متروکه
رفتن به کانال در Telegram
من مائده هستم. AI Engineer هستم و تهران زندگی میکنم. ۲۵ سالمه. اینجا از روزمرگیهام، دغدغههام، کتابهایی که میخونم و سفرام میگم. خوش اومدی =)))
نمایش بیشتر1 510
مشترکین
+124 ساعت
-87 روز
-1430 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+23
در 1 کانالها
اوت '26
+75
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+172
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+209
در 4 کانالها
Get PRO
مه '26
+73
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+7
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+49
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+46
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+21
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+38
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '25
+36
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+45
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+24
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+77
در 5 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+40
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+41
در 5 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+35
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+56
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+68
در 4 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+64
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+45
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+53
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '24
+111
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+108
در 7 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+98
در 6 کانالها
Get PRO
مه '24
+95
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+59
در 7 کانالها
Get PRO
مارس '24
+115
در 18 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+57
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+79
در 4 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+182
در 14 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+38
در 6 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+53
در 5 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+78
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+174
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+104
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+15
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+15
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+26
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+8
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+1
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+1
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '220
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+2
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+21
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+37
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+157
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+48
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+258
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+53
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+16
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+19
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+12
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+27
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+8
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+46
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+16
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+45
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+24
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+61
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+259
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 17 سپتامبر | +1 | |||
| 16 سپتامبر | +2 | |||
| 15 سپتامبر | +2 | |||
| 14 سپتامبر | 0 | |||
| 13 سپتامبر | 0 | |||
| 12 سپتامبر | +3 | |||
| 11 سپتامبر | 0 | |||
| 10 سپتامبر | 0 | |||
| 09 سپتامبر | +1 | |||
| 08 سپتامبر | +2 | |||
| 07 سپتامبر | +1 | |||
| 06 سپتامبر | +2 | |||
| 05 سپتامبر | 0 | |||
| 04 سپتامبر | +2 | |||
| 03 سپتامبر | +2 | |||
| 02 سپتامبر | +2 | |||
| 01 سپتامبر | +3 |
پستهای کانال
یه گروه ویش لیست داریم با هم، چیزایی که خیلی دلمون میخواد داشته باشیم رو میذاریم اونجا،
يکی از محبوبهای اخیرم توی اون لیست 🥹:
https://www.goodreads.com/book/show/3579.The_Complete_Anne_of_Green_Gables
| 2 | به زبان گیمری که بهش نگاه میکنم تو بعضی چیزا رو فکر میکنی main quest عه، بعد ازش گذر میکنی میبینی بابا این side quest پیزوریای بیش نبوده چرا انقدر خودمو سرش اذیت کردم. | 421 |
| 3 | من احساس میکنم من اگر آیلسم رو به جای سه سال پیش الان میدادم، قطعا یک نمره بالاتر از الانم میشد. به خاطر این که من انقدررر استرسش رو داشتم که داشتم پاره میشدم. فکر کنم اینجا قبلا گفتم کلا ۲۰ و خردهای روز ما برای آیلس وقت داشتیم و اونم روزاش رو سر کار بودم همش. و احساس میکنم من انقدر سر آزمون و شبای قبلش استرس داشتم که اصن این استرسه نمیذاشت من ببینم چه غلطی دارم میکنم.
احساس میکنم ولی بعدش انقدرر چالشهای مختلفی رو پشت سر گذاشتم که خیلی یاد گرفتم شل کردن و گورباباش گفتن رو، و این خیلی آدم رو ریلکس میکنه. این که تو بتونی به خودت بفهمونی آقا این فقط یه موقعیته همه زندگی نیست و اگرم نشد گورباباش.
واسه همین میگم اگه ریلکسی الانم رو توی بعضی چیزا ۳ سال پیش میداشتم قطعا خیلی چیزا بهتر پیش میرفت. | 395 |
| 4 | امروز یه مصاحبه مهمی داشتم،
قبلا اگر بود از یک هفته قبلش استرس فلجکننده میداشتم، از استرس توی مصاحبه مغزم قفل میشد، شب قبلش خواب درست نداشتم، از شب قبل وسایلم رو جمع میکردم، شبش سعی میکردم زود بخوابم، از یه هفته قبل میخوندم براش آماده بشم و ...
