ندانستم
Open in Telegram
2 697
Subscribers
-324 hours
+537 days
+19830 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+18
in 3 channels
August '26
+283
in 40 channels
Get PRO
July '26
+416
in 86 channels
Get PRO
June '26
+385
in 57 channels
Get PRO
May '26
+142
in 20 channels
Get PRO
April '26
+11
in 0 channels
Get PRO
March '26
+5
in 0 channels
Get PRO
February '26
+162
in 32 channels
Get PRO
January '26
+32
in 10 channels
Get PRO
December '25
+216
in 50 channels
Get PRO
November '25
+203
in 39 channels
Get PRO
October '25
+169
in 43 channels
Get PRO
September '25
+123
in 24 channels
Get PRO
August '25
+144
in 35 channels
Get PRO
July '25
+107
in 30 channels
Get PRO
June '25
+76
in 14 channels
Get PRO
May '25
+208
in 27 channels
Get PRO
April '25
+128
in 23 channels
Get PRO
March '25
+93
in 19 channels
Get PRO
February '25
+76
in 5 channels
Get PRO
January '25
+106
in 14 channels
Get PRO
December '24
+126
in 19 channels
Get PRO
November '24
+138
in 10 channels
Get PRO
October '24
+148
in 16 channels
Get PRO
September '24
+371
in 9 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 04 September | +3 | |||
| 03 September | +2 | |||
| 02 September | +7 | |||
| 01 September | +6 |
Channel Posts
| 2 | الان که فکرش رو میکنم من همیشه عاشق بودم، حتی وقتی که هیچکس توی زندگیم نبود، شلخته و دست و پا شکسته عاشق یه چیزی بودم. ظرف عشق همیشه باهام بوده، این ظرف یه وقتهایی پر شده، یه موقعهایی هم خالی باقی مونده. شده که نتونسته باشم به مقدار کافی عشق بریزم توی ظرف، سرریز شده باشه و ریخته باشه، شده که از روی تنهایی و نادونی به زور و زورچپونی عشق رو جا داده باشم توی ظرف و حیف و میلش کرده باشم، از اونطرف هم پیش اومده که گاهی ظرف فقط تا نصفه پر شده باشه. هنوزم عاشقی رو درست بلد نیستم اما ظرفش هیچموقع از دستم نیفتاد، هیچوقت نذاشتم این ظرف بشکنه. | 779 |
| 3 | No text... | 289 |
| 4 | برای تو که رنجم را شکار کردی. | 761 |
| 5 | No text... | 1 |
| 6 | No text... | 1 |
| 7 | راستش من خسته شدم از شنیدن این جملهها که: "تو خیلی قوی هستی، تو همیشه ادامه میدی، تو همیشه دووم میاری و از بقیه کمک نمیخوای." منم گاهی دوست دارم یکی دستامو بگیره بگه میدونم چقدر سختته که همیشه تنهایی از پس همهچی بربیای. نمیخوام پیش من قوی باشی. با خیال راحت گریه کن. | 471 |
| 8 | آدمها عوض نمیشن و هر آدم در درون خودش همیشه با یک آدم سر و کار داره، نه دو یا چند آدم. این یعنی احتمالا همون تصمیمی که ده سال قبل گرفتی رو الان هم میگیری. دوباره در جایی عاشق همون آدمی میشی که ده سال قبل شدی، قیافهش شبیه اون آدم نیست اما قلبش به چشم تو قلب همون آدمه. | 823 |
| 9 | یک جایی در اعماق وجود هر آدمی هست که خودش ازش خبر داره و فقط خودش میتونه واردش شه و فقط خودش میدونه چه خبره اونجا. نمیدونم اسمش نقطه امنه یا خونه، نمیدونم میشه بهش گفت پناهگاه یا چیز دیگه، اما جاییه که آدم حس میکنه خیلی خودشه. نمیدونم کار درستی کردم یا نه اما من مدتها اونجا زندگی کردم، اونقدر که بهش خو گرفتم. اونقدر که وقتی از اونجا میام بیرون، آفتابِ این بیرون چشمم رو میزنه و دوست دارم زود برگردم همونجا و دوباره در رو ببندم. گاهی حس میکنم جای من هیچجا این بیرون نیست. نه اینکه تافته جدا بافته باشم، نه؛ صرفا اونجا راحتترم، خودمترم. | 4 306 |
