جناب گاو
📈 Telegram kanali جناب گاو analitikasi
جناب گاو (@jenabegav) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 14 985 obunachidan iborat bo'lib, Siyosat toifasida 3 687-o'rinni va Eron mintaqasida 22 049-o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 14 985 obunachiga ega bo‘ldi.
27 Iyul, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -26 ga, so‘nggi 24 soatda esa 3 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 50.55% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 27.51% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 7 576 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 4 122 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 192 ta reaksiya keladi.
- Tematik yo‘nalishlar: Kontent پادشاهی, حکومت, نظام, چیز, کس kabi asosiy mavzularga jamlangan.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“محافظه کاری در باب اقتصاد و فرهنگ”
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 28 Iyul, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Siyosat toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
Ma'lumot yuklanmoqda...
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 28 Iyul | +5 | |||
| 27 Iyul | +11 | |||
| 26 Iyul | +6 | |||
| 25 Iyul | +8 | |||
| 24 Iyul | +3 | |||
| 23 Iyul | +2 | |||
| 22 Iyul | +9 | |||
| 21 Iyul | +16 | |||
| 20 Iyul | +4 | |||
| 19 Iyul | +6 | |||
| 18 Iyul | +15 | |||
| 17 Iyul | +19 | |||
| 16 Iyul | +42 | |||
| 15 Iyul | +9 | |||
| 14 Iyul | +25 | |||
| 13 Iyul | +6 | |||
| 12 Iyul | +4 | |||
| 11 Iyul | +8 | |||
| 10 Iyul | +9 | |||
| 09 Iyul | +10 | |||
| 08 Iyul | +12 | |||
| 07 Iyul | +1 | |||
| 06 Iyul | 0 | |||
| 05 Iyul | +7 | |||
| 04 Iyul | +8 | |||
| 03 Iyul | +17 | |||
| 02 Iyul | +13 | |||
| 01 Iyul | +23 |
عیدالکریم سروش در سالهای آغاز انقلاب از تئوریسینهای رده اول حکومت به شمار میآمد. او در آن سالها با نگاه صوفیانه و عرفانی، به شدت منتقد ارزشهای اقتصادآزاد و دنیای صنعتیِ مدرن بود و در سخنرانیهای بیشمار خود از تریبونهای رسمی و دولتی برای ترویج معنویت و رد مادیگری مدرن دائماً از اشعار مولانا مثال میآورد. طُرفه اینکه همین شخص در جدلهای ایدئولوژیک خود با رقبایِ فکری از اندیشههای کارل پوپر دفاع میکند و به طرفداری از لیبرالیسم معروف میشود! این میزان از تناقض و آشفتگی فکری را تنها در روشنفکری دینی، این مفهوم ذاتاً متناقض، میتوان سراغ گرفت.#موسی_غنینژاد
| 2 | حمله عبدالکریم سروش به موسی غنی نژاد در ارتباط با شیاد بودن علی شریعتی
تئوری پردازان دوران گذار، عمر نفوذ فکریشان محدود است.همانطور که علی شریعتی تمام شد. عبدالکریم سروش، تئوری پرداز یک پروژه سیاسی بود که چنان به زمین خورد که، بلند نخواهد شد. دورانش تمام شد. جامعه ایران از این بحثها عبور کرده است. این هم دست و پا زدنهای فردی است که میداند حاصل عمرش بر باد رفت. شریعتی را امثال بیژن عبدالکریمی با تنفس مصنوعی میخواهند زنده نگه دارند. اما جنازه به جنازه نمیتواند تنفس مصنوعی دهد. حسین حاج فرجالله دباغ (سروش) که خود در حال احتضار است به داد رفیق فکری از دست رفتهاش شتافته است.
@Exciton_missile_program 🚀 | 2 398 |
| 3 | سادگی فقیهانه
رضا بابائی
استقبال مردمی از راهپیمایی اربعین، بسیاری از بزرگان حوزههای علمیه را خرسند و راضی کرده است؛ زیرا بهدرستی آن را نشانۀ دینداری مردم میبینند. اما در این گونه استقبالها حقیقتی دیگر نیز نهفته است که علیالقاعده باید فقیهان و اهل حوزه را نگران کند. به گمان من، یکی از دلایل استقبال گسترده و ناگهانی مردم ایران از این گونه آیینها رویگردانی نرم و اعراض خاموش از اسلام فقیهانه و پناه بردن به انواعی دیگر از دینداری است. بسیاری از مردم ایران - درست یا غلط - به این نتیجه رسیدهاند که دینداری فقهی برای آنان ممکن یا آسان یا گرهگشا نیست. از سوی دیگر چون نمیتوانند خلأ دین و شریعت را در زندگی خود تاب بیاورند، به شکلها یا بخشهایی دیگر از دینداری روی میآورند تا آن خلأ نامأنوس و وحشتآور را در وجودشان پر کند؛ بهویژه آنکه عزاداری سالانه توأم با رنگ و بانگ و غذا و همنشینی با دوستان و آشنایان و تسخیر کوچهها و خیابانها است، و بسی آسانتر از عمل به احکام ریز و درشت و گاه عجیب و غریب رسالههای عملیه و اصول اخلاق دینی و انسانی. گرایش شتابنده و گسترده به حلقههای عرفانی در ایران از همینجا آب میخورد. آن نیز کوشش بخشی از دینداران و خداباوران برای حفظ اعتقادات دینی خویش در قالبی دیگر است. من حتی پدیده نوکیشی را که بسیار گسترده و متنوع شده است، بیشتر از همین باب واکنش به فقه بویژه فقه سیاسی میدانم.
