متروکه
Ir al canal en Telegram
من مائده هستم. AI Engineer هستم و تهران زندگی میکنم. ۲۵ سالمه. اینجا از روزمرگیهام، دغدغههام، کتابهایی که میخونم و سفرام میگم. خوش اومدی =)))
Mostrar más1 514
Suscriptores
+624 horas
+47 días
-530 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+40
en 1 canales
agosto '26
+75
en 3 canales
Get PRO
julio '26
+172
en 4 canales
Get PRO
junio '26
+209
en 4 canales
Get PRO
mayo '26
+73
en 0 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '260
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+7
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+49
en 2 canales
Get PRO
noviembre '25
+46
en 2 canales
Get PRO
octubre '25
+21
en 2 canales
Get PRO
septiembre '25
+38
en 4 canales
Get PRO
agosto '25
+36
en 0 canales
Get PRO
julio '25
+45
en 2 canales
Get PRO
junio '25
+24
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+77
en 5 canales
Get PRO
abril '25
+40
en 0 canales
Get PRO
marzo '25
+41
en 5 canales
Get PRO
febrero '25
+35
en 2 canales
Get PRO
enero '25
+56
en 2 canales
Get PRO
diciembre '24
+68
en 4 canales
Get PRO
noviembre '24
+64
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+45
en 2 canales
Get PRO
septiembre '24
+53
en 4 canales
Get PRO
agosto '24
+111
en 4 canales
Get PRO
julio '24
+108
en 7 canales
Get PRO
junio '24
+98
en 6 canales
Get PRO
mayo '24
+95
en 2 canales
Get PRO
abril '24
+59
en 7 canales
Get PRO
marzo '24
+115
en 18 canales
Get PRO
febrero '24
+57
en 2 canales
Get PRO
enero '24
+79
en 4 canales
Get PRO
diciembre '23
+182
en 14 canales
Get PRO
noviembre '23
+38
en 6 canales
Get PRO
octubre '23
+53
en 5 canales
Get PRO
septiembre '23
+78
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+174
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+104
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+16
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+15
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+15
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+26
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+8
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+1
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+1
en 0 canales
Get PRO
noviembre '220
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+2
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+21
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+37
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+157
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+48
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+258
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+53
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+16
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+19
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+12
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+27
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+8
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+46
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+16
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+45
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+24
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+61
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+259
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 22 septiembre | +1 | |||
| 21 septiembre | +11 | |||
| 20 septiembre | +3 | |||
| 19 septiembre | +2 | |||
| 18 septiembre | 0 | |||
| 17 septiembre | +1 | |||
| 16 septiembre | +2 | |||
| 15 septiembre | +2 | |||
| 14 septiembre | 0 | |||
| 13 septiembre | 0 | |||
| 12 septiembre | +3 | |||
| 11 septiembre | 0 | |||
| 10 septiembre | 0 | |||
| 09 septiembre | +1 | |||
| 08 septiembre | +2 | |||
| 07 septiembre | +1 | |||
| 06 septiembre | +2 | |||
| 05 septiembre | 0 | |||
| 04 septiembre | +2 | |||
| 03 septiembre | +2 | |||
| 02 septiembre | +2 | |||
| 01 septiembre | +3 |
Publicaciones del Canal
تراپیستم دیروز میپرسید حالا با همه این اتفاقایی که توی هفته گذشته افتاد، نظرت در مورد زندگی چیه؟ چی فکر میکنی؟
یه ذره فکر کردم و بعد زدم زیر خنده، گفتم به نظرم خندهداره، یعنی یه جوری بازی میخوری از زندگی در حالیکه فکر میکنی کنترل داری روی اوضاع که باورت نمیشه، و اونجایی که فکر میکنی دیگه تموم شد و به اون چیزی که میخواستی رسیدی یه چیزی میذاره توی کاسهت، و اونجایی که فکر میکنی تموم شد و چیزی که میخواستی رو از دست دادی، سه ساعت بعدش یه تماس تلفنی همه چی رو عوض میکنه. واقعا جالب.