این بار ولی دیشب که تا ساعت ۲ مهمون داشتم و مهمونا خوابیدن پیشمون، صبح پاشدم برای خودم تست بادوم زمینی موز درست کردم، دوش گرفتم، وسایلم رو جمع و جور کردم، و خودم تعجب کرده بودم از میزان ریلکسیم. یعنی حتی توی اتاق مصاحبه یه جوری ریلکس بودم که تعجب کرده بودم =))
و کل مسیر برگشت داشتم فکر میکردم چقدر یه زمانهایی بعضی فشارها برای آدم بزرگه، ولی تو انقدر بزرگ میشی که دیگه اون فشاره به چشمت نمیاد، و چه بده که به چشممون نمیاد که این چیزی که الان برامون انقدر راحته انجام دادنش یه زمانی چه کشنده بوده انجام دادنش.
بعد به این فکر کردم که یه بخشیش اینه که تو بزرگ میشی به مرور زمان با اون فشاره و اون لباسه میشه یه لباسی اندازه تنت که دیگه اذیتت نمیکنه، ولی یه بخشیش هم بقیه فشارهای زندگیه. یعنی انقدررر فشارهای بزرگتری بهت میاد که یاد میگیری رها کنی خیلی جاهای دیگه زندگی رو، بگی شد شد نشد گور باباش. و با این که واااقعا درد میاد اونجایی که داره این فشاره میاد، من همیشه از این حس بزرگ شدن بعدش خوشم میاد. از این که یهو میبینی عههه، چقدر دیگه یه سری چیزا که قبلا درد داشت درد ندارند. | 393 |
| 5 | چند روز پیش خیلی ناراحت بودم و یه سطل گریه کرده بودم و تازه ده دقیقه بود گریهم بند اومده بود. بعد عمو زنگ زد بهم و تا صداش رو شنیدم زدم باز زیر گریه. بعد بچه که کلی تعجب کرده بود و نگران شده بود که چیشده، ولی یه طوری گریه میکردم که نتونستم حرف بزنم گوشی رو دادم به علی باهاش حرف بزنه. خلاصه فهمیده بود حالم خوب نیست، اصرار کرد که همون موقع بیاد پیشم گفتم نمیخوام و نیا، ولی شبش رفتیم شام بیرون، برام برداشته بود از این هولدر/استندهای کتاب خریده بود با تم هریپاتر، توش یه نامه دستنویس نوشته بود با این جمله:
You can always rely on me
و غم عالم رفت از دلم کنار، به خاطر تلاشش، دست و پا زدنش، مراقبت کردناش،
و آخر این هفته باز دارن برمیگردن و معلوم نیست دیگه کی ببینمش. احساس میکنم آلردی باز دنیا تنگتر شده ... | 374 |
| 6 | فیلم becoming Jane رو دیدم، و الان هزار برابر احترام بیشتری برای غرور و تعصب قائلم. احساس میکنم الان باید دوباره بشینم این کتاب رو بخونم، این بار با دید به زندگی خود جین، جین عزیزم 🫂 | 351 |
| 7 | یادم نیست براتون تعریف کردم یا نه،
چند سری پیش که رفتم خونه مامانم اینا، خواهرم کلی کتاب خریده بود و اومد بهم پرزنت کرد دونه دونهش رو. و برای تک تکش اینطوری بودم که خب کتاب تینیجریه دیگه، بعد میرفتم توی گودریدز میخوندم نظرات رو و شوکه میشدم از این که چقدر خفن بودن هر کدومشون =)))
حالا من خواهرم بچهتر که بود من خیلی سعی کردم تلاش کنم در راستای کتابخون شدنش. احساس میکردم یک راهی دارم بهش میدم واسه این که بتونه تنهایی رو دوست داشته باشه و با تنهایی خوشحال باشه خیلی اوقات. و از طرفی بهش مدیای دیگهای جز سوشال میدیا داده باشم. برای همین خیلییی از کتابهای نشر پرتقال رو من براش گرفتم. و خب به مرور زمان خوشش اومد. و اصن شروع کرد کالکشن جمع کردن. مثلا توی سن خودش داشت کالکشن کتابای تایم گیتس رو جمع میکرد =)))
و بعد شوکه شدم دیدم از آدمی که من تلاش کردم برای کتابخون کردنش، تبدیل شده به آدمی که جلوتر از من میره کتاب میخونه، میخره، کتاب بهم قرض میده، نویسندهها رو میشناسه و ...
