ch
Feedback
متروکه

متروکه

前往频道在 Telegram

من مائده هستم. AI Engineer هستم و تهران زندگی میکنم. ۲۵ سالمه. اینجا از روزمرگی‌هام، دغدغه‌هام، کتاب‌هایی که میخونم و سفرام میگم. خوش اومدی =)))

显示更多
1 509
订阅者
+124 小时
-67 天
-1030 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+25
在1个频道中
八月 '26
+75
在3个频道中
Get PRO
七月 '26
+172
在4个频道中
Get PRO
六月 '26
+209
在4个频道中
Get PRO
五月 '26
+73
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+7
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+49
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+46
在2个频道中
Get PRO
十月 '25
+21
在2个频道中
Get PRO
九月 '25
+38
在4个频道中
Get PRO
八月 '25
+36
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+45
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+24
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+77
在5个频道中
Get PRO
四月 '25
+40
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+41
在5个频道中
Get PRO
二月 '25
+35
在2个频道中
Get PRO
一月 '25
+56
在2个频道中
Get PRO
十二月 '24
+68
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+64
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+45
在2个频道中
Get PRO
九月 '24
+53
在4个频道中
Get PRO
八月 '24
+111
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+108
在7个频道中
Get PRO
六月 '24
+98
在6个频道中
Get PRO
五月 '24
+95
在2个频道中
Get PRO
四月 '24
+59
在7个频道中
Get PRO
三月 '24
+115
在18个频道中
Get PRO
二月 '24
+57
在2个频道中
Get PRO
一月 '24
+79
在4个频道中
Get PRO
十二月 '23
+182
在14个频道中
Get PRO
十一月 '23
+38
在6个频道中
Get PRO
十月 '23
+53
在5个频道中
Get PRO
九月 '23
+78
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+174
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+104
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+16
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+15
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+26
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+1
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+1
在0个频道中
Get PRO
十一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+2
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+21
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+37
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+157
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+48
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+258
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+53
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+16
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+19
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+12
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+27
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+46
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+16
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+45
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+24
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+61
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+259
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
19 九月+2
18 九月0
17 九月+1
16 九月+2
15 九月+2
14 九月0
13 九月0
12 九月+3
11 九月0
10 九月0
09 九月+1
08 九月+2
07 九月+1
06 九月+2
05 九月0
04 九月+2
03 九月+2
02 九月+2
01 九月+3
频道帖子
بعدا که از این روزا گذر کردیم، میام میگم چرا اینجا و چرا این عکس ...
بعدا که از این روزا گذر کردیم، میام میگم چرا اینجا و چرا این عکس ...

2
یه گروه ویش لیست داریم با هم، چیزایی که خیلی دلمون میخواد داشته باشیم رو میذاریم اونجا، يکی از محبوب‌های اخیرم توی اون لیست 🥹: https://www.goodreads.com/book/show/3579.The_Complete_Anne_of_Green_Gables
678
3
به زبان گیمری که بهش نگاه میکنم تو بعضی چیزا رو فکر میکنی main quest عه، بعد ازش گذر میکنی می‌بینی بابا این side quest پیزوری‌ای بیش نبوده چرا انقدر خودمو سرش اذیت کردم.
689
4
من احساس میکنم من اگر آیلسم رو به جای سه سال پیش الان میدادم، قطعا یک نمره بالاتر از الانم میشد. به خاطر این که من انقدررر استرسش رو داشتم که داشتم پاره میشدم. فکر کنم اینجا قبلا گفتم کلا ۲۰ و خرده‌ای روز ما برای آیلس وقت داشتیم و اونم روزاش رو سر کار بودم همش. و احساس میکنم من انقدر سر آزمون و شبای قبلش استرس داشتم که اصن این استرسه نمیذاشت من ببینم چه غلطی دارم میکنم. احساس میکنم ولی بعدش انقدرر چالش‌های مختلفی رو پشت سر گذاشتم که خیلی یاد گرفتم شل کردن و گورباباش گفتن رو، و این خیلی آدم رو ریلکس میکنه. این که تو بتونی به خودت بفهمونی آقا این فقط یه موقعیته همه زندگی نیست و اگرم نشد گورباباش. واسه همین میگم اگه ریلکسی الانم رو توی بعضی چیزا ۳ سال پیش میداشتم قطعا خیلی چیزا بهتر پیش میرفت.
