یادها
Open in Telegram
مانند هر مخاطبی، بخش هایی از تاریخ برایم جذاب است. در اینجا با سایر مخاطبان در میان می گذارم
Show more2 228
Subscribers
-224 hours
-27 days
+530 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+7
in 1 channels
August '26
+57
in 1 channels
Get PRO
July '26
+360
in 3 channels
Get PRO
June '26
+64
in 1 channels
Get PRO
May '26
+32
in 0 channels
Get PRO
April '26
+11
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+46
in 3 channels
Get PRO
January '26
+25
in 2 channels
Get PRO
December '25
+37
in 3 channels
Get PRO
November '25
+26
in 5 channels
Get PRO
October '25
+16
in 4 channels
Get PRO
September '250
in 3 channels
Get PRO
August '25
+86
in 5 channels
Get PRO
July '25
+101
in 7 channels
Get PRO
June '25
+136
in 6 channels
Get PRO
May '25
+55
in 3 channels
Get PRO
April '25
+53
in 10 channels
Get PRO
March '25
+43
in 4 channels
Get PRO
February '25
+48
in 4 channels
Get PRO
January '25
+69
in 7 channels
Get PRO
December '24
+109
in 5 channels
Get PRO
November '24
+126
in 3 channels
Get PRO
October '24
+86
in 4 channels
Get PRO
September '24
+90
in 5 channels
Get PRO
August '24
+135
in 7 channels
Get PRO
July '24
+159
in 12 channels
Get PRO
June '24
+45
in 4 channels
Get PRO
May '24
+70
in 6 channels
Get PRO
April '24
+75
in 6 channels
Get PRO
March '24
+38
in 2 channels
Get PRO
February '24
+62
in 4 channels
Get PRO
January '24
+79
in 1 channels
Get PRO
December '23
+60
in 2 channels
Get PRO
November '23
+18
in 2 channels
Get PRO
October '23
+205
in 5 channels
Get PRO
September '23
+49
in 0 channels
Get PRO
August '23
+21
in 0 channels
Get PRO
July '23
+37
in 0 channels
Get PRO
June '23
+66
in 0 channels
Get PRO
May '23
+16
in 0 channels
Get PRO
April '23
+34
in 0 channels
Get PRO
March '23
+77
in 0 channels
Get PRO
February '23
+13
in 0 channels
Get PRO
January '23
+31
in 0 channels
Get PRO
December '22
+55
in 0 channels
Get PRO
November '22
+36
in 0 channels
Get PRO
October '22
+11
in 0 channels
Get PRO
September '22
+76
in 0 channels
Get PRO
August '22
+52
in 0 channels
Get PRO
July '22
+32
in 0 channels
Get PRO
June '22
+44
in 0 channels
Get PRO
May '22
+41
in 0 channels
Get PRO
April '22
+38
in 0 channels
Get PRO
March '22
+44
in 0 channels
Get PRO
February '22
+4
in 0 channels
Get PRO
January '22
+27
in 0 channels
Get PRO
December '21
+33
in 0 channels
Get PRO
November '21
+47
in 0 channels
Get PRO
October '21
+25
in 0 channels
Get PRO
September '21
+26
in 0 channels
Get PRO
August '21
+71
in 0 channels
Get PRO
July '21
+9
in 0 channels
Get PRO
June '21
+8
in 0 channels
Get PRO
May '21
+236
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | +1 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | +3 | |||
| 01 September | +1 |
Channel Posts
#بشارت_منجی
در سالهای پایانی حکومت فاطمیان و زمانی که صلاح الدین با کشتاری وحشتناک آنان و هوادارانشان را از میان برداشت، در فاسِ مراکش محمد بن عبدالله عاضد فاطمی دعوت خود را آشکار کرد و خود را مهدی خواند. سپاهیان صلاح الدین او را نیز گرفته بر دار کردند و دیگر از فاطمیان خبری نشد.
| 2 | #نظام_سلطانی
یکی از بزرگترین مسایل رو در روی هر نظام غیردموکراتیکی، مسئله جانشینی است. چون شمار بسیار اندکی از این نظام ها قوانین ثابت و پذیرفته شده ای برای تنظیم جریان انتقال قدرت از یک فرمانروا به فرمانروای دیگر دارند. بدین سان رهبران اقتدارگرا اغلب بسیار فراتر از مرحله ای که به شیوه ای مؤثر می توانند به اعمال قدرت بپردازند، در مسند قدرت باقی میمانند.
