en
Feedback
یادها

یادها

Open in Telegram

مانند هر مخاطبی، بخش هایی از تاریخ برایم جذاب است. در اینجا با سایر مخاطبان در میان می گذارم

Show more
2 228
Subscribers
-124 hours
-57 days
+29730 days
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+357
in 3 channels
June '26
+64
in 1 channels
Get PRO
May '26
+32
in 0 channels
Get PRO
April '26
+11
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+46
in 3 channels
Get PRO
January '26
+25
in 2 channels
Get PRO
December '25
+37
in 3 channels
Get PRO
November '25
+26
in 5 channels
Get PRO
October '25
+16
in 4 channels
Get PRO
September '250
in 3 channels
Get PRO
August '25
+86
in 5 channels
Get PRO
July '25
+101
in 7 channels
Get PRO
June '25
+136
in 6 channels
Get PRO
May '25
+55
in 3 channels
Get PRO
April '25
+53
in 10 channels
Get PRO
March '25
+43
in 4 channels
Get PRO
February '25
+48
in 4 channels
Get PRO
January '25
+69
in 7 channels
Get PRO
December '24
+109
in 5 channels
Get PRO
November '24
+126
in 3 channels
Get PRO
October '24
+86
in 4 channels
Get PRO
September '24
+90
in 5 channels
Get PRO
August '24
+135
in 7 channels
Get PRO
July '24
+159
in 12 channels
Get PRO
June '24
+45
in 4 channels
Get PRO
May '24
+70
in 6 channels
Get PRO
April '24
+75
in 6 channels
Get PRO
March '24
+38
in 2 channels
Get PRO
February '24
+62
in 4 channels
Get PRO
January '24
+79
in 1 channels
Get PRO
December '23
+60
in 2 channels
Get PRO
November '23
+18
in 2 channels
Get PRO
October '23
+205
in 5 channels
Get PRO
September '23
+49
in 0 channels
Get PRO
August '23
+21
in 0 channels
Get PRO
July '23
+37
in 0 channels
Get PRO
June '23
+66
in 0 channels
Get PRO
May '23
+16
in 0 channels
Get PRO
April '23
+34
in 0 channels
Get PRO
March '23
+77
in 0 channels
Get PRO
February '23
+13
in 0 channels
Get PRO
January '23
+31
in 0 channels
Get PRO
December '22
+55
in 0 channels
Get PRO
November '22
+36
in 0 channels
Get PRO
October '22
+11
in 0 channels
Get PRO
September '22
+76
in 0 channels
Get PRO
August '22
+52
in 0 channels
Get PRO
July '22
+32
in 0 channels
Get PRO
June '22
+44
in 0 channels
Get PRO
May '22
+41
in 0 channels
Get PRO
April '22
+38
in 0 channels
Get PRO
March '22
+44
in 0 channels
Get PRO
February '22
+4
in 0 channels
Get PRO
January '22
+27
in 0 channels
Get PRO
December '21
+33
in 0 channels
Get PRO
November '21
+47
in 0 channels
Get PRO
October '21
+25
in 0 channels
Get PRO
September '21
+26
in 0 channels
Get PRO
August '21
+71
in 0 channels
Get PRO
July '21
+9
in 0 channels
Get PRO
June '21
+8
in 0 channels
Get PRO
May '21
+236
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
30 July+3
29 July+1
28 July0
27 July+6
26 July+2
25 July0
24 July+1
23 July+2
22 July0
21 July+1
20 July+1
19 July+2
18 July+5
17 July+3
16 July+2
15 July+6
14 July+1
13 July0
12 July+2
11 July+7
10 July+7
09 July+4
08 July+6
07 July+7
06 July+21
05 July+46
04 July+216
03 July+2
02 July+2
01 July+1
Channel Posts
#سوسن_تسلیمی سالن چهارسو، یک پارکینگ متروک بود. آربی [آوانسیان] تصمیم گرفت آنجا را به یک تئاتر مستقل در داخل ساختمان تئاتر شهر با مدیریت مستقل تبدیل کند. با مشارکت آربی طراحی سالن و ساختن آن آغاز شد. در طول ساخته شدن این سالن ما شروع کردیم به تمرین در منزل آربی. سالن چهارسو با اجرای «سواری درآمد» افتتاح شد. با بازی من و فردوس کاویانی و صدرالدین زاهد. وقتی داشت راه می افتاد، درباره اسم آن خیلی حرف میزدیم. یادم نیست بین ما چهار نفراولین بار کداممان اسم چهارسو را پیشنهاد کرد. اشاره به این بود که ما چهار نفریم که این سالن را پایه گذاری کردیم و هم اینکه سالن آزادی است که در هر چهارسوی آن میشود صحنه را قرار داد. اصلاً یک مرکز فرهنگی بود. نمایش فیلم داشتیم و فیلمهایی را که ارزش هنری داشتند نمایش میدادیم. اجرای موسیقی هم داشتیم؛ موسیقی کلاسیک غربی و ایرانی. نمایشگاه پوسترهای آیزنشتاین داشتیم، فعالیت های فرهنگی مختلفی داشت. عضو می گرفت و برای اعضایش تخفیف در نظر گرفته میشد و برای آنها بروشورهای برنامه و کارها فرستاده میشد.

