سایت خبری-تحلیلی کلمه
کانال رسمی سایت خبری-تحلیلی کلمه در تلگرام. www.kaleme.com ارتباط با کانال کلمه @kaleme_admin 📷 اینستاگرام: instagram.com/kalemeh/
Показати більше📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу سایت خبری-تحلیلی کلمه
Канал سایت خبری-تحلیلی کلمه (@kaleme) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 49 562 підписників, посідаючи 5 253 місце в категорії Новини і ЗМІ та 6 810 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 49 562 підписників.
За останніми даними від 07 липня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -846, а за останні 24 години на -40, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 17.05%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 10.23% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 8 451 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 5 070 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
- Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як اعتراض, خشونت, حکومت, سرکوب, معترض.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“کانال رسمی سایت خبری-تحلیلی کلمه در تلگرام.
www.kaleme.com
ارتباط با کانال کلمه
@kaleme_admin
📷 اینستاگرام:
instagram.com/kalemeh/”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 08 липня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Новини і ЗМІ.
Триває завантаження даних...
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 08 липня | +2 | |||
| 07 липня | +1 | |||
| 06 липня | 0 | |||
| 05 липня | +7 | |||
| 04 липня | +6 | |||
| 03 липня | +2 | |||
| 02 липня | 0 | |||
| 01 липня | 0 |
| 2 | 🔴 یازده سال زندان تاجزاده و تداوم خواست تغییر
✍️ عبدالله مومنی
امروز سالروز بازداشت مصطفی تاجزاده است؛ یازده سال زندان برای شهروندی که نقد و مخالفت را، بر اساس همین قوانین،حق خود میدانست.
این یازده سال زندان ، در کنار حبس دیگر زندانیان سیاسی، حصرها و اعدامها، نشانهای روشن از انسداد در عرصه سیاست است.
این وضعیت، بیش از هر چیز، ضرورت تغییرات سیاسی را یادآوری میکند و تأییدی است بر همان نگاهی که جریانات خواهان گذار سالهاست بر آن تأکید دارند.
تاجزاده و امثال تاجزاده در زنداناند، اما خواست تغییر خواهی در جامعه نه خاموش شده و نه با سرکوب میتوان، این میل تغییرخواهی جامعه را حذف نمود.
و همچنان مساله اساسی این است که در شرایطی که مخالفت جامعه همچنان پابرجاست یک حکومت تا کجا میتواند این «نه» را نادیده بگیرد و خود را پایدار بداند؟
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme | 4 176 |
| 3 | 🔴 دو ایران
قسمت دوم: ایرانِ نهادها
✍️ محمد مالجو
اگر در دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرشها از تحول نگرشها سخن گفتم، اکنون باید پرسید این تحول در زندگی واقعی زنان چه جایگاهی یافته؟ آیا نهادهای اقتصادی توانستهاند استقلال نگرشیِ زنان را به استقلال اقتصادی تبدیل کنند؟ چکیدۀ نتایج طرح آمارگیری نیروی کار سال ۱۴۰۴ قاطعانه پاسخ میدهد: نه.
جامعۀ شهریِ ایران، بیش از گذشته، حضور زنان در عرصۀ عمومی و استقلالشان در تصمیمگیری و برابری در روابط خانوادگی را به رسمیت میشناسد، اما بازار کار نه. شکاف میان این دو هنگامی عیان میشود که نقشۀ نگرشی جامعه و نهادِ بازار کار را همزمان در قابی واحد ببینیم.
ابتدا به نرخ مشارکت اقتصادی بنگریم که نشان میدهد چه سهمی از جمعیتِ در سن کار یا شاغلاند یا در جستوجوی شغل. در سال ۱۴۰۴ نرخ مشارکت اقتصادی مردان ۶۷.۹ درصد بود اما این رقم برای زنان فقط ۱۳.۴ درصد، یعنی از هر ۱۰۰ زنِ در سنِ کار فقط ۱۳ نفر وارد بازار کار میشوند و ۸۷ نفر در شمار جمعیت فعال اقتصادی قرار نمیگیرند. این نشان میدهد دروازههای مهمترین نهاد تولیدکنندۀ استقلال اقتصادی، یعنی بازار کار، هنوز به روی اکثریت زنان گشوده نشدهاند.
اگر فقط همین شاخص را میدیدیم میشد ویژگی تاریخی بازار کار ایران تلقیاش کرد. اما روند یکسالۀ بین ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴ تصویر نگرانکنندهتری ارائه میدهد. جمعیت زنان ۱۵ساله و بالاتر در این فاصله بیش از ۴۱۵هزار نفر افزایش یافته است. انتظار میرود بخشی از این جمعیتِ تازهوارد به نیروی کار کشور بپیوندد. اما نه. تعداد زنان فعال اقتصادی حتی حدود ۱۹۰هزار نفر نیز کاهش یافته. همزمان، جمعیت غیرفعال زنان بیش از ۶۰۵هزار نفر اضافه شده. این یعنی جامعۀ ما زنان بیشتری در سن کار دارد اما نهاد بازار کار نهفقط جذبشان نکرده بلکه اکثرشان را بیرون از عرصۀ فعالیت اقتصادی نگه داشته است.
وضعیت اشتغال نیز همین است. در سال ۱۴۰۴ تعداد زنان شاغل حدود ۱۹۴هزار نفر کمتر از سال قبل است. نتیجتاً کاهش نرخ بیکاری که لابد باید امیدبخش تلقی شود دربارۀ زنان صدق نمیکند. نرخ بیکاری زنان از ۱۴.۳ درصد به ۱۵ درصد رسیده. زنان جوان البته وضع دشوارتری دارند. نرخ بیکاری زنان ۱۵ تا ۲۴ساله به ۳۳.۲ درصد رسیده، یعنی از هر سه زن جوانی که وارد بازار کار شده یک نفر شغلی نیافته. این نسل از قضا همان نسلی است که نگرشهای جدید را بیش از دیگران پذیرفته و با شوق بیشتری خواهانِ حضور مستقل در جامعه است، اما نخستین برخوردش با بازار کار از تجربۀ بنبست و محرومیت حکایت میکند.
مشکل فقط کمبود شغل نیست. مسئله عبارت است از ناهمزمانی تحول فرهنگی و تحول نهادی. جامعۀ شهریِ ایران از نظر نگرشی، بیش از گذشته، حضور مستقل زنان را مشروع میداند اما نهادهایی که باید این مشروعیت را به فرصت تبدیل کنند از این تحول عقب ماندهاند. نتیجتاً زنان با تناقضی مواجهاند که نسلهای قبلیشان کمتر تجربه کرده بودند: از جامعه میشنوند که میتوانی مستقل باشی اما اقتصاد پاسخشان میدهد که هنوز نه.
این شکاف در همۀ طبقات اجتماعی دیده میشود اما نه با پیآمدهایی یکسان. برای زنان طبقات فرودست غالباً محرومیت از اشتغال به معنای استمرار وابستگی اقتصادی و تحدید امکان تحرک اجتماعی است. برای زنان طبقۀ متوسط غالباً این شکاف به صورت ناکامی در تبدیل مهارتهایشان به موقعیت شغلی ظاهر میشود. اگرچه تجربههای طبقاتی متفاوتاند اما حس فراطبقاتیِ مشترکی شکل میگیرد: نهادهای اقتصادی با جامعۀ جدید همگام نشدهاند.
پیآمدها پرشمارند. از نظر اقتصادی، کشور بخشی از نیروی انسانیاش را بلااستفاده رها کرده. از نظر اجتماعی، فاصله میان انتظارات و امکانات افزایش یافته. از نظر فرهنگی، استقلال نگرشی بدون پشتوانۀ استقلال اقتصادی به تنشی پایدار در روابط خانوادگی و اجتماعی تبدیل شده. از نظر سیاسی نیز جامعه با نسلی مواجه شده که نگرشهای جدید را پذیرفته اما نهادهای رسمی را عاجز از پاسخگویی به مطالباتش میبیند.
