سایت خبری-تحلیلی کلمه
کانال رسمی سایت خبری-تحلیلی کلمه در تلگرام. www.kaleme.com ارتباط با کانال کلمه @kaleme_admin 📷 اینستاگرام: instagram.com/kalemeh/
Показати більше📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу سایت خبری-تحلیلی کلمه
Канал سایت خبری-تحلیلی کلمه (@kaleme) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 49 535 підписників, посідаючи 5 247 місце в категорії Новини і ЗМІ та 6 806 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 49 535 підписників.
За останніми даними від 09 липня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -769, а за останні 24 години на -8, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 16.80%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 10.52% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 8 327 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 5 215 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
- Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як اعتراض, خشونت, حکومت, سرکوب, معترض.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“کانال رسمی سایت خبری-تحلیلی کلمه در تلگرام.
www.kaleme.com
ارتباط با کانال کلمه
@kaleme_admin
📷 اینستاگرام:
instagram.com/kalemeh/”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 10 липня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Новини і ЗМІ.
Триває завантаження даних...
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 10 липня | 0 | |||
| 09 липня | 0 | |||
| 08 липня | +2 | |||
| 07 липня | +1 | |||
| 06 липня | 0 | |||
| 05 липня | +7 | |||
| 04 липня | +6 | |||
| 03 липня | +2 | |||
| 02 липня | 0 | |||
| 01 липня | 0 |
| 2 | 🔴 عاقبت ایران پس از جنگ
خلاصهای از گفتوگوی محمد مالجو
اگر بخواهم مهمترین ایده این گفتوگو را در یک جمله خلاصه کنم، این است:
حتی اگر دیگر هیچ جنگی هم رخ ندهد، ایران تازه وارد مرحله اصلی بحران شده است.
مالجو معتقد است پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگ، بسیار ماندگارتر از خودِ جنگ خواهد بود. مهمترین نکات گفتوگو از نظر او:
• اقتصاد ایران ممکن است با تورمهای بسیار بالا، جهش دوباره نرخ ارز و گسترش فقر روبهرو شود. به گفته او، میلیونها نفر دیگر ممکن است به زیر خط فقر سقوط کنند.
• بزرگترین اشتباه، کوچک شمردن تخریب زیرساختهاست. زیرساخت فقط ساختمان و کارخانه نیست؛ شبکهای است که زندگی روزمره مردم را ممکن میکند. وقتی این شبکه آسیب ببیند، بازسازی آن بسیار دشوارتر از ساختن چند ساختمان جدید است.
• دولت رسمی نیز با کاهش شدید منابع مالی روبهرو خواهد شد؛ درآمدهای مالیاتی افت میکند و توان دولت برای مدیریت بحران کمتر از گذشته میشود.
• از نظر او، جلوگیری از جنگهای بعدی تنها با تغییر در راهبرد سیاست خارجی ممکن است. کشوری که میان اهداف و تواناییهایش تناسب برقرار نکند، هزینههای سنگینی خواهد پرداخت.
• مالجو همزمان از دو نگاه انتقاد میکند؛ هم از کسانی که جنگ را راهحل تغییر میدانند و هم از کسانی که هزینههای واقعی جنگ را انکار میکنند. به باور او، تحریم و حمله نظامی معمولاً رادیکالترین بخشهای قدرت را تقویت میکند، نه اینکه زمینه تغییر را فراهم کند.
• او تعریف متفاوتی از «پیروزی» ارائه میدهد: اگر نتیجه جنگ، فقر، تورم، بیکاری و فروپاشی اقتصادی باشد، صرف باقی ماندن حکومت یا وارد کردن خسارت به طرف مقابل را نمیتوان پیروزی نامید. پیروزی واقعی آن است که مردم بتوانند از این بحران جان سالم به در ببرند.
در نهایت، مالجو معتقد است مسیر اصلاح ایران نه از جنگ و مداخله خارجی، بلکه از کاهش تنش، تقویت نهادهای انتخابی، محدود شدن بخشهای غیرپاسخگو و پیگیری تغییرات از مسیرهای مدنی میگذرد.
