم با هم توی یه خونه زندگی میکنیم چقدر متفاوت عمل میکنیم. اون پا میشه میره باشگاه، اگر دلش خواست یه روز بیشتر بمونه، میمونه، اگر دلش خواست بره با مربیش قهوه بخورن و گپ بزنن انجامش میده، اگه دلش بعد ورزش یه چیز پروتئینی خواست همونجا انجام میده، سر فرصت میره همونجا دوشش رو میگیره، و به طور کلی انگار که هم از این پروسه باشگاه رفتنه بیشتر لذت میبره، هم وقتی میرسه خونه خیلی آرومه و کار دیگهای نداره جز این که بره سراغ ادامه کارش. و کلا هم انگار خیلییی بیشتر از من در لحظه زندگی میکنه. خودش رو نگران چیزی نمیکنه تا وقتی اتفاق نیوفتاده. در لحظه اون کاری رو میکنه که ازش لذت میبره. برای همین ذهنش خیلی آرومتره، خیلی راحتتر میخوابه، خیلی در لحظه لذت میبره، خیلی توی هر کاری که شروع میکنه عمیق میشه چون استرسش اذیتش نمیکنه، و به طور کلی به نظرم دنیا برای اونجا جای کمتر استرسزا و نگرانکنندهایه.
و خب گاهی میگم ببین ما هر دو توی یک خونه زندگی میکنیم، با شرایط نسبتا یکسان، ولی استرسی که ما هر کدوم داریم متحمل میشیم، انتخاب ماست، نه الزاما شرایطی که محیط داره تحمیل میکنه.
و خلاصه این موضوع برام خیلی جالب شده. هی دارم فکر میکنم پترن در بیارم از موقعیتهایی که من به خاطر «زندگی نکردن توی لحظهای حال» دارم یه استرسی رو به خودم تحمیل میکنم که وجود نداره.
به قول تراپیستم تو یا باید برای یه چیزی برنامه داشته باشی، یا اگه نداشته باشی اون برات معادل فاجعه میشه و ذهنت ازش فاجعه میسازه. خلاصه که دارم سعی میکنم بدون برنامه برم جلو این مدت، تمرین آگاهانه برای این که «بریم ببینیم چی میشه». | 626 |
| 8 | در راستای از متروکه درآوردن کانال فعلا عکسش رو عوض کردم، حالا اسمش باشه واسه بعدا که گمش نکنید =))) | 594 |
| 9 | یه تاپیک دیگه هم هست که میخوام در موردش بنویسم. ولی پارک دوبل کردم آقاهه میخواد در بیاد از جاش. فعلا خدافظ :))) | 656 |
| 10 | امروز بعد از شنا، داشتم یه حرکت مورد علاقهم رو برای پایان شنا انجام میدادم، به پشت میخوابی روی آبی و انگار قورباغه برعکس میری، دستتم راحت به هر شکلی خواستی حرکت میدی. من اینو برای پایان شنا خیلی دوستش دارم، خیلی حس خوبی میده بهم و واقعا چیل میکنم.
توی همون حرکت در حال چیل کردن که بودم یادم اومد که توی این کتابی که دارم میخونم، نوشته بود happiness is a state of mind، و من خیلی دارم به این فکر میکنم این مدت. جملهش جمله بدیهی و سادهایه، ولی به طور خاص توی این بازه از زندگیم برام یه جور دیگهای معناداره.
داشتم فکر میکردم من این یکی دو ماه گذشته رو، با معیارهای عمومی اگر بخوایم بسنجیم واقعا زندگی خوبی داشتم. تقریبا هر آخر هفته سفر بودم، توی طول هفته زیاد اینور اونور دعوت بودیم بین آدمایی که دوستشون داریم و کلی خوش گذشت، و اگر از این آدما بودم که تولید محتوای اینستاگرامی میکنن، واقعا زندگی پرمحتوایی داشتیم این چند وقت. ولی خیلی ساده، خوشحال نبودم، توی همه این لحظهها یه غمی باهام بود، یه ناراحتیای، یه سنگینیای، یه سوگی ...
ولی توی جنگ، در حالیکه صدای جنگنده میومد، یه جاهایی وقتی با دوستام دور هم بودیم، واقعا سبک بال و خوشحال بودم و دوست داشتم اون لحظهها رو.
یا همین لحظه که به پشت خوابیدم دارم شنا میکنم، بسیار سبک بال و خوشحالم.
و احساس میکنم کم کم دارم از غم عبور میکنم ...
و واسه همین بیشتر از همیشه دارم به این فکر میکنم که واقعا خوشحالی توی ذهن آدم اتفاق میافته، فارغ از شرایط بیرونی.
