ru
Feedback
یادها

یادها

Открыть в Telegram

مانند هر مخاطبی، بخش هایی از تاریخ برایم جذاب است. در اینجا با سایر مخاطبان در میان می گذارم

Больше
2 231
Подписчики
+124 часа
+377 дней
+32130 день

Загрузка данных...

Привлечение подписчиков
июль '26
июль '26
+321
в 3 каналах
июнь '26
+64
в 1 каналах
Get PRO
май '26
+32
в 0 каналах
Get PRO
апрель '26
+11
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+46
в 3 каналах
Get PRO
январь '26
+25
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '25
+37
в 3 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+26
в 5 каналах
Get PRO
октябрь '25
+16
в 4 каналах
Get PRO
сентябрь '250
в 3 каналах
Get PRO
август '25
+86
в 5 каналах
Get PRO
июль '25
+101
в 7 каналах
Get PRO
июнь '25
+136
в 6 каналах
Get PRO
май '25
+55
в 3 каналах
Get PRO
апрель '25
+53
в 10 каналах
Get PRO
март '25
+43
в 4 каналах
Get PRO
февраль '25
+48
в 4 каналах
Get PRO
январь '25
+69
в 7 каналах
Get PRO
декабрь '24
+109
в 5 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+126
в 3 каналах
Get PRO
октябрь '24
+86
в 4 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+90
в 5 каналах
Get PRO
август '24
+135
в 7 каналах
Get PRO
июль '24
+159
в 12 каналах
Get PRO
июнь '24
+45
в 4 каналах
Get PRO
май '24
+70
в 6 каналах
Get PRO
апрель '24
+75
в 6 каналах
Get PRO
март '24
+38
в 2 каналах
Get PRO
февраль '24
+62
в 4 каналах
Get PRO
январь '24
+79
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '23
+60
в 2 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+18
в 2 каналах
Get PRO
октябрь '23
+205
в 5 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+49
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+21
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+37
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+66
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+16
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+34
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+77
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+13
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+31
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+55
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+36
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+11
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+76
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+52
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+32
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+44
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+41
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+38
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+44
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+4
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+27
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+33
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+47
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+25
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+26
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+71
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+9
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+8
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+236
в 0 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
12 июля+2
11 июля+7
10 июля+7
09 июля+4
08 июля+6
07 июля+7
06 июля+21
05 июля+46
04 июля+216
03 июля+2
02 июля+2
01 июля+1
Посты канала
#بشارت_منجی بوداق منشی قزوینی در تقدیم نامه ی ابتدای جواهر الاخبار نوشته است: این نسخه موسوم به جواهر الاخبار، زیبنده به نام فرخنده انجامِ اعلی حضرت سیادت و سلطنت پناه، عظمت و عدالت دستگاه، پادشاه جهان، فرمانفرمای دوران، سلیمان زمان، اسکندر اوان، پیشرو مهدی آخر زمان، کسری معدلت، دارا مملکت، فریدون حشمت، رواج ده مذهب حق اثنى عشر، خاک پای علی صفدر، السلطان شاه طهماسب بن اسماعيل الحيدري الصفوی که دست حوادث دوران از دامن جاه و جلال آن خسرو عالی شان کوتاه باد.

2
#نظام_سلطانی مارکوس مانند بسیاری از دیکتاتورهای دیگر، بسیار به آمریکا وابسته شد. در کشوری که به لحاظ روانی شاید بیش از هر کشور دیگری در جهان به آمریکا گرایش داشت، روابط نزدیک با آمریکا برای همه رؤسای جمهوری فیلیپین ضروری بود، و مارکوس نیز استثنا نبود. اما به عنوان یک مرد نیرومند اقتدارگرا، او به ویژه برای حمایت از نیروهای مسلح گسترده خود، به کمک نظامی ایالات متحده آمریکا متکی بود. بدون ایدئولوژی یا پایگاه حمایت گسترده، اگر آمریکائی ها هم با او مخالف میشدند، آسیب پذیر بود. این نشان میدهد که چرا مارکوس همواره از تلاشهای آمریکا برای بی ثبات کردن نظام خود بسیار بیمناک بود. و هنگامی که سقوط کرد، بیش از همه ایالات متحده آمریکا را مقصر دانست. اپوزیسیون فیلیپین مارکوس را توتا (توله سگ) آمریکا می نامیدند، اما رهبران اپوزیسیون به ویژه چپ ها در تحلیل های خود نشان می دادند که به خوبی آگاهند که مارکوس در واقع در میان رؤسای جمهور کشور، کمتر از همه سربراه است. او بسیار زرنگ تر از همتایان خود در واشنگتن بود. او ریچارد هالبروک (مینی کیسنجرِ مغرورِ کارتر، معاون امور شرق آسیا و اقیانوس آرام وزارت امور خارجه) را در جیبش داشت، نیم میلیارد دلار بابت تمدید موافقتنامه پنج سالۀ پایگاه های نظامی آمریکا گرفت و با ریگان هم دوستی ای قدیمی از دههٔ ۱۹۶۰ داشت.
