ندانستم
رفتن به کانال در Telegram
بالاخره یه روز دریا رو میبینم. t.me/HarfChatBot?start=596e5feb8b1f
نمایش بیشتر2 690
مشترکین
+3624 ساعت
+767 روز
+18130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+273
در 40 کانالها
ژوئیه '26
+416
در 86 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+385
در 56 کانالها
Get PRO
مه '26
+142
در 20 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+11
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+5
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+162
در 31 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+32
در 10 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+216
در 50 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+203
در 39 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+169
در 43 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+123
در 24 کانالها
Get PRO
اوت '25
+144
در 35 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+107
در 30 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+76
در 14 کانالها
Get PRO
مه '25
+208
در 27 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+128
در 23 کانالها
Get PRO
مارس '25
+93
در 19 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+76
در 5 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+106
در 14 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+126
در 19 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+138
در 10 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+148
در 16 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+371
در 9 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 30 اوت | +4 | |||
| 29 اوت | +38 | |||
| 28 اوت | +6 | |||
| 27 اوت | +15 | |||
| 26 اوت | +7 | |||
| 25 اوت | +7 | |||
| 24 اوت | +4 | |||
| 23 اوت | +7 | |||
| 22 اوت | +10 | |||
| 21 اوت | +9 | |||
| 20 اوت | +9 | |||
| 19 اوت | 0 | |||
| 18 اوت | +8 | |||
| 17 اوت | +7 | |||
| 16 اوت | +23 | |||
| 15 اوت | +1 | |||
| 14 اوت | +5 | |||
| 13 اوت | +6 | |||
| 12 اوت | +16 | |||
| 11 اوت | +33 | |||
| 10 اوت | +9 | |||
| 09 اوت | +7 | |||
| 08 اوت | +6 | |||
| 07 اوت | +9 | |||
| 06 اوت | +2 | |||
| 05 اوت | +4 | |||
| 04 اوت | +8 | |||
| 03 اوت | +8 | |||
| 02 اوت | +2 | |||
| 01 اوت | +3 |
پستهای کانال
یک جایی در اعماق وجود هر آدمی هست که خودش ازش خبر داره و فقط خودش میتونه واردش شه و فقط خودش میدونه چه خبره اونجا. نمیدونم اسمش نقطه امنه یا خونه، نمیدونم میشه بهش گفت پناهگاه یا چیز دیگه، اما جاییه که آدم حس میکنه خیلی خودشه. نمیدونم کار درستی کردم یا نه اما من مدتها اونجا زندگی کردم، اونقدر که بهش خو گرفتم. اونقدر که وقتی از اونجا میام بیرون، آفتابِ این بیرون چشمم رو میزنه و دوست دارم زود برگردم همونجا و دوباره در رو ببندم. گاهی حس میکنم جای من هیچجا این بیرون نیست. نه اینکه تافته جدا بافته باشم، نه؛ صرفا اونجا راحتترم، خودمترم.
| 2 | یک جایی در اعماق وجود هر آدمی هست که خودش ازش خبر داره و فقط خودش میتونه واردش شه و فقط خودش میدونه چه خبره اونجا. نمیدونم اسمش نقطه امنه یا خونه، نمیدونم میشه بهش گفت پناهگاه یا چیز دیگه، اما جاییه که آدم حس میکنه خیلی خودشه. نمیدونم کار درستی کردم یا نه اما من مدتها اونجا زندگی کردم، اونقدر که بهش خو گرفتم. اونقدر که وقتی از اونجا میام بیرون، آفتابِ این بیرون چشمم رو میزنه و دوست دارم زود برگردم همونجا و دوباره در رو ببندم. گاهی حس میکنم جای من هیچجا این بیرون نیست. نه اینکه تافته جدا بافته باشم، نه؛ اونجا راحتترم، خودمترم. | 1 |
| 3 | [اهوووع اهووع اییهیی]
[از پشت قفسهها صدای سرفه در سالن میپیچد]
[سراسیمه به دنبال صدا میرود و کلمه افسارگسیختگی را با سر و روی خاکی و کتکخورده پیدا میکند، او را به آغوش میکشد و به او میگوید که چه شد؟ اینجا چه اتفاقی افتاد؟]
