یادها
رفتن به کانال در Telegram
مانند هر مخاطبی، بخش هایی از تاریخ برایم جذاب است. در اینجا با سایر مخاطبان در میان می گذارم
نمایش بیشتر2 231
مشترکین
-124 ساعت
+47 روز
+130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+57
در 1 کانالها
ژوئیه '26
+360
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+64
در 1 کانالها
Get PRO
مه '26
+32
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+11
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+46
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+25
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+37
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+26
در 5 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+16
در 4 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 3 کانالها
Get PRO
اوت '25
+86
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+101
در 7 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+136
در 6 کانالها
Get PRO
مه '25
+55
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+53
در 10 کانالها
Get PRO
مارس '25
+43
در 4 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+48
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+69
در 7 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+109
در 5 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+126
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+86
در 4 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+90
در 5 کانالها
Get PRO
اوت '24
+135
در 7 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+159
در 12 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+45
در 4 کانالها
Get PRO
مه '24
+70
در 6 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+75
در 6 کانالها
Get PRO
مارس '24
+38
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+62
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+79
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+60
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+18
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+205
در 5 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+49
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+21
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+37
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+66
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+16
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+34
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+77
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+13
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+31
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+55
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+36
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+11
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+76
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+52
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+32
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+44
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+41
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+38
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+44
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+4
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+27
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+33
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+47
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+25
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+26
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+71
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+9
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+8
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+236
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 30 اوت | +1 | |||
| 29 اوت | 0 | |||
| 28 اوت | +2 | |||
| 27 اوت | +4 | |||
| 26 اوت | +2 | |||
| 25 اوت | +3 | |||
| 24 اوت | 0 | |||
| 23 اوت | +1 | |||
| 22 اوت | +2 | |||
| 21 اوت | 0 | |||
| 20 اوت | +2 | |||
| 19 اوت | +1 | |||
| 18 اوت | +1 | |||
| 17 اوت | +2 | |||
| 16 اوت | +3 | |||
| 15 اوت | +2 | |||
| 14 اوت | +2 | |||
| 13 اوت | +1 | |||
| 12 اوت | +3 | |||
| 11 اوت | +2 | |||
| 10 اوت | +5 | |||
| 09 اوت | +4 | |||
| 08 اوت | +2 | |||
| 07 اوت | +1 | |||
| 06 اوت | +2 | |||
| 05 اوت | +2 | |||
| 04 اوت | +3 | |||
| 03 اوت | +1 | |||
| 02 اوت | +2 | |||
| 01 اوت | +1 |
پستهای کانال
#بشارت_منجی
عبیدالله مهدی بنیانگزار دولت فاطمی در سال ۲۹۷ توانست بخشی از مغرب را در شمال افریقا تصرف کند. طی چهار نسل، دولت فاطمی نه تنها بر مغرب و مصر بلکه بر بخش بزرگی از جهان اسلام تسلط یافت و به عنوان مهمترین رقیب عباسیان درآمد.
منابع تاریخی درباره عبیدالله فاطمی و نسب وی اختلاف نظر دارند. عباسیان (و منابعی که به هواخواهی آنان به نگارش درآمده) از آنجایی که در صدد بودند مشروعیت این دولت را از اساس ویران کنند، آنان را نه فرزندان محمد بن اسماعیل بن جعفر، بلکه ازفرزندان عبدالله بن میمون قداح معرفی کردند. مطلبی که در قرون بعد به منابع فارسی (مانند تاریخ جهانگشای جوینی) هم کشیده شد. ابن خلدون تمامی این مطالب را نادرست دانسته و می گوید به مطالبی که در باره انکار نسب فاطمیان مطرح شده، توجهی نمی توان کرد.
آنچه در عمل رخ داد این بود که اسماعیلیان از زمان محمد بن اسماعيل بن جعفر صادق (ع) به صورت پنهانی فعالیت خویش را در عراق و یمن و مغرب آغاز کردند. از نظر آنان پس از محمد مکتوم، امامت به جعفر صدق رسیده، آنگاه به فرزندش محمد حبیب و بعد از او به عبیدالله مهدی که نخستین خلیفه فاطمی در مغرب است.
ارادت اسماعیلیان به نسلی از امامان مستور (که به عبید الله مهدی ختم شد) چندان بود که آنان در وقت ظهور، به سادگی توانستند دولت بزرگی را تشکیل دهند. ابن خلدون گوید شیعیان این جماعت در یمن تا حجاز و بحرین و خراسان و کوفه و بصره و طالقان پراکنده بودند.
