اشـoshoـو
📈 تحلیل کانال تلگرام اشـoshoـو
کانال اشـoshoـو (@oshoi) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 19 864 مشترک است و جایگاه 3 996 را در دسته دین و مذهبی و رتبه 17 522 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 19 864 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 05 نوامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -14 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 2 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 6.21% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 3.78% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 1 234 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 751 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 31 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند کس, خوراک, وقت, دیگری, چیز تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
توضیحی برای کانال ارائه نشده است.
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 06 نوامبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته دین و مذهبی تبدیل کردهاند.
در حال بارگذاری دادهها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 06 نوامبر | +3 | |||
| 05 نوامبر | +4 | |||
| 04 نوامبر | +1 | |||
| 03 نوامبر | 0 | |||
| 02 نوامبر | 0 | |||
| 01 نوامبر | +1 |
| 2 | ~
مستی تو مستی هزاران نفر می شود، رقص تو بسیاری را به همان سرور غرقه خواهد کرد؛ ترانه ات روی لبان بسیاری جاری خواهد شد، و سکوت تو در هزاران قلب به ارتعاش درخواهد آمد.
تو فقط خودت را تغییر بده.
بار دیگر تکرار می کنم: شما دنیا هستید.
#اشو
#روح_عصیانگر
@oshoi | 603 |
| 3 | #مراقبه_شبانه ۱۴آبان
@oshoi | 814 |
| 4 | موسیقی بی کلام
تنها زیر باران
از: هومن راد
@oshoi | 757 |
| 5 | تمام آرزوها، غُرو لُندی بیش نیستند، که نمی گذارند در زندگیت دمی آرامش داشته باشی.
آسایش و آرامش را تنها کسانی تجربه میکنند که:
هنر زندگی در بی آرزویی را بیاموزند.
#اشو
#کتاب_خرد
@oshoi | 729 |
| 6 | هنر زندگی کردن:
اگر حساس باشی، به تن کردن لباس فقط پوشاندن بدن نیست؛ بلکه چیزی برای بیان فردیت توست، چیزی برای بیان ذائقه، فرهنگ و وجود توست
هر کاری که می کنی باید آیینۀ تو باشد؛
باید امضای تو را در پای خود دارا باشد.
آنگاه زندگی به جشنی مستمر تبدیل می شود.
حتی وقتی در بستر بیماری افتاده ای، می توانی هر لحظه اش را لحظۀ زیبایی و نشاط، لحظۀ آرامش و استراحت، لحظۀ مراقبه، لحظۀ گوش دادن به نوای موسیقی و شعر بسازی. نیازی نیست غصۀ بیمار بودنت را بخوری.
باید خوشحال باشی که همه سر کارند و تو مثل یک سلطان در بستر لمیده ای_ یکی برایت چای تدارک می بیند، سماور نغمۀ قل قل می نوازد. یکی از دوستان برای نواختن فلوت، اذن دخول و شرفیابی خواسته است و ...
این چیزها از هر دارویی مهمتر است.
هر وقت ناخوشی، پزشک را طلب کن.
اما مهمتر از آن، همۀ آنهایی را که دوستشان داری دعوت کن،
چون هیچ دارویی موثرتر از عشق نیست.
همۀ آنهایی را دریاب و پذیرا باش که: پیرامونت زیبایی، موسیقی، شعر می آفرینند،
چون هیچ چیزی مثل حال و هوای جشن شفا بخش نیست.
دارو پست ترین نوع درمان است.
اما چنین به نظر می رسد که ما همه چیز را به دست فراموشی سپرده ایم. این است که باید به دارو متکی باشیم، مرتب نق بزنیم و با چهره ای عبوس زانوی غم بغل بگیریم _
گویی از شادمانی و نشاط فراوانی که سر کار داشته ایم، محروم مانده ایم!!
تو در دفتر کارت بدبخت بودی _ حالا فقط یک روز است که سر کار نرفته ای و دو دستی هم بر بدبختی چنگ انداخته ای، و نمی خواهی نفسی به راحتی بکشی.
