اشـoshoـو
📈 Telegram kanali اشـoshoـو analitikasi
اشـoshoـو (@oshoi) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 19 934 obunachidan iborat bo'lib, Din & Maʼnaviyat toifasida 3 929-o'rinni va Eron mintaqasida 16 931-o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 19 934 obunachiga ega bo‘ldi.
25 Sentabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 14 ga, so‘nggi 24 soatda esa -13 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 6.11% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 3.43% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 1 218 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 683 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 34 ta reaksiya keladi.
- Tematik yo‘nalishlar: Kontent کس, خوراک, وقت, دیگری, چیز kabi asosiy mavzularga jamlangan.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Kanal uchun tavsif kiritilmagan.
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 26 Sentabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Din & Maʼnaviyat toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
Ma'lumot yuklanmoqda...
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 25 Sentabr | 0 | |||
| 24 Sentabr | 0 | |||
| 23 Sentabr | +4 | |||
| 22 Sentabr | +4 | |||
| 21 Sentabr | 0 | |||
| 20 Sentabr | +2 | |||
| 19 Sentabr | +10 | |||
| 18 Sentabr | +1 | |||
| 17 Sentabr | +9 | |||
| 16 Sentabr | +6 | |||
| 15 Sentabr | +10 | |||
| 14 Sentabr | +1 | |||
| 13 Sentabr | +3 | |||
| 12 Sentabr | +3 | |||
| 11 Sentabr | 0 | |||
| 10 Sentabr | +9 | |||
| 09 Sentabr | +1 | |||
| 08 Sentabr | +5 | |||
| 07 Sentabr | 0 | |||
| 06 Sentabr | +5 | |||
| 05 Sentabr | +2 | |||
| 04 Sentabr | 0 | |||
| 03 Sentabr | +3 | |||
| 02 Sentabr | 0 | |||
| 01 Sentabr | 0 |
| 2 | موسیقی بی کلام
آرامش لمس کردن
@oshoi | 455 |
| 3 | خرد و شفقت، از صفات كمال اند
اگر اين صفت در هماهنگي شما منعكس شوند،
آنگاه كمال معنا پيدا ميكند.
خرد و آگاهي به معناي دانش و معلومات نيست،
خرد به معناي هوشياري است،
به معناي سكوت، دقت و مراقبت است
در چنين حالتي از تامل و سكوت است كه شفقت و مهر نسبت به موجودات زاده مي شود و شكل ميگيرد
#اشو
تفسير اواهاي شاهانه ساراها ص٧٣
@oshoi | 443 |
| 4 | ادامه 👇
و هنوز یک عمق و لایهی عمیقتر وجود دارد که آن را مِهر compassion میخوانم. وقتی بدن، ذهن و روح دیدار کنند، آنگاه یک وحدت عظیم شدهای. یک تثلیث شدهای؛ یک تریمورتی Trimurti. آنگاه هرآنچه در تو هست، از سطحیترین تا عمیقترین، در یک دیدار حضور دارند. روح تو نیز بخشی از عشق تو است. البته، مهر فقط توسط مراقبهی عمیق ممکن هست.
سکس بدون هیچ ادراکی و بدون هیچ مراقبهای ممکن هست
عشق فقط با ادراک ممکن هست
مِهر فقط با ادراک و مراقبه ممکن است
در اینجا نهتنها دیگری را درک میکنی و به او احترام میگذاری، بلکه به عمیقترین هستهی وجودت رسیدهای. با دیدن عمیقترین هستهی وجود خودت، قادر شدهای که عمیقترین هستهی وجود دیگری را نیز ببینی. اینک دیگری همچون یک بدن یا یک ذهن وجود ندارد: دیگری همچون یک روح وجود دارد. و روحها ازهم جدا نیستند. روح تو و روح من یکی هستند
وقتی دو بدن دیدار کنند، جدا هستند.