نبود جانشینی در درون نظام که مقبولیت گسترده ای داشته باشد، میتواند به انفعال و رکودی منجر شود که همه دست اندرکاران توافق میکنند این امر ناگزیر را هرچه بیشتر که ممکن است به تعویق اندازند. در این مرحله کسانی که بیش از همه به فرمانروای پیر نزدیکند (غالباً اعضای خانواده) میتوانند در پشت صحنه نفوذ بسیاری اعمال کنند. آنان در موقعیتی هستند که می توانند (به سود پیشبرد منافع خود) او را آلت دست سازند. میتوان این پدیده را سلطانی گرایی رو به اضمحلال نامید. | 127 |
| 3 | #سوسن_تسلیمی
تا آن زمان فیلمی درباره یک خانواده مهاجر در سوئد ساخته نشده بود. نظر تهیه کننده ها این بود که تماشاگر سوئدی به تماشای فیلمی از این دست نخواهد رفت. نظر من این نبود.
از طرفی در فیلمهایی هم که خانواده ای مهاجر در حاشیه وجود داشت، تصویر زن مهاجر با واقعیت جور نبود. بیشتر بر اساس پیش داوری فیلمنامه نویس ها بود، بر اساس مطالب و گزارشهای مطبوعات که تصویر جامعی از خانواده مهاجر خلق نمیکرد. این گزارشها اخباری میداد مثلاً درباره مردی که دخترش را به خاطر رابطه با کسی کشته. طبیعتاً این گزارش ها شخصیت پردازی نداشت.
زنهای تصویر شده همه ناراحت و منفعل بودند که یا گریه میکردند یا ساکت می ماندند. خیلی از این نقشها به من پیشنهاد شده بود که رد کرده بودم. می گفتم این تصویر از زن مهاجر غلط است که صرفاً آنها را به عنوان قربانی ببینید. همه اینها باعث شد که خودم فیلمنامه ای بنویسم و موقعیت دیگری را تصویر کنم. | 181 |
| 4 | #سیروس_نهاوندی
بخشی از جزوه ی جمع بندی سازمان انقلابی حزب توده ایران، یک سال پس از ضربه ١٣۵۵. این جزوه توسط کادرهای خارج از کشور تدوین شده:
یک استاد دانشگاه، یک کارمند، یک معلم، یک نویسنده، یک دانشجو، یک سرباز اگر حداقل برای مدتی در رابطه با کار تولیدی زحمتکشان قرار نگیرد، نمیتواند زندگی لازم، قاطعیت لازم پرولتاریایی (که برای پرورش کادرهای انقلابی ضرورت تمام دارد) کسب کند.
پیشنهاد شده بود که در محدوده ی امکانات سازمانی هر شخص سالی سه ماه در کارخانه کار کند، ولی به دلیل کارهای زیاد سازمان و لازم نبودن (و نه به خاطر عدم امکانات) با این پیشنهاد موافقت نشد. سازمان نه تنها با زحمتکشان پیوند محکم نداشت، بلکه بخشی از آن به خاطر جدایی از حتا ابتدایی ترین شکل پیوند یعنی زندگی روزمره ی پرولتاریا و مردم فقیر، زندگی خود را از دست داد. دموکراتیسم و فرصت طلبی در آنان نفوذ کرد و از آنجا که اینها در رهبری سهمی داشتند، افکار لیبرالی را در سازمان اشاعه می دادند. کلاسهای آموزشی در عوض این که در فضای زندگی پرولتاریا و سطح رفاه موجود زحمتکشان (بسیار ساده و با حداقل امکانات) برقرار شود، در سطح رفاهی خرده بورژوایی در گرمای مناسب، جای راحت، نور و فضای بزرگ انجام میشد. صرفه جویی که از خصایل پرولتاریایی است انجام نمی شد. انضباط امنیتی پرولتاریایی با ما بیگانه بود. و دلیل این بود که «شرایط حال مهم نیست؛ بلکه مهم این است که بتوانیم در موقع سختی از رفاه بگذریم» این بحث به طور موذیانه (که خصلت همیشگی خرده بورژوازی است) همان شرایط خاص را در نظر گرفتن و آماده نکردن خویش برای روزهای سخت است. آشنایی با شرایط سخت و زندگی پرولتاریا، عادت دادن خویش برای کسب روحیات پرولتاریا، از مهمترین اصول آموزش سیاسی است و درست همان اشخاصی که در زندان وا دادند و همانهایی که مدافع سمت زندگی زحمتکشان (به خصوص در امور مربوط به داخل سازمان بودند) ایستادند. منزل عده ی زیادی از اعضاء در بهترین نقاط شهر و شامل اثاثیه خرده بورژوازی متوسط متمایل به مرفه بود. گو این که اثاثیه احتمالاً در بعضی موارد نادر از پول خودشان خریداری نشده و هدیه بوده است. تقریباً همه ی افراد سازمان ماشین داشتند و کمتر افرادی راه میرفتند! آیا این طرز زندگی در ذهن انسان اثر نمی گذارد؟
در نظر بگیرید کسی استاد دانشگاه است و در روابط کارِ خرده بورژوایی داخل بوده، هر هفته به یک سینمای ۵۰ ریالی میرفت؛ از مصاحبتِ رفقای خرده بورژوا برخوردار بود و زندگی مرفهی داشت و کادر بالای سازمان هم بود. تمام مجله های زن روز و اطلاعات هفتگی و آهنگهای کثیف نلی و ملی را هم گوش میکرد. لباسهای شیک هم میپوشید. و صورت خود را هم با تیغ های دو لبه میتراشید و بعد حتماً ادکلن میزد. این فرد چه موقعی میخواست به عینیت زندگی پرولتاریا برسد؟ او پس از دستگیری همه را لو میدهد و خود یک راست پشت تلویزیون می رود.