بله، راهپیمانان اربعین، به صورت خودآگاه چنین انگیزه و نقشهای ندارند و حتی بسیاری از آنان اسلام فقهی را میپسندند و کموبیش به آن عمل میکنند؛ اما واقعیت آن است که بخشی مهم از مردم ایران دینورزی فقهی را رها کردهاند و روی به جایگزینهای دیگر آورندهاند؛ جایگزینهایی که عطش آنان را به امر قدسی و دینی فرونشاند و همزمان با روزگاران جدید سر سازگاری داشته باشد.
حمایت طرفداران اسلام سیاسی از گسترش راهپیمایی اربعین، البته دلیلی دیگر دارد و آن مانور قدرت در برابر چشم جهانیان است؛ حتی اگر اینگونه مراسم و مناسک جایگزین دینورزی فقهی شود؛ زیرا آنان نیز چندان پروای فقه و قانون ندارند، مگر آن مقدار که در قانون سیاسی و اساسی کشور آمده است و یکی دو قانون اجتماعی فقهی، مانند حجاب و ازدواج زودهنگام دختران.
سکوت و عدم تشویق فقهای سنتی نجف ، مانند آیت الله سیستانی در برابر مناسکی مانند راهپیمایی اربعین، از فراست و آیندهنگری آنان خبر میدهد. آنان از اکنون میبینند که این راه به کجا میانجامد و چه باقی خواهد گذاشت و چه گنج رایگانی برای مداحان از زیر خاک قرون بیرون میآورد. دلیل دیگر سکوت ایشان، آگاهی از بلایی است که دو ماه تعطیلی نانوشته بر سر اقتصاد متزلزل و ناتوان عراق میآورد.
#شعائر
@Imamiya_identity | 2 492 |
| 4 | چون ماجرای حملهٔ عاری از هرگونه استدلال و منطق آقای دباغ (عبدالکریم سروش) به آقای غنینژاد مطرح شده است، خواستم به موضوعی اشاره کنم که نه مربوط به انقلاب فرهنگی و نقش مخرب او، بلکه مربوط به بعد از آن و دهههای هفتاد و هشتاد خورشیدی است. قبلاً این را هم بگویم که من تابهحال نه آقای سروش و نه آقای غنینژاد را از نزدیک ندیدهام، ولی نوشتههای هر دو را کموبیش خواندهام و با افکارشان آشنایم.
حداقل تا پیش از فراگیری اینترنت، این یک الگوی تکراری در تاریخ چند دههٔ اخیر ایران بود که کسی چند سالی بهواسطهٔ حضور در صداوسیمای ملی که سازمانی انحصارگر است یا دیگر سازمانهای انحصارگر مثل هیئت علمی دانشگاهها، شهرتی به هم بزند، پس از چند سال به کارفرمایان همان سازمانها پشت کند، از شهرت بهدست آمده برای حمله به کارفرمایان پیشین استفاده کند و با بیان درصد اندکی از حرفهای مخالفان، چهرهای قهرمان از خود بسازد. درحالیکه مخالفانی که در سالهای قبل و هنگام حضور این افراد در سازمانهای انحصارگر، بابت همان حرفها و باورها در سینهٔ قبرستان خوابیده بودند یا به انزوا رفته بودند، اینان با تکرار گزینشی حرفهای همان مخالفان، اینبار جایگاه «دگراندیش» را تصاحب میکردند.
از این دست «قهرمانها» و «مبارزها» زیاد میتوان مثال زد. شاید تازهترین نمونهاش یکی از مجریان ورزشی مشهور است که همین روزها جملهٔ «چرا نمیگذارید کار کنیم؟» او توجه زیادی را جلب کرد. منظورم این نیست که این افراد لزوماً استعدادی در زمینهٔ کاری خودشان ندارند؛ بعضی از آنان احتمالاً بدون برخورداری از رانتِ حضور در سازمانهای انحصارگر چهبسا میتوانستند پیشرفت کنند؛ در مقابل بعضی دیگرشان بدون برخورداری از رانت هیچ نمیشدند.
