en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈

سایت محمدجعفر مصفا

سایت محمدجعفر مصفا

Open in Telegram

کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا سایت رسمی: www.mossaffa.com ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/mjmossaffa نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. کانال کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera ‌

Show more
5 206
Subscribers
+124 hours
-137 days
+630 days
Attracting Subscribers
Oct '26
October '26
+23
in 1 channels
September '26
+70
in 3 channels
Get PRO
August '26
+95
in 5 channels
Get PRO
July '26
+76
in 4 channels
Get PRO
June '26
+76
in 1 channels
Get PRO
May '26
+21
in 0 channels
Get PRO
April '26
+9
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+75
in 2 channels
Get PRO
January '26
+38
in 1 channels
Get PRO
December '25
+104
in 3 channels
Get PRO
November '25
+92
in 5 channels
Get PRO
October '25
+90
in 3 channels
Get PRO
September '25
+88
in 1 channels
Get PRO
August '25
+93
in 2 channels
Get PRO
July '25
+81
in 0 channels
Get PRO
June '25
+86
in 2 channels
Get PRO
May '25
+98
in 1 channels
Get PRO
April '25
+93
in 1 channels
Get PRO
March '25
+91
in 0 channels
Get PRO
February '25
+127
in 2 channels
Get PRO
January '25
+173
in 3 channels
Get PRO
December '24
+125
in 4 channels
Get PRO
November '24
+115
in 1 channels
Get PRO
October '24
+120
in 2 channels
Get PRO
September '24
+115
in 1 channels
Get PRO
August '24
+172
in 2 channels
Get PRO
July '24
+100
in 1 channels
Get PRO
June '24
+103
in 0 channels
Get PRO
May '24
+108
in 2 channels
Get PRO
April '24
+129
in 3 channels
Get PRO
March '24
+129
in 1 channels
Get PRO
February '24
+118
in 1 channels
Get PRO
January '24
+147
in 0 channels
Get PRO
December '23
+133
in 1 channels
Get PRO
November '23
+110
in 0 channels
Get PRO
October '23
+117
in 2 channels
Get PRO
September '23
+130
in 0 channels
Get PRO
August '23
+128
in 0 channels
Get PRO
July '23
+128
in 0 channels
Get PRO
June '23
+118
in 0 channels
Get PRO
May '23
+110
in 0 channels
Get PRO
April '23
+126
in 0 channels
Get PRO
March '23
+163
in 0 channels
Get PRO
February '23
+156
in 0 channels
Get PRO
January '23
+141
in 0 channels
Get PRO
December '22
+288
in 0 channels
Get PRO
November '22
+149
in 0 channels
Get PRO
October '22
+110
in 0 channels
Get PRO
September '22
+97
in 0 channels
Get PRO
August '22
+129
in 0 channels
Get PRO
July '22
+137
in 0 channels
Get PRO
June '22
+87
in 0 channels
Get PRO
May '22
+105
in 0 channels
Get PRO
April '22
+109
in 0 channels
Get PRO
March '22
+123
in 0 channels
Get PRO
February '22
+105
in 0 channels
Get PRO
January '22
+122
in 0 channels
Get PRO
December '21
+82
in 0 channels
Get PRO
November '21
+85
in 0 channels
Get PRO
October '21
+198
in 0 channels
Get PRO
September '21
+97
in 0 channels
Get PRO
August '21
+123
in 0 channels
Get PRO
July '21
+127
in 0 channels
Get PRO
June '21
+95
in 0 channels
Get PRO
May '21
+118
in 0 channels
Get PRO
April '21
+104
in 0 channels
Get PRO
March '21
+138