629
5
امروز یه مصاحبه مهمی داشتم، قبلا اگر بود از یک هفته قبلش استرس فلج‌کننده می‌داشتم، از استرس توی مصاحبه مغزم قفل می‌شد، شب قبلش خواب درست نداشتم، از شب قبل وسایلم رو جمع می‌کردم، شبش سعی می‌کردم زود بخوابم، از یه هفته قبل میخوندم براش آماده بشم و ... این بار ولی دیشب که تا ساعت ۲ مهمون داشتم و مهمونا خوابیدن پیشمون، صبح پاشدم برای خودم تست بادوم زمینی موز درست کردم، دوش گرفتم، وسایلم رو جمع و جور کردم، و خودم تعجب کرده بودم از میزان ریلکسیم. یعنی حتی توی اتاق مصاحبه یه جوری ریلکس بودم که تعجب کرده بودم =)) و کل مسیر برگشت داشتم فکر می‌کردم چقدر یه زمان‌هایی بعضی فشارها برای آدم بزرگه، ولی تو انقدر بزرگ میشی که دیگه اون فشاره به چشمت نمیاد، و چه بده که به چشممون نمیاد که این چیزی که الان برامون انقدر راحته انجام دادنش یه زمانی چه کشنده بوده انجام دادنش. بعد به این فکر کردم که یه بخشیش اینه که تو بزرگ میشی به مرور زمان با اون فشاره و اون لباسه میشه یه لباسی اندازه تنت که دیگه اذیتت نمیکنه، ولی یه بخشیش هم بقیه فشارهای زندگیه. یعنی انقدررر فشارهای بزرگ‌تری بهت میاد که یاد می‌گیری رها کنی خیلی جاهای دیگه زندگی رو، بگی شد شد نشد گور باباش. و با این که واااقعا درد میاد اونجایی که داره این فشاره میاد، من همیشه از این حس بزرگ شدن بعدش خوشم میاد. از این که یهو میبینی عههه، چقدر دیگه یه سری چیزا که قبلا درد داشت درد ندارند.
568
6
چند روز پیش خیلی ناراحت بودم و یه سطل گریه کرده بودم و تازه ده دقیقه بود گریه‌م بند اومده بود. بعد عمو زنگ زد بهم و تا صداش رو شنیدم زدم باز زیر گریه. بعد بچه که کلی تعجب کرده بود و نگران شده بود که چیشده، ولی یه طوری گریه می‌کردم که نتونستم حرف بزنم گوشی رو دادم به علی باهاش حرف بزنه. خلاصه فهمیده بود حالم خوب نیست، اصرار کرد که همون موقع بیاد پیشم گفتم نمیخوام و نیا، ولی شبش رفتیم شام بیرون، برام برداشته بود از این هولدر/استندهای کتاب خریده بود با تم هری‌پاتر، توش یه نامه دست‌نویس نوشته بود با این جمله: You can always rely on me و غم عالم رفت از دلم کنار، به خاطر تلاشش،‌ دست و پا زدنش، مراقبت کردناش، و آخر این هفته باز دارن برمی‌گردن و معلوم نیست دیگه کی ببینمش. احساس می‌کنم آلردی باز دنیا تنگ‌تر شده ...