@Kaleme | 4 757 |
| 3 | 🔴 ”مصطفی” را وعده داد لطفِ خدا
✍ عبدالله ناصری
هرگز به “جبرِ تاریخی” و “تاریخ تقدیری” باور ندارم. عاملیتِ انسان، روزگار و زمانِ تاریخ را میسازد. از سوی دیگر، هرگز نقش احتمالی خداوندِ قدّار را نسبت به گوشمالیِ انسانِ تاریخساز که در مصحفِ شریف از آن به “استدراج” تعبیر شده است، انکار نمیکنم؛ “وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ”. آنان که نشانههای الهی را (آزادی، عدالت، امنیت و سایر الطاف خدا) تکذیب کرده (با اقتدار، زور، آنها را از انسان دریغ میکنند)، استدراج الهی (عذاب) را بر آنان هموار میکنیم.
برداشت اجمالیِ نگارنده این است: خدای مقتدرترین، انسانِ حکمرانِ بر مردم را دو فرصت عطا میکند؛ یکی برای بازگشت به آیات و زیباییهای استحقاقیِ انسان و دیگری عذابِ انتقامی. هر دو مورد را در ایرانِ معاصر تجربه و مشاهده کردهایم. تاجزاده، به عنوان عاملِ فعال در تکوینِ جمهوری اسلامی، از راه خود صادقانه برگشت و علی خامنهای و کارگزارانش به راهِ باطل پای فشردند.
نامهی مشهورِ “پدر و مادر ما هم متهمیم” از مصطفی تاجزاده که پس از جنبش سبز منتشر شد، یک نامه و یادداشتِ معمولی نیست؛ یک “بازراه” جدید و نمایشِ جسورانهی “توبهی سیاسی” بود. به مثابهی دوست و شاگردِ قدیمی در حوزهی سیاست، یقین دارم “هوشِ سیاسی” و “فرصتِ خداداد” دست به هم دادند تا یک “اَبَرسیاستمدار”، خالصانه، طرفدار مردم و مخالفِ راهِ ولیفقیه شده و به سهمِ خود از مردمِ شریفِ ایران پوزش طلب کند.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme | 4 069 |
| 4 | 🔴 کلنگی شدن تفاهمنامه؛ همه میبازند جز اسرائیل!
حملات متقابل ایران و آمریکا ادامه دارد. دیشب سنتکام حملات گستردهای را به اهدافی در ایران انجام داد و برای نخستین بار دامنه این حملات به مناطقی غیر از جنوب کشور هم کشیده شد و یک پل مهم که ارتباط ریلی ایران را با روسیه و چین برقرار میکرد، هدف قرار گرفت.
ایران هم حملات گستردهای به پایگاه های آمریکا در کویت و بحرین انجام داده است.
به دلیل عدم انتشار تصاویر اصابتها روشن نیست که این حملات تا چه اندازه موثر بودهاند اما منابع نزدیک به اتاق جنگ ایران مدعی هستند از تاکتیکهای جدیدی در این حملات استفاده شده که حامل پیامهای نظامی است.
آن چه با آن مواجهایم نوعی تنش است که اگرچه به جنگ منجر نمیشود اما عملا تنشهای زیر آستانه جنگ هم نیست و به اندازهای است که فرسایش زیرساخت نظامی و غیرنظامی را به ایران تحمیل میکند.
یک بار دیگر به صحنه بنگریم. ایران با تفسیری حداکثری از تفاهمنامه قصد کنترل کامل تنگه هرمز را دارد. تنگهای که در مورد ترتیبات اداره آن هنوز با عمان به توافق نرسیده است. این تعلیق در عرصه دیپلماسی به سختگیری ایران در کریدور جنوبی منجر شده و بعد از شلیک به چند کشتی کار به این تنشهای نظامی رسیده است. تنشهایی که آمریکا را چندان تحت فشار قرار نمیدهد و حتی برای امثال هگست وزیر جنگ و جنگ طلبان کابینه ترامپ فرصت اعاده حیثیت فراهم میکند. اما ایران با فرسایش زیرساختی، تداوم سایه جنگ و فشار بر اقتصاد رنجورش مواجه میشود.
بازگشت به وضعیت انسداد کامل تنگه هم مجددا ایران را با محاصره دریایی مواجه خواهد کرد و بار دیگر جنگ تابآوری درخواهد گرفت.