از هر چیزی خلاقیت بیافرین؛ از بدترین بهترین بساز. این همان چیزی است که آنرا
هنر زندگی کردن می خوانم
و اگر آدمی روی زمین یافت شد که هر لحظه و هر مرحله از زندگی اش را به زیبایی، عشق و طرب گذراند، طبیعتاً مرگ او نیز قلۀ نهایی مجاهدت های او در سراسر زندگی اش خواهد بود و دلیلی ندارد که واپسین تلاشها _ یعنی مرگش _ به زشتی آنچه که هر روز بر همه رخ می دهد، باشد.
مرگ ناخوشایند و نفرت انگیز نشانۀ آن است که زندگی سراسر پوچ و بیهوده بوده است.
مرگ باید اجابتی بی دغدغه، ورودی عاشقانه به درون ناشناخته، وداعی نشاط انگیز با دوستان قدیمی، با دنیا ، باشد. مرگ یک نمایش حزن انگیز و مصیبت بار نیست.
#اشو
#بلوغ
@oshoi | 692 |
| 7 | #مراقبه_روزانه_چهاردهم_آبان
@oshoi | 826 |
| 8 | ~
سعی کن تنها خودت باشی و سر سوزنی هم به دنیا اهمیت نده. آنگاه فوق العاده احساس آسودگی می کنی و آرامشی عمیق وجودت را در بر می گیرد. این چیزی است که رهروان ذن آن را «چهره اصلی» می نامند : آرام، بدون تنش، بدون خودنمایی بدون ریاکاری و بدون انضباط رایج که می گوید چه طور باید رفتار کنید.
به خاطر بسپار چهره اصلی نمودی شاعرانه زیباست اما به این معنا نیست که تو چهره ای متفاوت خواهی داشت، بلکه همین چهره، تمام تنش هایش را از دست داده، آرامش می یابد. بدون پیش داوری است و به دیگران به عنوان موجودات حقیری نمی نگرد. همین چهره بر مبنای ارزشهای تازه چهره اصلی تو خواهد بود.
#اشو
#شهامت
@oshoi | 903 |
| 9 | #مراقبه_شبانه ۱۳ آبان
@oshoi | 1 016 |
| 10 | موسیقی بی کلام آرامش بخش
جدایی
از: کارن همایونفر
@oshoi | 962 |
| 11 | Homayounfarjodaei.mp3 | 1 |
| 12 | #سوال
چرا حقیقت غیرقابل بیان است و نمیتوان آن را در قالب کلمات گفت؟
اشو:
حقیقت، تجربه بیفکری و سکوت مطلق است کلمات مانند ابرها در آسمان آگاهی هستند.
و حقیقت خودِ آسمان است.
نمیتوان آسمان را از طریق ابرها بیان کرد؛ ابرها فقط جلوی دید را میگیرند.
کلمات در بهترین حالت، انگشتانی هستند که به سمت ماه اشاره میکنند.
اما مردم به جای نگاه کردن به ماه، شروع به پرستش انگشت (کلمات، کتابها و باورها) میکنند.
اسکار وایلد میگوید:
«برای گفتنِ حقیقت، باید نقاب بزنی»
کلمات نقاب هستند و حقیقت زنده را به یک جسدِ مرده تبدیل میکنند
#اشو
رازٍ رازها
@oshoi | 1 016 |
| 13 | وزش فراسو جلد سوم ـ فصل دوم
#سوال_از_اشو
آیا ذهن میتواند خودکشی کند؟
#پاسخ
ذهن نمیتواند خودکشی کند، زیرا ذهن هرکاری بکند، ذهن را تقویت خواهد کرد. هرعملی که از سوی ذهن انجام شود ذهن را قویتر خواهد ساخت. پس خودکشی غیر ممکن است.
هرعملی توسط ذهن صورت بگیرد، یعنی ذهن خودش را ادامه میدهد. پس طبیعت امور چنین نیست.
ولی خودکشی رخ میدهد. ذهن نمیتواند مرتکب آن شود. بگذارید کاملاً این را روشن کنم:
ذهن نمیتواند مرتکب خودکشی شود، ولی خودکشی اتفاق میافتد. توسط تماشا کردن ذهن اتفاق میافتد، نه با هیچ کار دیگر.