472
7
فیلم becoming Jane رو دیدم، و الان هزار برابر احترام بیشتری برای غرور و تعصب قائلم. احساس میکنم الان باید دوباره بشینم این کتاب رو بخونم، این بار با دید به زندگی خود جین، جین عزیزم 🫂
435
8
یادم نیست براتون تعریف کردم یا نه، چند سری پیش که رفتم خونه مامانم اینا، خواهرم کلی کتاب خریده بود و اومد بهم پرزنت کرد دونه دونه‌ش رو. و برای تک تکش اینطوری بودم که خب کتاب تینیجریه دیگه، بعد میرفتم توی گودریدز میخوندم نظرات رو و شوکه میشدم از این که چقدر خفن بودن هر کدومشون =))) حالا من خواهرم بچه‌تر که بود من خیلی سعی کردم تلاش کنم در راستای کتابخون شدنش. احساس می‌کردم یک راهی دارم بهش میدم واسه این که بتونه تنهایی رو دوست داشته باشه و با تنهایی خوشحال باشه خیلی اوقات. و از طرفی بهش مدیای دیگه‌ای جز سوشال میدیا داده باشم. برای همین خیلییی از کتاب‌های نشر پرتقال رو من براش گرفتم. و خب به مرور زمان خوشش اومد. و اصن شروع کرد کالکشن جمع کردن. مثلا توی سن خودش داشت کالکشن کتابای تایم گیتس رو جمع می‌کرد =))) و بعد شوکه شدم دیدم از آدمی که من تلاش کردم برای کتابخون کردنش، تبدیل شده به آدمی که جلوتر از من میره کتاب میخونه، میخره، کتاب بهم قرض میده، نویسنده‌ها رو می‌شناسه و ... من از اختلاف سنیم با این خواهرم خیلی خوشحالم. احساس می‌کنم بهم حس‌های شیرین والدگری رو داد بدون این که دردسرهاش رو داده باشه =)))
559
9
حالا برای گوژپشت نتردام هیجان زده‌م. چون من بی‌نوایان رو دبیرستان بودم خوندم. و یادمه که توی فصل امتحانا هم شروعش کردم. توی فرجه امتحان زبان من معمولا خیلی خالی بودم و می‌شستم رمان می‌خوندم. همونجا شروعش کردم. و انقدررر گیرا بود که شب بقیه امتحانا هم نتونستم بذارمش زمین. و یادمه که شب امتحان ادبیات تمومش کردم. و نمی‌تونستم خودمو قانع کنم که باید برم ادبیات بخونم =)) اینطوری بودم که بی‌نوایان هم ادبیاته دیگه، به جاش اینو می‌خونم. و میخکوب بودم پای داستان تا صبح. دلم چنین میخکوب بودنی میخواد. امیدوارم گوژپشت نتردام بهم بده همچین حسی.
513
10
من همیشه ویدیوهای یوتیوب حدیث رو که می‌بینم نوار یا طاقچه بازه هر کتابی که میگه رو بوکمارک میکنم بعدا بیام سراغش. حالا میخواستم بین آرزوهای بزرگ و کتاب بعدی طولانی که احتمالا گوژپشت نتردام باشه، یه دونه کتاب کوتاه گوش کنم. رفتم سراغ آنته‌کریستا به پیشنهاد حدیث. اونم با این که کتاب کوتاهیه، ولی به نظرم کانسپت جالبی رو توی سه چهار ساعت در غالب داستان منتقل میکنه. این که چقدر بعضی شخصیت‌ها manipulative هستند و تو چقدر باید مراقب باشی اطرافشون و مرزهات رو مشخص کنی. #books
521
11
کتاب آرزوهای بزرگ رو هفته پیش تموم کردم. خیلی خیلی دوستش داشتم. فکرشم نمی‌کردم که دیکنز رو انقدر دوست داشته باشم. همیشه فکر می‌کردم دیگه برای زمانه ما دیکنز خیلی قدیمی محسوب میشه نمیدونم چرا. شاید چون بچه که بودم بابام الیور توییست رو دوست داشت و زیاد ازش حرف میزد. به هر حال ولی عاشق قلمش، شکل نوشتن و توصیف کردنش و شخصیت پردازیش شدم. درست میگن توی پاییز بخونین شاید بیشتر حال بده، ولی واقعا به نظرم توی هر فصلی صفای خودشو داره. مهبد قناعت‌پیشه صداش بی‌نظیر بود. به خصوص که از بچگی پیپ تا بزرگسالیش، صدای مهبد هم ریز ریز عوض شد. و واقعا احساس میکنم صداش واقعا تاثیرگذار بود روی تجربه‌م از این کتاب. خلاصه که واقعا به نظرم واقعا دیکنز بخونین دنیا زیباتر بشه 🥹
533
12
بچه‌ها من دو تا بلیط تئاتر پسران فریدون برای امشب ساعت ۶ دارم، و متاسفانه علیرغم این که از یک ماه پیش منتظر این بودم که امروز برسه و برم ببینمش، نمیتونم امشب ... میخواستم بدونم از شماها آیا کسی هست که بخواد؟
568
13
قاب‌های امروزم ... کتاب‌ها، کتابفروشی‌ها، و آدم‌های محبوبم ...+3
قاب‌های امروزم ... کتاب‌ها، کتابفروشی‌ها، و آدم‌های محبوبم ...