عادت ایشان بر این بود که به «الرضا من آل محمد» دعوت میکردند. این شیعیان به زیارت قبر حسین (ع) رفته، از آنجا به سلمیه می رفتند تا امامان از نسل اسماعیل را زیارت کنند. در یمن نیز شیعیان آنان وجود داشتند که از آن جمله قوم بنی موسی بودند.
وقتی مهدی خروج کرد، قاصدی به یمن نزد بنی موسی فرستاد و دعوت خود را آشکار کرده، و آنان را به «المهدی من آل محمد» فرا خواند. بسیاری از مردم یمن از وی پیروی کردند. در این وقتی یکی از آنان به مکه رفت و از آنجا همراه حجاج مغربی به کتامه رفته، با حمایت مردانی از آن نواحی به تدریج بر آن دیار غلبه کرد. وی توانست دولت اغالبه را شکست داده و شهری به نام دار الهجره بنا کند. او به فرزندش عبید الله وصیت کرد: «انت المهدی».
شیعیان مغرب پس از این پیروزیها به عبیدالله پیغام داده، او را به مغرب دعوت کرده، گفتند که در انتظارش هستند. وی که خلیفه عباسی در تعقیبش بود، ابتدا در لباس تاجران به مصر رفته، از آنجا به مغرب گریخت. پیروزیهای مکرر شیعیان اسماعیلی سبب پیوستن قبایل مختلف به آنان شد. در این وقت بود که عبیدالله شیعی به سجلماسه رسید و ابو عبدالله شیعی همه چیز را در اختیار او نهاد و در آنجا بود که به سال ۲۹۶ با وی به عنوان «امام» و «المهدی امیر المؤمنین» بیعت شد. احساس عموم یاران وی این بود که مهدی که قرار بوده بیاید و همه جا را سرشار از عدل و داد کند، ظاهر شده و اکنون نوبت آن است تا آرزوها تحقق یابد. این تلاشی بود که ۱۵۰ سال به طور مستمر با شکل دهی به کانونهای دعوت در نقاط مختلف جهان اسلام، با عشق به برپایی حکومت «عترت طاهره» صورت گرفته و اکنون به نتیجه رسیده بود.
عبید الله مهدی در جریان این ظهور به عنوا «مهدی» جلوه گر شد و مهم ترین شهری که او تأسیس کرد شهر مهدیه بود.
نوشته اند که مدتی بعد وی ابو عبدالله شیعی را که زمینه پیروزی اور ا فراهم کرده بود، کشت و این هم به این دلیل بود که از او برای مهدویت دلیل خواسته بود.
عبيد الله مهدی تا سال ۳۲۲ که درگذشت، توانست دولتش را چندان استوار کند که نه تنها مصر بلکه بخش بزرگی از جهان اسلام را برای قریب دو قرن در اختیار یک دولت شیعی قرار داد. وی فرزندش را ملقب به قائم نمود.
| 2 | #نظام_سلطانی
جمهوری دومینیکن در سال ١٨٢١ استقلال خود را از اسپانیا به دست آورد، اما یک سال بعد همسایه اش هائیتی آن را ضمیمه خود کرد. در سال ۱۸۴۴ جمهوری دومینیکن استقلال خود را بازپس گرفت.
در سال ۱۸۶۱ کشمکشهای مدنی، سیاسی و بین المللی مقامات مسئول را مجبور کرد که بازگشت حکومت استعماری اسپانیا را درخواست کنند. اسپانیایی ها تا سال ۱۸۶۵ در آنجا ماندند. هنگامی که این کشور استقلال خود را دوباره به دست آورد، رئیس جمهور تلاش کرد کشورش را به ایالات متحده آمریکا بفروشد، اما سنای آمریکا حاضر نشد موافقت کند.
در سال ۱۹۰۳ آمریکا تصدی گمرکات را بر عهده گرفت و از سال ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۴ این کشور را اشغال کرد و آن را اداره میکرد.
تروخیلو در سال ۱۹۳۰ به قدرت رسید، و چهار سال پس از سرنگونی حکومت دیکتاتوری اش، ایالات متحده آمریکا دوباره در سال ۱۹۶۵ این کشور را مورد تهاجم قرار داد. | 258 |
| 3 | آقای نخستوزیر در مذاکرات از سفیر انگلیس میپرسند خوب نیست برای مردم ایران این اظهارات را بشنوند. جواب میدهد مگر مردم نمیدانند یا نمیگویند؟ فروغی میپرسد چرا جلوگیری نمیکنید؟میگوید مگر ما میتوانیم جلوی رادیوی فارسی را که یک نفر ایرانی حرف میزند جلوگیری کنیم؟ لابد این گفتهها صحیح است که مردم ایران این قدر علاقهمند شدند. در هر صورت آقای فروغی اظهار کردند که از بیانات آقای بولارد سفیر انگلیس مفهوم میشد که دیگر کار پهلوی تمام است ولی مشخص و معلوم نیست چه نظری دارند، میخواهند شخص رضاخان برود یا تمام خانوادهاش.
