2 241
订阅者
+124 小时
+267 天
+1630 天
数据加载中...
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+55
在2个频道中
八月 '26
+57
在1个频道中
Get PRO
七月 '26
+360
在3个频道中
Get PRO
六月 '26
+64
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+32
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+11
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+46
在3个频道中
Get PRO
一月 '26
+25
在2个频道中
Get PRO
十二月 '25
+37
在3个频道中
Get PRO
十一月 '25
+26
在5个频道中
Get PRO
十月 '25
+16
在4个频道中
Get PRO
九月 '250
在3个频道中
Get PRO
八月 '25
+86
在5个频道中
Get PRO
七月 '25
+101
在7个频道中
Get PRO
六月 '25
+136
在6个频道中
Get PRO
五月 '25
+55
在3个频道中
Get PRO
四月 '25
+53
在10个频道中
Get PRO
三月 '25
+43
在4个频道中
Get PRO
二月 '25
+48
在4个频道中
Get PRO
一月 '25
+69
在7个频道中
Get PRO
十二月 '24
+109
在5个频道中
Get PRO
十一月 '24
+126
在3个频道中
Get PRO
十月 '24
+86
在4个频道中
Get PRO
九月 '24
+90
在5个频道中
Get PRO
八月 '24
+135
在7个频道中
Get PRO
七月 '24
+159
在12个频道中
Get PRO
六月 '24
+45
在4个频道中
Get PRO
五月 '24
+70
在6个频道中
Get PRO
四月 '24
+75
在6个频道中
Get PRO
三月 '24
+38
在2个频道中
Get PRO
二月 '24
+62
在4个频道中
Get PRO
一月 '24
+79
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+60
在2个频道中
Get PRO
十一月 '23
+18
在2个频道中
Get PRO
十月 '23
+205
在5个频道中
Get PRO
九月 '23
+49
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+21
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+37
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+66
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+16
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+34
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+77
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+13
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+31
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+55
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+36
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+76
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+52
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+32
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+44
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+41
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+38
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+44
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+4
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+27
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+33
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+47
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+25
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+26
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+71
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+236
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 24 九月 | +1 | |||
| 23 九月 | +2 | |||
| 22 九月 | +2 | |||
| 21 九月 | +3 | |||
| 20 九月 | +1 | |||
| 19 九月 | +8 | |||
| 18 九月 | +17 | |||
| 17 九月 | +3 | |||
| 16 九月 | +2 | |||
| 15 九月 | +1 | |||
| 14 九月 | +2 | |||
| 13 九月 | +1 | |||
| 12 九月 | 0 | |||
| 11 九月 | +1 | |||
| 10 九月 | 0 | |||
| 09 九月 | 0 | |||
| 08 九月 | 0 | |||
| 07 九月 | +1 | |||
| 06 九月 | +3 | |||
| 05 九月 | +1 | |||
| 04 九月 | +1 | |||
| 03 九月 | +1 | |||
| 02 九月 | +3 | |||
| 01 九月 | +1 |
频道帖子
#تقی_شهرام
این دو روزه داشتم نامه ای برای دادستان کل می نوشتم. تقریبا تمام وقتم صرف این کار شد. واقعاً مسخره است. حداقل به طور فورمالیته هم شده بود، در رژیم سابق بعد از چند روز می آمدند، يك ورقه قرار بازداشت که دلایل به اصطلاح توقیف و نوع اتهام را در آن نوشته بودند به متهم می دادند. این آقایان حکومت کنندگان جدید مثل اینکه دیگر خیال خودشان را هم از این فورمالیته راحت کرده اند، چون امروز شش روز است که در این سلول مسخره زندانی هستم - شش روزی که چهار روزش را با غل و زنجیر به پا گذراندم - و هیچ کسی هم نیامد بپرسد که آقا خرت به چند؟
البته دیروز دو نفر از این آقایان مسؤولين بسيار متدین زندان که محاسن مبارك، انگشتر عقیق و جای مهر پیشانی شان خیلی چشم گیر بود، آمدند اینجا با دفتری و دستکی در دست که بعله ... و بعد از این که مقداری راجع به آن نیرویی ... [الاهی؟] که با این هاست داد سخن دادند (که البته من هیچکدامشان را نتوانستم به جا بیاورم) و بعد از این که چند سؤال نامربوط از اوضاع افراد چپ و سازمانهای بیرون کردند (که البته صریح گفتم لزومی به جواب نمیبینم) پرسیدند درخواست رفاهی اگر داری بگو، که خب چیزی نداشتم بگویم. البته منظورشان از خواست رفاهی در چارچوب همین سلول کذایی بود. بعد از اینکه رفتند، یادم افتاد که باید دوباره راجع به روزنامه تذکر میدادم که بالاخره میدهند یا نه؟ یا همین طور بعدا فکر کردم راجع به هواخوری در حیاطی که در مقابل بند برای همین منظور ساخته شده، می بایست بهشان تذکر می دادم.