به همین دلیل نیز مسئلۀ اصلی ایرانِ امروز نهفقط پایینبودن نرخ اشتغال بلکه عظمتِ شکاف میان جامعۀ واقعی و نهادهای رسمی است. جامعه پیشتر مسیر خود را تغییر داده اما بازار کار و سیاستهای اشتغال هنوز با منطق گذشته عمل میکنند. هر چه این شکاف عریضتر شود، فشار برای بازتنظیم نهادها نیز بیشتر خواهد شد.
این همان گسلی است که در آتیه تعمیق خواهد یافت. نمیدانیم آیا نهادها خود را با جامعۀ جدید همآهنگ خواهند کرد یا جامعه راههای دیگری برای عبور از محدودیتهای نهادی خواهد یافت. اما یک چیز روشن است: آیندۀ ایران را نهفقط تغییر نگرشها و عملکرد اقتصاد بلکه توان حکومت در همگامشدن با جامعۀ جدید رقم خواهد زد. هر چه ناهمگامی فعلی پایدارتر بماند، مدیریت سیاسی کشور نیز دشوارتر خواهد شد.
اگر جنگ بازگردد، این همگامی شاید دیگر هرگز میسر نشود.
@Kaleme | 3 597 |
| 4 | اگر جنگ بازگردد، این همگامی شاید دیگر هرگز میسر نشود.
@Kaleme | 1 |
| 5 | 🔴 دو ایران
قسمت دوم: ایرانِ نهادها
✍️ محمد مالجو
اگر در دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرشها از تحول نگرشها سخن گفتم، اکنون باید پرسید این تحول در زندگی واقعی زنان چه جایگاهی یافته؟ آیا نهادهای اقتصادی توانستهاند استقلال نگرشیِ زنان را به استقلال اقتصادی تبدیل کنند؟ چکیدۀ نتایج طرح آمارگیری نیروی کار سال ۱۴۰۴ قاطعانه پاسخ میدهد: نه.
جامعۀ شهریِ ایران، بیش از گذشته، حضور زنان در عرصۀ عمومی و استقلالشان در تصمیمگیری و برابری در روابط خانوادگی را به رسمیت میشناسد، اما بازار کار نه. شکاف میان این دو هنگامی عیان میشود که نقشۀ نگرشی جامعه و نهادِ بازار کار را همزمان در قابی واحد ببینیم.
ابتدا به نرخ مشارکت اقتصادی بنگریم که نشان میدهد چه سهمی از جمعیتِ در سن کار یا شاغلاند یا در جستوجوی شغل. در سال ۱۴۰۴ نرخ مشارکت اقتصادی مردان ۶۷.۹ درصد بود اما این رقم برای زنان فقط ۱۳.۴ درصد، یعنی از هر ۱۰۰ زنِ در سنِ کار فقط ۱۳ نفر وارد بازار کار میشوند و ۸۷ نفر در شمار جمعیت فعال اقتصادی قرار نمیگیرند. این نشان میدهد دروازههای مهمترین نهاد تولیدکنندۀ استقلال اقتصادی، یعنی بازار کار، هنوز به روی اکثریت زنان گشوده نشدهاند.
اگر فقط همین شاخص را میدیدیم میشد ویژگی تاریخی بازار کار ایران تلقیاش کرد. اما روند یکسالۀ بین ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴ تصویر نگرانکنندهتری ارائه میدهد. جمعیت زنان ۱۵ساله و بالاتر در این فاصله بیش از ۴۱۵هزار نفر افزایش یافته است. انتظار میرود بخشی از این جمعیتِ تازهوارد به نیروی کار کشور بپیوندد. اما نه. تعداد زنان فعال اقتصادی حتی حدود ۱۹۰هزار نفر نیز کاهش یافته. همزمان، جمعیت غیرفعال زنان بیش از ۶۰۵هزار نفر اضافه شده. این یعنی جامعۀ ما زنان بیشتری در سن کار دارد اما نهاد بازار کار نهفقط جذبشان نکرده بلکه اکثرشان را بیرون از عرصۀ فعالیت اقتصادی نگه داشته است.
وضعیت اشتغال نیز همین است. در سال ۱۴۰۴ تعداد زنان شاغل حدود ۱۹۴هزار نفر کمتر از سال قبل است. نتیجتاً کاهش نرخ بیکاری که لابد باید امیدبخش تلقی شود دربارۀ زنان صدق نمیکند. نرخ بیکاری زنان از ۱۴.۳ درصد به ۱۵ درصد رسیده. زنان جوان البته وضع دشوارتری دارند. نرخ بیکاری زنان ۱۵ تا ۲۴ساله به ۳۳.۲ درصد رسیده، یعنی از هر سه زن جوانی که وارد بازار کار شده یک نفر شغلی نیافته. این نسل از قضا همان نسلی است که نگرشهای جدید را بیش از دیگران پذیرفته و با شوق بیشتری خواهانِ حضور مستقل در جامعه است، اما نخستین برخوردش با بازار کار از تجربۀ بنبست و محرومیت حکایت میکند.
مشکل فقط کمبود شغل نیست. مسئله عبارت است از ناهمزمانی تحول فرهنگی و تحول نهادی. جامعۀ شهریِ ایران از نظر نگرشی، بیش از گذشته، حضور مستقل زنان را مشروع میداند اما نهادهایی که باید این مشروعیت را به فرصت تبدیل کنند از این تحول عقب ماندهاند. نتیجتاً زنان با تناقضی مواجهاند که نسلهای قبلیشان کمتر تجربه کرده بودند: از جامعه میشنوند که میتوانی مستقل باشی اما اقتصاد پاسخشان میدهد که هنوز نه.
این شکاف در همۀ طبقات اجتماعی دیده میشود اما نه با پیآمدهایی یکسان. برای زنان طبقات فرودست غالباً محرومیت از اشتغال به معنای استمرار وابستگی اقتصادی و تحدید امکان تحرک اجتماعی است. برای زنان طبقۀ متوسط غالباً این شکاف به صورت ناکامی در تبدیل مهارتهایشان به موقعیت شغلی ظاهر میشود. اگرچه تجربههای طبقاتی متفاوتاند اما حس فراطبقاتیِ مشترکی شکل میگیرد: نهادهای اقتصادی با جامعۀ جدید همگام نشدهاند.
پیآمدها پرشمارند. از نظر اقتصادی، کشور بخشی از نیروی انسانیاش را بلااستفاده رها کرده. از نظر اجتماعی، فاصله میان انتظارات و امکانات افزایش یافته. از نظر فرهنگی، استقلال نگرشی بدون پشتوانۀ استقلال اقتصادی به تنشی پایدار در روابط خانوادگی و اجتماعی تبدیل شده. از نظر سیاسی نیز جامعه با نسلی مواجه شده که نگرشهای جدید را پذیرفته اما نهادهای رسمی را عاجز از پاسخگویی به مطالباتش میبیند.
به همین دلیل نیز مسئلۀ اصلی ایرانِ امروز نهفقط پایینبودن نرخ اشتغال بلکه عظمتِ شکاف میان جامعۀ واقعی و نهادهای رسمی است. جامعه پیشتر مسیر خود را تغییر داده اما بازار کار و سیاستهای اشتغال هنوز با منطق گذشته عمل میکنند. هر چه این شکاف عریضتر شود، فشار برای بازتنظیم نهادها نیز بیشتر خواهد شد.