و چه چیز عینی سمت پرولتاریایی را مشخص میکند؟ از درد و رنج زحمتکشان ایران چه خواهیم فهمید؟ یک انسان خوب بودن با یک پرولتاریا یا انقلابی بودن از زمین تا آسمان تفاوت دارد. کلیه ی کارهایی که سازمان تا به حال در ایران انجام داده از عهده ی یک سازمان دموکرات نیز بر می آید. پس فصل تمایز بین سازمان پرولتاریایی و سازمان دموکرات چیست؟ ذهن م. ل. [مارکسیست - لنینیست] داشتن یا عمل م. ل. کردن؟ به جای این که بخش پرولتاریایی سازمان به تدریج گسترش یافته، قدرت را در سازمان به دست گیرد، سمت پرولتاریایی تشکیلاتی سازمان روز به روز نسبت به بخش روشنفکری ضعیف تر شده و قدرت خود را از دست داده. ترکیب طبقاتی سازمان عمدتاً روشنفکری بود و از نظر گسترش نیز در آن جهت سیر می کرد. تکیه ی عمده عضوگیری در عمل در جهت گسترش بخش روشنفکری سازمان میرفت. رفیقی از خارج آمده بود و اصرار داشت ابتدا به سربازی برود و سپس در کارخانه ای مشغول کار شود. دستور العمل رهبری این بود که او میتواند در بخش دانشجویی مثمر ثمر باشد. ترکیب طبقاتی سازمان و نمونه هایی از قبیل فوق نشان میدهد که مبارزات سازمان عمدتاً در بخش روشنفکری بوده و از نظر عضوگیری و مبارزه ی عملی، کوشش همه جانبه برای نفوذ در طبقه ی کارگر و در روستا به عمل نیامده است. | 281 |
| 5 | #بشارت_منجی
ابوعبدالله شیعی که ابتدا خودش عبیدالله را مهدی معرفی کرده بود، وقتی بر او خروج کرد، گفت:
ما شیعه ای در کوفه بودیم که به امامت موسی بن جعفر و فرزندانش باور داشتیم. پس از درگذشت حسن بن على العسكرى، ابن حوشب از آن برگشت و من نیز. پس کسی ما را به امامت محمد بن اسماعیل بن جعفر خواند. من امام از نسل محمد بن اسماعیل را در کوفه دیدم، دو فرزند هم داشت. از آنجا به یمن رفتم. سپس به مکه و بعد به مغرب. شنیدیم امام درگذشته و فرزندش جانشین او شده. نامه هایی از سوی این فرزند به من می رسید و در آن نشانه هایی بود که میان من و امام بود. تصورم این بود که او مهدی است، اما در واقع مهدی نبود، بلکه مرد بدی بود، دشمن رسول، دشمن اهل بیت و دشمن شیعه.
نهایتاً ابو عبد الله شيخ المشايخ شيعه، به دست عبیدالله مهدی کشته شد. | 252 |
| 6 | #نظام_سلطانی
در عراق کودتای سال ۱۹۶۸ حزب بعث، نظامی تک حزبی ایجاد کرد با ایدئولوژی مشخصی که از بسیاری جهات میتوان آن را نظامی توتالیتر نامید.
با وجود این در دههٔ ۱۹۹۰ خویشاوندان صدام مواضع مهم بسیاری را در دولت اشغال کردند و برخی از آنها به شدت غرقه در فساد بودند. کیش شخصیتی پیرامون صدام حسین پدید آمده بود که حتی پس از شکست او در جنگ خلیج فارس گسترش یافت. و پرستش بابل قدیم در کنار ناسیونالیسم عربی بعث ظاهر گردید. | 285 |
| 7 | #سوسن_تسلیمی
من زمانی که در ایران بودم فیلمنامه ای نوشته بودم، فکر میکنم سال ۱۳۶۳ بود. یادم هست سربداران را بازی کرده بودم و آقای نجفی هم اتفاقاً فیلمنامه مرا برد به وزارت ارشاد که اجازه ساخت به آن ندادند.