#عباسقلی_گلشائیان | 192 |
| 4 | رادیو لندن اینروزها دیگر تمام سخنانی که مردم در خفا هم جرأت نمیکردند بگویند از قبیل بردن مال مردم، سلب آزادی افراد، تصرف املاک و بالاخره توقیف و حبس و کشتن و غیره را با انتساب به رضاشاه میگفت.
۲۵ شهریور ۱۳۲۰
#عباسقلی_گلشائیان | 173 |
| 5 | #سوسن_تسلیمی
یک بار یکی از محلی ها در صحنه بازار [فیلم باشو] لج کرده بود و مغازه اش را نمی بست. هرچه می گفتیم امروز تعطیل است، فقط چند دقیقه در مغازه ات را ببند، یا لااقل داخل مغازه ات بشین، قبول نمیکرد که هیچ، بعد هم یک سنگ بزرگ ده کیلویی ترازویش را پرت کرد طرف بهرام [بیضایی] که اگر جاخالی نمیداد، میتوانست فاجعه به وجود بیاورد.
خلاصه از جایش تکان نخورد و در فیلم هم هست. | 324 |
| 6 | #سیروس_نهاوندی
بخشی از متنی که دکتر معصومه طوافچیان (شکوه) چند روز پس از لورفتن خانه ای که با همسرش پرویز واعظ زاده در آن میزیست، به نگارش کشید. گزارش او از حمله ی ساواک، به رفقای تشکیلاتی اش در خارج از کشور، آخرین نوشته ی او پیش از ناپدید شدنش است. پیکر او هرگز پیدا نشد:
ما غیر از تعداد محدود قبضه اسلحه برای دفاع از خانه های مخفی، اسلحه ی دیگری نداریم. همه ی ما و در رأس ما حميد [واعظ زاده] مثل همه ی سازمان عمیقاً به جنگ توده ای اعتقاد داریم، و رژیم محیلانه خواسته است که با منسوب کردن رهبر ما به خط چریکی، برای توده ها علامت سؤال ایجاد کند. باید سازمان و دیگر گروههای انقلابی هشیار باشند که در این چاله نیفتند.
علت این که ما در خانه های مخفی یک یا دو قبضه اسلحه نگه میداریم هم برای ایجاد امکان فرار از دست دشمن در مواقع ضروری است. ما عمیقاً معتقد هستیم که راه اصلی حفظ سازمان و رفقا از گزند دشمن، مخفی شدن در میان توده ها و رعایت دقیق اصول مخفی کاری است. ولی در مواقعی که به دلیل اشتباه مشخص خود ما و یا اتفاقاتی نظیر آن در محاصره ی دشمن افتادیم، داشتن اسلحه به ما کمک خواهد کرد که محاصره را شکسته و فرار کنیم.
وقتی ما با داشتن اسلحه از خانه خارج شدیم با تمام قوا مصمم به فرار بودیم، افکار هدایت کننده ی ما این نبود که زنده به دست دشمن نیافتیم و یا هر چه بیشتر از مأمورین دشمن بکشیم. زندگی ما برای مبارزه است و تا آنجا که مبارزه اقتضا کند، زنده خواهیم ماند. و آنجا که اقتضا کند مرگ را پذیرا خواهیم شد. با چنین روحیه ای بود که رفیق حمید شجاعانه مبارزه و مقاومت کرد و شهید شد. | 284 |
| 7 | #بشارت_منجی
در سال ۲۸۰ هجری، آلفونسوی سوم پادشاه لیون توانست شهر سموره را از دست مسلمانان خارج کند. زان پس از این شهر به عنوان پایگاهی علیه مسلمانان استفاده میکرد. به نوشته عنان:
«چون فتنه شدت گرفت و بر سایر نواحی گسترش یافت، أحمد بن معاويه معروف به ابن القط ظهور کرد.»