این همان گسلی است که در آتیه تعمیق خواهد یافت. نمیدانیم آیا نهادها خود را با جامعۀ جدید همآهنگ خواهند کرد یا جامعه راههای دیگری برای عبور از محدودیتهای نهادی خواهد یافت. اما یک چیز روشن است: آیندۀ ایران را نهفقط تغییر نگرشها و عملکرد اقتصاد بلکه توان حکومت در همگامشدن با جامعۀ جدید رقم خواهد زد. هر چه ناهمگامی فعلی پایدارتر بماند، مدیریت سیاسی کشور نیز دشوارتر خواهد شد. | 1 |
| 6 | 🔴 دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرشها
✍️ محمد مالجو
اگر بخواهیم یکی از مهمترین تحولات جامعۀ شهریِ ایران طی سالهای اخیر را فقط در یک جمله خلاصه کنیم شاید بتوان گفت: جامعه از نهادهایش جلو زده است، به این معنا که تحول نگرشها از تحول نهادها پیشی گرفته است. برای فهم این ادعا باید عرصهای را کاوید که کمتر دیده میشود: زندگی روزمره و روابط خانوادگی و نگرشهایی که آرامآرام دگرگون میشوند بیآنکه نهادهای رسمی بهموازاتشان تغییر کنند.
مدتهاست که تصویر رایج از جامعۀ ایران بر دوگانهای ساده استوار است: از یک سو، جامعهای سنتی با الگوهای مردسالار و، از سوی دیگر، گروهی از طبقات متوسط شهری که نگرشهای جدید را نمایندگی میکنند. اما دادههای پژوهشی که دربارۀ نقشۀ نگرشی طبقات اجتماعی جامعۀ شهریِ ایرانِ ۱۴۰۲ به عمل آوردهام روایت دیگری پیشاروی ما میگذارند. این دادهها نشان میدهند که تحول نگرشی اکنون دیگر محدود به گروهی خاص نیست بلکه در لایههای مختلف جامعه رسوخ کرده و به یکی از ویژگیهای مشترک جامعۀ شهریِ ایرانِ امروز تبدیل شده است.
در پژوهش دربارۀ «اقتدار روزمره» کوشیدهام مجموعهای از نگرشهای طبقات اجتماعی گوناگون دربارۀ رابطۀ زن و مرد و اقتدار در خانواده و استقلال فردی را بررسی کنم. نتیجهها جالب است. تقریباً در همۀ طبقات اجتماعی با کاهش مشروعیت الگوی سنتی اقتدار خانوادگی مواجهایم. حمایت از آزادی بیشتر برای دختران و زنان در انتخاب سبک زندگی، پذیرش معاشرت دختر و پسر پیش از ازدواج، مخالفت با محدودسازی نقش زنان به خانهداری، حمایت از حق طلاق و ارثِ برابر برای زنان و پذیرش امکان پیشرفتشان، جملگی، دیگر به طبقۀ متوسط مدرن محدود نیست و در لایههای مختلفِ جامعۀ شهری گسترش یافته است. تفاوت طبقات اجتماعی نه بر سر اصل این نگرشها که بر سر شدت پذیرششان است.
این نباید موهمِ چنین تصوری باشد که همۀ طبقات به یک اندازه تغییر کردهاند. اکثریت اعضای طبقۀ متوسط مدرن و طبقۀ سرمایهدار کماکان پیشگام این تحولاند و بیش از سایر طبقات از استقلال فردی و برابری جنسیتی و بازتعریف روابط خانوادگی دفاع میکنند. اما اهمیت واقعی یافتهها در جای دیگری است: در میان تهیدستان شهری و طبقۀ کارگر نیز از الگوی سنتی اقتدار بهشدت فاصله گرفته شده، حتی میان گروه مقامها و مدیران حکومتی و خانوادههایشان نیز. شکاف اصلی اکنون دیگر نه میان طبقات اجتماعی بلکه میان گروههایی است که این تحول را با سرعتها و شدتهای متفاوت تجربه کردهاند.
الگوی سنتی اقتدار خانوادگی اکنون دیگر مقبولیت اجتماعی گذشته را ندارد. اکثریت جامعه پذیرفتهاند که زنان باید خودشان دربارۀ زندگیشان تصمیم بگیرند و در روابط خانوادگی از حق انتخاب برخوردار باشند و نقششان به خانهداری محدود نشود. این تحول نهچندان در قوانین یا نهادهای رسمی بلکه در ذهنیت مردم رخ داده است. با قاطعیت میتوان گفت جامعۀ شهریِ ایران در سطح ارزشها و نگرشها بهشدت دگرگون شده و نهادها دیر یا زود ناگزیر خواهند بود خود را با چنین تحولی تطبیق دهند.
این یافتهای است مهم. خیلی از تحلیلها دگرگونی فرهنگی را بازتاب مستقیم دگرگونی اقتصادی میدانند، گویی ابتدا باید ساختار اقتصادی تغییر کند تا نگرشها نیز دگرگون شوند. اما تجربۀ ایرانِ امروز نشان میدهد که این رابطه همواره یکسویه و همزمان نیست. تحول نگرشی در برخی حوزهها، بیآنکه از بستر مادیاش جدا افتاده باشد، زودتر و آشکارتر از تحول نهادی بروز یافته است. ارزشها و نگرشهای جدید در روابط خانوادگی و زندگی روزمره جا باز کردهاند اما بازار کار و نظام اشتغال و سیاستهای رفاهی و حتی بسیاری از قواعد رسمی کماکان بر مبنای الگوهای گذشته عمل میکنند.
امروز همین ناهمزمانی به یک معضل اساسی در جامعۀ ایران تبدیل شده. نسلی که استقلال فردی را حق خود میداند با نهادهایی روبهروست که هنوز فرصتهای متناسب با این توقع را فراهم نکردهاند. زنانی که حضور در عرصۀ عمومی را طبیعی میدانند کماکان با ساختارهایی مواجهاند که استقلال اقتصادیشان را محدود میکند. مسئله صرفاً تعارض میان سنت و تجدد نیست بلکه شکاف میان سیالیّتِ ذهنیِ جامعه و صلبیّتِ عینیِ نهادها است.
این شکاف در عرصههای مختلف تجلی مییابد اما شاید هیچجا به اندازۀ بازار کار آشکار نباشد. اگر جامعۀ ایران واقعاً در سطح نگرشها تا این اندازه دگرگون شده است، باید انتظار داشت این تحول در اشتغال و مشارکت اقتصادی و فرصتهای برابر برای زنان نیز بالنسبه بازتاب یابد. آیا چنین شده است؟ پاسخ را باید در نهاد بازار کار جست.
درست در همینجاست که تصویر امیدوارکنندۀ تحول فرهنگی با واقعیتی سخت و نگرانکننده روبهرو میشود، واقعیتی که نشان میدهد نهادهای اقتصادی هنوز از جامعه عقبتر حرکت میکنند. | 2 900 |
| 7 | این را در یادداشتِ دو ایران، قسمت دوم: ایران نهادها نشان خواهم داد.
منبع: کانال تلگرام محمد مالجو
@Kaleme | 1 |
| 8 | 🔴 نسبت راهبرد با پیامد و آرزو
✍️ عزیز قاسمزاده
در سیاست، فاصلهای مهم میان آنچه آرزو میکنیم، راهی که برای رسیدن به آن انتخاب میکنیم و نتیجهای که در جهان واقعی به دست میآید، وجود دارد. بسیاری از خطاهای سیاسی زمانی رخ میدهند که آرزو جای تحلیل راهبردی را میگیرد؛ یعنی مطلوبی انسانی و ارزشمند چنان در ذهن قطعی فرض میشود که گویی هر راهی برای رسیدن به آن، لزوماً درست و کارآمد خواهد بود.
