ch
Feedback
سایت محمدجعفر مصفا

سایت محمدجعفر مصفا

前往频道在 Telegram

کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا سایت رسمی: www.mossaffa.com ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/mjmossaffa نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. کانال کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

显示更多
5 207
订阅者
无数据24 小时
+67 天
-430 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+47
在3个频道中
八月 '26
+95
在3个频道中
Get PRO
七月 '26
+76
在4个频道中
Get PRO
六月 '26
+76
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+21
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+9
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+75
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+38
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+104
在3个频道中
Get PRO
十一月 '25
+92
在5个频道中
Get PRO
十月 '25
+90
在3个频道中
Get PRO
九月 '25
+88
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+93
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+81
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+86
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+98
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+93
在1个频道中
Get PRO
三月 '25
+91
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+127
在2个频道中
Get PRO
一月 '25
+173
在3个频道中
Get PRO
十二月 '24
+125
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+115
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+120
在2个频道中
Get PRO
九月 '24
+115
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+172
在2个频道中
Get PRO
七月 '24
+100
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+103
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+108
在2个频道中
Get PRO
四月 '24
+129
在3个频道中
Get PRO
三月 '24
+129
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+118
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+147
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+133
在1个频道中
Get PRO
十一月 '23
+110
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+117
在2个频道中
Get PRO
九月 '23
+130
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+128
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+128
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+118
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+110
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+126
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+163
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+156
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+141
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+288
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+149
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+110
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+97
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+129
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+137
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+87
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+105
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+109
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+123
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+105
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+122
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+82
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+85
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+198
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+97
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+123
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+127
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+95
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+118
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+104
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+138
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+186
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+144
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+4 696
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
23 九月0
22 九月+2
21 九月+3
20 九月+1
19 九月+3
18 九月+3
17 九月+2
16 九月+5
15 九月+2
14 九月+3
13 九月+3
12 九月+2
11 九月+2
10 九月0
09 九月+2
08 九月+1
07 九月+2
06 九月+4
05 九月+2
04 九月0
03 九月+3
02 九月+1
01 九月+1
频道帖子