احمد بن معاویه از اعقاب هشام بن عبدالرحمان بود و در میان بربرها به دعوت پرداخت و خود را مهدی خواند:
«احمد مردی دانا و شعبده گر و تیزهوش و با عزم و اراده بود. جماعت کثیری از بربرها گرد او را گرفتند و او اعلام جهاد کرد و برای گشودن سموره، لشکر در حرکت آورد»
در نخستین نبردی که صورت گرفت، ابتدا مسیحیان شکست خوردند. اما با جدا شدن شماری از یاران وی در نبرد بعدی کشته شد. این اتفاق در سال ۲۸۸ افتاد.
حرکت وی صبغه شیعی نداشته و این نشانگر آن است که باور مهدویت و ادعای آن در عمق تسنن اموی هم ریشه داشته است. | 490 |
| 8 | #نظام_سلطانی
نظامهای سلطانی نیازمند منابع قابل ملاحظه ای هستند که مستقل از نیروی کار صنعتی بزرگ، طبقه کارفرما، دستگاه اداری مدرن، متخصصان متعدد و مستقل و... باشند. دولت های رانتی بدین سان بیشتر مستعد تبدیل به نظام های سلطانی هستند. منابع طبیعی که به آسانی قابل بهره برداری باشند و تولید آنها در دست یک یا چند مؤسسه با سودهای کلان باشد، میتوانند منابع مالی چنین نظامی را فراهم سازند، به ویژه هنگامی که نخبگان ضعیف باشند.
شکر، نفت و مس هر یک نمونه ای از این منابع بوده اند. | 302 |
| 9 | #سوسن_تسلیمی
بعد از تمام شدن فیلم باشو، افسردگی و نگرانی درباره آینده و این که هیچ دلگرمی و امیدی وجود نداشت، شروع شد. همه چیز برایم سیاه شده بود. از همان موقع در فکر بیرون آمدن [از ایران] بودم. دو فیلم توقیف شده داشتم، صحنه هایم را در سربداران درآورده بودند، با مادیان هم آن رفتار را کرده بودند، میدانستم که سرنوشت باشو هم همین است.
همۀ اینها یک نومیدی به وجود آورده بود. | 418 |
| 10 | #سیروس_نهاوندی
محسن رضوانی: وفا (مهوش) جاسمی را در هفته های آخر سال ۱۳۵۵ در تهران دستگیر کردند. هیچگاه خبر کشتن او را زیر شکنجه اعلام نکردند، جنازه ی او را به پزشک قانونی تهران تحویل ندادند، و بازماندگانش هیچ گاه نتوانستند جایگاه ابدی او را بیابند و هنوز در جستجوی او هستند. حتا پرویز ثابتی هم اشاره ای به این جنایت خود ندارد.
برگشتن به آن گذشته دور هنوز دردآور است. زخمی است که هیچگاه از سوز و دردش آرام نگرفته ام. خاطره ای است که هیچگاه غایب نمیشود، همیشه حاضر است. در خواب و بیداری، در خوشی ها و ناخوشیها، در درگیریهای سیاسی و اجتماعی، در لحظه های تردید و شک، لرزان و خیزان، سال هاست همه جا و همیشه با من است. | 339 |
| 11 | پهلوی دستور دادند فوراً به وزارت جنگ رفته و در جلسه شورایعالی جنگ شرکت نماییم. مخصوصاً تاکید نمودند برویم و مطالعه کنیم آیا قادر به ادامه جنگ میباشیم یا نه؟ باتفاق نخستوزیر، راه وزارت جنگ را پیش گرفتم. در سالن وزارت جنگ گوش تا گوش امراء ارتش نشسته بودند، صحبت شروع شد؛ وزراء گفتند ما هیچ اطلاعی از امور جنگی نداریم، اگر آقایان امراء تشخیص بدهند که ادامهٔ جنگ ممکن و میسر است ما وزراء کابینه از این تصمیم پشتیبانی خواهیم کرد. اغلب امرای ارتش با غرور عجیبی اظهار عقیده میکردند که قادر به جنگ خواهیم بود و جنگ خواهیم کرد. موضوع داشت به مرحله نهایی میرسید یعنی تصمیم این میشد که نیروهای ایران خواهند توانست با نیروهای مجهز شوروی و انگلیس مقابله نمایند که ناگهان سرتیپ رزمآرا و سرتیپ عبدالله هدایت گفتند: «خیر! ارتش ایران قادر به ادامه جنگ نیست، چون قوه تحرک ندارد و برای نقلوانتقال سربازان وسائل موتوری لازم است، در صورتی که پادگانهای ما در استانهای شمالی و جنوبی فاقد این وسائل بوده و مهمتر از همه خواربار بقدر پنج روز در انبارها موجود نیست.» بیانات سرتیپ رزمآرا و سرتیپ هدایت، محیط مذاکره را دگرگون نمود. همه به فکر فرو رفتند. امرایی که لحظهای قبل با حرارت میگفتند قادر به ادامه جنگ میباشیم در سکوت محض رفته بودند.
