uz
Feedback
ندانستم

ندانستم

Kanalga Telegram’da o‘tish

بالاخره یه روز دریا رو می‌بینم. t.me/HarfChatBot?start=596e5feb8b1f

Ko'proq ko'rsatish
2 772
Obunachilar
+324 soatlar
+307 kun
+17230 kun
Postlar arxiv
کی بودی قبل از اینکه دنیا بهت بگه کی باشی؟

عباس آقا کیارستمی در مصاحبه‌ای راجع به تاریک بودن سینما میگه: «اوایل فکر می‌کردم سینما رو برای اینکه فیلم بهتر دیده شه تاریک می‌کنن، بعدها یک امتیاز دیگه از تاریکی کشف کردم و این بود که تاریکی دنیای شما رو از همراهتون جدا می‌کنه. ممکنه به صورت گذرا گاهی به نفر بغل دستتون نگاه کنید اما در نهایت تاریکی باعث میشه شما به تنهایی با چیزی که می‌بینید روبه‌رو شید.» فقط کیارستمی می‌تونه از تاریکی ویژگی کشف کنه.

عباس آقا کیارستمی در مصاحبه‌ای راجع به تاریک بودن سینما میگه: «اوایل فکر می‌کردم سینما رو برای اینکه فیلم بهتر دیده شه تاریک می‌کنن، بعدها یک امتیاز دیگه از تاریکی کشف کردم و این بود که تاریکی دنیای شما رو از همراهتون جدا می‌کنه. ممکنه به صورت گذرا گاهی به نفر بغل دستتون نگاه کنید اما در نهایت تاریکی باعث میشه شما به تنهایی با چیزی که می‌بینید روبه‌رو شید.»

Repost from N/a
واقعاً «همون‌ طور که درخت در تنهایی درخت‌تره، آدم هم در تنهایی آدم‌تره» جناب کیارستمی.

Repost from N/a
Camel – Stationary Traveler.mp39.85 MB

Repost from N/a
تو نمی‌دانی که از همه‌چیز نگهت داشتم: از خنجر، از زهر، از باد، از تنهایی. و آخرین چیزی که نگذاشتم به تو برسد، خودم بودم.

Repost from N/a
Camel – Stationary Traveler.mp39.85 MB

امروز روز خوبیه و باید با حرف‌های پازتیو شروعش کنیم. شاهکاری سراسر حاوی محتوای محبت‌آمیز، سراسر عشق و سراسر آرزوی موفقیت برای طرف مقابل. تسکین‌دهنده روح و روان و مناسب برای رهاسازی خشم فروخفته‌شده.

Fuck U Archive.mp36.27 MB

photo content
+1

که هر شب از خودم، پناه می‌برم به تو.

آدمی که به خاطر ضعیف به نظر نیومدن غمش رو بیان نمی‌کنه خیلی گناه داره. تنها گیر افتاده با غم و هیچ دست‌آویزی نداره. یه کم دور و برش رو نگاه می‌کنه، کسی رو پیدا نمی‌کنه که با خیال راحت غمش رو پیشش اظهار کنه، ناچارا دوباره برمی‌گرده به غم نگاه می‌کنه که انگشتش رو چسبونده به قفسه سینه‌ش. اون لحظه حداقل کاری که از دست اون آدم برمیاد اینه که یکی دو نفر رو پیدا کنه تا این «با غم بودن» رو نگاه کنن. هیچ‌کاری هم نکنن، هیچی هم نگن، فقط بدونن. این‌جوری انگار اون آدم بهونه‌ای پیدا می‌کنه تا زودتر خوب شه، به تکاپو میفته تا زودتر به اون یکی دو نفر خبر بده که از غم گذر کرده. غمی که تماشاچی نداشته باشه موندگار میشه و غم، وقتی که مطمئن شد اون آدم واقعا تنهاست، یواش یواش انگشتش رو فرو می‌کنه توی قفسه سینه‌ش و احتمالا برای همیشه وارد وجودش میشه.

آدمی که به خاطر ضعیف به نظر نیومدن غمش رو بیان نمی‌کنه خیلی گناه داره. تنها گیر افتاده با غم و هیچ دست‌آویزی نداره. یه کم دور و برش رو نگاه می‌کنه، کسی رو پیدا نمی‌کنه که با خیال راحت غمش رو پیشش اظهار کنه، ناچارا دوباره برمی‌گرده به غم نگاه می‌کنه که انگشتش رو چسبونده به قفسه سینه‌ش. اون لحظه حداقل کاری که از دست اون آدم برمیاد اینه که یکی دو نفر رو پیدا کنه تا این «با غم بودن» رو نگاه کنن. هیچ‌کاری هم نکنن، هیچی هم نگن، فقط بدونن. این‌جوری انگار اون آدم بهونه‌ای پیدا می‌کنه تا زودتر خوب شه، به تکاپو میفته تا زودتر به اون یکی دو نفر خبر بده که از غم گذر کرده. غمی که تماشاچی نداشته باشه موندگار میشه و غم، وقتی که مطمئن شد اون آدم واقعا تنهاست، یواش یواش انگشتش رو فرو می‌کنه توی قفسه سینه‌ش و احتمالا برای همیشه وارد وجودش میشه.

