ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

متروکه

متروکه

الذهاب إلى القناة على Telegram

من مائده هستم. AI Engineer هستم و تهران زندگی میکنم. ۲۵ سالمه. اینجا از روزمرگی‌هام، دغدغه‌هام، کتاب‌هایی که میخونم و سفرام میگم. خوش اومدی =)))

إظهار المزيد
1 596
المشتركون
+224 ساعات
+87 أيام
+7730 أيام

جارٍ تحميل البيانات

جذب المشتركين
نوفمبر '26
نوفمبر '26
+1
في 0 قنوات
أكتوبر '26
+129
في 5 قنوات
Get PRO
سبتمبر '26
+59
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '26
+75
في 3 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+172
في 5 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+209
في 5 قنوات
Get PRO
مايو '26
+73
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '260
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+7
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+49
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+46
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+21
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+38
في 4 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+36
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+45
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+24
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+77
في 5 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+40
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+41
في 5 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+35
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '25
+56
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+68
في 4 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+64
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+45
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+53
في 4 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+111
في 4 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+108
في 7 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+98
في 6 قنوات
Get PRO
مايو '24
+95
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+59
في 7 قنوات
Get PRO
مارس '24
+115
في 18 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+57
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '24
+79
في 4 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+182
في 14 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+38
في 6 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+53
في 5 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+78
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+174
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+104
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+15
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+26
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+8
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+1
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+1
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+2
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+21
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+37
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+157
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+48
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+258
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+53
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+16
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+19
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+27
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+8
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+46
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+16
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+45
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+24
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+61
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+259
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
01 نوفمبر+1
منشورات القناة
از این قسمت جمع کردن وسایل که از گرد و خاک تمام سر و صورتت میخاره متنفرم. بابا من چرا پرنسس نشدم همه اینطور کارامو یکی دیگه بکنه 😂

2
خب اولیش که فیل شد، یه جوری توی ترافیک تونل نیایش گیر کردم، که دقیقا یک ساعت بیشتر از اون چیزی که مپ گفت طول کشید و وقتی رسیدم سفارت بسته بود! واقعا یه چیز دیگه که از تهران دلم براش تنگ نمیشه این وضعیت شتیه ترافیکشه. یعنی واقعا من گریه‌م میگیره اگه قرار باشه وسط روز برم از غرب به شرق یا برعکس.
415
3
میگن تولد برای آدم دردناکه، چون فضای امن شکم مامانتو داری رها میکنی می‌ری به یه دنیا با کلی متغیر، ولی خب آدم اون درده و هراسه یادش نمیمونه، فقط تاثیرش توی ناخودآگاهش میمونه. حالا عزیز جون اینم یه شکل متولد شدنه، دردت می‌گیره، هر روزی که توی سه چهار هفته آینده زندگی می‌کنی پر درد و هراسه، اما یادت نره دخترم که این هزینه متولد شدنه، و با همه هراسش، بعدش یه جهان جدید منتظرته. یادت نره برعکس تولد قبلی، این یکی رو انتخاب کردی، یادت نره دفعه قبلی تنها بودی توی این هراسه، الان امن‌ترین آدم دنیا کنارته.
446
4
برای تهران خیلی دلم تنگ میشه، ولی خوشحالم که میرم دیگه این بیلبوردا رو نمی‌بینم، عکس اسلحه و خون توی کل فضای شهر ...
441
5
امروز باید برم سفارت مدارکمون رو تحویل بگیرم. توی مسیر میخوام بشینم برنامه‌ریزی کنم که تا آخر هفته چه کارهایی رو چه روزهایی باید انجام بدیم. چون باید تا سه شنبه یه بخشی از وسایلم رو جمع کنم ببرم اصفهان، چون چهارشنبه دارم میرم برای آخرین بار احتمالا اصفهان، با خونواده مامان بابام خداحافظی کنم و یه بخشی از وسایلم که حوصله فروختنشون رو ندارم رو ندارم رو ببرم اونجا. امروز بعد سفارت باید برم با یه گروه از دوستام خداحافظی کنم. و شب برگردم یه بخشی از وسایل رو جمع و جور کنم. باید یه لیست هم آماده کنم از لیست کسایی که باید برم ببینمشون و باهاشون خداحافظی کنم. کلی از دوستام هستن که دوست دارم درست حسابی خداحافظی کنیم. یه لیست هم از همکارام دعوت کردم که یه شب دعوتشون کنم شام خداحافظی کنم. فرستادم برای یکی از همکارای دیگه‌م چک کنه ببینه از قلم ننداخته باشم کسی رو. دیگه خلاصه همین. این فعلا امروز. تا ببینیم چطور پیش میره.