من از اختلاف سنیم با این خواهرم خیلی خوشحالم. احساس میکنم بهم حسهای شیرین والدگری رو داد بدون این که دردسرهاش رو داده باشه =))) | 461 |
| 8 | حالا برای گوژپشت نتردام هیجان زدهم. چون من بینوایان رو دبیرستان بودم خوندم. و یادمه که توی فصل امتحانا هم شروعش کردم. توی فرجه امتحان زبان من معمولا خیلی خالی بودم و میشستم رمان میخوندم. همونجا شروعش کردم. و انقدررر گیرا بود که شب بقیه امتحانا هم نتونستم بذارمش زمین. و یادمه که شب امتحان ادبیات تمومش کردم. و نمیتونستم خودمو قانع کنم که باید برم ادبیات بخونم =)) اینطوری بودم که بینوایان هم ادبیاته دیگه، به جاش اینو میخونم. و میخکوب بودم پای داستان تا صبح. دلم چنین میخکوب بودنی میخواد. امیدوارم گوژپشت نتردام بهم بده همچین حسی. | 447 |
| 9 | من همیشه ویدیوهای یوتیوب حدیث رو که میبینم نوار یا طاقچه بازه هر کتابی که میگه رو بوکمارک میکنم بعدا بیام سراغش. حالا میخواستم بین آرزوهای بزرگ و کتاب بعدی طولانی که احتمالا گوژپشت نتردام باشه، یه دونه کتاب کوتاه گوش کنم. رفتم سراغ آنتهکریستا به پیشنهاد حدیث. اونم با این که کتاب کوتاهیه، ولی به نظرم کانسپت جالبی رو توی سه چهار ساعت در غالب داستان منتقل میکنه. این که چقدر بعضی شخصیتها manipulative هستند و تو چقدر باید مراقب باشی اطرافشون و مرزهات رو مشخص کنی.
#books | 455 |
| 10 | کتاب آرزوهای بزرگ رو هفته پیش تموم کردم. خیلی خیلی دوستش داشتم. فکرشم نمیکردم که دیکنز رو انقدر دوست داشته باشم. همیشه فکر میکردم دیگه برای زمانه ما دیکنز خیلی قدیمی محسوب میشه نمیدونم چرا. شاید چون بچه که بودم بابام الیور توییست رو دوست داشت و زیاد ازش حرف میزد. به هر حال ولی عاشق قلمش، شکل نوشتن و توصیف کردنش و شخصیت پردازیش شدم. درست میگن توی پاییز بخونین شاید بیشتر حال بده، ولی واقعا به نظرم توی هر فصلی صفای خودشو داره. مهبد قناعتپیشه صداش بینظیر بود. به خصوص که از بچگی پیپ تا بزرگسالیش، صدای مهبد هم ریز ریز عوض شد. و واقعا احساس میکنم صداش واقعا تاثیرگذار بود روی تجربهم از این کتاب. خلاصه که واقعا به نظرم واقعا دیکنز بخونین دنیا زیباتر بشه 🥹 | 471 |
| 11 | بچهها من دو تا بلیط تئاتر پسران فریدون برای امشب ساعت ۶ دارم،
و متاسفانه علیرغم این که از یک ماه پیش منتظر این بودم که امروز برسه و برم ببینمش، نمیتونم امشب ...
میخواستم بدونم از شماها آیا کسی هست که بخواد؟ | 517 |
| 12 | قابهای امروزم ...
کتابها، کتابفروشیها، و آدمهای محبوبم ... | 570 |
| 13 | خانومه اومده برای بچهش تراش برقی بخره، بعد فروشنده میگه تراش برقی نداریم ولی پاکن برقی داریم.
بابا این بچههای الان چرا اینطوری شدن؟ دیگه مدادتو خودت بتراش بچهجون. | 627 |
| 14 | دنیا اینطوری بود که میخوای مهاجرت کنی؟ دارم برات!
جنگ بشه نتونی از جات تکون بخوری،
اینترنتا قطع بشه نتونی مصاحبه بری،
آتشبس شد؟
مطمئن میشم مدارک سربازی همسرت رو بزنن همه مدارکتون بسوزه تا ماهها بگا برین،
بالاخره بعد از چندین ماه بگایی انگار این مدارک لعنتی باز جفت و جور شده؟ باز امیدوار شدین به مهاجرت؟ بذار ایرلاینهای ایرانی رو تحریم کنیم مجبور شید سینهخیز از مرز خارج شید،
میخواید کلی مدرک لگالایز کنید؟ بذار تا دسته قیمت یورو بره بالا مجبور شید کلیه بفروشید برای چهار تا مدرک.
خلاصه که این جهان که بسته ما نریم، ولی ما شده سینهخیز میریم بالاخره یه روزی ... | 640 |
| 15 | من به نظرم یکی از ویژگیهایی که جومپا لاهیری رو جومپا لاهیری کرده، ترکیب بینظیری مشاهده گری و خیالپردازیش بوده.