و باید چیکار کنیم که ذهنمون بیشتر خوشحال باشه؟ | 678 |
| 11 | اینا رو در حالی دارم مینویسم که تازه از استخر اومدم و بیرون دم در توی ماشین نشستم، ولی احساس کردم به محض این که برسم خونه باید کارامو بکنم برم خونه دوستم و وقت نمیشه. و با این که الان که توی ماشین نشستم بازم تغییری در گذر زمان نمیکنه، احساس کردم الان بیشتر دوست دارم بشینم اینجا و بنویسم.
اول این که امروز رفتم یه باشگاه جدید ثبت نام کردم. این استخرم داره که من اصن دنبال همین بودم. بدنسازی نیمه خصوصیش واقعا نیمه خصوصیه و کلا دو تا شاگردیم همزمان، جای قبلی نیمه خصوصی بود اسمش ولی تا ۷ نفر آدم هم شده بود همزمان باشیم، هر دورهای که ثبت نام میکنی ۴۰ روزهست که اون تایم پریودت رو با خیال راحت نری اگه دلت خواست. یه تست اینبادی هم روش داره که خیلی دوست دارم این موضوع رو. لاکرای خیلیییی بهتری داره، حوله هست نیازی نیست حوله با خودت بکشی و حوصله خیستو اینور اونور ببری، و کلا خیلی حس بهتری دارم باهاش. پارکینگشم رایگانه :)))
خلاصه که امروز رفتم از جلسه اولم فقط استفاده کردم واسه شنا کردن، ۱.۵ کیلومتر شنا کردم، خوش گذشت. | 594 |
| 12 | الان یادم افتاد که یه تجربه دیگهای که از این تابستون دوست داشتم، شیرجه توی حوضچه آبشار بود، و یادم رفت بگم و نمیدونم قبلا هم ازش نوشتم یا نه، ولی خب دلم میخواست بمونه اینجا.
من همیشه شیرجه رو جاهای امن تجربه کرده بودم، هیچوقت توی یه حوضچه طبیعت یا به طور کلی طبیعت تجربه نکرده بودم، این سری رفته بودیم آبشار احساس کردم دلم میخواد ریسک پذیر باشم، چون توی اون محیط هم فقط یکی دو تا آقا داشتن میپریدن از صخره، بعد دایی منم رفت و این کار رو کرد، و یه لحظه بدم اومد که خانومای حاضر در صحنه تماشاچی هستن، و از طرفی هم دلم میخواست تجربهش کنم، و رفتم بالای صخره و پریدم.
و واقعا خوشحالم که علی آدم منه،
چون وقتی اومدم روی سطح آب، لباسام سنگینی میکرد و میکشیدم پایین، و چون هیچوقت با اونقدر لباس شنا نکرده بودم اصن آمادگیشو نداشتم، بعد بابام اومد دستمو بگیره بکشتم بالا، علی جلوشو گرفت گفت نه بابا من بهش اعتماد دارم بذار خودش میاد. و خودم اومدم. و من مطمئنم اگه بابام کمکم کرده بود دیگه انقدر حال نمیداد.
و بعد از من خانومای دیگه هم شروع کردن پریدن، و برام خاطره به یاد موندنیای شد. | 599 |
| 13 | با این که من از تابستون خوشم نمیاد، احساس میکنم تابستون امسال برام لحظههای باحالی داشت، و با این که حدودا یک ماه هنوز ازش مونده، تابستون به یاد موندنیای شد برام.
علیرغم همه فشار و استرس و حال بدی که متحمل شدیم، کلی سفرای خوب رفتیم، تقریبا هیچ آخر هفتهای رو ما خونه نبودیم، حداقل تا اونجایی که یادم میاد، یا اصفهان بودیم، یا سفر بودیم، یا پیکنیک بودیم، یا برنامه پلاس شدن خونه دوستامون رو داشتیم.
دیتنایتهای خوب داشتیم، حرفای خوب زدیم، دست همدیگه رو گرفتیم از دل تاریکی کشیدیم بیرون.
تجربه یوگا دسته جمعی در طبیعت داشتیم، بستنی دهاتی چالوس خوردیم، توی مه و بارندگی سنگین کمپ کردیم، توی جاده کوهستانی جنگل پر مه که هیچی جلوم نمیدیدم رانندگی کردم، برای خودم تنهایی رفتک تهرانگردی، گروه کتابخوانی رو باز شرکت کردم، و به طور کلی احساس میکنم سعیم رو کردم که خوش بگذرونم.
و حالا که داریم به آخرای شهریور نزدیک میشیم، به نظر خبرای خوبی منتظرمونه، عمو اینا پیشمونن و خودش خوش میگذره، باشگاهم رو دارم عوض میکنم به باشگاه استخردار و آلردی خوشحالم و ...
