en
Feedback
یادها

یادها

Open in Telegram

مانند هر مخاطبی، بخش هایی از تاریخ برایم جذاب است. در اینجا با سایر مخاطبان در میان می گذارم

Show more
2 228
Subscribers
+524 hours
-17 days
+31130 days
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+353
in 3 channels
June '26
+64
in 1 channels
Get PRO
May '26
+32
in 0 channels
Get PRO
April '26
+11
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+46
in 3 channels
Get PRO
January '26
+25
in 2 channels
Get PRO
December '25
+37
in 3 channels
Get PRO
November '25
+26
in 5 channels
Get PRO
October '25
+16
in 4 channels
Get PRO
September '250
in 3 channels
Get PRO
August '25
+86
in 5 channels
Get PRO
July '25
+101
in 7 channels
Get PRO
June '25
+136
in 6 channels
Get PRO
May '25
+55
in 3 channels
Get PRO
April '25
+53
in 10 channels
Get PRO
March '25
+43
in 4 channels
Get PRO
February '25
+48
in 4 channels
Get PRO
January '25
+69
in 7 channels
Get PRO
December '24
+109
in 5 channels
Get PRO
November '24
+126
in 3 channels
Get PRO
October '24
+86
in 4 channels
Get PRO
September '24
+90
in 5 channels
Get PRO
August '24
+135
in 7 channels
Get PRO
July '24
+159
in 12 channels
Get PRO
June '24
+45
in 4 channels
Get PRO
May '24
+70
in 6 channels
Get PRO
April '24
+75
in 6 channels
Get PRO
March '24
+38
in 2 channels
Get PRO
February '24
+62
in 4 channels
Get PRO
January '24
+79
in 1 channels
Get PRO
December '23
+60
in 2 channels
Get PRO
November '23
+18
in 2 channels
Get PRO
October '23
+205
in 5 channels
Get PRO
September '23
+49
in 0 channels
Get PRO
August '23
+21
in 0 channels
Get PRO
July '23
+37
in 0 channels
Get PRO
June '23
+66
in 0 channels
Get PRO
May '23
+16
in 0 channels
Get PRO
April '23
+34
in 0 channels
Get PRO
March '23
+77
in 0 channels
Get PRO
February '23
+13
in 0 channels
Get PRO
January '23
+31
in 0 channels
Get PRO
December '22
+55
in 0 channels
Get PRO
November '22
+36
in 0 channels
Get PRO
October '22
+11
in 0 channels
Get PRO
September '22
+76
in 0 channels
Get PRO
August '22
+52
in 0 channels
Get PRO
July '22
+32
in 0 channels
Get PRO
June '22
+44
in 0 channels
Get PRO
May '22
+41
in 0 channels
Get PRO
April '22
+38
in 0 channels
Get PRO
March '22
+44
in 0 channels
Get PRO
February '22
+4
in 0 channels
Get PRO
January '22
+27
in 0 channels
Get PRO
December '21
+33
in 0 channels
Get PRO
November '21
+47
in 0 channels
Get PRO
October '21
+25
in 0 channels
Get PRO
September '21
+26
in 0 channels
Get PRO
August '21
+71
in 0 channels
Get PRO
July '21
+9
in 0 channels
Get PRO
June '21
+8
in 0 channels
Get PRO
May '21
+236
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
28 July0
27 July+6
26 July+2
25 July0
24 July+1
23 July+2
22 July0
21 July+1
20 July+1
19 July+2
18 July+5
17 July+3
16 July+2
15 July+6
14 July+1
13 July0
12 July+2
11 July+7
10 July+7
09 July+4
08 July+6
07 July+7
06 July+21
05 July+46
04 July+216
03 July+2
02 July+2
01 July+1
Channel Posts
#نظام_سلطانی سازمان نیروهای مسلح و رابطه آنها با بقیه دستگاه دولتی، از اهمیت ویژه ای در نظام های سلطانی برخوردار است. فرمانروایان نظامهای سلطانی نوعاً جـوی از بی اعتمادی را میان شاخه های مختلف ارتش حفظ میکنند و جاسوسی متقابل را (برای حفظ خودشان در برابر کودتای نظامی) تشویق میکنند. برخی حتی از میلیشیاهای خصوصی برای حفظ کنترل خود بر جامعه استفاده میکنند و ساختارهای پیچیده تری برای واداشتن هر شاخه به کنترل بقیه، ایجاد می شود. اغلب فرماندهی واقعی واحدی وجود ندارد و فرماندهان هر نیرو مستقیماً به حاکمان گزارش می دهند. معیارهای عادی برای ارتقا نادیده گرفته شده یا تحریف میگردند، و باعث نارضایی و خشم میشوند. بدین سان نیروهای مسلح (از آن رو که هدف حاکمان تبدیل آنها به ابزارهای خصوصی قدرت خودشان است) از وضعیت حرفه ای خارج میشوند. در فیلیپین، مارکوس راننده خود را رئیس ستاد ارتش کرد و در جمهوری آفریقای مرکزی بوکاسا یک ستوان دوم را (پس از آنکه این مرد به صورت یک فرانسوی که با بوكاسا با بی احترامی رفتار کرده بود، سیلی زد) ژنرال نیروی هوایی کرد.