آدمی که به خاطر ضعیف به نظر نیومدن غمش رو بیان نمی‌کنه خیلی گناه داره. تنها گیر افتاده با غم و هیچ دست‌آویزی نداره. یه کم دور و برش رو نگاه می‌کنه، کسی رو پیدا نمی‌کنه که با خیال راحت غمش رو پیشش اظهار کنه، ناچارا دوباره برمی‌گرده به غم نگاه می‌کنه که انگشتش رو چسبونده به قفسه سینه‌ش. اون لحظه حداقل کاری که از دست اون آدم برمیاد اینه که یکی دو نفر رو پیدا کنه تا این «با غم بودن» رو نگاه کنن. هیچ‌کاری هم نکنن، هیچی هم نگن، فقط بدونن. این‌جوری انگار اون آدم بهونه‌ای پیدا می‌کنه تا زودتر خوب شه، به تکاپو میفته تا زودتر به اون یکی دو نفر خبر بده که از غم گذر کرده. غمی که تماشاچی نداشته باشه موندگار میشه و غم، وقتی که مطمئن شد اون آدم واقعا تنهاست، یواش یواش انگشتش رو فرو می‌کنه توی قفسه سینه‌ش و احتمالا برای همیشه وارد وجودش میشه.

photo content

Repost from KAİZEN
از دست دادن می‌تونه شبیه هر چیزی باشه. می‌تونه شبیه وقتی باشه که پات سر می‌خوره و همه‌ی تخم‌مرغ‌هایی که دستته می‌شکنه، یا شبیه وقتی که لباس موردعلاقه‌ات نخ‌کش می‌شه. می‌تونه شبیه وقتی باشه که یکی سرت رو می‌کوبه توی کیک تولدت، یا شبیه وقتی که اتوبوس فقط چند ثانیه قبل از رسیدنت راه می‌افته. می‌تونه شبیه وقتی باشه که آرایشگر موهاتو خراب می‌کنه، یا شبیه وقتی که بعد از ساعت‌ها نوشتن، فایلت ذخیره نمی‌شه و همه‌چی از بین می‌ره. می‌تونه شبیه وقتی باشه که برای یه پیام طولانی فقط یه جواب کوتاه می‌گیری، یا شبیه وقتی که آدم موردعلاقه‌ات از هدیه‌ای که براش خریدی خوشش نمیاد. از دست دادن می‌تونه...

«همیشه» لغت ترسناکیه. مسحور کننده‌ست، کارش گول زدنه، یه‌جور روکش قشنگ روی واقعیته. «همیشه» راضی‌ت می‌کنه قبول کنی خونه‌ای که روی آب ساخته شده هم خونه‌ست، موندنیه، پایداره، تا همیشه هست. اولین بار کی از کلمه «همیشه» استفاده کرد؟ خیلی دوست دارم بدونم اون همیشه‌ای که اون لحظه توی ذهنش بوده همیشه موند؟ یا مثل «همیشه» بعد از یه مدت ریخت و از هم پاشید، پودر شد و از بین رفت.

احتمالا چیزی که تا اینجای زندگی کشونده من رو و هیچ‌وقت نذاشته که بگم «تموم شد!» آهسته و پیوسته امیدوار بودنمه. هیچ‌موقع هیچ مسئله‌ای تموم نشده واسم. از اینام که دستشون به وسیله پرت دادن نمیره، یه انباری آرزوی از مد افتاده و رویای دست و‌ پا شکسته دارم که نتونستم بپذیرم که خراب شدن. همه‌شون رو‌ نگه داشتم تا یه روزی بالاخره به کارم بیان.

احتمالا چیزی که تا اینجای زندگی کشونده من رو و هیچ‌وقت نذاشته که بگم «تموم شد!» آهسته و پیوسته امیدوار بودنمه. هیچ‌موقع هیچ مسئله‌ای تموم نشده واسم. از اینام که دستشون به وسیله پرت دادن نمیره، یه انباری آروزی از مد افتاده و رویای دست و‌ شکسته دارم که نتونستم بپذیرم که خراب شدن. همه‌شون رو‌ نگه داشتم تا یه روزی بالاخره به کارم بیان.