در ماههای گذشته و پیش از جنگ دوم آمریکا و اسرائیل، دیدگاهی وجود داشت که نجات ایران را در یک راه بیشتر نمیدید: پرداخت هزینهای بزرگ و یکباره از طریق حمله خارجی و «روشن شدن تکلیف برای همیشه». حاملان این دیدگاه چنان به تحقق این سناریو اطمینان داشتند که گاه هر نقدی نسبت به آن را به معنای همراهی با حکومت تلقی میکردند. آنان امید داشتند که ساختار قدرت در اثر جنگ به سرعت فروبپاشد و راه رهایی گشوده شود.
فارغ از داوری ارزشی درباره افراد و نیتها، اکنون باید پرسید: نسبت این راهبرد با پیامدهای واقعی چه بوده است؟
آیا در سیاست، اثبات جنایتکار بودن یک حکومت، بهتنهایی درستی هر شیوهای برای مقابله با آن را اثبات میکند؟ آیا هر اقدامی که علیه یک حکومت سرکوبگر صورت میگیرد، الزاماً به نتیجه مطلوب منتهی خواهد شد؟ ممکن است حکومتی سرکوبگر باشد، اما همچنان این پرسش اساسی باقی است که کدام شیوه مبارزه میتواند هزینه کمتری بر جامعه تحمیل کند و موازنه قوا را به سود مردم تغییر دهد.
تفکر راهبردی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: از سنجش پیامدها، نه صرفاً از نیتها و آرزوها.
اگر گفته میشد حمله خارجی ساختار قدرت را متلاشی خواهد کرد، اکنون باید واقعیت را سنجید: آیا چنین اتفاقی افتاد؟ با وجود کشته شدن رهبری نظام و شماری از فرماندهان ارشد و برخی مسئولان، آیا ساختار سیاسی، نظامی، امنیتی و قضایی فروپاشید یا حتی به شکلی محسوس تضعیف شد؟ آیا دستگاه اداری از کار افتاد؟ آیا فضای بیشتری برای فعالیت کنشگران مدنی، صنفی، سیاسی و اجتماعی ایجاد شد؟ آیا سرکوب کاهش یافت یا فشارهای امنیتی، بازداشتها و اجرای احکام همچنان ادامه یافت؟
طرح این پرسشها به معنای نادیده گرفتن جنایتها یا کاستن از مسئولیت عاملان سرکوب نیست. مسئولیت جنایت همواره بر عهده کسانی است که دست به خشونت و سرکوب میزنند. اما در سیاست، محکوم کردن یک وضعیت، با انتخاب راهی که ممکن است همان وضعیت را تشدید کند، تفاوت دارد. یک کنشگر سیاسی، از هر گرایش و جایگاهی، باید به این اصل توجه کند که هر تصمیم سیاسی علاوه بر نیت، پیامد نیز دارد.
مسئله این است که آیا راهبرد انتخابشده، جامعه را یک گام به هدف نزدیکتر کرده یا هزینههای تازهای بر آن تحمیل کرده است؟ آیا توان جامعه را افزایش داده یا صرفاً بر میزان آسیبها افزوده است؟
مبارزه برای آزادی، اگر قرار است به آزادی منتهی شود، نیازمند فرآیندی است که موازنه قوا را به سود جامعه تغییر دهد. از این منظر، مقاومت مدنی نه یک انتخاب صرفاً احساسی، بلکه یک محاسبه راهبردی است؛ زیرا هدف آن افزایش توان اجتماعی، گسترش مشارکت مردم و کاهش امکان سرکوب است، نه وارد شدن به چرخهای که هزینههای انسانی آن بر دوش جامعه قرار گیرد.
از همین منظر، هر فرد یا جریان سیاسی که دیگران را به پذیرش هزینه دعوت میکند، مسئول است تصویری واقعبینانه از شرایط، توان نیروها و احتمال پیامدهای آن ارائه دهد. مسئله مچگیری از افراد یا جریانها نیست؛ مسئله این است که در سیاست، سخن و دعوت سیاسی میتواند بر تصمیم انسانها اثر بگذارد و هر کس که بر تصمیم دیگران اثر میگذارد، باید نسبت میان وعده، واقعیت و پیامد را جدی بگیرد.
مسئولیت مستقیم جنایت بر عهده عاملان آن است؛ اما مسئولیت راهبردی نیز موضوعی جداگانه است. هر کس که بدون ارزیابی دقیق از موازنه قوا، دیگران را به اقدامی پرهزینه و فاقد دستاورد روشن فرا میخواند، باید درباره پیامدهای آن بیندیشد و مسئولیت سخنان و اعمال خود را بپذیرد.
سیاست عرصه آرزوهای زیبا نیست؛ عرصه انتخاب میان راههایی است که هر کدام پیامدهای واقعی دارند. آرزو میتواند مقصد را نشان دهد، اما راهبرد باید مسیر رسیدن را با سنجش واقعیت انتخاب کند.
جامعهای که خواهان آزادی است، بیش از هر چیز به عقلانیت راهبردی نیاز دارد؛ عقلانیتی که در آن جان انسانها، موازنه نیروها و نتایج واقعی، معیار سنجش هر تصمیم سیاسی باشد.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme | 2 637 |
| 9 | 🔴 خشونت و اعدامها پس از پیروزی انقلاب
برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربه
خاطرات عزتالله سحابی
در آن زمان دادستانی انقلاب تهران در محل زندان قصر بود و دادستان انقلاب تهران، سیدرضا زوارهای و دادستان کل هم آقای هادوی بود. آنها بر سر نحوه رسیدگی به پروندهها و بازجویی از متهمین اختلافاتی داشتند. من بارها از طرف شورای انقلاب با هر دوی آنها صحبت کردم. آقای هادوی فردی علاقهمند و دلسوز برای انقلاب بود و در عین حال وقتی در مورد مسائل مطرح شده از وی جویا شدیم، با ملاحظه و احتیاط گلههای خود را از آقای زوارهای مطرح میکرد. ولی هنگامی که نزد آقای زوارهای میرفتیم، با صراحت ناسزا میگفت و آقای هادوی را متهم میکرد.
ما فهمیدیم حرفهای آقای زوارهای منصفانه نبود. از طرف دیگر شکایاتی از درون دادستانی انقلاب مرکز که در زندان قصر بود میرسید. مجموع محققین زندان قصر از ایشان شکایت داشتند. مجموعه بچه های انقلابی اعم از مجاهدین و انقلابیون تندرو خط امام به عنوان بازجو در دادستانی کار میکردند و به آنها محققین گفته میشد. چند جلسه من به تنهایی و چند جلسه هم به همراه آقایان بهشتی و بنیصدر در میان آنان حاضر شدیم و صحبتهای آنان را شنیدیم. آقای نقوی که خود فردی حقوقدان و عضو قوه قضاییه بود، به عنوان سردسته و سخنگوی محققین صحبت میکرد.