راجع به آشفتگیهای زندگی یک خانواده بود که در رشت زندگی میکردند؛ پدری بود و مادری که گرفتار فقر بودند و یکی از دخترهایشان قرار بود ازدواج کند. طاهره، دختر بزرگ خانواده که در کویت زندگی میکند برای شرکت در مراسم عروسی خواهرش به آنها میپیوندد. در ابتدای ورود طاهره میگوید که شوهرش فوت کرده و او برای همیشه به خانه بازگشته - زندگی سابق طاهره در ابهام قرار دارد - در طول فیلم تدارک مراسم ازدواج خواهر او صورت میگیرد، هم زمان طاهره با معلم دوران دبیرستان خود دوباره برخورد میکند. عشق پنهانی ای که بین آن دو در آن زمان وجود داشته دوباره پس از سالها زنده میشود. هر دو تصمیم میگیرند که این بار با یکدیگر زندگی کنند.
پس از این ملاقات طاهره برای عروسی خواهرش به شهر بر میگردد. در راه با مردی مواجه میشود که برای بردن او آمده، مرد شوهر طاهره است که سالها او را در کویت به روسپیگری وادار کرده بود. این صحنه پایانی فیلم است. طاهره شوهر را در جدالی میکشد و با اتوبوسی که از راه رسیده از شهر میرود. فیلمنامه اینجا تمام می شود. | 298 |
| 8 | #سیروس_نهاوندی
بخشی از جزوه ی جمع بندی سازمان انقلابی حزب توده ایران، یک سال پس از ضربه ١٣۵۵. این جزوه توسط کادرهای خارج از کشور تدوین شده:
هنگامی که مسئله ی مرگ و زندگی از یک طرف و عشق به توده ها و نفرت از دشمن از جانب دیگر برای فرد حل شده باشد، میتواند مبارزه را تا به آخر ادامه بدهد. مسئله این است که عشق به توده ها کافی نیست؛ حتماً باید با نفرت عمیق از دشمنان خلق همراه باشد. یعنی باید قاطع بود، باید واقعاً خود را در تضاد با رژیم دانست، باید عشق به توده ها آن قدر خود وجود شخص شده باشد که عکس العمل طبیعی (نه فقط منطقی) شخص در مقابل بازجو، نفرت عمیق از او باشد. به یقین میتوان گفت که اعضای دستگیر شده ی سازمان (جز تعدادی اندک) دارای چنین بینشی نبودند. با بازجو روابط دموکراتیک داشتند و او را به عنوان دشمن خلق نمیدیدند و به همین علت نیز فریب خوردند. ضعف نشان دادند و از آنها بهره برداری میشد و به حرف بازجوها اعتماد میکردند. آنها تز «انسان اصلاح پذیر است و این روابط تولیدی ست که از انسان هیولا میسازد» را اشتباه برداشت کرده، با بازجوها نرد عشق می باختند و در عوض به جای سیاست تازیانه، سیاست نان قندی را برای خود تأمین میکردند. وسایل رفاه اندکی مانند قلم، تعارف سیگار، چای یا هوای آزاد اطاق بازجو نصیب شان میشد. آنها نقش مبارزاتی خویش و سیاستهای دشمن و روش عمده ی مبارزه با دشمن را به کلی فراموش کرده بودند. در حقیقت با رژیم از در آشتی درآمده بودند.
در تمام مراحل بازجویی و زندان باید در هر فرصتی نفرت عمیق خویش را از دستگاه و عاملین این تسلط نشان داد. عشق عمیق ما به توده ها در نفرت عمیق ما از دستگاه و عاملین کثیف آن که خلق را به اسارت کشیده اند تجلی میکند. باید در مقابل آنان قاطع بود. آنان از هر فرصتی مانند تعارف سیگار، چای، سلول گرم تر، خوش صحبتی، تعریف از خط و انشاء و امثال آن برای تضعیف موضع مبارزاتی ما استفاده میکنند تا قاطع را به متزلزل و متزلزل را به رام و رام را احتمالاً به همکار تبدیل کنند. باید با آن به طور هشیار مقابله کرد. دشمن هشیار و خیلی با تجربه است. هر حرکت ما برای او مفهوم خاصی دارد و وای به حال وقتی که بفهمد داریم شل میدهیم. امکانات رفاهی آن درست در جهت سیاست تازیانه و نان قندی است و برای فرو نهادن تضاد بین ما و آنها به کار میرود. برخورد ایدئولوژیک سیاسی به هر پدیده حتا جزئی در زندان ضروری است. | 371 |
| 9 | #بشارت_منجی
حمد الله مستوفی:
در عهد مهدی فاطمی مردی سنی مذهب ابو یزید نام بر او خروج کرد و باتفاق جمعی از سُنیان با قائم جنگ کرد و او را بشکست و در مهدیه محبوس گردانید.
متابعان قایم او را دجال لقب کردند و گفتند که در خبرست که دجال بر مهدی یا قایم خروج کند. و این معنی بر عکس است، که مهدی بر دجال خروج خواهد کرد! قائم در شوال سنه اربع و ثلاثين و ثلاثمائة متوفی شد. | 300 |
| 10 | #نظام_سلطانی
بی ثباتی داخلی نخست شرایطی را ایجاد میکند که مداخله قدرت های خارجی را آسانتر می سازد. سپس این مداخله به پیدایش نظامهایی منجر میشود که حمایت خارجی را جانشین تشکیل ائتلاف داخلی میسازند.