480
6
بچه‌ها جون، من توی یه لوپ ناقصی افتادم، دلم میخواد بیام توی کانال بنویسم، ولی از اونطرف میگم هنوز کامنتای پست قبلی رو جواب ندادیا، بعد می‌بینم جواب سرسری دلم نمیخواد به کامنتا بدم، و جواب درست دادن هم طول میکشه، پس نه پست جدید میذارم نه کامنتای قبلی رو جواب میدم =)))) به بیان دیگه وجهه‌ای از کمالگرایی. و دلمم میخواد زیادتر بنویسم و شر کنم از این روزا، برای همین اینجا یه عذرخواهی کنم که کامنتا رو جواب نمیدم، ولی بدونین واقعا میخونمشون و انرژی می‌گیرم ازشون و ممنونم ازتون. ولی خب احتمالا سه چهار هفته آینده برنامه همین باشه که فرصت نکنم جواب بدم 🥲
465
7
آقاااا از خوشحالی روی ابرام 😍😍🥹🥹 امروز این آقاهه که از سمت شرکت داره کمکمون میکنه رفت خونه‌ای که دیده بودیم رو دید، و توی فیلمایی که اون فرستاد حتی بهتر از عکساش بود، عااااشقش شدم. و کلییی هم به محل کارم نزدیکه. یعنی ۱۰ دقیقه پیاده‌ست از وسط یه پارک سوپر خوشگل و بعد میرسم به محل کارم 🥹 بعد ما این ویدیوها رو که دیدیم به آقاهه کانفرم دادیم، اونم به لندلرد گفته بود و اونم گفته بود که آقا مبارکه، من پروفایلشون رو دوست داشتم و دلیلی نمی‌بینم که به آدمای بیشتری ویو بدیم. دوشنبه قراره قرارداد ببندیم 🥹😭 بی‌نهایت خوشحالم. واقعا نگران خونه بودم و چون خونه اونجا هنوز درست نشده بود نگران این بودم که این خونه‌مون رو بذارم برم. الان یه خیال راحتی‌ای دارم.
605
8
روز سوم صبح رفتیم سمت گرند بازار. ما خیلی شنیده بودیم که اونجا مراقب گوشی و وسایلتون باشید، ولی خب ما تجربه‌مون از فضا یه فضای امنی بود. مثلا بهمون گفته بودن آدما خیلی میان بیرون از مغازشون و سعی میکنند چیزی رو بهت قالب کنند یا مثلا به بهونه چایی میکشن تو رو داخل مغازه چیز میز بهت بفروشن. ولی خب کلا همه خیلی محترمانه برخورد می‌کردند و ما اصن هیچ رفتار تحمیلی‌ای ندیدیم واقعا. بازار خیلی قشنگ بود. منو خیلی یاد یه ترکیبی از بازار نقش جهان، بازار تجریش و بازار رشت مینداخت. بازار مسقف پر نور، قدیمی ولی تر و تمیز، پر از کسب و کارهای مختلف. ما اونجا یه استیکر سیمیت خریدیم، دو تا از این استکان کمر باریکا و سه تا کاسه. خوشگل بودن کاسه‌هاشون. بعدش اومدیم بیرون سیمیت داغ با پنیر گرفتیم و کلی چسبید بهمون. بعد راه افتادیم سمت بالات. بالات یه منطقه‌ست که به خونه‌‌های رنگیش معروفه. پر از خونه‌های رنگی، کانسپت استور و کافه بود. خیلی بامزه بود فضاش ما واقعا دوست داشتیم. خیلی کیوت و ناناس بود. اونجا با یکی از بچه‌های کانال هم قرار داشتم 🥹 فاطمه یکی از بچه‌های کانال بود که سال‌هاست منو میخونه، حتی قدیمی‌تر از آشنایی من با علی، اونجا به علی میگفت من مائده رو زودتر از تو میشناختم =))) و ما رابطمون توی پروسه مهاجرت و دغدغه‌هاش عمیق‌تر شد. و عمیقا خوشحال شدم که تونستم ببینمش اونجا. اون یکی دو ساعتی که سه تایی نشسته بودیم یه کافه‌ای، چایی