آنها همگی از اخلاق و روشهای آقای زوارهای شکایت داشتند. آقای خاکسار هم که عضو سازمان مجاهدین بود، بسیار فعال بود و صحبت میکرد. بعدها هم به عنوان مجاهد اعدام شد. در یک جلسه که آقای بهشتی و بنیصدر حضور داشتند، آقای بهشتی از محققان پرسید: نحوه بازجویی شما چگونه است؟ آیا برای به دست آوردن مدرک شکنجه هم میکنید؟ یکی از مجاهدین گفت: متهم من تیمسار برنجیان بود. ما فهمیده بودیم که احتمالا وی علاوه بر ریاست نیروی هوایی، عضو سازمان سیا هم هست و معروف بود هفتهای یکبار با شاه غذا میخورد. من برای به دست آوردن اطلاعات درست از او مجبور شدم سیوشش ساعت به طور مداوم از وی بازجویی کنم و اجازه خوابیدن به او ندادم. ولی در تمام این مدت خود نیز تحت فشار عصبی بودم و نخوابیدم. آقای بهشتی گفت همین کار را هم دیگر نکنید. همین قدر هم فشار نیاورید. من حرف آقای بهشتی را غیرصادقانه ارزیابی نکردم و هنوز هم همین نظر را درباره او دارم. آنان واقعا نمیخواستند کارشان به اینجا بکشد که اعدام و خشونت و شکنجه در جمهوری اسلامی باب شود.
منبع: کانال تلگرام ملی مذهبی
@Kaleme | 3 024 |
| 10 | 🔴 از رفراندوم تا خیابان، خجالت بکشيد
✍️ مجتبی نجفی
یادتان هست خطاب به گروههای اپوزیسیون طرفدار جنگ نوشتم ما را با تملقتان به ترامپ مصادره نکنید؟ این خطاب به همه آنهایی هم هست که میخواهند من و هزاران هزار ایرانی مثل من را به نام ملت ایران به خاطر برگزاری یک مراسم تشییع سند بزنند. به همان نسبت که با پروژه تباه "وکالت" مخالفت کردم با پروژه "ولایت" هم مخالفت میکنم. من میخواهم شهروند آزاد ایران باشم نه بنده شاهنشاه نه بنده ولی فقیه، نماینده خودخوانده خدا. شما، فروشندگان روح خود به دیکتاتوری، به چه رویی میگویید در مراسم تشییع رهبر پیشین جمهوری اسلامی رفراندوم برگزار شد؟ کدام صندوق بود ما ندیدیم؟ کدام موضوع رای بود ما نشنیدیم؟ کدام حوزه رای بود از دید ما پنهان شد، کجا بحث عمومی شد شرکت نکرديم؟
رفراندوم نه در لشکرکشی های خیابانی که در صندوق های رای آزاد با نظارت و اجرای بازیگر بیطرف برگزار میشود. یادم می آید همین را هم موقع اعتراضهای خیابانی و فراخوان دی خبرنگار اینترنشنال مطرح کرد و گفت نوبت وزن کشی سیاسی است. وای بر شما که خون جوانان جان به لب رسیده ما را میخواستید خرج وزن سیاسیتان کنید و وای بر شما که هنوز خیابانی که خون هزاران جوان در آن خشک نشده را میدان بیعت و رفراندوم خیالیتان کرده اید.
ما با گونه های متنوعی از سلطه گری مواجهیم. یکی میخواهد مرا بنده شاه کند یکی بنده مجتبی، و آنچه که قرار است پایمال میشود " من" به عنوان شهروندی ام که میخواهم فارغ از هر گونه مرجعیت های مذهبی و غیرمذهبی "خودم" باشم. یکی وکیل خودخوانده من شد یکی رهبر خودخوانده. از آخرین رفراندوم نزدیک به چهل سال گذشته و من حتی یک انتخابات با معیارهای حداقلی ندیده ام چه برسد به اینکه از من پرسیده شود حکومت دینی میخواهم یا نه؟ ولایت فقیه میخواهم یا نه؟ نظارت استصوابی میخواهم یا نه؟ اگر اینقدر از اکثریت بودنتان مطمئنید چرا رابطه تان با رفراندوم، مثل رابطه جن است و بسم الله؟ به خاطر طرح آن بازداشت میکنيد و سرکوب؟
شما از کدام خیابان میگویید؟ از خیابان شما تا خیابان ما از زمین تا آسمان تفاوت است. کل نیروهای مسلح در خدمتتان میشود، کل سیستم حمل و نقل در تملکتان میشود و آخر هم مردم ایران را به نام خودتان سند میزنید و "ایران" این مفهوم بیکران، این فضای چندبعدی، این شبکه متنوع و رنگارنگ را به نام یک نظام، یک فرقه، چند گروه سیاسی سند میزنید و تخم کین میکارید و خشونت درو میکنید.
خیابان ما بوی خون و باروت میدهد، خیابان شما بوی ساندیس و شربت. یکی وصیت نامه مینویسد، یکی به فکر ارتقای منصب و مقام است. ما بارها به شما گل دادیم شما به ما گلوله. برای همین یکی از معنادار ترین شعارهای مردم این بود:" تا حرف حقو گفتیم صدای تیر شنفتیم". این شعار تاریخ مظلومیت معترضانی است که مسالمت آمیز به میدان آمدند و خونین به خانه برگشتند یا برنگشتند...سهم ما از وطن، گلوله، بازداشت یا ارعاب بود و سهم شما ارتقای مقام، رانت مضاعف و زیستن در مدار تبعیض و سلطه.
هر چه بیشتر میگذرد به حرف " آرنت" بیشتر ایمان میآورم که گرانیگاه شکست سیاست، نفی تکثر است و به اهمیت تمایزگذاری بیشتر پی میبرم و بر ساختن حوزه های عمومی با کلمات و کنش بیشتر تاکید دارم و برای همین بود در طول جنگ گفتم فقط با " جنگ" مخالف نیستم، با استبداد هم مخالفم چون هر دو میخواهند "ایران به مثابه خانه" را ویران کنند و اینجاست که باید پناه برد به قدرت کلمه در برابر سلطه گران از هر فرقه و تباری که با تمام وجود میخواهند من " شهروند آزاد" نباشم و ما همبسته در عین متکثربودنمان نباشیم و مدام ما را نفی و انکار میکنند گویی ما نیستیم، چون مانند آنها نیستیم.
گناه ما چیست؟ متفاوت بودنمان و این تفاوت در عین حال، مزیت ماست که چون شما روح خود را به دیکتاتوری نمیفروشیم و در جبهه ای میمانیم که ایران را آزاد از هر سلطه داخلی و خارجی میخواهد و از " کیان تا ماکان" بر حرمت خون شهروند ایرانی تاکید دارد و ایران را نه با دیکتاتور که با شهروندانش تعریف میکند.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme | 6 270 |
| 11 | اردشیر امیرارجمند:
۱۱ سال حبس ظالمانه به جرم نقد حاکمیت و اعتراض به فساد ساختاری.
۱۷ سال مقاومت قهرمانانه در مقابل استبداد و دفاع از حق ملت.
منبع: حساب ایکس اردشیرامیرارجمند | 5 556 |
| 12 | 🔴 شبی که ماه کامل نبود!
برای ۱۱ سال حبس آقامصطفی…
✍️ حسین رزاق
میخواستم خاطرهای از زندان و آقامصطفی بگویم که هیچوقت برای هیچکسی نقل نکردهام ولی خود او برای دیگرانی گفته! از یک صلوه ظهر و بیتابیام از خبری خوش و دوزِ آدرنالینی که در خونم میجوشید و بیهوا -نمیدانم با یا بی وضو- به نماز ایستادم و آقامصطفی در این اولین باری که مرا به نماز میدید، کنارم قامت بست و احوالی حین و پس آن اقامه گذشت که دیگر تکرار نشد. اما راستش هنوز قلم نامحرم است به بند دلی که پاره میشود گاهی.
ولی این یکی را بارها گفتهام که وقتی آقا مصطفی به بند عمومی آمد، انگار هوای سنگین آن چهاردیواری سبک شد و جان گرفتم.