2
#سوسن_تسلیمی آربی آوانسیان قبل از انقلاب رفت. برای یک سمینار تئاتری به آلمان رفته بود. وقتی آربی از ایران رفت، درست هفته بعد انقلاب شد! آربی میخواست برگردد، اما برنگشت. حقیقتش هم این است که ما به او گفتیم برنگرد. هرج و مرج غریبی بود که خاصیت همه انقلاب هاست. ما از آربی خواستیم که یک مقدار صبر کند. میدانستیم که یک عده ای از آربی خوششان نمیآمد. او البته مرد تئاتر بود و هیچ ربطی هم به سیاست نداشت. اما دشمنی های زیادی با او میکردند. ما که آربی را خیلی دوست داشتیم، وحشت داشتیم که وسط این هرج و مرج اتفاقی برایش بیفتد. شایعه پراکنی هم زیاد بود. اول انقلاب هرکس با کسی بد بود، شایعه پراکنی می کرد درباره او و چند وصله میچسباند و حالا تا آن آدم فرصت کند از خودش دفاع کند، معلوم نبود چه اتفاقی برایش می افتد. وگرنه همه ما میدانستیم که آربی نه کاری کرده و نه به سیاست ربطی دارد.
209
3
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: یک بار سیروس به شیراز آمده بود و از من خواست که هتلی یا جایی در بوشهر برایش پیدا کنم. من این کار را انجام دادم من و سیروس به بوشهر رفتیم و چند روز آنجا بودیم. در واقع آمده بود که اوضاع را برای هسته سازی در آنجا بررسی کند. او حتا روزی با نام مستعار مهندس افشار برای دیدار با پدر و مادرم به خانه ی ما آمد. من در بوشهر آشنایان زیادی داشتم. برای خریدهای گوناگون برای قایق سواری و.... ترتیب همه ی برنامه ها را سریع میدادم و این کارها محبوبیت مرا نزد او چند برابر میکرد. با دوستان من دوست شده بود و حتا ماشین قرمز مونت کارلویی که به اصطلاح برای «پوشش» خودش به مبلغ ۳۰۰ هزار تومان سفارش داده بود، به وسیله ی شوهر دوستم انجام پذیرفت، زیرا پدرش در قطر تجارت میکرد. وقتی به شیراز میآمد مرا به قول خودش با بعضی رفقا آشنا میکرد که هرگز نمیتوانستم آنها را به عنوان آدمهای پیشرو و سیاسی بپذیرم. بعدها فهمیدم که آنها معشوقه هایش بودند. همراه با کار سیاسی، او شاخه ی مالی سازمان را نیز به راه انداخته بود که در رأس آن فردی خود فروخته به نام سعید حدائق قرار داشت. البته اسم شناسنامه ای اش محی الدین حدائق است. این شخص را با مدرک قلابی مهندسی به عنوان مدیر عامل شرکت گماشته بود. عبدالحمید گرامی فرد (همسر من) به همراه محمد مهدی گرامی فرد کارگاه های ساختمانی را اداره میکردند. نام اولین شرکت فلاکسیبل بود و بعد به شرکت ویدشت تغییر کرد. در واقع سیروس از بالا کار میگرفت و سعید شرکت را با قالتاقی تمام اداره میکرد و حمید و مهدی هم در بیابانها کار اجرایی را انجام میدادند. آنها پولها را میگرفتند و بهترین خوش گذرانی ها را می کردند و بخور و نمیری هم به حمید و مهدی برای گذران زندگی میدادند. شرکت ویدشت با تلاش بی وقفه ی بچه ها بزرگ و بزرگتر میشد. ماشین آلات زیادی خریداری شده بود. این اواخر مدیر عامل آن هوشمند نهاوندی شوهر سیمین (خواهر سیروس) بود و آقابزرگ نهاوندی عموی سیروس هم به شیراز آمده بود و یکی دیگر از کارگاهها را اداره میکرد.
