en
Feedback
یادها

یادها

Open in Telegram

مانند هر مخاطبی، بخش هایی از تاریخ برایم جذاب است. در اینجا با سایر مخاطبان در میان می گذارم

Show more
2 228
Subscribers
No data24 hours
-47 days
+29830 days
Attracting Subscribers
August '26
August '26
+1
in 0 channels
July '26
+360
in 3 channels
Get PRO
June '26
+64
in 1 channels
Get PRO
May '26
+32
in 0 channels
Get PRO
April '26
+11
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+46
in 3 channels
Get PRO
January '26
+25
in 2 channels
Get PRO
December '25
+37
in 3 channels
Get PRO
November '25
+26
in 5 channels
Get PRO
October '25
+16
in 4 channels
Get PRO
September '250
in 3 channels
Get PRO
August '25
+86
in 5 channels
Get PRO
July '25
+101
in 7 channels
Get PRO
June '25
+136
in 6 channels
Get PRO
May '25
+55
in 3 channels
Get PRO
April '25
+53
in 10 channels
Get PRO
March '25
+43
in 4 channels
Get PRO
February '25
+48
in 4 channels
Get PRO
January '25
+69
in 7 channels
Get PRO
December '24
+109
in 5 channels
Get PRO
November '24
+126
in 3 channels
Get PRO
October '24
+86
in 4 channels
Get PRO
September '24
+90
in 5 channels
Get PRO
August '24
+135
in 7 channels
Get PRO
July '24
+159
in 12 channels
Get PRO
June '24
+45
in 4 channels
Get PRO
May '24
+70
in 6 channels
Get PRO
April '24
+75
in 6 channels
Get PRO
March '24
+38
in 2 channels
Get PRO
February '24
+62
in 4 channels
Get PRO
January '24
+79
in 1 channels
Get PRO
December '23
+60
in 2 channels
Get PRO
November '23
+18
in 2 channels
Get PRO
October '23
+205
in 5 channels
Get PRO
September '23
+49
in 0 channels
Get PRO
August '23
+21
in 0 channels
Get PRO
July '23
+37
in 0 channels
Get PRO
June '23
+66
in 0 channels
Get PRO
May '23
+16
in 0 channels
Get PRO
April '23
+34
in 0 channels
Get PRO
March '23
+77
in 0 channels
Get PRO
February '23
+13
in 0 channels
Get PRO
January '23
+31
in 0 channels
Get PRO
December '22
+55
in 0 channels
Get PRO
November '22
+36
in 0 channels
Get PRO
October '22
+11
in 0 channels
Get PRO
September '22
+76
in 0 channels
Get PRO
August '22
+52
in 0 channels
Get PRO
July '22
+32
in 0 channels
Get PRO
June '22
+44
in 0 channels
Get PRO
May '22
+41
in 0 channels
Get PRO
April '22
+38
in 0 channels
Get PRO
March '22
+44
in 0 channels
Get PRO
February '22
+4
in 0 channels
Get PRO
January '22
+27
in 0 channels
Get PRO
December '21
+33
in 0 channels
Get PRO
November '21
+47
in 0 channels
Get PRO
October '21
+25
in 0 channels
Get PRO
September '21
+26
in 0 channels
Get PRO
August '21
+71
in 0 channels
Get PRO
July '21
+9
in 0 channels
Get PRO
June '21
+8
in 0 channels
Get PRO
May '21
+236
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
01 August+1
Channel Posts
#بشارت_منجی محمد يوسف ناجی در روزگار سلطنت شاه سلطان حسین، رساله ای در دفاع از پادشاهی صفوی و اثبات مشروعیت آن نوشته است. در بخشی از این رساله روایتی آمده است که از امام صادق (ع) در باره این روایت از پدرشان پرسش میشود که «بعد از قائم، دوازده امام میآیند» مفهوم آن چیست؟ امام می فرمایند: دوازده مهدی، نه دوازده امام. و اینان نیز گروهی از شیعه هستند که مردم را به دوستی ما دعوت میکنند. ناجی این حدیث را پایه ای برای رفتن به سمت توجیه مشروعیت سلطنت پادشاهان شیعه می داند: همین که پادشاه دین پناهِ جنت آرامگاه، شاه اسماعیل ماضی مردم را به سوی ولایات ایشان و انتشار فضل آن بزرگواران دعوت میکند، شرایط لازم را خواهد داشت. وی برای رفع تناقض از این که مهدی هایی که بعد از مهدی میایند، چگونه بر زمان حال تطبیق دارد، از اصل تنزیل و تأویل استفاده کرده و پس از شرحی درباره این که امام زمان و فرزندانش در جزیره خضراء زندگی میکنند، در تفسیر آن حدیث مینویسد: پس باطن و تأویل، اولاد آن جنابند. زیرا که غایبند. و ظاهر و تنزیل، صفوية موسویه باشند.