in 0 channels
Get PRO
February '21
+186
in 0 channels
Get PRO
January '21
+144
in 0 channels
Get PRO
December '20
+4 696
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
13 October+1
12 October+1
11 October0
10 October+2
09 October0
08 October+5
07 October0
06 October+2
05 October+1
04 October+3
03 October+3
02 October+2
01 October+3
Channel Posts
‌ این واقعیت را در باطن درک کن که اندیشه فقط اندیشه است، نه بیشتر. در آن صورت می‌بینی که یک پالایش خودبه‌خودی در ذهنت صورت گر
‌ این واقعیت را در باطن درک کن که اندیشه فقط اندیشه است، نه بیشتر. در آن صورت می‌بینی که یک پالایش خودبه‌خودی در ذهنت صورت گرفته و یک بار زائد از آن تکانده شده است. درک حسی و باطنی این واقعیت که اندیشه فقط اندیشه است، نه چیزی بیشتر، ذهن را خودبه‌خود از "حقیر" و "خجالتی" و "ترسـو" پاک می‌کند. ابزاری که کار آن فقط اندیشیدن است، نمی‌تواند دوستی یا نفرت در خود داشته باشد. در اندیشه ترکیب، مایـه یـا ملاطی به نام دوستی، نفرت، حقارت و غیره وجود ندارد. ایـن "مركـز" تصـوّری تشکیل‌دهندۀ هویت فکری است که ذهن را وامی‌دارد، بـه آن فشـار می‌آورد که در فلان مورد نام اندیشه را بگذار ترس، در فلان مورد بگذار موفقیت، در فلان مـورد بگذار کام و در فلان مورد بگذار ناکام! کتاب «آگاهی» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom

2
‌ تسویف اگر من به وخامتِ این پدیدهٔ خیالی که پندارِ خودم علتِ وجود آن است پی برده‌ام و صادقانه می‌خواهم که دیگر وجود نداشته ب
‌ تسویف اگر من به وخامتِ این پدیدهٔ خیالی که پندارِ خودم علتِ وجود آن است پی برده‌ام و صادقانه می‌خواهم که دیگر وجود نداشته باشد، چرا یکباره ذهنم از پنداراندیشی باز نایستد؟ آیا این معنا دارد که یک پدیدهٔ پنداری را هم خود ذهن خلق کند و هم خودش بخواهد آن را به مرور از بین ببرد؟ متوجه سوال هستید؟ اگر من متوجهِ وخامتِ "هویت فکری" شده‌ام چرا یکباره آن را از بین نبرم؟ چرا امروز و فردا کنم؟ امروز و فردا کردن از حیله‌های فکر است برای تداومِ "من". کتاب "تفکر زائد" محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
375
3
‌ نظرقربانی فرض کنیم در من تواضع، رحم، ملایمت، نوعدوستی و همۀ حسنات وجود دارد؛ بسیار خوب، وجود داشته باشد. دیگر یک برج و بارو
‌ نظرقربانی فرض کنیم در من تواضع، رحم، ملایمت، نوعدوستی و همۀ حسنات وجود دارد؛ بسیار خوب، وجود داشته باشد. دیگر یک برج و باروی فخرآمیز به نام "من" از آن ساختن برای چیست؟ ساز و دهل و تجلیل دیگر برای چیست؟ آیا برای این نیست که باطناً بر بی‌اصالتی آنها آگاهم، و می‌دانم که اینها فقط وسیلۀ نمایش و مبارزه در یک رابطۀ مبتنی بر خصومت پنهان است؟ آیا تجلیل و ستایش، و "تابو"یی ساختن از آنها نقش نظرقربانی را ندارد برای اینکه آنها را از نظر بد محفوظ دارد، یا سؤال‌ناپذیرشان گرداند؟! کتاب «هله» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
405
4
‌ بی لا و بلی تا زمانی که فن، روش، آیین و طرز نگرش "منفی" را که مترادف است با "حیرانی"، "بی لا و بلی"، "نه می‌دانم و نه نمی‌د
‌ بی لا و بلی تا زمانی که فن، روش، آیین و طرز نگرش "منفی" را که مترادف است با "حیرانی"، "بی لا و بلی"، "نه می‌دانم و نه نمی‌دانم"، "مات شدن"؛ و در یک کلام هنر "ندانستن" را نیاموخته و تجربه نکرده‌ای، هر تلاش و تدبیر و اندیشه‌ات حکم نفت بر آتش ریختن، یا به قول حضرت مولوی حکم "خون به خون شستن" را دارد. کتاب "نامه‌ای به ندیده‌ام" محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
