ar
Feedback
متروکه

متروکه

الذهاب إلى القناة على Telegram

من مائده هستم. AI Engineer هستم و تهران زندگی میکنم. ۲۵ سالمه. اینجا از روزمرگی‌هام، دغدغه‌هام، کتاب‌هایی که میخونم و سفرام میگم. خوش اومدی =)))

إظهار المزيد
1 519
المشتركون
-624 ساعات
+37 أيام
-830 أيام

جاري تحميل البيانات...

جذب المشتركين
أغسطس '26
أغسطس '26
+73
في 3 قنوات
يوليو '26
+172
في 4 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+209
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '26
+73
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '260
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+7
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+49
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+46
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+21
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+38
في 4 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+36
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+45
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+24
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+77
في 5 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+40
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+41
في 5 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+35
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '25
+56
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+68
في 4 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+64
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+45
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+53
في 4 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+111
في 4 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+108
في 7 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+98
في 6 قنوات
Get PRO
مايو '24
+95
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+59
في 7 قنوات
Get PRO
مارس '24
+115
في 18 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+57
في 2 قنوات
Get PRO
يناير '24
+79
في 4 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+182
في 14 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+38
في 6 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+53
في 5 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+78
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+174
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+104
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+16
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+15
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+26
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+8
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+1
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+1
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+2
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+21
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+37
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+157
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+48
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+258
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+53
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+16
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+19
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+27
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+8
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+46
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+16
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+45
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+24
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+61
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+259
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
30 أغسطس0
29 أغسطس+1
28 أغسطس+3
27 أغسطس+8
26 أغسطس+4
25 أغسطس+2
24 أغسطس+3
23 أغسطس+2
22 أغسطس+2
21 أغسطس+4
20 أغسطس0
19 أغسطس+4
18 أغسطس+2
17 أغسطس+1
16 أغسطس0
15 أغسطس+1
14 أغسطس+1
13 أغسطس+3
12 أغسطس+2
11 أغسطس+3
10 أغسطس+1
09 أغسطس+4
08 أغسطس+3
07 أغسطس+3
06 أغسطس+1
05 أغسطس+2
04 أغسطس+2
03 أغسطس+2
02 أغسطس+4
01 أغسطس+5
منشورات القناة
روی رزومه‌هاتون عکس از خودتون نذارید بچه‌ها، بایاس میکنه ریکروتر رو. یعنی چه خوشگل باشی ممکنه بایاس بشه که عه این داره با ظاهرش جلب توجه میکنه، چه زشت باشی ممکنه روی ناخودآگاهش تاثیر بذاره. عکس ناناسی، خوشگل، زشت، هر چی،‌ از خودتون نذارید.

2
https://open.spotify.com/track/0jVVDAkoYGduVg4XkjBjys?si=43c075b7d13f4d98 🏊‍♀️ Swim is all I want I need to leave it all behind And swim I wanna be light as a light I wanna be light as a light I wanna be light as a light 🪶 #spotify
311
3
من چند روز پیش با یه آقایی یه مصاحبه‌ای رفتم، و انقدر خوشم اومد ازش، که آخر مصاحبه بهش گفتم که ببین فارغ از نتیجه این مصاحبه، امکانش هستش که من یه جلسه منتورشیپ با شما داشته باشم؟ من خیلی مدل ذهنی شما رو دوست داشتم و اینا. و خب تجربه‌ش هم قاعدتاً چندین برابر من بود و ته اون مسیریه که من میخوام برم. بعد گفتش که آرهه من مدت‌هاست که البته با کسی جلسه منتورشیپ نرفتم ولی توی هفته دیگه خبرت میکنم. بعد من گفتم ایشون با این برنامه شلوغش و شدت آدم حسابی بودنش، قطعا یادش میره اینو به من گفته. ولی خب دقیقا به دلیل شدت آدم حسابی بودنش یادش نرفت. و باهام جلسه ست کرد. و خیلییی خوشحالمممم 😍😭 واقعا مدت‌ها بود دلم منتور درست حسابی میخواست و کسی به دلم نمی‌نشست. به قول خارجکیا باهام رزونیت نمی‌کرد. الان خیلی خوشحالم.