خاطرۀ محمدجعفر مصفا از دیدار سای بابا تابستان ۱۳۸۴ فرهنگسرای اندیشه، تهران @Mossaffadotcom

2
‌ تجلیل‌مندی بنظرم این تشبیه خیلی دقیق و بجا است: من زکام بودم. یک قرص آسپرین خوردم و زکامم برطرف شد. حالا بر اساس این تجربه
‌ تجلیل‌مندی بنظرم این تشبیه خیلی دقیق و بجا است: من زکام بودم. یک قرص آسپرین خوردم و زکامم برطرف شد. حالا بر اساس این تجربه می‌گویم قرص آسپرین برای زکام من مفید بوده است. ‌ خوب، من که به عرفان مولوی و حافظ و دیگری پناه برده‌ام لابد دردی داشته‌ام؛ لابد دچار نوعی زکام روانی بوده‌ام. و حرف و پیام و اشارات مولوی را هم نوعی آسپرین عرفانی تلقی کرده‌ام که به آن متوسل شده‌ام. حال اگر زکام روانی من هنوز پابرجاست، از دو حال خارج نیست؛ یا قرص را نخورده‌ام، یا خورده‌ام ولی آن قرص علاج زکام من نبوده است. در هر صورت "به‌ به" و تجلیل من چه معنا دارد؟ کتاب «آگاهی» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
409
3
‌ حمالی برای بیگانه جامعه علایم دفاعی خود را به دروغ لباس "صفت" پوشانده، و در شکل اندیشه - تنها یک اندیشه - و بعنوان "هستی رو
‌ حمالی برای بیگانه جامعه علایم دفاعی خود را به دروغ لباس "صفت" پوشانده، و در شکل اندیشه - تنها یک اندیشه - و بعنوان "هستی روانی" در ذهن ما نشانده است! و ذهن ما را - با ابزار اندیشه - وسیلۀ سوداگری علایم خودش قرار داده است. تمام زندگی و روابط ما حول این سوداگری دور می‌زند! جامعه ذهن ما را توسط اندیشه‌های آن، حمال علائم خودش قرار داده است. کتاب «آگاهی» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
492
4
‌ کبک و برف اینکه می‌گویم «ما بر وجود چیزهایی که در خود پنهان کرده‌ایم آگاهی داریم»، به این جهت است که هم آنها را تحریف و روت
‌ کبک و برف اینکه می‌گویم «ما بر وجود چیزهایی که در خود پنهان کرده‌ایم آگاهی داریم»، به این جهت است که هم آنها را تحریف و روتوش می‌کنیم هم در صدد رفعشان هستیم. اگر تو نسبت به حقارت خود ناآگاهی، چرا داری تلاش می‌کنی تا به طریقی آن را جبران کنی؟! کتاب "رابطه" محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
579
5
‌ ارتباط مجازی! یکی از خصوصیات هویت فکری این است که به محض تماس با هر چیز، لحظات کوتاهی در رابطه با واقعیت آن چیز می ماند و ب
‌ ارتباط مجازی! یکی از خصوصیات هویت فکری این است که به محض تماس با هر چیز، لحظات کوتاهی در رابطه با واقعیت آن چیز می ماند و بلافاصله ارتباطش با واقعیت آن قطع می گردد و با تعبیر و معنای آن چیز خودش را مشغول می کند. معنای این امر آن است که ما فقط لحظات بسیار کوتاهی در رابطه با واقعیت قضایای زندگی هستیم. بیشترین ارتباط ما با تعبیر قضایاست. و در رابطه بودن با تعبیر قضایا به معنای زندگی کردن در یک دنیای ذهنی، وهمی و تصویری است. کتاب «رابطه» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
576
6
ملامت، دوبینی، احولیت، حقارت، تشویق، مقایسه اسفند ۸۶ فرهنگسرای شهروند، شاهین‌شهر اصفهان محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom
597
7
‌ دست‌دوم‌خوری ‌ تو داری حوض را با توهم پر می‌کنی. تصاویری با یک سطل‌های توهمی عینِ بودش‌ِ تالاب است! ‌ قرار جدیدمان با خودما
‌ دست‌دوم‌خوری ‌ تو داری حوض را با توهم پر می‌کنی. تصاویری با یک سطل‌های توهمی عینِ بودش‌ِ تالاب است! ‌ قرار جدیدمان با خودمان این است که از شرح و بسطِ موضوعات خودداری کنیم! به خودمان فرصت بدهیم که جوهرِ زندگی و هستی را اصالتاً، نه از طریقِ توصیفِ دیگران، درک کنیم! به عبارتِ دیگر، ذهنمان را از دست‌دوم‌خوری بازداریم! (نمی‌توانیم آن را «بازداریم». نفسِ آگاهی و ادراکِ قضایای زندگی، ذهن را از گدامنشی و دست‌دوم‌خوری بازمی‌دارد!) @MossaffaDotCom
666
8
‌ نیاز آیا نیاز ما به "هویت فکری" یک نیاز واقعی - مثل گرسنگی - است؛ یا روابط غلطی چنین نیازی را بر ما تحمیل کرده است؟ اگر عمی
‌ نیاز آیا نیاز ما به "هویت فکری" یک نیاز واقعی - مثل گرسنگی - است؛ یا روابط غلطی چنین نیازی را بر ما تحمیل کرده است؟ اگر عمیقاً حس کنیم که نیاز ما به آن یک نیاز واهی است، فکر خود‌به‌خود آن را نخواهد ساخت. کتاب "رابطه" محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
822
9
‌ ما اگر با عمق وجود خود به پوچی هویت فکری و به خطری که از طرف آن متوجه اصالت ماست واقف گردیم، دست از آن می‌کشیم و تمام وجودم
‌ ما اگر با عمق وجود خود به پوچی هویت فکری و به خطری که از طرف آن متوجه اصالت ماست واقف گردیم، دست از آن می‌کشیم و تمام وجودمان حال می‌شود - همانطور که هنگام مواجه شدن با یک خطر جدی، تمام وجودمان در حال قرار می‌گیرد. تو اگر وخامت "من" را درک کنی، مثل اینست که حضور یک شیر یا یک اژدها را همیشه در وجود خودت حس می‌کنی‌. «انسان در اسارت فکر» محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom
1 091
10
没有文字...