201
3
#سوسن_تسلیمی من مدرسه را با کتک خوردن شروع کردم! دبستان ناهید، مهر ۱۳۳۵ ،روز اول و دوم مهر از مدرسه غایب بودم. به دلیل سرماخوردگی و مریضی. روز سوم به مدرسه رفتم. دختر عمه ام پروانه که چند سال از من بزرگتر بود، مرا تا در کلاس درس همراهی کرد. شوق زیادی داشتم. تمام فکرم این بود که به زودی خواندن یاد میگیرم و میتوانم کیهان بچه ها را به تنهایی و بدون کمک کسی بخوانم، نوشته های سر در مغازه ها را بفهمم و به پدر بزرگم به قلم خودم نامه بنویسم. چند لحظه ای گذشت و معلممان خانم «صیادی» وارد کلاس شد. یکی از شاگردان گفت برپا و همگی از جا بلند شدند. خانم صیادی گفت برجا و همگی نشستند. خانم صیادی مقداری حرف زد که الان یادم نیست چه بود. وسط گفته هایش ناگهان چشمش به من افتاد و اشاره کرد که پای تخته سیاه بروم. بعد شروع کرد به نوشتن حروف الفبا و از من خواست که بخوانمشان. مدتی به حروف خیره شدم. نمیدانستم چه کنم. از خط خطی های روی تخته سیاه چیزی سر در نمی آوردم. زیر لب گفتم خانم، بلد نیستم. خانم صیادی این را که شنید، خط کشش را بلند کرد و شروع کرد به زدن. من چوب میخوردم و نمیفهمیدم که چرا. تا اینکه ایشان سرانجام راضی از نسقی که گرفته بود گفت برو بشین و دفعه آخرت باشد که غیبت میکنی. اشتیاق یاد گرفتن در آن لحظه برای همیشه جایش را به ترس از معلم داد. از آن به بعد درس خواندن شده بود عذاب روزانه.
369
4
#سیروس_نهاوندی افسر ستاری: روزی در آذر ۵۴ حوزه ی ما جلسه هفتگی خودش را داشت. معمولاً یوسف اسدی [مهره ی ساواک] همراه مسئول من سر قرار من می آمدند، اما آن روز اسدی نیامد. محل قرار میدان ۲۴ اسفند بود؛ انقلاب فعلی. مسئولم گفت اسدی امروز نمیآید، گفته که ما تمرینهای تعقیب و ضد تعقیب را انجام دهیم. تعقیب و ضد تعقیب زنان، رفتیم و رفتیم تا به میدان اعدام رسیدیم که راه کوتاهی نیست. به میدان اعدام که رسیدیم، ناگهان ساواکی ها جلوی مرا گرفتند و دستگیرم کردند. کیفم را گشتند و مرا به مغازه ای در همان میدان بردند تا از مرکز دستور بگیرند. توجیه من این بود که آمده ام کفش بخرم و از این گونه حرفها. بعد مرا به خانه ی مادرم بردند. زمانی که خانه ی ما را میگشتند و کتابخانه ی پُر و پیمان خواهرم را برانداز می کردند، مرتب میپرسیدند این کتابها را از کجا آورده ای؟ بعداً زیر شکنجه، نشانی جا و ساعت قرارمان را در میدان انقلاب میدادند، که همین سبب شد فکر کنم از آنجا دنبال مان بوده اند. از آن لحظه تا پنج ماه بعد که مرا آزاد کردند به من میگفتند که شما را به عنوان "مشکوک" بازداشت کرده ایم. از همان شب اول هر دوی ما را شکنجه دادند. شلاق و آویزان کردن. مرا روی آپولو نیز نشاندند که پس از مدتی از هوش رفتم. پس از چند روز رسولی بازجوی من شد، بازجوی تمام هواداران و اعضای سازمان آزادیبخش، رسولی و تیم تحت مسئولیتش بودند. از من نام دیگران را میخواست که من نام کسی را ندادم. در مورد سازمان آزادیبخش چیزی نپرسید؛ تا به آخر گفت که مرا به این دلیل گرفته بودند که مشکوک به نظر میرسیدم. تا لحظه ی آزادی به من نگفتند که میدانیم تو با یک سازمان