412
4
امروز داشتم در راستای همین موضوع که خوشحالی یک استیت ذهنیه فکر می‌کردم. بعد به این فکر کردم که بعضی آدما خیلی طبیعی انگار بار کمتری از این دنیا به خودشون وارد می‌کنند، و خوشحال‌ترند در نتیجه. بعد یه چیز خیلی ساده‌ دم دستی که برای مقایسه به ذهنم رسید، مدل باشگاه رفتن ما دو تا بود. من از صبح که پامیشم و به کارام میرسم همش استرس ظهر رو دارم که میخوام برم باشگاه، باشگاه که هستم همش دارم فکر می‌کنم وقتی تموم شد باید به چه کارهایی برسم، خونه که میام وقتی دارم دوش می‌گیرم دارم فکر می‌کنم خب اومدن بیرون ناهار چی بخورم پروتئین داشته باشه؟ موقع ناهار خوردن همش فکر می‌کنم زودتر بخورم برم سر کارام و ... یعنی انگار در هر مرحله، من اصلا و ابدا توی اون مرحله نیستم، و همش دارم به یک مرحله بعد فکر می‌کنم و چون در لحظه کاری برای مرحله بعد ازم برنمیاد، استرس می‌گیرم. و خب استرس مداوم و دنبال زمان دوییدن خودش آدم رو فرسوده می‌کنه دیگه. حالا این یه مثال کوچیکش بود البته، شما خودتون اینو بزرگ کنید بیارید در مقیاس کل زندگی. حالا در حالت مقایسه، می‌بینم که به عنوان یک زوج که داریم با هم توی یه خونه زندگی می‌کنیم چقدر متفاوت عمل می‌کنیم. اون پا میشه میره باشگاه، اگر دلش خواست یه روز بیشتر بمونه، میمونه، اگر دلش خواست بره با مربیش قهوه بخورن و گپ بزنن انجامش میده، اگه دلش بعد ورزش یه چیز پروتئینی خواست همونجا انجام میده، سر فرصت میره همونجا دوشش رو می‌گیره، و به طور کلی انگار که هم از این پروسه باشگاه رفتنه بیشتر لذت می‌بره، هم وقتی میرسه خونه خیلی آرومه و کار دیگه‌ای نداره جز این که بره سراغ ادامه کارش. و کلا هم انگار خیلییی بیشتر از من در لحظه زندگی می‌کنه. خودش رو نگران چیزی نمی‌کنه تا وقتی اتفاق نیوفتاده. در لحظه اون کاری رو می‌کنه که ازش لذت می‌بره. برای همین ذهنش خیلی آروم‌تره، خیلی راحت‌تر می‌خوابه، خیلی در لحظه لذت‌ می‌بره، خیلی توی هر کاری که شروع می‌کنه عمیق میشه چون استرسش اذیتش نمی‌کنه، و به طور کلی به نظرم دنیا برای اونجا جای کمتر استرس‌زا و نگران‌کننده‌ایه. و خب گاهی میگم ببین ما هر دو توی یک خونه زندگی می‌کنیم، با شرایط نسبتا یکسان، ولی استرسی که ما هر کدوم داریم متحمل میشیم، انتخاب ماست، نه الزاما شرایطی که محیط داره تحمیل میکنه. و خلاصه این موضوع برام خیلی جالب شده. هی دارم فکر میکنم پترن در بیارم از موقعیت‌هایی که من به خاطر «زندگی نکردن توی لحظه‌ای حال» دارم یه استرسی رو به خودم تحمیل میکنم که وجود نداره. به قول تراپیستم تو یا باید برای یه چیزی برنامه داشته باشی، یا اگه نداشته باشی اون برات معادل فاجعه میشه و ذهنت ازش فاجعه می‌سازه. خلاصه که دارم سعی میکنم بدون برنامه برم جلو این مدت، تمرین آگاهانه برای این که «بریم ببینیم چی میشه».