| 2 | مهدی سودانی | 155 |
| 3 | #بشارت_منجی
مهدی سودانی از حضور یافتن خود خدمت پیامبر (در حال بیداری) و گرفتن فرامینی از او یاد کرده است. همین طور خدمت خضر نبی و برخی از مشایخ در گذشته و نیز عزرائیل می رسیده است. مهم ترین حکمی که از رسول (ص) فرا گرفته همین است که اگر کسی مهدویت او را نپذیرید، کافر شده است.
در منشور دعوت او آمده است که رسول به من خبر داد که من مهدی منتظر هستم و در حضور خلفا و اقطاب و خضر و شماری از اولیا، من را روی کرسی خود نشاند، شمشیرش را به کمر من بسته و ده فرشته برگزیده را مأمور تأیید من کرد و به عزرائیل گفت که همیشه در کنار من باشد. او در میدان جنگ پیشاپیش من حرکت میکند و در ایام دیگر پشت سر من. خضر همیشه با من است. پیش روی ما هم رسول و خلفای چهارگانه و اقطاب اربعه و شصت هزار ولی از اموات هست.
سلطان مصر این قبیل مطالب او را برای علمای الازهر فرستاد تا در باره وی حکم کنند. آنان نیز به صراحت مهدویت او را رد کردند. یک اشکال هم این بود که مهدی نباید در سودان قیام کند، بلکه در مکه ظهور خواهد کرد.
مهدی سودانی به هیچ روی متهم به تشیع نشده و باور مهدویت در او بیشتر متأثر از تصوف دانسته شده است. | 189 |
| 4 | #نظام_سلطانی
نظام های سلطانی (بیشتر از دموکراسیهای لیبرالی یا نظامهای اقتدارگرا) در برابر سرنگونی انقلابی آسیب پذیرند. نمونه های کوبا، ایران نیکاراگوئه و گرانادا بارزترین مثال ها از فروپاشی سریع یک نظام سلطانی هستند. فرمانروایان نظام های سلطانی مخالفت گروه های نخبه و طبقه متوسط را بر می انگیزند: ملاکان، تجار، روحانیان و متخصصان که از انحصار حکومت بر بخشهای کلیدی اقتصاد، کنترل شدید بر جریان افکار و اطلاعات در مدارس و مطبوعات، سرسپردگی به قدرت های خارجی و جو عمومی فساد و رشوه خواری به خشم می آیند.
مذهب (دست کم در آخرین مرحله نظام) در مخالفت با فرمانروایان نظام سلطانی، نقش مهمی بازی میکند. تا اندازه ای این امر ناشی از ضعف جامعه مدنی در نظام سلطانی است که سبب اهمیت یافتن فراوان معدود نهادهای مدنی موجود می گردد. سازمانهای مذهبی به صورت نقطه اصلی فعالیت مخالف در می آیند.
اما نقش مذهب فراتر از منابع سازمانی آن است. حضور گسترده فساد و انحطاط کلی رسوم اخلاقی در اوج نظام سلطانی (آخرین سالهای نظام های سوموزا، شاه و ژان کلود دووالیه) با شیوه زندگی بی بند و بار و تازه به دوران رسیده نخبگان حاکم، خشم عمومی می آفریند. این خشم به «اخلاق مذهبی محرومان» منجر می شود، که می آموزد نابرابری اجتماعی، نتیجه گناهکاری و عدم مشروعیت حاکمان است. و اینکه دیر یا زود شعله خشم خداوند دامن آنها را خواهد گرفت.