میخوردیم و حرف میزدیم مث برق و باد برام گذشت. خیلی برام لذت‌بخش بود که توی یه شهر دور از خونه‌م، اومدم دوستم رو ببینم، و نشستم کنارش وسط یه روز پاییزی توی یه کافه رندوم توی بالات، و با هم از چیزای مختلف حرف می‌زنیم. بعد از اون راه افتادیم رفتیم سمت هتل، لباس عوض کردیم و رفتیم به سمت جایی که باید برای سوار شدن به کروز می‌رفتیم. ببین اسمش توی getYourGuide کروز تنگه بسفر بود، ولی خب خیلی کروز هم نبود، یه یات دو طبقه بود، سوار شدیم، روی عرشه صندلی اینا بود، پذیرایی کردن ازمون و رفتیم بسفر رو یه دوری زدیم از کنار کاخ‌های مختلف رد شدیم و اینا. دیگه شبش که داشتیم برمیگشتیم بارون گرفته بود و خیلی بامزه‌ شده بود ترکیب بارون و دریا و اون نورهای آخر غروب. تجربه جالبی بود در کل. ولی اگه من میخواستم دوباره برم همین تجربه رو به جای عصر برای صبح می‌گرفتم، صبح دریا خیلی خوشگل‌تره. بعدش دیگه توی بارون یه خرده رفتیم گالاتا پورت قدم زدیم، و برگشتیم پیش دوستامون که بریم شام یه رستوران ایتالیایی. ببین این رستورانه واااقعا یکی از بهترین استارترهای زندگیم رو برامون آورد. واقعا دوستش داشتم. می‌گردم توی مپ لینکشو میذارم. چون واقعا خوش گذشت. هم غذاش با کیفیت بود، هم محیطش ناز بود. فقط باید از قبل رزرو کنین چون خیلی صف میشه، ما خیلی اتفاقی میز خالی پیدا کردیم چون زود رفته بودیم، وگرنه اون موقعی که پاشدیم حداقل مثلا ۱۵ نفر توی صف بودن. ولی واقعا غذاش عالی بود. بعدشم برگشتیم هتل و شد پایان روز سوم از سفر =)))
631
9
امروز رفتیم سفارت مدارک رو لگالایز کردیم، شرکت هم ایمیل زد که دیگه پروسه سمت اونا انجام شده و حدود دو سه هفته دیگه باید بریم سفارت برای انگشت نگاری و ویزا انگار. به طور کلی یه هیجان مثبت پیوسته‌ای دارم، ولی از اون طرف هم واقعا روزی چند نفر زنگ میزنن و گریه می‌کنن و من خودم هم هنوز فرصت پردازش احساساتم رو نداشتم و نمی‌دونم با احساسات اونا چیکار کنم واقعا. این که خونه اونور قطعی نشده هنوز ولی باید وسایل خونه اینور رو بفروشیم، یه خرده بهم حس ناامنی میده، ولی خب فعلا با این احساس ناامنی بزرگ باید بمونم. احتمالا تا یک سال آینده مثلا :)))) و توی همه اینا ترس دائمی از این که جنگ بشه و وسط همه این پروسه‌ها همه چی باز کنسل بشه هم هست. دارم سعی میکنم داکیومنت کنم این روزام رو، دوست ندارم الزاما به شکل غر، یا به شکل خیلی هیجانی دربیاد. اغلب یه سری حسان که میرن و میان.
605
10
آقا من بعد این پیام رفتم تراپی، ناهار خوردم، لیست وسایل رو فرستادم گروه دوستام و دارو خوردم و خوابیدم. الان که پاشدم دیدم اغلب وسایلمون رو گفتن میخوان 🥹 خیلی خیلی خوشحال شدم. واقعا بی‌دردسر پیش رفت. و این بچه‌ها رو بهشون اعتماد داریم. میتونیم تا لحظه آخر از وسایل استفاده کنیم بعد کلید بدیم بیان اصن خودشون بردارن برن یا هر چی. ولی یهو یه بار سنگینی ازم برداشته شد.