2
#بشارت_منجی و چون از پرتو این سلطنت روز افزون این ذره بی مقدار توفیق یافت که اخبار حضرات ائمه اطهار - صلوات الله عليهم اجمعين - را در ضمن بیست و پنج مجلد از کتاب بحار الانوار جمع نمود و عموم طلبه دینیه را از کتاب مزبور انتفاع عظیم حاصل گردید، در اثنای جمع احادیث، دو حدیث به نظر قاصر رسید که ائمه اهل بيت - عليهم السلام -به ظهور این دولت علیه خبر داده اند و به اتصال این سلطنت بهیه به دولت قائم آل محمد - صلوات الله علیهم اجمعین - شیعیان را بشارت فرموده اند. به خاطر فاتر رسید که ترجمه این دو حدیث شریف را با دوازده حدیث دیگر که مشتمل بر احوال شریف حضرت خاتم اوصیاء و نقاوه ازکیا و شفیع روز جزا و مخزن اسرارِ سید انبیاء یعنی صاحب الزمان و خليفة الرحمان - عليه و على آبائه الصلاة و السلام - بوده باشد، به موقف عرض نواب کامیاب فلک قباب خورشید حجاب اعنى شهریار عادل کامل باذل گردون بارگاه ملایک سپاه گلدسته گلستان مصطفوی نوباه بوستان مرتضوی ثمره شجره نبوت و رسالت غصن دوحه امامت و ولایت خلاصه احفاد سيد المرسلين و نقاوه اولاد ائمه طاهرین - صلوات الله عليهم اجمعين - باسط مهاد امن و امان رافع لوای عدل و احسان بانی مبانی مروت و انصاف ماحی مراسم جور و اعتساف قاسم ظهور قياصره دوران کاسر اعناق اکاسره زمان، سلطانِ سلطان نشان و خاقان گیتی ستان السلطان ابو المظفر السلطان شاه سليمان الصفوى الموسوی بهادرخان - خلد الله ملكه و أجرى في بحار الظفر النصرة فلکه - برساند و این چهارده دُر شاهوار که از دریای علوم اهل بيت رسالت - صلوات الله عليهم اجمعين - استخراج نموده ام، حمایل بر دوش شاهد دولت ابد توامان گرداند. امید که اطناب این سلطنت عظمی به اوتاد خیام سعادت فرجام خاتم اوصیاء پیوند یابد و صبح صادق این دولت کبری تا طلوع خورشید عالم افروز قائم آل محمد - علیه السلام - از آسیب ظلمت فتنه های زمانی تیرگی نیابد، بمحمد و آله الطاهرين من قال آمین، ابقى الله مهجته، فان هذا دعاء يشمل البشر. حدیث اول : شیخ عالی مقدار محمد بن ابراهیم نعمانی که از اعاظم محدثین است در کتاب غیبت به سند معتبر از ابو خالد کابلی روایت کرده است که حضرت امام همام محمد بن على باقر علوم الانبياء و المرسلين - صلوات الله عليه ـ فرمودند: كأني بقوم قد خرجوا بالشرق يطلبون الحق، فلا يعطونه، ثم يطلبون فلا يعطونه، فاذا رأوا ذلك وضعوا سيوفهم على عواتقهم، فيعطون ما سألوا فلا يقبلونه، حتى قوموا و لا يدفعونها الا الى صاحبكم قتلاهم شهداء. یعنی گویا میبینم گروهی را که از جانب مشرق ظاهر شوند و طلب دین حق از مردم کنند و مردم را به آن دعوت نمایند. پس از ایشان قبول نکنند. پس بار دیگر طلب نمایند و قبول نکنند. پس چون این آیه را ببینند، شمشیرهای خود را بر دوشها گذارند و جهاد کنند. پس مردم به دین حق در آیند. پس ایشان به این راضی نشوند تا آنکه بر ایشان پادشاه و والی شوند و پادشاهی ایشان بماند و به کسی ندهند مگر به صاحب شما یعنی حضرت صاحب الزمان - صلوات الله علیه - و هر که با ایشان کشته شود، در جنگ شهید شده است. او ثواب شهیدان را دارد. بر صاحبان بصیرت ظاهر است که از جانب مشرق کسی که دین حق را طلب نمود و مردم را به دین حق دعوت کرد و پادشاهی یافت، به غیر سلسله عليه صفويه - خلد الله ملكهم - نبود و در این حیث شریف شيعيان خصوصاً انصار واعوان این دولت توامان را بشارتهاست که بر عاقل پوشیده نیست.