از خاطرات دکتر محمد سجادی وزیر راه وقت در جریان شرکت در شورای عالی دفاع کشور در روز پنجم شهریور ۱۳۲۰
#محمد_سجادی | 253 |
| 12 | و مقارن آن، ولی سلطان رومی شاهسیون که در آن ولا از ولایت گیلان به دار السلطنه قزوین آمده، تهمت مریدی آن درویش بد کیش می کشید، به خاطر جمع به جانب حجره روان گردید که شاید به زبان دل آسا، پیر و رفقا را به مدارا و مواسا از بند بلا برهاند. یکی از آن خون گرفتگان امانش نداده، به تیر مهره تفنگ به دیار عدم فرستاد.
و مردم شهر چون دیدند که از در حجره، فتح البابی روی نمی نماید، به ناچار در دفع و رفع آن غدار از در دیگر درآمده، یکی از فرزندان میر جمال وزیر آن دیار (موسوم به میرزا عبد الجبار) با جمعی از دلاوران جگردار خود را بر فراز حصار رسانیده، بام آن حجره را بشکافت و خروارهای خار را که در آن دیار به «ورک» اشتهار دارد، به نفت آلوده، از آن شکاف به درون حجره انداخت. و شعله حیات مریدان آن نادرویش به بارش آن ابر آتشبار انطفا پذیرفته، از خرمن شور و شر ایشان جز کف خاکستری در دست باد صرصر نماند. و آن ناپاک بی باک را نیم سوز از کوره هلاک بیرون کشیده، معروض تیغ سیاست گردانیدند.
چون وزیر و کلانتر دار السلطنه قزوین به اشاره والا در صدد تفحص و تحقیق آن درآمدند، در خانه آن بی دین چیزی به جز گلیمی پشمین و کاسه ای چوبین نیافتند. و به وضوح پیوست که معرکه آرایی وی به هم دستی چشم بندی علوم غریبه بوده. | 294 |
| 13 | 👆
القصه! آن نادرویش بعد از سیر و سیاحت، رخت مردم فریبی به کافور آباد محلی از محال دار السلطنه قزوین کشیده، معرکه آرای هنگامه عام فریبی گردید. و در بدایت کار (تا خود را از نظر عیب جویان آن دیار نهان سازد) تأهل اختیار و همشیره باقر خان بیک قوشچی خاصه شریفه را به درد بی درمان ازدواج خود گرفتار گردانید. و پس از آن به خاطر جمع، دکان خود فروشی و شیادی و عام فریبی و صیادی به کام مدعا گشوده، ترک و تاجیک و دور و نزدیک را بر سر خوان سخنان عام فریب خود مهمان نمود.
و رفته رفته خلقی کثیر و گروهی انبوه به خانقاه آن گمراه راه برده، از در پیر مریدی آن روسیاه درآمدند. و کثرت اعوان و انصار وی از قلمرو شمار بیرون رفته، در خانقاه درویشی بساط سلطنت و پادشاهی فرو چید. و نوبتی، مردم دار السلطنه قزوین ازسوء اعتقاد آن ملحد بی دین خبردار گردیده، آن مردود پلید را به شهر طلبیدند و علمای اعلام و فضلای کرام در مقام تحقیق عقیده وی درآمده، چون روباه بازانه دم به تله نداد و از آنچه پرسیدند جواب مطابق سؤال شنیدند، دست از گریبان مؤاخذه و بازخواست آن ملحد بی دین کشیده، مرخص اش گردانیدند.
و آن سلسله جنبان فتنه و فساد به سرعت برق و باد روی مردم فریبی و شیادی به صوب کافورآباد نهاده، بیشتر از پیشتر متاع خود فروشی خود را رواج داد و گاه به دعوی مهدویت و گاه به ادعای نیابت آن حضرت، شایستگی سلطنت خود را خاطر نشان مریدان نادان کور باطن میکرد. تا از راه هجوم عام و ازدحام آن طایفه گمنام، روی اهتمام به نظام و انتظام مهام پادشاهی سلطنت بسط بساط و جهانگشایی آورد و به صلاح و صوابدید مریدان کم خرد، بنای کار روزگار و خود را بر عالم گیری نهاده، با فدویان و مریدان خود قرار داد که نخست دار السلطنه قزوین را (که پای تخت شاه جنت مکان است) به حیطه ضبط و تسخیر در آورده، پس از آن عنان عزیمت به صوب تسخیر ممالک ربع مسکون منعطف گرداند.