وقتی دو بدن-ذهن دیدار کنند، مرزهایشان همدیگر را پوشش میدهد
وقتی دو روح باهم دیدار کنند، یکی هستند. مِهر والاترین شکل از عشق است
ولی عشق برای بسیاری ممکن هست. قدری درک بیشتر از زندگی، قدری هشیاری بیشتر در مورد زندگی، به خیلیها کمک میکنند تا عاشق باشند. ولی اگر کاملاً ناهشیار باشی، آنوقت مجبور هستی که زندگی فاسد سکس را زندگی کنی
در مهر، انرژی خالصترین است؛ عشق کاملاً عمیق شده است. درواقع، در مهر، عشق دیگر یک رابطه نیست، یک وضعیت است
وقتی در سکسگرایی زندگی می کنی، زیاد اهمیتی نمیدهی که با چه کسی رابطه داری ـــ هر بدنی کفایت میکند: فقط نیاز به یک زن یا مرد هست: تو فقط نیازمند بدن دیگری هستی
در عشق، هر بدنی کفایت نمیکند، بدنِ هرکسی کافی نیست. نیاز به عمیقاً عاشق تو باشد، کسی که نزدیکی و هماهنگی مشخصی با تو داشته باشد، کسی که در حضورش قلب تو شروع به ترانهخوانی کند، زنگی عمیق به صدا درآید؛ کسی که در حضورش احساس برکت و سعادت کنی. فقط آنوقت است که برایت ممکن است تا با آن شخص معاشقه داشته باشی. معاشقه فقط در یک دیدار درونی رخ میدهد. درغیراینصورت، ممکن نیست فکر کنی و حتی قابل تصور نیست که با کسی که دوستش نداشته باشی معاشقه کنی.
در وضعیتِ مهر سکس کاملاً ناپدید میشود. در وضعیت عشق، سکس باقیست ولی درجهی دوم میشود
سکس مانند کار است: خیلی نگران آن هستی: میخواهی انجامش بدهی و به نوعی تمام شود. مانند یک بار سنگین است
عشق مانند یک بار سنگین نیست، لذتبخش است: آن را عزیز میداری و میچشی ـــ مانند کسی که شراب را مزه مزه میکند. عجلهای وجود ندارد تا تمام شود، مایلی در آن درنگ کنی: آهسته حرکت میکنی، بدون شتاب و صبورانه.
سکس پدیدهای گذرا و موقتی است، عشق دورهای طولانیتر دارد ـــ آهسته است و درنگ میکند.
مهر جاودانه و بیزمان است. در اینجا چه کسی وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد، اهمیتی ندارد. انسانی که مهربان است، مهر است. بودا که زیر درخت خودش نشسته، همانقدر عشق دارد که وقتی توسط سانیاسینهایش احاطه شده. وقتی در جمعیت حرکت میکند همانقدر مهربان است که وقتی که تنهاست. اینک عشق و مهر برایش یک وضعیت شده است
اگر بخواهی از سکس به عشق تغییر کنی، سکس کن جنسیت خودت را درک کنی: آن را تماشا کن: مکانیکی بودن آن را تماشا کن. تمام بیهودگی و مسخرهبودن آن را ببین ــــ بههیچ کجا راه نمیبرد. قدری بیشتر پالایش بشو،قدری ظریف تر باش. بهبدن دیگری نگاه نکن، بلکه وجودش را ببین. تماشا کن، کشف کن. دیریا زود کسی را خواهی یافت که با تو سازگار باشد. حتی می تواند در اولین نگاه باشد، زیرا وقتی انرژی ها سازگار باشند، جور میشوند. اگر سازگار نباشند، سازگار نیستند. میتوانی تمام زندگیت را تقلا کنی ـــ جور نمیشود! اگر سازگار باشند، فوری جور میشوند
عشق ممکن هست. اگر جامعه قدری سالمتر و قدری کمتر مانع باشد، عشق ممکن هست. در یک جامعهی خوب و سالم، عشق باید طبیعی باشد. در یک جامعهی بیمار و منحرف ـــ جامعهای که در آن زندگی میکنیم و تمام دنیا در آن زندگی میکند ـــ عشق ناممکن شده است؛ فقط امکان سکس باقی مانده است
ولی مهر فقط وقتی ممکن میشود که تو تمام تلاشهایت را برای مراقبهگون شدن انجام داده باشی؛ وگرنه امکان ندارد.
من آخرین مرحله، مهر، را مقدس میخوانم
نخستین مرحله را ناسالم و بیمار میخوانم. دومین مرحله یا عشق را سالم و معمولی میخوانم ــ
جامعه می تواند به دومین مرحله دست پیدا کند.
فقط وقتی که جامعه در زندگی فردی دخالت میکند و سعی دارد افراد را دستکاری کند و برآنان سلطه داشته باشد، نخستین مرحله شایع می شود.
من سومین مرحله را مقدس میخوانم زیرا شامل تمامیت وجود انسان است. این فقط با تلاش فردی ممکن است. مراقبه تو را به مهر هدایت میکند.
#اشو
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل دهم
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi | 403 |
| 5 | آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل دهم
#سوال_از_اشو
شما در مورد سکس، عشق و مهر صحبت کردهاید.