به همین دلیل مخالفت مذهبی نوعاً نه در بالای سلسله مراتب روحانیان، بلکه در میان افراد عادی یا روحانیان رده های پائین قدرتمند است. | 176 |
| 5 | #گروگان_گیری
یکی از خواهران برای بازرسی بدنی من آمد، اما آن قدر از آن کار خجالت میکشید که حتی نمیتوانست لمسم کند. او که از من کوتاه تر بود و بسیار جوان به نظر میرسید، صورتی گرد و رنگ پریده داشت. روسری آبی آسمانی اش را جلو کشیده بود تا چیزی از موهایش دیده نشود و شلوار جین و مانتو خاکستری گشاد مطابق اسلوب معین شده به تن داشت. با نوازشهای ملایم دستش خیلی سرسری مرا بازرسی کرد. بعد از این که رفت حتماً به مافوقش گزارش داده بود که چگونه این کار را انجام داده؛ چرا که برای بازرسی دوم و این بار حتی خجالت زده تر از پیش بازگشت.
این دفعه کارش را جدی تر انجام داد پیش از شروع، از من خواست لباسم را در بیاورم و کارش را با فروبردن انگشتانش در میان موهایم به پایان برد. این کار برای او آشکارا تازگی داشت و دردآور بود. | 201 |
| 6 | #تقی_شهرام
لشکر بی پایان افکار و تخیلات گوناگون در مغزم رژه میروند. یکی دو ساعتی از این رژه البته در حالی صورت میگیرد که در طول سلول راه میروم؛ کاری که معمولاً در موقع فکر کردن به آن عادت دارم.
البته يادم رفت این را بگویم که تنها و همین دیروز عصر بود که پایبندم را برداشتند؛ پایبندی که در مدت همین ۴۸ ساعتی که به آن بسته شده بودم، قسمتی از قوزک پا و پشت کونه پاهایم را زخم کرد و قسمتهای بالای پایم را حسابی گرفته و خسته نموده بود. هر چند که راه رفتن با آن واقعاً مشقت آور بود.
دیروز یکی از نگهبانان آمد و آن را باز کرد. فکر میکنم در اثر توصیه یکی دیگر از کسانی بود که در اینجا کار میکند. دو سه بار هم آمده بود و چند دقیقه ای حرف زده بودیم. وقتی نگهبان اولی داشت پایبند را باز میکرد، دومی (یعنی همان که میگویم بیشتر گرم می گیرد و پسر واقعاً سالم و مؤمن و مبارزی به نظر می رسد) هم ایستاده بود و داشت تماشا میکرد. در این ضمن با لهجه قشنگ شیرازی گفت: مثل این که دیگه زیاد طاغوتی شده بود! | 217 |
| 7 | #نظام_سلطانی | 245 |
| 8 | #گروگان_گیری
صدای ازدحام جمعیت از دور به گوشمان رسید. فوراً فهمیدم که چیزی فرق میکند. این صدای فریادهای تیز، شاد و سرخوش انقلابیون پیروز نبود. فریاد شعارهای مؤدبانه مردمی که در حمایت از موضوعی تظاهرات کنند هم نبود.
این صدای ترسناک خشم، نفرت و خشونت جمعی بود. جمعیت یک صدا نعره میکشید: «مرگ بر کارتر! مرگ بر کارتر! مرگ بر کارتر! » دوباره و دوباره و دوباره.
«مرگ بر آمریکا!». نفرت آن قدر عیان بود که میتوانستم لمسش کنم. بدنم به رعشه درآمد. | 256 |
| 9 | #تقی_شهرام
پنج شنبه ۱۴ تیر ۱۳۵۸
بالاخره امروز عصر بعد از چند روز اصرار، کاغذ و قلم دادند و از همین امروز سعی میکنم برخی چیزهایی را که در روز میگذرد یا از فکرم میگذرد بر روی کاغذ بیاورم. هر چند چیز مهمی که قابل بیان باشد در این جا اتفاق نمی افتد و بنابر این بیشتر مجبورم افکارم را روی کاغذ بیاورم.
بطور کلی رفتار همه آنها [زندانبان ها] خوب و محترمانه است. و برخلاف کسانی که روز اول از کمیته یا کلانتری مرا چشم بسته به يك محل (که فکر میکنم دادرسی ارتش بود) و بعد از مدتی حدود یکی دو ساعت آزار و توهين - البته در حالی که چشمها و دست هایم به سختی و به نحو دردناکی بسته شده بود - به اینجا آوردند، من دیگر بدی ای از اینها ندیده ام. من قيافه دو نفرشان را یعنی همان دو نفری که قبل از بستن چشمهایم دیده بودم، یادم مانده است؛ ولی چند نفری که بعدها به آنها پیوستند و شروع به مسخره بازی های نوع ساواك كردند، دیگر نتوانستم ببینم.