| 10 | یک جایی در اعماق وجود هر آدمی هست که خودش ازش خبر داره و فقط خودش میتونه واردش شه و فقط خودش میدونه چه خبره اونجا. نمیدونم اسمش نقطه امنه یا خونه، نمیدونم میشه بهش گفت پناهگاه یا چیز دیگه، اما جاییه که آدم حس میکنه خیلی خودشه. نمیدونم کار درستی کردم یا نه اما من مدتها اونجا زندگی کردم، اونقدر که بهش خو گرفتم. اونقدر که وقتی از اونجا میام بیرون، آفتابِ این بیرون چشمم رو میزنه و دوست دارم زود برگردم همونجا و دوباره در رو ببندم. گاهی حس میکنم جای من هیچجا این بیرون نیست. نه اینکه تافته جدا بافته باشم، نه؛ اونجا راحتترم، خودمترم. | 1 |
| 11 | [اهوووع اهووع اییهیی]
[از پشت قفسهها صدای سرفه در سالن میپیچد]
[سراسیمه به دنبال صدا میرود و کلمه افسارگسیختگی را با سر و روی خاکی و کتکخورده پیدا میکند، او را به آغوش میکشد و به او میگوید که چه شد؟ اینجا چه اتفاقی افتاد؟]
[افسارگسیختگی بیجان و کمرمق میگوید: بهمون اهوووع ایهییی حم حمله کردن، من رو اووهوعع ایهیی چون طولانی و سن سنگین بودم اههوووع نتونستن ببرن و از حال میرود.] | 1 |
| 12 | کلمهخوارها بهم حمله کردن و کلمههام رو خوردن. حتی اگه بخوام چیزی هم بگم کلمه ندارم. تمام قفسههای انبار کلماتم رو غارت کردن و بردن، هر کلمهای جلوی راهشون بود رو شلاق زدن و تیکهپاره کردن. اومدم توی انبار کلماتم تا یه چیزی برای گفتن پیدا کنم اما هر فایل و کشویی رو که باز میکنم خالیه. | 338 |
| 13 | اینجا رو هم دیگه نمیدونم. میام یه چیزی میگم و میرم. زود برمیگردم به واقعیت کرخت و بدقوارهای که اسیرشم. | 376 |
| 14 | اینجا رو هم دیگه نمیدونم. میام یه چیزی میگم میرم. زود برمیگردم به واقعیت کرخت و بدقوارهای که اسیرشم. | 1 |
| 15 | No text... | 1 420 |
| 16 | No text... | 1 |
| 17 | خیلی دیگه حوصله ندارم. حس میکنم از لحاظ روحی بازنشسته شدم. چشمای روحم کمسو شدن و دیگه نمیتونن دوردستها رو ببینن، پاهای روحم درد گرفتن و دیگه به اون صورت نمیتونن جایی برن. بیش از هر چیز دوست دارم یه جا بشینم و هیچکاری نکنم. موتور محرکی که توی وجودم بود و من رو میکشوند به سمت انجام کارهای جدید، جاهای جدید، دوستهای جدید و آدمهای جدید فرسوده شده و قطعاتش هم دیگه توی بازار نیستن. | 1 945 |
| 18 | قبلا فکر میکردم ایستادن روی لبه هر پرتگاه یعنی مقدمهای برای پرواز. نشد پرواز کنم، روی همون لبهها پام لیز خورد و سقوط کردم. هر بار که با صورت زمین خوردم و کشیده شدم به قعر درّهها، بازم اولین کاری که کردم این بود که سرم رو آوردم بالا و آسمون رو نگاه کردم. | 2 317 |
| 19 | تجربه، مطلقاً به کار عاشق نمیآید. کسی که تجربه دارد قبل از هر چیز میداند که نباید عاشق بشود. تجربه، عشق را باطل میکند؛ بنابراین، تجربه، کل زندگی را باطل میکند. عشق، چیزیست یگانه و یکباره، اما تجربه یعنی تکرار، یعنی بیش از یکبار. عاشق شدن، شرط اولش بیتجربگی است.
آتش بدون دود - نادر ابراهیمی. | 187 |
| 20 | عشق در لحظه پدید میآید، دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسیترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق معیارها را در هم میریزد، دوست داشتن بر پایهی معیارها بنا میشود. عشق ناگهانی و ناخواسته شعله میکشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه میگیرد. _آتش بدون دود، نادر ابراهیمی | 2 241 |