472
5
‌ همگونی یکی از حیله‌های فکر برای ندیدن پوچی خود (توجه داشته باشید که «فکر» و «هویت فکری» هر دو یک پدیده و حاصل یک جریانند) ا
‌ همگونی یکی از حیله‌های فکر برای ندیدن پوچی خود (توجه داشته باشید که «فکر» و «هویت فکری» هر دو یک پدیده و حاصل یک جریانند) این است که خودش را به یک سری عوامل و پدیده‌هایی که خودش میل دارد آنها را واقعی تصور کند، می‌چسباند؛ بین خودش و آن عوامل نوعی خویشی و بستگی ایجاد می‌کند تا در این ادغام و یکی شدن، پوچی خود را گم کند و آن را نبیند. به‌عبارت دیگر، از طریق این بستگی و خویشی، فکر خودش را عین همان عوامل و پدیده‌های واقعی تصور می‌کند. مثلاً شما نظریات مارکس یا دیگری را مطالعه کرده و آنها را در حافظه نگه داشته‌اید. اکنون از این نظریات برای خود «هویت» ساخته‌اید؛ حال می‌گویید چون سیستم نظری مارکس واقعیت دارد، پس هویت من هم که عبارت از همان نظریات است، واقعیت دارد - هویت من عبارت است از یک انسان روشنفکر، متعهد، انقلابی و علمی‌گرا. شخص دیگری همین کار را با نظریات سارتر یا هگل می‌کند. یک نفر دیگر همین بستگی و خویشی را بین خودش و پول، خودش و مبل، خودش و شغلش، خودش و مملکتش، خودش و ملت و فامیلش برقرار می‌کند؛ و تصور مبهمی که دربارهٔ هویت خود پیدا می‌کند این است که چون پول و مملکت و شغل یک واقعیت است، هویت من هم که قوم و خویش همین پول و مملکت، یا عین پول و مملکت است، نیز یک واقعیت است. و خدا می‌داند که از این جریان چه مسائلی به بار می‌آید! شما فکر می‌کنید جنگ و اختلاف من و شما از کجا شروع می‌شود؟ جنگ ملت‌ها، که از افرادی مثل من و شما تشکیل شده‌اند، بر سر چیست؟ شما از نظریات مارکس برای خود هویت ساخته‌اید و من از نظریات دیگری. بعد هر یک از ما در ظاهر به‌عنوان دفاع از حق و حقیقت و در باطن برای دفاع از هویت «خود» مثل آب خوردن یکدیگر را سلاخی می‌کنیم! One of the tricks of thought is to cover up its own emptiness. (Note: “thought” and the “thought identity” are the same phenomenon and the result of the same process.) Thought does this by associating itself with a series of real or imaginary phenomena (events, circumstances, incidents, theories etc.) and then claims certain kinship with those. It is through such integration that thought attempts to disguise its emptiness. In other words, thought imagines itself to be the same as, and identical to those phenomena. For example, say that you have studied and memorized Karl Marx’s theories. Then, from those theories, you have spun an identity for yourself. In essence, what you are saying is that since Marx's theoretical system is real, then your identity, which is made of the same theories, is also real. You are now an intellectual, a committed revolutionary, and a promoter of science. Someone else does the same thing with Jean Paul Sartre’s, Friedrich Hegel’s, or somebody else's theories. Another person may feel a kinship with, and establish a relationship between, themselves and money, themselves and their job, themselves and their country or family. This creates a vague notion that since money, job, country, and family are real, so is one’s identity. Heaven only knows what kind of problems this process breeds! How do you think wars and conflicts