در ارتباط هستی، من هم از این مسئله خوشحال بودم که به رغم شکنجه و شلاق و آپولو، چیزی نگفته ام. دستم به خاطر گذاشته شدن زیر پرس آپولو فلج شده بود و تا ماهها انگشتان دست چپم باز نمیشد؛ حتا وقتی مرا به بند عمومی فرستادند. بعد از دستگیری دومم دریافتم که دستگیری اول من نیز اتفاقی و به قول ساواک به دلیل مشکوک بودن، نبوده است. کسان دیگری را هم از سازمان آزادیبخش به عنوان مشکوک دستگیر کرده بودند. به این نتیجه رسیدیم که ساواک کسانی از آزادیبخش را که [بر اساس اطلاعات نهاوندی و همدستانش] در عقایدشان راسخ بودند، یک بار به عنوان مشکوک دستگیر میکرد تا آنها ببینند زندان چیست و ساواک چه قدرتی دارد. امیدوار بودند که این افراد پس از شکنجه، از مبارزه ی انقلابی کنار بکشند. در دستگیری دوم بازجویم ریاحی نامی بود. او به من میگفت تو که یک بار صابون ما به تنت خورده بود و اتاق شکنجه ی حسینی را دیده بودی، چرا دوباره فعالیت سیاسی کردی؟! پس از بازداشت اول، زمانی که رسولی آزادم میکرد به من گفت فکر نکن داستانهایی را که ساخته ای باور کرده ام! به هر حال آزاد شدم. پانزده روز پس از این که آزاد شدم، یک روز یوسف اسدی رابطی را به خانه ی ما فرستاد و به این ترتیب ارتباط من با آزادیبخش (به قول آن موقع مان "سازمان") دوباره برقرار شد. یوسف اسدی تا دستگیری دومم، کماکان مسئول من بود.
417
5
#بشارت_منجی روایت نامه ای از شاه اسماعیل به والی گیلان، در شاه اسماعیل نامه: که چون شاه عالم بر آن دل نهاد که آتش زند خصم را در نهاد به والی گیلان فرستاد کس که دارم تماشای عالم هوس بود بعد از اینم سر دار و گیر خیال ظهورم بود در ضمیر منم شمع و از من جهان روشن است چو مهدی محل ظهور من است بر آنم که کشورستانی کنم به فتح و ظفر هم عنانی کنم کنم زنده آیین و نام پدر ز دشمن کشم انتقام پدر https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_(%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C)
367
6
#نظام_سلطانی مارکوس یک «انقلاب از بالا» را به عنوان بدیل «دموکراسی فاسد» و «شورش کمونیستی» اعلام کرد. حکومت اقتدارگرا اعلام کرد که جامعه جدیدی با بازگرداندن نظم، انجام اصلاحات اجتماعی، توسعه اقتصادی و پاکسازی دولت بنا خواهد گردید. نتایج اولیه قابل توجه بود: جرائم کاهش یافت، نیم میلیون اسلحه ضبط و مصادره گردید، تظاهرات ممنوع شد و (در اقدامی بی سابقه) یک سوداگر سرشناس مواد مخدر اعدام شد. نخبگان شهری که از هرج و مرج بیمناک بودند، این مبارزه برای برقراری نظم و قانون را ستودند. قلب انقلاب از بالا «اصلاحات ارضی» بود که امیدهای دهقانان را افزایش داد. برای کارگران هم (اگرچه اعتصاب ممنوع شد) یک اتحادیه واحد تشکیل گردید که مذاکرات سه جانبه با فدراسیون تازه تاسیس کارفرمایان و نمایندگان دولت را انجام دهد. تصمیمات ناسیونالیستی دیوان عالی لغو شد تا شرایز برای سرمایه گذاری خارجی فراهم گردد. رشد اقتصادی در سالهای نخست چشمگیر بود: در سال ۱۹۷۳ به ۹/۶ درصد رسید و در چهار سال پس از آن به طور متوسط ۶٫۳ درصد بود. ایدئولوژی انقلابی مارکوس ساخته