وقتی که به یکی از آنها که قدی بلند و هيكلى لاغر و قلمی داشت و با فرزی و چالاکی کپیه کارهای ساواکیها را در این قبیل مواقع انجام میداد، گفتم «این که همان کارهای ساواکه!» خیلی زشت و با لحنی تحقیر آمیز در حالی که چشمهایم را محکم تر می بست با فریاد گفت:
از ساواک هم بدتره! این ساواك خمینیه!! | 265 |
| 10 | تقی شهرام یکی از بحث برانگیزترین چهره های سیاسی ایران به ویژه در دهه ۵٠ بود.
او دانشجوی دانشگاه تهران بود که به هسته اولیه سازمان مجاهدین خلق ایران (نامی که پس از دستگیری بر گروهشان نهاده شد) پیوست. در دادگاه به ١٠ سال زندان محکوم شد، به دلیل نقش داشتن در اعتصابات زندان از تهران به زندان ساری انتقال داده شد، آنجا با طرح دوستی با یکی از افسران زندان توانست بگریزد (رویدادی که دستاویز تئوری های توطئه امثال عبدالله شهبازی شده) و مجدد به تشکیلات مجاهدین بپیوندد.
پس از کشته شدن یکی از سران تشکیلات (رضایی) شهرام به مرکزیت سازمان صعود کرد و همزمان با تفکیک شدید شاخه های سازمان به دلیل شرایط سخت امنیتی، مسئول شاخه تئوریک شد.
از اینجا زندگی فکری او پر از چرخش های بزرگ بود. ابتدا پرچمدار انقلاب ایدئولوژیکی سازمان مجاهدین خلق ایران از یک سازمان مذهبی به یک سازمان کاملاً مارکسیست شد. سپس رهبری تشکیلاتی برخورد با کادرهای مذهبی مانده (به رهبری مجید شریف واقفی) را برعهده گرفت. در این فرایند رقبای سازمانی اش با نام «خائن» معرفی شده و به شکل خونباری «تصفیه» شدند. سایه این واقعه هرگز از روی شهرام کنار نرفت.
پس از تسلط بر سازمان شهرام تلاش کرد کل جریان های مسلحانه داخلی را نیز با خود متحد کند، اما سلسله مذاکراتش با سازمان چریک های فدایی و چریک های منشعب، بی نتیجه بود.
کمی بعد سازمان او که به «سازمان مجاهدین خلق ایران م. ل.» [مارکسیست لنینیست] مشهور شده بود ابتدا به مبارزه مسلحانه شک کرد، سپس به امکان فعالیت در ایران شک کرد (و بسیاری از اعضای سطح بالا از جمله خود شهرام) را از ایران خارج کرد و بعد به خود شهرام شک کرد و او را از راس سازمان کنار گذاشت.
در آذر ۵٧ که ناگهان معلوم شده بود هیچ سازمانی در اپوزیسیون یارای رقابت با آیت الله خمینی را ندارد، بقایای مجاهدین م. ل. در خارج از کشور نام «پیکار در راه آزادی طبقه کارگر» را برگزیدند و در مواضع علنی خود سخت بر تصفیه خونین مذهبی ها به دست شهرام، تاختند. حال شهرام به شخصی تک افتاده تبدیل شده بود که همه خود را از او دور نگه می داشتند.
شهرام تصمیم گرفت به ایران بازگردد. اما امکان فعالیتی بیش از حضور در مقابل دانشگاه و شرکت در بحث های سرپایی با رهگذران نداشت. در نخستین ماه های سال ۵٨ به طور اتفاقی در خیابان شناسایی شد، دستگیر شد و پس از چندی در دادگاه به جرم قتل اعضای مذهبی مجاهدین به اعدام محکوم شد.
شهرام مدعی بود که اتهامش سیاسی است، نه کیفری و دادگاه را قبول نداشت. دادگاه، وکیل او را قبول نداشت. رییس دادگاه در میانه ی کنار تغییر کرد. سازمان پیکار و سازمان مجاهدین هم کل فرایند را سیاسی کاری حکومت دانسته و خود را مرجع محق برگزاری دادگاه می دانستند.
نهایتا شهرام پس از ۴ جلسه به اعدام محکوم و در تابستان ۵٩ اعدام شد.
