es
Feedback
متروکه

متروکه

Ir al canal en Telegram

من مائده هستم. AI Engineer هستم و تهران زندگی میکنم. ۲۴ سالمه. اینجا از روزمرگی‌هام، دغدغه‌هام، کتاب‌هایی که میخونم و سفرام میگم. خوش اومدی =)))

Mostrar más
1 426
Suscriptores
-124 horas
+127 días
+14230 días
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+32
en 1 canales
junio '26
+209
en 4 canales
Get PRO
mayo '26
+73
en 0 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '260
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+7
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+49
en 2 canales
Get PRO
noviembre '25
+46
en 2 canales
Get PRO
octubre '25
+21
en 2 canales
Get PRO
septiembre '25
+38
en 4 canales
Get PRO
agosto '25
+36
en 0 canales
Get PRO
julio '25
+45
en 2 canales
Get PRO
junio '25
+24
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+77
en 5 canales
Get PRO
abril '25
+40
en 0 canales
Get PRO
marzo '25
+41
en 5 canales
Get PRO
febrero '25
+35
en 2 canales
Get PRO
enero '25
+56
en 2 canales
Get PRO
diciembre '24
+68
en 4 canales
Get PRO
noviembre '24
+64
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+45
en 2 canales
Get PRO
septiembre '24
+53
en 4 canales
Get PRO
agosto '24
+111
en 4 canales
Get PRO
julio '24
+108
en 7 canales
Get PRO
junio '24
+98
en 6 canales
Get PRO
mayo '24
+95
en 2 canales
Get PRO
abril '24
+59
en 7 canales
Get PRO
marzo '24
+115
en 18 canales
Get PRO
febrero '24
+57
en 2 canales
Get PRO
enero '24
+79
en 4 canales
Get PRO
diciembre '23
+182
en 14 canales
Get PRO
noviembre '23
+38
en 6 canales
Get PRO
octubre '23
+53
en 5 canales
Get PRO
septiembre '23
+78
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+174
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+104
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+16
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+15
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+15
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+26
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+8
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+1
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+1
en 0 canales
Get PRO
noviembre '220
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+2
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+21
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+37
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+157
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+48
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+258
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+53
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+16
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+19
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+12
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+27
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+8
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+46
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+16
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+45
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+24
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+61
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+259
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
08 julio+4
07 julio+3
06 julio+6
05 julio+4
04 julio+6
03 julio+3
02 julio+3
01 julio+3
Publicaciones del Canal
بچه‌ها جون اگر این روزها خودتون یا آشنایانتون مشغول اپلای کردن برای خارج از ایران هستید، ممنونتون میشم توی پاسخ به این پرسشنامه کمکم کنید. همچنین خیلی ممنون میشم که این مسیج رو فروارد کنید و کمک کنید به بیشتر دیده شدنش. https://forms.gle/P8Sz5zUrtzizrkph7

2
من گاهی با خودم فکر می‌کنم که بعدا که بزرگ شدم، دوست دارم یه زمانی برم یکی دو ماه ژاپن زندگی کنم. از نظر فرهنگی ژاپن برای من خیلی جای جالبیه. برای همین اینم خیلی روزا موقع کار، روی یکی از مانیتورا، یه ویدیو میندازم از یه پیاده‌روی آروم توی ژاپن، ویدیوی امروز: https://www.youtube.com/watch?v=dd-Fy3LHJF8
401
3
یه سری لحظه‌هاش رو دلم می‌خواست بمونه، مثلا شبا تا ۴ ۵ صبح ماشین بازی می‌کردیم دسته جمعی، خیلی خوش می‌گذشت :))) از اونور ۱۲ ظهر تازه یکی یکی پا می‌شدیم، یکی چایی میذاشت، یکی نون گرم می‌کرد، یکی سرشیر و کره و پنیر محلی می‌چید توی بشقابا، بعد روی تخت بیرون زیر درخت بساط می‌کردیم، صبحونه می‌زدیم، برد گیم بازی می‌کردیم و دور هم بودیم، بعد یه دو سه ساعتی هر کی می‌رفت دنبال کار خودش، یکی کتاب می‌خوند، یکی کار می‌کرد، یکی آفتاب می‌گرفت، یکی ورزش می‌کرد و ... که من عاشق این فضایی هستم که آدما برای هم قائل هستن، که ما با هم دوستیم، ولی در روز فضای شخصی نیاز داریم و به این نیازه احترام می‌ذاریم، بعد عصرا باز جمع می‌شدیم دور هم، تنقلات می‌خوردیم، بازی می‌کردیم و حرف می‌زدیم، روز قبل سفر تفنگ آب‌پاش خریدیم، کلی آب‌بازی کردیم، شب می‌رفتیم سراغ کارای شام، تا شام رو بخوریم می‌شد ۱ ۲ شب، از اون به بعد که پلن بازی بود تا صبح :)))
475
4
+5
Sin texto...
