ch
Feedback
ندانستم

ندانستم

前往频道在 Telegram

بالاخره یه روز دریا رو می‌بینم. t.me/HarfChatBot?start=596e5feb8b1f

显示更多
2 774
订阅者
+224 小时
+277 天
+17530 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+131
在16个频道中
八月 '26
+283
在43个频道中
Get PRO
七月 '26
+416
在87个频道中
Get PRO
六月 '26
+385
在57个频道中
Get PRO
五月 '26
+142
在20个频道中
Get PRO
四月 '26
+11
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+162
在32个频道中
Get PRO
一月 '26
+32
在10个频道中
Get PRO
十二月 '25
+216
在50个频道中
Get PRO
十一月 '25
+203
在39个频道中
Get PRO
十月 '25
+169
在43个频道中
Get PRO
九月 '25
+123
在24个频道中
Get PRO
八月 '25
+144
在35个频道中
Get PRO
七月 '25
+107
在30个频道中
Get PRO
六月 '25
+76
在14个频道中
Get PRO
五月 '25
+208
在27个频道中
Get PRO
四月 '25
+128
在23个频道中
Get PRO
三月 '25
+93
在19个频道中
Get PRO
二月 '25
+76
在5个频道中
Get PRO
一月 '25
+106
在14个频道中
Get PRO
十二月 '24
+126
在19个频道中
Get PRO
十一月 '24
+138
在10个频道中
Get PRO
十月 '24
+148
在16个频道中
Get PRO
九月 '24
+371
在9个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
21 九月0
20 九月+4
19 九月+3
18 九月+6
17 九月+10
16 九月+4
15 九月+14
14 九月+3
13 九月+2
12 九月+11
11 九月+5
10 九月+10
09 九月+10
08 九月+1
07 九月+7
06 九月+12
05 九月+9
04 九月+5
03 九月+2
02 九月+7
01 九月+6
频道帖子
کی بودی قبل از اینکه دنیا بهت بگه کی باشی؟