در زندان بعضی آدمها فقط یک نفر و یک زندانی نیستند؛ پناهند. وقتی میآیند، امید از آنها سرازیر میشود و دلت قرص میماند به بودنشان. آقامصطفی تاجزاده برای من از جنس همان آدمها بود؛ نسلی که انگار هزارهای را به تجربه زیسته. برادری بزرگتر، رفیقی رفاقتبلد و سیاستمداری سیاستدیده که در هر جُستنی از تنگی، کنارت میایستد و همیشه میشود از او آموخت و شاگردیاش را کرد. اصلا رفاقت را باید با کسی کرد که چیزی به تو بیفزاید نه آنکه بکاهد.
اما در عین آنکه همزیستیام کنار آقامصطفی و آقاسعید مدنی، از بینظیرترین تجارب زیستهایست که نصیب هرکس نمیشود، این ناگفته را باید بگویم که چه شبهای زیادی تا صبح با همین آقامصطفی تاجزاده عزیز، بحث کردهایم؛ چه گاه و بیگاهی که بحثها بالا گرفته و حتی صدایمان بالا رفته و چه گاه گداری که هیچکدام از موضع خود کوتاه نیامدهایم که نیامدهایم و من بقول خود آقامصطفی با «بیحیایی» -که با خنده و شوخی میگفت- نخواستهام زیر بار موضع درست او بروم. اما با همه اینها، همینکه آفتاب میافتاد لب دیوارهای بلند اوین، تمام آن اختلاف نظرها را پشت درِ شب جا میگذاشت. باز روز بود و روزی از نو و شوخیها و قهقههای بلند آقامصطفی که تا افسر نگهبانی هم میرفت و شوق زندگی روان میشد و حرمت پابرجای او که از ستیغ آفتاب هم جاریتر بود.
نمیدانم شما هم شنیدهاید یا نه که همین سیدمصطفی تاجزاده که یازدهسال زندان را تحمل کرده، در روزگاری برای سیدعلی خامنهای «مصطفای عزیز» بوده. مصطفای عزیزی که به گوشه چشمی میتوانست دردانهی سیدعلی شود و قدرتمندی در این ساختار، اما از همان روزها مستغنی از قدرت ماند و برای قدرت، بر حقیقت نشد.
حتما یادتان هست آنروزهایی که تاجزاده سویه نقدهایش را به ولی مطلقه فقیه و ارکان منصوبش گرفته بود، بسیاری از این اولترا براندازهای امروز یا جرأت کمترین نقد به کمترین جزیی از این ساختار را نداشتند یا به او میگفتند تندرو! اما نقدهای بیپروای او به استبداد، به ۵۷ و گذشته انقلابی خود و به ولایت مطلقه فقیه و ساختار خودکامهسازِ ایرانسوزش، مسیری را گشود تا این قدرت شبهلایزالِ قبله عالم بینصیب از نقد نماند. با این توفیر اساسی که او افقگشایی کرد اما اسیر رویافروشی و تخیل بجای تحلیل نشد. او در جای درست خود محکم ایستاد و در بادِ بسیاری که در توهمِ عقب نماندن از قافلهای که گویا دارد تختگاز میرود، نیفتاد. با گامهایی شاید آهسته، ولی پیوسته، در جای گامهای همیشه استوار میرحسین.
حالا هر ۱۸ تیری که میرسد جز با یاد آن ۱۸ تیر بیسرانجامی، با اسم آقامصطفی هم گرهی دارد. با آن شبی که ماه کامل نبود و تاجزاده بازداشت شد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme | 5 337 |
| 13 | مجموعه_مقالات_دهمین_سال_بازداشت.pdf | 6 062 |
| 14 | 🔴 رفراندوم یا مصادره مفاهیم؟
✍️ علیرضا کفایی
آقای عبدالکریمی مراسم تشییع آیت الله خامنه ای را رفراندوم خوانده است و آیا می پذیرد سایر تجمعات داخل و خارج را نیز رفراندوم تلقی کرد؟
وقتی یک روشنفکر، حضور مردم در یک مراسم را «رفراندوم» مینامد، پیش از آنکه سخنی سیاسی گفته باشد، دست به جابهجایی مفاهیم زده است؛ جابهجاییای که اگر عادی شود، زبان سیاست را از معنا تهی میکند.
رفراندوم، یک مفهوم دقیق حقوقی و سیاسی است؛ مراجعه مستقیم به آرای مردم، در شرایطی آزاد، رقابتی، با حق انتخاب، رأی مخفی و امکان مخالفت. حضور در یک راهپیمایی یا مراسم تشییع، هر اندازه گسترده و باشکوه باشد، نه رأی است، نه همه مردم را در بر میگیرد و نه امکان سنجش موافق و مخالف را فراهم میکند. تبدیل خیابان به صندوق رأی، نه تحلیل سیاسی، بلکه مغالطهای آشکار است.
اگر این منطق را بپذیریم، ناچار باید هر تجمع اعتراضی را نیز رفراندوم بدانیم؛ از اعتراضات جنبش سبز گرفته تا اجتماعات مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور. آیا مدافعان این نظریه حاضرند چنین نتیجهای را نیز بپذیرند؟ اگر نه، پس با یک معیار دوگانه روبهرو هستیم، نه یک تحلیل منسجم.
مشروعیت سیاسی از شمار حاضران در یک مراسم به دست نمیآید؛ از سازوکارهای شفاف، انتخابات رقابتی، آزادی بیان و امکان انتخاب آزاد شهروندان حاصل میشود. تاریخ نشان داده است که میدانهای پرجمعیت، لزوماً به معنای رضایت عمومی نیستند؛ همانگونه که میدانهای خلوت نیز الزاماً نشانه بیاعتباری یک نظام سیاسی نیستند.
رسالت روشنفکر، دفاع از حقیقت است، نه دفاع از قدرت. روشنفکر باید پاسدار مفاهیم باشد، زیرا با فروپاشی مفاهیم، امکان گفتوگوی عقلانی نیز از میان میرود. واژهها امانتاند؛ اگر آنها را در خدمت تبلیغات سیاسی قرار دهیم، دیگر چیزی از حقیقت باقی نخواهد ماند.
نامیدن یک مراسم به عنوان «رفراندوم»، فهم سیاست را عمیقتر نمیکند؛ بلکه مرز میان تحلیل و تبلیغ را مخدوش میسازد. جامعه بیش از هر زمان دیگری به دقت مفهومی، صداقت فکری و شجاعت در بیان حقیقت نیاز دارد؛ حتی اگر این حقیقت، خوشایند صاحبان قدرت یا هواداران آنان نباشد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme | 7 303 |
| 15 | 🔴 زیست پیلهای
جمهوری اسلامی در کدام مرحله از حیات سیاسی خود قرار دارد؟
✍️ مهدی بهرامی
علم سیاست، همچون هر دانش دیگری، جهان را نه صرفاً با دادهها، بلکه با مفاهیم میشناسد. درک ما از سیاست زمانی دچار اختلال میشود که مفاهیم موجود دیگر توان توضیح شرایط جدید را از دست بدهند. از آن لحظه، مسئله کمبود اطلاعات نیست، بلکه ناتوانی زبان نظری در نامیدن وضعیتی است که پیش چشم ما در حال شکلگیری است. در سنت فلسفه علم، بارها تأکید شده است که هرگاه واقعیت از ظرفیت تبیینی پارادایمهای موجود فراتر رود، بحران نه در توان مشاهده دقیق واقعیت که در دستگاه مفهومی ریشه دارد. شاید بخش مهمی از اختلافنظرها درباره جمهوری اسلامی، نه از تفاوت در مشاهده واقعیت، بلکه از ناتوانی مفاهیم موجود در توضیح آن ناشی میشود.