451
5
امروز صبح هم خیلی آروم روزمون رو شروع کردیم، لباس‌های کثیف رو شستم، ناهار مقوی گذاشتم، سبزیجات خریدم و چیز میزهای سوپرمارکتی گرفتم، ویدیوهای یوتیوبی که توی این چند روز ازشون عقب مونده بودم رو نگاه کردم، و دیگه کم کم دارم میرم سر کار و بار =)) شما چه خبر؟ چه کردین این چند روز؟
449
6
ما این چند روز رو زدیم از تهران بیرون. حوصله شلوغی این موقع تهران رو نداشتیم. رفتیم باغ یکی از دوستامون نزدیکی‌های کاشان. که پارسال وقتی جنگ ۱۲ روزه اتفاق افتاد هم همونجا بودیم. و این باغ برامون شد یه پناهگاهی. اینترنت درست حسابی نداشتیم، و دور از همه جا بودیم، البته نگران نطنز بودیم و شب اول اصن با سنگرشکن‌هایی که به نظنز میزدن بیدار شدیم و فهمیدیم جنگ شده، اما بعدش در یک صلح مطلقی بودیم توی اون باغ. و اصن یادمه که دلم نمیخواست که برم از باغ بیرون و برگردم به شهر. چون احساس می‌کردم توی هیاهوی جهان بیرون، من فرصت این رو دارم که صبح‌ها بیام دراز بکشم زیر درخت گیلاس به این بزرگی، و هر موقع دلم میخواد گیلاس بچینم، و کتابم رو بخونم. حالا این چند روز هم برام به همون شکل بود. انگار نیاز داشتم از هیاهوی جهان بزنم بیرون، اینترنت نداشته باشم، و توی جمع دوستام بگم، بخندم، عصرها برم روی پشت بوم با ویوی ابدی کوه و باغ‌های سرسبز کتابم رو بخونم، ظهرها برم از باغچه خیار و سبزی بچینم، از نردبون برم بالا گیلاس بچینم، و با صدای بلند بخندم، اونقدری که خنده غم جهان رو بشوره ببره. و برای بار چند هزارم به قدرت بودن توی جمع دوستای امن پی بردم. که اصلا دوست، اگر امن باشه برات، خودش دوای خیلی دردهاست، مکالمه‌های بی‌انتها باهاش دوای خیلی دردهاست، و چه خوبه که زندگی بهم فرصت دوستی و کنار دوست بودن داد. خلاصه که احساس میکنم کلی رفرش برگشتم تهران به کار و زندگی.