507
5
در راستای از متروکه درآوردن کانال فعلا عکسش رو عوض کردم، حالا اسمش باشه واسه بعدا که گمش نکنید =)))
520
6
یه تاپیک دیگه هم هست که میخوام در موردش بنویسم. ولی پارک دوبل کردم آقاهه میخواد در بیاد از جاش. فعلا خدافظ :)))
531
7
امروز بعد از شنا، داشتم یه حرکت مورد علاقه‌‌م رو برای پایان شنا انجام میدادم، به پشت میخوابی روی آبی و انگار قورباغه برعکس میری، دستتم راحت به هر شکلی خواستی حرکت میدی. من اینو برای پایان شنا خیلی دوستش دارم، خیلی حس خوبی میده بهم و واقعا چیل میکنم. توی همون حرکت در حال چیل کردن که بودم یادم اومد که توی این کتابی که دارم میخونم، نوشته بود happiness is a state of mind، و من خیلی دارم به این فکر می‌کنم این مدت. جمله‌ش جمله بدیهی و ساده‌ایه، ولی به طور خاص توی این بازه از زندگیم برام یه جور دیگه‌‌ای معناداره. داشتم فکر می‌کردم من این یکی دو ماه گذشته رو، با معیارهای عمومی اگر بخوایم بسنجیم واقعا زندگی خوبی داشتم. تقریبا هر آخر هفته سفر بودم، توی طول هفته زیاد اینور اونور دعوت بودیم بین آدمایی که دوستشون داریم و کلی خوش گذشت، و اگر از این آدما بودم که تولید محتوای اینستاگرامی میکنن، واقعا زندگی پرمحتوایی داشتیم این چند وقت. ولی خیلی ساده، خوشحال نبودم، توی همه این لحظه‌ها یه غمی باهام بود، یه ناراحتی‌ای، یه سنگینی‌ای، یه سوگی ... ولی توی جنگ، در حالیکه صدای جنگنده میومد، یه جاهایی وقتی با دوستام دور هم بودیم، واقعا سبک بال و خوشحال بودم و دوست داشتم اون لحظه‌ها رو. یا همین لحظه که به پشت خوابیدم دارم شنا میکنم، بسیار سبک بال و خوشحالم. و احساس میکنم کم کم دارم از غم عبور میکنم ... و واسه همین بیشتر از همیشه دارم به این فکر میکنم که واقعا خوشحالی توی ذهن آدم اتفاق می‌افته، فارغ از شرایط بیرونی. و باید چیکار کنیم که ذهنمون بیشتر خوشحال باشه؟
571
8
اینا رو در حالی دارم می‌نویسم که تازه از استخر اومدم و بیرون دم در توی ماشین نشستم، ولی احساس کردم به محض این که برسم خونه باید کارامو بکنم برم خونه دوستم و وقت نمیشه. و با این که الان که توی ماشین نشستم بازم تغییری در گذر زمان نمیکنه، احساس کردم الان بیشتر دوست دارم بشینم اینجا و بنویسم. اول این که امروز رفتم یه باشگاه جدید ثبت نام کردم. این استخرم داره که من اصن دنبال همین بودم. بدنسازی نیمه خصوصیش واقعا نیمه خصوصیه و کلا دو تا شاگردیم همزمان، جای قبلی نیمه خصوصی بود اسمش ولی تا ۷ نفر آدم هم شده بود همزمان باشیم، هر دوره‌ای که ثبت نام می‌کنی ۴۰ روزه‌ست که اون تایم پریودت رو با خیال راحت نری اگه دلت خواست. یه تست اینبادی هم روش داره که خیلی دوست دارم این موضوع رو. لاکرای خیلیییی بهتری داره، حوله هست نیازی نیست حوله با خودت بکشی و حوصله خیستو اینور اونور ببری، و کلا خیلی حس بهتری دارم باهاش. پارکینگشم رایگانه :))) خلاصه که امروز رفتم از جلسه اولم فقط استفاده کردم واسه شنا کردن، ۱.۵ کیلومتر شنا کردم، خوش گذشت.