907
11
‌ تجلیل، همگونی، جهل یکی از اساسی‌ترین شیوه‌های تخدیر، جبران یا رفع و رجوع مسائل یا نیازهـا، "همگونی" است. بنابراین چیزهایی ت
‌ تجلیل، همگونی، جهل یکی از اساسی‌ترین شیوه‌های تخدیر، جبران یا رفع و رجوع مسائل یا نیازهـا، "همگونی" است. بنابراین چیزهایی تجلیل می‌شوند، به صورت اتوریته درمی‌آیند و ذهن خود را با آنها "همگون" می‌نماید و نسبت به آنهـا حـالت خودباختگی و تسلیم پیدا می‌کند که به کار جبران، استتار، تخدیر و رفع و رجوع یکی یا همۀ آن کیفیـت‌هـا یا نیازهـا بيايد. مثـلاً ذهـن مـن اسـیر جهـل و تیرگی است. حـال بـه صـرف تجليـل و ستايش عرفـانِ فرضاً مولوی - و در حقیقت همگونی خود با آن - وانمود می‌کنـم که اهل عرفانم. نفس این تجلیل و وانمود نه تنهـا حـكـم پوششی را پیدا می‌کند بر روی جهل و تیرگی من، بلکه تجلیل از عظمت مولوی را به حساب عظمـت خـودم می‌گذارم و بـه ایـن طريـق حقارت و ناچیزی خود را نیز جبران، و در حقیقت پنهان می‌کنم! کتاب «آگاهی» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
974
12
‌ آیا عشق دادنی یا گرفتنی‌ست؟ محمدجعفر مصفا برنامهٔ «و اینک مهر...» http://www.mossaffa.com/2010/08/mehr.html @Mossaffadotcom
‌ آیا عشق دادنی یا گرفتنی‌ست؟ محمدجعفر مصفا برنامهٔ «و اینک مهر...» http://www.mossaffa.com/2010/08/mehr.html @Mossaffadotcom
854
13
‌ هر که بیدار است، او در خوابتر هست بيداریش از خوابش بتر چون به حق بیدار نبود جان ما هست بیداری چو در بندان ما ما زیرکی و ناق
‌ هر که بیدار است، او در خوابتر هست بيداریش از خوابش بتر چون به حق بیدار نبود جان ما هست بیداری چو در بندان ما ما زیرکی و ناقلایی ذهن برای خوش جلوه گری و زرق و برق دادن به «خود» را به حساب هوش و بیداری می گذاریم. ولی این«بیداری» از هر خواب و غفلتی بدتر است. حرکات زرنگ، زیرکانه و کور ذهن است که به تقویت «خود» و استمرار آن کمک می کند. کتاب «با پیر بلخ» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
1 083
14
‌‌ داستان دقوقی سیرِ جسمِ خشک بر خشکی فتاد سیرِ جان پا در دلِ دریا نهاد چشمِ دریا دیگر است و کف دگر کف بهل و ز دیده در دریا ن
‌‌ داستان دقوقی سیرِ جسمِ خشک بر خشکی فتاد سیرِ جان پا در دلِ دریا نهاد چشمِ دریا دیگر است و کف دگر کف بهل و ز دیده در دریا نگر هین، گذر از نقشِ خُم، در خُم نگر کاندرو بحری‌ست بی‌پایان و سَر «قصّهٔ دقوقی» مفصّل‌ترین و شاید استعاری‌ترین داستانِ مثنوی است. و به نظر می‌رسد که در این داستان مولوی یک‌بارِ دیگر بسیاری از اصولِ نظریاتِ عرفانیِ خود را منعکس می‌کند. در داستانِ دقوقی، مولوی تجربیّات و حالاتِ یک مجاهدِ راهِ حقیقت را شرح می‌دهد. ابتدا خلاصه‌ای از داستان را نقل کنیم: دقوقی سالک و ظاهراً «عارف»ی است که همه‌جا در جست‌وجوی حقیقت یا مردانِ نمایندهٔ حقیقت است. وی در حالِ سیر و سلوک است که ناگهان از دور، بر کرانهٔ دریا، هفت شمع را با نوری حیرت‌آور می‌بیند. در همان حال، هفت شمع به یک شمع مبدّل می‌شوند. باز