234
4
#بشارت_منجی توصیف شاه عباس صفوی در جنگنامه کشم [قشم] : بُوَد مُهر شاهیِ صاحب زمان در انگشت عباس، شاه جهان بفرمان مهدی، شه کامکار دهد رونق کشور و روزگار به فرمان فرمانده روزگار ندارد زمانی بیکجا قرار به تسخير اقلیم روی جهان کمر بسته از بهر صاحب زمان رواج مسلمانی از تیغ اوست که از تیغ او دشمنان گشته دوست https://fa.wikifeqh.ir/%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%D8%B4%D9%85_%D9%88_%D8%AC%D8%B1%D9%88%D9%86%E2%80%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)
366
5
#نظام_سلطانی مقامات در نظام سلطانی از امنیت چندانی برخوردار نیستند. آنها به اراده فرمانروا ارتقا می یابند و برکنار میشوند و از پایگاه مستقلی بهره مند نیستند. در هائیتی رئیس جمهور ژان کلود دووالیه اغلب اعضای کابینه را به توصیه همسرش یا نظر یکی از وزیران مورد اعتمادش برکنار یا تعویض میکرد. این تغییرات به طور متوسط سالی دوبار رخ میداد و وزیران در جوی از ناامنی و بی اعتمادی کار میکردند. در موارد حاد، حتی ممکن بود یک روز اعتبار خود را از دست داده و تحت تعقیب قرار گیرند و روز بعد دوباره مورد لطف و مرحمت فرمانروا واقع شوند. همان چیزی که در مورد نگوزا باند سیاستمدار زئیر پیش آمد: او که وزیر خارجه بود، از موبوتو جدا شد، به بلژیک تبعید گردید، به مرگ محکوم شد، و بعد توبه کرد، به کشور بازگشت و نخست وزیر شد. بار دیگر باید تأکید کنیم که بیشتر دولتهای سلطانی فاقد سازمانهای بوروکراتیک نیستند، اما هرچه این سازمانها بیشتر مورد فشار سلطان قرار گیرند، می توانیم بگوئیم که سلطانی کردن نظام بیشتر پیشرفت کرده است.
274
6
#سوسن_تسلیمی نعلبندیان تسلط بسیار زیادی داشت به ادبیات ایران و اساطیر مذهبی و اصلاً مذاهب را خیلی خوب می شناخت. کارش هم اصلاً رئالیستی نبود و کارهای غریبی میکرد. آشنایی اش با آربی هم دریچه ای بود برای این نوع تئاترها. آدم خیلی وارسته ای بود. خیلی آرام صحبت می کرد. آدم خیلی خوبی بود. در واقع اهل خود نشان دادن و این چیزها نبود. خیلی گرم و صمیمی بود و جست وجوگر. فکر میکنم یکی از نمایشنامه نویسان بزرگ ایران بود. بعد از انقلاب بردندش زندان، نمیدانم برای چه؟ مگر او چه کار کرده بود؟ حتی در زندان به او میگویند شما که کاری نکرده ای، میتوانی بروی! دچار افسردگی خیلی شدیدی شده بود. آدم خیلی حساسی بود. در خودش بود. نواری از خودش ضبط کرد و بعد خودکشی کرد. https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%86%D8%B9%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86
508
7
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: چند ماهی گذشت و قرار شد کلاس تئوری برای ما برگزار شود. ما حدود ده نفر جمع شده بودیم و مهوش جاسمی به ما درس میداد. این زن فرشته ای مهربان و دوست داشتنی بود. با قدی متوسط، ساده و بی آلایش. سفید رو با موهایی کوتاه. آرامش در نگاهش و متانت در رفتارش دیده میشد. به شدت سیگاری بود، سیگار مهر (که خیلی قوی بود) می کشید. چند بار او را بغل کردم و ملتمسانه از او خواستم که سیگار نکشد. بافتنی هم می بافت، شاید با کاموائی که قبلاً بارها و بارها شکافته شده بود. یک روز صحنه ای را دیدم که هرگز از خاطرم محو نخواهد شد و به شکلی هنوز هم با آن زندگی میکنم. آخرین روز کلاس بود و سیروس آمده بود تا از پشت پرده ای برای همه صحبت کند. من به اتاق دیگر رفتم و شاهد دیدار دو رفیقی بودم که همدیگر را چه صمیمانه و رفیقانه در آغوش گرفته بودند. آن دو سیروس و مهوش بودند. من از دیدن این صحنه اشک میریختم. سالها از این اتفاق میگذرد و من هرگز نتوانسته ام خود را متقاعد کنم که چگونه سیروس دست به چنین جنایت هولناکی زده و عامل قتل مهوش شده است؟