2
#نظام_سلطانی فرمانروایان نظامهای سلطانی دوست دارند متفکران بزرگی به شمار آیند و بسیاری از کتابهای زیبا و آراسته را با سخنرانی ها بیانیه ها و اعلامیه های خود پر میکنند. گذشته از کتابهای متعدد خودشان (که اکثراً برای شان نوشته شده است) هنگامی که نیاز به مشروعیت بخشیدن ایدئولوژیک نظام خود را احساس میکنند، اغلب ایدئولوژی ای را بر میگزینند که در عین بازتاب دادن شخص گرایی نظام، نام فرمانروا را نیز بر خود دارد. در هائیتی «ژان کلودیسم» در سال ۱۹۷۸ به ایدئولوژی رسمی دولت تبدیل شد. فردیناند مارکوس کتابی با عنوان یک ایدئولوژی برای فیلیپینی ها نوشت. شاه کتابی به نام خود با عنوان انقلاب سفید منتشر کرد که در دبیرستانهای ایران به عنوان کتاب درسی تدریس می شد، و آثار موبوتو در مجموعه ای با عنوان متون بزرگ موبوتیسم گردآوری شد. موبوتیسم در سال ۱۹۷۴ به ایدئولوژی رسمی دولتی تبدیل شده بود. اجرای این ایدئولوژی های شخص گرایانه گاهی با یک «انقلاب» همراه است مانند انقلاب سفید سال ۱۹۶۳ شاه (که بعداً نام آن به نام شخصی تر شده ی انقلاب شاه و مردم تغییر کرد) یا انقلاب از مرکز مارکوس.
139
3
#سوسن_تسلیمی ما همه خواستار یک جامعه دموکراتیک بودیم و قصد از انقلاب، داشتن فضای باز و روزهای بهتر بود. آزادی بیان و عقاید و مطبوعات میخواستیم. و همه فکر میکردیم که دوره جدیدی در پیش است که دوره شکوفایی فرهنگ و اقتصاد است. من و خیلی از همکارانمان جلساتی تشکیل میدادیم که چطور اعتراض کنیم. حرفمان این بود که شاه اصلاً نباید درباره مسائل اقتصادی و سیاسی [دخالتی بکند].
216
4
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: ما را به زندان عادل آباد شیراز منتقل کردند. گاهی سعید حدائق با حمید و مهدی [گرامی فرد] در زندان ملاقات حضوری داشت و از آنها میخواست که سفته هایی را امضا کنند برای کارهایی که قرار است شرکت [ویدشت] بگیرد. از حمید مبلغ ۷۰۰ هزار تومان و از مهدی یک میلیون و چهارصد هزار تومان سفته گرفت، که این خود بعدها بلایی به مراتب بدتر از ساواک بر جان ما شد. بعد از انقلاب آنها فرار کردند و ما را با سفته ها و طلبکارها تنها گذاشتند. تمام ماشین آلات به وسیله ی عواملشان دزدیده شده بود. لودر، کامیون و.... ما با بدبختی به دنبال این چیزها بودیم. از این نقطه به آن نقطه. یک بار دوست حمید به خانه ی ما آمد و گفت که آشنایانی در بنیاد مستضعفان دارد و پیشنهاد میکند که آنها شرکت را مصادره کنند تا کارها انجام شود و سفته های بانک پرداخت شود. دو سالی حمید مجانی با آنها کار کرد تا سفته های خود و برادرش پرداخت شد. روزهای وحشتناکی بود. هر روز باید پاسخگوی صف طویل طلبکارانی میشدیم که پول میخواستند.
245
5
#بشارت_منجی محمد باقر مجلسی: شیخ نعمانی به سند معتبر از حضرت امام بحق ناطق جعفر بن محمد الصادق روایت کرده است که آن حضرت فرمود که روزی حضرت امیر المؤمنين و امام المتقين على بن ابي طالب - علیه السلام - خبر می دادند از وقایعی که بعد از آن حضرت به ظهور آید، تا ظاهر شدن قائم آل محمد علیه السلام. پس حضرت سيد الشهداء حسين بن علی - علیه السلام - فرمودند که یا امیرالمؤمنین، چه وقت حق - سبحانه و تعالی - زمین را از ظالمان پاک خواهد کرد؟ حضرت امیر المؤمنين - علیه السلام - فرمود که خدای تعالی زمین را از لوث کافران پاک نخواهد کرد، تا خون حرام بسیار به زمین ریخته شود. بعد از آن پادشاهان بنی امیه و بنی عباس را به تفصیل بیان فرمودند، در حدیث طولانی، که راوی اختصار کرده است. پس فرمود هرگاه خروج کند پادشاهی از خراسان و غالب شود بر زمین کوفه و ملتان و بگذرد از جزیره بنی گاوان که در حوالی بصره است و خروج کند از ما، پادشاهی در گیلان و او را اجابت کنند و یاری نمایند اهل ابر که در حوالی استراباد است و دیلم که قزوین و حوالی آن است و ظاهر شود از برای فرزند من عَلَمهای ترکان و متفرق شوند اطراف عالم و در مکانهای شریف و جنگها و فنهای عظیم ایشان روی دهد در وقتی که جنگ کنند در بصره و برخیزد پادشاه پادشاهان، پس حکایتی طولانی بیان فرمودند که راوی از میان انداخته است. پس فرمودند که آن گاه تهیه کرده شود چندین هزار لشکر برکشیده صفها، و بکُشد قوچ فرزند خود را. در آن هنگام دیگری پادشاه شود. امامی که مردم قدرش را ندانند یا پی به مکانش نبرند. او راست شرف و فضیلت بر عالمیان و او از فرزندان تست ای حسین. وصف آن نمیتوان کرد. مثل او کجا بهم میرسد؟ ظاهر شود در میان دو رکن کعبه معظمه با جماعتی اندک و بر جن و انس غالب گردد و مردم دون - یعنی کافران و ظالمان - را از زمین براندازد. خوشا حال کسی که زمان او را دریابد و به روزگار دولت او برسد و در خدمتش حاضر گردد. ظاهر است که خروج کننده خراسان اشاره است به امرای ترکان مثل چنگیزخان و هلاکوخان. و خروج کننده در گیلان اشاره است به شاه دین پناه رضوان مکان، شاه اسماعيل حشره الله مع الائمه الطاهرين. لهذا حضرت فرمود که از ماست و او را فرزند یاد کرد. و از میان خسروان روزگار به این نسب عالی مقدار همین سلسله عليه [صفویه] ممتاز و سرافرازند. و پادشاه پادشاهان، یا مراد همان خسرو خلد آشیان است یا دیگری از سلاطین عظام و اولاد کرام او. و چون راوی بسیاری از حدیث را انداخته، به خصوص حکم نمی توان کرد. و کشتن قوچ فرزند خود را به گمان این حقیر [مجلسی] اشاره است به شهادت شاهزاده عالی تبار صفی میرزا - نور الله مضجعه - و پادشاه دیگر که طلب خون نماید، اشاره است به سلطنت سلطان علیین آشیان، شاه صفی - افاض الله عليه. و چون حدیث را اختصار کرده اند، بعضی از وقایع افتاده است اما بشارت به تعجیل ظهور حضرت صاحب الزمان - عليه الصلاة و السلام - و اتصال این دولت دین پرور به دولت حق امام البشر از آخر حدیث ظاهر است.
300
6
#نظام_سلطانی رهبران نظامهای سلطانی، ماهیت کاملاً شخص گرایانه حکومتشان را پنهان نمیکنند. این شخص گرایی دارای دو جنبه است: یکی کیش شخصیت آشکار پیرامون رهبر و دیگری گرایشی به سوی دودمان گرایی. رهبران نظام های سلطانی آرزومند فرهمندی هستند و خود را با آرایه های رهبری فرهمندانه احاطه میکنند؛ دقیقاً از آن رو که می دانند فاقد آن هستند. آنها القاب و عناوین جدیدی برای خودشان ابداع میکنند: تروخیلو خود را ژنرالیسم می نامید، شاه ایران آریامهر شد. موبوتو نام خود را به مـوبـوتو سه سه سکو نگبندو وازا بانگا تغییر داد یعنی جنگجوی توانایی که از یک پیروزی به پیروزی دیگر رفته و از پی خود آتش برجای میگذارد. دیکتاتور جمهوری آفریقای مرکزی لقب امپراتور را به خود داد، و چائوشسکو لقب ژنرال ایون آنتونسکو فرمانده را احیا کرد علاوه بر اینکه به عنوان معمار صلح جهانی و قهرمان قهرمانان ملت نیز خوانده میشد. ایدی امین خود را فیلد مارشال و فاتح امپراتوری بریتانیا می نامید، و ماسیاس نگوما با ادعای خدا بودن بر همه دیکتاتورهای دیگر برتری جست.
285
7
#سوسن_تسلیمی من ساعت نه صبح میآمدم سر تمرین تا پنج بعد از ظهر و فقط یک ساعت وقت غذا خوردن داشتیم و شب هم روی صحنه بازی میکردیم. ساعت یازده و نیم شب میرسیدیم خانه. شش روز هفته کار میکردیم. ابتدای کار در کارگاه نمایش حقوق من هزار و دویست تومان در ماه بود. بازیگرهایی داشتیم که هزار و هشتصد تومان هم میگرفتند، اما من که جدید بودم هزار و دویست تومان میگرفتم. بعدها حقوق من شد دو هزار و پانصد تومان و بعد چهار هزار و پانصد تومان و آخرین حقوق من در سال ۱۳۵۷ شش هزار تومان بود. این حقوق در آن زمان خیلی سطح پایین محسوب میشد. یک عده ای که اصلاً خبر نداشتند (به خصوص بعد از انقلاب) داستانهایی درست کردند که اینها در کارگاه نمایش کار میکردند و چه حقوق و مزایایی میگرفتند! بعضی ها فکر میکردند که ما چون در تئاتر شهر هستیم، پول خیلی خوبی میگیریم. در سالهای اول انقلاب من دایره گچی قفقازی را کار میکردم که آقایی به نام فرهنگ (البته نه داریوش فرهنگ) آمد جلو و گفت: فکر نکنید مثل قدیم هاست! اگه بری روی صحنه، اسلحه میکشم و شلیک میکنم که دیگه پاتو روی صحنه نگذاری! من روزی که از ایران رفتم برایش پیغام فرستادم که من دارم می روم، جای امثال شما را تنگ کرده بودم، حالا بفرمایید، همه اش مال شما! من فقط یک بازیگر بودم. بازیگرها هم معمولاً از نظر مالی بدبخت ترین هستند. کاری ندارم برخی بازیگران به شهرت و ثروت و همه چیز می رسند، اما اغلب بازیگران هیچ چیز ندارند. بازیگران آن دوره (به خصوص بازیگران تئاتر) از قشر فقیر بودند؛ نه خانه ای از خودشان داشتند و نه زندگی ای. مثلاً وقتی میخواستند مبل بخرند، باید پول قرض می کردند. این برداشت های غلط متأسفانه خیلی قوی بود. اوایل انقلاب برخی از این گروه های سیاسی فکر میکردند هرکس زمان قبل از انقلاب کار کرده، نباید دیگر کار کند. میگفتند شما در آن دوره کار میکردید، حالا دیگر حق ندارید کار کنید! در حالی که هیچ کدام از کارهای ما تبلیغ برای رژیم شاه نبود. اگر کالیگولا را نگاه کنی، دقیقاً واقعیت های یک حکومت دیکتاتور را نشان میداد. یا نمایشهای تنسی ویلیامز که ما کار میکردیم، چه ربطی به شاه داشت؟ هیچ کدام از کارهای ما سیاسی نبود. مشکل این بود که دیالوگی وجود نداشت و نمیشد درباره این چیزها در روزنامه ها یا جاهای مختلف حرف زد. دشمنی ها شخصی میشد. این طور بود که اگر عقیده من را نداری، با هفت تیر میزنم و چشمت را در می آورم که جای من باز شود! این خودش دیکتاتوری است. آقایی که تهدید میکنی با هفت تیر بر روی صحنه به من شلیک میکنی، تو خودت یک دیکتاتور هستی و بدتراز شاه.
409
8
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: یک روز از کمیته مشترک به من زنگ زدند و گفتند برای شوهرت لباس بیاور. من به اتفاق دایی شوهرم به شهربانی رفتم. سعی کردم لباس مرتب بپوشم که به من شک نداشته باشند. آقای جوان و جین پوش خوش تیپی به نام سروان دهقانی مرا تحویل گرفت و به دائی شوهرم گفتند که شما بروید، ما سؤالاتی از ایشان داریم و بعد او خودش میآید. او مرا به زیرزمین کمیته برد. در اتاقی دیدم سعید حدائق ایستاده، ولی در اتاق دیگر همسرم را دیدم که دستش را به تخت بسته بودند. سعید به من گفت که در سازمان انشعاب رخ داده و زهرا بنانی (دختر بیچاره ای که خود قربانی سازمان بود) همه را به ساواک لو داده و تو هر چه ازت خواستند، درست بگو، چون همه چیز در دست ساواک است. من که هضم این موضوع برایم دشوار بود فکر کردم که سعید تحت فشار ساواک قرار گرفته که این پیشنهاد را به من می کند! بازجوها (همان سروان دهقانی و آرمان و بیضائی) ابتدا خیلی با من مهربان بودند، کاغذی آوردند و سؤالاتی را مطرح کرده بودند که من همه را دروغ جواب دادم و آنها هم باور کردند. بعد دیدم که بچه های دیگر را یکی پس از دیگری می آورند. خیلی تعجب کرده بودم. کسانی آنجا بودند که سمپاتهای دور سازمان بودند. آرمان در بازجویی به من گفت ما دنبال فریده میگردیم. فعلاً تو را به زندان میفرستم تا جریانات روشن شود. تو باید راست بگویی و اگر دروغ گفته باشی، وای به حالت! من که خود فریده بودم به زندان عادل آباد منتقل شدم. چند روزی آنجا بودم و در تب و تاب اینکه چه بر سرم خواهد آمد. ناگهان مرا صدا زدند و به کمیته بردند. در بدو ورود، کشیده و فحشهای ناموسی و کتک بود که به وسیله آرمان بر من وارد شد. مرا به اتاق ۱۱ که شکنجه گاه بود بردند. بچه ها را که آش و لاش بودند نشانم دادند. یکی را لخت آویزان کرده بودند، یکی را کابل میزدند و می دواندند. صدای محمد علی حسینی را شنیدم. ویدا را که تازه به سازمان معرفی شده بود، دیدم. حسابی تعجب کرده بودم که جریان از چه قرار است. پایم را به تخت بستند و سروان دهقانی کابل به دست به سراغم آمد. آرمان وقتی فهمید من همان فریده هستم، دیوانه شده بود و قصد جانم را کرده بود.