می‌بیند که هفت شمع به هفت مردِ نورانی مبدّل می‌شوند. نزدیک‌تر که می‌رود، می‌بیند هر یک از هفت مرد تبدیل به یک درختِ سرشار از میوه شده است. باز جلوتر می‌رود و می‌بیند هفت درخت به یک درخت تبدیل شدند و دوباره آنها را به صورتِ هفت درخت می‌بیند، که یکی از آنها جلوتر از بقیّه قرار گرفته است؛ و گویی درختان قصدِ اقامهٔ نماز دارند. می‌گوید عجیب‌تر اینکه دیدم درختان قیام و رکوع و سجود نیز دارند. طولی نمی‌کشد که باز آن هفت درخت به هفت مردِ روحانی و نورانی مبدّل می‌شوند. می‌گوید نزدیک رفتم، به آنها سلام کردم، مردان جوابِ سلامم را دادند و مرا به نام صدا زدند. من در شگفت شدم که اینان نامِ مرا چگونه می‌دانند! در این اندیشه بودم که گویی آنها باطنِ مرا خواندند؛ و بنابراین گفتند مگر نمی‌دانی که عارفانِ روشن‌ضمیر یکدیگر را می‌شناسند و به رموزِ باطنیِ یکدیگر آگاه‌اند. آنگاه به من گفتند ما دوست داریم به امامتِ تو نمازی برپا داریم. و من قبول کردم. در اثنای نماز، چشمِ دقوقی به کشتی‌ای می‌افتد که در دریا گرفتارِ طوفانی سخت شده است؛ و فریادِ کشتی‌نشستگان را می‌شنود. و برای نجاتِ اهلِ کشتی دعا می‌کند. دعایش مستجاب می‌شود و اهلِ کشتی سالم از دریا به خشکی می‌رسند. و در همین حال، نمازِ آنها نیز پایان می‌یابد. وقتی نماز تمام می‌شود، آن هفت مرد به حالتِ نجوا از یکدیگر می‌پرسند این کدام بوالفضول بود که در کارِ حق دخالت کرد. یکی از آنها با اشاره به دقوقی می‌گوید این بوالفضول بود. با شنیدنِ این حرف، دقوقی سرش را به عقب برمی‌گرداند، و می‌بیند اثری از مردان نیست. گویی جملگی به آسمان رفته‌اند. دقوقی می‌گوید اینک سال‌هاست که در آرزوی یافتنِ آنان به سر می‌برم؛ ولی هنوز موفق به وصالِ آنها نگشته‌ام. *** تفسیر و تأویلِ این داستان سورئال(فراواقعی) از کتاب «مثنویِ معنوی» را از قلمِ محمدجعفر مصفا در کتابِ «با پیرِ بلخ»، فصلِ هشتم، بخوانید. جلسهٔ مصفاخوانی در حال حاضر به این داستانِ شگفت‌انگیز رسیده است. پنج‌شنبه، ساعتِ هشت شب به وقتِ ایران جلسهٔ مصفاخوانی بصورتِ لایو برقرار است. برای پیوستن به این گروه، به »ادمین طوبیٰ« پیام دهید و اطلاعاتِ لازم را کسب کنید. @MossaffaDotCom
1 641
15
‌ تعیّن دشمنِ حقیقتِ ناشناخته و ورای تعینات است! محمدجعفر مصفا کتابِ «با پیرِ بلخ» فصلِ هشتم @MossaffaDotCom
‌ تعیّن دشمنِ حقیقتِ ناشناخته و ورای تعینات است! محمدجعفر مصفا کتابِ «با پیرِ بلخ» فصلِ هشتم @MossaffaDotCom
922
16
@Mossaffadotcom
@Mossaffadotcom
907
17
‌‌ سلام به دوستان، إن شاء الله، جلسۀ امشبِ مصفاخوانی برقرار است؛ ساعتِ ۸ شب به وقتِ ایران. این جلسه اختصاص دارد به ادامهٔ خواندن و بررسیِ کتابِ «با پیر بلخ» (مثنویِ معنوی). جلسهٔ بیست و دوم از جمع‌خوانیِ این کتاب. در این جلسه فصل هشتم را آغاز می‌کنیم. دوستانِ علاقمند دو دقیقه قبل از ساعتِ ۸ در جلسه حاضر باشند. کسانی که شرکت می‌کنند می‌توانند از »ادمین طوبیٰ« کسب اطلاع کنند. ‌‌ @MossaffaDotCom
956
18
没有文字...