523
9
الان یادم افتاد که یه تجربه دیگه‌ای که از این تابستون دوست داشتم، شیرجه توی حوضچه آبشار بود، و یادم رفت بگم و نمیدونم قبلا هم ازش نوشتم یا نه، ولی خب دلم میخواست بمونه اینجا. من همیشه شیرجه رو جاهای امن تجربه کرده بودم، هیچوقت توی یه حوضچه طبیعت یا به طور کلی طبیعت تجربه نکرده بودم، این سری رفته بودیم آبشار احساس کردم دلم میخواد ریسک پذیر باشم، چون توی اون محیط هم فقط یکی دو تا آقا داشتن می‌پریدن از صخره، بعد دایی منم رفت و این کار رو کرد، و یه لحظه بدم اومد که خانومای حاضر در صحنه تماشاچی هستن، و از طرفی هم دلم میخواست تجربه‌ش کنم، و رفتم بالای صخره و پریدم. و واقعا خوشحالم که علی آدم منه، چون وقتی اومدم روی سطح آب، لباسام سنگینی می‌کرد و می‌کشیدم پایین، و چون هیچوقت با اونقدر لباس شنا نکرده بودم اصن آمادگیشو نداشتم، بعد بابام اومد دستمو بگیره بکشتم بالا، علی جلوشو گرفت گفت نه بابا من بهش اعتماد دارم بذار خودش میاد. و خودم اومدم. و من مطمئنم اگه بابام کمکم کرده بود دیگه انقدر حال نمیداد. و بعد از من خانومای دیگه هم شروع کردن پریدن، و برام خاطره به یاد موندنی‌ای شد.
523
10
با این که من از تابستون خوشم نمیاد، احساس میکنم تابستون امسال برام لحظه‌های باحالی داشت، و با این که حدودا یک ماه هنوز ازش مونده، تابستون به یاد موندنی‌ای شد برام. علیرغم همه فشار و استرس و حال بدی که متحمل شدیم، کلی سفرای خوب رفتیم، تقریبا هیچ آخر هفته‌ای رو ما خونه نبودیم، حداقل تا اونجایی که یادم میاد، یا اصفهان بودیم، یا سفر بودیم، یا پیک‌نیک بودیم، یا برنامه پلاس شدن خونه دوستامون رو داشتیم. دیت‌نایت‌های خوب داشتیم، حرفای خوب زدیم، دست همدیگه رو گرفتیم از دل تاریکی کشیدیم بیرون. تجربه یوگا دسته جمعی در طبیعت داشتیم، بستنی دهاتی چالوس خوردیم، توی مه و بارندگی سنگین کمپ کردیم، توی جاده کوهستانی جنگل پر مه که هیچی جلوم نمیدیدم رانندگی کردم، برای خودم تنهایی رفتک تهران‌گردی، گروه کتابخوانی رو باز شرکت کردم، و به طور کلی احساس میکنم سعی‌م رو کردم که خوش بگذرونم. و حالا که داریم به آخرای شهریور نزدیک میشیم، به نظر خبرای خوبی منتظرمونه، عمو اینا پیشمونن و خودش خوش میگذره، باشگاهم رو دارم عوض میکنم به باشگاه استخردار و آلردی خوشحالم و ... از فعالیت‌های تابستونی که معمولا ملت انجام میدن، ناخنای تابستونی زدم، لباسای تابستونی خریدم، دسرهای تابستونی خوردم، آفتاب گرفتم، بازی کردم، پردیسان کلی پیاده‌روی رفتم، شب‌نشینی‌های طولانی داشتیم، و به طور کلی به نظرم علیرغم این که هنوز تابستون رو دوست ندارم، تونستم میزان خوبی تابستون امسال رو زندگی کنم و بابتش خوشحالم 🌻
571
11
این مدت داشتم کتاب در و آرزوهای بزرگ رو هر دو صوتی گوش می‌کردم، و واقعا انقدر هر دوی اینا وقتمو میگرفت که دیگه به کتاب متنی نمی‌رسیدم، و دلم تنگ شده بود برای کتاب دست گرفتن. امروز عصر که برگشتم به جومپا لاهیری و دوباره کتاب پاتوق‌هاش رو از سر گرفتم خیلی خوشحالم. 🥹