| 2 | هر روز توی دفتر خاطراتم، صفحه اون روز رو که پر میکنم، یه استیکری که وصف حال اون روزم باشه میچسبونم، یه استیکر هستش که نوشته I can't bear it any more و من هر سری در حال ورق زدن استیکرا ازش میگذرم و هیچوقت فکر نکردم وقت استفاده ازش رسیده، هیچوقت فکر نکردم دیگه نمیتونم تحمل کنم، امشب که ازش گذشتم به خودم گفتم اگه چی بشه ازش استفاده میکنم؟
جوابم خودم بهش این بود که اگر اتفاقی برای علی بیوفته دیگه نمیتونم. یعنی تا اون هست، هر سختیای رو، حتی سختی از دست دادن عزیزای دیگه رو، مطمئنم که با تکیه بهش میتونم پشت سر بذارم، ولی اگه اتفاقی برای خودش بیوفته؟ عمرا اگه بتونم.
حالا میدونم چیز خوبی نیست که آدم بخواد بهش فکر کنه، ولی به نظرم اتفاقا فکر کردن به این چیزای نه چندان خوب خیلی وقتا نمایانگر خیلی چیزاست، شاید مثلا توی این کیس اولویتهای آدم، واسه همین دوست داشتم بدونم برای شما چه وقتیه؟ چه وقتی اگر این استیکر رو داشتید، میچسبوندید توی دفتر خاطراتتون؟ | 424 |
| 3 | دو کیلومتر شنا 😌🏊🏻♀ | 453 |
| 4 | روتین شبامونو دوست دارم. علی اخیرا دوربین خریده و داره توی یوتیوب دورههای عکاسی میبینه. شیوهش برای مواجه با دردی که بلد نیستیم تحملش کنیم همیشه همین بوده. هر بار که یه مهارت جدید رو انتخاب کرده و خودش رو غرق کرده توش و اتفاقا به خوب شدن حالش خیلی کمک کرده همیشه.
منم این روزا خیلی توی کتابا خودمو غرق کردم، درگیر داستان زندگی بقیه شدن برام راحتتره تا درگیر موقعیت فعلی زندگی خودم شدن.
و مجموعه اینا باعث شده که شبا وقتی نورها کم شده، و توی اسپاتیفای داره یه آهنگ چیل پلی میشه، بشینیم کنار هم، اون عکس ادیت کنه و من کتاب بخونم، یا کتاب گوش کنم و نقاشی کنم. و انقدر این نیم ساعت یک ساعت آخر شب برام لذتبخشه که کل روز رو زندگی میکنم که برسه به اینجا. | 553 |
| 5 | اینا رو هم چند روز پیش خریدم در راستای این که دفتر خاطراتم رو توی پاییز زیباتر کنم. | 545 |
| 6 | با این اپیزودش به استقبال پاییز رفتم:
https://castbox.fm/vb/858735599 | 518 |
| 7 | امروز داشتم فکر میکردم که توی سالهای اخیر ایران، اوضاع یه شکلی پیش رفته که جامعه از نظر سیاسی به دو سه تا دسته عمده تقسیم میشه، با این که توی هر کدوم از این دستهها باز یه سری طیف هست و این دستهها یک جاهایی هم با هم همپوشانی دارن ولی بازم مرزهایی که این اتفاقای سیاسی بین آدما ایجاد کرده رو میشه به وضوح دید.
حالا چرا به این فکر کردم؟ چون داشتم فکر میکردم که برم یوتیوب یا مثلا اینستاگرام ضابطیان رو ببینم، بعد به این فکر کردم که نکنه از این آدما باشه که متعلقه به دستهای که بقیه دستهها دوستش ندارن؟ کم آدم توی ذهنم خراب شدن که اینم بشه یکی دیگه از این آدما؟
بعد با خودم فکر کردم که حالا از کی تا حالا رسیدیم به جایی که اگر از سفرنامههای کسی خوشمون میاد، باید مطمئن بشیم از دیدگاه سیاسیش هم خوشمون میاد؟ اصن از کی انقدر همه چی صفر و صدی شد؟ بعد یادم افتاد که از اونجایی که توی جنگ تو دهن باز میکردی بگی خسته شدم از جنگ یکی که خودش خارج از این مرزها در امنیت داشت ماچاش رو میخورد سریع بهت لیبل آخوند به فلان میزد و تو مجبور بودی هیچی نگی.