206
3
#نظام_سلطانی فرمانروایان نظامهای سلطانی گاهی یک حزب واحد ایجاد میکنند. نام این احزاب معمولاً نمایانگر تلاشهای فرمانروایان است برای نمایش خودشان همچون رهبرانی انقلابی که رسالت حزب ایجاد پیوند با مردمی است که سلطان آنها را به سوی افقهای تازه رهنمون میگردد: جنبش جامعه نو در فیلیپین، جنبش مردمی انقلاب در زئیر، کمیته ملی مبارزه در هائیتی و حزب رستاخیز در ایران. در جمهوری آفریقای مرکزی از جنبش تکامل اجتماعی در آفریقای سیاه (Mesan) که از قبل وجود داشت، استفاده شد. در عمل کیفیت انقلابی این احزاب (مانند فرهمندی رهبران شان) اکثراً به حرف خلاصه می شود. همچنین آنها کارکردهایی را که در دولتهای تک حزبی نهادی شده به احزاب محول گردیده است، انجام نمیدهند. چرا که ماهیت نظام سلطانی با چنین نقشی منافات دارد.
229
4
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: یک روز سیروس به من گفت تصمیم دارم با یک دختر دهاتی ازدواج کنم و او را جوری که میخواهم تربیت کنم! من از این صحبتش تعجب کردم ولی او در واقع کار خودش را کرد. همسرش محبوبه مسیبی دختری بود از یک خانواده روستایی که تازه در دانشگاه کرمان قبول شده بود. فکر کنم با سیروس ۱۵ سالی اختلاف سن داشت. او به وسیله ی خواهرش مینا به سازمان معرفی شده بود و در بدو ورود طعمه ی سیروس شد. این دختر زیبا، ساده و مهربان بود. به محض اینکه سیروس پیشنهاد ازدواج به او داد، قیافه و ظاهرش عوض شد انگار نه انگار که ریشه اش از روستای فدشکویه فسا بوده است. ولی برای من همچنان دوست داشتنی بود و هر وقت بعد از ازدواج با سیروس به شیراز میآمد (ضمن اینکه معمولاً در هتل کوروش اتاق می گرفت) بیشتر اوقاتش را به خانه ی ما می آمد. از او صاحب دختری به نام عسل شد و گویا بعد از چند سال صاحب پسری هم شدند.
289
5
#بشارت_منجی توصیف شاه سلطان حسین صفوی به قلم علامه مجلسی: اما بعد، فقير خاكسار و خادم اخبار ائمه اخیار، محمد باقر بن محمد تقى ـ حشرهما الله مع مواليهما الاطهار - بر لوح عرض اساطین سلطنت عظمی و حجاب بارگاه رفعت و اعتلا می نگارد که چون در مجلس بهشت آیین و محفل فلک تزیینِ نواب کامیاب فلک، جناب مصطفوی نسب، مرتضی حسب، حسینی لقب، شرع پرور، عدل گستر، ایمان مدار، احسان شعار، چشم و چراغ دودمان مصطفوی، نوباوه گلستان مرتضوی، گل همیشه بهار بوستان صفوی، مشید قواعد ملت و دین، مؤسس اساس شریعت آبای طاهرین، شهریاری که باز بلند پرواز همت والانعمتش را با عقاب چرخ دعوی همسری است، رفیع قدری که شاهین سعادت قرین اقبال همایون فالش را با همای سپهر و طایر زرین جناح مهر هوای برتری، کشت زار آمال شیعیان از جداول آمال عطایش سیراب و از صغير عندلیب خوش الحان خامه عدالت نگارش اندوه در زوایای خاطرهای محبان نایاب، درة التاج افسر کیانی، زینت بخش سریر خاقانی، اطواق عبوديتش زينت اعناق سروران جهان، آرزوی ادارک سعادت خدمت با رفعتش مکنون خاطر خسروان دوران، سلطانِ سلطان نشان، تاج بخش کشور ستان، اعنی سلطان السلاطين، ظل الله في الارضين، باسط بساط الامن و الايمان، المتمثل لامر «ان الله يأمر بالعدل و الاحسان»، فرع الشجرة الطيبة الاحمدية، غصن الدولة العلية العالية، السلطان بن السلاطين و الخاقان بن الخواقين المتشرف باسم خامس اصحاب الكساء و ثالث ائمة المصطفين الشاه سلطان حسین اعاده الله من شكر كل عين و صفاه من كل شین و مین و شید اطناب دولته باوتاد ظهور دولة خاتم الاوصياء المرضيين صلوات الله عليهم اجمعین.