یک نکته مهم را مرور کنیم: ایران هرگاه بخواهد میتواند کل تنگه هرمز را ناامن و عملا مسدود کند. در این حالت تا چه اندازه تاکید بر قرائت حداکثری از ترتیبات اداره تنگه به سود ایران است؟ چرا برگه انسداد تنگه هرمز دائما به صورت ناقص به کار گرفته میشود؟ استفادهای که ممکن است در نهایت به کماثر شدن آن مبدل شود. چرا از خطهای تماس دیپلماتیک برای مدیریت این تنش استفاده نشده است؟
تفاهمنامه ایران و آمریکا با لغو معافیت های تحریمی، با تنش و درگیری هر شبه کلنگی شده و کلنگیتر خواهد شد. تفاهمنامهای که به دشواری و با جنگی تمام عیار به دست آمده و یک سند پیروزی است.
ممکن است آمریکا هم از این روند متضرر شود اما با خودمان صریح باشیم: این روند به زیان ما هم خواهد بود.
تنها برنده این وضعیت اسرائیل و لابی اسرائیل در آمریکاست. بر اساس خبرها روبیو و هگست نقش اصلی را در کشاندن ترامپ به این تنش جدید داشتهاند. هگست که جایی در معادلات ندارد اما روبیو اصلیترین سیاستمدار حامی اسرائیل است و دلبسته رسیدن به ریاست جمهوری با حمایت سیاسی و مالی لابی اسرائیل.
نتانیاهو هم با سکوتی مرموز و قطعا شوم به نظاره نشسته و در انتظار فرصت مجدد برای کشاندن آمریکا به جنگ، ضربه به ایران و نجات دادن خود در انتخابات آتی است.
کلنگی شدن تفاهم، خانه سست بیبی در انتخابات آتی را آباد میکند، خانهای که در آستانه ویرانی است.
منبع: کانال تلگرام ملیمذهبی
@Kaleme | 4 212 |
| 5 | 🔴 مصطفی تاجزاده، چمچاره غیرقابل حذف نظام!
✍️ گروه سیاسی سایت هموطن
یازده سال از آن روز سیاه که به گفته فخرالسادات محتشمیپور، یک دو جین مامور در مقابل خانهاش در یاس ریسه شده و چنان که گویی بخواهند؛ مثلا پابلو اسکوبار را در مخفیگاه تابستانیاتش دستگیر کنند، میگذرد. نمایشی سخیف، مبتذل و پر از ایجاد ترحم در ذهن هر بینندهای! نمایشی زرد به مانند هزاران نمایش سخیف از سوی عملگان ظلم که به جای ایجاد حس اقتدار در حتی میان حامیان خود، حس استیصال و زبونی را در میان افکار عمومی ایجاد کرد و اکنون، خروجیاش هم پیش روی هر بیننده و شهروند نظارهگری به چشم میخورد.
حالا اما سید مصطفی تاجزاده، بیش از یک دهه است که در زندان روزگار گذرانده و در راه آنچه به آن باور داشته، آزادمردانه مو سفید کرده است. بی آنکه بخواهد، آخی بگوید و آهی بکشد و دست آخر، این مرد گفتوگوی حال حاضر وطن است که داغ هر توبه و عجز و لابهای را به دل دیکتاتور و سایر عمله و قبیلهایهایش گذاشته است.
همو که اخیرا و در پی صدور حکم جدید پنج ساله در میانه سیرک مبتذل ای ایران بخوان و رونمایی بدلی و ماکیاولیستی از تندیس داریوش و کوروش و شاپور ساسانی از سوی حکومت در میادین شهرهای جنگ زده این مملکت، بازجوها به خانوادهاش گفتند که نخواهند گذاشت تا او «آزاد» شود. آنقدر حکم میدهند و زندانش را تمدید میکنند که رنگ بیرون رو به چشم نبیند!
متن کامل
منبع: کانال تلگرام فردای بهتر
@Kaleme | 6 640 |
| 6 | 🔴 مراسم یادبود زندهیاد بانو رقیه برادران(مدنی قهفرخی)
مکان: تهران، خیابان کارگر شمالی، مقابل کوی دانشگاه، مسجدالنبی
زمان: پنحشنبه ۱۸ تیرماه ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰
@Kaleme | 7 172 |
| 7 | 🔴 یازده سال زندان تاجزاده و تداوم خواست تغییر
✍️ عبدالله مومنی
امروز سالروز بازداشت مصطفی تاجزاده است؛ یازده سال زندان برای شهروندی که نقد و مخالفت را، بر اساس همین قوانین،حق خود میدانست.