668
11
امروز از صبح لیست وسایل بزرگ خونه رو به همراه قیمتشون درآوردم، اول لیست رو با دوستام شر کردم، با اونا راحت‌تره واقعا چون میتونیم بهشون بگیم تا روز آخر وسایل دستمون باشه روز آخر بیان ببرن. ولی کلا حسش حس عجیبیه، توی طول پروسه بارها دم به گریه شدم، فکر می‌کردم راحت باشه گذشتن از خونه‌مون، ولی وقتی این همه خاطره و عشق توش ساختیم، وقتی این همه جز به جزشو با علاقه ساختیم، سخته خیلی این قسمت پشت سر گذاشتنش.
676
12
خودشون نمیدونم چطوری غذاهای خودشون رو میخورن، ولی من و علی بعد از دو سه وعده غذای ترکیه خوردن به این نتیجه رسیدیم که معده‌های ما با چربیش سازگار نیست و داریم با تهوع میخوابیم هر شب و دیگه رو آوردیم به رستوران‌های ایتالیایی که یکی از یکی بهتر واقعا.
673
13
روز سوم میریم گرند بازار، بالات، فاطمه رو میبینیم با هم، عصرش میریم کروز، شبش میریم یه رستوران ایتالیایی دیگه =)))) با ما همراه باشید.
739
14
عصرش رفتیم سمت گالاتا پورت و بعد قدم زدیم تا پل گالاتا برای غروب، که کلا خیلی جای باحالیه گالاتاپورت، یه عالمه مرکز خرید و کا+3
عصرش رفتیم سمت گالاتا پورت و بعد قدم زدیم تا پل گالاتا برای غروب، که کلا خیلی جای باحالیه گالاتاپورت، یه عالمه مرکز خرید و کافه رستوران خوبه دقیقا لب آب. و به هتل ما هم نزدیک بود برای همین سر و تهمون رو می‌گرفتی از گالاتاپورت سر درمیاوردیم. باحال بود اونجا کلا. اون چند روزی که ما بودیم هم چند تایی از این کروزای خیلی بزرگ اومدن که تماشای اونا هم خیلی جالب بود.
763
15
برای ظهرش رفتیم یه رستوران ایتالیایی که ببین خوشمزه‌ترییین لازانیای عمرم رو خوردم اونجا. البته غذای خودم پاستا با سینه مرغ بو
برای ظهرش رفتیم یه رستوران ایتالیایی که ببین خوشمزه‌ترییین لازانیای عمرم رو خوردم اونجا. البته غذای خودم پاستا با سینه مرغ بود ولی غذای علی لازانیا بود و بی‌نظیییر بود واقعا. همه چیش به اندازه بود.
683
16
Basilica Cistern+4
Basilica Cistern
676
17
روز دوم صبحش رفتیم ایاصوفیا و بلوماسک و این‌ها، راستش من توی سفر خیلی توی فاز این جاهای تاریخی نیستم. مخصوصا که مسجد هم بودن و احساس کردم چیزی برای اضافه کردن به من ندارن. ولی یه جایی بود به اسم Basilica Cistern که من خیلی ازش خوشم اومد و رفتیم داخل. این یه بدی‌ای که داشت کش قبول نمی‌کرد، برای همین از GetYourGuide بلیطش رو آنلاین خریدیم. دو نفرمون شد ۱۱۴ یورو، به نظرم گروووون بود، ولی خب توش خیلییی باحال بود. یه سیستم مدیریت آب قدیمیه مث که. من دوستش داشتم. خیلی وایب هری‌پاتر داشت برام. همون نزدیک مسجد‌ها هم بود. بعدش رفتیم یه جایی قهوه بخوریم که شرکت ایمیل زد بابت یه سری مدارک و دیگه برگشتیم هتل. که تا این موضوعات رو هندل کنیم شد حدودای یک دو ظهر فکر می‌کنم.