کمک خارجی که به این کشورها سرازیر میشود می تواند گرایش به پیدایش نظام سلطانی را تقویت کند. | 341 |
| 11 | #سوسن_تسلیمی
یک فیلم کوتاه بازی کرده بودم به نام مرز؛ در سال ۱۹۹۵ با رضا پارسا که کارگردان جوانی بود که در مدرسه سینمایی دانمارک درس میخواند و این پایان نامه تحصیلی اش بود.
دختربچه خیلی با استعدادی را آورده بودند. مشکل این بود که او تفاوت دو دنیای فیلم و دنیای واقعی را درک نمیکرد . داستان فیلم درباره زنی به نام عایشه است که با فرزندش آمده و تقاضای پناهندگی کرده و جواب رد گرفته، معلوم هم نیست از چه کشوری، فقط دوسه کلمه ای در فیلم عربی حرف میزنند. عایشه در یأس و نومیدی یک معلم مدرسه و چند شاگرد را گروگان میگیرد و پلیس وارد ماجرا شده و با او مذاکره میکند. نسیم (بازیگر نقش دختر) نمیتوانست فضای فیلم را درک کند. هروقت صحنه هایی را میگرفتیم که قرار بود عکس العمل جدی نشان دهد، میخندید. وقتی قرار بود در صحنه مهمی مادر بگوید که او را اخراج کنند اما بچه اش را نگه دارند، نسیم باید گریه میکرد و میگفت «نه! من را تنها نگذار!» ولی میخندید و ما را کلافه کرد.
من به رضا گفتم فکری به ذهنم رسیده. نسیم دختر بسیار باهوشی بود، گفت وگوهای همه را بلد بود و اگر کسی کلمه ای جا می انداخت، زود میگفت. یعنی همهٔ جمله های من را هم بلد بود. برای همین وقتی داشتم با تلفن حرف میزدم، همۀ دیالوگهایم را برعکس گفتم. گفتم «دختر من را اخراج کنید و من را نگه دارید. زندگی او برای من ارزشی ندارد» . این را تند و خشن گفتم. نسیم یکمرتبه مثل اینکه پرت شد به فضای داستان! اول با حیرت نگاه کرد و بعد شروع کرد به گریه کردن و فریاد زدن. دیگر نمیشد جلوی گریه او را گرفت. بعد از کات هنوز داشت گریه میکرد، که من توضیح دادم برایش این یک فیلم است. بعد از این، کار را جدی گرفت.
بازی نسیم خیلی ها را تحت تأثیر قرار داد. والت دیزنی با او تماس گرفت تا در یک فیلم این کمپانی بازی کند که بازی نکرد، نمیدانم چرا. | 343 |
| 12 | #سیروس_نهاوندی
بخشی از جزوه ی جمع بندی سازمان انقلابی حزب توده ایران، یک سال پس از ضربه ١٣۵۵. این جزوه توسط کادرهای خارج از کشور تدوین شده:
از برخورد اعضاء در هنگام بازجویی، سه مسئله ی عمده که ارتباط ارگانیک با یکدیگر دارند، به چشم میخورد:
اول این که مسئله ی مرگ و زندگی برای آنها حل نشده.
دوم این که عشق عمیق به توده ها و نفرت عمیق از دشمن در آنها موجود نبوده یا کاملاً از آن برخوردار نبودند.
سوم این که سَمتِ آنها در زندان، آزادی بوده و نه ادامه ی مبارزه.
مسئله ی زندان، برخورد با پلیس، مسئله ی مرگ و زندگی، مسئله ی آزادی یا ادامه ی مبارزه، مسئله ی تسلیم یا نفرت است. اعضای زندانی اکثراً زندان را پایان مبارزه ی خویش دانسته، بر اساس منافع شخصی خود طوری به زندان و بازجو برخورد میکردند که هر چه زودتر آزاد شوند. برای توجیه خویش انواع و اقسام پوششهای ذهنی می بافتند: بیرون بهتر میشود کار کرد، شرایط عینی آماده نیست، مقاومت بدون سازمان (چون سازمان داخل کشور عملاً پاشیده بود) فایده ای ندارد.
بعضی رسماً ترس خود را از اعدام، از زندان طویل المدت، از شکنجه ابراز می کردند.
عجیب آن که همین اشخاص در خارج از زندان (به قول خود) مسئله مرگ و زندگی، خدمت به خلق و مبارزه تا به آخر را برای خود حل کرده بودند. [اما] در زندان کلیه ی نقاط منفی انسان زمینه ی رشد پیدا می کند. زندان محلی است که انسان از منبع لایزال تغذیه یعنی توده ها جداست، از رفقای خویش و از سازمان خویش جداست، شرایط رنج آور و سخت است و انسانی که از نظر ایدئولوژیک آمادگی نداشته باشد، محکوم به شکست است. خود بزرگ بینی به نحو وحشتناکی به انسان حمله میکند و نیز گروهی گری. خیال میکند چون گرفتار شده است، مبارزه متوقف شده و یا چون سازمان متلاشی شده، همه چیز تمام شده و خلق بی او، بدون رهبر است. پس باید آزاد شد و مبارزه را نجات داد. این است طرز فکر کلی چپ روها.