و پرداخته دو سوسیالیست بود که رئیس جمهور وارد کابینه کرده بود تا ظاهری رادیکال به آن بدهد. اما در عمل، نظام هیچگونه فلسفۀ راهنمای واقعی نداشت. انقلاب از بالا، قرار نبود آسیبی به منافع باند حاکم بزند و این یعنی قرار نبود واقعاً چیزی تغییر کند. پس از چند سال نخست، جرائم بــه گونه ای بی سابقه بالا رفت، اسلحه دوباره میان گروه های شبه نظامی و جنگ سالاران وفادار به مارکوس توزیع شد و سوداگران موادمخدر با پرداخت رشوه از زندان بیرون آمدند. اصلاحات ارضی به تضعیف ملاكان ثروتمند مخالف ماركوس انجامید اما نابرابری در روستاها را کاهش نداد. اتحادیه کارگری فیلیپین تحت کنترل حکومت بود و مثلا نسبت به ۳۰ درصد کاهش در دستمزدهای واقعی کارگران بین سالهای ۱۹۷۲ و ۱۹۷۸ هیچ اعتراضی نکرد. فدراسیون کارفرمایان هم توسط یکی از همپالکیهای معروف مارکوس اداره می شد. سرمایه داران بخش خصوصی دریافتند که منافع آنها تابع خواست اطرافیان مارکوس است. تکنوکراتها به حاشیه رانده شدند. سرمایه گذاری خارجی تحت تاثیر رشوه خواری و خرید اجباری سهام، پس از دو سال رو به کاهش گذاشت. رشد اقتصادی به کمترین حد سقوط کرد گ رئیس برنامه مبارزه با فساد - پس از آنکه بسیاری از افراد مهم به ویژه بانوی نخست کشور را آزرده ساخت - پاکسازی شد.
421
7
#سوسن_تسلیمی پدرم برایم تعریف کرده بود که: من و مادرت در تئاتر گیلان بازیگر بودیم. نمایشهای ما هم بسیار موفق و محبوب بود. پس از مدتی مذهبیون و سنت گراهای شهر رشت شروع به اعتراض کردند که آقا! بروید ببینید در این تئاتر مردها و زنهای نامحرم باهم معاشرت دارند و باهم روی صحنه میروند و معلوم نیست در آنجا چه میکنند! اینها نامحرم اند و چرا باید زن و مرد به شکل مختلط از صبح تا شام باهم به سرببرند؟ عده ای آمدند که تئاتر را ببندند. ما حیران مانده بودیم که چه کنیم؟ تا اینکه یکی از دوستان راه حلی به نظرش رسید و گفت کاری ندارد! با هم ازدواج میکنیم! اول فکر کردیم شوخی میکند. ولی بعد دیدیم که راه حل بدی هم نیست! در جلسه ای نشستیم که ببینیم کی با کی مایل به ازدواج است. البته من و مادرت از قبل همدیگر را دوست داشتیم و تکلیفمان روشن بود. من به او اشاره کردم و گفتم من که انتخابم را کرده ام! دیگران هم شروع کردند به چانه زدن با یکدیگر که ببینند کی مناسب چه کسی است. و سرانجام همه جفت خود را پیدا کردند و به توافق رسیدند. ازدواج ها خیلی سریع اتفاق افتاد؛ به سرعت برق و بدون مراسم رایج. بدین ترتیب ما توانستیم تئاتر را از بسته شدن نجات دهیم.
879
8
#سیروس_نهاوندی افسر ستاری: قبل از ۵۴ فضای دانشگاه ملی بسیار غیر سیاسی بود. به دانشجویان دانشگاه ملی لقب سوسول داده بودند. اما پس از این که در کنکور تغییراتی دادند و آزمون هم سراسری شد، فضای دانشگاه ملی هم تغییر کرد. دانشجویان حقوق از این وضعیت خیلی خوشحال بودند و میگفتند از دست سوسولهای تریانشین راحت شدیم. پس از آن فعالیتهای دانشجویی بیشتر شد. برنامه ی کوه و کتابخانه به راه بود. آن سال [برای اولین بار] به مناسبت ۱۶ آذر اعتصاب کردیم و دانشکده ی اقتصاد و علوم تعطیل شدند.