339
9
#سوسن_تسلیمی سالن چهارسو، یک پارکینگ متروک بود. آربی [آوانسیان] تصمیم گرفت آنجا را به یک تئاتر مستقل در داخل ساختمان تئاتر شهر با مدیریت مستقل تبدیل کند. با مشارکت آربی طراحی سالن و ساختن آن آغاز شد. در طول ساخته شدن این سالن ما شروع کردیم به تمرین در منزل آربی. سالن چهارسو با اجرای «سواری درآمد» افتتاح شد. با بازی من و فردوس کاویانی و صدرالدین زاهد. وقتی داشت راه می افتاد، درباره اسم آن خیلی حرف میزدیم. یادم نیست بین ما چهار نفراولین بار کداممان اسم چهارسو را پیشنهاد کرد. اشاره به این بود که ما چهار نفریم که این سالن را پایه گذاری کردیم و هم اینکه سالن آزادی است که در هر چهارسوی آن میشود صحنه را قرار داد. اصلاً یک مرکز فرهنگی بود. نمایش فیلم داشتیم و فیلمهایی را که ارزش هنری داشتند نمایش میدادیم. اجرای موسیقی هم داشتیم؛ موسیقی کلاسیک غربی و ایرانی. نمایشگاه پوسترهای آیزنشتاین داشتیم، فعالیت های فرهنگی مختلفی داشت. عضو می گرفت و برای اعضایش تخفیف در نظر گرفته میشد و برای آنها بروشورهای برنامه و کارها فرستاده میشد.
357
10
#بشارت_منجی و چون از پرتو این سلطنت روز افزون این ذره بی مقدار توفیق یافت که اخبار حضرات ائمه اطهار - صلوات الله عليهم اجمعين - را در ضمن بیست و پنج مجلد از کتاب بحار الانوار جمع نمود و عموم طلبه دینیه را از کتاب مزبور انتفاع عظیم حاصل گردید، در اثنای جمع احادیث، دو حدیث به نظر قاصر رسید که ائمه اهل بيت - عليهم السلام -به ظهور این دولت علیه خبر داده اند و به اتصال این سلطنت بهیه به دولت قائم آل محمد - صلوات الله علیهم اجمعین - شیعیان را بشارت فرموده اند. به خاطر فاتر رسید که ترجمه این دو حدیث شریف را با دوازده حدیث دیگر که مشتمل بر احوال شریف حضرت خاتم اوصیاء و نقاوه ازکیا و شفیع روز جزا و مخزن اسرارِ سید انبیاء یعنی صاحب الزمان و خليفة الرحمان - عليه و على آبائه الصلاة و السلام - بوده باشد، به موقف عرض نواب کامیاب فلک قباب خورشید حجاب اعنى شهریار عادل کامل باذل گردون بارگاه ملایک سپاه گلدسته گلستان مصطفوی نوباه بوستان مرتضوی ثمره شجره نبوت و رسالت غصن دوحه امامت و ولایت خلاصه احفاد سيد المرسلين و نقاوه اولاد ائمه طاهرین - صلوات الله عليهم اجمعين - باسط مهاد امن و امان رافع لوای عدل و احسان بانی مبانی مروت و انصاف ماحی مراسم جور و اعتساف قاسم ظهور قياصره دوران کاسر اعناق اکاسره زمان، سلطانِ سلطان نشان و خاقان گیتی ستان السلطان ابو المظفر السلطان شاه سليمان الصفوى الموسوی بهادرخان - خلد الله ملكه و أجرى في بحار الظفر النصرة فلکه - برساند و این چهارده دُر شاهوار که از دریای علوم اهل بيت رسالت - صلوات الله عليهم اجمعين - استخراج نموده ام، حمایل بر دوش شاهد دولت ابد توامان گرداند. امید که اطناب این سلطنت عظمی به اوتاد خیام سعادت فرجام خاتم اوصیاء پیوند یابد و صبح صادق این دولت کبری تا طلوع خورشید عالم افروز قائم آل محمد - علیه السلام - از آسیب ظلمت فتنه های زمانی تیرگی نیابد، بمحمد و آله الطاهرين من قال آمین، ابقى الله مهجته، فان هذا دعاء يشمل البشر. حدیث اول : شیخ عالی مقدار محمد بن ابراهیم نعمانی که از اعاظم محدثین است در کتاب غیبت به سند معتبر از ابو خالد کابلی روایت کرده است که حضرت امام همام محمد بن على باقر علوم الانبياء و المرسلين - صلوات الله عليه ـ فرمودند: كأني بقوم قد خرجوا بالشرق يطلبون الحق، فلا يعطونه، ثم يطلبون فلا يعطونه، فاذا رأوا ذلك وضعوا سيوفهم على عواتقهم، فيعطون ما سألوا فلا يقبلونه، حتى قوموا و لا يدفعونها الا الى صاحبكم قتلاهم شهداء. یعنی گویا میبینم گروهی را که از جانب مشرق ظاهر شوند و طلب دین حق از مردم کنند و مردم را به آن دعوت نمایند. پس از ایشان قبول نکنند. پس بار دیگر طلب نمایند و قبول نکنند. پس چون این آیه را ببینند، شمشیرهای خود را بر دوشها گذارند و جهاد کنند. پس مردم به دین حق در آیند. پس ایشان به این راضی نشوند تا آنکه بر ایشان پادشاه و والی شوند و پادشاهی ایشان بماند و به کسی ندهند مگر به صاحب شما یعنی حضرت صاحب الزمان - صلوات الله علیه - و هر که با ایشان کشته شود، در جنگ شهید شده است. او ثواب شهیدان را دارد. بر صاحبان بصیرت ظاهر است که از جانب مشرق کسی که دین حق را طلب نمود و مردم را به دین حق دعوت کرد و پادشاهی یافت، به غیر سلسله عليه صفويه - خلد الله ملكهم - نبود و در این حیث شریف شيعيان خصوصاً انصار واعوان این دولت توامان را بشارتهاست که بر عاقل پوشیده نیست.