یعنی من بعضی وقتا تعجب نمیکنم که چرا انقدر توی ایران خفقان سیاسیه، جدا از اوضاع مملکت، مردم ما خودشونم اصن مدلشون یه جوریه که میطلبن خیلی وقتا انگار این خفقان رو.
حالا خلاصه، در راستای شکوندن این مرزهایی که خودمون توی ذهن خودمون ایجاد کردیم رفتم اتفاقا اینستاش رو فالو کردم و پادکستشم سابسکرایب کردم و خیلی دوست داشتم پادکستشون رو. | 466 |
| 8 | از علاقهم به ضابطیان این که همین که تموم شد کتاب قبلی، سه تا دیگه ازش سفارش دادم :)))) | 526 |
| 9 | کتاب مارک دوپلو ضابطیان برای من یکی از شیرینترین کتابهایی بوده که این مدت خوندم. علتش هم اینه که من وااااقعا به سفر کردن و شناختن فرهنگهای مختلف علاقمندم و وقتی یکی انقدر بامزه میشینه خاطرات سفرش رو مینویسه و فرهنگهای مختلف رو با هم مقایسه میکنه، و مخصوصا موقع مقایسهش با ایران اون همه طنز قاطیش میکنه واقعا لذت میبرم. یعنی مدتها بود من پای یه کتاب انقدر نخندیده بودم که پای این کتاب ضابطیان ...
یه بار خواهرم ازم پرسید تو اگه این شغلت رو انتخاب نمیکردی چیکاره میشدی؟ گفتم نمیدونم ولی مطمئنم یه شغلی رو انتخاب میکردم که توش زیاد سفر کنم.
و الان هم به زندگیم که نگاه میکنم یا همواره توی سفرم، یعنی معدود آخر هفتهای هست که ما تهران باشیم، یا این که دارم یه محتوایی در مورد سفر نگاه میکنم، میخونم، گوش میکنم.
یعنی مثلا این روزا که سفرنامههای ضابطیان رو میخونم، پادکست عمدتا دارم یه محتوایی در مورد سفر گوش میکنم، یوتیوبم پر از ولاگهای سفر ملته و ...
حس ماجراجوییای که سفر برام بیدار میکنه وصفناپذیره، انگار زندهترم وقتی سفرم.
گوگل مپ من رو باز کنی، پر از لیست لوکیشهای سیو شده از کشورهای مختلفه، توی این ولاگها و پادکستا دونه دونه جاهایی که مردم رفتن و پیشنهاد میکنن رو سیو میکنم که بتونم بعدا خودم هم پلن کنم براش.
خلاصه که شایدم یه روزی این لپ تاپ و کدهای داخلش رو رها کردم کلا زندگی رو بر اساس سفر چیدم. | 553 |
| 10 | بعدا که از این روزا گذر کردیم، میام میگم چرا اینجا و چرا این عکس ... | 520 |
| 11 | یه گروه ویش لیست داریم با هم، چیزایی که خیلی دلمون میخواد داشته باشیم رو میذاریم اونجا،
يکی از محبوبهای اخیرم توی اون لیست 🥹:
https://www.goodreads.com/book/show/3579.The_Complete_Anne_of_Green_Gables | 963 |
| 12 | به زبان گیمری که بهش نگاه میکنم تو بعضی چیزا رو فکر میکنی main quest عه، بعد ازش گذر میکنی میبینی بابا این side quest پیزوریای بیش نبوده چرا انقدر خودمو سرش اذیت کردم. | 951 |
| 13 | من احساس میکنم من اگر آیلسم رو به جای سه سال پیش الان میدادم، قطعا یک نمره بالاتر از الانم میشد. به خاطر این که من انقدررر استرسش رو داشتم که داشتم پاره میشدم. فکر کنم اینجا قبلا گفتم کلا ۲۰ و خردهای روز ما برای آیلس وقت داشتیم و اونم روزاش رو سر کار بودم همش. و احساس میکنم من انقدر سر آزمون و شبای قبلش استرس داشتم که اصن این استرسه نمیذاشت من ببینم چه غلطی دارم میکنم.