این یازده سال زندان ، در کنار حبس دیگر زندانیان سیاسی، حصرها و اعدامها، نشانهای روشن از انسداد در عرصه سیاست است.
این وضعیت، بیش از هر چیز، ضرورت تغییرات سیاسی را یادآوری میکند و تأییدی است بر همان نگاهی که جریانات خواهان گذار سالهاست بر آن تأکید دارند.
تاجزاده و امثال تاجزاده در زنداناند، اما خواست تغییر خواهی در جامعه نه خاموش شده و نه با سرکوب میتوان، این میل تغییرخواهی جامعه را حذف نمود.
و همچنان مساله اساسی این است که در شرایطی که مخالفت جامعه همچنان پابرجاست یک حکومت تا کجا میتواند این «نه» را نادیده بگیرد و خود را پایدار بداند؟
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme | 7 618 |
| 8 | 🔴 دو ایران
قسمت دوم: ایرانِ نهادها
✍️ محمد مالجو
اگر در دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرشها از تحول نگرشها سخن گفتم، اکنون باید پرسید این تحول در زندگی واقعی زنان چه جایگاهی یافته؟ آیا نهادهای اقتصادی توانستهاند استقلال نگرشیِ زنان را به استقلال اقتصادی تبدیل کنند؟ چکیدۀ نتایج طرح آمارگیری نیروی کار سال ۱۴۰۴ قاطعانه پاسخ میدهد: نه.
جامعۀ شهریِ ایران، بیش از گذشته، حضور زنان در عرصۀ عمومی و استقلالشان در تصمیمگیری و برابری در روابط خانوادگی را به رسمیت میشناسد، اما بازار کار نه. شکاف میان این دو هنگامی عیان میشود که نقشۀ نگرشی جامعه و نهادِ بازار کار را همزمان در قابی واحد ببینیم.
ابتدا به نرخ مشارکت اقتصادی بنگریم که نشان میدهد چه سهمی از جمعیتِ در سن کار یا شاغلاند یا در جستوجوی شغل. در سال ۱۴۰۴ نرخ مشارکت اقتصادی مردان ۶۷.۹ درصد بود اما این رقم برای زنان فقط ۱۳.۴ درصد، یعنی از هر ۱۰۰ زنِ در سنِ کار فقط ۱۳ نفر وارد بازار کار میشوند و ۸۷ نفر در شمار جمعیت فعال اقتصادی قرار نمیگیرند. این نشان میدهد دروازههای مهمترین نهاد تولیدکنندۀ استقلال اقتصادی، یعنی بازار کار، هنوز به روی اکثریت زنان گشوده نشدهاند.
اگر فقط همین شاخص را میدیدیم میشد ویژگی تاریخی بازار کار ایران تلقیاش کرد. اما روند یکسالۀ بین ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴ تصویر نگرانکنندهتری ارائه میدهد. جمعیت زنان ۱۵ساله و بالاتر در این فاصله بیش از ۴۱۵هزار نفر افزایش یافته است. انتظار میرود بخشی از این جمعیتِ تازهوارد به نیروی کار کشور بپیوندد. اما نه. تعداد زنان فعال اقتصادی حتی حدود ۱۹۰هزار نفر نیز کاهش یافته. همزمان، جمعیت غیرفعال زنان بیش از ۶۰۵هزار نفر اضافه شده. این یعنی جامعۀ ما زنان بیشتری در سن کار دارد اما نهاد بازار کار نهفقط جذبشان نکرده بلکه اکثرشان را بیرون از عرصۀ فعالیت اقتصادی نگه داشته است.