تماشاگر از ذهن جدا است، عمیقتر از ذهن است، بالاتر از ذهن است. تماشاگر همیشه در پشت ذهن پنهان است.
فکری میگذرد، احساسی برمیخیزد
چه کسی این فکر را تماشا میکند؟
نه خودِ ذهن، زیرا ذهن چیزی نیست جز یک روند افکار و احساسات. ذهن فقط رفتوآمد افکار است.
چه کسی این ترافیک را تماشا میکند؟
وقتی میگویی، “یک فکر خشمگین در من بود،” این “من” کیست؟ این فکر در چه کسی برخاست؟ حملکنندهی این فکر کیست؟
ذهن درست مانند یک چاپگر است: روی کاغذی سفید، کلمات ظاهر میشوند. آن کاغذ سفید ظرف است و کلمات چاپ شده محتوای ظرف هستند.
آگاهی مانند کاغذی سفید است. ذهن مانند کاغذی نوشتهشده و چاپشده است. هرآنچه که بعنوان یک موضوع در درون تو هست، هرچه را که بتوانی ببینی و مشاهده کنی، ذهن است.
ناظر همان ذهن نیست، نظارت شده همان ذهن است.
ذهن یا با همکاری، یا با تضاد تو وجود دارد: هردو راههای همکاری هستند. حتی تضاد! وقتی با ذهن می جنگی، به آن انرژی میدهی. در خودِ همان نزاع، ذهن را پذیرفتهای؛ در جنگیدن با ذهن، قدرت آن را بر وجودت پذیرفتهای. پس چه با ذهن همکاری کنی و چه با آن بجنگی در هردو صورت ذهن قویتر و قویتر میشود.
فقط تماشا کن. فقط یک شاهد باش. و رفتهرفته، فاصلههایی را بین افکار خواهی یافت: یک فکر میگذرد، و فکر دیگر هنوز پشتسر آن نیامده ــ یک فاصله کوتاه وجود دارد. در آن فاصله، آرامش هست. در آن فاصله، عشق هست. در آن فاصله، هرآنچه را که همیشه طالب آن بودی، و هرگز نیافتی وجود دارد. در آن فاصله، تو دیگر یک نفْس نیستی. در آن فاصله، تو تعریفشده، محصور و زندانیشده نیستی. در آن فاصله، تو پهناور، گسترده و عظیم هستی! در آن فاصله تو با جهانهستی یگانهای ـــ مانعی بین شما وجود ندارد. مرزهای تو دیگر وجود ندارند. در جهانهستی ذوب میشوی و جهانهستی در تو ذوب میشود. درهمدیگر ادغام شدهاید.
اگر به تماشا ادامه بدهی و به این فاصلهها هم نچسبی…. زیرا حالا این طبیعی است که به این فاصلهها وابسته شوی. اگر مشتاق این فاصلهها بشوی… زیرا بسیار زیبا هستند و بسیار سرورانگیز… چسبیدن به آنها طبیعی است و خواستهای برمیخیزد تا بیشتر و بیشتر از این فاصلهها داشته باشی.
آنوقت از دست خواهی داد، آنوقت آن مشاهدهگر ناپدید خواهد شد. سپس آن فاصلهها نیز دوباره ازبین می روند و باردیگر ترافیک ذهن وجود خواهد داشت.
پس نخستین نکته این است که:
یک شاهد بیطرف باشی
و دومین نکته اینکه:
وقتی آن فاصلههای زیبا برخاستند، به آنها وابسته نشوی، شروع نکن به درخواست کردن آنها، منتظر نشو که باید بیشتر اتفاق بیفتند.
اگر بتوانی این دو نکته را در خاطر بسپاری. وقتی آن فاصلهها میآیند، آنها را هم تماشا کنی و بیتفاوتی خود را زنده نگه داری، آنوقت روزی آن ترافیک همراه با آن جاده هردو ناپدید میشوند.
این چیزی است که بودا آن را نیروانا میخواند: ذهن متوقف شده است
این چیزی است که من آن را “خودکشی” میخوانم.
ولی ذهن مرتکب آن نشده است. ذهن نمیتواند چنین کار کند. تویی که می توانی کمک کنی تا اتفاق بیفتد.