start between you and me? What do you think is the cause of wars between nations that consist of individuals like us? If you have created an identity for yourself from Marxist viewpoints, and I have made an identity from another’s viewpoints, then outwardly each one of us is in defense of our righteousness, and inwardly, in defense of our self-identities, and the result is that we slaughter one another! کتاب «تفکر زائد» محمدجعفر مصفا ترجمه: سعید امدادی @Mossaffadotcom
557
6
‌ سوال مفید محمدجعفر مصفا سوم ژانویه ۲۰۱۵ @mossaffadotcom
‌ سوال مفید محمدجعفر مصفا سوم ژانویه ۲۰۱۵ @mossaffadotcom
507
7
‌ مبالغه واکنش های یک انسان آزاد و خردمند، متناسب با موضوعات است، خشم و نفرت چه تناسبی با حمله یا دفاع دارد؟ در بروز خشم و نف
‌ مبالغه واکنش های یک انسان آزاد و خردمند، متناسب با موضوعات است، خشم و نفرت چه تناسبی با حمله یا دفاع دارد؟ در بروز خشم و نفرت پای هویت فکری در کار است. نیازها، خصوصیات و اقتضائاتی در این پدیده هست که منجر به خشم و نفرت می‌گردد. مثلا یکی از نیازها یا اقتضائات آن، مبالغه است. مبالغه در هر زمینه نقش خاصی دارد، مثلا انسان میل دارد ناتوانی خود را فوق العاده شدید بداند تا توجیهی باشد برای حفظ پایگاه. میل دارد حقارت خود را خیلی شدید تصور کند تا محرکی باشد برای دویدن و دست یافتن به ارزش‌ها. خشم و نفرت نیز موتور نیرومندی است که انسان را حرکت می‌دهد. بنابراین باید حتی بطور عمدی آنرا در خود تقویت کنیم. وقتی کسی ضربه‌ای به تو می‌زند چرا اولاً بارها و بارها آنرا در ذهنت، تکرار می‌کنی؟، ثانیاً چرا میل داری ضربه را یا اهانتی را که به تو شده است، سنگین‌تر از آنچه واقعاً هست تصور کنی؟ آیا نمی‌خواهی به این طریق مستمسکی برای خشم و نفرت ورزیدن داشته باشی؟ برگرفته از کتاب «رابطه» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
603
8
‌ سیری‌ناپذیری توجه نکرده‌اید که ما به هر جا می‌رسیم و هر چه بدست می‌آوریم باز هم احساس سردی روحی و خلاء می‌کنیم و هی بیشتر و
‌ سیری‌ناپذیری توجه نکرده‌اید که ما به هر جا می‌رسیم و هر چه بدست می‌آوریم باز هم احساس سردی روحی و خلاء می‌کنیم و هی بیشتر و بیشتر می‌دویم تا به جایی برسیم؟ این دویدنها و سیرنشدنها برای چیست؟ چرا؟ هفت دریا را درآشامد هنوز کم نگردد سوزش این حلق‌سوز برای این است که آب را گم کرده است و اکنون سراب را به جای آب می‌نوشد. آن بزرگی‌ای که من گم کرده‌ام چیزی نیست که اکنون شهرت و معروفیت و محبوبیت بتوانند آنرا جبران کنند. شهرت به من یکنوع لذت سطحی و سرمستی توأم با دلهره و ترس می‌دهد. ولی جای عشق و جای شور و شعف ذاتی مرا نمی‌گیرد. «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
654
9
‌ پرونده شما یک روز به جریانات فکری خودتان توجه کنید ببینید فکر با شما چه می‌کند، به چه اباطیلی خودش را مشغول می‌دارد. توجه ک
‌ پرونده شما یک روز به جریانات فکری خودتان توجه کنید ببینید فکر با شما چه می‌کند، به چه اباطیلی خودش را مشغول می‌دارد. توجه کنید ببینید چه مقدار از فکر‌هایی که در ذهن شما جریان دارد واقعاً لازم است و به درد زندگی‌تان می‌خورد، و چه مقدار زائد و "هوایی" و پرت‌ و پلاست. شما سی چهل سال پیش به من اهانت کرده‌اید، به صورت من سیلی‌ زده‌اید. سیلی و اهانت شما یک بار بوده است، ولی مثل اینکه من هزارها بار از شما سیلی خورده‌ام و هنوز هم دارم می‌خورم. خب، از سی چهل سال پیش به این طرف ذهن من چند بار باید اهانت شما را نشخوار کند؟ ده بار؟ صد بار؟ هزار بار؟ پرونده اهانت شما در انبار حافظهٔ من بایگانی است و به مناسبت‌های مختلف به آن مراجعه می‌کنم. وقتی هم مراجعه نکنم، وجود و حضور آن را همیشه در یک گوشهٔ ذهنم حس می‌کنم. سنگینی هزاران پرونده نظیر اهانت و بی‌عرضگی را من همیشه حس می‌کنم. آیا این کم وخامتی است؟ خدایا اگر ما این سنگینی و کرختی ناشی از آن را مسأله ندانیم، پس چه چیز را مسأله می‌دانیم؟! اینکه پسر فلان‌کس مهندس شده است و پسر من کشاورز؟ اینکه مبل من کم‌ارزش‌تر از مبل شماست؟ خدایا ما را کمک کن تا درک کنیم که در چه دامی فرو افتاده‌ایم! چگونه فکر مغز ما را شکنجه می‌کند، چگونه یک لحظه ما را راحت نمی‌گذارد. «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom
1 022
10
‌‌ چگونه باید "من" را از بين برد؟ ما "هويت فکری" را چيزی جدا از فکر تصور می‌کنيم و تمام توجه‌مان به يک پديدۀ جدا از فکر است،
‌‌ چگونه باید "من" را از بين برد؟ ما "هويت فکری" را چيزی جدا از فکر تصور می‌کنيم و تمام توجه‌مان به يک پديدۀ جدا از فکر است، نه به خود فکر. به "من" نظر داريم، نه به خالق آن، که فکر است. و همين اشتباه علت پابرجاماندن و استمرار اين پديده و مسائل ناشی از آن است. ما می‌گوييم چگونه بايد "من" را از بين برد؟ غافل از اينکه "من" وجود ندارد تا از بين بردن آن مطرح باشد. مسألۀ ما عبارت است از يک اشتباه ذهنی. و رفع اين اشتباه ذهنی مطرح است، نه "از بين بردن" چيزی. کتاب «تفکر زائد» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
860
11
‌ «موفقیت» محمدجعفر مصفا راوی: حبیب + متن را اینجا بخوانید. @Mossaffadotcom
‌ «موفقیت» محمدجعفر مصفا راوی: حبیب + متن را اینجا بخوانید. @Mossaffadotcom
802
12
‌ دریا حرکتِ فکریِ ما در حالِ حاضر مثلِ حرکتِ موشی است که گربه دنبالش کرده باشد. یعنی آن‌طور هراس‌آلود، شتاب‌زده، بی‌نظم و در
‌ دریا حرکتِ فکریِ ما در حالِ حاضر مثلِ حرکتِ موشی است که گربه دنبالش کرده باشد. یعنی آن‌طور هراس‌آلود، شتاب‌زده، بی‌نظم و درهم‌وبرهم است. فکرِ ما مدام در حالِ فرار از خودش است ـ خودش هم موش است و هم گربه. یک قسمتِ فکر از قسمتِ دیگر می‌ترسد و از آن فرار می‌کند. حالا اگر ذهن چنین حرکتِ ترس‌آلود و نفرت‌آلود و شتاب‌زده و بی‌نظمی نداشته باشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ آرام می‌گیرد. در چنین کیفیتی ترس و نفرت از ذهن برخاسته است و ذهن با یک حرکتِ عمیق، صبورانه، بی‌شتاب، منظم و منطقی به‌جای آن‌که مشغول به خودش باشد، مشغول به زندگی می‌شود. از عالمِ اوهامِ ارزشیِ خود به دنیایِ واقعیات می‌آید. و البته در این حالت زندگیِ انسان بسیار ساده می‌شود ـ ساده و عمیق، مثلِ دریا. کتابِ «انسان در اسارتِ فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
874
13
‌ اخلاقِ فکری اخلاقِ «وجود»ی یا فکری عینِ بی‌اخلاقی است؛ یک ریا و نمایشِ موجهِ اجتماعی است؛ اخلاقِ فکری لعابی است بر روی یک م
‌ اخلاقِ فکری اخلاقِ «وجود»ی یا فکری عینِ بی‌اخلاقی است؛ یک ریا و نمایشِ موجهِ اجتماعی است؛ اخلاقِ فکری لعابی است بر روی یک منبعِ عظیم از خشم و نفرت و میلِ فریب و آزار. اگر جز این بود در ذهن چه می‌کرد؟ اگر ریگی به کفشِ «خود» نیست، اگر به قصدِ نمایش نیست چرا ذهن باید مقدارِ هنگفتی انرژی خرجِ حملِ آن کند؟! «خود» ابزارِ نمایش است؛ هیچ واقعیتی در آن نیست. در من چگونه می‌تواند صفتی واقعی به نامِ دوستی نهفته باشد در حالی که قوی‌ترین محرکِ روابطِ من ارضای میلِ خشم و فریب است؟ در من چگونه ممکن است احساسِ رضایت، غنا و بی‌نیازی وجود داشته‌باشد در حالی که «هستی»ام عینِ آزمندی است؛ در حالی که هر چه در توبرۀ «شخصیت» می‌ریزم باز هم احساسِ تهی بودن و فقرِ درونی می‌کنم. من چگونه می‌توانم «درویش» باشم در حالی که حتی کلمۀ «درویش» را هم وسیلۀ «چیزی بودن» قرار می‌دهم. کتاب «هله» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