441
9
عکس‌های پیمان هوشمندزاده از وقایع ۱۸ تیر وقایع هجده تیر یا حمله به کوی دانشگاه تهران به اعتراضات‌ و درگیری‌هایی که طی روزهای+5
عکس‌های پیمان هوشمندزاده از وقایع ۱۸ تیر وقایع هجده تیر یا حمله به کوی دانشگاه تهران به اعتراضات‌ و درگیری‌هایی که طی روزهای ۱۸ تا ۲۳ تیر ۱۳۷۸ و به دنبال توقیف روزنامهٔ سلام میان دانشجویان و نیروهای انتظامی و بسیجی‌های موسوم به لباس شخصی‌ها شکل گرفت گفته می‌شود. @Everythingaboutphotography
454
10
#نظام_سلطانی همسر مارکوس دومین شخص قدرتمند در کشور بود. ماركوس او را به موقعیتهای مهم حکومتی گمارده بود: استاندار مانیل، سرپرست وزارت مسکن و... نظام مارکوس را به کنایه «دیکتاتوری زن و شوهری» می نامیدند. او سفیر تام الاختیار کشور بود، به آمریکا، شوروی، چین، لیبی و کشورهای دیگر سفر کرده و مأموریتهای دیپلماتیک را با خریدهای بین المللی ترکیب می کرد. وضعیت زناشویی آنها اهمیت سیاسی زیادی داشت. سازشی شکننده وجود داشت که ایملدا ماجراهای فراوان مارکوس را (مادام که او جانب احتیاط را نگه میداشت) تحمل میکرد. اما هنگامی که رابطه مارکوس با دووی بیمز ستاره جوان سینمای آمریکا در سال ۱۹۷۰ به یک رسوایی علنی تبدیل شد، این وضع برهم خورد. در این مرحله ایملدا به جبران آن درخواست امتیازات اقتصادی اضافه ای برای خود و خانواده اش کرد. برادران و خواهران ایملدا سپاه جاسوسان خود را تشکیل دادند تا مچ مارکوس را در سر بزنگاه ها بگیرند و در همان حال ضد جاسوسان دست به کار شدند تا رئیس جمهور را از چشم فضول آنها حراست کنند. پس از آنکه شبکه جاسوسی ایملدا کشف کردند که مارکوس خیانت های بیشتری داشته است، انتصابات دولتی زیادی به خواست ایملدا انجام گرفت. کاخ ریاست جمهوری به دو اردوی متخاصم تقسیم شده بود، و ایملدا افراد را در اطاق انتظار جداگانه ای میپذیرفت و تصمیمات حکومتی خودش را میگرفت. تصاویر آنها در حالتی بسیار امپراتور مآبانه در سراسر فیلیپین پخش شده و در تمام ادارات دولتی به دیوار آویخته شده بود. ایملدا دستور داده بود تصویر خودش و شوهرش را در کاخ ریاست جمهوری به صورت نسخه مالایی آدم و حوا (مالاکاس و ماگاندا) نقاشی کنند. البته اوج تصویرپردازی برای خود مارکوس بود. او دستور داد تندیس عظیمی از خودش در شمال مانیل بنا شود، رو به باشگاه گلف مارکوس، در نزدیکی بزرگراه مارکوس.