با گذشت زمان مواضع سازمان پیکار علیه جمهوری اسلامی بسیار تند شد و (علی رغم سلسله انشعابات و ادغام های بی پایان) سطح نزاع و سرکوب آن بسیار بالا رفت. پس از چندی جز تعدادی انگشت شمار افراد مهاجرت کرده (به ویژه تراب حق شناس و پوران بازرگان) عملاً چیزی از سازمان برجای نماند. در این شرایط و در سال های اخیر بقایای پیکار از موضع طرد شهرام فاصله گرفتند، او را در زمره شهدای سازمان قلمداد کردند و (ضمن انتقاد به تندروی های او) در مجموع به تجلیل از او برآمدند. در این دوران بود که اسناد مرتبت با شهرام (از جمله مذاکرات نافرجام اتحاد با فداییان) ذیل آرشیو پیکار، منتشر شد.
یکی از این اسناد دفترچه ای است که شهرام خاطرات روزانه اش را در دوران بازداشت منتهی به اعدام، در آن نوشته. در روزهای پیش رو بخش هایی از آن را با #تقی_شهرام مرور خواهیم کرد. | 301 |
| 11 | images.webp | 239 |
| 12 | خاطرات زندان تقی شهرام.pdf | 263 |
| 13 | #نظام_سلطانی
فرمانروایان سلطانی (چنانکه گویی می خواهند اتهام انقلابیون را مبنی بر اینکه آنها دست نشانده بیگانه هستند، تأیید کنند) کاهش حمایت خارجی در آخرین روزهای نظام خود را به عنوان توطئه خارجی بر ضد خودشان تعبیر میکنند. موضوع چنین خیانتی در خاطرات اکثر آنها پس از سرنگونی، برجسته است. | 281 |
| 14 | #گروگان_گیری
نگاهم به پوستری از یک گل سرخ تنها افتاد که از زمان مرگ طالقانی (یکی از روحانیان مورد احترام انقلاب) آنجا آویزان بود. یک بار دیگر حسرت خوردم که ای کاش صدای معتدل او این قدر ناگهانی خاموش نمیشد. آهی کشیدم و حسرت خوردم که ای کاش دیدگاههای خردمندانه او میتوانست به این هتاکی بی وقفه به آمریکا و آمریکاییها و هر آنچه آمریکایی است، فایق شود.
او دوست ما نبود اما مردی دوراندیش بود. | 303 |
| 15 | مرور این کناب به پایان رسید. | 296 |
| 16 | #سیروس_نهاوندی
در سال ۱۳۴۲ که گروه نیکخواه به ایران میروند، نخستین تحقیقات خویش را در مورد ایران و چگونگی ادامه کار طی مقاله ای به دوستان خویش در خارج از کشور گزارش میدهند، که نخستین کارپایه مشی سیاسی سازمان انقلابی حزب توده ایران می گردد. در بخشی از این مقاله آمده:
رفرم یا انقلاب؟
اگر در اجتماعی توده ها با تجارب انقلابی خود آموخته اند که پارلمان مؤسسه ای برای پیشبرد منافع طبقات حاکم است، اگر در اجتماعی کارگران بر اثر تجربه خود میدانند که اتحادیه های کارگری توسط پلیس اداره میشود، اگر انقلابیون از واقعیات حکومت دیکتاتوری (که به زور زندان شکنجه و اعدام حکومت میکند) باخبر شده اند و ده ها حقایق دیگر... در چنین شرایطی به آسانی میتوان گفت که راه انقلاب، غیر مسالمت آمیز است.
