ندانستم
Открыть в Telegram
2 701
Подписчики
+524 часа
+707 дней
+20330 дней
Загрузка данных...
Похожие каналы
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
сентябрь '26
сентябрь '26
+13
в 3 каналах
август '26
+283
в 40 каналах
Get PRO
июль '26
+416
в 86 каналах
Get PRO
июнь '26
+385
в 57 каналах
Get PRO
май '26
+142
в 20 каналах
Get PRO
апрель '26
+11
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+5
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+162
в 32 каналах
Get PRO
январь '26
+32
в 10 каналах
Get PRO
декабрь '25
+216
в 50 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+203
в 39 каналах
Get PRO
октябрь '25
+169
в 43 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+123
в 24 каналах
Get PRO
август '25
+144
в 35 каналах
Get PRO
июль '25
+107
в 30 каналах
Get PRO
июнь '25
+76
в 14 каналах
Get PRO
май '25
+208
в 27 каналах
Get PRO
апрель '25
+128
в 23 каналах
Get PRO
март '25
+93
в 19 каналах
Get PRO
февраль '25
+76
в 5 каналах
Get PRO
январь '25
+106
в 14 каналах
Get PRO
декабрь '24
+126
в 19 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+138
в 10 каналах
Get PRO
октябрь '24
+148
в 16 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+371
в 9 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 02 сентября | +7 | |||
| 01 сентября | +6 |
Посты канала
الان که فکرش رو میکنم من همیشه عاشق بودم، حتی وقتی که هیچکس توی زندگیم نبود، شلخته و دست و پا شکسته عاشق یه چیزی بودم. ظرف عشق همیشه باهام بوده، این ظرف یه وقتهایی پر شده، یه موقعهایی هم خالی باقی مونده. شده که نتونسته باشم به مقدار کافی عشق بریزم توی ظرف، سرریز شده باشه و ریخته باشه، شده که از روی تنهایی و نادونی به زور و زورچپونی عشق رو جا داده باشم توی ظرف و حیف و میلش کرده باشم، از اونطرف هم پیش اومده که گاهی ظرف فقط تا نصفه پر شده باشه. هنوزم عاشقی رو درست بلد نیستم اما ظرفش هیچموقع از دستم نیفتاد، هیچوقت نذاشتم این ظرف بشکنه.
| 2 | Нет текста... | 289 |
| 3 | برای تو که رنجم را شکار کردی. | 471 |
| 4 | Нет текста... | 1 |
| 5 | Нет текста... | 1 |
| 6 | راستش من خسته شدم از شنیدن این جملهها که: "تو خیلی قوی هستی، تو همیشه ادامه میدی، تو همیشه دووم میاری و از بقیه کمک نمیخوای." منم گاهی دوست دارم یکی دستامو بگیره بگه میدونم چقدر سختته که همیشه تنهایی از پس همهچی بربیای. نمیخوام پیش من قوی باشی. با خیال راحت گریه کن. | 446 |
| 7 | آدمها عوض نمیشن و هر آدم در درون خودش همیشه با یک آدم سر و کار داره، نه دو یا چند آدم. این یعنی احتمالا همون تصمیمی که ده سال قبل گرفتی رو الان هم میگیری. دوباره در جایی عاشق همون آدمی میشی که ده سال قبل شدی، قیافهش شبیه اون آدم نیست اما قلبش به چشم تو قلب همون آدمه. | 700 |
| 8 | یک جایی در اعماق وجود هر آدمی هست که خودش ازش خبر داره و فقط خودش میتونه واردش شه و فقط خودش میدونه چه خبره اونجا. نمیدونم اسمش نقطه امنه یا خونه، نمیدونم میشه بهش گفت پناهگاه یا چیز دیگه، اما جاییه که آدم حس میکنه خیلی خودشه. نمیدونم کار درستی کردم یا نه اما من مدتها اونجا زندگی کردم، اونقدر که بهش خو گرفتم. اونقدر که وقتی از اونجا میام بیرون، آفتابِ این بیرون چشمم رو میزنه و دوست دارم زود برگردم همونجا و دوباره در رو ببندم. گاهی حس میکنم جای من هیچجا این بیرون نیست. نه اینکه تافته جدا بافته باشم، نه؛ صرفا اونجا راحتترم، خودمترم. | 3 912 |