احساس میکنم ولی بعدش انقدرر چالشهای مختلفی رو پشت سر گذاشتم که خیلی یاد گرفتم شل کردن و گورباباش گفتن رو، و این خیلی آدم رو ریلکس میکنه. این که تو بتونی به خودت بفهمونی آقا این فقط یه موقعیته همه زندگی نیست و اگرم نشد گورباباش.
واسه همین میگم اگه ریلکسی الانم رو توی بعضی چیزا ۳ سال پیش میداشتم قطعا خیلی چیزا بهتر پیش میرفت. | 881 |
| 14 | امروز یه مصاحبه مهمی داشتم،
قبلا اگر بود از یک هفته قبلش استرس فلجکننده میداشتم، از استرس توی مصاحبه مغزم قفل میشد، شب قبلش خواب درست نداشتم، از شب قبل وسایلم رو جمع میکردم، شبش سعی میکردم زود بخوابم، از یه هفته قبل میخوندم براش آماده بشم و ...
این بار ولی دیشب که تا ساعت ۲ مهمون داشتم و مهمونا خوابیدن پیشمون، صبح پاشدم برای خودم تست بادوم زمینی موز درست کردم، دوش گرفتم، وسایلم رو جمع و جور کردم، و خودم تعجب کرده بودم از میزان ریلکسیم. یعنی حتی توی اتاق مصاحبه یه جوری ریلکس بودم که تعجب کرده بودم =))
و کل مسیر برگشت داشتم فکر میکردم چقدر یه زمانهایی بعضی فشارها برای آدم بزرگه، ولی تو انقدر بزرگ میشی که دیگه اون فشاره به چشمت نمیاد، و چه بده که به چشممون نمیاد که این چیزی که الان برامون انقدر راحته انجام دادنش یه زمانی چه کشنده بوده انجام دادنش.
بعد به این فکر کردم که یه بخشیش اینه که تو بزرگ میشی به مرور زمان با اون فشاره و اون لباسه میشه یه لباسی اندازه تنت که دیگه اذیتت نمیکنه، ولی یه بخشیش هم بقیه فشارهای زندگیه. یعنی انقدررر فشارهای بزرگتری بهت میاد که یاد میگیری رها کنی خیلی جاهای دیگه زندگی رو، بگی شد شد نشد گور باباش. و با این که واااقعا درد میاد اونجایی که داره این فشاره میاد، من همیشه از این حس بزرگ شدن بعدش خوشم میاد. از این که یهو میبینی عههه، چقدر دیگه یه سری چیزا که قبلا درد داشت درد ندارند. | 817 |
| 15 | چند روز پیش خیلی ناراحت بودم و یه سطل گریه کرده بودم و تازه ده دقیقه بود گریهم بند اومده بود. بعد عمو زنگ زد بهم و تا صداش رو شنیدم زدم باز زیر گریه. بعد بچه که کلی تعجب کرده بود و نگران شده بود که چیشده، ولی یه طوری گریه میکردم که نتونستم حرف بزنم گوشی رو دادم به علی باهاش حرف بزنه. خلاصه فهمیده بود حالم خوب نیست، اصرار کرد که همون موقع بیاد پیشم گفتم نمیخوام و نیا، ولی شبش رفتیم شام بیرون، برام برداشته بود از این هولدر/استندهای کتاب خریده بود با تم هریپاتر، توش یه نامه دستنویس نوشته بود با این جمله:
You can always rely on me
و غم عالم رفت از دلم کنار، به خاطر تلاشش، دست و پا زدنش، مراقبت کردناش،
و آخر این هفته باز دارن برمیگردن و معلوم نیست دیگه کی ببینمش. احساس میکنم آلردی باز دنیا تنگتر شده ... | 699 |
| 16 | فیلم becoming Jane رو دیدم، و الان هزار برابر احترام بیشتری برای غرور و تعصب قائلم. احساس میکنم الان باید دوباره بشینم این کتاب رو بخونم، این بار با دید به زندگی خود جین، جین عزیزم 🫂 | 674 |
| 17 | یادم نیست براتون تعریف کردم یا نه،
چند سری پیش که رفتم خونه مامانم اینا، خواهرم کلی کتاب خریده بود و اومد بهم پرزنت کرد دونه دونهش رو. و برای تک تکش اینطوری بودم که خب کتاب تینیجریه دیگه، بعد میرفتم توی گودریدز میخوندم نظرات رو و شوکه میشدم از این که چقدر خفن بودن هر کدومشون =)))
حالا من خواهرم بچهتر که بود من خیلی سعی کردم تلاش کنم در راستای کتابخون شدنش. احساس میکردم یک راهی دارم بهش میدم واسه این که بتونه تنهایی رو دوست داشته باشه و با تنهایی خوشحال باشه خیلی اوقات. و از طرفی بهش مدیای دیگهای جز سوشال میدیا داده باشم. برای همین خیلییی از کتابهای نشر پرتقال رو من براش گرفتم. و خب به مرور زمان خوشش اومد. و اصن شروع کرد کالکشن جمع کردن. مثلا توی سن خودش داشت کالکشن کتابای تایم گیتس رو جمع میکرد =)))
و بعد شوکه شدم دیدم از آدمی که من تلاش کردم برای کتابخون کردنش، تبدیل شده به آدمی که جلوتر از من میره کتاب میخونه، میخره، کتاب بهم قرض میده، نویسندهها رو میشناسه و ...