336
8
#بشارت_منجی توصیف شاه طهماسب در کتاب لوامع الانوار في معرفة الأئمة الاطهار نوشته احمد بن سلطان علی هروی: در زمان شاه غازی نایب مهدی دین رحمة للعالمين موصوف رحمن الرحيم سایه لطف خدا طهماسب شاه دین پناه بنده پرور خسرو عادل خداوند کریم
372
9
#سوسن_تسلیمی به محض اینکه وارد دانشکده تئاتر شدم، پیشنهادهای زیادی برای سینما به من شد که من قبول نکردم. بازی در سینما را دوست نداشتم و فکر میکردم تکنیک، آزارنده و دست و پاگیر است. تا اینکه بیضائی پیشنهاد کرد. فیلم هایش را دیده بودم و به او اعتماد داشتم. میشناختمش چون استاد دانشگاه ما بود. میدانستم که اگر بیضائی چیزی از من میخواهد، این کار خوب از کار درخواهد آمد. یکی دوبار هم البته اختلاف رخ داد. صحنه جدل با آشوب را در فیلم چریکه تارا، بیش از حد بازی کردم. بیضائی آمد گفت: «بازیت زیاده، کمش کن» گفتم: «نه! حس من درست بود.» خیلی برایم برخورنده بود. گفت نه، درست نبود. بازی رو کم کن. گفتم نمی فهمم. گفت: ببین اون برداشت رو که داریم. این بار سعی کن حرکاتت کمتر باشه. بعد باهم میبینیم که کدوم بهتره. صحنه را دوباره گرفتیم. دوربین خیلی با من فاصله داشت اما لنز تِله بود. من اطلاعی از این چیزها نداشتم. من فکر میکردم چون دوربین فاصله اش زیاد است، نمای عمومی است، پس من میتوانم حرکت کنم. بعد که راشها آمد و نگاه کردیم، دیدم تصویر درشت است و بازی با اندازه تصویر تطابق ندارد. از آن لحظه به بعد متوجه شدم که باید تکنیک سینما را یاد بگیرم. در سینما فقط خودت نیستی. قسمت زیادی از بازیگری تو، لنزاست و دوربین.
376
10
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: اولین دیدار من با سیروس نهاوندی این گونه بود که دوست دوران دبستانی ام، معصومه حدائق بود. وقتی کلاس چهارم ابتدائی بودم پدرش که رئیس بانک کشاورزی بود به بوشهر منتقل شده بود. ما از آن زمان با هم دوست شده بودیم. هر از گاه همدیگر را میدیدیم و مرتب با هم مکاتبه داشتیم. هر دو به شکلی افکار ضدرژیم شاه داشتیم. من به دلیل زندگی در منطقه ی محروم با زندگی این طبقه آشنا بودم. مادرم ماما بود و در همین رابطه با توده ی مردم رابطه داشت. او برایم همیشه از فقر و محرومیت مردم صحبت میکرد. این خود سبب میشد که دامنه ی مخالفت من با رژیم گسترده و گسترده تر شود. روزی معصومه به من زنگ زد و گفت دوستی دارد که میخواهد به شیراز بیاید و دوست دارد مرا ببیند و او انسان برجسته ای است. من مشتاقانه این دعوت را پذیرفتم و سر قرار حاضر شدم. مردی دیدم با جثه ای کوچک، کوتاه قد و ریز نقش، با موی سر و سبیل بور و عینکی پنسی بر چشم. خوش برخورد بود. به نظر میرسید سی و پنج سال به بالا باشد. قرار بعدی ما پارک هتل کنار استخر بود که گفت اگر دوست داری میتوانی آنجا شنا کنی. من عاشق شنا بودم ولی شنا در استخر مختلط را برای خودم مجاز نمیدانستم. کنار استخر نشستیم و باهم حرف زدیم و من که جوانی پرشور و اجتماعی بودم از این دیدار خیلی راضی و خوشحال بودم. او در سفر بعدی خویش به شیراز مرا به رستورانی در خیابان زند برد. برایم پیتزا سفارش داد. اولین بار بود که پیتزا میخوردم. به شکلی عذاب وجدان داشتم که چرا به رستوران شیک آمده ام و این عذاب وقتی افزون تر شد که او شراب سفارش داد و از من درخواست کرد که من نیز لبی تر کنم. من از نوشیدن شراب امتناع کردم. با اینکه در خانه ای بزرگ شده بودم که از کودکی ویسکی در آنجا دیده