431
6
#نظام_سلطانی سازمان نیروهای مسلح و رابطه آنها با بقیه دستگاه دولتی، از اهمیت ویژه ای در نظام های سلطانی برخوردار است. فرمانروایان نظامهای سلطانی نوعاً جـوی از بی اعتمادی را میان شاخه های مختلف ارتش حفظ میکنند و جاسوسی متقابل را (برای حفظ خودشان در برابر کودتای نظامی) تشویق میکنند. برخی حتی از میلیشیاهای خصوصی برای حفظ کنترل خود بر جامعه استفاده میکنند و ساختارهای پیچیده تری برای واداشتن هر شاخه به کنترل بقیه، ایجاد می شود. اغلب فرماندهی واقعی واحدی وجود ندارد و فرماندهان هر نیرو مستقیماً به حاکمان گزارش می دهند. معیارهای عادی برای ارتقا نادیده گرفته شده یا تحریف میگردند، و باعث نارضایی و خشم میشوند. بدین سان نیروهای مسلح (از آن رو که هدف حاکمان تبدیل آنها به ابزارهای خصوصی قدرت خودشان است) از وضعیت حرفه ای خارج میشوند. در فیلیپین، مارکوس راننده خود را رئیس ستاد ارتش کرد و در جمهوری آفریقای مرکزی بوکاسا یک ستوان دوم را (پس از آنکه این مرد به صورت یک فرانسوی که با بوكاسا با بی احترامی رفتار کرده بود، سیلی زد) ژنرال نیروی هوایی کرد.
296
7
#سوسن_تسلیمی آربی آوانسیان قبل از انقلاب رفت. برای یک سمینار تئاتری به آلمان رفته بود. وقتی آربی از ایران رفت، درست هفته بعد انقلاب شد! آربی میخواست برگردد، اما برنگشت. حقیقتش هم این است که ما به او گفتیم برنگرد. هرج و مرج غریبی بود که خاصیت همه انقلاب هاست. ما از آربی خواستیم که یک مقدار صبر کند. میدانستیم که یک عده ای از آربی خوششان نمیآمد. او البته مرد تئاتر بود و هیچ ربطی هم به سیاست نداشت. اما دشمنی های زیادی با او میکردند. ما که آربی را خیلی دوست داشتیم، وحشت داشتیم که وسط این هرج و مرج اتفاقی برایش بیفتد. شایعه پراکنی هم زیاد بود. اول انقلاب هرکس با کسی بد بود، شایعه پراکنی می کرد درباره او و چند وصله میچسباند و حالا تا آن آدم فرصت کند از خودش دفاع کند، معلوم نبود چه اتفاقی برایش می افتد. وگرنه همه ما میدانستیم که آربی نه کاری کرده و نه به سیاست ربطی دارد.