این وظیفه اصلی حزب پرولتری است که این تشخیص را در موقع صحیح بدهد و از تلف شدن نیروها جلوگیری کند. حزب پرولتری باید تدارک ببیند و از هم اکنون خود را آماده سازد. اگر راه قهرآمیز را انتخاب میکند بنابراین باید تمام نیروی خود را برای ایجاد تشکیلاتی جنگجو و انقلابی به کار برد. باید از هم اکنون اعضای حزب را به آموختن فنون جنگهای انقلابی بگمارد، باید آنها را مسلحانه به روستاها روانه سازد. تنها گفتن این که راه انقلاب ایران قهرآمیز است، کافی نیست. باید تمام تشکیلات حزب را در جهت این راه کشاند. باید تمام دستگاه تبلیغاتی حزب را در اختیار مطالب مربوط به مبارزه قهرآمیز گذاشت و با پیگیری و قاطعیت تمام حزب را از ایدئولوژیهای مسموم کننده ای که سالهاست سراسر آن را فرا گرفته، پاک کرد. | 323 |
| 17 | مرور این کتاب به پایان رسید. | 27 |
| 18 | #بشارت_منجی
نام اصلی مهدی سودانی (۱۲۵۹ - ۱۳۰۲ قمری) محمد احمد بن عبدالله و از سادات حسینی بود. پدرش فقیه بود اما زمانی که مهدی طفل بود درگذشت. وی به خارطوم رفت و به تحصیلات مذهبی ادامه داد. نخستین بار رساله ای با عنوان «تطهير البلاد من مفاسد الحكام» نوشت. رسوخ فساد در حکومت مصری ها بر سودان سبب شد تا مهدی بتواند راحت تر در میان مردم نفوذ کرده و بحث عدالت و نفی فساد را مورد تأکید قرار دهد. وی ابتدا به دعوت سری پرداخت و شماری از قبایل به او پیوستند. در سال ۱۲۸۹ (۱۸۸۱ میلادی) دعوت خود را علنی و خود را مهدی منتظر معرفی کرد و از فقهای سودان خواست تا از وی حمایت کنند.
وی به عبدالله التعایشی (که بعد از او جانشینش شد) گفت خوابی که دیده او را مهدی منتظر نشان داده و وی نیز در زمره نخستین حواریین اوست. اصطلاح حواری اصطلاحی بود که برای یاران وی بکار می رفت.
اساس کار وی خواب و نیز ادعای شنیدن صداهایی در بیداری (هواتف) بود. وی بر اساس آنها مدعی شد نوعی دعوت مهدیانه و حتی نبوت گونه دارد.
وقتی شهرت یافت که مهدی سودانی قصد رفتن به مکه را دارد (که اخبار به ظهور مهدی در آنجا اشاره داشتند) ترکان عثمانی دست به کار شده به معاریف و اشراف شهر اعلام کردند که این کار به آنان آسیب خواهد زد.
منازعات وی با حکومت سبب غلبه وی در سال ۱۳۰۰ شده و پس از آن بارها سپاهیان مصری در مقابل وی شکست خوردند. در یکی از این نبردها بود که فرمانده انگلیسی به نام گوردون کشته شد و یاران مهدی گفتند وی همان دجال بوده که توسط مهدی کشته شده است.
مهدی سودانی در حال تشکیل یک دولت بود که وبا گرفت و ۹ رمضان ۱۳۰۲ درگذشت. مزار وی تا به امروز زیارتگاه است.
قیام مهدی سودانی در واقع به نوعی قیام علیه غرب و تمدن غربی هم تلقی شده است. زیرا سالها بود که غربی ها آن نواحی را به تحت سلطه خود داشتند، گرچه این تسلط در قالب تسلط مصر بر سودان بود. | 381 |
| 19 | #نظام_سلطانی
هم دیکتاتورها و هم مخالفان آنها معتقدند بیگانگان حکومت ها را روی کار می آورند و از قدرت برکنار میکنند. و این خود باعث می شود که در بحران ها، پای قدرت های خارجی به میان کشیده شود.
با شدت یافتن بحران، متفقین خارجی فرمانروایان را رها میکنند و اغلب کوشش میکنند یک نیروی سوم را پیدا کنند که بتواند انقلاب را دفع کند و گاهی (مانند فیلیپین و هائیتی) آن را مییابند و ترتیب کنار رفتن دیکتاتور را می دهند. اگر هیچ نیروی سومی پیدا نشود، فرمانروا و همدستانش در آخرین لحظه به خارج می گریزند، هنگامی که همه آنها را ترک کرده اند.
دیکتاتورهایی که بخت کمتری دارند زمانی که دیگر مفید نیستند توسط حامیان پیشین خود برکنار می شوند. تهاجم ایالات متحده آمریکا به پاناما و دستگیری مانوئل نوریگا (که به بهای جان پنج هزار پانامایی تمام شد) آشکارترین نمونه است. فرانسه نیز به سرنگونی امپراتور بوکاسا در سال ۱۹۷۹ با اعزام نیروی نظامی کمک کرد و این علیرغم آن بود که پول تاجگذاری او را نیز پرداخته بود. | 326 |
| 20 | از چپ به راست: رابرت اندرز، کاتلین استافورد، جوزف استافورد، کورا لیجک، مارک لیجک و هنری لی شاتز | 333 |
