ندانستم
Открыть в Telegram
به هر جا رسیدم به عشق تو بود. https://t.me/HarfChatBot?start=596e5feb8b1f
Больше2 125
Подписчики
+724 часа
+1487 дней
+36530 день
Загрузка данных...
Похожие каналы
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
июнь '26
июнь '26
+303
в 47 каналах
май '26
+142
в 17 каналах
Get PRO
апрель '26
+11
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+5
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+162
в 30 каналах
Get PRO
январь '26
+32
в 10 каналах
Get PRO
декабрь '25
+216
в 50 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+203
в 38 каналах
Get PRO
октябрь '25
+169
в 41 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+123
в 24 каналах
Get PRO
август '25
+144
в 34 каналах
Get PRO
июль '25
+107
в 30 каналах
Get PRO
июнь '25
+76
в 14 каналах
Get PRO
май '25
+208
в 27 каналах
Get PRO
апрель '25
+128
в 23 каналах
Get PRO
март '25
+93
в 19 каналах
Get PRO
февраль '25
+76
в 5 каналах
Get PRO
январь '25
+106
в 14 каналах
Get PRO
декабрь '24
+126
в 19 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+138
в 10 каналах
Get PRO
октябрь '24
+148
в 16 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+371
в 9 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 17 июня | +4 | |||
| 16 июня | +27 | |||
| 15 июня | +8 | |||
| 14 июня | +14 | |||
| 13 июня | +14 | |||
| 12 июня | +5 | |||
| 11 июня | +88 | |||
| 10 июня | +16 | |||
| 09 июня | +21 | |||
| 08 июня | +6 | |||
| 07 июня | +9 | |||
| 06 июня | +30 | |||
| 05 июня | +22 | |||
| 04 июня | +3 | |||
| 03 июня | +15 | |||
| 02 июня | +8 | |||
| 01 июня | +13 |
Посты канала
| 2 | لحظات آخر بیدار بودنمه و مغزم در حالی که همه کارهای اداری امروز رو انجام داده و کارمندهای ذهنم رو راهی خونه کرده، توی دفتر کارش مونده، همه لامپها رو خاموش کرده و فقط یه لامپ صد روشن گذاشته تا طبق عادت هر نیمه شبش روی پرونده و سوال حل نشده "چرا هستم؟" که تا حالا فقط راجع بهش سرنخ جمع کرده و نتوسته به جوابش برسه کار کنه. تا میخواد چشمام بسته شه هر چند لحظه یه بار صدای ورق زدن پرونده و کاغذ توی سرم میپیچه و مغزم میره صفحه بعد و همین باعث میشه دوباره چشمام رو باز کنم. مغزم خیلی گناه داره و سالهاست که داره این پرونده رو میکنه. به امید اون نیمه شبی که مغزم فریاد بزنه "یافتم!" و خواب رو از بقیه اعضاء و جوارحم بگیره و همهشون رو بیدار کنه و بهشون بگه دیدید دیدید چیکار کردم؟ بالاخره فهمیدم شماها چرا به وجود اومدید و باید چیکار کنیم با زندگی. | 364 |