330
8
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: یک بار سیروس به شیراز آمده بود و از من خواست که هتلی یا جایی در بوشهر برایش پیدا کنم. من این کار را انجام دادم من و سیروس به بوشهر رفتیم و چند روز آنجا بودیم. در واقع آمده بود که اوضاع را برای هسته سازی در آنجا بررسی کند. او حتا روزی با نام مستعار مهندس افشار برای دیدار با پدر و مادرم به خانه ی ما آمد. من در بوشهر آشنایان زیادی داشتم. برای خریدهای گوناگون برای قایق سواری و.... ترتیب همه ی برنامه ها را سریع میدادم و این کارها محبوبیت مرا نزد او چند برابر میکرد. با دوستان من دوست شده بود و حتا ماشین قرمز مونت کارلویی که به اصطلاح برای «پوشش» خودش به مبلغ ۳۰۰ هزار تومان سفارش داده بود، به وسیله ی شوهر دوستم انجام پذیرفت، زیرا پدرش در قطر تجارت میکرد. وقتی به شیراز میآمد مرا به قول خودش با بعضی رفقا آشنا میکرد که هرگز نمیتوانستم آنها را به عنوان آدمهای پیشرو و سیاسی بپذیرم. بعدها فهمیدم که آنها معشوقه هایش بودند. همراه با کار سیاسی، او شاخه ی مالی سازمان را نیز به راه انداخته بود که در رأس آن فردی خود فروخته به نام سعید حدائق قرار داشت. البته اسم شناسنامه ای اش محی الدین حدائق است. این شخص را با مدرک قلابی مهندسی به عنوان مدیر عامل شرکت گماشته بود. عبدالحمید گرامی فرد (همسر من) به همراه محمد مهدی گرامی فرد کارگاه های ساختمانی را اداره میکردند. نام اولین شرکت فلاکسیبل بود و بعد به شرکت ویدشت تغییر کرد. در واقع سیروس از بالا کار میگرفت و سعید شرکت را با قالتاقی تمام اداره میکرد و حمید و مهدی هم در بیابانها کار اجرایی را انجام میدادند. آنها پولها را میگرفتند و بهترین خوش گذرانی ها را می کردند و بخور و نمیری هم به حمید و مهدی برای گذران زندگی میدادند. شرکت ویدشت با تلاش بی وقفه ی بچه ها بزرگ و بزرگتر میشد. ماشین آلات زیادی خریداری شده بود. این اواخر مدیر عامل آن هوشمند نهاوندی شوهر سیمین (خواهر سیروس) بود و آقابزرگ نهاوندی عموی سیروس هم به شیراز آمده بود و یکی دیگر از کارگاهها را اداره میکرد.
352
9
#بشارت_منجی توصیف شاه عباس صفوی در جنگنامه کشم [قشم] : بُوَد مُهر شاهیِ صاحب زمان در انگشت عباس، شاه جهان بفرمان مهدی، شه کامکار دهد رونق کشور و روزگار به فرمان فرمانده روزگار ندارد زمانی بیکجا قرار به تسخير اقلیم روی جهان کمر بسته از بهر صاحب زمان رواج مسلمانی از تیغ اوست که از تیغ او دشمنان گشته دوست https://fa.wikifeqh.ir/%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%DA%A9%D8%B4%D9%85_%D9%88_%D8%AC%D8%B1%D9%88%D9%86%E2%80%8C_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C_(%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8)
463
10
#نظام_سلطانی مقامات در نظام سلطانی از امنیت چندانی برخوردار نیستند. آنها به اراده فرمانروا ارتقا می یابند و برکنار میشوند و از پایگاه مستقلی بهره مند نیستند. در هائیتی رئیس جمهور ژان کلود دووالیه اغلب اعضای کابینه را به توصیه همسرش یا نظر یکی از وزیران مورد اعتمادش برکنار یا تعویض میکرد. این تغییرات به طور متوسط سالی دوبار رخ میداد و وزیران در جوی از ناامنی و بی اعتمادی کار میکردند. در موارد حاد، حتی ممکن بود یک روز اعتبار خود را از دست داده و تحت تعقیب قرار گیرند و روز بعد دوباره مورد لطف و مرحمت فرمانروا واقع شوند. همان چیزی که در مورد نگوزا باند سیاستمدار زئیر پیش آمد: او که وزیر خارجه بود، از موبوتو جدا شد، به بلژیک تبعید گردید، به مرگ محکوم شد، و بعد توبه کرد، به کشور بازگشت و نخست وزیر شد. بار دیگر باید تأکید کنیم که بیشتر دولتهای سلطانی فاقد سازمانهای بوروکراتیک نیستند، اما هرچه این سازمانها بیشتر مورد فشار سلطان قرار گیرند، می توانیم بگوئیم که سلطانی کردن نظام بیشتر پیشرفت کرده است.
