وزش فراسو جلد سوم ـ فصل دوم
#سوال_از_اشو
آیا ذهن میتواند خودکشی کند؟
#پاسخ
ذهن نمیتواند خودکشی کند، زیرا ذهن هرکاری بکند، ذهن را تقویت خواهد کرد. هرعملی که از سوی ذهن انجام شود ذهن را قویتر خواهد ساخت. پس خودکشی غیر ممکن است.
هرعملی توسط ذهن صورت بگیرد، یعنی ذهن خودش را ادامه میدهد. پس طبیعت امور چنین نیست.
ولی خودکشی رخ میدهد. ذهن نمیتواند مرتکب آن شود. بگذارید کاملاً این را روشن کنم:
ذهن نمیتواند مرتکب خودکشی شود، ولی خودکشی اتفاق میافتد.
توسط تماشا کردن ذهن اتفاق میافتد، نه با هیچ کار دیگر.
تماشاگر از ذهن جدا است، عمیقتر از ذهن است، بالاتر از ذهن است. تماشاگر همیشه در پشت ذهن پنهان است.
فکری میگذرد، احساسی برمیخیزد
چه کسی این فکر را تماشا میکند؟
نه خودِ ذهن، زیرا ذهن چیزی نیست جز یک روند افکار و احساسات. ذهن فقط رفتوآمد افکار است.
چه کسی این ترافیک را تماشا میکند؟
وقتی میگویی، “یک فکر خشمگین در من بود،” این “من” کیست؟ این فکر در چه کسی برخاست؟ حملکنندهی این فکر کیست؟
ذهن درست مانند یک چاپگر است: روی کاغذی سفید، کلمات ظاهر میشوند. آن کاغذ سفید ظرف است و کلمات چاپ شده محتوای ظرف هستند.
آگاهی مانند کاغذی سفید است. ذهن مانند کاغذی نوشتهشده و چاپشده است. هرآنچه که بعنوان یک موضوع در درون تو هست، هرچه را که بتوانی ببینی و مشاهده کنی، ذهن است.
ناظر همان ذهن نیست، نظارت شده همان ذهن است.
ذهن یا با همکاری، یا با تضاد تو وجود دارد: هردو راههای همکاری هستند. حتی تضاد! وقتی با ذهن می جنگی، به آن انرژی میدهی. در خودِ همان نزاع، ذهن را پذیرفتهای؛ در جنگیدن با ذهن، قدرت آن را بر وجودت پذیرفتهای. پس چه با ذهن همکاری کنی و چه با آن بجنگی در هردو صورت ذهن قویتر و قویتر میشود.
فقط تماشا کن. فقط یک شاهد باش. و رفتهرفته، فاصلههایی را بین افکار خواهی یافت: یک فکر میگذرد، و فکر دیگر هنوز پشتسر آن نیامده ــ یک فاصله کوتاه وجود دارد. در آن فاصله، آرامش هست. در آن فاصله، عشق هست. در آن فاصله، هرآنچه را که همیشه طالب آن بودی، و هرگز نیافتی وجود دارد. در آن فاصله، تو دیگر یک نفْس نیستی. در آن فاصله، تو تعریفشده، محصور و زندانیشده نیستی. در آن فاصله، تو پهناور، گسترده و عظیم هستی! در آن فاصله تو با جهانهستی یگانهای ـــ مانعی بین شما وجود ندارد. مرزهای تو دیگر وجود ندارند. در جهانهستی ذوب میشوی و جهانهستی در تو ذوب میشود. درهمدیگر ادغام شدهاید.
اگر به تماشا ادامه بدهی و به این فاصلهها هم نچسبی…. زیرا حالا این طبیعی است که به این فاصلهها وابسته شوی. اگر مشتاق این فاصلهها بشوی… زیرا بسیار زیبا هستند و بسیار سرورانگیز… چسبیدن به آنها طبیعی است و خواستهای برمیخیزد تا بیشتر و بیشتر از این فاصلهها داشته باشی.
آنوقت از دست خواهی داد، آنوقت آن مشاهدهگر ناپدید خواهد شد. سپس آن فاصلهها نیز دوباره ازبین می روند و باردیگر ترافیک ذهن وجود خواهد داشت.
پس نخستین نکته این است که:
یک شاهد بیطرف باشی
و دومین نکته اینکه:
وقتی آن فاصلههای زیبا برخاستند، به آنها وابسته نشوی، شروع نکن به درخواست کردن آنها، منتظر نشو که باید بیشتر اتفاق بیفتند.
اگر بتوانی این دو نکته را در خاطر بسپاری. وقتی آن فاصلهها میآیند، آنها را هم تماشا کنی و بیتفاوتی خود را زنده نگه داری، آنوقت روزی آن ترافیک همراه با آن جاده هردو ناپدید میشوند.
این چیزی است که بودا آن را نیروانا میخواند:
ذهن متوقف شده است
این چیزی است که من آن را “خودکشی” میخوانم.
ولی ذهن مرتکب آن نشده است. ذهن نمیتواند چنین کار کند. تویی که می توانی کمک کنی تا اتفاق بیفتد.
بستگی به خودت دارد، نه به ذهنت. ذهن هر عملی که انجام دهد همیشه خودش را تقویت میکند.
پس مراقبه درواقع یک تلاش ذهنی نیست. مراقبهی واقعی ابداً یک تلاش نیست. مراقبهی واقعی فقط اجازهدادن به ذهن است تا راه خودش را برود و ابداً دخالت نکردن در کار ذهن ـــ فقط مشاهدهگری، فقط ناظربودن بر ذهن. همین کافیست تا ذهن را ساکت کند و در سکون قرارش دهد. یک روز ذهن رفته است و تو تنها ماندهای.
این تنهایی، همان واقعیت تو است
و در آن تنهایی هیچ چیز کسر نیست و شامل همهچیز هست.
آن تنهایی، خداوند است.
آن خلوص، آن معصومیت که توسط هیچ فکری آلوده نشده، همان خداوند است.
#اشو
آموزش فراسو جلد ۳/۴ فصل دوم
#برگردان_محسن_خاتمی
@oshoi