بودم و پدرم هر از گاه اندکی مینوشید، اعتقاد داشتم کسی که روشنفکر است نباید سیگار بکشد و مشروب بنوشد. بعدها متوجه شدم با یک گروه کار میکنم و اینکه این شخص هم که با او در رابطه ام، فردی مخفی است و برای پوشش باید به جاهای شیک برود! این موضوع به نوعی برای همه که با او در رابطه بودند کم کم داشت جا میافتاد. بعد از چند دیدار با او خیلی صمیمی شده بودم. حرفهایش و نظراتش برایم خیلی جالب و پرمحتوا بود. او هم خیلی مرا که جوان پر شروشوری بودم دوست داشت و هر وقت شیراز بود، مرا با خودش به اطراف شهر میبرد. همیشه به من میگفت من در چشمان تو برق زندگی میبینم. کم کم برایم بتی شده بود. متوجه شده بودم که زندگی مخفی دارد. اولین باری که به تصادف داخل کیف دستی کوچک سیاه اش را دیدم، یک کلت کوچک در آن بود. احساس کردم او این کار را آگاهانه و به عمد انجام داد تا من متوجه اسلحه اش بشوم. از آن به بعد ارادتم به او افزون تر شد. طوری که در خلوتم حاضر بودم به خاطرش کشته شوم.
376
11
#بشارت_منجی عبدی بیک، در وصف شاه طهماسب صفوی: پیشرو قائم آل رسول پیرو فرخ پی زوج بتول هادی خلق است عدالت طراز نایب مهدی است به عمر دراز لشکرمهدی به تو دارد قرار رایت مهدی است به تو استوار
422
12
#نظام_سلطانی حکومت سلطانی با نوعی عقلانی کردن اداره امور ناسازگار نیست، اما فقط تا آنجا که این عقلانی کردن، توانایی فرمانروا و نزدیکانش را برای استثمار منابع از جامعه افزایش میدهد. اگر تکنوکرات ها سعی کنند در برابر شیوه های نگرش مسلط نظام مقاومت کنند، به حاشیه رانده می شوند. زیرا فرمانروا خواهان تمکین و اطاعت همیشگی ست. در نظر او وفاداری مقامات رسمی، تعهدی غیر شخصی نسبت به وظایف تعریف شده، نیستند. بلکه وفاداری یک خدمتکار است برپایه رابطه ای دقیقاً شخصی نسبت به فرمانروا بدون هیچگونه محدودیتی.
382
13
#سوسن_تسلیمی بازیگری بود درباغ آلبالو که نقش یکی از مالکین باغ را بازی میکرد. این بازیگریک رشته حرکاتی داشت، از جمله با دستش. آربی مرتب میگفت این کارها را نکن، اما او دوباره تکرار میکرد و به آربی میگفت نمیفهمم چه میگویی. روزی آربی طنابی آورد و دستهایش را از پشت بست. آن بازیگر عصبانی شد و گفت: «این کارها یعنی چی؟» آربی جواب داد: «می خوام ببینم میتونی بدون دست بازی کنی و نقشت رو ارائه کنی یا نه؟» در همین نمایش مدیر عامل [که سوسن تسلیمی در سوئد کارگردانی کرد] آقایی که نقش معتاد را بازی میکرد، یک رشته حرکات کلیشه ای داشت. من هر کاری کردم میگفت نه، من چنین حرکاتی ندارم. عادت خیلی بدی هم داشت که به تماشاچی نگاه میکرد. میخواست ببیند عکس العمل من و کسان دیگری که در جای تماشاگران نشسته ایم چیست. کارگرهای پشت صحنه گفتند این همیشه این کار را میکند و هیچ کارگردانی هم نتوانسته اصلاحش کند. این نوع بازیگران برای من به عنوان کارگردان چالش خوبی هستند و باعث رشد کارم میشوند. کاری که من کردم این بود که دستمالی را آوردم و چشمهایش را بستم. گفت: «یعنی چه؟ این کارها برای چیه؟» و عصبانی شد. گفتم: «یا چشمت را میبندم یا برو خانه» با عصبانیت رفت بیرون. من هم آرام نشستم. در سکوت. آربی هم وقتی بازیگری عصبانی میشد، می رفت و آرام مینشست، در سکوت. این بازیگر پنج دقیقه بعد برگشت و دیدم پارچه سیاهی آورده بود که چشم هایش را ببندم. اتفاق فوق العاده ای افتاد! لحن صدایش عوض شد، حرکاتش عوض شد. گفتم آزاد نشدی از این همه قیدوبند؟ راحت نشدی از کنترل تماشاگران؟ کنترل را باید جای دیگری داشته باشی. روی صدایت و حرکاتت. چشم هایش که بسته شد یکدفعه راه دیگری برای کشف نقشش باز شد.