لاجرم در سحرگاه شانزدهم ماه ذی الحجة الحرام از کافور آباد به عظمت و شوکت تمام و کثرت و ازدحام، روی شر و شور به صوب دار السلطنه مذکور نهاد و فرمان داد که
ک جمعی از فدویان و مریدان به افراختن الویه و اعلام لشکر کشی و کشور گشایی پرداخته، گروهی نیز پیاده در رکاب شقاوت انتساب وی خود را به تلاوت کلام ملک علام و ادای تکبیر و صلوات رطب اللسان سازند. و به این آیین چون به دار السلطنه قزوین رسید، نخست متوجه در خانه شاهویردی بیک ترکمان (که در آن سال داروغه به استقلال آن معموره جنت قرین بود) کشیده، به بهانه خیرخواهانه او را از خانه بیرون طلبید. و مشار الیه به سبب کثرت و عدت اتباع و اشیاع وی، مصلحت در بیرون آمدن ندیده، به عذری مناسب آن زیاده سر مغرور را از سر خود دور گردانید.
و چون ملاقات داروغه دست به هم نداد و از این راه دری از حصول مطلب بر روی خیال خام وی نگشاد، از راه پیش بینی روی مردم فریبی به آستانه متبرکه امام زاده لازم التعظيم شاهزاده حسین - عليه التحيه و التسليم - که در کنار شهر واقع است نهاده، بار اقامت در حصار آن مزار كثير الانوار گشاد. و جمعی از مریدان که به مرافقت آن ملحد نادان داخل حصار شده بودند، بر در حجره ای که مدفن یکی از سادات عظام آن ملک معمور و مشهور به میر فغفور بود، جمع آمده، بنیاد شر و شور و آغاز فتنه و فتور و مذکور نمودند، که پیشوای ما به دعای بی ریا بعد از حضور داروغه و سایر اعیان میر فغفور را زنده خواهد کرد!
و رایحه این خبر چون به مشام شعور مردم شهر رسید، از راه وفور اعتقاد زن و مرد پیر و جوان روی ارادت به جانب گورستان نهادند و آوازه ظهور وخروج صاحب الزمان و خبر احیای اموات و هجوم و ازدحام زنان و مردان خرد خرده دان را از قیام ساعت و روز قیامت در گمان انداخته، شور يوم النشور را هویدا ساخت.
القصه! چون آن مرده بلای زنده بلا به چهار حمال آروزهای محال جیفه پلید خود را به آن روضه پاک برد، شاهویردی بیک داروغه، خواجه شیرک قوشچی را که از جمله آقایان معتبر و از راه انجام بعضی از مهام به دار السلطنه قزوین آمده، در آن معموره جنت قرین بود، به اتفاق وزیر و کلانتر و سایر عمال جمع آورده، به مصلحت و صوابدید یکدیگر روی جمعیت به دفع و رفع شور و شر آن پلید از سگ کمتر نهادند و از هجوم عام شهریان نیز ازدحام تمام به هم پیوسته، ابواب خلاص و نجات و دروازه های حصار آن مزار کثیر الانوار را بر روی آن ناتمام غدار بستند. و از اعوان و انصار آن مزور غدار جمعی که در خارج حصار بودند - چون دیدند که کار به محاصره حصار و گرفتن آن گروه نابکار رسید - بر مرکبان خود سوار و آواره دیار فرار گردیدند. و با آن نادرویش، معدودی چند در درون حصار بیش نمانده بود، که شهریان دست و تیغ جرأت به خون آن جماعت بی بصیرت آلودند و نفری چند که با آن خمیرمایه فتنه و فساد در مقبره میر فغفور محصور بودند، درِ حجره را به روی خود بسته، از منافذ دستِ جرأت به انداختن تیر و تفنگ گشودند. | 266 |
| 14 | #بشارت_منجی
خلد برین، تألیف ۱۰۷۸:
دیگر از سوانح حیرت زا، سانحه ظهور و خروج سردفترِ سفها، درویش رضا در معموره جنت قرین دار السلطنه قزوین و فرو نشستن شعله شور و شر آن بی دین به آب تیغ ازدحام و هجوم عام سكنه و متوطنین این خطه خلد آیین بود.