من از اختلاف سنیم با این خواهرم خیلی خوشحالم. احساس میکنم بهم حسهای شیرین والدگری رو داد بدون این که دردسرهاش رو داده باشه =))) | 802 |
| 18 | حالا برای گوژپشت نتردام هیجان زدهم. چون من بینوایان رو دبیرستان بودم خوندم. و یادمه که توی فصل امتحانا هم شروعش کردم. توی فرجه امتحان زبان من معمولا خیلی خالی بودم و میشستم رمان میخوندم. همونجا شروعش کردم. و انقدررر گیرا بود که شب بقیه امتحانا هم نتونستم بذارمش زمین. و یادمه که شب امتحان ادبیات تمومش کردم. و نمیتونستم خودمو قانع کنم که باید برم ادبیات بخونم =)) اینطوری بودم که بینوایان هم ادبیاته دیگه، به جاش اینو میخونم. و میخکوب بودم پای داستان تا صبح. دلم چنین میخکوب بودنی میخواد. امیدوارم گوژپشت نتردام بهم بده همچین حسی. | 658 |
| 19 | من همیشه ویدیوهای یوتیوب حدیث رو که میبینم نوار یا طاقچه بازه هر کتابی که میگه رو بوکمارک میکنم بعدا بیام سراغش. حالا میخواستم بین آرزوهای بزرگ و کتاب بعدی طولانی که احتمالا گوژپشت نتردام باشه، یه دونه کتاب کوتاه گوش کنم. رفتم سراغ آنتهکریستا به پیشنهاد حدیث. اونم با این که کتاب کوتاهیه، ولی به نظرم کانسپت جالبی رو توی سه چهار ساعت در غالب داستان منتقل میکنه. این که چقدر بعضی شخصیتها manipulative هستند و تو چقدر باید مراقب باشی اطرافشون و مرزهات رو مشخص کنی.
#books | 722 |
| 20 | کتاب آرزوهای بزرگ رو هفته پیش تموم کردم. خیلی خیلی دوستش داشتم. فکرشم نمیکردم که دیکنز رو انقدر دوست داشته باشم. همیشه فکر میکردم دیگه برای زمانه ما دیکنز خیلی قدیمی محسوب میشه نمیدونم چرا. شاید چون بچه که بودم بابام الیور توییست رو دوست داشت و زیاد ازش حرف میزد. به هر حال ولی عاشق قلمش، شکل نوشتن و توصیف کردنش و شخصیت پردازیش شدم. درست میگن توی پاییز بخونین شاید بیشتر حال بده، ولی واقعا به نظرم توی هر فصلی صفای خودشو داره. مهبد قناعتپیشه صداش بینظیر بود. به خصوص که از بچگی پیپ تا بزرگسالیش، صدای مهبد هم ریز ریز عوض شد. و واقعا احساس میکنم صداش واقعا تاثیرگذار بود روی تجربهم از این کتاب. خلاصه که واقعا به نظرم واقعا دیکنز بخونین دنیا زیباتر بشه 🥹 | 739 |