480
14
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: من اعتراف میکنم که هیچ گونه شناختی در مورد جامعه و طبقات اجتماعی آن دوره نداشتم. از کمونیزم و سوسیالیزم اطلاع زیادی نداشتم. اما به لحاظ بی عدالتی و ستم جنسی و جنسیتی که در خانواده و جامعه بر من و دیگر زنان روا میشد، مذهب و رژیم شاه را مسئول همه بدبختیها میدانستم. با این پیش زمینه، به افراد یا گروهای عدالت طلب گرایش پیدا میکردم. شاید اگر مجاهدین یا گروهای مشابه سر راهم قرار میگرفتند، ممکن بود به آنها بپیوندم. سازمان آزادیبخش از افراد ناآگاهی چون من تشکیل شده بود. ساواک جوانان مخلص و ناراضی را به دام می انداخت و میکوشید در تمامی گروه ها به شکلی نفوذ کند. در ضمن مانع رشد و پیشرفت آنها در کسب موقعیت بهتر در کارآترین مرحله ی زندگیشان یعنی در دوران جوانی میشد. جوانان هم سن و سال من از مواهب طبیعی زندگی دوران جوانی بی بهره می ماندند و بی دلیل خودآزاری را به عنوان یک فضیلت به حساب میآوردند. داشتن زندگی خوب و رفاه نسبی در قاموس ما جرم محسوب میشد. اکثر دوستان دچار تفکر افراطی و چپ روی می شدند. سادگی در حد شلختگی، بی نظمی در امور شخصی، ظاهر بینی، برخوردهای عجولانه و غیر منطقی و مهمتر از همه خود بزرگ بینی و نگاه عاقل اندر سفیه به مردم عادی مشکلی همه گیر بود. فرض کنید چه شور شعفی به یک فرد ۲۱ الی ۲۳ ساله دست میدهد که به یک خانه تیمی رفت آمد کند!
586
15
#بشارت_منجی مظهر الاسرار، در وصف شاه طهماسب صفوی: صاحب عهدست و جهاندار دور نایب مهدی ست، نه سلطان جوره هست امیدم که بود در جهان پیشرو لشكر صاحب زمان
525
16
#نظام_سلطانی دیکتاتورها اغلب در مرحله ای از حکومت خودکامه شان، تکنوکرات ها را وارد نظام میکنند. هم برای خوشایند حامیان آمریکائی شان و هم به منظور ارائه جایگزینی غیر سیاسی برای اپوزیسیون. آخرین شاه ایران شماری از بوروکراتهای ورزیده را پس از انقلاب سفید ۱۳۴۱ (که طی آن ملاکان بزرگ را به عنوان طبقه اجتماعی دارای سلطه سیاسی از میان برداشت) وارد دستگاه سیاسی کرد. در کنگو، كينشاسا موبوتو از همان اوایل حکومتش سازمانهای دولتی و نیمه دولتی بسیاری تأسیس کرد که ریاست آنها را تکنوکراتهای جوان و سیاستمداران پیشین (که به توسعه اجتماعی و اقتصادی کنگو علاقه مند بودند) برعهده داشتند و به گونه ای فزاینده بر استعداد و تخصص گروه هایی اجتماعی همچون دانشجویان دانشگاه و مدارس فنی و کارمندان پیشین بوروکراسی تکیه کرد. در فیلیپین، مارکوس انبوهی از تکنوکراتهای را وارد حکومت خود کرد، در اواسط سال ۱۹۸۱ اعلام کرد که کنار خواهد نشست و اجازه خواهد داد تکنوکرات ها کارها را اداره کنند، و تأثیر مطلوبی هم بر مقامات آمریکایی و هم مقامات صندوق بین المللی پول و بانک جهانی برجای گذاشت. اما، در واقع به تکنوکراتها این امتیاز داده شد که دستور کار دولتی را به صورت برنامه های توسعه (که اساس وام های خارجی را تشکیل میداد) با آب و تاب بنویسند و تنظیم کنند. آنگاه رهبری سیاسی آنچنان استثناهای فراوانی