521
11
#سوسن_تسلیمی مادرم در بیست و نه سالگی در سیزدهم اردیبهشت ۱۳۳۳ در اثر مرگی نابهنگام از دنیا رفت. در اوج شکوفایی بود. مادرم بازیگر مهمی بود؛ هم در سینما و هم تئاتر. در مراسم خاک سپاری اش هزاران نفر شرکت کردند و همه روزنامه ها درباره اش نوشتند. من پنج سالم بود خاطراتی که از او دارم بسیار پراکنده، مبهم و اندک اند. پدرش اهل بادکوبه بود و بزرگترین مشوق او در کار بازیگری. در شانزده سالگی وارد کار نمایش شد. ابتدا میخواست به شغل پرستاری بپردازد ولی در باطن میل به بازیگری داشت. پدرش اشتیاقش را فهمید و راه صحنه را پیشنهاد داد. زن بسیار شادی بود و حرفه اش را عاشقانه دوست داشت. کوشا بود و پرکار. بارها مرا با خودش به تئاتر میبرد. سالن انتظار و راهرویی را که به تالار نمایش می رفت هنوز یادم هست. در سالن انتظار نوشابه و ساندویچ کالباس میفروختند. راهرو بوی ساندویچ می داد. من پشت صحنه کنار پرده مینشستم و به نمایش نگاه میکردم. کودکی مرا آن لحظات تشکیل میداد. سه ماه پس از رفتن مادرم، مراسم انتخاب بهترینها در سینمای ایران بود. آخرین فیلم او «مهتاب خونین» هم جزو فیلم ها بود. او به عنوان بهترین بازیگر زن سال انتخاب شد. جایزه اش را من گرفتم. یک گلدان نقره بود. تمام سالن شروع به کف زدن کردند. من ساکت به جایزه و ابراز احساسات مردم نگاه میکردم. احساسم را در آن لحظه یادم نیست؛ نه شادی بود و نه اندوه، نمیدانم چه بود. گلدان نقرهای جایزه را مدتها در خانه داشتم. وقتی به قصد کشور سوئد از ایران بیرون آمدم، گلدان را جا گذاشتم. امروز نمیدانم کجاست.
680
12
«سوسن تسلیمی» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/98460
«سوسن تسلیمی» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/98460
573
13
#سوسن_تسلیمی مادرم در بیست و نه سالگی در سیزدهم اردیبهشت ۱۳۳۳ در اثر مرگی نابهنگام از دنیا رفت. در اوج شکوفایی بود. مادرم بازیگر مهمی بود؛ هم در سینما و هم تئاتر. در مراسم خاک سپاری اش هزاران نفر شرکت کردند و همه روزنامه ها درباره اش نوشتند. من پنج سالم بود خاطراتی که از او دارم بسیار پراکنده، مبهم و اندک اند. پدرش اهل بادکوبه بود و بزرگترین مشوق او در کار بازیگری. در شانزده سالگی وارد کار نمایش شد. ابتدا میخواست به شغل پرستاری بپردازد ولی در باطن میل به بازیگری داشت. پدرش اشتیاقش را فهمید و راه صحنه را پیشنهاد داد. زن بسیار شادی بود و حرفه اش را عاشقانه دوست داشت. کوشا بود و پرکار. بارها مرا با خودش به تئاتر میبرد. سالن انتظار و راهرویی را که به تالار نمایش می رفت هنوز یادم هست. در سالن انتظار نوشابه و ساندویچ کالباس میفروختند. راهرو بوی ساندویچ می داد. من پشت صحنه کنار پرده مینشستم و به نمایش نگاه میکردم. کودکی مرا آن لحظات تشکیل میداد. سه ماه پس از رفتن مادرم، مراسم انتخاب بهترینها در سینمای ایران بود. آخرین فیلم او «مهتاب خونین» هم جزو فیلم ها بود. او به عنوان بهترین بازیگر زن سال انتخاب شد. جایزه اش را من گرفتم. یک گلدان نقره بود. تمام سالن شروع به کف زدن کردند. من ساکت به جایزه و ابراز احساسات مردم نگاه میکردم. احساسم را در آن لحظه یادم نیست؛ نه شادی بود و نه اندوه، نمیدانم چه بود. گلدان نقرهای جایزه را مدتها در خانه داشتم. وقتی به قصد کشور سوئد از ایران بیرون آمدم، گلدان را جا گذاشتم. امروز نمیدانم کجاست.
1
14
«سوسن تسلیمی» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/98460
«سوسن تسلیمی» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/98460
1
15
سوسن تسلیمی بازیگر توانایی ست که در اوج محبوبیت، تصمیم گرفت از ایران مهاجرت کند و زندگی هنری جدیدی را از ابتدا در سوئد آغاز کند. در حافظه جمعی ایرانیان، او با فیلم های بیضایی به ویژه «باشو، غریبه ی کوچک» به یاد آورده می شود. در روزهای پیش رو بخش هایی از مصاحبه ای بلند با او را با #سوسن_تسلیمی مرور خواهیم کرد.