من سکس بدون عشق را شناختهام
و عشق رمانتیک را که براساس خواستههای ارضاءنشده است شناختهام
ولی عشق واقعی بدون سکس چیست؟
مهر چیست؟
#پاسخ
انسان سه لایه دارد: بدن، ذهن و روح
پس هرکاری که انجام دهی، میتوانی در سه لایه انجام بدهی. هر عمل میتواند فقط در سطح بدن باشد، یا از ذهن باشد؛ یا که از روح باشد. هر عملی از سوی تو میتواند سه ویژگی داشته باشد
سکس همان عشق است که در سطح بدن است
عشق رومانتیک همان سکس است که توسط ذهن انجام شده
مهر توسط روح صورت میگیرد
ولی انرژی همان است:
با عمیقترشدن، کیفیت عوض میشود، ولی انرژی یکی است.
اگر عشق خودت را فقط توسط بدن زندگی کنی، یک زندگی عاشقانه بسیار فقیرانه خواهی داشت؛ زیرا بسیار سطحی زندگی میکنی. سکس، فقط در سطح بدن، حتی سکس هم نیست: شهوت حیوانی است؛ قدری زشت و وقیح و موهن میشود، زیرا هیچ عمقی در آن وجود ندارد. آنگاه فقط یک تخلیه فیزیکی انرژی بیش نیست. شاید کمک کند قدری کمتر تنش داشته باشی؛ ولی فقط برای داشتنِ تنش کمتر، مقدار زیادی انرژی بسیار ارزشمند حیاتی را هدر میدهی.
اگر این انرژی بتواند به عشق تبدیل شود، آن را تلف نخواهی کرد. با همان عمل میتوانی چیزی هم به دست بیاوری. در سطح بدن فقط اتلاف انرژی هست
سکس فقط تخلیه و ازدست دادن انرژی است. سکس یک سوپاپ اطمینان در بدن هست: وقتی انرژی خیلی زیاد شود و ندانی با آن چه کنی؛ آن را به بیرون پرتاب میکنی. احساس آسودگی میکنی زیرا از انرژی خالی شدهای. نوعی استراحت میآید، زیرا انرژیِ بیقرار بیرون ریخته شده ـــ ولی از قبل فقیرتر شدهای، خالیتر از پیش هستی.
و این بارها و بارها اتفاق میافتد. آنگاه تمام زندگیت میشود فقط یک دوره از جمعآوری انرژی توسط خوراک و تنفّس و ورزش و سپس پرتاب آن به بیرون! این بهنظر مسخره میآید. اول میخوری و نفَس میکشی و تولید انرژی میکنی و سپس نگران این هستی که با آن چه کنی!
آنوقت آن را به بیرون پرتاب میکنی:
این بیمعنی و مسخره است.
پس خیلی زود سکس چیزی بیمعنی میشود. و کسی که فقط سکس را در سطح بدن شناخته باشد و بُعد عمیقتر عشق را نشناخته باشد، فردی مکانیکی میشود. سکس او فقط یک تکرار دوباره و دوباره از همان عمل است.
در زمانهای دور مردم بسیار درگیر عشقهای رمانتیک بودند زیرا داشتن سکس خیلی آسان نبود؛ بسیار دشوار بود: جامعه موانع بسیاری ایجاد کرده بود. سکس چنان دشوار بود که مردم مجبور بودند آن را سرکوب کنند. آن انرژی سرکوبشده شروع میکرد به حرکت به سمت سرها ـــ به شعر تبدیل میشد، به نقاشیهای عاشقانه و به رویاهای زیبا و شیرین تبدیل می شد.
امروزه چنین موانعی ازبین رفته است؛ بویژه در غرب. در شرق هنوز وجود دارد. موانع در غرب ازبین رفته است زیرا سکس در دسترس است. باتشکر از فروید که یک انقلاب بزرگ در غرب ایجاد کرد. آن انقلاب تمام موانع و محدودیتها و سرکوبها را برای انرژی جنسی ازبین برد. اینک سکس به آسانی در دسترس است و در موردش هیچ مشکلی وجود ندارد؛ بسیار در دسترس است و حتی بیشتر از نیاز ــــ همین مشکلزا شده است. عشق رمانتیک ازبین رفته است. اینک در غرب اشعار عاشقانه نوشته نمیشود.
چه کسی اشعار عاشقانه و رمانتیک مینویسد؟
سکس در بازار بسیار در دسترس هست، چه کسی به عشق رمانتیک فکر میکند؟!