2
عباس آقا کیارستمی در مصاحبه‌ای راجع به تاریک بودن سینما میگه: «اوایل فکر می‌کردم سینما رو برای اینکه فیلم بهتر دیده شه تاریک می‌کنن، بعدها یک امتیاز دیگه از تاریکی کشف کردم و این بود که تاریکی دنیای شما رو از همراهتون جدا می‌کنه. ممکنه به صورت گذرا گاهی به نفر بغل دستتون نگاه کنید اما در نهایت تاریکی باعث میشه شما به تنهایی با چیزی که می‌بینید روبه‌رو شید.» فقط کیارستمی می‌تونه از تاریکی ویژگی کشف کنه.
199
3
عباس آقا کیارستمی در مصاحبه‌ای راجع به تاریک بودن سینما میگه: «اوایل فکر می‌کردم سینما رو برای اینکه فیلم بهتر دیده شه تاریک می‌کنن، بعدها یک امتیاز دیگه از تاریکی کشف کردم و این بود که تاریکی دنیای شما رو از همراهتون جدا می‌کنه. ممکنه به صورت گذرا گاهی به نفر بغل دستتون نگاه کنید اما در نهایت تاریکی باعث میشه شما به تنهایی با چیزی که می‌بینید روبه‌رو شید.»
27
4
واقعاً «همون‌ طور که درخت در تنهایی درخت‌تره، آدم هم در تنهایی آدم‌تره» جناب کیارستمی.
208
5
Camel – Stationary Traveler.mp3
366
6
تو نمی‌دانی که از همه‌چیز نگهت داشتم: از خنجر، از زهر، از باد، از تنهایی. و آخرین چیزی که نگذاشتم به تو برسد، خودم بودم.
383
7
Camel – Stationary Traveler.mp3
1
8
امروز روز خوبیه و باید با حرف‌های پازتیو شروعش کنیم. شاهکاری سراسر حاوی محتوای محبت‌آمیز، سراسر عشق و سراسر آرزوی موفقیت برای طرف مقابل. تسکین‌دهنده روح و روان و مناسب برای رهاسازی خشم فروخفته‌شده.
601
9
Fuck U Archive.mp3
614
10
+1
没有文字...
595
11
دوسم دارین؟ t.me/HarfChatBot?start=596e5feb8b1f
32
12
که هر شب از خودم، پناه می‌برم به تو.
661
13
آدمی که به خاطر ضعیف به نظر نیومدن غمش رو بیان نمی‌کنه خیلی گناه داره. تنها گیر افتاده با غم و هیچ دست‌آویزی نداره. یه کم دور و برش رو نگاه می‌کنه، کسی رو پیدا نمی‌کنه که با خیال راحت غمش رو پیشش اظهار کنه، ناچارا دوباره برمی‌گرده به غم نگاه می‌کنه که انگشتش رو چسبونده به قفسه سینه‌ش. اون لحظه حداقل کاری که از دست اون آدم برمیاد اینه که یکی دو نفر رو پیدا کنه تا این «با غم بودن» رو نگاه کنن. هیچ‌کاری هم نکنن، هیچی هم نگن، فقط بدونن. این‌جوری انگار اون آدم بهونه‌ای پیدا می‌کنه تا زودتر خوب شه، به تکاپو میفته تا زودتر به اون یکی دو نفر خبر بده که از غم گذر کرده. غمی که تماشاچی نداشته باشه موندگار میشه و غم، وقتی که مطمئن شد اون آدم واقعا تنهاست، یواش یواش انگشتش رو فرو می‌کنه توی قفسه سینه‌ش و احتمالا برای همیشه وارد وجودش میشه.
1 207
14
آدمی که به خاطر ضعیف به نظر نیومدن غمش رو بیان نمی‌کنه خیلی گناه داره. تنها گیر افتاده با غم و هیچ دست‌آویزی نداره. یه کم دور و برش رو نگاه می‌کنه، کسی رو پیدا نمی‌کنه که با خیال راحت غمش رو پیشش اظهار کنه، ناچارا دوباره برمی‌گرده به غم نگاه می‌کنه که انگشتش رو چسبونده به قفسه سینه‌ش. اون لحظه حداقل کاری که از دست اون آدم برمیاد اینه که یکی دو نفر رو پیدا کنه تا این «با غم بودن» رو نگاه کنن. هیچ‌کاری هم نکنن، هیچی هم نگن، فقط بدونن. این‌جوری انگار اون آدم بهونه‌ای پیدا می‌کنه تا زودتر خوب شه، به تکاپو میفته تا زودتر به اون یکی دو نفر خبر بده که از غم گذر کرده. غمی که تماشاچی نداشته باشه موندگار میشه و غم، وقتی که مطمئن شد اون آدم واقعا تنهاست، یواش یواش انگشتش رو فرو می‌کنه توی قفسه سینه‌ش و احتمالا برای همیشه وارد وجودش میشه.
36
15
آدمی که به خاطر ضعیف به نظر نیومدن غمش رو بیان نمی‌کنه خیلی گناه داره. تنها گیر افتاده با غم و هیچ دست‌آویزی نداره. یه کم دور و برش رو نگاه می‌کنه، کسی رو پیدا نمی‌کنه که با خیال راحت غمش رو پیشش اظهار کنه، ناچارا دوباره برمی‌گرده به غم نگاه می‌کنه که انگشتش رو چسبونده به قفسه سینه‌ش. اون لحظه حداقل کاری که از دست اون آدم برمیاد اینه که یکی دو نفر رو پیدا کنه تا این «با غم بودن» رو نگاه کنن. هیچ‌کاری هم نکنن، هیچی هم نگن، فقط بدونن. این‌جوری انگار اون آدم بهونه‌ای پیدا می‌کنه تا زودتر خوب شه، به تکاپو میفته تا زودتر به اون یکی دو نفر خبر بده که از غم گذر کرده. غمی که تماشاچی نداشته باشه موندگار میشه و غم، وقتی که مطمئن شد اون آدم واقعا تنهاست، یواش یواش انگشتش رو فرو می‌کنه توی قفسه سینه‌ش و احتمالا برای همیشه وارد وجودش میشه.
1
16
没有文字...
661
17
از دست دادن می‌تونه شبیه هر چیزی باشه. می‌تونه شبیه وقتی باشه که پات سر می‌خوره و همه‌ی تخم‌مرغ‌هایی که دستته می‌شکنه، یا شبیه وقتی که لباس موردعلاقه‌ات نخ‌کش می‌شه. می‌تونه شبیه وقتی باشه که یکی سرت رو می‌کوبه توی کیک تولدت، یا شبیه وقتی که اتوبوس فقط چند ثانیه قبل از رسیدنت راه می‌افته. می‌تونه شبیه وقتی باشه که آرایشگر موهاتو خراب می‌کنه، یا شبیه وقتی که بعد از ساعت‌ها نوشتن، فایلت ذخیره نمی‌شه و همه‌چی از بین می‌ره. می‌تونه شبیه وقتی باشه که برای یه پیام طولانی فقط یه جواب کوتاه می‌گیری، یا شبیه وقتی که آدم موردعلاقه‌ات از هدیه‌ای که براش خریدی خوشش نمیاد. از دست دادن می‌تونه...
683
18
«همیشه» لغت ترسناکیه. مسحور کننده‌ست، کارش گول زدنه، یه‌جور روکش قشنگ روی واقعیته. «همیشه» راضی‌ت می‌کنه قبول کنی خونه‌ای که روی آب ساخته شده هم خونه‌ست، موندنیه، پایداره، تا همیشه هست. اولین بار کی از کلمه «همیشه» استفاده کرد؟ خیلی دوست دارم بدونم اون همیشه‌ای که اون لحظه توی ذهنش بوده همیشه موند؟ یا مثل «همیشه» بعد از یه مدت ریخت و از هم پاشید، پودر شد و از بین رفت.
848
19
احتمالا چیزی که تا اینجای زندگی کشونده من رو و هیچ‌وقت نذاشته که بگم «تموم شد!» آهسته و پیوسته امیدوار بودنمه. هیچ‌موقع هیچ مسئله‌ای تموم نشده واسم. از اینام که دستشون به وسیله پرت دادن نمیره، یه انباری آرزوی از مد افتاده و رویای دست و‌ پا شکسته دارم که نتونستم بپذیرم که خراب شدن. همه‌شون رو‌ نگه داشتم تا یه روزی بالاخره به کارم بیان.
3 838
20
احتمالا چیزی که تا اینجای زندگی کشونده من رو و هیچ‌وقت نذاشته که بگم «تموم شد!» آهسته و پیوسته امیدوار بودنمه. هیچ‌موقع هیچ مسئله‌ای تموم نشده واسم. از اینام که دستشون به وسیله پرت دادن نمیره، یه انباری آروزی از مد افتاده و رویای دست و‌ شکسته دارم که نتونستم بپذیرم که خراب شدن. همه‌شون رو‌ نگه داشتم تا یه روزی بالاخره به کارم بیان.
1