775
14
‌ عدم جدیت در درک وخامت سوال: آیا شما راهی دارید برای اینکه انسان بتواند خود را از چنگال "فکر" آزاد کند؟ جواب: مسئلهٔ ما "راه
‌ عدم جدیت در درک وخامت سوال: آیا شما راهی دارید برای اینکه انسان بتواند خود را از چنگال "فکر" آزاد کند؟ جواب: مسئلهٔ ما "راه" نیست. مسالهٔ ما جدی نبودن است. مسالهٔ ما عدم درک عمق وخامت مساله است. اگر ما به آن درجه از درک وخامت مساله برسیم که واقعاً بخواهیم از اسارت "من" آزاد شویم، راهش را هم پیدا می‌کنیم. یا دقیقتر بگوییم، درک وخامت مساله عین "راه" است، و حتی پایان راه است. تشبیهاً اینطور بگوییم: از هنگام کودکی شیئی را در دست ما نهاده‌اند و با تلقین و تاکید زیاد گفته‌اند که این یک شیئ گرانبهاست، یک جواهر است و آنرا حفظ کن. ما هم دو دستی به آن چسبیده‌ایم و تمام عمر خود را داریم صرف زرق و برق دادن به این جواهر بدلی می‌کنیم. تمام فعالیتهای زندگی ما به هر شکل که باشد تلاشی است برای نما دادن به این جواهر. اکنون یک نفر به ما می‌گوید این شیئی که تو به عنوان جواهر در دستت نگه داشته‌ای نه تنها جواهر نیست، نه تنها فاقد آن ارزشی است که به تو تلقین کرده‌اند، بلکه ماده‌ای از آن تراوش می‌کند که وارد خونت می‌شود و تمام وجودت را مسموم می‌کند. تمام رنجها، ترسها، حساسیت‌ها، حقارتها، نفرتها، و بیهوده دویدنهای تو حاصل همین "جواهر" و از نتایج آنست. ما ابتدا این حرف را با ناباوری می‌شنویم، طول عادت به نگهداری آن مانع می‌شود که با دقت و حوصله به بررسی آن بنشینیم. اگر ما با حوصله، فراغت و آرامش به بررسی آن شیئ بنشینیم و با بصیرت و چشمِ جان ببینیم که این اژدها چه بلایی به سر ما آورده است، آنوقت دور انداختن آن کار مشکلی نیست. مشکل تا وقتی است که وخامت مساله را حس نکرده‌ایم. «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
863
15
‌ ‌بدون واسطهٔ کلمات ارتباط بگیریم يکی ديگر از عوامل حفظ "هويت فکری"، همانطور که می‌دانيم الفاظ و کلمات است. "من"، "فکر" (فکر
‌ ‌بدون واسطهٔ کلمات ارتباط بگیریم يکی ديگر از عوامل حفظ "هويت فکری"، همانطور که می‌دانيم الفاظ و کلمات است. "من"، "فکر" (فکر اکتيو) و لفظ و کلمه هر سه يک پديده‌اند. اگر کلمات را از آنچه به نام "هويت" می‌شناسيم برداريم، هيچ محتوایی برای آن باقی نخواهد ماند. اين درخت که جلو چشم ماست، يک واقعيت است. لفظ "درخت" هم فقط نمايندۀ آن است. اگر شما کلمۀ "درخت" را از روی اين واقعيت برداريد، خود واقعيت باز هم باقی می‌ماند. ولی اگر الفاظ را از "هويت فکری" برداريد، هيچ چيز از آن باقی نمی‌ماند. يکی از صفات هويت فکری را در نظر بگيريد و سعی کنيد محتوای آن را حس کنيد - بی‌آنکه هيچ لفظ و کلمه‌ای وارد انديشۀ شما بشود. اين کار را بکنيد ببينيد ذهن چه کيفيتی پيدا می‌کند. شما می‌گوييد "من آدم ترسو، حقير، ناکام، عقب‌مانده، متکبر يا متواضعی هستم." حالا سعی کنيد محتوای حقارت، ترس، تواضع يا هر چيز ديگر را در خود حس کنيد بدون آنکه به کلمات "حقارت" يا "ترس" فکر کنيد. يعنی سعی کنيد بدون واسطۀ کلمات، در رابطۀ مستقيم با محتوای يک صفت باشيد. اگر چنين کنيد می‌بينيد هيچ محتوایی وجود ندارد تا موضوع انديشه قرار گيرد؛ و ذهن مواجه با خلاء می‌شود. One other factor in preserving thought identity, as we know, is words and labels. The “I” thought (active thought) and words are the same phenomenon. If we remove the word tag from what we know as “identity,” no content will remain. A tree before our eyes is a reality. The word “tree” is just a representative for the actual tree. If you take out the word “tree” from this reality, the reality itself still remains. But if you remove the words from thought identity; nothing is left. Think about one of the attributes of thought identity and try to feel its content, without having any words entering into your thought. Do this and see what quality the mind finds. Say to yourself, “I am a timid, pitiful, unsuccessful, arrogant, or humble person.” Now try to feel timidity, humility, or anything else in yourself without thinking about the words “timid” or “humble.” Try to relate to the content of an attribute without involving words. If you do that you can see there is no content to be the subject of thought; and the mind encounters emptiness. کتاب «تفکر زائد» محمدجعفر مصفا ترجمه: سعید امدادی @Mossaffadotcom
920
16
‌ سلاحِ پُر! مسألۀ دیگری که از رابطۀ رقابتی و مقایسه‌ای ببار می‌آید این است که انسان خودبه‌خود به‌طرفِ یک زندگیِ سطحی، نمایشی
‌ سلاحِ پُر! مسألۀ دیگری که از رابطۀ رقابتی و مقایسه‌ای ببار می‌آید این است که انسان خودبه‌خود به‌طرفِ یک زندگیِ سطحی، نمایشی، متظاهرانه و بی‌عمق کشانده می‌شود. بعد از اینکه انسان در صحنۀ جنگ قرار گرفت و همه‌چیز را به‌عنوانِ ابزارِ رقابت نگاه کرد، علاقه‌اش خودبه‌خود به نفسِ پدیده‌ها و به‌خاطرِ خودِ آنها از بین می‌رود و امورِ زندگی را نه‌تنها فقط از یک بُعد نگاه می‌کند، بلکه همان یک بُعد را هم به‌طورِ اصولی و اساسی نگاه نمی‌کند، به هر چیز فقط تا آن حد علاقه و توجه پیدا می‌کند که بتواند به‌وسیلۀ آن برتریِ خود را نسبت به رقبایِ شناخته و ناشناخته احراز نماید. فرضاً شما مشغولِ یاد گرفتنِ یک زبانِ خارجه هستید. اگر علاقهٔ شما به نفسِ آن زبان باشد، یادگیری‌تان یک کیفیتِ عمیق و اساسی خواهد داشت. ولی اگر دارید آن را برای این می‌آموزید که به دیگران نشان دهید شما هم یک زبانِ خارجه می‌دانید، در یاد گرفتن فقط تا آن حد پیش می‌روید که این نیت و مراد حاصل شود. وضعِ ما مثلِ سربازی است که فقط سعی می‌کند سلاحِ خود را به دشمن پُر جلوه دهد. اگر سلاحش پوچ هم بود مهم نیست. مهم فقط این است که دشمن را در این تصور نگه دارد که سلاحش پُر است. Another problem created by competitive and comparative relationships is that it automatically draws us toward a shallow, superficial, and pretentious life. Once we get caught in a fighting mode, we look at everything as a target of competition and automatically lose interest in the essence of experience and its realities. We not only look at life one dimensionally, but we also fail to look at that one dimension methodically. Our interest and our attention increase only as a means of getting ahead of our known and unknown rivals. Suppose a person is learning a foreign language. If they have genuine interest in the language itself, their