| 3 | لحظات آخر بیدار بودنمه و مغزم در حالی که همه کارهای اداری امروز رو انجام داده و کارمندهای ذهنم رو راهی خونه کرده، توی دفتر کارش مونده، همه لامپها رو خاموش کرده و فقط یه لامپ صد روشن گذاشته تا طبق عادت هر نیمه شبش روی پرونده و سوال حل نشده "چرا هستم؟" که تا حالا فقط سرنخ جمع کرده و نتوسته به جوابش برسه کار کنه. هر چند لحظه یه بار تا میخواد چشمام بسته شه صدای ورق زدن پرونده و کاغذ توی سرم میپیچه و مغزم میره صفحه بعد و همین باعث میشه دوباره چشمام رو باز کنم. مغزم خیلی گناه داره و سالهاست که داره روی این پرونده مطالعه میکنه. به امید نیمه شبی که مغزم فریاد بزنه "یافتم!" و خواب رو از بقیه اعضاء و جوارحم بگیره و همهشون رو بیدار کنه و بهشون بگه دیدید دیدید چیکار کردم؟ بالاخره فهمیدم شماها چرا به وجود اومدید و باید چیکار کنیم با زندگی. | 1 |
| 4 | به همون اندازه که درک شدن لذت بخشه گاهی درک نشدن هم آدم رو خوشحال میکنه. بدیهیه که آدم دوست داره فهمیده شه و درک شه و این یکی از نیازهای همیشگی آدمه و نمیشه در مقابلش ایستاد اما همزمان با ظهور بزرگسالی یه فایل جدید توی ذهن هر آدم تشکیل میشه به اسم "چیزهایی که تو زیبایی و زشتیشان را درک میکنی و دیگران نه!" و مغزت فرمان میده مشکلی با این پوشه نداشته باش. محتویات این پوشه به آدم کمک میکنه بهتر و دقیقتر جهان خودش رو بسازه. بهرحال من نیز گاهی از کاملا فهمیده نشدن خوشم میآید. | 1 640 |
| 5 | Нет текста... | 546 |
| 6 | جسم بیجانش را دریا تکان میداد. | 636 |
| 7 | امروز از لحاظ روحی پیرمردیام که تمام سهمش از مهمونی مبلیه که روش نشسته و تمام کاری که در طول مهمونی انجام میده چرت بیمحل و ناخواسته زدنه. پیرمرد با صدای خنده تیز و کشدار یکی از بچههای شیطون فامیل از چرت میپره و میبینه دور و برش شلوغه و همه دارن میگن و میخندن. واسه اینکه چرت زدنش رو لاپوشونی کنه شروع میکنه به خندیدن الکی و نگاه کردن به جمع که یعنی منم همراهتونم. ولی کسی بهش نگاه نمیکنه، کسی حواسش بهش نیست. پیرمرد بیخیال خندیدن میشه و آه عمیق میکشه و توی دنیای پیرمردی خودش به این فکر میکنه که این عنترا احتمالا دارن به چرت زدن من میخندن که اینقدر شادن. | 2 598 |
| 8 | از اینکه ناراحتم ناراحت نمیشم، از اینکه تلاش میکنم ناراحتیم پیش بقیه معلوم نباشه ناراحت میشم. این جور موقعها رفتارم خیلی عجیب میشه و خودم رو دوست ندارم. خوشحالیم در واقع یه جور ناراحتیه. اگه وقتی که یه ناراحتِ خوشحالم به پسزمینه زندگیم و بعد از هر دیالوگم صدای گریه جمعیت رو اضافه میکردن این نمایش مضحکِ حزن انگیز خیلی طبیعیتر به نظر میومد. | 1 171 |
| 9 | آهنگ عصرگاهی. | 61 |
| 10 | 2_5244878925024238625.mp3 | 63 |
| 11 | به غم قول دادم گاهی اوقات بغلش کنم. تیغهایی که سراسر بدن سیاهش رو پوشونده هر بار میره توی تنم ولی خب، قول دادم. عوضش اونم قول داده که همیشه نیاد سراغم، بچه خوبی باشه و سر کار و توی مهمونی و وسط خندیدن و وقتی که دارم با بقیه حرف میزنم و وقتی که خوشحالی پیشمه نیاد پیشم. هر روز صبح که بیدار میشم بهش میگم تو همین گوشه توی خونه بمون، هر موقع برگشتم تماما در اختیار توام. تازه تنهایی هم توی اتاق بغلیه، میتونید دوتایی با هم بیاین دهنم رو صاف کنین. | 814 |