473
16
#سیروس_نهاوندی افسر ستاری: هر هفته روی مسائل تئوریک و ایدئولوژیک کار میکردیم؛ بیشتر کارمان در زمینه ی تعمیق درک از «خط مشی توده ای» بود. مثلاً متنهایی تهیه میکردیم در مورد چگونگی کار در میان کارگران و یا دهقانان و دانشجویان. هیچ تجربه ی کار عملی نداشتیم. یوسف اسدی به ما یاد داد که چگونه باید این متنها را بنویسیم. ما میبایست با همان الگویی که به ما داده بود، آنها را مینوشتیم. این الگو پنج نکته ی اصلی داشت: ۱- هدف ۲ - خط مشی ٣- راه و روش. بقیه را به یاد ندارم. من در آن زمان هنوز ۱۸ سالم تمام نشده بود و تجربه نداشتم. انتقاد و انتقاد از خود هم داشتیم. در پایان برنامه ی انتقادی، جلسه ای داشتیم به نام بیان احساس که هر کس نسبت به دیگران نظرش را بیان میکرد. یوسف اسدی میگفت: چریک ها هم چنین جلساتی دارند. من بعدها فکر کردم که بیان احساس شاید برای این بود که بفهمد آیا به او [که همکار ساواک بود] شکی پیدا کرده ایم یا نه؟!
544
17
#بشارت_منجی فقيهان از این قبیل اظهار نظرها ناراحت و نگران بودند. به طور کلی این قبيل حرفها از صوفیان یا صوفی زدگان و یا محافل عمومی بود که همچنان زیر سلطه ادبیات صوفیانه قرار داشت. فقیهان خود را نایب مهدی میدانستند و البته این نیابت را نه بر اساس پیشگویی یا نیابت خاص (یعنی ارتباط مستقیم) بلکه نوعی نیابت عام به معنای اجرای وظایف امام در دوره غیبت تلقی میکردند.
525
18
#نظام_سلطانی مارکوس از نخستین روز ریاست جمهوری خود به فکر این بود که حکومت نظامی اعلام کند. او مشاورانی را به اسپانیا فرستاد تا مطالعه کنند که چگونه فرانکو برای زمانی چنان طولانی در قدرت مانده بود. نخستین اقدام مارکوس این بود که پست وزارت دفاع را در دست خودش گرفت و به بزرگترین تجدید سازمان ارتش در تاریخ آن دست زد. او بسیاری از افسران رده بالا را بازنشسته کرد و جای آنها را به افسران وفادار هم ولایتی خودش و افسران جزئی که در جریان مبارزه انتخاباتی از او حمایت کرده بودند، داد. ماركوس تحت لوای این که میخواهد نقش بزرگتری در توسعه اقتصادی به نیروهای مسلح بدهد، به حامی پروری گسترده ای پرداخت. او به گونه ای سنجیده به خصومت ارتشیان نسبت به نهادهای انتخابی دامن میزد. موفقیت او در جلب حمایت نیروهای مسلح از نتایج بررسی محرمانه ای درباره افسران رده های بالا در سال ۱۹۷۲ آشکار گردید که نشان میداد اکثریت قاطع افسران طرفدار اعلام حکومت نظامی بودند. مارکوس در سپتامبر ۱۹۷۲ حکومت نظامی اعلام کرد.
500
19
مرور این کتاب به پایان رسید.
502
20
#پاریس از نظر مسکوب، محیط سیاسی فرانسه: به قدری فاسد است که آدم گاه خیال میکند اینجا هم جمهوری عزیز خودمان است. دورویی، دزدی و زدن و رفتن. فقط جهل و تعصب خودمان را کم دارند، که این البته کم چیزی نیست. دل آدم بهم می خورد و میخواهی بالا بیاوری. او از ابتذالِ «فرهنگ پائین تنه ای فرانسوی ها در ادبیات، نقاشی، سینما و تلویزیون و آفیشهای در و دیوار کوچه و خیابان و مار حشری حریصی که ته گودال روحانسان چنبر زده» دلش به هم میخورد. او با اشاره به ایده آلهای گروه بزرگی از جوانان فرانسه، این جامعه را روبه انحطاط میپندارد: جامعه ای که برای خسته شدن و برگشتن و خستگی را در کردن، به تعطیلات میروند تا در راهبندانها گیر کنند و در سواحل شلوغ مثل ساردین کنار هم دراز بکشند.
556