455
7
ماه دیشب 🌕
ماه دیشب 🌕
816
8
صبح امروز، صبحونه زیر درخت گیلاس+1
صبح امروز، صبحونه زیر درخت گیلاس
783
9
یلدا علایی، یکی از آدم‌های تاثیرگذار زندگی منه واقعا، و همیشه لذت بردم از جسارتش توی زندگی، توی ولاگ این سریش دیدم کتاب ترجمه کرده که اتفاقا من همیشه هم خیلیییی دلم میخواست که این کتابه رو بخونم. از نشر مون سفارشش دادم، لینکش رو اینجا هم میذارم: https://moonpub.ir/book/%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%82%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D9%88%D8%A7%D9%BE%D8%B3%DB%8C%D9%87%D8%A7
880
10
میز کناریم ولی دو نفر بودن که داشتن در مورد این صحبت می‌کردن که الان منطقیه که هواپیما بخرن یا نه، و ظرفیت هر کدوم از هواپیماهاشون درگیر چیه، و توی چه مسیریه، دلم میخواست برم بشینم سر میزشون بگم ببین داداش منم بازی :))) چیکار کنم نصف تو پول در بیارم؟
859
11
امروز اومدم تنهایی کافه، و نشستم چندین ساعت فکر کردم، و فکر می‌کنم خیلی تاثیرگذار بود، یه آرامش نسبی‌ای برام داشت، خونه نمی‌تونم این کار رو بکنم، همش حواسم پرت میشه، اینجا ولی قشنگ یه چند ساعتی برای خودم خلوت کردم و چسبید به جونم قشنگ.
739
12
واقعا مشورت کردن با کلاد شده یه بخشی از روزمره‌م، هدفون میذارم، توی اتاق راه میرم، باهاش صحبت میکنم، و آخر ذهنم کلی باز شده =)) و بر عکس جی پی تی اینطوری نیست که فقط موافقت کنه، کریتیکال نگاه میکنه و به موقعش هم بهم میگه که اشتباه کردم. امروز اخر مکالمه‌مون اینو بهم گفت. و جالب بود دلم خواست بمونه اینجا برام. Honestly? A great problem to have!
762
13
کتاب چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم و شرم هم یه جورایی در مورد همین موضوعه‌. در مورد زن‌هایی که انقدر خودشون رو وقف همراهی و «کدبانویی» برای اون زندگی و بچه‌هاشون می‌کنن که یه جایی به خودشون میان می‌بینن عمرشون رفت و اونا موندن و یه عمر حسرت. من به نظرم ابدا هیچ چیز توی دنیا ارزش اینو نداره که تو توی ۴۰ ۵۰ سالگیت حسرت کارای نکرده رو داشته باشی. دیگه گرد و خاک خونه و لقمه بچه و حرف مردم که برن درشونو بذارن :)))
731
14
منم به نظرم این موضوع خیلییی مهمه. هر چند خودم که بچه بودم از مامانم انتظار داشتم برام لقمه مدرسه بذاره، ولی الان که بزرگ شدم خودم به نظرم انتظارم اشتباه بوده. یعنی بزرگ شدن توی این جامعه، خیلی اوقات بهت میخواد القا کنه که تو باید کد بانو باشی. مخصوصا بعد از ازدواج. و به نظرم خیلی مهمه آدم آگاهانه جلوش وایسه وگرنه به خودش میاد می‌بینه زیر بار مسئولیتی که اتفاقا خودش به خودش القا کرده گم شده. یعنی مثلا آدما انتظار دارن به عنوان کدبانو خونه‌ت خیلی همیشه تمیز باشه؟ مگه خلی؟ امروز گردگیری می‌کنی فردا باز گرد میشه، بشین کتابتو بخون توی اون بازه بابا :))) آدما میخوان جاج کنن وای خونه‌شو یکی دیگه میاد تمیز میکنه؟ بذار کنن بابا تو داری روی خودت سرمایه‌گذاری می‌کنی با این کار. می‌خوان بگن طرف همش از بیرون غذا می‌گیره؟ بذار بگن، اگه تو انتخابت اینه الان توی زندگیت چرا که نه؟ کلا من به نظرم ما خودمون خیلی باید حواسمون باشه، بعضی وقتا کمالگراییمون در قالب این نقش‌های القایی جامعه میخواد خودشو نشون بده و اگه جلوشو نگیری واقعا عمرت رفته.
700
15
ینی طرف برگشت گفت من مامانم یکی از افتخاراتش اینه که بچه‌هاش حتی یک روزم بدون صبحونه از خونه نرفتن بیرون. من گفتم مامان منم از افتخاراتش اینه که حتی یک روزم از خوابش نزده تا واسه یکی دیگه صبحونه درست کنه. وا.