[افسارگسیختگی بیجان و کمرمق میگوید: بهمون اهوووع ایهییی حم حمله کردن، من رو اووهوعع ایهیی چون طولانی و سن سنگین بودم اههوووع نتونستن ببرن و از حال میرود.] | 1 |
| 4 | کلمهخوارها بهم حمله کردن و کلمههام رو خوردن. حتی اگه بخوام چیزی هم بگم کلمه ندارم. تمام قفسههای انبار کلماتم رو غارت کردن و بردن، هر کلمهای جلوی راهشون بود رو شلاق زدن و تیکهپاره کردن. اومدم توی انبار کلماتم تا یه چیزی برای گفتن پیدا کنم اما هر فایل و کشویی رو که باز میکنم خالیه. | 338 |
| 5 | اینجا رو هم دیگه نمیدونم. میام یه چیزی میگم و میرم. زود برمیگردم به واقعیت کرخت و بدقوارهای که اسیرشم. | 376 |
| 6 | اینجا رو هم دیگه نمیدونم. میام یه چیزی میگم میرم. زود برمیگردم به واقعیت کرخت و بدقوارهای که اسیرشم. | 1 |
| 7 | بدون متن... | 640 |
| 8 | بدون متن... | 1 |
| 9 | خیلی دیگه حوصله ندارم. حس میکنم از لحاظ روحی بازنشسته شدم. چشمای روحم کمسو شدن و دیگه نمیتونن دوردستها رو ببینن، پاهای روحم درد گرفتن و دیگه به اون صورت نمیتونن جایی برن. بیش از هر چیز دوست دارم یه جا بشینم و هیچکاری نکنم. موتور محرکی که توی وجودم بود و من رو میکشوند به سمت انجام کارهای جدید، جاهای جدید، دوستهای جدید و آدمهای جدید فرسوده شده و قطعاتش هم دیگه توی بازار نیستن. | 1 180 |
| 10 | قبلا فکر میکردم ایستادن روی لبه هر پرتگاه یعنی مقدمهای برای پرواز. نشد پرواز کنم، روی همون لبهها پام لیز خورد و سقوط کردم. هر بار که با صورت زمین خوردم و کشیده شدم به قعر درّهها، بازم اولین کاری که کردم این بود که سرم رو آوردم بالا و آسمون رو نگاه کردم. | 1 408 |
| 11 | تجربه، مطلقاً به کار عاشق نمیآید. کسی که تجربه دارد قبل از هر چیز میداند که نباید عاشق بشود. تجربه، عشق را باطل میکند؛ بنابراین، تجربه، کل زندگی را باطل میکند. عشق، چیزیست یگانه و یکباره، اما تجربه یعنی تکرار، یعنی بیش از یکبار. عاشق شدن، شرط اولش بیتجربگی است.
آتش بدون دود - نادر ابراهیمی. | 187 |
| 12 | عشق در لحظه پدید میآید، دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسیترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق معیارها را در هم میریزد، دوست داشتن بر پایهی معیارها بنا میشود. عشق ناگهانی و ناخواسته شعله میکشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه میگیرد. _آتش بدون دود، نادر ابراهیمی | 1 391 |
| 13 | بدون متن... | 829 |
| 14 | میبینی چه آرام شدهام؟ جوش و خروشی ندارم، زندگی مرا از پای در آورده. مانند درختی خزانزده، ساکن نشستهام به زرد شدن برگهایم نگاه میکنم که قرار است ترکم کنند. | 594 |
| 15 | 04. Pink Floyd - Marooned.mp3 | 904 |
| 16 | گاهی دوست دارم اونقدر بخوابم و خوابهای تو در تو ببینم تا بالاخره به سرچشمه رویاها برسم و همونجا موندگار شم. هر چقدر از اون سرچشمه دورتر باشم خوابهام سبکتر و کمعمقترن، صدای رد شدن یه ماشین از کوچه هم میتونه بیدارم کنه. از اونجور خواب دیدنها میخوام که توی خواب حس میکنی مغزت توی جمجمهت بزرگتر شده و تمام تمرکزش رو گذاشته روی خواب دیدن، جوری گوشهام از کار بیفتن که هر چقدر هم صدام کنن فقط یه صدای محو دور بشنوم، توی جهان رویا تا خواستم سرم رو برگردونم که منشاء صدا رو پیدا کنم یه نفر، آروم و مهربون چونهم رو بگیره و صورتم رو برگردونه رو به خودش و با انگشت اشارهش آروم بگه هیشششش! که یعنی کجا میخوای بری؟ هر خبری هست همینجاست. بعدش هم دستم رو بگیره و با هم دیگه دو تایی به سمت دریچه نور بریم و نور نفوذ کنه توی بدنهامون و تبدیل به اجزای منفک از هم و معلق در هوا شیم. | 958 |
| 17 | بدون متن... | 809 |
| 18 | بدون متن... | 1 |
| 19 | کلمههام مثل غذای آبکیان. حجمشون زیاده اما سیرم نمیکنن، ته دلم رو نمیگیرن. هر چی میگم اونچیزی نیست که واقعا آرومم کنه، اون حرفی نیست که بعدش بگم تمام حرفم همین بود. | 1 759 |
| 20 | 02. Helios - Bless This Morning Year.mp3 | 980 |