وضعیت اشتغال نیز همین است. در سال ۱۴۰۴ تعداد زنان شاغل حدود ۱۹۴هزار نفر کمتر از سال قبل است. نتیجتاً کاهش نرخ بیکاری که لابد باید امیدبخش تلقی شود دربارۀ زنان صدق نمیکند. نرخ بیکاری زنان از ۱۴.۳ درصد به ۱۵ درصد رسیده. زنان جوان البته وضع دشوارتری دارند. نرخ بیکاری زنان ۱۵ تا ۲۴ساله به ۳۳.۲ درصد رسیده، یعنی از هر سه زن جوانی که وارد بازار کار شده یک نفر شغلی نیافته. این نسل از قضا همان نسلی است که نگرشهای جدید را بیش از دیگران پذیرفته و با شوق بیشتری خواهانِ حضور مستقل در جامعه است، اما نخستین برخوردش با بازار کار از تجربۀ بنبست و محرومیت حکایت میکند.
مشکل فقط کمبود شغل نیست. مسئله عبارت است از ناهمزمانی تحول فرهنگی و تحول نهادی. جامعۀ شهریِ ایران از نظر نگرشی، بیش از گذشته، حضور مستقل زنان را مشروع میداند اما نهادهایی که باید این مشروعیت را به فرصت تبدیل کنند از این تحول عقب ماندهاند. نتیجتاً زنان با تناقضی مواجهاند که نسلهای قبلیشان کمتر تجربه کرده بودند: از جامعه میشنوند که میتوانی مستقل باشی اما اقتصاد پاسخشان میدهد که هنوز نه.
این شکاف در همۀ طبقات اجتماعی دیده میشود اما نه با پیآمدهایی یکسان. برای زنان طبقات فرودست غالباً محرومیت از اشتغال به معنای استمرار وابستگی اقتصادی و تحدید امکان تحرک اجتماعی است. برای زنان طبقۀ متوسط غالباً این شکاف به صورت ناکامی در تبدیل مهارتهایشان به موقعیت شغلی ظاهر میشود. اگرچه تجربههای طبقاتی متفاوتاند اما حس فراطبقاتیِ مشترکی شکل میگیرد: نهادهای اقتصادی با جامعۀ جدید همگام نشدهاند.
پیآمدها پرشمارند. از نظر اقتصادی، کشور بخشی از نیروی انسانیاش را بلااستفاده رها کرده. از نظر اجتماعی، فاصله میان انتظارات و امکانات افزایش یافته. از نظر فرهنگی، استقلال نگرشی بدون پشتوانۀ استقلال اقتصادی به تنشی پایدار در روابط خانوادگی و اجتماعی تبدیل شده. از نظر سیاسی نیز جامعه با نسلی مواجه شده که نگرشهای جدید را پذیرفته اما نهادهای رسمی را عاجز از پاسخگویی به مطالباتش میبیند.
به همین دلیل نیز مسئلۀ اصلی ایرانِ امروز نهفقط پایینبودن نرخ اشتغال بلکه عظمتِ شکاف میان جامعۀ واقعی و نهادهای رسمی است. جامعه پیشتر مسیر خود را تغییر داده اما بازار کار و سیاستهای اشتغال هنوز با منطق گذشته عمل میکنند. هر چه این شکاف عریضتر شود، فشار برای بازتنظیم نهادها نیز بیشتر خواهد شد.
این همان گسلی است که در آتیه تعمیق خواهد یافت. نمیدانیم آیا نهادها خود را با جامعۀ جدید همآهنگ خواهند کرد یا جامعه راههای دیگری برای عبور از محدودیتهای نهادی خواهد یافت. اما یک چیز روشن است: آیندۀ ایران را نهفقط تغییر نگرشها و عملکرد اقتصاد بلکه توان حکومت در همگامشدن با جامعۀ جدید رقم خواهد زد. هر چه ناهمگامی فعلی پایدارتر بماند، مدیریت سیاسی کشور نیز دشوارتر خواهد شد.
اگر جنگ بازگردد، این همگامی شاید دیگر هرگز میسر نشود.
@Kaleme | 6 339 |
| 9 | اگر جنگ بازگردد، این همگامی شاید دیگر هرگز میسر نشود.
@Kaleme | 1 |
| 10 | 🔴 دو ایران
قسمت دوم: ایرانِ نهادها
✍️ محمد مالجو
اگر در دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرشها از تحول نگرشها سخن گفتم، اکنون باید پرسید این تحول در زندگی واقعی زنان چه جایگاهی یافته؟ آیا نهادهای اقتصادی توانستهاند استقلال نگرشیِ زنان را به استقلال اقتصادی تبدیل کنند؟ چکیدۀ نتایج طرح آمارگیری نیروی کار سال ۱۴۰۴ قاطعانه پاسخ میدهد: نه.