411
11
#نظام_سلطانی فرمانروایان نظامهای سلطانی گاهی یک حزب واحد ایجاد میکنند. نام این احزاب معمولاً نمایانگر تلاشهای فرمانروایان است برای نمایش خودشان همچون رهبرانی انقلابی که رسالت حزب ایجاد پیوند با مردمی است که سلطان آنها را به سوی افقهای تازه رهنمون میگردد: جنبش جامعه نو در فیلیپین، جنبش مردمی انقلاب در زئیر، کمیته ملی مبارزه در هائیتی و حزب رستاخیز در ایران. در جمهوری آفریقای مرکزی از جنبش تکامل اجتماعی در آفریقای سیاه (Mesan) که از قبل وجود داشت، استفاده شد. در عمل کیفیت انقلابی این احزاب (مانند فرهمندی رهبران شان) اکثراً به حرف خلاصه می شود. همچنین آنها کارکردهایی را که در دولتهای تک حزبی نهادی شده به احزاب محول گردیده است، انجام نمیدهند. چرا که ماهیت نظام سلطانی با چنین نقشی منافات دارد.
343
12
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: یک روز سیروس به من گفت تصمیم دارم با یک دختر دهاتی ازدواج کنم و او را جوری که میخواهم تربیت کنم! من از این صحبتش تعجب کردم ولی او در واقع کار خودش را کرد. همسرش محبوبه مسیبی دختری بود از یک خانواده روستایی که تازه در دانشگاه کرمان قبول شده بود. فکر کنم با سیروس ۱۵ سالی اختلاف سن داشت. او به وسیله ی خواهرش مینا به سازمان معرفی شده بود و در بدو ورود طعمه ی سیروس شد. این دختر زیبا، ساده و مهربان بود. به محض اینکه سیروس پیشنهاد ازدواج به او داد، قیافه و ظاهرش عوض شد انگار نه انگار که ریشه اش از روستای فدشکویه فسا بوده است. ولی برای من همچنان دوست داشتنی بود و هر وقت بعد از ازدواج با سیروس به شیراز میآمد (ضمن اینکه معمولاً در هتل کوروش اتاق می گرفت) بیشتر اوقاتش را به خانه ی ما می آمد. از او صاحب دختری به نام عسل شد و گویا بعد از چند سال صاحب پسری هم شدند.
397
13
#بشارت_منجی توصیف شاه سلطان حسین صفوی به قلم علامه مجلسی: اما بعد، فقير خاكسار و خادم اخبار ائمه اخیار، محمد باقر بن محمد تقى ـ حشرهما الله مع مواليهما الاطهار - بر لوح عرض اساطین سلطنت عظمی و حجاب بارگاه رفعت و اعتلا می نگارد که چون در مجلس بهشت آیین و محفل فلک تزیینِ نواب کامیاب فلک، جناب مصطفوی نسب، مرتضی حسب، حسینی لقب، شرع پرور، عدل گستر، ایمان مدار، احسان شعار، چشم و چراغ دودمان مصطفوی، نوباوه گلستان مرتضوی، گل همیشه بهار بوستان صفوی، مشید قواعد ملت و دین، مؤسس اساس شریعت آبای طاهرین، شهریاری که باز بلند پرواز همت والانعمتش را با عقاب چرخ دعوی همسری است، رفیع قدری که شاهین سعادت قرین اقبال همایون فالش را با همای سپهر و طایر زرین جناح مهر هوای برتری، کشت زار آمال شیعیان از جداول آمال عطایش سیراب و از صغير عندلیب خوش الحان خامه عدالت نگارش اندوه در زوایای خاطرهای محبان نایاب، درة التاج افسر کیانی، زینت بخش سریر خاقانی، اطواق عبوديتش زينت اعناق سروران جهان، آرزوی ادارک سعادت خدمت با رفعتش مکنون خاطر خسروان دوران، سلطانِ سلطان نشان، تاج بخش کشور ستان، اعنی سلطان السلاطين، ظل الله في الارضين، باسط بساط الامن و الايمان، المتمثل لامر «ان الله يأمر بالعدل و الاحسان»، فرع الشجرة الطيبة الاحمدية، غصن الدولة العلية العالية، السلطان بن السلاطين و الخاقان بن الخواقين المتشرف باسم خامس اصحاب الكساء و ثالث ائمة المصطفين الشاه سلطان حسین اعاده الله من شكر كل عين و صفاه من كل شین و مین و شید اطناب دولته باوتاد ظهور دولة خاتم الاوصياء المرضيين صلوات الله عليهم اجمعین.