588
16
دبیرستانی که بودم وقتی به این سنم فکر می‌کردم، همیشه تصورم این بود که تا این سن همه چیز زندگیم سر و سامون گرفته. فکر می‌کردم که توی کاری مشغولم که دوستش دارم، فکر می‌کردم توی یک رابطه معنادار قشنگم، فکر می‌کردم سال‌هاست مهاجرت کردم و از این جغرافیا راحت شدم، فکر می‌کردم کامیونیتی خودم رو دارم اونور و دیگه جا افتادم، فکر می‌کردم ماشین خودمو دارم، خونه خوبی دارم و ... الان ولی بهش که فکر می‌کنم، تقریبا همه اینا رو به دست آوردم انگار، اما توی جغرافیای اشتباهی، و این که جغرافیاش اشتباهه، باعث میشه به نظرم کلش اشتباه باشه. به چشمم نیاد چیزهایی که در زندگی دارم. رابطه خوبی که دارم، خونه‌ای که با عشق ساختیم، ماشینی که با علاقه خریدیم، شغلی که براش خیلی زیاد تلاش کردم و دست و پا زدم. هیچکدومش به چشمم نمیاد. چون بهش که نگاه میکنم شبیه تصویر رویاهام نیست. چون هیچوقت توی رویاهام این‌ها رو اینجا و توی این جغرافیا به دست نمی‌آوردم. پارسال تولدم به خودم قول دادم سال دیگه تولدم ایران نباشم، تازه جنگ ۱۲ روزه تموم شده بود و به خودم قول دادم جنگ بعدی رو نمی‌بینی، به خودم گفتم قطعا تولد بعدیت رو کنار یکی از کانال‌های آمستردام شمعش رو فوت میکنی. ولی حالا که فعلا سر هیچکدوم از قولام به خودم نتونستم بمونم. ببینیم شرایط چطور عوض میشه طی ماه‌های آینده.
796
17
دارن از الان برام لینک هدیه تولد زود هنگام می‌فرستن شرکتا و برندای مختلف 🫠 نمیخوام آقا نمیخوام نفرستید، من نمیخوام برسم به تولدم، نمیخوام با این حال برسم بهش ... من همیشه تصورم از تولد ۲۵ سالگیم خیلی خیلی متفاوت بود، الان وحشت‌زده‌م از روز تولدم، دلم نمیخوام برسم بهش و هنوز توی این حال و این وضعیت باشم. نمیخوام بابا این شرایطو 🥲
737
18
به نظر من یکی از چیزهایی که رابطه رو قشنگ می‌کنه، سرمایه‌گذاری برای یاد گرفتن تفریحات و سرگرمی‌های طرف مقابله. و به نظرم خیلی مهمه این. من احساس می‌کنم ما این کار رو خوب توی رابطه‌مون انجام دادیم، و خیلی وقت‌ها تاثیرش رو خیلی واضح می‌بینم. انگاری که تو داری پا میذاری به جهان اون آدم، سعی می‌کنی ببینی با چه چیزهایی سختی‌های جهان رو پشت سر میذاره، چی سرگرمش میکنه، چی بهش حس خوب میده و این خودش خیلی شناخت عمیقی هست که می‌تونی در مورد اون آدم پیدا کنی. مثلا در مورد بازی، من قبلا اونقدرر گیم بازی نکرده بودم، شاید یکی دو تا بازی خوب بازی کرده بودم، ولی بعد آشناییمون دیدم که علاقه داره و سعی کردم با جهانش درگیر بشم. ساعت‌ها نشستم گوش کردم برام هیروهای Dota رو توضیح بده، ساعت‌ها باهاش بازی co-op کردم، ساعت‌ها نشستم کنارش expedition 33 بازی کردنش رو دیدم و ... و در مقابل اون هم همین تلاش رو کرد. هر از گاهی وقتی دارم کتاب می‌خونم میاد ازم می‌پرسه چه چیز این کتاب رو دوست داری؟ شخصیت مورد علاقه‌ت کیه؟ چرا دوستش داری؟ از نویسنده‌ش چیز دیگه‌ای خوندی؟ و شروع می‌کنم براش تعریف کردن و خودم بعد یه مدت احساس می‌کنم که چقدر لذت‌بخش‌تر شده همین کتاب خوندن ساده‌. یا مثلا Gilmore Girls که میدیدم بهم می‌گفت با صدای بلند ببینم، چون دوست داشت اونم کاراکترا رو بشناسه، و وقتی اعصابم از دست یکیشون خرده، بتونه باهام همراهی کنه و ... و همین همراهی‌های کوچیک، با این که از دور به نظر بی‌اهمیته، به نظر من از پایه‌های مهم رابطه ماست. کنار هم بودن و اهمیت دادن به دیگری، حتی توی این ابعاد زندگی، حتی وقتی اون فعالیته عملا انفرادیه خیلی اوقات. خواستم بگم اگه اینکاره رو نمی‌کنین توی رابطه‌تون، یه امتحان ریزی بکنین، شاید برای شما هم کار کرد و دوست داشتین.