جامعۀ شهریِ ایران، بیش از گذشته، حضور زنان در عرصۀ عمومی و استقلالشان در تصمیمگیری و برابری در روابط خانوادگی را به رسمیت میشناسد، اما بازار کار نه. شکاف میان این دو هنگامی عیان میشود که نقشۀ نگرشی جامعه و نهادِ بازار کار را همزمان در قابی واحد ببینیم.
ابتدا به نرخ مشارکت اقتصادی بنگریم که نشان میدهد چه سهمی از جمعیتِ در سن کار یا شاغلاند یا در جستوجوی شغل. در سال ۱۴۰۴ نرخ مشارکت اقتصادی مردان ۶۷.۹ درصد بود اما این رقم برای زنان فقط ۱۳.۴ درصد، یعنی از هر ۱۰۰ زنِ در سنِ کار فقط ۱۳ نفر وارد بازار کار میشوند و ۸۷ نفر در شمار جمعیت فعال اقتصادی قرار نمیگیرند. این نشان میدهد دروازههای مهمترین نهاد تولیدکنندۀ استقلال اقتصادی، یعنی بازار کار، هنوز به روی اکثریت زنان گشوده نشدهاند.
اگر فقط همین شاخص را میدیدیم میشد ویژگی تاریخی بازار کار ایران تلقیاش کرد. اما روند یکسالۀ بین ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴ تصویر نگرانکنندهتری ارائه میدهد. جمعیت زنان ۱۵ساله و بالاتر در این فاصله بیش از ۴۱۵هزار نفر افزایش یافته است. انتظار میرود بخشی از این جمعیتِ تازهوارد به نیروی کار کشور بپیوندد. اما نه. تعداد زنان فعال اقتصادی حتی حدود ۱۹۰هزار نفر نیز کاهش یافته. همزمان، جمعیت غیرفعال زنان بیش از ۶۰۵هزار نفر اضافه شده. این یعنی جامعۀ ما زنان بیشتری در سن کار دارد اما نهاد بازار کار نهفقط جذبشان نکرده بلکه اکثرشان را بیرون از عرصۀ فعالیت اقتصادی نگه داشته است.
وضعیت اشتغال نیز همین است. در سال ۱۴۰۴ تعداد زنان شاغل حدود ۱۹۴هزار نفر کمتر از سال قبل است. نتیجتاً کاهش نرخ بیکاری که لابد باید امیدبخش تلقی شود دربارۀ زنان صدق نمیکند. نرخ بیکاری زنان از ۱۴.۳ درصد به ۱۵ درصد رسیده. زنان جوان البته وضع دشوارتری دارند. نرخ بیکاری زنان ۱۵ تا ۲۴ساله به ۳۳.۲ درصد رسیده، یعنی از هر سه زن جوانی که وارد بازار کار شده یک نفر شغلی نیافته. این نسل از قضا همان نسلی است که نگرشهای جدید را بیش از دیگران پذیرفته و با شوق بیشتری خواهانِ حضور مستقل در جامعه است، اما نخستین برخوردش با بازار کار از تجربۀ بنبست و محرومیت حکایت میکند.
مشکل فقط کمبود شغل نیست. مسئله عبارت است از ناهمزمانی تحول فرهنگی و تحول نهادی. جامعۀ شهریِ ایران از نظر نگرشی، بیش از گذشته، حضور مستقل زنان را مشروع میداند اما نهادهایی که باید این مشروعیت را به فرصت تبدیل کنند از این تحول عقب ماندهاند. نتیجتاً زنان با تناقضی مواجهاند که نسلهای قبلیشان کمتر تجربه کرده بودند: از جامعه میشنوند که میتوانی مستقل باشی اما اقتصاد پاسخشان میدهد که هنوز نه.