355
11
#سوسن_تسلیمی نعلبندیان تسلط بسیار زیادی داشت به ادبیات ایران و اساطیر مذهبی و اصلاً مذاهب را خیلی خوب می شناخت. کارش هم اصلاً رئالیستی نبود و کارهای غریبی میکرد. آشنایی اش با آربی هم دریچه ای بود برای این نوع تئاترها. آدم خیلی وارسته ای بود. خیلی آرام صحبت می کرد. آدم خیلی خوبی بود. در واقع اهل خود نشان دادن و این چیزها نبود. خیلی گرم و صمیمی بود و جست وجوگر. فکر میکنم یکی از نمایشنامه نویسان بزرگ ایران بود. بعد از انقلاب بردندش زندان، نمیدانم برای چه؟ مگر او چه کار کرده بود؟ حتی در زندان به او میگویند شما که کاری نکرده ای، میتوانی بروی! دچار افسردگی خیلی شدیدی شده بود. آدم خیلی حساسی بود. در خودش بود. نواری از خودش ضبط کرد و بعد خودکشی کرد. https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%86%D8%B9%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86
593
12
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: چند ماهی گذشت و قرار شد کلاس تئوری برای ما برگزار شود. ما حدود ده نفر جمع شده بودیم و مهوش جاسمی به ما درس میداد. این زن فرشته ای مهربان و دوست داشتنی بود. با قدی متوسط، ساده و بی آلایش. سفید رو با موهایی کوتاه. آرامش در نگاهش و متانت در رفتارش دیده میشد. به شدت سیگاری بود، سیگار مهر (که خیلی قوی بود) می کشید. چند بار او را بغل کردم و ملتمسانه از او خواستم که سیگار نکشد. بافتنی هم می بافت، شاید با کاموائی که قبلاً بارها و بارها شکافته شده بود. یک روز صحنه ای را دیدم که هرگز از خاطرم محو نخواهد شد و به شکلی هنوز هم با آن زندگی میکنم. آخرین روز کلاس بود و سیروس آمده بود تا از پشت پرده ای برای همه صحبت کند. من به اتاق دیگر رفتم و شاهد دیدار دو رفیقی بودم که همدیگر را چه صمیمانه و رفیقانه در آغوش گرفته بودند. آن دو سیروس و مهوش بودند. من از دیدن این صحنه اشک میریختم. سالها از این اتفاق میگذرد و من هرگز نتوانسته ام خود را متقاعد کنم که چگونه سیروس دست به چنین جنایت هولناکی زده و عامل قتل مهوش شده است؟
403
13
#بشارت_منجی توصیف شاه طهماسب در کتاب لوامع الانوار في معرفة الأئمة الاطهار نوشته احمد بن سلطان علی هروی: در زمان شاه غازی نایب مهدی دین رحمة للعالمين موصوف رحمن الرحيم سایه لطف خدا طهماسب شاه دین پناه بنده پرور خسرو عادل خداوند کریم
439
14
#سوسن_تسلیمی به محض اینکه وارد دانشکده تئاتر شدم، پیشنهادهای زیادی برای سینما به من شد که من قبول نکردم. بازی در سینما را دوست نداشتم و فکر میکردم تکنیک، آزارنده و دست و پاگیر است. تا اینکه بیضائی پیشنهاد کرد. فیلم هایش را دیده بودم و به او اعتماد داشتم. میشناختمش چون استاد دانشگاه ما بود. میدانستم که اگر بیضائی چیزی از من میخواهد، این کار خوب از کار درخواهد آمد. یکی دوبار هم البته اختلاف رخ داد. صحنه جدل با آشوب را در فیلم چریکه تارا، بیش از حد بازی کردم. بیضائی آمد گفت: «بازیت زیاده، کمش کن» گفتم: «نه! حس من درست بود.» خیلی برایم برخورنده بود. گفت نه، درست نبود. بازی رو کم کن. گفتم نمی فهمم. گفت: ببین اون برداشت رو که داریم. این بار سعی کن حرکاتت کمتر باشه. بعد باهم میبینیم که کدوم بهتره. صحنه را دوباره گرفتیم. دوربین خیلی با من فاصله داشت اما لنز تِله بود. من اطلاعی از این چیزها نداشتم. من فکر میکردم چون دوربین فاصله اش زیاد است، نمای عمومی است، پس من میتوانم حرکت کنم. بعد که راشها آمد و نگاه کردیم، دیدم تصویر درشت است و بازی با اندازه تصویر تطابق ندارد. از آن لحظه به بعد متوجه شدم که باید تکنیک سینما را یاد بگیرم. در سینما فقط خودت نیستی. قسمت زیادی از بازیگری تو، لنزاست و دوربین.
