ar
Feedback
ندانستم

ندانستم

الذهاب إلى القناة على Telegram

بالاخره یه روز دریا رو می‌بینم. t.me/HarfChatBot?start=596e5feb8b1f

إظهار المزيد
2 692
المشتركون
+624 ساعات
+767 أيام
+20330 أيام

جاري تحميل البيانات...

جذب المشتركين
أغسطس '26
أغسطس '26
+279
في 40 قنوات
يوليو '26
+416
في 86 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+385
في 56 قنوات
Get PRO
مايو '26
+142
في 20 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+11
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+5
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+162
في 31 قنوات
Get PRO
يناير '26
+32
في 10 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+216
في 50 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+203
في 39 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+169
في 43 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+123
في 24 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+144
في 35 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+107
في 30 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+76
في 14 قنوات
Get PRO
مايو '25
+208
في 27 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+128
في 23 قنوات
Get PRO
مارس '25
+93
في 19 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+76
في 5 قنوات
Get PRO
يناير '25
+106
في 14 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+126
في 19 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+138
في 10 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+148
في 16 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+371
في 9 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
30 أغسطس+10
29 أغسطس+38
28 أغسطس+6
27 أغسطس+15
26 أغسطس+7
25 أغسطس+7
24 أغسطس+4
23 أغسطس+7
22 أغسطس+10
21 أغسطس+9
20 أغسطس+9
19 أغسطس0
18 أغسطس+8
17 أغسطس+7
16 أغسطس+23
15 أغسطس+1
14 أغسطس+5
13 أغسطس+6
12 أغسطس+16
11 أغسطس+33
10 أغسطس+9
09 أغسطس+7
08 أغسطس+6
07 أغسطس+9
06 أغسطس+2
05 أغسطس+4
04 أغسطس+8
03 أغسطس+8
02 أغسطس+2
01 أغسطس+3
منشورات القناة
یک جایی در اعماق وجود هر آدمی هست که خودش ازش خبر داره و فقط خودش می‌تونه واردش شه و فقط خودش می‌دونه چه خبره اونجا. نمی‌دونم اسمش نقطه امنه یا خونه، نمی‌دونم میشه بهش گفت پناهگاه یا چیز دیگه، اما جاییه که آدم حس می‌کنه خیلی خودشه. نمی‌دونم کار درستی کردم یا نه اما من مدت‌ها اون‌جا زندگی کردم، اون‌قدر که بهش خو گرفتم. اون‌قدر که وقتی از‌ اون‌جا میام بیرون، آفتابِ این بیرون چشمم رو می‌زنه و دوست دارم زود برگردم همون‌جا و دوباره در رو ببندم. گاهی حس می‌کنم جای من هیچ‌جا این بیرون نیست. نه اینکه تافته جدا بافته باشم، نه؛ صرفا اون‌جا راحت‌ترم، خودم‌ترم.