از فعالیتهای تابستونی که معمولا ملت انجام میدن، ناخنای تابستونی زدم، لباسای تابستونی خریدم، دسرهای تابستونی خوردم، آفتاب گرفتم، بازی کردم، پردیسان کلی پیادهروی رفتم، شبنشینیهای طولانی داشتیم، و به طور کلی به نظرم علیرغم این که هنوز تابستون رو دوست ندارم، تونستم میزان خوبی تابستون امسال رو زندگی کنم و بابتش خوشحالم 🌻 | 695 |
| 14 | این مدت داشتم کتاب در و آرزوهای بزرگ رو هر دو صوتی گوش میکردم، و واقعا انقدر هر دوی اینا وقتمو میگرفت که دیگه به کتاب متنی نمیرسیدم، و دلم تنگ شده بود برای کتاب دست گرفتن. امروز عصر که برگشتم به جومپا لاهیری و دوباره کتاب پاتوقهاش رو از سر گرفتم خیلی خوشحالم. 🥹 | 752 |
| 15 | توی همخوانی این بار حدیث، کتاب در از ماگدا سابو رو خوندیم. و من این کتاب رو خیلی دوستش داشتم.
کتاب ماجراهای بین یک خانوم نویسنده، و مستخدم خونهش هست به اسم امرنس. میدونم که احتمالا به ذهنتون تیپیکال رابطههای این شکلی میرسه. اما رابطه اینها خیلییی متفاوته.
در جریان شناختن رابطهشون و شنیدن داستانشون، بارهاااا قطبنمای اخلاقیتو به چالش میکشه، که الان توی این موقعیت، حق رو به کی میدی؟ کی کم کاری کرد؟ کی اشتباه کرد؟ و قشنگیش برای من حداقل این بودش که تو هیچوقت نمیتونستی صدرصد بگی کدوم مقصره، و به نظرم همین توی روابط انسانی دیگه هم صدق میکنه، تو هیچوقت نمیتونی از بیرون بایستی، بدون دونستن داستان گذشته آدما با آعتماد به نفس فکر کنی که تو میدونی دقیقا کی درست میگه کی غلط.
شخصیت امرنس برام خیلی شخصیت برجستهای بود. از این شخصیتهاست که مدتها بعد از خوندن کتاب هی آدم بهش فکر میکنه، به خودش، به حرفاش و احساس میکنم کلا زمان میبره آدم بفهمه این زن چی از سر گذرونده، و علیرغم این که سخته بفهمیش، میتونی نمونهش رو توی هزاران آدم دور و برت ببینی.
خوندنش توی همخوانی هم یه جور دیگهای برام لذتبخش بود. اول این که نگین و هانیه هم باهام بودن، و اونا هر دوشون کتابخوانهای خفنی هستند، و خیلییی دوست داشتم یک کتاب رو باهاشون بخونم و نظراتش رو بشنوم و ببینم دیدگاهمون نسبت به یک کتاب مشترک چطور میتونه باشه. از طرفی خوندنش کنار بقیه آدمها هم خیلی جالب بود. یهو یکی میومد از یک دریچه جدیدی به رابطه این آدما و ارتباطشون با هم نگاه میکرد که تو فکرشم نمیکردی، یهو به خودت میگفتی عه چه جالب، اینطوری هم میشد نگاش کرد. و البته که خیلی موقعیتها خشم شدیدی از آدما میاورد بالا و تماشا کردن این خشمه و گلاویز شدنشون با شخصیتا برام خیلی جالب بود.
خلاصه که اگر حوصله یه مقداری اعصاب خوردی دارین، و اگر دوستی و روابط براتون جالبن، به نظرم کتاب خفنیه برای خوندن.
#books | 681 |
| 16 | Немає тексту... | 654 |
| 17 | یکی از انگیزههام برای مهاجرت اینه که از دست لینکدین فارسی و محتویات چرتش راحت شم. | 727 |
| 18 | من یکی از بهترین کارهایی که در حق زندگیم کردم تا حالا این بوده که اینستاگرام رو پاک کردم.
نه تنها مثل یک سیاهچاله زمانم رو در خودش میبلعه،
بلکه واقعا بهم احساس بیکفایتی، عقب موندگی در زندگی، و شت بودن نسبت به زندگی خودم میداد در بعضی مواقع.
و این یکی دو هفته که دوباره اینستالش کردم به خاطر این که یه سری مدل رنگ مو میخواستم ببینم، فهمیدم واقعا به چه کثافتی برگشتم.
بعد امروز رفتم یه سر یه چرخی بزنم، سرمو آوردم بالا دیدم ۲۰ دقیقه از زمانم رو بلعیده. اصن باورم نمیشد. اینطوری بودم که گور بابای رنگ مو، من میخوام زندگیم رو از این نکبت نجات بدم، پاکش کردم باز =))) | 1 096 |
| 19 | آدمای خوب وسط راه واقعا، آدمای خوب وسط راه ... | 745 |
| 20 | https://open.spotify.com/track/0NmaPrY7RqqXh2ogVxuKxC?si=977aa82873cf4696
#spotify | 887 |