راست روها بر عکس، از زندان میترسند و تسلیم طلب میشوند. ولی آیا با گرفتاری شخص، شرایط (که او را در خارج از زندان وادار به فعالیت سیاسی میکرده) عوض شده است؟ آیا ما به خاطر عضویت در یک سازمان م. ل. [مارکسیست لنینیست] مبارزه میکردیم و میکنیم؟ یا به خاطر این که م. ل. هستیم؟
ما ابتدا یک م. ل. هستیم و بعد یک فرد تشکیلاتی، و نه بالعکس.
در زندان تمام خوشیها، رفاه و مسائل شخصی به سراغ شخص میآیند و در سلول انفرادی (که احتمالاً سخت ترین مراحل زندان است) به انسان هجوم می آورند. تنها کسانی این مرحله را با قدرت تمام میگذرانند و برای رنج طولانی مدت زندان خود را آماده میکنند که بدانند تا به حال به چه دلیل مبارزه کرده اند؟ و آیا این خود آنها بودند که درون سازمانی مبارزه میکردند، یا سازمان برای آنها مبارزه میکرد؟ و این جز با شرکت فعال در مبارزات توده ها در بیرون از زندان، مبارزه و قبول مخاطره، امکان پذیر نیست. تا مخاطره ای پیش نیاید حتا سالها کار مخفی نمیتواند محکی برای ایمان ما به قبول مخاطرات و سختی ها باشد. البته این صحیح نیست که مخصوصاً و به طور مصنوعی شرایط سخت و مخاطره آمیز به وجود آوریم، ولی با شرکت عملی در مبارزات مختلف توده ها، قبول مخاطره خواهیم کرد و از امواج نمیترسیم و خود را در میان آنها می افکنیم. | 320 |
| 13 | #بشارت_منجی
پس از عبید الله مهدی، فرزندش قائم، سپس منصور و پس از وی معز به خلافت فاطمی رسیدند. معز توانست مصر را تحت سلطه دولت فاطمی درآورد.
بعدها درباره الحاكم بامر الله نیز ادعای مهدویت صورت گرفت و گفته شد که «انهُ حى، لم يمت و لا يموت حتى يملك جميع الارض و يملأها عدلا، وأنه المهدي المنتظر».
یکی از رخدادهای جالب در جریان تسلط یافتن فاطمیان آن است که وقتی ابو عبدالله شیعی (که پیشتر نمایندگی فاطمیان را در مغرب بر عهده داشت) به دست عبید الله مهدی کشته شد، مخالفان عبیدالله با استناد به مهدویت نوجوانی از کوه اوراس و گفتن این که او مهدی یا نبی است و وحی به وی می رسد، چنین ادعا کردند که ابو عبدالله نمرده و زنده است.
دشمنانشان می گفتند آنان زنا را حلال کرده و محارم را حلال شمرده اند. و البته منطقه میله را به تصرف درآوردند تا اینکه عبیدالله مهدی سپاهی فرستاد و آنان را از میان برد. آن نوجوان نیز کشته شد.
این وقایع نوعی طرح «مهدی علیه مهدی» بود که البته به سرانجام نرسید. | 393 |
| 14 | #نظام_سلطانی
پاناما استقلال خود از کلمبیا در سال ۱۹۰۳ را مدیون مداخله ایالات متحده آمریکا بود که علاقه داشت به ساخت کانالی که اقیانوس آرام و اقیانوس اطلس را به یکدیگر مرتبط سازد.
این جمهوری جدید با امضای پیمانی در سال ۱۹۰۳ اجازه استفاده، اشغال و کنترل بخش هایی از سرزمین خود (آنچه که به منطقه کانال تبدیل شد) و حق پیاده کردن نیروی نظامی برای دفاع از کانال و کشتیرانی را به ایالات متحده واگذار کرد. پاناما بیش از همه کشورهای آمریکای مرکزی وابسته به ایالات متحده باقی ماند. این کشور هرگز پول رایج ویژه خود را نداشت و استفاده اش از دلار آمریکا به توسعه بخش بانکداری پیچیده ای منجر شد که هم برای مقاصد قانونی و هم مقاصد تبهکارانه (پولشویی و پنهان کردن منابع پول هایی که از دادوستد مواد مخدر به دست می آمد) از آن استفاده می شد.