این شکاف در همۀ طبقات اجتماعی دیده میشود اما نه با پیآمدهایی یکسان. برای زنان طبقات فرودست غالباً محرومیت از اشتغال به معنای استمرار وابستگی اقتصادی و تحدید امکان تحرک اجتماعی است. برای زنان طبقۀ متوسط غالباً این شکاف به صورت ناکامی در تبدیل مهارتهایشان به موقعیت شغلی ظاهر میشود. اگرچه تجربههای طبقاتی متفاوتاند اما حس فراطبقاتیِ مشترکی شکل میگیرد: نهادهای اقتصادی با جامعۀ جدید همگام نشدهاند.
پیآمدها پرشمارند. از نظر اقتصادی، کشور بخشی از نیروی انسانیاش را بلااستفاده رها کرده. از نظر اجتماعی، فاصله میان انتظارات و امکانات افزایش یافته. از نظر فرهنگی، استقلال نگرشی بدون پشتوانۀ استقلال اقتصادی به تنشی پایدار در روابط خانوادگی و اجتماعی تبدیل شده. از نظر سیاسی نیز جامعه با نسلی مواجه شده که نگرشهای جدید را پذیرفته اما نهادهای رسمی را عاجز از پاسخگویی به مطالباتش میبیند.
به همین دلیل نیز مسئلۀ اصلی ایرانِ امروز نهفقط پایینبودن نرخ اشتغال بلکه عظمتِ شکاف میان جامعۀ واقعی و نهادهای رسمی است. جامعه پیشتر مسیر خود را تغییر داده اما بازار کار و سیاستهای اشتغال هنوز با منطق گذشته عمل میکنند. هر چه این شکاف عریضتر شود، فشار برای بازتنظیم نهادها نیز بیشتر خواهد شد.
این همان گسلی است که در آتیه تعمیق خواهد یافت. نمیدانیم آیا نهادها خود را با جامعۀ جدید همآهنگ خواهند کرد یا جامعه راههای دیگری برای عبور از محدودیتهای نهادی خواهد یافت. اما یک چیز روشن است: آیندۀ ایران را نهفقط تغییر نگرشها و عملکرد اقتصاد بلکه توان حکومت در همگامشدن با جامعۀ جدید رقم خواهد زد. هر چه ناهمگامی فعلی پایدارتر بماند، مدیریت سیاسی کشور نیز دشوارتر خواهد شد. | 1 |
| 11 | 🔴 دو ایران، قسمت اول: ایرانِ نگرشها
✍️ محمد مالجو
اگر بخواهیم یکی از مهمترین تحولات جامعۀ شهریِ ایران طی سالهای اخیر را فقط در یک جمله خلاصه کنیم شاید بتوان گفت: جامعه از نهادهایش جلو زده است، به این معنا که تحول نگرشها از تحول نهادها پیشی گرفته است. برای فهم این ادعا باید عرصهای را کاوید که کمتر دیده میشود: زندگی روزمره و روابط خانوادگی و نگرشهایی که آرامآرام دگرگون میشوند بیآنکه نهادهای رسمی بهموازاتشان تغییر کنند.
مدتهاست که تصویر رایج از جامعۀ ایران بر دوگانهای ساده استوار است: از یک سو، جامعهای سنتی با الگوهای مردسالار و، از سوی دیگر، گروهی از طبقات متوسط شهری که نگرشهای جدید را نمایندگی میکنند. اما دادههای پژوهشی که دربارۀ نقشۀ نگرشی طبقات اجتماعی جامعۀ شهریِ ایرانِ ۱۴۰۲ به عمل آوردهام روایت دیگری پیشاروی ما میگذارند. این دادهها نشان میدهند که تحول نگرشی اکنون دیگر محدود به گروهی خاص نیست بلکه در لایههای مختلف جامعه رسوخ کرده و به یکی از ویژگیهای مشترک جامعۀ شهریِ ایرانِ امروز تبدیل شده است.
در پژوهش دربارۀ «اقتدار روزمره» کوشیدهام مجموعهای از نگرشهای طبقات اجتماعی گوناگون دربارۀ رابطۀ زن و مرد و اقتدار در خانواده و استقلال فردی را بررسی کنم. نتیجهها جالب است. تقریباً در همۀ طبقات اجتماعی با کاهش مشروعیت الگوی سنتی اقتدار خانوادگی مواجهایم. حمایت از آزادی بیشتر برای دختران و زنان در انتخاب سبک زندگی، پذیرش معاشرت دختر و پسر پیش از ازدواج، مخالفت با محدودسازی نقش زنان به خانهداری، حمایت از حق طلاق و ارثِ برابر برای زنان و پذیرش امکان پیشرفتشان، جملگی، دیگر به طبقۀ متوسط مدرن محدود نیست و در لایههای مختلفِ جامعۀ شهری گسترش یافته است. تفاوت طبقات اجتماعی نه بر سر اصل این نگرشها که بر سر شدت پذیرششان است.