نیازی به فکرکردن در این مورد وجود ندارد.
عشق رمانتیک طرفِ دیگرِ سکس جسمانی است، طرف سرکوبشدهی آن. این عشق نیست. هردو بیمار هستند. آنچه شما سکس و عشق رمانتیک میخوانید. هردو وضعیت بیمارگونه هستند.
سکس مرکز نیست، عشق مرکز است
سکس چیزی در پیرامون میشود. آری، گاهی مایلی با دیگری در سطح بدن دیدار کنی، ولی اشتیاق بیمارگونه برای این نیست؛ یک وسواس نیست؛ فقط سهیمشدن انرژی است. آن چیز اساسی در عمق رخ میدهد. پیرامون خوب است. پیرامون که مرکزی داشته باشد خوب است؛ ولی بدون مرکز،فقط شهوت است. بدون پیرامون، اگر فقط در مرکز باشد، آنوقت عشق رمانتیک میشود
وقتی پیرامون و مرکز هردو باهم باشند، یک پیوند از بدن و ذهن وجود دارد. چنین نیست که تو فقط خواهان بدن دیگری باشی، بلکه خواهان وجود او هستی ــ آنوقت عشق وجود دارد. عشق سالم است.
سکسگرایی و عشق رمانتیک بیمار و ناسالم هستند؛ نوعی عصبیت هستند زیرا در شما تولید شکاف شخصیت میکنند. عشق هماهنگ است: فقط بدن دیگری نیست، بلکه وجودش و حضورش است که دوست داشته میشود؛ از وجود دیگری برای تخلیهی خودت استفاده نمی کنی؛ عاشق او هستی. او یک وسیله نیست بلکه برای خودش یک هدف است. عشق سالم است.
ادامه 👇
@oshoi | 398 |
| 6 | @oshoi مراقبه روزانه (3مهر).mp3 | 679 |
| 7 | انسان نباید پیش از تجربهکردن چیزی دربارهی آن تصمیم بگیرد. بسیاری از باورهای ما از دیگران، آموزشها و پیشداوریها آمدهاند، نه از تجربهی مستقیم خودمان. شناخت واقعی زمانی شکل میگیرد که چیزی را خودت ببینی و تجربه کنی، نه اینکه صرفاً دربارهاش فکر کنی یا حرف دیگران را بپذیری.
«تا خودت تجربه نکردهای، تصمیم نگیر؛ تا خودت ندانستهای، باور نکن.»
#اشو
@oshoi | 671 |
| 8 | ناخودآگاه در واقع چیزی جدا از آگاهی نیست؛ بلکه درجهای پایینتر از آگاهی است. آگاهی و ناخودآگاهی مرزهای ثابت ندارند و دائماً تغییر میکنند. وقتی خشمگین، خوابآلود یا بیحس هستیم، ناخودآگاه بیشتر میشود و وقتی کاملاً هشیار و حاضر هستیم، آگاهی گسترش پیدا میکند.
برای مواجهه با ناخودآگاه، تمرکز کافی نیست؛ مراقبه لازم است. تمرکز مانند چراغقوهای است که فقط یک نقطه را روشن میکند و بقیه را در تاریکی میگذارد؛ اما مراقبه مانند شعلهای است که بدون محدود شدن به یک نقطه، همهچیز را روشن میکند.
مشاهده عمیق و بدون قضاوت است؛ یعنی دیدن آنچه درون ما اتفاق میافتد، بدون اینکه فوراً آن را خوب یا بد، درست یا غلط بدانیم.
شناختن خود، پیششرط تحول است. تا زمانی که نقابها، عادتها، سرکوبها و تصویر ساختگیای را که از خود ساختهایم نبینیم، تغییر واقعی امکانپذیر نیست.
تحول زمانی آغاز میشود که انسان بتواند با واقعیت خودش، بدون فریب و بدون نقاب، روبهرو شود. بنابراین بهجای اینکه پیشاپیش دربارهٔ چیزی تصمیم بگیریم که «ممکن است» یا «ممکن نیست»، باید آن را تجربه کنیم.
«تا زمانی که تجربه نکردهای، تصمیم نگیر.
تا زمانی که خودت ندانستهای، تصمیم نگیر.
هرگز از پیش تصمیم نگیر.»
فقط فکر کردن دربارهٔ آگاهی کافی نیست؛ باید آن را در تجربهٔ مستقیم خودمان کشف کنیم.