بااینحال، دستکم این را با قاطعیت میتوان در مورد تمامشان گفت که هیچکدام، اعم از بااستعداد یا بیاستعداد، قهرمانان اخلاق و پایداری و مبارزه نیستند. شاید درصدی از آنها در زمینهای خاص استعداد ذاتی داشتند، ولی نمیتوان آنها را الگوی اخلاق و پایداری و مبارزه بر سر اصول قرار داد. یکی از پایهایترین اصول اخلاقی این است که شما با شر اگر مبارزه نمیکنید، دستکم همکاری هم نکنید؛ و اگر کسی به همین اصل ساده هم پایبند نبوده است، دیگر معنا ندارد که از او قهرمان بسازند و ستایش نثارش کنند.
کسی که بخش اعظم آثار منتشرشدهاش، متن پیاده شدهٔ سخنرانیهایش است، جزو آن دستهٔ بااستعدادهای برخوردار از رانت قرار نمیگیرد. کار علمی کارِ ارجاعات دقیق، موشکافی و درگیری در جزئیات دشوار و گاه ملالآور و بیان منطقی و دقیق گزارههاست. ادبینویسی در این حیطه جایی ندارد و یک وجه مشترک مهم شریعتی و فرد مورد نظر همین است. شریعتی خوب و پرشور سخنرانی میکرد و آن دیگری نثر خوبی دارد؛ بگذریم که آن نثر را هم با اصرار بیش از حد بر استفاده از آرایههای ادبی و ذکر فراوان ابیات در لابهلای متنهایش خراب کرد.
بااینحال، هم شریعتی در دهههای چهل و پنجاه و هم او در دهههای شصت تا هشتاد، ذهن خیل مخاطبان خود را تخریب کردند و به سمتوسوی بیهوده بردند. ذهن کنجکاو جوان ایرانی به جای آنکه درگیر یافتههای علم اقتصاد از عوامل رشد یا انحطاط جوامع انسانی بشود، درگیر این شد که «کیفیت وحی» چگونه است یا آیا مثنوی همان قرآن به زبان فارسی هست یا نیست.
شما اگر آدم غیرمذهبی باشید که این حرفها کلاً موضوعیتی برایتان ندارد. بعضیها میگویند این مباحث بر روی مذهبیها اثر گذاشت و آنها را به طرف اعتدال بیشتر سوق داد. این حرف هم غلط است. امروز «جولانی» را جلوی چشممان داریم که زمانی حتی رفیق ابوبکر بغدادی بود. او بدون هیچکدام از این مسخرهبازیهای «روشنفکری دینی» و وسط کشیدن پای پوپر و گادامر و هابرماس، به فاصلهٔ کمتر از یک سال پس از تصرف دمشق ریشش را کوتاه کرد و با کراوات کنار تمام رهبران مهم دنیا عکس یادگاری انداخت. من طرفدار جولانی نیستم، چون نه با دمکراسی سرکار آمده و نه برای حقوق اقلیتهای قومی سوریه احترامی قائل است و میتوان گفت حکومتش یک حکومت بعثی تعدیلشده است. اما حرف اینجاست که تمام آن راهی را که مذهبیهای ما قرار بود با کمک «روشنفکران دینی» و بافندگیهایشان ظرف چند دهه بروند، او ظرف چند ماه تا آخرش را رفت.
امروز دیگر بازار این جماعت رونقی ندارد؛ اما از لحاظ تاریخ فکری و سیاسی شناختن ضربهای که این جریان به ذهن نسلی از ایرانیان زدند، ضروری است. | 2 189 |
| 5 | نیکلاس نیلسون تفاوت بین افراد راستگرا و چپگرا را در متنی واضح در فیسبوک توضیح میدهد:
"اگر یک فرد سیاسی راستگرا همجنسگرا باشد، هست و اهمیتی نمیدهد که دیگران چه فکر میکنند.
اگر یک فرد چپگرا همجنسگرا باشد، خواستار تغییر قانون میشود، به همهچیز و همهکس اعتراض میکند و آن را به یک مبارزه سیاسی تبدیل میکند.
اگر یک فرد راستگرا وگان باشد، به سادگی گوشت نمیخورد.
اگر یک فرد چپگرا وگان باشد، میخواهد گوشت را ممنوع کند، تولید مواد غذایی را متوقف کند و در اطراف مزارع و مرغداریها اعتراض راه میاندازند.
اگر یک فرد راستگرا اسلحه را دوست نداشته باشد، هیچ اسلحهای نمیخرد.
اگر یک فرد چپگرا اسلحه را دوست نداشته باشد، سعی میکند حمل اسلحه را ممنوع کند، از داشتن اسلحه توسط دیگران جلوگیری کند و از کسانی که اسلحه دارند متنفر است.
