uz
Feedback
ندانستم

ندانستم

Kanalga Telegram’da o‘tish

بالاخره یه روز دریا رو می‌بینم. t.me/HarfChatBot?start=596e5feb8b1f

Ko'proq ko'rsatish
2 698
Obunachilar
-324 soatlar
+537 kun
+19830 kun
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26
Sentabr '26
+16
3 kanalda
Avgust '26
+283
40 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+416
86 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+385
57 kanalda
Get PRO
May '26
+142
20 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+11
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+5
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+162
32 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+32
10 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+216
50 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+203
39 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+169
43 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+123
24 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+144
35 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+107
30 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+76
14 kanalda
Get PRO
May '25
+208
27 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+128
23 kanalda
Get PRO
Mart '25
+93
19 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+76
5 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+106
14 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+126
19 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+138
10 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+148
16 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+371
9 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
04 Sentabr+1
03 Sentabr+2
02 Sentabr+7
01 Sentabr+6
Kanal postlari
Music_for_Weather_Elements_Sunrise_on_a_Clear_Day_Ezio_Bosso.m4a9.01 MB

2
الان که فکرش رو می‌کنم من همیشه عاشق بودم، حتی وقتی که هیچ‌کس توی زندگی‌م نبود، شلخته و دست و پا شکسته عاشق یه چیزی بودم. ظرف عشق همیشه باهام بوده، این ظرف یه وقت‌هایی پر شده، یه موقع‌هایی هم خالی باقی مونده. شده که نتونسته باشم به مقدار کافی عشق بریزم توی ظرف، سرریز شده باشه و ریخته باشه، شده که از روی تنهایی و نادونی به زور و زورچپونی عشق رو جا داده باشم توی ظرف و‌ حیف و میلش کرده باشم، از اون‌طرف هم پیش اومده که گاهی ظرف فقط تا نصفه پر شده باشه. هنوزم عاشقی رو درست بلد نیستم اما ظرفش هیچ‌موقع از دستم نیفتاد، هیچ‌وقت نذاشتم این ظرف بشکنه.
658
3
Matn yo'q...
289
4
برای تو که رنجم را شکار کردی.
681
5
Matn yo'q...
1
6
Matn yo'q...
1
7
راستش من خسته شدم از شنیدن این جمله‌ها که: "تو خیلی قوی هستی، تو همیشه ادامه میدی، تو همیشه دووم میاری و از بقیه کمک نمی‌خوای." منم گاهی دوست دارم یکی دستامو بگیره بگه می‌دونم چقدر سختته که همیشه تنهایی از پس همه‌چی بربیای. نمی‌خوام پیش من قوی باشی. با خیال راحت‌ گریه کن.
471
8
آدم‌ها عوض نمیشن و هر آدم در درون خودش همیشه با یک آدم سر و کار داره، نه دو یا چند آدم. این یعنی احتمالا همون تصمیمی که ده سال قبل گرفتی رو الان هم می‌گیری. دوباره در جایی عاشق همون آدمی میشی که ده سال قبل شدی، قیافه‌ش شبیه اون آدم نیست اما قلبش به چشم تو قلب همون آدمه.
796
9