| 9 | یک جایی در اعماق وجود هر آدمی هست که خودش ازش خبر داره و فقط خودش میتونه واردش شه و فقط خودش میدونه چه خبره اونجا. نمیدونم اسمش نقطه امنه یا خونه، نمیدونم میشه بهش گفت پناهگاه یا چیز دیگه، اما جاییه که آدم حس میکنه خیلی خودشه. نمیدونم کار درستی کردم یا نه اما من مدتها اونجا زندگی کردم، اونقدر که بهش خو گرفتم. اونقدر که وقتی از اونجا میام بیرون، آفتابِ این بیرون چشمم رو میزنه و دوست دارم زود برگردم همونجا و دوباره در رو ببندم. گاهی حس میکنم جای من هیچجا این بیرون نیست. نه اینکه تافته جدا بافته باشم، نه؛ اونجا راحتترم، خودمترم. | 1 |
| 10 | [اهوووع اهووع اییهیی]
[از پشت قفسهها صدای سرفه در سالن میپیچد]
[سراسیمه به دنبال صدا میرود و کلمه افسارگسیختگی را با سر و روی خاکی و کتکخورده پیدا میکند، او را به آغوش میکشد و به او میگوید که چه شد؟ اینجا چه اتفاقی افتاد؟]
[افسارگسیختگی بیجان و کمرمق میگوید: بهمون اهوووع ایهییی حم حمله کردن، من رو اووهوعع ایهیی چون طولانی و سن سنگین بودم اههوووع نتونستن ببرن و از حال میرود.] | 1 |
| 11 | کلمهخوارها بهم حمله کردن و کلمههام رو خوردن. حتی اگه بخوام چیزی هم بگم کلمه ندارم. تمام قفسههای انبار کلماتم رو غارت کردن و بردن، هر کلمهای جلوی راهشون بود رو شلاق زدن و تیکهپاره کردن. اومدم توی انبار کلماتم تا یه چیزی برای گفتن پیدا کنم اما هر فایل و کشویی رو که باز میکنم خالیه. | 338 |
| 12 | اینجا رو هم دیگه نمیدونم. میام یه چیزی میگم و میرم. زود برمیگردم به واقعیت کرخت و بدقوارهای که اسیرشم. | 376 |
| 13 | اینجا رو هم دیگه نمیدونم. میام یه چیزی میگم میرم. زود برمیگردم به واقعیت کرخت و بدقوارهای که اسیرشم. | 1 |
| 14 | Нет текста... | 1 288 |
| 15 | Нет текста... | 1 |
| 16 | خیلی دیگه حوصله ندارم. حس میکنم از لحاظ روحی بازنشسته شدم. چشمای روحم کمسو شدن و دیگه نمیتونن دوردستها رو ببینن، پاهای روحم درد گرفتن و دیگه به اون صورت نمیتونن جایی برن. بیش از هر چیز دوست دارم یه جا بشینم و هیچکاری نکنم. موتور محرکی که توی وجودم بود و من رو میکشوند به سمت انجام کارهای جدید، جاهای جدید، دوستهای جدید و آدمهای جدید فرسوده شده و قطعاتش هم دیگه توی بازار نیستن. | 1 819 |
| 17 | قبلا فکر میکردم ایستادن روی لبه هر پرتگاه یعنی مقدمهای برای پرواز. نشد پرواز کنم، روی همون لبهها پام لیز خورد و سقوط کردم. هر بار که با صورت زمین خوردم و کشیده شدم به قعر درّهها، بازم اولین کاری که کردم این بود که سرم رو آوردم بالا و آسمون رو نگاه کردم. | 2 002 |
| 18 | تجربه، مطلقاً به کار عاشق نمیآید. کسی که تجربه دارد قبل از هر چیز میداند که نباید عاشق بشود. تجربه، عشق را باطل میکند؛ بنابراین، تجربه، کل زندگی را باطل میکند. عشق، چیزیست یگانه و یکباره، اما تجربه یعنی تکرار، یعنی بیش از یکبار. عاشق شدن، شرط اولش بیتجربگی است.
آتش بدون دود - نادر ابراهیمی. | 187 |
| 19 | عشق در لحظه پدید میآید، دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسیترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق معیارها را در هم میریزد، دوست داشتن بر پایهی معیارها بنا میشود. عشق ناگهانی و ناخواسته شعله میکشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه میگیرد. _آتش بدون دود، نادر ابراهیمی | 1 966 |
| 20 | Нет текста... | 1 208 |