اگر یک فرد راستگرا نگران آب و هوا باشد، کمتر پرواز میکند، اگر برایش مناسب باشد ماشین برقی میراند و زبالههایش را دستهبندی میکند.
اگر یک چپگرا نگران آب و هوا باشد، میخواهد ماشینهای سوخت فسیلی، سفرهای هوایی و مصرف گوشت را برای همه ممنوع کنند، در خارج از کارخانهها اعتراض راه میاندازند و از دولت میخواهد که این تغییر را اعمال کند.
اگر یک راستگرا بخواهد به فرزندانش آموزش خوبی بدهد، به منطقهای با مدارس خوب نقل مکان میکند، یا یک مدرسه خصوصی را انتخاب میکند یا خودش دستبهکار میشود.
اگر یک چپگرا بخواهد به فرزندانش آموزش خوبی بدهد، از همه مالیات بیشتری برای آموزش میخواهد، نتایج برابر برای همه، ممنوعیت مدارس مستقل و اعتراض به هر تفاوتی.
اگر یک راستگرا از شغل یا محل کارش شکایت کند ... که این کار را نمیکند. شغلش را عوض میکند یا شرکت خودش را راهاندازی میکند.
اگر یک چپگرا از شغلش شکایت کند - این رئیس، شرکت یا همکارانش هستند که مقصرند. او خواستار توافقهای جمعی، اعتصابات، تغییرات برای کل شهر و اعتراض به شرکت میشود تا به نفع خودش باشد.
اگر یک راستگرا از خانه یا اجاره خود ناراضی باشد، نقل مکان میکند، خانهاش را بازسازی میکند یا خانه دیگری میخرد.
اگر یک چپگرا از خانه یا اجاره خود ناراضی باشد، خواستار توقف سیستم اجاره، یارانه بیشتر، اعمال این مقررات برای همه و اعتراض به صاحبخانهها، سیاستمداران و ... میشود.
اگر یک راستگرا در یک کسبوکار یا سرمایهگذاری شکست بخورد، بلند میشود، گردوغبار را از خود میتکاند و فردا دوباره تلاش میکند.
اگر یک چپگرا در روز بیست و چهارم پولش تمام شود، ثروتمندان را به خاطر داشتن پول زیاد و مجبور بودن به مشارکت بیشتر سرزنش میکند، برندگان قرعهکشی هفته گذشته را مقصر میداند که به خانه نیامدهاند و غر میزند که خودش خیلی بدشانس است.
اگر یک راستگرا این را ببیند - آن را برای خنده برای برخی از دوستانش میفرستد.
اگر یک چپگرا این را ببیند - سعی میکند علیه آن استدلال کند، آن را حذف کند و من را نیز از فیسبوک حذف کند.
@antileft01 | 3 262 |
| 6 | دلائل زیادی داشتیم که خدمت جناب غنینژاد ارادت داشته باشیم، این دلیل هم اضافه شد.
به قول مولانا:
مه فشاند نور و سگ عوعو کند/
هر کسی بر طینت خود میتند! | 6 149 |
| 7 | 🔸 تنها حکومتی که در 200 سال اخیر خاک نداده است
یکی از ادعاهایی که هر روز میشنویم این است که حکومت فعلی تنها حکومت ایران است که در 200 سال اخیر، در ایران روی کار آمده است اما یک وجب خاک کشور را از دست نداده است.
این ادعا 2 مشکل بزرگ دارد؛ یک: اساسا دروغ و اشتباه است. در جنگ 8 ساله با عراق، جمهوری اسلامی در حالی جنگ با عراق را خاتمه داد که هنوز صد ها کیلومتر از خاک کشور در اختیار عراق بود و فقط به لطف تصمیم برای حمله کردن به کویت بود که صدام حسین، خاک ایران را ترک کرد.
در وهله دوم افرادی که این ادعا را مطرح میکنند همیشه یک مغالطه قیاس مع الفارق انجام میدهند. در اینکه جنگیدن با امپراطوری های قدرتمندی همچون عثمانی، روسیه و انگلیس را با صدام حسین عقبمانده یکی میکنند. یا اینکه با جنگ با اسرائیل و آمریکا یکی میکنند که اساسا یک جنگ سرزمینی برای تصاحب خاک ایران نیست.
جنگ هایی همچون جنگ های معروف ایران و روسیه در حالی انجام شدند که امپراطوری بزرگ روسیه نه تنها از نظر کمیت بلکه از نظر فناوری جنگی چندین برابر ایران قدرت داشتند.