یعنی تو شخصیتهای داستان و کلا داستانهاش رو که نگاه میکنی، انگار نویسنده کسی نیست جز یه نفر که میز بغلی شخصیتهای داستان نشسته، و داره توی ذهنش خیالپردازی میکنه که این ممکن بود چه زندگیای داشته باشه، و از طرفی مشاهده میکنه که اون آدمه واقعا چه زندگیای داشته.
بعد بعضی وقتها یه تیکه از داستان رو یه شکلی میگه انگار که تو دوربین رو کاشتی یه جای شهر و داری عبور و مرور آدما رو از این تیکه فیلم میگیری. احساس میکنم یه سکانس کوتاه بهت میده، و بعد میذاره خودت بپردازیش توی ذهنت.
و به شکل قشنگی دارم توی خودم مشاهده میکنم که دارم شبیه داستانهای جومپا لاهیری مشاهده میکنم، دارم انگار یاد میگیرم مث خودش مشاهده کنم ... | 718 |
| 16 | من تا حالا توی پروسه مصاحبههای خارج ایران با این ملیتها مصاحبه کردم:
- داچ
- فرانسوی
- آمریکایی
- بریتیش
- آلمانی
- مصری
- مکزیکی
- استرالیایی
- فیلیپینی
و از همممه بیشتر حدس میزنید کی رو دوست داشتم؟ مکزیکیها رو. بابا اینا خیلییی بامزه و کولن، خیلی خوش میگذره مصاحبه باهاشون، خیلی همش میخندن، بامزه حرف میزنن، شوخی میکنن وسطش، اصن فضا خیلی بامزه میشه باهاشون. امیدوارم در آینده دوست مکزیکی پیدا کنم زیاد زیاد. | 619 |
| 17 | پارسال یه بار هم پاییز با هانیه دیت دو تایی رفتیم و خیلییی خوش گذشت. صبحش رفتیم صبحونه، بعدش رفتیم فیشال، بعد با هم رفتیم شهر کتابگردی کلی چیز میز خریدیم، بعدش رفتیم نان سحر نون خمیر ترش خریدیم و اومدیم خونه با شامی خوردیم. خیلی خوش گذشت اون روز. | 830 |
| 18 | پارسال کیک سیب و دارچین خیلی پاییزم رو زیبا کرد و خیلی خوشحال بودم باهاش، امسال از الان شکر قهوهای خریدم به استقبال پاییز برم یه چند هفته دیگه.
وقتی وقت کیک سیب دارچین میرسه که اولین باری که با لباسای عادی رفتی بیرون سردت بشه و هوا بوی سردی بگیره. | 778 |
| 19 | این بازیه ولی خیلی حال میده بچهها، با این که خیلی سادهست به نظرم خوش میگذره اگه دوست دارید با پارتنرتون بازی کنید. | 797 |
| 20 | یه چیزی هم در مورد فصلها میخواستم بگم. البته یه چند روز پیش هم نوشتم ازش ولی توی یک زمینه دیگه.
من قبلا توی پینترست مثلا میدیدم مردم نوشتن چطوری یه فصلی رو رمانتیک کنیم اینا. و من همش میگفتم بابا این چه چرت و پرتیه =))
بعد گذشت تا با علی با هم بازی Stardew Valley رو بازی کردیم. توی این بازی فصلا خیلی مهمن، و تو بر اساس فصلها و تعداد روزهایی که باقیمونده به پایان یه فصل و شروع فصل بعدی باید خیلی پلن کنی. بازی کیوتی هم هست، یه مزرعهای دارین، توی یه دهکدهای زندگی میکنین، باید کشاورزی کنین، توی کامیونیتی باشین و ... خیلی چیل و باحاله خلاصه.
من از اونجا برام فصلا مهم و جالب شدن. مثلا بازی خودش فستیوالهای مختلف بر اساس فصول داره. و کم کم این کانسپتی که توی پینترست میدیدم هم جالب شد. و بعد شروع کردم رعایت کردنش. و احساس میکنم از اون به بعد خیلی بیشتر از فصول لذت بردم و زندگیشون کردم.
حتی تابستون که از همه کمتر دوستش دارم باز برام فصل باحالی شد، حال و هوای باحال خودشو گرفت، و انگار یه رفاقت دورادوری بینمون شکل گرفت =))
خلاصه در این راستا نشستم دارم برای پاییزم لیست مینویسم که چیکارا میخوام بکنم که بیشتر با فصل درگیر باشم، کارای پاییزی چیکارا کنم که خوش بگذره پاییز.
شما بیاین بگین چطوری پاییز رو رومانتیک میکنین برای خودتون. | 818 |