پرسش اصلی این مقاله از همین نقطه آغاز میشود. جمهوری اسلامی ایران امروز دقیقاً در چه وضعیتی قرار دارد؟ آیا در آستانه فروپاشی است؟ آیا در مسیر اصلاح حرکت میکند؟ آیا با وجود همه بحرانها همچنان در حال حفظ وضع موجود است؟ یا میکوشد به سالهای آغازین خود بازگردد؟ تقریباً همه روایتهای موجود، با وجود اختلافهای عمیق سیاسی، در نهایت در یکی از این چهار چارچوب قرار میگیرند. اما اگر هیچیک از این چهار مفهوم، توان توضیح آنچه در برابر ما قرار دارد را نداشته باشند، آنگاه شاید لازم باشد مفهومی مؤثرتر برای توصیف این وضعیت صورتبندی شود.
متن کامل 👇
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme | 6 996 |
| 16 | 🔴 تشییع میلیونی، از انکار تا حیرت، زنده باد مقاومت مدنی
✍️ مجتبی نجفی
به من گفتند آیا از جمعیت میلیونی در مراسم تشییع علی خامنهای متعجبی؟ گفتم هرگز. چرا که هیچگاه پایگاه اقلیت حکومت را انکار نکرده ام که اکنون متعجب باشم. همیشه در تحلیل ام از ایران، "استبداد اقلیت بر اکثریت" محوری بوده. جمهوری اسلامی در طول چند دهه گذشته یک شیفت اساسی داشته، از "استبداد اکثریت بر اقلیت" اول انقلاب، به "استبداد اقلیت بر اکثریت" امروز رسیده. اگر کسی گمان کند معنای دموکراسی صرفا نظر اکثریت است به توجیه حکومتهای پوپولیستی، تضییع کننده حقوق اقلیت خواهد افتاد و اگر حکومتی به گونه ای صندوقهای رای را تنظیم کند که اقلیت، برنده برگه رای باشد، یا هیچگاه از قدرت حذف نشود، نام این حکومت هرگز " جمهوری" نیست حتی اگر مدام، مردم مردم کند.
در نتیجه من هیچگاه منکر پایگاه اقلیت حکومت که بر اساس حامی پروری، آمیزه ای از گزاره های ايدئولوژيک، منفعت های اقتصادی و رانتهای ویژه شکل گرفته نبوده ام و هر تحلیلی باید واقعیتهای میدان سیاست ایران را در نظر بگیرد؛ اینجا همان مرزبندی من با اپوزیسیونی است که به جای " شناخت" ، " انکار" میکند. چشم بستن بر حمایت اقلیتی از مردم به دلایل متفاوت از نظام سیاسی مستقر به همان اندازه چشم پوشی حکومت بر یک اکثریت متنوع ناراضی از سیستم فعلی، خطای مهلک است و جالب اینجاست حکومت و اپوزیسیون انکار کننده، در این خطای مهلک سهیم اند. هر دو میخواهند تنوع مردم را انکار و نمایندگی کل ملت را به نام خود بزنند ولی اگر این کلمات و نگاه نویسنده، نماینده میلیونها ایرانی باشد، من نه با حکومت استبدادی فعلی نسبتی دارم نه با اپوزیسیون هپروتی فرصت سوز صنمی، چرا که تجربه بیش از دو دهه به من آموخته با شیوه های چکشی که بعضا باب میل نظام حاکم است، راه به جایی نخواهیم برد و هر گونه " تخیل" سیاسی باید مبتنی بر شناخت دقیق از مختصات میدان سیاست باشد. تخیل کردن به معنی وهم اندیشی نیست. تخیل انگیزاننده و نشان دهنده افق سیاسی است و راهبرد بر مبنای بررسی واقعیتهای میدانی شکل میگیرد.
اولین قدم برای پیروزی این است با اپوزیسیون وهم اندیش مرزبندی کنیم. رهایی ما از نظم استبدادی نه در اتکا به بمب است، نه انکار اقلیت میلیونی حامی نظام است نه دست کم گرفتن قدرت مدنی ایرانیان معترض است. " مقاومت مدنی" کلمه ای برای نمایش نیست، یک راهبرد چندلایه و عمیق است. به تداوم به روز شدن، صبر و خلاقیت نیاز دارد. گاهی پیشروی، گاهی صبر و عقب نشینی تاکتیکی، نفوذ در عمق لایه های اجتماع، بعضا نمایش همبستگی، ایجاد پیوند های کوچک و بزرگ بین ناراضیان، تاکید بر نفی خشونت و در عین حال ارزش دادن به مقاومت و امتداد، استفاده از شکافهای درون نظام و مهم تر از همه تداوم با قدرت " کلمه و کنش" برای بسط حوزه های عمومی چه در فضای فیزیکی چه دیجیتال، نیاز دارد.
نه جنگ نه تحریم به نفع " مقاومت مدنی" نیست. ما در جامعه فقیر شده و جنگ زده توان رشدمان سلب میشود و میدان برای اقلیت استبدادی فراخ میشود. آنها سالها مقهور حضور ناراضیان در خیابان بودند، فضاها را از دست میدادند. " جنگ" چون نعمتی بزرگ برای آنها بود. اعتماد به نفس شان را بازیابی کردند؛ خیابانها را به بهانه فضای امنیتی تسخیر کردند. تمام محاسبات اپوزیسیون وهم اندیش درباره جنگ اشتباه از آب درآمد. همه صحبتهای آنها در اینترنشنال موجود است و انکار حرفهای دیروز نه از روی بازاندیشی که از سر ریاکاری است. در میدان جنگ و خشونت اسلحه داران پیروزند نه صاحبان کلمه. اما در راهبرد " مقاومت مدنی" ما نقطه پایان نداریم. نه باید به پیروزی نسبی که در جنبش زن، زندگی، آزادی کسب شد، غره شد، نه از حضورهای سازماندهی شده میلیونی حامیان حکومت سرخورده و نباید این حضور را انکار کرد. از طرفی راهبرد مقاومت مدنی در بستر زندگی ابتکارات خود را نشان میدهد نه در سرزمین سوخته.
قائلان به گفتمان مقاومت مدنی به دیکتاتور و دیکتاتوری ابراز ارادت نخواهند کرد، از خشونت و جنگ استقبال نمیکنند، به جای تفنگ، بر قدرت " کلمه"، به جای خستگی و یاس، به امتداد و صبر تکیه میکنند. نام و یاد همه آنانکه در خیابانها در اعتراض به دیکتاتوری جان دادند نه برای بازی با اعداد که برای امتداد گفتمان زندگی پاس داشته خواهند شد. " گارد جاویدان" قائلان به گفتمان مقاومت مدنی، نه آن صدوپنجاه هزار نیروی خيالی، که زنان و مردانی اند که به خوبی یاد گرفته اند هم به استبداد " نه " بگویند و هم در موقع مناسب دیکتاتور را شگفت زده، آچمز، هراسان کنند، و هم کلیت خانه ای به نام ایران را حفظ کنند.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme | 6 972 |
| 17 | 🔴 پیام تسلیت جمعی از فعالان سیاسی و مدنی خارج از کشور به دکتر سعید مدنی
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم اگر خون دل بود، ما خوردهایم اگر دل دلیل است، آوردهایم اگر داغ شرط است، ما بردهایم اگر دشنهی دشمنان، گردنیم ! اگر خنجر دوستان، گردهایم ! گواهی بخواهید، اینک گواه : همین زخمهایی که نشمردهایم ! " دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر بردهایم»
دوست عزیزِ، صبور و فکورمان سعید مدنیِ گرامی درگذشت مادر همیشه فداکار و غمخوارت بانو رقیه برادران را تسلیت میگوییم، به تو و همه خانواده و علاقه مندان آن یگانه مادر مهربان.