432
15
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: اولین دیدار من با سیروس نهاوندی این گونه بود که دوست دوران دبستانی ام، معصومه حدائق بود. وقتی کلاس چهارم ابتدائی بودم پدرش که رئیس بانک کشاورزی بود به بوشهر منتقل شده بود. ما از آن زمان با هم دوست شده بودیم. هر از گاه همدیگر را میدیدیم و مرتب با هم مکاتبه داشتیم. هر دو به شکلی افکار ضدرژیم شاه داشتیم. من به دلیل زندگی در منطقه ی محروم با زندگی این طبقه آشنا بودم. مادرم ماما بود و در همین رابطه با توده ی مردم رابطه داشت. او برایم همیشه از فقر و محرومیت مردم صحبت میکرد. این خود سبب میشد که دامنه ی مخالفت من با رژیم گسترده و گسترده تر شود. روزی معصومه به من زنگ زد و گفت دوستی دارد که میخواهد به شیراز بیاید و دوست دارد مرا ببیند و او انسان برجسته ای است. من مشتاقانه این دعوت را پذیرفتم و سر قرار حاضر شدم. مردی دیدم با جثه ای کوچک، کوتاه قد و ریز نقش، با موی سر و سبیل بور و عینکی پنسی بر چشم. خوش برخورد بود. به نظر میرسید سی و پنج سال به بالا باشد. قرار بعدی ما پارک هتل کنار استخر بود که گفت اگر دوست داری میتوانی آنجا شنا کنی. من عاشق شنا بودم ولی شنا در استخر مختلط را برای خودم مجاز نمیدانستم. کنار استخر نشستیم و باهم حرف زدیم و من که جوانی پرشور و اجتماعی بودم از این دیدار خیلی راضی و خوشحال بودم. او در سفر بعدی خویش به شیراز مرا به رستورانی در خیابان زند برد. برایم پیتزا سفارش داد. اولین بار بود که پیتزا میخوردم. به شکلی عذاب وجدان داشتم که چرا به رستوران شیک آمده ام و این عذاب وقتی افزون تر شد که او شراب سفارش داد و از من درخواست کرد که من نیز لبی تر کنم. من از نوشیدن شراب امتناع کردم. با اینکه در خانه ای بزرگ شده بودم که از کودکی ویسکی در آنجا دیده بودم و پدرم هر از گاه اندکی مینوشید، اعتقاد داشتم کسی که روشنفکر است نباید سیگار بکشد و مشروب بنوشد. بعدها متوجه شدم با یک گروه کار میکنم و اینکه این شخص هم که با او در رابطه ام، فردی مخفی است و برای پوشش باید به جاهای شیک برود! این موضوع به نوعی برای همه که با او در رابطه بودند کم کم داشت جا میافتاد. بعد از چند دیدار با او خیلی صمیمی شده بودم. حرفهایش و نظراتش برایم خیلی جالب و پرمحتوا بود. او هم خیلی مرا که جوان پر شروشوری بودم دوست داشت و هر وقت شیراز بود، مرا با خودش به اطراف شهر میبرد. همیشه به من میگفت من در چشمان تو برق زندگی میبینم. کم کم برایم بتی شده بود. متوجه شده بودم که زندگی مخفی دارد. اولین باری که به تصادف داخل کیف دستی کوچک سیاه اش را دیدم، یک کلت کوچک در آن بود. احساس کردم او این کار را آگاهانه و به عمد انجام داد تا من متوجه اسلحه اش بشوم. از آن به بعد ارادتم به او افزون تر شد. طوری که در خلوتم حاضر بودم به خاطرش کشته شوم.
458
16
#بشارت_منجی عبدی بیک، در وصف شاه طهماسب صفوی: پیشرو قائم آل رسول پیرو فرخ پی زوج بتول هادی خلق است عدالت طراز نایب مهدی است به عمر دراز لشکرمهدی به تو دارد قرار رایت مهدی است به تو استوار
508
17
#نظام_سلطانی حکومت سلطانی با نوعی عقلانی کردن اداره امور ناسازگار نیست، اما فقط تا آنجا که این عقلانی کردن، توانایی فرمانروا و نزدیکانش را برای استثمار منابع از جامعه افزایش میدهد. اگر تکنوکرات ها سعی کنند در برابر شیوه های نگرش مسلط نظام مقاومت کنند، به حاشیه رانده می شوند. زیرا فرمانروا خواهان تمکین و اطاعت همیشگی ست. در نظر او وفاداری مقامات رسمی، تعهدی غیر شخصی نسبت به وظایف تعریف شده، نیستند. بلکه وفاداری یک خدمتکار است برپایه رابطه ای دقیقاً شخصی نسبت به فرمانروا بدون هیچگونه محدودیتی.