شما این جنگ را مقایسه بکنید با جنگ با عراق که در آن برتری قاطع فناوری در دست ایران مثلا در حوزه هوایی وجود داشت که امروز دیگر نیاز به توضیح نیست چقدر این برتری تعیین کننده و مهم هست. اتفاقا این مسئله که جمهوری اسلامی موفق شده است در مقابل حریفی تقریبا ضعیف همچون صدام، طی 8 سال در نهایت جنگ را در حالی تمام کند که خاک ایران در دست صدام است این خودش واقعا حیرت آور است.
لازم به ذکر است که وقتی صدام را در مقایسه با امپراطوری روسیه یک حریف ضعیف خطاب میکنیم، منظور این نیست که رزمندگان ایرانی در این جنگ حریف آسانی داشتند، نخیر، تمام منظور این است که شهدا و رزمندگان ما در جنگ 8 ساله، به لطف تصمیمات سیاسی، نظامی و ناکارآمدی های سیستم، اتفاقا شرایط بسیار بدی را داشتند و در حالی با جان و دل برای این خاک جنگیدند که هم از داخل و هم از خارج ضربه میخوردند. همچنین امثال این مسئله که برتری هوایی ایران به مرور در جنگ رو به زوال رفت نتیجه مستقیم تصمیمات سیاسی سیستم و یکی از ضعف هایی است که به ایران ضربه زده است. یا اینکه گفته میشود ایران در جنگ هیچ حامی نداشت و تنها بود هم نشانه افتخار نیست بلکه نشانه ناکارآمدی سیستم است. | 3 938 |
| 8 | 🔸 تنها حکومتی که در 200 سال اخیر خاک نداده است
یکی از ادعاهایی که هر روز میشنویم این است که حکومت فعلی تنها حکومت ایران است که در 200 سال اخیر، در ایران روی کار آمده است اما یک وجب خاک کشور را از دست نداده است.
این ادعا 2 مشکل بزرگ دارد؛ یک: اساسا دروغ و اشتباه است. در جنگ 8 ساله با عراق، جمهوری اسلامی در حالی جنگ با عراق را خاتمه داد که هنوز صد ها کیلومتر از خاک کشور در اختیار عراق بود و فقط به لطف تصمیم برای حمله کردن به کویت بود که صدام حسین، خاک ایران را ترک کرد.
در وهله دوم افرادی که این ادعا را مطرح میکنند همیشه یک مغالطه قیاس مع الفارق انجام میدهند. در اینکه جنگیدن با امپراطوری های قدرتمندی همچون عثمانی، روسیه و انگلیس را با صدام حسین عقبمانده یکی میکنند. یا اینکه با جنگ با اسرائیل و آمریکا یکی میکنند که اساسا یک جنگ سرزمینی برای تصاحب خاک ایران نیست.
جنگ هایی همچون جنگ های معروف ایران و روسیه در حالی انجام شدند که امپراطوری بزرگ روسیه نه تنها از نظر کمیت بلکه از نظر فناوری جنگی چندین برابر ایران قدرت داشتند.
شما این جنگ را مقایسه بکنید با جنگ با عراق که در آن برتری قاطع فناوری در دست ایران مثلا در حوزه هوایی وجود داشت که امروز دیگر نیاز به توضیح نیست چقدر این برتری تعیین کننده و مهم هست. اتفاقا این مسئله که جمهوری اسلامی موفق شده است در مقابل حریفی تقریبا ضعیف همچون صدام، طی 8 سال در نهایت جنگ را در حالی تمام کند که خاک ایران در دست صدام است این خودش واقعا حیرت آور است.