سعید عزیز! داغ دل، خون دل، دشنه دشمنان و دیگر زخم های بیشمار، اگر چه جسم و جان تو و یارانی همچون تو را میآزاد ولی نگاه بلند انسانی و اجتماعی، استقامت و صبوری همیشگیات خود مرهمی است بر همه این دردها و زخمها.
کاش از نزدیک در کنارت بودیم اما از راه دور نیز سلام و تسلای ما ر ا پذیرا باش. برای تو و همه بازماندگان آن مادر سختی کشیده که نمونه نمادینی از خیل انبوهی از مادران سرزمینمان بود، آرزوی سلامتی و صبوری میکنیم.
اسامی به ترتیب حروف الفباء:
احمد علوی
آلان توفیقی
بهروز بیات
پروین کهزادی
حسن فرشتیان
حسن یوسفی اشکوری
حسین بحیرایی
حسین علیزاده
رحمان لیوانی
رضا شیرازی
رضا علیجانی
زهرا قضات
سروش دباغ
علی افشاری
علی اکبر موسوی(خوئینی)
علی ایزدی
علی کلایی
علیرضا بهتویی
علیرضا بهتویی
فاطمه حقیقتجو
فرزانه عظیمی
فهمیه ملتی
کاظم علمداری
کاظم کردوانی
محمد اولاییفرد
مریم سطوت
مسعود فتحی
مسعود لدنی
معصومه شاپوری
منصوره شجاعی
مهدی امین زاده
مهدی جامی
مهدی فتاپور
مهدی ممکن
مهدی نوربخش
مهران مصطفوی
مهرداد احمدزاده
مهرداد درویشپور
نیره توحیدی
هژیر عطار
الهه امیرانتظام
یاسر میردامادی
منبع: زیتون
@Kaleme | 5 662 |
| 18 | 🔴 بررسی چند ویدیوی جدید از سرکوب اعتراضات دیماه ۱۴۰۴
بهتازگی ویدیوهایی منتشر شده که از زوایه دوربین درون جیب یک مامور امنیتی، تیراندازی به سمت معترضان دیماه ۱۴۰۴ را نشان میدهد.
بررسی فکتنامه نشان میدهد این تصاویر واقعی هستند و قبلا هم منتشر نشده بودند.
جزئیات تصویری و مکانیابی ویدیوها نشان میدهد که این ویدیوها در منطقه ۱۹ تهران ضبط شدهاند.
در این ویدیوها، نیروهایی از سپاه، بسیج، پلیس و البته لباسشخصیها دیده میشوند.
👈 مقاله مرتبط با این ویدیو در سایت فکتنامه
منبع: فکتنامه
@Kaleme | 9 327 |
| 19 | ♦️تجلیل جمعی از معلمان و فعالان صنفی از عبدالفتاح سلطانی و معصومه دهقان
جمعی از معلمان شاغل و بازنشسته و فعالان صنفی فرهنگیان در یک گردهمایی، از عبدالفتاح سلطانی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر، و معصومه دهقان، فعال صنفی معلمان، تجلیل کردند.
شرکتکنندگان در این مراسم با اشاره به فعالیتها و نقش این دو چهره در حمایت از جامعه مدنی و مطالبات دموکراسیخواهانه، از تلاشها و پایداری آنان قدردانی کرده و بر جایگاه آنان در پیگیری حقوق شهروندی و صنفی تأکید کردند.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme | 7 343 |
| 20 | 🔴 شیادیِ سازمانیافته یا حماقتِ دیندارانه
✍️ دکتر علیرضا آزاد
(استاد دانشگاه الهیات مشهد)
در سال ۱۳۹۲ کتابی با عنوان "۱۴۰۱ سال نابودی اسرائیل" نوشته "حجتالاسلام والمسلمین سیدعبدالله حسینی" منتشر شد که با استفاده از آیات قرآنی و علوم غیبی و زبان ریاضی پیشگویی کرده بود که اسرائیل در سال ۱۴۰۱ (۲۰۲۲ میلادی) سقوط خواهد کرد و از بین خواهد رفت...
چقدر بابت این توهمات پول پرداخت شده و چقدر مردم هزینه داده اند!
حماقتی که پوستین دیانت بپوشد و آبروی ایمان را سکه بازار سیاست بازان کند، از هر دشمنی خطرناکتر است.
اخبار حملات وحشیانه اسرائیل به غزه و مواضع ایران را که میخوانم و کلیشه "انتقام سخت" و "واکنش در زمان و مکان مناسب" را که میشنوم ، به یاد کتاب "سال نابودی اسرائیل" میافتم که در سال ۱۳۹۱ منتشر شد، در این کتاب ادعا میشود که بر اساس محاسبه اعجاز عددی آیات قرآن، نابودی اسرائیل در سال ۱۴۰۱ هجری شمسی اتفاق خواهد افتاد. (جزئیات محاسبات در کتاب موردنظر موجود است)
و اما نویسنده کتاب، حجهالاسلام حسینی، از مدیران حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی مشهد، استاد جامعه المصطفی و رئیس مرکز اسلامی ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی و مشاور دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی و... بود،
بعد از مراسم رونمایی کتاب ایشان که با حضور مشاهیری مثل علیرضا قزوه و اساتید بنام دیگری برگزار شد، در مصاحبههایش، از دیدار با مسؤولان بلندپایه ایران و حزبالله لبنان و خشنودی و استقبال فراوان آنها از مطالب این کتاب گفت (مصاحبه نویسنده) و اکنون که ۲ سال و اندی از تاریخ پیشبینیشده او گذشته و ادعای محاسبات قرآنیاش غلط از آب در آمده، اسرائیل نه تنها نابود نشد بلکه کمر به انهدام ما بسته، مُهر خاموشی بر لب زده و احتمالاً در فکر محاسبه مجدد ابجد آیات و تألیف جلد دوم این کتاب است. الله اعلم (نقد رسول جعفریان بر این کتاب)
این قبیل متوهمانِ ایدهپرداز و استراتژیستهای آخرالزمانباز، ابلهانه یا شیادانه، درّه را بسان قلّه میآرایند و از آیات و روایات و آمارهای جعلی مایه میگذارند و توهمات خود را به خورد تصمیم گیران کشور میدهند و باد نخوت در پوستین این جماعت میدمند و مواجب هنگفت و مناصب دولتی متعدد میگیرند.
یکی از
- طرح اقتصاد مدینهالنبی رونمایی میکند
- آن دیگری از آمادگی لشکر اجنه برای حمله به اسرائیل خیال میبافد
- و آن یکی، ایده انتقال مسافر با آبزیان مطابق الگوی یونس(ع) میدهد
- و این یکی، اختیار دادستان را یک بندانگشت کمتر از خدا میداند
- و آن یکی از استقرار تکتیراندازهای سعودی در اطراف کعبه برای هدف قرار دادن امام زمان در لحظه ظهور خبر میدهد
- و شخصی هاله نور میبیند
- و فردی از رهنمودهای امام زمان در دیدارش با مسؤولان میگوید
- و مجنونی ظهور را چنان نزدیک میداند که مملکت را بینیاز از برنامهریزی میپندارد و مدیریت آنی و بیبرنامه را با تکیه بر روایات اسلامی پیشنهاد میکند و...
کاش این موارد، صرفاً کار شیادان بود که در آن صورت تکلیف، عیان بود. مشکل آنجاست که شیادیِ سازمانیافته، لباس حماقتِ دیندارانه میپوشد و تبدیل به جهلِ مقدس میشود؛
مطالب کتاب "سال نابودی اسرائیل" توسط برخی مسؤولان کشور، واقعاً باور میشود و مبنای تصمیمگیریهای مملکتی قرار میگیرد.
@Kaleme
| 11 797 |