تبیین این سانحه عجیبه و تفصیل این واقعه غریبه آنکه آن نادرویش بد کیش، در بدایت نشو و نمای خویش - از راه کسب اعتبار - خود را از طوایف شاملوی افشار و رکابدار و کارگزار قراحسن خان، بیگلربیگی قلمرو علیشکر و حاکم همدان به قلم میداد. و چون پیشخدمت بود، از راه پس کوچه وسع مشرب در دلجویی بر روی آشنا و بیگانه می گشاد. و به هنگام عبور از رود ارس چون از اهل هوس کسی فریادرس نبود، نفس در قفس وی پیچیده، به ظاهر کار غریق لجه آن بحر ذخار گردید. و چون غرق کردن وی بدان بحر طوفانی نهایت گرانی داشت و کام نهنگ را از فرو بردن او ننگ میآمد، بعد از آنکه سه روز مانند حباب بر روی آب گردید، رخت زندگانی به ساحل کشید. از قضا جمعی از درویشان همه جا همراه، رفیق دلخواه آن رو سیاه گردیده، روی عزیمت به راه سیاحت و جهانگردی آوردند. و نوبت سیر و دور ایشان از بلاد روم و مصر به مراکش و انطاکیه اتفاق افتاده، در آن دیار بار گوشه گیری گشادند. و آن نادرویش با درویشان بد كيش خلوت نشین و وحدت گزین به سر میبرد تا سر رشته ای از علوم غریبه و فنون عجیبه به دست آورد. و رفته رفته کار کشف و کرامت را به جایی رسانید که خردمندان آگاه که به خانقاه شیادی و صیادی وی رسیده بودند، تصدیق کشف و کرامات آن خمیر مایه فتنه و فساد مینمودند. و یکی از ایشان میرزا تقی، وزیر گیلان و مازندران بهشت نشان بود که به صومعه زهد فروشی وی رسیده، زیب و زینت و اسباب بزرگی و حشمت آن متنعم مفلس را به آیینی دیده بود که خرد خرده بین از قبول آن امتناع مینمود. و یکی از آن جمله آن بود که چون به خلوت صحبت وی می رسد، مجلسی مشحون به خواسته های گوناگون و تکلفات از حد افزون مشتمل بر ظروف و اوانی طلا و نقره و فرشهای ملوکانه و سایر اسباب خسروانه و بواب و حجاب و امثال آن که دست قدرت و مکنت هیچ یک از امرای عالی شان به عشر عشیر آن نرسد، می بیند.
👇 | 246 |
| 15 | #نظام_سلطانی
تثبيت و تداوم نظامهای سلطانی تا اندازه ای نیازمند نوسازی حمل و نقل و ارتباطات و نیز نوسازی سازمانهای نظامی و پلیس و برخی ادارات کشوری با هدف تأمین منابع مالی برای حفظ حکومت و جلوگیری از تهدید آن است.
انزوای توده های روستایی، فقدان آموزش و فقر آنها برای تأمین اطاعت منفعلانه آنها (از جنس ترس همراه با حق شناسی به خاطر اقدامات رفاهی پدر سالارانه ی حکومت) که با مقدار کمی توسعه امکان پذیر می شود، برای نظام سلطانی لازم است. | 273 |
| 16 | https://www.aparat.com/v/t91v989 | 293 |
| 17 | #سوسن_تسلیمی
[بازیگر نقش باشو] روزهای اول یک مترجمی داشت از عربی، که دیالوگها را برایش اشتباه ترجمه میکرد و تازه او را کارگردانی هم میکرد. بچه کاملاً گیج شده بود.
پس از چند جلسه بهرام مترجم را مرخص کرد. جهانگیر میرشکاری که کمی عربی بلد بود و همچنین پدر عدنان مسئولیت ترجمه را به عهده گرفتند و بیضائی خودش شروع کرد با عدنان رابطه کاری پیدا کردن و به تدریج عدنان زبان بیضائی را فهمید. تا آنجا که بعدتر می گفت نمیخواهم کسی ترجمه کند، فقط خود بیضائی به من بگوید. به تدریج فارسی را هم یاد گرفت. یادم هست که می گفت: اگر این را بگیرم، دیگر خلاص!