602
12
توی همخوانی این بار حدیث، کتاب در از ماگدا سابو رو خوندیم. و من این کتاب رو خیلی دوستش داشتم. کتاب ماجراهای بین یک خانوم نویسنده، و مستخدم خونه‌ش هست به اسم امرنس. میدونم که احتمالا به ذهنتون تیپیکال رابطه‌های این شکلی میرسه. اما رابطه این‌ها خیلییی متفاوته. در جریان شناختن رابطه‌شون و شنیدن داستانشون، بارهاااا قطب‌نمای اخلاقیتو به چالش میکشه،‌ که الان توی این موقعیت، حق رو به کی میدی؟ کی کم کاری کرد؟‌ کی اشتباه کرد؟ و قشنگیش برای من حداقل این بودش که تو هیچوقت نمیتونستی صدرصد بگی کدوم مقصره، و به نظرم همین توی روابط انسانی دیگه هم صدق میکنه، تو هیچوقت نمیتونی از بیرون بایستی، بدون دونستن داستان گذشته آدما با آعتماد به نفس فکر کنی که تو میدونی دقیقا کی درست میگه کی غلط. شخصیت امرنس برام خیلی شخصیت برجسته‌ای بود. از این شخصیت‌هاست که مدت‌ها بعد از خوندن کتاب هی آدم بهش فکر می‌کنه، به خودش، به حرفاش و احساس میکنم کلا زمان می‌بره آدم بفهمه این زن چی از سر گذرونده، و علیرغم این که سخته بفهمیش، میتونی نمونه‌ش رو توی هزاران آدم دور و برت ببینی. خوندنش توی همخوانی هم یه جور دیگه‌ای برام لذت‌بخش بود. اول این که نگین و هانیه هم باهام بودن، و اونا هر دوشون کتاب‌خوان‌های خفنی هستند، و خیلییی دوست داشتم یک کتاب رو باهاشون بخونم و نظراتش رو بشنوم و ببینم دیدگاهمون نسبت به یک کتاب مشترک چطور میتونه باشه. از طرفی خوندنش کنار بقیه آدم‌ها هم خیلی جالب بود. یهو یکی میومد از یک دریچه جدیدی به رابطه این آدما و ارتباطشون با هم نگاه می‌کرد که تو فکرشم نمی‌کردی، یهو به خودت می‌گفتی عه چه جالب، اینطوری هم میشد نگاش کرد. و البته که خیلی موقعیت‌ها خشم شدیدی از آدما میاورد بالا و تماشا کردن این خشمه و گلاویز شدنشون با شخصیتا برام خیلی جالب بود. خلاصه که اگر حوصله یه مقداری اعصاب خوردی دارین، و اگر دوستی و روابط براتون جالبن،‌ به نظرم کتاب خفنیه برای خوندن. #books
536
13
لا يوجد نص...
523
14
یکی از انگیزه‌هام برای مهاجرت اینه که از دست لینکدین فارسی و محتویات چرتش راحت شم.
652
15
من یکی از بهترین کارهایی که در حق زندگیم کردم تا حالا این بوده که اینستاگرام رو پاک کردم. نه تنها مثل یک سیاهچاله زمانم رو در خودش می‌بلعه، بلکه واقعا بهم احساس بی‌کفایتی، عقب موندگی در زندگی، و شت بودن نسبت به زندگی خودم میداد در بعضی مواقع. و این یکی دو هفته که دوباره اینستالش کردم به خاطر این که یه سری مدل رنگ مو میخواستم ببینم، فهمیدم واقعا به چه کثافتی برگشتم. بعد امروز رفتم یه سر یه چرخی بزنم، سرمو آوردم بالا دیدم ۲۰ دقیقه از زمانم رو بلعیده. اصن باورم نمیشد. اینطوری بودم که گور بابای رنگ مو، من میخوام زندگیم رو از این نکبت نجات بدم، پاکش کردم باز =)))
915
16
آدمای خوب وسط راه واقعا، آدمای خوب وسط راه ...