یک جایی در اعماق وجود هر آدمی هست که خودش ازش خبر داره و فقط خودش می‌تونه واردش شه و فقط خودش می‌دونه چه خبره اونجا. نمی‌دونم اسمش نقطه امنه یا خونه، نمی‌دونم میشه بهش گفت پناهگاه یا چیز دیگه، اما جاییه که آدم حس می‌کنه خیلی خودشه. نمی‌دونم کار درستی کردم یا نه اما من مدت‌ها اون‌جا زندگی کردم، اون‌قدر که بهش خو گرفتم. اون‌قدر که وقتی از‌ اون‌جا میام بیرون، آفتابِ این بیرون چشمم رو می‌زنه و دوست دارم زود برگردم همون‌جا و دوباره در رو ببندم. گاهی حس می‌کنم جای من هیچ‌جا این بیرون نیست. نه اینکه تافته جدا بافته باشم، نه؛ صرفا اون‌جا راحت‌ترم، خودم‌ترم.
4 241
10
یک جایی در اعماق وجود هر آدمی هست که خودش ازش خبر داره و فقط خودش می‌تونه واردش شه و فقط خودش می‌دونه چه خبره اونجا. نمی‌دونم اسمش نقطه امنه یا خونه، نمی‌دونم میشه بهش گفت پناهگاه یا چیز دیگه، اما جاییه که آدم حس می‌کنه خیلی خودشه. نمی‌دونم کار درستی کردم یا نه اما من مدت‌ها اون‌جا زندگی کردم، اون‌قدر که بهش خو گرفتم. اون‌قدر که وقتی از‌ اون‌جا میام بیرون، آفتابِ این بیرون چشمم رو می‌زنه و دوست دارم زود برگردم همون‌جا و دوباره در رو ببندم. گاهی حس می‌کنم جای من هیچ‌جا این بیرون نیست. نه اینکه تافته جدا بافته باشم، نه؛ اون‌جا راحت‌ترم، خودم‌ترم.
1
11
[اهوووع اهووع اییهیی] [از پشت قفسه‌ها صدای سرفه در سالن می‌پیچد] [سراسیمه به دنبال صدا می‌رود و کلمه افسارگسیختگی را با سر و روی خاکی و کتک‌خورده پیدا می‌کند، او را به آغوش می‌کشد و به او می‌گوید که چه شد؟ اینجا چه اتفاقی افتاد؟] [افسارگسیختگی بی‌جان و کم‌رمق می‌گوید: بهمون اهوووع ایهییی حم حمله کردن، من رو اووهوعع ایهیی چون طولانی و سن سنگین بودم اههوووع نتونستن ببرن و از حال می‌رود.]
1
12
کلمه‌خوارها بهم حمله کردن و کلمه‌هام رو خوردن. حتی اگه بخوام چیزی هم بگم کلمه ندارم. تمام قفسه‌های انبار کلماتم رو غارت کردن و بردن، هر کلمه‌ای جلوی راهشون بود رو شلاق زدن و تیکه‌پاره کردن. اومدم توی انبار کلماتم تا یه چیزی برای گفتن پیدا کنم اما هر فایل و کشویی رو که باز می‌کنم خالیه.
338
13
اینجا رو هم دیگه نمی‌دونم. میام یه چیزی میگم و میرم. زود برمی‌گردم به واقعیت کرخت و بدقواره‌ای که اسیرشم.
376
14
اینجا رو هم دیگه نمی‌دونم. میام یه چیزی میگم میرم. زود برمی‌گردم به واقعیت کرخت و بدقواره‌ای که اسیرشم.
1
15
Matn yo'q...
1 387
16
Matn yo'q...
1
17
خیلی دیگه حوصله ندارم. حس می‌کنم از لحاظ روحی بازنشسته شدم. چشمای روحم کم‌سو شدن و دیگه نمی‌تونن دوردست‌ها رو ببینن، پاهای روحم درد گرفتن و دیگه به اون صورت نمی‌تونن جایی برن. بیش از هر چیز دوست دارم یه جا بشینم و هیچ‌کاری نکنم. موتور محرکی که توی وجودم بود و من رو می‌کشوند به سمت انجام کارهای جدید، جاهای جدید، دوست‌های جدید و آدم‌های جدید فرسوده شده و قطعاتش هم دیگه توی بازار نیستن.
1 917
18
قبلا فکر می‌کردم ایستادن روی لبه هر پرتگاه یعنی مقدمه‌ای برای پرواز. نشد پرواز کنم، روی همون لبه‌ها پام لیز خورد و سقوط کردم. هر بار که با صورت زمین خوردم و کشیده شدم به قعر درّه‌ها، بازم اولین کاری که کردم این بود که سرم رو آوردم بالا و آسمون رو‌ نگاه کردم.
2 181
19
تجربه، مطلقاً به کار عاشق نمی‌آید. کسی که تجربه دارد قبل از هر چیز می‌داند که نباید عاشق بشود. تجربه، عشق را باطل می‌کند؛ بنابراین، تجربه، کل زندگی را باطل می‌کند. عشق، چیزیست یگانه و یکباره، اما تجربه یعنی تکرار، یعنی بیش از یک‌بار. عاشق شدن، شرط اولش بی‌تجربگی است. آتش بدون دود - نادر ابراهیمی.
187
20
عشق در لحظه پدید می‌آید، دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی‌ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق معیارها را در هم می‌ریزد، دوست داشتن بر پایه‌ی معیارها بنا می‌شود. عشق ناگهانی و ناخواسته شعله می‌کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می‌گیرد. _آتش بدون دود، نادر ابراهیمی
2 126