656
14
خانومه اومده برای بچه‌ش تراش برقی بخره، بعد فروشنده میگه تراش برقی نداریم ولی پاکن برقی داریم. بابا این بچه‌های الان چرا اینطوری شدن؟ دیگه مدادتو خودت بتراش بچه‌جون.
665
15
دنیا اینطوری بود که میخوای مهاجرت کنی؟ دارم برات! جنگ بشه نتونی از جات تکون بخوری، اینترنتا قطع بشه نتونی مصاحبه بری، آتش‌بس شد؟ مطمئن میشم مدارک سربازی همسرت رو بزنن همه مدارکتون بسوزه تا ماه‌ها بگا برین، بالاخره بعد از چندین ماه بگایی انگار این مدارک لعنتی باز جفت و جور شده؟ باز امیدوار شدین به مهاجرت؟ بذار ایرلاین‌های ایرانی رو تحریم کنیم مجبور شید سینه‌خیز از مرز خارج شید، میخواید کلی مدرک لگالایز کنید؟ بذار تا دسته قیمت یورو بره بالا مجبور شید کلیه بفروشید برای چهار تا مدرک. خلاصه که این جهان که بسته ما نریم، ولی ما شده سینه‌خیز میریم بالاخره یه روزی ...
679
16
من به نظرم یکی از ویژگی‌هایی که جومپا لاهیری رو جومپا لاهیری کرده، ترکیب بی‌نظیری مشاهده‌ گری و خیال‌پردازیش بوده. یعنی تو شخصیت‌های داستان و کلا داستان‌هاش رو که نگاه می‌کنی، انگار نویسنده کسی نیست جز یه نفر که میز بغلی شخصیت‌های داستان نشسته، و داره توی ذهنش خیال‌پردازی می‌کنه که این ممکن بود چه زندگی‌ای داشته باشه، و از طرفی مشاهده می‌کنه که اون آدمه واقعا چه زندگی‌ای داشته. بعد بعضی وقت‌ها یه تیکه از داستان رو یه شکلی میگه انگار که تو دوربین رو کاشتی یه جای شهر و داری عبور و مرور آدما رو از این تیکه فیلم می‌گیری. احساس میکنم یه سکانس کوتاه بهت میده، و بعد میذاره خودت بپردازیش توی ذهنت. و به شکل قشنگی دارم توی خودم مشاهده میکنم که دارم شبیه داستان‌های جومپا لاهیری مشاهده می‌کنم، دارم انگار یاد می‌گیرم مث خودش مشاهده کنم ...
755
17
من تا حالا توی پروسه مصاحبه‌های خارج ایران با این ملیت‌ها مصاحبه کردم: - داچ - فرانسوی - آمریکایی - بریتیش - آلمانی - مصری - مکزیکی - استرالیایی - فیلیپینی و از همممه بیشتر حدس میزنید کی رو دوست داشتم؟ مکزیکی‌ها رو. بابا اینا خیلییی بامزه و کولن، خیلی خوش میگذره مصاحبه باهاشون، خیلی همش میخندن، بامزه حرف میزنن، شوخی میکنن وسطش، اصن فضا خیلی بامزه میشه باهاشون. امیدوارم در آینده دوست مکزیکی پیدا کنم زیاد زیاد.
637
18
پارسال یه بار هم پاییز با هانیه دیت دو تایی رفتیم و خیلییی خوش گذشت. صبحش رفتیم صبحونه، بعدش رفتیم فیشال، بعد با هم رفتیم شهر کتاب‌گردی کلی چیز میز خریدیم، بعدش رفتیم نان سحر نون خمیر ترش خریدیم و اومدیم خونه با شامی خوردیم. خیلی خوش گذشت اون روز.
850
19
پارسال کیک سیب و دارچین خیلی پاییزم رو زیبا کرد و خیلی خوشحال بودم باهاش، امسال از الان شکر قهوه‌ای خریدم به استقبال پاییز برم یه چند هفته دیگه. وقتی وقت کیک سیب دارچین میرسه که اولین باری که با لباسای عادی رفتی بیرون سردت بشه و هوا بوی سردی بگیره.
799
20
این بازیه ولی خیلی حال میده بچه‌ها، با این که خیلی ساده‌ست به نظرم خوش میگذره اگه دوست دارید با پارتنرتون بازی کنید.
820