بین من و عدنان هم رابطه حسی دیگری ایجاد شده بود؛ رابطه ای ورای کلام. در صحنه ای که من دارم اشیا را به او معرفی میکنم، عدنان اصلاً نمی دانست که ما چه کار داریم میکنیم. من در واقع باید با بازی خودم کاری میکردم که او عکس العمل های درست نشان دهد. اول هم نمیفهمید. بعد (همان طور که در فیلم میبینید) فوق العاده است که ناگهان در چشم هایش میبینید که میفهمد داریم یک بازی میکنیم. | 318 |
| 18 | #سیروس_نهاوندی
محمد علی حسینی:
در ۲۶ فروردین ۵۲ در بند ۴ (سیاسی) زندان عادل آباد شیراز، شورش شده بود. فضا چریکی شده بود. پاسبان و افسر نگهبان، نماینده ی رژیم گرفته میشد و شایسته ی توهین. برخورد پیش می آمد و به شورش کشیده شده بود. پیش از شورش، اداره ی امور رفاهی زندانیان (آشپزخانه ،بهداری، ملاقات، سالن ورزش و کتابخانه) در دست خود زندانیان بود. زندانیان از احترام ویژه زندانبانان برخوردار بودند. شورش باعث شده بود که ساواک و پلیس یورش آورند و زندانیان را به انفرادی، جیره ی شلاق، خفت و توهین بیاندازند. «۲۶ فروردین بچه ها را پیر کرد» این را رحیم کیاور می گفت که خود از چریکهای فدایی خلق بود.
زمانی که ما وارد زندان شدیم آثار سرکوب همچنان بود: شبها ساعت ده به بعد در اتاقها بسته میشد و گاه میشد که برای دستشویی رفتن باید یک ساعت دستت از میله بیرون میماند تا پاسبان بیاید در را باز کند. کتابخانه، سالن ورزش، ملاقاتی و بهداری هم بسته بود.
بر رغم این، نبض زندگی و روحیه و امید در زندان «زندان / چه بی مقدار می آید / این قلعه ی پوسیده این تدبیر / این بند و این زنجیر» (سعید سلطانپور) می تپید. وقت کم می آوردی، در گفتگوهای دو به دو، کتاب خوانی، ورزش، کارهای بند و...
صلیب سرخیها نیامده، مقامات زندان تلاش کردند به ظاهر زندان سر و صورتی بدهند. یکبار که در همین روزها مرا به کمیته ی ساواک برده بودند، دیدم کف سلول ها زیلو انداخته اند و تشکها نو شده و آلات شکنجه قایم شده. آرمان و دهقان [بازجوهای ساواک] حتی باب گفتگو گشودند و نظر خواستند که بهتر است چه سیاستی پیش گرفته شود؟ که البته با تمسخرشان روبرو شدم که گفتم همان راهی بروند که اسپانیای بعد از فرانکو رفته است.
از پی آمدن صلیب سرخیها و گفتگو بی حضور پلیس با زندانیان، وضعیت رفاهی زندان بهبود قابل توجه کرد. کیفیت غذا، ملاقات، هواخوری، دسترسی به بهداری و دارو، ورود آزادانه ی کتاب و.... خیلی خوب شد. | 331 |
| 19 | گلچین مهستان- شماره ۷
۱- تصنیف کمیک "تریاکی" با صدای مرتضی احمدی
۲- گفتگو با مرتضی احمدی
۳- پیشپرده "اسکیبازی خانمها" با صدای پرویز خطیبی
۴- پیشپردهخوانی نصرتالله کریمی
۵- گفتگو با نصرتالله کریمی
۶- تصنیف "کبوتر" با صدای حمید قنبری
۷- ادامه گفتگو با نصرتالله کریمی
۸- گفتگو با پرویز خطیبی
۹- تصنیف "مینا" با صدای سونیا وارطانیان
#گلچین_مهستان
@akhbare_mahestan | 300 |
| 20 | #نظام_سلطانی
یکی از تفاوت های نظامهای سلطانی با نظامهای توتالیتر، این است که نظامهای سلطانی به گونه ای کاملاً ناهماهنگ بر جوامع خود اعمال سلطه می کنند. حوزه هایی از زندگی عمومی که برداشت منابع توسط گروه حاکم را تهدید میکنند (مانند مطبوعات) ممکن است تقریباً به همان اندازه که در نظامهای توتالیتر معمول است، کنترل شود. در حالی که حوزه های دیگر به حال خود رها میشوند. موافقت سوموزا با خودمختاری سرخپوستان ساحل اقیانوس اطلس نمونه ای از این رویکرد است.
نظام های سلطانی مختلف درجات سرکوب متفاوتی اعمال می کنند؛ از شیوه های نسبتاً ملایم باتیستا گرفته تا پارانویای جنون آمیز نگوما، که مسئول مرگ حداقل پنجاه هزار نفر بود، یک سوم جمعیت کشورش را به تبعید فرستاد و روشنفکران کشور را به مقیاسی که تنها با خمرهای سرخ قابل مقایسه است، نابود کرد. | 520 |