#اشو
@oshoi | 622 |
| 9 | مراقبه شب
دوم مهرماه
@oshoi | 787 |
| 10 | موسیقی بیکلام
Run Away With Me
با من فرار کن
اثری از: Omar Akram
@oshoi | 755 |
| 11 | تو به خانه و خوراك احتياج داري،
به پول و پوشاك احتياج داري،
اما آنها نبايد هر چيز و همه چيز تو شوند.
بايد زمان و مكاني را به كاوش درون اختصاص دهي
اين همان چيزي است كه:
مراقبه ناميده مي شود،
با خويش نشستن، با خويش بودن
در اختيار دنياي درون قرار داشتن
اين در اختيار بودن، اين باز و پذيرا بودن، تو را نه به روي خويشتن خودت،
بلكه به روي خويشتن هستي مي گشايد.
تو تا زماني كه نداني زندگي چيست،
زندگي ات پوچ و بيهوده خواهد ماند و در بيهودگي به سر خواهي برد.
تو فقط بايد كمي هشيارتر و حساس تر شوي، تو با ديدن خويش، دوباره متولد مي شوي
پيوستن به خويش، تولد دوباره توست
تولد واقعي توست و در آن حال،
تو دوباره به دنيا می آيی.
#اشو
@oshoi | 716 |
| 12 | ادامه 👇
نخستین نگاه اتفاق افتاده، نخستین اشعه وارد شده است. حالا آن را دنبال کن، حالا این اشعه را بگیر. این نخستین اتصال تو با معصومیت است. از آن وحشت نکن، زیرا ترسیدن از آن آسان است. فکرکردن به خود که دوباره کودک شدهای ترسناک است. چه خبر است؟!
زیرا در این دنیا و در این بهاصطلاح جامعه و فرهنگ، در سراسر دنیا، کودک مورد احترام نیست. کودک را بعنوان یک موجود واقعی نمیبینند، کودک را همیشه موجودی درحال رشد میبینند. به کودک اینگونه نگاه میکنند که فقط گذرگاهی به سمت زندگی واقعی است. زندگی واقعی وقتی هست که کودکی ازبین رفته باشد ـــ این چیزی است که به ما آموزش داده شده. کودکی چیزی جز یک آمادهشدن نیست: به مدرسه برو، به کالج، به دانشگاه برو: آماده بشو؛ آمادگی پیدا کند ـــ آنوقت زندگی واقعی شروع میشود! کودکی درست مانند مقدمهی کتاب است و نه یک کتاب واقعی. این چیزی است که به ما آموخته شده.
پس وقتی دوباره احساس کنی که کودکی سربرآورده، فرد میتواند هراسان شود:
“چه خبر است؟ آیا حافظهام را از دست میدهم؟ آیا آموختههایم را فراموش میکنم؟ آیا هرآنچه را که با قیمت گزاف و با سختی و تلاش زیاد آموختهام ازدست میدهم؟ آیا واپسگرا شدهام؟ بهعقب بازمیگردم؟!”
پس اگر این اتفاق افتاده و بهیاد آوردهای که “من سه سالهام،” باش: در آن سنّ باش و بزودی شروع میکنی بهعمیقتر رفتن: دو ساله خواهی بود، یک ساله خواهی بود. یک روز ناگهان خواهی دید که متولد میشوی و از گذرگاه تولد میگذری و یک روز خواهی دید که در زهدان هستی و توسط گرمای مادر احاطه شدهای.
و در آن لحظه نخستین ساتوری Satori اتفاق میافتد: نخستین لمحه از سامادی Samadhi. زیرا وقتی در زهدان هستی هیج نگرانی و مسئولیتی وجود ندارد. حتی تنفّس هم نمیکنی؛ مادر برایت انجام میدهد. وقتی در زهدان هستی عمیقاً در تسلیم هستی. در زهدان هیچ تردیدی وجود ندارد، تمامش اعتماد است. در زهدان کودکی ذهن را نمیشناسد، او فقط بدون یک “خود” وجود دارد.
نخستین لمحه از اشراق وقتی میآید که فرد دوباره وارد زهدان میشود، او به این تشخیص رسیده است که دوباره در زهدان قرار دارد ـــ تمام این کائنات یک زهدان میشود. زهدان هم هست: تمامی کائنات مادرِ تو میشود. ناگهان تمام کائنات گرم میشود، سرد نیست؛ عاشقانه است؛ دیگر در دنیایی بیگانه نیستی، دروطن هستی. یک غریبه نیستی، اندورنی هستی. نخستین ساتوری وقتی رخ میدهد که بار دیگر بهزهدان مادر بازگردی.