855
19
جنگ که شده بود، روزای اول جنگ یه گروه از دوستامون از همون اول اینترنت داشتن به واسطه کارشون و ... و من یه چند روزی، هیچ اینترنتی نداشتم، و یکی از دوستام توی اس ام اس برام اخبار رو می‌فرستاد، یا تلفنی بهم زنگ می‌زد می‌گفت چنین شد و چنان شد. اون دوره یکی از سخت‌ترین دوره‌های جنگ بود برای من. چون به شدتتتتت احساس اختلاف طبقاتی می‌کردم، و خیلی حالم با دنیا بد بود. احساس می‌کردم اینترنت حق همه‌ست، ولی چرا من ندارم و یه سری دارن؟ این اگه اختلاف طبقاتی نیست پس چیه؟ و خیلی واقعا حسم به خودم هم حتی بد شده بود. همش فکر می‌کردم من کجای زندگی رو اشتباه رفتم، که توی اینطور شرایط نمی‌تونم دسترسی به اینترنت داشته باشم؟ و خب حالا خیلی سریع این شرایط رفع شد ولی حس بدش هنوز گاهی به شکل یه ترس بزرگ میاد سراغم. خلاصه حالا این یکی دو روز که با کلاد درگیر بودم هم همین حس رو داشتم. که یک امکانی توی دنیا هست، که همه دارن استفاده می‌کنن و چقدر راحت و بدون دردسره براشون، ولی ما ایرانیا چقدررر برای بدیهی‌ترین چیزهاش باید دردسر بکشیم و اذیت بشیم. و خب این اختلاف طبقاتیه واقعا برای من، احساس میکنم من با چنگ و دندون جنگیدم که طبقه‌م رو حفظ کنم، آخرم یکی پیدا میشه با لگد پرتم می‌کنه پایین. اینطور چیزا همش خیلی برام آسیب‌پذیری و همین حس ناعادلانه بودن و انگار اختلاف طبقاتی برام زنده میکنه، و قشنگ چندین روز باهاش ذهنم درگیر میشه و اذیت میشم. و واقعا دیگه از یه جایی انقدر نیازهای بدیهی‌ای برآورده نمیشه که راه حلش مهاجرت نیست، تو میری، اون میلیون میلیون آدمی که میمونن و همچنان گیر طبیعی‌ترین نیازهان چی؟ مگه آدم می‌تونه ندیده بگیره؟
794
20
آپدیت بعدی این که من اکانت جدید ساختم، پیمنت رو از یه طریق دیگه انجام دادم، و گفت وریفای کن هویتت رو، یعنی انگار چند هفته‌ای میشه که اکانت جدید که باز میشه، باید هویت رو وریفای کنن. گزینه ایران از قضا داشت، ولی هیچ مدرک هویتی رو قبول نکرد. نه شناسنامه، نه کارت ملی، نه گواهینامه، نه پاسپورت. خلاصه که گیر کردیم، و نمیدونم الان واقعا باید چیکار کنیم. اگر شما سولوشنی براش پیدا کردین ممنون میشم به منم بگین.
807