2
یک جایی در اعماق وجود هر آدمی هست که خودش ازش خبر داره و فقط خودش می‌تونه واردش شه و فقط خودش می‌دونه چه خبره اونجا. نمی‌دونم اسمش نقطه امنه یا خونه، نمی‌دونم میشه بهش گفت پناهگاه یا چیز دیگه، اما جاییه که آدم حس می‌کنه خیلی خودشه. نمی‌دونم کار درستی کردم یا نه اما من مدت‌ها اون‌جا زندگی کردم، اون‌قدر که بهش خو گرفتم. اون‌قدر که وقتی از‌ اون‌جا میام بیرون، آفتابِ این بیرون چشمم رو می‌زنه و دوست دارم زود برگردم همون‌جا و دوباره در رو ببندم. گاهی حس می‌کنم جای من هیچ‌جا این بیرون نیست. نه اینکه تافته جدا بافته باشم، نه؛ اون‌جا راحت‌ترم، خودم‌ترم.
1
3
[اهوووع اهووع اییهیی] [از پشت قفسه‌ها صدای سرفه در سالن می‌پیچد] [سراسیمه به دنبال صدا می‌رود و کلمه افسارگسیختگی را با سر و روی خاکی و کتک‌خورده پیدا می‌کند، او را به آغوش می‌کشد و به او می‌گوید که چه شد؟ اینجا چه اتفاقی افتاد؟] [افسارگسیختگی بی‌جان و کم‌رمق می‌گوید: بهمون اهوووع ایهییی حم حمله کردن، من رو اووهوعع ایهیی چون طولانی و سن سنگین بودم اههوووع نتونستن ببرن و از حال می‌رود.]
1
4
کلمه‌خوارها بهم حمله کردن و کلمه‌هام رو خوردن. حتی اگه بخوام چیزی هم بگم کلمه ندارم. تمام قفسه‌های انبار کلماتم رو غارت کردن و بردن، هر کلمه‌ای جلوی راهشون بود رو شلاق زدن و تیکه‌پاره کردن. اومدم توی انبار کلماتم تا یه چیزی برای گفتن پیدا کنم اما هر فایل و کشویی رو که باز می‌کنم خالیه.
338
5
اینجا رو هم دیگه نمی‌دونم. میام یه چیزی میگم و میرم. زود برمی‌گردم به واقعیت کرخت و بدقواره‌ای که اسیرشم.
376
6
اینجا رو هم دیگه نمی‌دونم. میام یه چیزی میگم میرم. زود برمی‌گردم به واقعیت کرخت و بدقواره‌ای که اسیرشم.
1
7
لا يوجد نص...
729
8
لا يوجد نص...
1
9
خیلی دیگه حوصله ندارم. حس می‌کنم از لحاظ روحی بازنشسته شدم. چشمای روحم کم‌سو شدن و دیگه نمی‌تونن دوردست‌ها رو ببینن، پاهای روحم درد گرفتن و دیگه به اون صورت نمی‌تونن جایی برن. بیش از هر چیز دوست دارم یه جا بشینم و هیچ‌کاری نکنم. موتور محرکی که توی وجودم بود و من رو می‌کشوند به سمت انجام کارهای جدید، جاهای جدید، دوست‌های جدید و آدم‌های جدید فرسوده شده و قطعاتش هم دیگه توی بازار نیستن.
1 293
10
قبلا فکر می‌کردم ایستادن روی لبه هر پرتگاه یعنی مقدمه‌ای برای پرواز. نشد پرواز کنم، روی همون لبه‌ها پام لیز خورد و سقوط کردم. هر بار که با صورت زمین خوردم و کشیده شدم به قعر درّه‌ها، بازم اولین کاری که کردم این بود که سرم رو آوردم بالا و آسمون رو‌ نگاه کردم.
1 579
11
تجربه، مطلقاً به کار عاشق نمی‌آید. کسی که تجربه دارد قبل از هر چیز می‌داند که نباید عاشق بشود. تجربه، عشق را باطل می‌کند؛ بنابراین، تجربه، کل زندگی را باطل می‌کند. عشق، چیزیست یگانه و یکباره، اما تجربه یعنی تکرار، یعنی بیش از یک‌بار. عاشق شدن، شرط اولش بی‌تجربگی است. آتش بدون دود - نادر ابراهیمی.
187
12
عشق در لحظه پدید می‌آید، دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی‌ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق معیارها را در هم می‌ریزد، دوست داشتن بر پایه‌ی معیارها بنا می‌شود. عشق ناگهانی و ناخواسته شعله می‌کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می‌گیرد. _آتش بدون دود، نادر ابراهیمی
1 570
13
+1
لا يوجد نص...
946
14
می‌بینی چه آرام شده‌ام؟ جوش و خروشی ندارم، زندگی مرا از پای در آورده. مانند درختی خزان‌زده، ساکن نشسته‌ام به زرد شدن برگ‌هایم نگاه می‌کنم که قرار است ترکم کنند.
594
15
04. Pink Floyd - Marooned.mp3
962
16
گاهی دوست دارم اون‌قدر بخوابم و خواب‌های تو در تو ببینم تا بالاخره به سرچشمه رویاها برسم و همون‌جا موندگار شم. هر چقدر از اون سرچشمه دورتر باشم خواب‌هام سبک‌تر و کم‌عمق‌ترن، صدای رد شدن یه ماشین از کوچه هم می‌تونه بیدارم کنه. از اون‌جور خواب‌ دیدن‌ها می‌خوام که توی خواب حس می‌کنی مغزت توی جمجمه‌ت بزرگ‌تر شده و تمام تمرکزش رو گذاشته روی خواب دیدن، جوری گوش‌هام از کار بیفتن که هر چقدر هم صدام کنن فقط یه صدای محو دور بشنوم، توی جهان رویا تا خواستم سرم رو برگردونم که منشاء صدا رو پیدا کنم یه نفر، آروم و مهربون چونه‌م رو بگیره و صورتم رو برگردونه رو به خودش و با انگشت اشاره‌ش آروم بگه هیشششش! که یعنی کجا می‌خوای بری؟ هر خبری هست همین‌جاست. بعدش هم دستم رو بگیره و با هم دیگه دو تایی به سمت دریچه نور بریم و نور نفوذ کنه توی بدن‌هامون و تبدیل به اجزای منفک از هم و معلق در هوا شیم.
1 015
17
لا يوجد نص...
849
18
لا يوجد نص...
1
19
کلمه‌هام مثل غذای آبکی‌ان. حجم‌شون زیاده اما سیرم نمی‌کنن، ته دلم رو نمی‌گیرن. هر چی میگم اون‌چیزی نیست که واقعا آرومم کنه، اون حرفی نیست که بعدش بگم تمام حرفم همین بود.
1 835
20
02. Helios - Bless This Morning Year.mp3
1 036