| 12 | گاهی غم به زور میخواد خودش رو بندازه توی بغلم که با ممانعت من رو به رو میشه. اون لحظه توی نگاه اخموی غم یه بالاخره که میام سراغت خاصی هست و توی نگاه من یه تو رو خدا فعلا کاری باهام نداشته باشِ خاصی. من و غم بعد از این همه سال در کنار هم بودن، یاد گرفتیم با هم کنار بیایم. | 705 |
| 13 | Нет текста... | 688 |
| 14 | Close
2022 ‧ Drama/Coming-of-age story ‧ 1h 45m | 695 |
| 15 | از لحاظ توانایی عمق بخشیدن به یک فیلم، کل هالیوود و متعلقات اینترنتیش، عمرا اگه به گرد پای سینمای فرانسه برسن. هر بار که یه فیلم عمیق از سینمای فرانسه میبینم اینجوریام که کاش شهاب سنگ بهم میخورد و این فیلم رو نمیدیدم. جوری که بعدش باید برم توی بالش عربده بزنم تا آروم شم. حس میکنم یه گله گراز وحشی از روم رد شدن وقتی فیلم تموم میشه و باور نمیکنم که چشمام این حجم عظیم نمایشِ جزئیات انسانی رو دیدن. بییِن ژووی سینمای فرانسه؛ دست مریزاد. | 707 |
| 16 | از لحاظ توانایی عمق بخشیدن به یک فیلم، کل هالیوود و متعلقات اینترنتیش، عمرا اگه به گرد پای سینمای فرانسه برسن. هر بار که یه فیلم عمیق از سینمای فرانسه میبینم اینجوریام که کاش شهاب سنگ بهم میخورد و این فیلم رو نمیدیدم. جوری که بعدش باید برم توی بالش عربده بزنم تا آروم شم. حس میکنم یه گله گراز وحشی از روم رد شدن وقتی فیلم تموم میشه و باور نمیکنم که چشمام این حجم عظیم نمایشِ جزئیات انسانی رو دیده. بییِن ژووی سینمای فرانسه؛ دست مریزاد. | 1 |
| 17 | یا «بغلم کن» | 708 |
| 18 | به هر جا رسیدم به عشق تو بود. | 863 |
| 19 | حمل بر ناله نشه اما دائم حس میکنم توی موقعیتیام که هم باید بمیرم هم باید زنده بمونم. یا باید جرات کنم و به امید زنده موندن از طبقه سوم ساختمون در حال سوختن بپرم یا باید همونجا بمونم و بسوزم. هم باید از هیولا فرار کنم هم باید محکم سر جام بایستم تا فراریش بدم. چه بدونم. به قول دوست خوبم کیگو هیگاشینو: «حتی نبردی که میدونی قراره توش ببازی ارزش جنگیدن داره.» فکر کنم خیلی ربطی نداشت به چیزایی که گفتم ولی خب؛ حق با کیگوئه. | 883 |
| 20 | امشب اون زندانیام که فقط یک راه برای نجات به ذهنش میرسه؛ مردن. مثل فیلما باید از اون زهرها بخورم که یارو میمیره اما واقعا نمیمیره. همراه زهر هم باید یه بطری بند انگشتی و کوچیک پادزهر رو قورت بدم و امیدوار باشم که طبق برنامهریزیهای ذهنیم، راس ساعت مد نظرم، شیشه توسط اسید معدهم بشکنه و پادزهر سریعا زهر رو خنثی کنه. بعدش هم مثل جان اسنو تو اون سکانسه یه دفعه بگم هیییعععععع! و دوباره چشمام رو باز کنم. نفسم که جا اومد آروم زیپ کیسه رو باز کنم و رانندهی نعشکشی که داره منو میبره به سمت قبرستون و بیخیال و رها از دنیا و ما فیها داره "مثل تموم دنیا، حال منم خرابه، خرابه، خرابه" گوش میده رو خفت کنم. نمیدونم. خیلی کلیشه شد. همون تو زندان بمونم بهتره با این نقشه کشیدنم. | 183 |
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