681
17
https://open.spotify.com/track/0NmaPrY7RqqXh2ogVxuKxC?si=977aa82873cf4696 #spotify
845
18
دیروز داشتم فکر می‌کردم زندگی ایده‌آلم چیه؟ یک روز ایده‌آل از زندگی ایده‌آلم رو اگه بخوام بنویسم چه شکلیه؟ بعد فکر کردم که دوست دارم اینجا هم بنویسمش، و دوست دارم اتفاقا مال شماها رو هم بخونم، توی همین زندگی فعلیتون، با حالا یه مقدار تغییر، زندگی ایده‌آلتون چه شکلیه؟ مثلا من واقعا دوست دارم که صبح‌ها بتونم زود بیدار شم، ساعت ۶ این‌ها، برم بدوم، یا باشگاه برم، یا شنا کنم، و بعد برگردم خونه، دوش بگیرم لباس عوض کنم و حدودای ۹ شرکت باشم. با همکارام صبحانه بزنیم و بریم سر کار. حدودای ۶ که دارم از سر کار برمی‌گردم، برم بشینم یه کافه‌ای،‌ یه ساعت دو ساعتی روی یه پروژه‌ای برای خودم کار کنم، یه کتابی چیزی بخونم، دوستامو ببینم اونجا، معاشرت کنم با آدمای دیگه،‌ بعضی وقتا یه سینمایی جایی برم اصلا بعد از کار، بعد برم برای خونه چیز میزای شام بخرم، من از فرهنگ ما ایرانیا که انقدر یخچالای بزرگ داریم و همه چیز رو اون همه فریز میکنیم خوشم نمیاد. دلم میخواد تازه به تازه خرید کنم. و بعدش برگردیم خونه، شام درست کنیم، یه دستی به سر و روی خونه بکشیم، یه اپیزود از سریال مورد علاقه‌مون رو ببینیم و بخوابیم. دلم میخواد همه اینا رو پیاده برم، یا مثلا با دوچرخه، من همیشه از این ناراحتم که تهران انقدر آلوده‌ست و تو پنج‌ دقیقه بیرون باشی بوی دود می‌گیری، دلم میخواست هوا تمیزتر می‌بود و می‌تونستم بیشتر پیاده‌روی کنم، بیشتر توی شهر چرخ بزنم، بیشتر کارا رو با پیاده روی انجام بدم. خلاصه که در کودکی زندگی ایده‌الم زندگی ایلان ماسک بود، الان اینطوری که توصیفش کردم به نظر یکی از روستاهای سوییس میاد =)))
935
19
ما دوتا دستگاه گرایندر و اسپرسوساز حدود ۶ ماه پیش خریدیم، قبل از اعتراضات دیماه فکر می‌کنم، چون خب هر دومون خیلی قهوه‌خوریم و احساس کردیم قهوه با کیفیت خیلی کیفیت زندگی آدم رو عوض میکنه، حالا من از اون روز دارم لته آرت تمرین میکنم. و سو فار فکر میکنید به کجا رسیدم؟‌ قلب رو هنوز نمیتونم بزنم، و اصرار هم دارم که وقتی مهمون میاد خونه‌مون براش قهوه درست کنم، و بهش یه لته میدم که قرار بوده روش یه قلب ناناسی کیوت باشه، ولی همیشه قلبش شبیه آلت تناسلی آقایون در میاد =))) خلاصه که ما اینطوری از مهمونامون پذیرایی میکنیم 😁
705
20
https://open.spotify.com/track/1TObrO0jdGdHZ18c2hnDsW?si=47933f43f60c42c5 #spotify
666