634
14
#نظام_سلطانی سازمان نیروهای مسلح و رابطه آنها با بقیه دستگاه دولتی، از اهمیت ویژه ای در نظام های سلطانی برخوردار است. فرمانروایان نظامهای سلطانی نوعاً جـوی از بی اعتمادی را میان شاخه های مختلف ارتش حفظ میکنند و جاسوسی متقابل را (برای حفظ خودشان در برابر کودتای نظامی) تشویق میکنند. برخی حتی از میلیشیاهای خصوصی برای حفظ کنترل خود بر جامعه استفاده میکنند و ساختارهای پیچیده تری برای واداشتن هر شاخه به کنترل بقیه، ایجاد می شود. اغلب فرماندهی واقعی واحدی وجود ندارد و فرماندهان هر نیرو مستقیماً به حاکمان گزارش می دهند. معیارهای عادی برای ارتقا نادیده گرفته شده یا تحریف میگردند، و باعث نارضایی و خشم میشوند. بدین سان نیروهای مسلح (از آن رو که هدف حاکمان تبدیل آنها به ابزارهای خصوصی قدرت خودشان است) از وضعیت حرفه ای خارج میشوند. در فیلیپین، مارکوس راننده خود را رئیس ستاد ارتش کرد و در جمهوری آفریقای مرکزی بوکاسا یک ستوان دوم را (پس از آنکه این مرد به صورت یک فرانسوی که با بوكاسا با بی احترامی رفتار کرده بود، سیلی زد) ژنرال نیروی هوایی کرد.
367
15
#سوسن_تسلیمی آربی آوانسیان قبل از انقلاب رفت. برای یک سمینار تئاتری به آلمان رفته بود. وقتی آربی از ایران رفت، درست هفته بعد انقلاب شد! آربی میخواست برگردد، اما برنگشت. حقیقتش هم این است که ما به او گفتیم برنگرد. هرج و مرج غریبی بود که خاصیت همه انقلاب هاست. ما از آربی خواستیم که یک مقدار صبر کند. میدانستیم که یک عده ای از آربی خوششان نمیآمد. او البته مرد تئاتر بود و هیچ ربطی هم به سیاست نداشت. اما دشمنی های زیادی با او میکردند. ما که آربی را خیلی دوست داشتیم، وحشت داشتیم که وسط این هرج و مرج اتفاقی برایش بیفتد. شایعه پراکنی هم زیاد بود. اول انقلاب هرکس با کسی بد بود، شایعه پراکنی می کرد درباره او و چند وصله میچسباند و حالا تا آن آدم فرصت کند از خودش دفاع کند، معلوم نبود چه اتفاقی برایش می افتد. وگرنه همه ما میدانستیم که آربی نه کاری کرده و نه به سیاست ربطی دارد.
449
16
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: یک بار سیروس به شیراز آمده بود و از من خواست که هتلی یا جایی در بوشهر برایش پیدا کنم. من این کار را انجام دادم من و سیروس به بوشهر رفتیم و چند روز آنجا بودیم. در واقع آمده بود که اوضاع را برای هسته سازی در آنجا بررسی کند. او حتا روزی با نام مستعار مهندس افشار برای دیدار با پدر و مادرم به خانه ی ما آمد. من در بوشهر آشنایان زیادی داشتم. برای خریدهای گوناگون برای قایق سواری و.... ترتیب همه ی برنامه ها را سریع میدادم و این کارها محبوبیت مرا نزد او چند برابر میکرد. با دوستان من دوست شده بود و حتا ماشین قرمز مونت کارلویی که به اصطلاح برای «پوشش» خودش به مبلغ ۳۰۰ هزار تومان سفارش داده بود، به وسیله ی شوهر دوستم انجام پذیرفت، زیرا پدرش در قطر تجارت میکرد. وقتی به شیراز میآمد مرا به قول خودش با بعضی رفقا آشنا میکرد که هرگز نمیتوانستم آنها را به عنوان آدمهای پیشرو و سیاسی بپذیرم. بعدها فهمیدم که آنها معشوقه هایش بودند. همراه با کار سیاسی، او شاخه ی مالی سازمان را نیز به راه انداخته بود که در رأس آن فردی خود فروخته به نام سعید حدائق قرار داشت. البته اسم شناسنامه ای اش محی الدین حدائق است. این شخص را با مدرک قلابی مهندسی به عنوان مدیر عامل شرکت گماشته بود. عبدالحمید گرامی فرد (همسر من) به همراه محمد مهدی گرامی فرد کارگاه های ساختمانی را اداره میکردند. نام اولین شرکت فلاکسیبل بود و بعد به شرکت ویدشت تغییر کرد. در واقع سیروس از بالا کار میگرفت و سعید شرکت را با قالتاقی تمام اداره میکرد و حمید و مهدی هم در بیابانها کار اجرایی را انجام میدادند. آنها پولها را میگرفتند و بهترین خوش گذرانی ها را می کردند و بخور و نمیری هم به حمید و مهدی برای گذران زندگی میدادند. شرکت ویدشت با تلاش بی وقفه ی بچه ها بزرگ و بزرگتر میشد. ماشین آلات زیادی خریداری شده بود. این اواخر مدیر عامل آن هوشمند نهاوندی شوهر سیمین (خواهر سیروس) بود و آقابزرگ نهاوندی عموی سیروس هم به شیراز آمده بود و یکی دیگر از کارگاهها را اداره میکرد.