522
18
چند تا فریم از روز اول+7
چند تا فریم از روز اول
593
19
حالا شاید این چیزایی که میخوام بگم برای خیلی‌هایی که خارج از ایران زندگی میکنند یا خیلی سفر خارجی رفتند خیلی بدیهی باشه، ولی برای من که اولین بار بود سفر خارجی غیر کاری میرفتم یه سری نکات جالب داشت: ۱. یکی این که انقدر از فرهنگ‌های مختلف با پوشش‌های مختلف هستند، که تو با زیرشلواری هم جایی بری احساس ناراحتی نمیکنی، یعنی احساس جاج شدن توسط بقیه نمی‌گیری چون اینطورین که خب بخشی از کالچرشه لابد :)))) و من به طور کلی با لباس پوشیدنم احساسم خیلی راحت‌تر بود. ۲. احساس میکنم کلا آدما اونجا با بدنشون راحت‌ترن، مثلا من دختری رو میدیدم که شکم بزرگ داره ولی اتفاقا نیم تنه پوشیده و شکمش هم افتاده بیرون ولی کاملا براش اوکیه و با اعتماد به نفس داره قدمشو میزنه. احساس کردم بخشی از کالچر ما شرم از بدن رو بهمون القا کرده و اونا ندارنش و با بدنشون توی فرم‌های مختلف راحتن اغلب. ۳. برام جالب بود که چه چیزهای بدیهی‌ای برامون حسرت میشه. مثلا من همیشه دلم میخواست پامکین لته استارباکس رو تست کنم و وقتی برای اولین بار تست کردم، احساس کردم همون پامکین لته خودمونه، ولی یه رویا برای من واقعی شد. ۴. رفتم توی ویکتوریاز سیکرت خرید و واقعا احساس کردم قاطی آدما محسوب میشم، و بعد دیدم چقدر ما برای یه بادی میست ساده، یا چهارتا برند پوستی ساده باید حسرت بخوریم که وقتی برای اولین بار میری از فروشگاه خودش میخری، احساس میکنی تو هم قاطی آدما حساب شدی. ۵. احساس کردم یه جاهایی نمیتونم از حق خودم دفاع کنم چون فکر میکنم این کشور ا‌وناست. مثلا توی دستشویی عمومی یکی دوبار پیش اومد که منو چند تا اروپایی و کره‌ای توی صف وایساده بودیم و دور از درها، یکی ترکی یه چی گفت و زد توی صف. با این که یکی دوبار بود کلنن، احساس کردم توی ایران بود طرفو پاره می‌کردم ولی اینجا دهنمو بستم و بعد فکر کردم که من میخوام مهاجرت کنم نکنه اونجا هم تو سری خور بشم؟
516
20
خب بیاین سفرنامه بگم براتون 🥹 ما یه کاری که کرده بودیم این بود که جلو جلو esim خریده بودیم، برای همین همین که هواپیما نشست زمین ما اینترنت داشتیم و این خیلییی پوینت بزرگی بود برامون. دیگه وابسته وایفای فرودگاه و اینور اونور نبودیم. چمدونا رو گرفتیم و با این اتوبوس‌های Havaist رفتیم به سمت مرکز شهر. تقریبا نفری ۱۰ دلار درمیاد هر نفر. ما هتلمون کاراکوی بود که من به هر کسی که برای بار اول داره میره استانبول واقعا پیشنهادش میکنم، چون محله‌ش به همممه جاهای توریستی و دیدنی استانبول نزدیکه و خود محله هم خیلی زنده و باحاله. به ترم و مترو و اتوبوس هم دسترسی واااقعا راحتی دارید. من طبق تحقیقات همه گفته بودن به امتیازای هتلا توی trip.com و اپ‌های مشابه نگاه کنید نه به ستاره‌های هتل، برای همین ما هتل khai Karakoy رو گرفتیم که این واقعا سه دقیقه راه بود تا ترم و خیلی هتل خوبی بود برای کسایی که بیشترش رو میخوان برن توش شهر بچرخن و دوست دارن شب یه تخت کامفی مامفی خوب داشته باشن. کلا هتل خوبی بود و استف فرندلی‌ای داشت واقعا. خلاصه رسیدیم هتل، لباس عوض کردیم و رفتیم یه رستورانی که از قبل سرچ کرده بودم به اسم Namli Gurme که خیلی جای باحالی بود اون، بعدش رفتیم برج گالاتا رو دیدیم و از اونجا هم قدم زدیم توی خیابون استقلال و بعدشم میدون تکسیم. کلا من وایب استانبول رو خیلییی دوست داشتم. خیلی شهر زنده و دوست داشتنی‌ایه، تو اصلننن احساس غریبگی نمیکنی اونجا. و انقدر از نژادهای مختلف هستند که واقعا احساس راحتی میکنی با خودت. شام هم رفتیم یه جای کیوتی شام خوردیم ولی یادم نیست اونجا اسمش چی بود. از تکسیم که داشتیم پیاده برمیگشتیم اونجا یه استاپ زدیم. ولی اونم خیلی کیوت بودش. بعدشم که دیگه برگشتیم هتل و خوابیدیم.
552