در سال ۱۹۴۱ ایالات متحده به برکناری رئیس جمهور منتخب آرنولفو آریاس که مظنون به تمایلات فاشیستی بود کمک کرد. ایالات متحده پاناما را به دو نیمه تقسیم کرده بود، تا اینکه رئیس جمهور آمریکا کارتر در سال ۱۹۷۷ پیمانی را امضا کرد که به تدریج اداره کانال را به پانامائی ها می داد. و سرانجام با تهاجم آمریکا بود که مانوئل نوریگا در سال ۱۹۸۹ سرنگون شد. | 336 |
| 15 | #سوسن_تسلیمی
قرار بود داریوش [فرهنگ، همسر سابق سوسن تسلیمی] هم بیاید. قرار نبود من تنها بیایم. بعداً که آمد سوئد، گفت که من نمیخواهم اینجا دوباره از صفر شروع کنم.
که اینجا دیگر اختلاف انتخاب راه بود. من میگفتم به ایران دیگر برنمیگردم چون آنجا آینده ای برای کارم نیست، و داریوش میگفت من سوئد نمی مانم چون آینده ای در اینجا ندارم. اینجا بود که راههای ما از هم جدا شد. | 504 |
| 16 | #سیروس_نهاوندی
#سیروس_نهاوندی
بخشی از آخرین نوشته دکتر معصومه طوافچیان (شکوه) چند روز پیش از اینکه ناپدید شود. پیکر او هرگز پیدا نشد:
در اواخر بهمن ماه ۵۵ رسولی (بازجوی ساواک) در زندان کمیته، کادرهای بالای سازمان آزادیبخش را (حدود ۱۲ نفر) جمع میکند.
پس از چندی سیروس وارد اطاق میشود و از همگی احوالپرسی میکند و میگوید من خود را معرفی کرده ام. بعضی از زندانیان میپرسند چرا؟ میگوید برای من سه راه باقی بود یکی این که خودکشی کنم، دیگر این که به خارج فرار کنم و سوم این که خود را معرفی کنم. من راه سوم را انتخاب کردم.
در ضمن شماها هم دو راه بیشتر ندارید: یا پشت تلویزیون بروید و به گناهان خود اعتراف کرده، اظهار ندامت کنید و اعتقاد خود را به انقلاب شاه و ملت ثابت کنید؛ یا در زندان بپوسید. ولی من اگر جای شما بودم، راه دوم را انتخاب می کردم. | 429 |
| 17 | #بشارت_منجی
عبیدالله مهدی بنیانگزار دولت فاطمی در سال ۲۹۷ توانست بخشی از مغرب را در شمال افریقا تصرف کند. طی چهار نسل، دولت فاطمی نه تنها بر مغرب و مصر بلکه بر بخش بزرگی از جهان اسلام تسلط یافت و به عنوان مهمترین رقیب عباسیان درآمد.
منابع تاریخی درباره عبیدالله فاطمی و نسب وی اختلاف نظر دارند. عباسیان (و منابعی که به هواخواهی آنان به نگارش درآمده) از آنجایی که در صدد بودند مشروعیت این دولت را از اساس ویران کنند، آنان را نه فرزندان محمد بن اسماعیل بن جعفر، بلکه ازفرزندان عبدالله بن میمون قداح معرفی کردند. مطلبی که در قرون بعد به منابع فارسی (مانند تاریخ جهانگشای جوینی) هم کشیده شد. ابن خلدون تمامی این مطالب را نادرست دانسته و می گوید به مطالبی که در باره انکار نسب فاطمیان مطرح شده، توجهی نمی توان کرد.
آنچه در عمل رخ داد این بود که اسماعیلیان از زمان محمد بن اسماعيل بن جعفر صادق (ع) به صورت پنهانی فعالیت خویش را در عراق و یمن و مغرب آغاز کردند. از نظر آنان پس از محمد مکتوم، امامت به جعفر صدق رسیده، آنگاه به فرزندش محمد حبیب و بعد از او به عبیدالله مهدی که نخستین خلیفه فاطمی در مغرب است.
ارادت اسماعیلیان به نسلی از امامان مستور (که به عبید الله مهدی ختم شد) چندان بود که آنان در وقت ظهور، به سادگی توانستند دولت بزرگی را تشکیل دهند. ابن خلدون گوید شیعیان این جماعت در یمن تا حجاز و بحرین و خراسان و کوفه و بصره و طالقان پراکنده بودند.
عادت ایشان بر این بود که به «الرضا من آل محمد» دعوت میکردند. این شیعیان به زیارت قبر حسین (ع) رفته، از آنجا به سلمیه می رفتند تا امامان از نسل اسماعیل را زیارت کنند. در یمن نیز شیعیان آنان وجود داشتند که از آن جمله قوم بنی موسی بودند.