را در آن وارد کرد که روح و ماهیت واقعی برنامه ها به هجو محض تبدیل شد. در هائیتی ژان کلود دووالیه وزیران خود را برکنار و تعدادی تکنوکرات جوان دارای حُسن شهرت را وارد حکومت کرد تا حکومت را پاک سازی کرده و ایالات متحده آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد. اما در ظرف مدت کوتاهی شماری از آنها را برکنار کرد، برخی را به علت ایرادهای همسرش و دیگران را به این دلیل که واقعاً قصد داشتند این مأموریت را انجام دهند!
465
17
#سوسن_تسلیمی برای من بازیگری نه شهرت است و نه پول و نه ستایش خریدن. یک ارتباط معنوی است با خودم و دنیایی که نمیشناسم. برای کشف انسان دیگری که داری نقشش را بازی میکنی باید کاملاً به درون مراجعه کنی. وقتی به درون مراجعه کردم و به آن انسان اجازه رشد دادم، این دیده می شود. لحظه ای که بازیگر تبدیل به نقش میش، ود آن لحظه جادویی است. برای بازی نقش یک پیشخدمت، تقلید رفتار او کافی نیست، باید ببینی که پشت این پیشخدمت یک انسان خوابیده، آن انسان را باید پیدا کنی. خیلی ها هستند که نقش روسپی را بازی میکنند - من خودم چنین نقشی را در روسپی بزرگوار ژان پل سارتربازی کردم و درگیر خلق این شخصیت بوده ام - این که فقط فکر کنیم روسپی یک آدامس در دهان دارد، کافی نیست. یا فکر کنیم روسپی ها این طور می نشینند، یا بد حرف میزنند. روسپی هایی هستند که از رفتارشان به هیچ وجه نمیشود حدس زد که روسپی هستند. این قضاوتهایی است که ما درباره تیپهای مختلف داریم. باید از ظواهر گذشت و درون یک نقش را کشف کرد.
627
18
#سیروس_نهاوندی منیرصبور: وقتی شروع به دستگیری اعضای سازمان آزادیبخش کردند، من به منزل دوستی در شهر بیرجند رفتم. تقریباً دو ماهی در بیرجند ماندم. روزی خواهرم برایم پیام فرستاد که سعید حدائق گفته همه ی سازمان گرفتار شده اند و همه ی اطلاعات لو رفته. لازم به ذکر است که عمه سیروس نهاوندی (فاطمه سلطان نهاوندی) ابتدا همسر علی حسینی و بعد همسر سعید حدایق شد. خواهرم برایم پیغام فرستاد که به سعید زنگ بزنم و به تهران برگردم. من رفتم به مشهد تا از آنجا با سعید تماس بگیرم که نتوانند رد مرا در بیرجند پیدا کنند. تماس که گرفتم، او خواست مرا حضوراً در تهران ببیند. بالاخره به تهران آمدم. در فرودگاه سعید منتظرم بود. سوار ماشین اش شدم. روز جمعه و اوایل اسفندماه بود. مرا دور تهران چرخاند و ماوقع را چنین تعریف کرد که یکی از بچه های سازمان همه را لو داده، هیچ اطلاعاتی باقی نمانده است و تو باید با من بیایی به اداره ی پلیس و خودت را معرفی کنی، و گرنه همسرت کشته خواهد شد. من خیلی مقاومت کردم، اما یکباره خودم را در کمیته دیدم! او مرا تحویل رسولی داد و با او خیلی گرم گرفت. رسولی یک بغل پرونده آورد، گفت: ببین! ما هیچ اطلاعاتی از تو نمیخواهیم! فقط بگو این مدت پیش کی بودی؟ برای آنان مشخص بود که پیش کسی بودم که هیچ ربطی به سازمان نداشت، چون هیچ گزارش و یا نوشته ای مبنی بر مشخصات او در پرونده ها نبود. گفتم که من برای تعطیلات بین ترم و دیدن شهر بیرجند به آنجا رفته ام. سرانجام او پرونده ام را جلویم گذاشت. از اولین دست نوشته هایم، هر آنچه که در مورد افراد و اخبار و دیگر مسائل نوشته بودم همه را به ترتیب تاریخ دسته بندی شده با امضای مسئولم مشاهده کردم. ساعتی پرونده را بررسی کردم. فکر احمقانه ای به سرم زد و آن این که خودم و همه ی نوشته ها را به وسیله آتش بخاری بزرگی که آنجا روشن بود، بسوزانم. رسولی آمد و گفت چه کار کردی؟ تموم شد؟ مقاومت کردم. گفتم من را هم دستگیر کنید، من هیچی نمینویسم. او مرا برد پیش سعید حدائق. آنها داشتند با هم ناهار میخوردند. سعید و رسولی کلی مرا نصیحت کردند. سرانجام کوتاه آمدم و راضی شدم، به این شرط که چیزی از تسلیم من به پلیس در روزنامه ها منعکس نشود. آنها هم قول دادند. من نوشتم که به خواست خودم اینجا آمدم تا خودم را معرفی کنم و در آینده به هیچ گروهی نخواهم پیوست. عصر همان روز با سعید آمدم شیراز. به خاطر نمی آورم که چند روز بعد در روزنامه ها با حروف بزرگ نوشتند که یک زن تروریست خود را به پلیس معرفی کرد، نام و نام خانوادگی من هم پایین آن نوشته شده بود. از آن پس همه ی آنهایی که مرا میشناختند فکر میکردند من مهره ی ساواک بوده ام. تاثیر این جریان مرا تا مرز نیستی برد. شاید بسیاری هنوز هم ندانند که اصل ماجرا چه بوده است. لازم به ذکر است که در تمام این مدت سعید حدائق گوشزد میکرد که دوباره سازمان را احیا خواهیم کرد!
634
19
#بشارت_منجی تاریخ سلطانی، تالیف سید حسن استرآبادی: و گویند در این سال جمعی از قلندران بد اعتقاد به هم رسیده، نواب خاقان جنت مکان [شاه طهماسب صفوی] را به حضرت صاحب العصر و الزمان مخاطب کردند و امام عصر می خواندند. نواب خاقان ایشان را طلب کرده، سئوال فرمودند. همگی اظهار عقیدت و اخلاص نمودند و اسناد مهدویت به آن حضرت دادند و سر ارادت بر خاک قدم او گذاشتند. نواب خاقان به دلایل عقلی و برهان نقلی، خاطر نشان نتوانست نمود، و از این عقیده فاسد باز نگشتند. بالاخره سر ایشان را به تخماق خرد کردند.
617
20
#نظام_سلطانی تروخيلو، رضاشاه، سوموزا و موبوتو همگی کار خود را با تقویت دولت پس از یک دوره انحطاط نهادی آغاز کردند. همه آنها چالشهای منطقه ای را در برابر تسلط مرکز، در مراحل اولیه حکومت خود سرکوب کردند. این تمرکز اولیه قدرت - که همراه با تقویت ارتش و دیگر نهادهای دولتی بود - کنترل نظام سلطانی را بر جامعه ممکن می سازد. با افزایش قدرت بنیادگذاران، گرایشهای سلطانی پدیدار میشوند. دولت سلطانی با فقدان یا تحریف هنجارهای عقلانی - قانونی، فساد و رشوه خواری گسترده مشخص می شود. در دستگاه اداری دولت و ارتش، برخی ویژگیهای دیوانسالاری مدرن (تخصصی شدن حوزه های صلاحیت، سلسله مراتب، تفکیک شخصیت های حقوقی از حقیقی و...) ممکن است روی کاغذ و - بسته به سطح توسعه کشور - حتی در واقعیت تا حدودی وجود داشته باشند. اما تمامی اینها با شیوۀ عمل سلطانی که اساس آن بر تنظیم همه روابط از طریق ارتباط با شخص حاکم است، دائماً مورد حمله قرار میگیرند.
624