پس پاریجت؛ به عقب برو. و این رفتن به عقب درواقع رفتن به عقب نیست؛ زیرا ما زبان دیگری نداریم، برای همین باید از “کودکی”، “تولد”، “زهدان” باید استفاده کنیم
#اشو
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل دهم
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi | 635 |
| 13 | آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل دهم
#سوال_از_اشو
امروز با شنیدن شما دوباره یک کودک شدم.
میخواستم فریاد بزنم، “ولی من فقط سه سال دارم،”همانطور که سالها پیش در یک کلاس رقص چنین کرده بودم
چه باید کرد؟
#پاسخ
این سوال از پاریجت Parijat است
با شنیدن من، شما در یک رقص ظریف هستید. با بودن با من، شما در رقص با من هستید. میتواند اتفاق بیفتد. اگر واقعاً در رقص باشی، سنّ تو میتواند ناپدید شود. باردیگر یک کودک میشوی، میتوانی باردیگر همان شفافیتی را که در زمان کودکی داشتی دوباره به دست آوری. میتوانی باردیگر به خداوند نزدیک شوی.
یک کودک به خدا بسیار نزدیک است زیرا بهطبیعت بسیار نزدیک است. کودک هنوز متمدن نشده است، هنوز یک انسان ابتدایی است. کودک به حیوانات نزدیکتر است تا این بهاصطلاح انسانها
کودک هنوز هم با معصومیت زندگی میکند نه با دانش.
تمام تلاش من همین است، پاریجت.
این کاری است که من سعی دارم انجام دهم: نابود کردن ـــ نابودکردن هرآنچه که برای تو و کودکی تو یک مانع شده است. آری، این کاری است که میکنم. من میخواهم شما یک کودکی دیگر داشته باشید
میخواهم باردیگر وارد معصومیت خود شوید، آن معصومیت ازلی را بهدست آورید، دوباره زاده شوید
یک دوران کودکی وجود داشته که تو آن را از دست دادهای ـــ جای هیچ نگرانی نیست؛ این طبیعی است. باید که ازدست میرفته. این فقط وضعیت طبیعی رشد انسان است.
آن کودکی بسیار ناآگاهانه بود؛ نمیتوانی برای ابد آن را حمل کنی. باید شکسته میشد و ازبین میرفت
نخستین کودکی فقط یک هدیهی آسمانی بود، دومین کودکی بیشتر مال خودت است؛ بیشتر ریشهدار است. نخستین کودکی گم شده زیرا ناگاه بود، و هرچه آگاهتر شدی بیشتر ناپدید شد. کودکی دوم باید آگاهانه باشد، آنگاه مشکلی نخواهد بود. آنگاه میتواند تا ابد مال خودت باشد.
بارها و بارها گاهی لحظاتی را داری که در آن میتوانی پرندگان را واضحتر بشنوی ـــ همچون دوران کودکیات؛ لحظاتی که میتوانی گلها را شفافتر ببینی ـــ آنها پررنگ و فریبنده میشوند. میتوانی درختان و سبزی آنها را ببینی. چنان قوی است که آزارت میدهد! وارد قلبت میشود.
وقتی کودک باشی، همهچیز بسیار شدید و قوی میشود. یک روز شدید بودند. خودت را بهیاد بیاور که در ساحل میدویدی و گوشماهی جمع میکردی، یا در باغچه پروانهها را دنبال میکردی. دوباره بهیاد بیاور که چیزها چقدر متفاوت بودند: زندگی چگونه رنگینتر بود، چطور همهچیز یک معجزه و شگفتی بود. چطور همهچیز فقط زیبا، اعجابآور و باورنکردنی بود. چگونه هرچیزی توجه تو را جلب میکرد و حالتی عاشقانه به تو میبخشید. و تو چگونه سرشار از انرژی بودی: از خوشی و شادمانی می درخشیدی. زندگی چگونه بُعدی دیگر داشت. چگونه با چیزهای جزیی، بیمعنی و کوچک شاد میشدی. چقدر بازیگوش بود و چظور همهچیز یک علامت سوال و یک راز بود.
همین وضعیت میتواند دوباره اتفاق بیفتد؛ باید اتفاق بیفتد
این چیزی است که دیانت میخواهد یک کودکی دوم به تو ببخشد
در هندوستان ما انسانی را که به کودکیِ دوم دست مییابد، دویج Dwij، دوبارهزادهشده میخوانیم. او باردیگر متولد شده ـــ نه بطور فیزیکی، بلکه روانشناختی. نخستین زایش از والدین است؛ دومین زایش از مرشد است. نخستین رایش فقط جسمانی است، دومین زایش روحانی است.