وقتی مهدی خروج کرد، قاصدی به یمن نزد بنی موسی فرستاد و دعوت خود را آشکار کرده، و آنان را به «المهدی من آل محمد» فرا خواند. بسیاری از مردم یمن از وی پیروی کردند. در این وقتی یکی از آنان به مکه رفت و از آنجا همراه حجاج مغربی به کتامه رفته، با حمایت مردانی از آن نواحی به تدریج بر آن دیار غلبه کرد. وی توانست دولت اغالبه را شکست داده و شهری به نام دار الهجره بنا کند. او به فرزندش عبید الله وصیت کرد: «انت المهدی».
شیعیان مغرب پس از این پیروزیها به عبیدالله پیغام داده، او را به مغرب دعوت کرده، گفتند که در انتظارش هستند. وی که خلیفه عباسی در تعقیبش بود، ابتدا در لباس تاجران به مصر رفته، از آنجا به مغرب گریخت. پیروزیهای مکرر شیعیان اسماعیلی سبب پیوستن قبایل مختلف به آنان شد. در این وقت بود که عبیدالله شیعی به سجلماسه رسید و ابو عبدالله شیعی همه چیز را در اختیار او نهاد و در آنجا بود که به سال ۲۹۶ با وی به عنوان «امام» و «المهدی امیر المؤمنین» بیعت شد. احساس عموم یاران وی این بود که مهدی که قرار بوده بیاید و همه جا را سرشار از عدل و داد کند، ظاهر شده و اکنون نوبت آن است تا آرزوها تحقق یابد. این تلاشی بود که ۱۵۰ سال به طور مستمر با شکل دهی به کانونهای دعوت در نقاط مختلف جهان اسلام، با عشق به برپایی حکومت «عترت طاهره» صورت گرفته و اکنون به نتیجه رسیده بود.
عبید الله مهدی در جریان این ظهور به عنوا «مهدی» جلوه گر شد و مهم ترین شهری که او تأسیس کرد شهر مهدیه بود.
نوشته اند که مدتی بعد وی ابو عبدالله شیعی را که زمینه پیروزی اور ا فراهم کرده بود، کشت و این هم به این دلیل بود که از او برای مهدویت دلیل خواسته بود.
عبيد الله مهدی تا سال ۳۲۲ که درگذشت، توانست دولتش را چندان استوار کند که نه تنها مصر بلکه بخش بزرگی از جهان اسلام را برای قریب دو قرن در اختیار یک دولت شیعی قرار داد. وی فرزندش را ملقب به قائم نمود. | 690 |
| 18 | #نظام_سلطانی
جمهوری دومینیکن در سال ١٨٢١ استقلال خود را از اسپانیا به دست آورد، اما یک سال بعد همسایه اش هائیتی آن را ضمیمه خود کرد. در سال ۱۸۴۴ جمهوری دومینیکن استقلال خود را بازپس گرفت.
در سال ۱۸۶۱ کشمکشهای مدنی، سیاسی و بین المللی مقامات مسئول را مجبور کرد که بازگشت حکومت استعماری اسپانیا را درخواست کنند. اسپانیایی ها تا سال ۱۸۶۵ در آنجا ماندند. هنگامی که این کشور استقلال خود را دوباره به دست آورد، رئیس جمهور تلاش کرد کشورش را به ایالات متحده آمریکا بفروشد، اما سنای آمریکا حاضر نشد موافقت کند.
در سال ۱۹۰۳ آمریکا تصدی گمرکات را بر عهده گرفت و از سال ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۴ این کشور را اشغال کرد و آن را اداره میکرد.
تروخیلو در سال ۱۹۳۰ به قدرت رسید، و چهار سال پس از سرنگونی حکومت دیکتاتوری اش، ایالات متحده آمریکا دوباره در سال ۱۹۶۵ این کشور را مورد تهاجم قرار داد. | 541 |
| 19 | آقای نخستوزیر در مذاکرات از سفیر انگلیس میپرسند خوب نیست برای مردم ایران این اظهارات را بشنوند. جواب میدهد مگر مردم نمیدانند یا نمیگویند؟ فروغی میپرسد چرا جلوگیری نمیکنید؟میگوید مگر ما میتوانیم جلوی رادیوی فارسی را که یک نفر ایرانی حرف میزند جلوگیری کنیم؟ لابد این گفتهها صحیح است که مردم ایران این قدر علاقهمند شدند. در هر صورت آقای فروغی اظهار کردند که از بیانات آقای بولارد سفیر انگلیس مفهوم میشد که دیگر کار پهلوی تمام است ولی مشخص و معلوم نیست چه نظری دارند، میخواهند شخص رضاخان برود یا تمام خانوادهاش.
#عباسقلی_گلشائیان | 443 |
| 20 | رادیو لندن اینروزها دیگر تمام سخنانی که مردم در خفا هم جرأت نمیکردند بگویند از قبیل بردن مال مردم، سلب آزادی افراد، تصرف املاک و بالاخره توقیف و حبس و کشتن و غیره را با انتساب به رضاشاه میگفت.
۲۵ شهریور ۱۳۲۰
#عباسقلی_گلشائیان | 394 |