learning will have a deep and profound quality. But if they are learning the language to show off that they also know a foreign language, they will learn only as far as that intention is fulfilled. Their situation is like a soldier who tries to fake that his gun is loaded and ready to fire. It’s not important that his weapon is empty. It is only important that the enemy gets the impression that his weapon is loaded and ready to fire. کتابِ «تفکرِ زائد» محمدجعفر مصفا ترجمه: سعید امدادی @MossaffaDotCom
895
17
‌ زندگی در عالم ذهنی بعد از اینکه "ارزش‌ها" به‌عنوان یک ضرورت مبرم و حیاتی مطرح و بر ذهن انسان تحمیل شد، انسان چنان شیفتهٔ آن
‌ زندگی در عالم ذهنی بعد از اینکه "ارزش‌ها" به‌عنوان یک ضرورت مبرم و حیاتی مطرح و بر ذهن انسان تحمیل شد، انسان چنان شیفتهٔ آنها می‌شود و به آنها مشغول می‌گردد که از دنیا و هر آنچه واقعاً در آن می‌گذرد غافل می‌ماند. از "ارزش"های پیرایه‌ای برای خود، هستی و عالم مخصوصی می‌سازد و در آن عالم "خودساخته" به‌سر می‌برد. "ارزش‌ها" به معنای واقعی کلمه انسان را مسحور می‌کنند، او را به خود جذب می‌کنند، در خود نگه می‌دارند و مانع علاقه و توجه او به دنیای واقعیات می‌شوند. معنای این جریان آن است که انسان به‌جای ارتباط با خود زندگی، با سایهٔ زندگی رابطه برقرار می‌کند. اینکه گفته می‌شود انسان در خواب زندگی می‌کند، به این معناست که زندگی واقعی را از دست داده، از واقعیات زندگی منفک شده و از اوهام، پندارها، تصاویر و تعابیر برای خود یک زندگی و یک عالم ذهنی ساخته است و در آن عالم رؤیاگونه به‌سر می‌برد. Once the human mind is engrossed with values as vital necessities, it becomes so infatuated and preoccupied with those values that it is no longer aware of the real world and its happenings. As a result, we create a new existence and a special world from all those superficial and extraneous values, and we end up living in that “self-created” world. The values mesmerize the human mind in the true sense of the word, attracting and imprisoning us and blinding our attention to the world’s realities. As a result, instead of relating to life, we establish a relationship with the shadow of life. As it is said, we live in a dream. That is, we become separated from reality and create a world from illusion, thought, images, and interpretations, and that is the world we live in. «تفکر زائد» محمدجعفر مصفا ترجمه: سعید امدادی @MossaffaDotCom
957
18
‌ پوست‌کلفتِ روانی محمدجعفر مصفا سال ۲۰۱۲ @MossaffaDotCom
‌ پوست‌کلفتِ روانی محمدجعفر مصفا سال ۲۰۱۲ @MossaffaDotCom
928
19
‌ هویت فکری آیا "خود" یا "هویت فکری" موجودیتی مستقل از اندیشه دارد؟ تو هم‌اکنون سعی کن "خود" را منهای اندیشه، به ادراک باطنی‌
‌ هویت فکری آیا "خود" یا "هویت فکری" موجودیتی مستقل از اندیشه دارد؟ تو هم‌اکنون سعی کن "خود" را منهای اندیشه، به ادراک باطنی‌ات بشناسانی، واقعیت آن را به ادراکت بازنما. در این توجه می‌بینی فقط اندیشه هست، نه اندیشه بعلاوهٔ "خود". "خود" منهای اندیشه هیچ واقعیتی ندارد؛ تنها اندیشه هست که واقعیت دارد. کتاب «آگاهی» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
1 155
20
خاطرۀ محمدجعفر مصفا از دیدار سای بابا تابستان ۱۳۸۴ فرهنگسرای اندیشه، تهران @Mossaffadotcom
1 045