878
19
‌ چیزی شدن یکی از ظالمانه‌ترین و مخرب‌ترین تحمیلاتِ محیط بر انسان، ضرورت "چیزی شدن" است. در جریان "شدن"، انسان بی‌بنیاد می‌گر
‌ چیزی شدن یکی از ظالمانه‌ترین و مخرب‌ترین تحمیلاتِ محیط بر انسان، ضرورت "چیزی شدن" است. در جریان "شدن"، انسان بی‌بنیاد می‌گردد، بی"علت" می‌گردد. چیزی را که می‌خواهد بسازد یا بشود، فکر خودش است. "علت" و "معلول" فکر خود اوست. «رابطه» محمدجعفر مصفا @Mossaffadotcom
1 079
20
‌ ‌تضاد ببینید، یک وقت هست که ذهن من به این درخت می‌اندیشد، به یک موضوع علمی و فیزیکی فکر می‌کند؛ یک وقت هم هست که به "تشخص"
‌ ‌تضاد ببینید، یک وقت هست که ذهن من به این درخت می‌اندیشد، به یک موضوع علمی و فیزیکی فکر می‌کند؛ یک وقت هم هست که به "تشخص" می‌اندیشد. و گفتیم ماهیت این دو اندیشه یکی است. پس مسأله در کجاست؟ مسأله در این است که "تشخص" مابازایی ندارد، چیزی جز خود فكر نیست؛ و ذهن همین فکر، یعنی خودش را، اولاً به حساب "هستی روانی" من می‌گذارد؛ ثانیاً به تلاش تحقق آن می‌افتد. در اینجا است که همه چیز عوض می‌شود؛ در اینجا است که ذهن اسیر یک جهل و اشتباه اساسی در حرکت خود می‌گردد. و تمام رنج آدمی به تبع این اشتباه پیش می‌آید. نه در اندیشۀ درخت رنجی هست و نه در اندیشۀ "حقير". رنج زمانی شروع می‌شود که من یک اندیشه را به حساب "هستی" می‌گذارم. من درخت را عبارت از خودم نمی‌دانم؛ حال آن که "حقارت" را به حساب "هستی" خود می‌گذارم. و وقتی به تلاش رفع آن یا حصول "تشخص" می‌افتم ذهنم اسير احولیت - و نتيجتاً تضاد - می‌گردد؛ ذهنم در یک اشتباه رنج‌بار فرو می‌افتد. و این احولیت یا تضاد است که منشأ تمام مسایل و رنج‌ها است. ذهن وقتی به تلاش می‌افتد تا "حقارت" را رفع کند اشتباهش این است که می‌خواهد خودش را بکند و دور بیندازد؛ یا وقتی به جست‌وجوی "تشخص" می‌دود چنان است که انسان بدود تا سایۀ خودش را بگیرد. و چون اینها ناشدنی است، ذهن در یک حسرت، ناکامی، هراس، دلهره، احساس گیرافتادگی، پوچی، احساس دویدن و به جایی نرسیدن و نتيجتاً يأس عميق به سر خواهد برد. رنج آدمی ناشی از این تضاد، دویدن و تلاش عبث و توان‌فرسا است. کتاب «هله» محمدجعفر مصفا @MossaffaDotCom
1 077