لازم به ذکر است که وقتی صدام را در مقایسه با امپراطوری روسیه یک حریف ضعیف خطاب میکنیم، منظور این نیست که رزمندگان ایرانی در این جنگ حریف آسانی داشتند، نخیر، تمام منظور این است که شهدا و رزمندگان ما در جنگ 8 ساله، به لطف تصمیمات سیاسی، نظامی و ناکارآمدی های سیستم، اتفاقا شرایط بسیار بدی را داشتند و در حالی با جان و دل برای این خاک جنگیدند که هم از داخل و هم از خارج ضربه میخوردند. همچنین امثال این مسئله که برتری هوایی ایران به مرور در جنگ رو به زوال رفت نتیجه مستقیم تصمیمات سیاسی سیستم و یکی از ضعف هایی است که به ایران ضربه زده است. یا اینکه گفته میشود ایران در جنگ هیچ حامی نداشت و تنها بود هم نشانه افتخار نیست بلکه نشانه ناکارآمدی سیستم است. | 1 |
| 9 | «برادران کارامازوف» و «محور مقاومت»
چطور زندگی میلیونها نفر فدای رؤیابافیهای انتزاعی شد؟
«برادران کارامازوف»، آخرین رمان نویسندهی سترگ روس، «فئودور داستایوفسکی» است. رمانی طولانی و مفصل که پس از ۱۴۰ سال هنوز هم نقش بسیار مهمی در پژوهشهای ادبی، الهیاتی، تاریخی، فرهنگی یا روانشناسانه دارد. در یکی از معروفترین بخشهای این کتاب، ما روایت یک بحث مهم را میان دو برادر میخوانیم. «ایوان کارامازوف» به عنوان یک روشنفکر سکولار و نمایندهی عقلانیت مدرن در یک سمت و در سمت مقابل، قهرمان کتاب، «آلیوشا (الکسی) کارامازوف» که یک مومن سنتی و باورمند به مسیحیت ارتدوکس است. ایوان ادعا میکند که عاشق «بشریت» است اما توان محبت ورزیدن به آدمهایی واقعی، ناقص، گاه شرور و گاه ابله را ندارد و آلیوشا (در حقیقت، داستایوفسکی از زبان او) جواب میدهد که مقابله با شر، نه از رهگذر ایدههایی انتزاعی چون «عشق به بشریت» بلکه به واسطهی عمل خیر، ازخودگذشتگی واقعی و محبت به همین آدمیانِ ناکامل و پرایراد رخ میدهد. دیدگاهی که میتوان آن را «متقدم دانستن امر/انسان انضمامی به امر/انسان انتزاعی» دانست و در اندیشهی قرن بیستم هم نمایندگانی مهم داشت: در فلسفهی «لویناس» در باب اخلاق و شروع اخلاقی زیستن از «چهرهی دیگری»، در هشدارهای «آرنت» در مورد «تمامیتخواهی» و فراموشی انسان و در تحلیل «اوکشات» از «عقلگرایی در سیاست» و شکست عقلگرایان در سیاستورزی.
از دریچهی این نزاع فکری، وضعیت، مصائب و مخاطرات امروز ما نیز قابل توضیح است؛ کشور ما اکنون در میانهی جنگی ویرانگر است و در عین حال، پیش از جنگ نیز، یک دهه تلاطم دهشتناک اقتصادی و درگیریهای خونین خیابانی را به چشم دیده است. بلایایی که باید آن را در سیاست خارجی حکومت مستقر ریشهیابی کرد، بالاخص آنچه «مقاومت» نامیده میشود.
حتی پیش از استقرار جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب ۵۷، سمت و سویی که ایدئولوگها و رهبران آن انقلاب در مورد جهان داشتند معلوم بود. خصومتی شدید با اسرائیل و غرب یا بخ اصطلاح خودشان، «استکبار»، که تا بن دندان در ساختار حکومت رخنه کرده و ادامه دارد.
این خط مشی سیاست را نه عرصهای برای تعقیب منافع ملی و صلح، که راهی برای عملی کردن آرمانهایی به زعم خود اخلاقی و شرافتمندانه مثل «اخراج غرب از منطقه» یا «نابودی اسرائیل» میدید و در این راه از هیچ بهایی فرو نگذاشت. «راه قدس از کربلا میگذرد» جنگ با عراق بعثی را هشت سال ادامه داد و پس از آن و در دوران رهبر دوم، موجب شکلگیری چیزی شد که «محور مقاومت» نام دارد، محوری که هدف آن محاصرهای کامل دور اسرائیل بود و همزمان توان آزار دادن آمریکا را نیز داشت.
مهم نبود که بالعکس ادعاهای اخلاقمدارانهی اولیه، حمایت از این ائتلاف موجب چه بلایایی برای میلیونها نفر میشود یا چه هزینهای را بر ایرانیان وارد میکند، آن «ایده» در طی سالها فربه و فربه و فربهتر شده بود و با خرواری احساساتیگری اتصالیافتهی مذهبی یا ملیمسلکانه، راه را برای بلایای مهیبتر باز میکرد. برای رهروان این راه، اهمیتی نداشت اگر برای حمایت از حزبالله بیخ گوش اسرائیل، به واسطهی حمایت از بشار اسد، میلیونها سوری آواره و چند صد هزار نفر کشته شوند، یا جنوب لبنان به بهانهی «حمایت از غزه» به میدان جنگ حزبالله و اسرائیل تبدیل و با خاک یکسان شود یا جنگ به خاک ایران کشیده شود. خندهدار و تراژیک است، اما حتی اهمیتی نداشت که خود اهالی غزه، که بهانهی اولیهی این حرکت بودند، قربانی یک انتحار احمقانه شوند و مجبور شوند بهجای خانه در چادرها زندگی کنند.