پاریجت میگوید: امروز با شنیدن شما دوباره یک کودک شدم.
برکت یافتهای ـــ حالا آن را گم نکن. درابتدا بسیار شکننده خواهد بود. مانند نسیمی میآید و خواهد رفت. برای لحظاتی در اطراف تو میرقصد و لحظهی بعد وجود ندارد. مانند پنجرهایست که باز و بسته میشود. بسیار شکننده و آسیبپذیر خواهد بود. بگذار بیشتر و بیشتر رخ بده، بیشتر و بیشتر از آن لذت ببر. بیشتر و بیشتر با آن همکاری کن. بیشتر و بیشتر منتظرش باش و برایش دعا کن تا بیاید ـــ و بیشتر و بیشتر خواهد آمد. آن نسیم بزودی یک تندباد خواهد شد؛ بزودی فقط یک نیمنگاه مبهم نخواهد بود بلکه واقعیتر و منسجمتر خواهد بود.
درواقع، وقتی دومین کودکی واقعی شود، چنان انسجامی دارد که هیچ جسم جامدی آن انسجام را ندارد. جامدترین چیز در دنیاست. وقتی منسجم شود، وقتی همیشه وجود داشته باشد ـــ چه در خواب، چه در بیداری، چه در وقت غذاخوردن، چه هنگام صحبت کردن، چه هنگام نشستن درسکوت و چه در حال راهرفتن در بازار ـــ وقتی توسط آن احاطه شده باشی… حتی وقتی که بسیار فعال هستی؛ همیشه در پسزمینه وجود دارد.
وقتی غیرفعال هستی، بهپیشزمینه میآید، وقتی که بسیار مشغول هستی، به پسزمینه میرود ـــ ولی همیشه درحال زمزمهکردن است. گاهی همچون زمزمهی یک آبشار در دوردست است، گاهی هم مانند غرّش وحشی و بلند امواج، ولی همیشه باقی میماند.
ادامه 👇
@oshoi | 640 |
| 14 | @oshoi مراقبه روزانه (2مهر).mp3 | 829 |
| 15 | «ناخودآگاه فقط از طریق آگاهی میتواند دگرگون شود. دشوار است، اما راه دیگری وجود ندارد. روشهای بسیاری برای آگاه بودن وجود دارد، اما آگاهی ضروری است. میتوانی از روشهایی برای آگاه شدن استفاده کنی، اما در نهایت باید خودت آگاه باشی.
اگر کسی بپرسد آیا راهی برای از میان بردن تاریکی جز نور وجود دارد، هرچقدر هم دشوار باشد، پاسخ این است: تنها راه، آوردن نور است؛ زیرا تاریکی چیزی جز نبودِ نور نیست.
ناخودآگاهی نیز چیزی جز نبودِ آگاهی نیست.»
#اشو
@oshoi | 832 |
| 16 | «شاهد بودن یک فعالیت ذهنی نیست؛ فکر کردن یک فعالیت ذهنی است. در واقع بهتر است بگوییم فکر کردن همان ذهن است. وقتی ذهن نیست، وقتی ذهن غایب است، وقتی ذهن ناپدید شده است، آنگاه شاهد بودن را تجربه میکنی. شاهد بودن چیزی است که پشت ذهن قرار دارد.
اگر در حال فکر کردن باشی، شاهد بودن را از دست میدهی. اگر شاهد باشی، نمیتوانی همزمان فکر کنی؛ آنگاه ذهن در کار نیست.
فکر کردن چیزی آموختهشده است؛ اما شاهد بودن طبیعت توست. فکرها از بیرون به دست میآیند، اما شاهد بودن در درون است. آگاهی با تو متولد شده است؛ فکرها اکتسابیاند.
فکر کردن ذهن است؛ آگاهیِ بدون فکر، شاهد بودن است.
پس تلاش کن شاهد افکارت باشی. آرام بنشین، چشمانت را ببند و اجازه بده افکارت مانند تصاویری که روی پرده حرکت میکنند، عبور کنند. آنها را ببین؛ دربارهشان فکر نکن. یک فکر پدیدار میشود، فقط آن را ببین. اگر شروع کنی دربارهاش فکر کردن، دیگر شاهد نیستی؛ دوباره در دام افتادهای.
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانی جریان فکرها را بدون فکر کردن دربارهشان ببینی، چیزی از شاهد بودن را تجربه کردهای.»