بستگی به خودت دارد، نه به ذهنت. ذهن هر عملی که انجام دهد همیشه خودش را تقویت میکند.
پس مراقبه درواقع یک تلاش ذهنی نیست. مراقبهی واقعی ابداً یک تلاش نیست. مراقبهی واقعی فقط اجازهدادن به ذهن است تا راه خودش را برود و ابداً دخالت نکردن در کار ذهن ـــ فقط مشاهدهگری، فقط ناظربودن بر ذهن. همین کافیست تا ذهن را ساکت کند و در سکون قرارش دهد. یک روز ذهن رفته است و تو تنها ماندهای.
این تنهایی، همان واقعیت تو است
و در آن تنهایی هیچ چیز کسر نیست و شامل همهچیز هست.
آن تنهایی، خداوند است.
آن خلوص، آن معصومیت که توسط هیچ فکری آلوده نشده، همان خداوند است.
#اشو
آموزش فراسو جلد ۳/۴ فصل دوم
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi | 924 |
| 14 | #مراقبه_روزانه_سیزدهم_آبان
@oshoi | 923 |
| 15 | ~
عبادت به معنای گفتن چیزی به خدا
یا طلب چیزی از او نیست.
عبادت یعنی گوش سپردن به خدا.
عبادت واقعی همان سکوت کردن
و گوش دل سپردن به خداست.
#اشو
@oshoi | 1 014 |
| 16 | #مراقبه_شب ۱۲ آبان
@oshoi | 1 070 |
| 17 | موسیقی بی کلام
گفتگو
@oshoi | 991 |
| 18 | زمانی كه بتوانی آنچه را كه هست،
چنان كه هست ببينی،
نه آنچه كه بايد باشد.
تنها آن زمان است كه بيدار شده ای، آنگاه هر كجا بروی بهشت است .
#اشو
@oshoi | 1 054 |
| 19 | علاقه به سکس علت روانی دارد.
به خاطر سرکوب کردنِ آن به وجود آمده است
زمانی که رابطهی جنسی سرکوب نشود، علاقهی غیرطبیعی به آن نیز از میان میرود. آنگاه احساس طبیعی باقی میماند که انحرافی و آزاردهنده نیست.
اصولاً هر چیزی که طبیعی باشد خوب است. ولی این علاقه به سکس غیرطبیعی است. و توسط سیاستمداران و کشیشان به وجود آمده است.
به تدریج که مراقبههایتان عمیقتر شده
و با روح یکدیگر بیشتر تماس پیدا میکنید،ارتباط بدنیتان کمتر میشود.
و عاقبت لحظهای فرا میرسد که دیگر نیازی به وجود رابطهی جنسی احساس نمیشود، زیرا انرژی جنسی حرکتش را در جهتی جدید و به سمت بالا آغاز کرده است.
حرکت انرژی به سمت پایینترین قسمت "سکس"
و به سمت بالاترین نقطه "سامادی" خوانده میشود.
هر دو از همان انرژی هستند.
#اشو
@oshoi | 993 |
| 20 | گل نیلوفر یک نماد بسیار با اهمیت دارد:
از لجن کثیف بیرون میآید
این یک نماد دگرگونی است،
یک دگردیسی
لجن کثیف است، بد بو است
گل نیلوفر معطر است
و از لجن بدبو زاده شده است.
بودا میگوید: دقیقاً به همین ترتیب، زندگی معمولی همان لجن متعفن است ولی امکان تبدیل شدن به گل نیلوفر در آنجا پنهان است
آن لجن میتواند دگرگون شود
میتوانی یک گل نیلوفر شوی
سکس میتواند متحول شده و به سامادی تبدیل شود
خشم میتواند متحول شده و به مهر تبدیل شود
نفرت میتواند دگرگون گشته و به عشق تبدیل شود
هرآنچه که اکنون داری و به نظر منفی و لجنمانند میرسد، میتواند دگرگون شود
ذهن پرسروصدای تو میتواند خالی و متحول شود و میتواند یک موسیقی آسمانی شود.
#اشو
دامّا پادا / راه حق DhammaPada تفسیر سخنان بودا توسط اشو
جلد دوم
#برگردان: محسن خاتمی
@oshoi | 1 241 |