470
18
#سوسن_تسلیمی بازیگری بود درباغ آلبالو که نقش یکی از مالکین باغ را بازی میکرد. این بازیگریک رشته حرکاتی داشت، از جمله با دستش. آربی مرتب میگفت این کارها را نکن، اما او دوباره تکرار میکرد و به آربی میگفت نمیفهمم چه میگویی. روزی آربی طنابی آورد و دستهایش را از پشت بست. آن بازیگر عصبانی شد و گفت: «این کارها یعنی چی؟» آربی جواب داد: «می خوام ببینم میتونی بدون دست بازی کنی و نقشت رو ارائه کنی یا نه؟» در همین نمایش مدیر عامل [که سوسن تسلیمی در سوئد کارگردانی کرد] آقایی که نقش معتاد را بازی میکرد، یک رشته حرکات کلیشه ای داشت. من هر کاری کردم میگفت نه، من چنین حرکاتی ندارم. عادت خیلی بدی هم داشت که به تماشاچی نگاه میکرد. میخواست ببیند عکس العمل من و کسان دیگری که در جای تماشاگران نشسته ایم چیست. کارگرهای پشت صحنه گفتند این همیشه این کار را میکند و هیچ کارگردانی هم نتوانسته اصلاحش کند. این نوع بازیگران برای من به عنوان کارگردان چالش خوبی هستند و باعث رشد کارم میشوند. کاری که من کردم این بود که دستمالی را آوردم و چشمهایش را بستم. گفت: «یعنی چه؟ این کارها برای چیه؟» و عصبانی شد. گفتم: «یا چشمت را میبندم یا برو خانه» با عصبانیت رفت بیرون. من هم آرام نشستم. در سکوت. آربی هم وقتی بازیگری عصبانی میشد، می رفت و آرام مینشست، در سکوت. این بازیگر پنج دقیقه بعد برگشت و دیدم پارچه سیاهی آورده بود که چشم هایش را ببندم. اتفاق فوق العاده ای افتاد! لحن صدایش عوض شد، حرکاتش عوض شد. گفتم آزاد نشدی از این همه قیدوبند؟ راحت نشدی از کنترل تماشاگران؟ کنترل را باید جای دیگری داشته باشی. روی صدایت و حرکاتت. چشم هایش که بسته شد یکدفعه راه دیگری برای کشف نقشش باز شد.
528
19
#سیروس_نهاوندی منیر صبور: من اعتراف میکنم که هیچ گونه شناختی در مورد جامعه و طبقات اجتماعی آن دوره نداشتم. از کمونیزم و سوسیالیزم اطلاع زیادی نداشتم. اما به لحاظ بی عدالتی و ستم جنسی و جنسیتی که در خانواده و جامعه بر من و دیگر زنان روا میشد، مذهب و رژیم شاه را مسئول همه بدبختیها میدانستم. با این پیش زمینه، به افراد یا گروهای عدالت طلب گرایش پیدا میکردم. شاید اگر مجاهدین یا گروهای مشابه سر راهم قرار میگرفتند، ممکن بود به آنها بپیوندم. سازمان آزادیبخش از افراد ناآگاهی چون من تشکیل شده بود. ساواک جوانان مخلص و ناراضی را به دام می انداخت و میکوشید در تمامی گروه ها به شکلی نفوذ کند. در ضمن مانع رشد و پیشرفت آنها در کسب موقعیت بهتر در کارآترین مرحله ی زندگیشان یعنی در دوران جوانی میشد. جوانان هم سن و سال من از مواهب طبیعی زندگی دوران جوانی بی بهره می ماندند و بی دلیل خودآزاری را به عنوان یک فضیلت به حساب میآوردند. داشتن زندگی خوب و رفاه نسبی در قاموس ما جرم محسوب میشد. اکثر دوستان دچار تفکر افراطی و چپ روی می شدند. سادگی در حد شلختگی، بی نظمی در امور شخصی، ظاهر بینی، برخوردهای عجولانه و غیر منطقی و مهمتر از همه خود بزرگ بینی و نگاه عاقل اندر سفیه به مردم عادی مشکلی همه گیر بود. فرض کنید چه شور شعفی به یک فرد ۲۱ الی ۲۳ ساله دست میدهد که به یک خانه تیمی رفت آمد کند!
665
20
#بشارت_منجی مظهر الاسرار، در وصف شاه طهماسب صفوی: صاحب عهدست و جهاندار دور نایب مهدی ست، نه سلطان جوره هست امیدم که بود در جهان پیشرو لشكر صاحب زمان
581