#اشو
@oshoi | 830 |
| 17 | مراقبه شب
اول مهرماه
#اشو
@oshoi | 930 |
| 18 | موسیقی بیکلام
بازگشت شیرین
Sweet Return
اثری از Hilary Stagg
@oshoi | 918 |
| 19 | #روشن_ضمیر_کیست؟
شخص روشن ضمیر کسی است که: انواع مختلف مراحلی را که تو از آن عبور میکنی، او گذرانده است.
او کاملا از تمام حالات ممکن انسانی آگاه است.
او تمام رنج هایی را که تو میکشی، کشیده است. و تمام امکانات هستی انسانی را زندگی کرده.
او پس از هزاران زندگی اینک رسیده است.
هیچ چیز برای او ناشناخته نیست.
پس هر گاه با شخص بیداری(روشن ضمیر) روبه رو شدی، او شروع میکند مانند یک کتاب تو را خواندن.
تمام زندگی نامه ی تو در سراسر وجودت نوشته شده. در بدنت، در ذهنت، در آگاهیت، در ناآگاهیت،
تمام زندگی نامه ی تو در دسترس است. و در یک لحظه قابل دسترسی است.
تو کاملا منعکس شده ای.
#اشو
#کتاب_راز
@oshoi | 831 |
| 20 | ادامه 👇
ولی مردمانی هستند ـــ “قدیسان”! ـــ
که به شما آموزش میدهند: “خودکفا شوید!” این یک حرکت نفسانی است. طبیعت امور چنین است که خودکفایی ممکن نیست، زیرا یک دروغ است. “خود” فقط یک فکر است، واقعیت ندارد؛ پس چطور میتوانی با یک فکر کاذب، کفایت بسازی؟ خودِ “خود” یک ناوجود است؛ پس چگونه می توانی در اطراف چیزی که وجود ندارد کفایت ایجاد کنی؟!
انسان روشنضمیر کسی است که به درون زندگی نگاه میکند و به این شناخت میرسد که:
“من وجود ندارم، فقط خدا وجود دارد، حقیقت وجود دارد. حقیقت خودکفا است، تمامیت هستی خودکفا است. من چگونه میتوانم خودکفا باشم؟”
ما با هرچیز دیگر در این هستی پیوند خوردهایم؛ و این پیوندها بسیار پیچیده هستند. من نهتنها با شما پیوند دارم، شما نهتنها با این درختان پیوند دارید، نهتنها با خورشید امروز پیوند دارید ـــ بلکه با تمام مردمانی که تاکنون روی این زمین زندگی کردهاند نیز پیوند دارید. اگر والدین تو وجود نداشتند، تو اینجا نبود. اگر اجداد تو وجود نداشتند، تو نیز اینک وجود نداشتی. فقط به عقب برو…. بهعقب… اگر آدم و حوّا وجود نداشتند، تو هم اینجا نبودی!
پس ما نهتنها با موجودات معاصر پیوند داریم، با تمامی گذشته پیوند داریم
ـــ نهتنها با انسانها، بلکه با تمامی کائنات. درک این آسان است ــ که ما با تمام گذشته پیوند خوردهایم ـــ وگرنه چگونه میتوانستیم وجود داشته باشیم؟
ما بخشی از این رژه هستیم، بخشی از رودخانه، یک رودخانهی همیشهجاری. همچنین شما با آینده نیز پیوند دارید. درک این قدری سختتر است زیرا فکر میکنیم که پیوند با گذشته ممکن هست ولی چطور ما با آینده پیوند داریم؟
ما نهتنها با گذشته پیوند داریم، با آینده نیز پیوند داریم. تو نهتنها با والدین خودت پیوند داری، بلکه با فرزندانت هم پیوند داری ـــ فرزندانی که هنوز بهدنیا نیامدهاند. تو نه تنها با گذشته، که اینجا بوده، یکی هستی؛ بلکه با آینده نیز که اینجا خواهد بود یکی هستی. تو با دیروز و فردا پیوند داری ـــ وگرنه امروز نمیتواند وجود داشته باشد. امروز باید که بین دیروز و فردا وجود داشته باشد ـــ دیروزها و فرداها. امروز فقط یک پیچ میان این دو است
انسان روشنضمیر ثروتمندترین انسانِ ممکن است، ولی ثروت او از تسلیم او میآید، نه از جنگیدن. او هیچگونه تضادی با جهانهستی ندارد. او در هماهنگی کامل با جهان بهسر میبرد.
#اشو
آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل دهم
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi | 769 |