448
17
#بشارت_منجی توصیف شاه عباس صفوی در جنگنامه کشم [قشم] : بُوَد مُهر شاهیِ صاحب زمان در انگشت عباس، شاه جهان بفرمان مهدی، شه کامکار دهد رونق کشور و روزگار به فرمان فرمانده روزگار ندارد زمانی بیکجا قرار به تسخير اقلیم روی جهان کمر بسته از بهر صاحب زمان رواج مسلمانی از تیغ اوست که از تیغ او دشمنان گشته دوست https://fa.wikifeqh.ir/%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%D8%B4%D9%85_%D9%88_%D8%AC%D8%B1%D9%88%D9%86%E2%80%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)
573
18
#نظام_سلطانی مقامات در نظام سلطانی از امنیت چندانی برخوردار نیستند. آنها به اراده فرمانروا ارتقا می یابند و برکنار میشوند و از پایگاه مستقلی بهره مند نیستند. در هائیتی رئیس جمهور ژان کلود دووالیه اغلب اعضای کابینه را به توصیه همسرش یا نظر یکی از وزیران مورد اعتمادش برکنار یا تعویض میکرد. این تغییرات به طور متوسط سالی دوبار رخ میداد و وزیران در جوی از ناامنی و بی اعتمادی کار میکردند. در موارد حاد، حتی ممکن بود یک روز اعتبار خود را از دست داده و تحت تعقیب قرار گیرند و روز بعد دوباره مورد لطف و مرحمت فرمانروا واقع شوند. همان چیزی که در مورد نگوزا باند سیاستمدار زئیر پیش آمد: او که وزیر خارجه بود، از موبوتو جدا شد، به بلژیک تبعید گردید، به مرگ محکوم شد، و بعد توبه کرد، به کشور بازگشت و نخست وزیر شد. بار دیگر باید تأکید کنیم که بیشتر دولتهای سلطانی فاقد سازمانهای بوروکراتیک نیستند، اما هرچه این سازمانها بیشتر مورد فشار سلطان قرار گیرند، می توانیم بگوئیم که سلطانی کردن نظام بیشتر پیشرفت کرده است.
456
19
#سوسن_تسلیمی نعلبندیان تسلط بسیار زیادی داشت به ادبیات ایران و اساطیر مذهبی و اصلاً مذاهب را خیلی خوب می شناخت. کارش هم اصلاً رئالیستی نبود و کارهای غریبی میکرد. آشنایی اش با آربی هم دریچه ای بود برای این نوع تئاترها. آدم خیلی وارسته ای بود. خیلی آرام صحبت می کرد. آدم خیلی خوبی بود. در واقع اهل خود نشان دادن و این چیزها نبود. خیلی گرم و صمیمی بود و جست وجوگر. فکر میکنم یکی از نمایشنامه نویسان بزرگ ایران بود. بعد از انقلاب بردندش زندان، نمیدانم برای چه؟ مگر او چه کار کرده بود؟ حتی در زندان به او میگویند شما که کاری نکرده ای، میتوانی بروی! دچار افسردگی خیلی شدیدی شده بود. آدم خیلی حساسی بود. در خودش بود. نواری از خودش ضبط کرد و بعد خودکشی کرد. https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%86%D8%B9%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86
775
20
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: چند ماهی گذشت و قرار شد کلاس تئوری برای ما برگزار شود. ما حدود ده نفر جمع شده بودیم و مهوش جاسمی به ما درس میداد. این زن فرشته ای مهربان و دوست داشتنی بود. با قدی متوسط، ساده و بی آلایش. سفید رو با موهایی کوتاه. آرامش در نگاهش و متانت در رفتارش دیده میشد. به شدت سیگاری بود، سیگار مهر (که خیلی قوی بود) می کشید. چند بار او را بغل کردم و ملتمسانه از او خواستم که سیگار نکشد. بافتنی هم می بافت، شاید با کاموائی که قبلاً بارها و بارها شکافته شده بود. یک روز صحنه ای را دیدم که هرگز از خاطرم محو نخواهد شد و به شکلی هنوز هم با آن زندگی میکنم. آخرین روز کلاس بود و سیروس آمده بود تا از پشت پرده ای برای همه صحبت کند. من به اتاق دیگر رفتم و شاهد دیدار دو رفیقی بودم که همدیگر را چه صمیمانه و رفیقانه در آغوش گرفته بودند. آن دو سیروس و مهوش بودند. من از دیدن این صحنه اشک میریختم. سالها از این اتفاق میگذرد و من هرگز نتوانسته ام خود را متقاعد کنم که چگونه سیروس دست به چنین جنایت هولناکی زده و عامل قتل مهوش شده است؟
496