و حالا، امروز در انتهای مسیری نشستیم که به واسطهی تقدم ایدههایی انتزاعی بر زندگی واقعی و تجربهی زیستهی «آدمها» شروع شد. فدا کردن چیزهایی ملموس به پای آرمانی که از لحاظ عقلانی، تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و حتی مذهبی به ما نامربوط بود. تنها آوردهی چنین تجربهی سنگین و تلخی، میتواند این باشد که اگر آیندهای فردای این وضعیت داشتیم، هیچ آرمان انتزاعیای، حتی اخلاقیترین و موجهترین آنها، نباید به بهای زندگی حاضر و جاری آدمهای واقعی دنبال شود.
@youngconservative | 4 237 |
| 10 | در این مقطع از تاریخ بهروشنی میبینیم که آشکارا یک سازمانِ ایدئولوژیک، سعی میکند ویژگیهای کیش مذهبی الهی را مهندسی کند، حتّی اگر ایدئولوژیِ آن صریحاً الحادی و ضدّ دینی باشد. اینگونه است که فرقههای هیتلر، موسولینی، استالین، تروتسکی و مائو علیرغم صریح بودن در الحادشان، فرمی مذهبیوار در جایگزینی مذهب دارند. ستایش و تقدّسِ بنیانگذار و قطب فرقه، ساختار سلسلهمراتبی، وفاداریِ بیشائبه، تحریم و محدودیّت و تابوسازیهای روانشناختی و حتّی فیزیکی در زمان اقتدار و قدرتِ فرقه کاملاً مشهود است.
هانا آرنت | 4 278 |
| 11 | خود جهان «درهمشکسته» به نظر میرسد. در درونیترین لایههای آگاهی، نوعی یأس متافیزیکی وجود دارد. در این زمان است که ایمانهای جایگزین ناگزیر قد علم میکنند تا این خلأ تراژیک را پر کنند. انسان از ایدئولوژیهایی که از هرگونه منبع اثربخشی واقعی جدا افتادهاند ارضا نمیشود: باید زمانی فرا رسد که از آنها سرخورده شود. او با نقد و نفی، حتی کمتر از آن میتواند سر کند. او با لائیسیته و بیطرفی نمیتواند زندگی کند. ناگزیر در خلأ درونیاش چیزی شبیه به عطشی شدید برای هوا شکل میگیرد که آغوش او را در برابر هجوم نیروهای ایجابی جدید—هر چه که میخواهند باشند—میگشاید. این نیروها هر چه زمختتر و زهرآگینتر باشند، با سرعت بیشتری او را تسخیر میکنند. انسانی که از حیاتی برتر بریده شده است، تسلیم فشارهای بیرحمانهای میشود که دستکم احساس زنده بودن را به او القا میکنند. او که با سوءاستفاده از نقد، خود حقیقت را محو کرده بود، اکنون دیگر تمایلی به استفاده از آن ندارد، تا بدین طریق از سرابهای خویش محافظت کند. یک زودباوری آشفته جانشین ایمان او میشود. عقلگرایی، راز را طرد کرده است: و اسطوره جای آن را میگیرد.
—آنری د لوباک، الهیات در تاریخ | 4 124 |
| 12 | از اینجا
نزدیک به صد و بیست و چند سال از نسل کشی مردم هزاره در افغانستان گذشت. نکته فراموش شده در روایت این داستان و شخصیت امیر عبدالرحمان خان، ارتباط روشن میان ورود مدرنیسم و دولت نوین با کشتارهای بزرگ قومی-مذهبی و تغییر دموگرافی در دنیای شرق است.
عبدالرحمان خان استقلال افغانستان را در "بازی بزرگ" میان بریتانیا و روسیه حفظ کرد، مرزهای نوین افغانستان را شکل داد و تحکیم بخشید و در یکی از قبایلیترین مناطق جهان، ارتش و دولت نوین و متمرکز و پایههای صنعتی ایجاد کرد که کار حاکمان ضعیف و با اندیشه قرون وسطایی نبود.
آن چه در عهد او در هزارهجات و کافرستان رخ داد را نمیتوان خارج از این چهارچوب تحلیل کرد. ورود به دنیای نوین و مفاهیم مربوط به دولت-ملتهای پساانقلاب صنعتی، همیشه و برای همه هویتها، موضوعی با خاطره خوشایند نیست.
البته کمسوادی همیشگی باعث میشود عدهای خیال کنند پادشاهی بارکزایی و سپس جمهوری مستعجل داوود خان و جمهوری کمونیستی دمکراتیک خلق افغانستان دولتهای سنتی قبایلی(!) بودهاند.
همانطور که قبلا گفته شد، افغانستان چند تا (ونه فقط یک) مستبد منور با توسعه آمرانه به خود دید! | 4 792 |
| 13 | لعنت به جماعت رویا فروش متوهم که هر چه هست و هر چه میکشیم؛ صدقهسر اینهاست، از احمدینژاد گرفته تا ثابتی و نبویان و رسایی!
🔗 Zahra Hooshyar (@zahrahp_1)
📲 @twittervid_bot | 6 578 |
| 14 | ما نوآیینهای مکتب روسو نیستیم؛ما حواریون ولتر نیستیم؛ هلوتیوس در ما پیشرفتی نداشته است؛ بیخدایان موعظهگران ما نیستند؛دیوانگان، قانونگذاران ما نیستند. ما قلبی از گوشت و خون داریم که در سینههامان میتپد؛ از خدا میترسیم، با احترام به پادشاهان خود مینگریم، با حرمت به کشیشان، و با احترام به اشراف.
ادموند برک | 4 500 |
| 15 | فيدل كاسترو نماد ساده زیستی و کمونیست و جنگ و برابری، فرشته جور میکرد برای مارادونا :))))))
_Mehrdad_
@uttweet | 4 410 |
| 16 | این جمال عبدالناصر در آن زمان ها قهرمان عرب ها (از لیبی و مصر و سوریه و یمن و عراق و فلسطین....) و ملی گرایی سوسیالیستی عربی آن زمان بود. اما خیلی زود عرب ها او و آرمان هایش را کلا فراموش کردند و خاطره اش را به قبرستان تاریخ سپردند.
اما اقبال ایرانی آن شد که برای ۳۷ سال رهبری بر ایران حاکم شد که هم عاشق او وایده هایش بود، و هم عاشق کسی که عبدالناصر اعدامش کرده بود: سید قطب! | 5 670 |
| 17 | رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ:
هرگونه خسارتی که به کشتیها، محمولهها یا داراییهای مرتبط وارد شود، از طریق وجوهی که ایران در اختیار دارد و دولت ایالات متحده بر آنها کنترل دارد، توسط ایران پرداخت خواهد شد.
آخر کار مجبور خواهیم شد حتی آسیبی را هم که ج.ا. به کشورهای همسایه زده بپردازیم.
کشوری ویران و فقیر، با صنعت نفتی فرسوده، با جمعیتی رو به پیری، با پولهایی که خرج عار و عور برادران شده....
و همزمان، ملیگرای ما هنوز در بند احساساتبازیای است که هیچ راهی به هیچ جا نمیبرد! همان بازی بیحاصل همیشگی با نمادها و کلمات و بازیهای ذهنی....
امروز «پای ایران ایستادن» فقط و فقط و فقط و فقط و فقط و فقط و فقط و فقط و فقط و فقط یک وجه دارد و آن ایستادن جلوی تندروهای داخلی است! هر سخن دیگری (محکوم کردن ترامپ و نتانیاهو یا سلطنتطلبان، خوشحالی از «پیروزی ایران»، تکیه بر نمادهای ملی....)، حتی اگر در اصل هم درست باشد، هیچ سودی ندارد و حتی میتواند آب به آسیاب همان تندروهای داخلی بریزد که از ویرانی ایران هیچ ابایی ندارند و قدرت آن را هم دارند که از ایران ویرانه بسازند. | 5 337 |
| 18 | تنگه، ننه و یقلوی
#متفرقه | 4 970 |
| 19 | شکر خدا، اگر شریعتی و رفقا از قرآن و نهجالبلاغه سوسیالیسم و کمونیسم بیرون میکشیدند، دوستان ملیگرا هم بیکار نبودند (و نیستند) و از شاهنامه اسطورهای، مفاهیم مدرنی چون ملت و طرح جهانی بیرون می کشیدند.
اگر میخواستیم همه روشنفکرای خل آن دوران را در تیمارستانی جمع کنیم، تیمارستانی به وسعت استان کرمان نیاز داشتیم. همه توهمفروش! | 7 228 |
| 20 | حدود سال ۲۰۱۰ میلادی، ابندا در کشورهای ثروتمندتر و بعد تقریبا در کل دنیا، موجی از افسردگی و اضطراب و ناراحتیهای روانی دیگر در بین نوجوانان و جوانان شروع شد و هر سال شدت یافت.
دلیلش؟ شایع شدن استفاده از تلفن همراه هوشمند!
مسلماً تکنولوژی بسیاری راحتیها برای نوع بشر به ارمغان آورده است. ولی از دو اشتباه باید حذر کرد:
۱- یوتوپیای تکنولوژیک: این که گمان کنیم به کمک تکنولوژی میتوانیم ذات بشریت را تغییر دهیم یا اساسیترین خصلتهای بشری را به کنترل درآوریم، و به این وسیله رفاه و شادی مردم را بدون عوارض نادانسته و ناخواسته بیشتر کنیم.
۲- این که گمان کنیم رفاه، هر چه بیشتر و بیشتر، همواره شادی بیشتر و بیشتر میآورد. یا آنکه جستجوی رفاه میتواند جای جستجوی معنا را زندگی انسانها بگیرد. | 8 018 |