این نباید موهمِ چنین تصوری باشد که همۀ طبقات به یک اندازه تغییر کردهاند. اکثریت اعضای طبقۀ متوسط مدرن و طبقۀ سرمایهدار کماکان پیشگام این تحولاند و بیش از سایر طبقات از استقلال فردی و برابری جنسیتی و بازتعریف روابط خانوادگی دفاع میکنند. اما اهمیت واقعی یافتهها در جای دیگری است: در میان تهیدستان شهری و طبقۀ کارگر نیز از الگوی سنتی اقتدار بهشدت فاصله گرفته شده، حتی میان گروه مقامها و مدیران حکومتی و خانوادههایشان نیز. شکاف اصلی اکنون دیگر نه میان طبقات اجتماعی بلکه میان گروههایی است که این تحول را با سرعتها و شدتهای متفاوت تجربه کردهاند.
الگوی سنتی اقتدار خانوادگی اکنون دیگر مقبولیت اجتماعی گذشته را ندارد. اکثریت جامعه پذیرفتهاند که زنان باید خودشان دربارۀ زندگیشان تصمیم بگیرند و در روابط خانوادگی از حق انتخاب برخوردار باشند و نقششان به خانهداری محدود نشود. این تحول نهچندان در قوانین یا نهادهای رسمی بلکه در ذهنیت مردم رخ داده است. با قاطعیت میتوان گفت جامعۀ شهریِ ایران در سطح ارزشها و نگرشها بهشدت دگرگون شده و نهادها دیر یا زود ناگزیر خواهند بود خود را با چنین تحولی تطبیق دهند.
این یافتهای است مهم. خیلی از تحلیلها دگرگونی فرهنگی را بازتاب مستقیم دگرگونی اقتصادی میدانند، گویی ابتدا باید ساختار اقتصادی تغییر کند تا نگرشها نیز دگرگون شوند. اما تجربۀ ایرانِ امروز نشان میدهد که این رابطه همواره یکسویه و همزمان نیست. تحول نگرشی در برخی حوزهها، بیآنکه از بستر مادیاش جدا افتاده باشد، زودتر و آشکارتر از تحول نهادی بروز یافته است. ارزشها و نگرشهای جدید در روابط خانوادگی و زندگی روزمره جا باز کردهاند اما بازار کار و نظام اشتغال و سیاستهای رفاهی و حتی بسیاری از قواعد رسمی کماکان بر مبنای الگوهای گذشته عمل میکنند.
امروز همین ناهمزمانی به یک معضل اساسی در جامعۀ ایران تبدیل شده. نسلی که استقلال فردی را حق خود میداند با نهادهایی روبهروست که هنوز فرصتهای متناسب با این توقع را فراهم نکردهاند. زنانی که حضور در عرصۀ عمومی را طبیعی میدانند کماکان با ساختارهایی مواجهاند که استقلال اقتصادیشان را محدود میکند. مسئله صرفاً تعارض میان سنت و تجدد نیست بلکه شکاف میان سیالیّتِ ذهنیِ جامعه و صلبیّتِ عینیِ نهادها است.
این شکاف در عرصههای مختلف تجلی مییابد اما شاید هیچجا به اندازۀ بازار کار آشکار نباشد. اگر جامعۀ ایران واقعاً در سطح نگرشها تا این اندازه دگرگون شده است، باید انتظار داشت این تحول در اشتغال و مشارکت اقتصادی و فرصتهای برابر برای زنان نیز بالنسبه بازتاب یابد. آیا چنین شده است؟ پاسخ را باید در نهاد بازار کار جست.
درست در همینجاست که تصویر امیدوارکنندۀ تحول فرهنگی با واقعیتی سخت و نگرانکننده روبهرو میشود، واقعیتی که نشان میدهد نهادهای اقتصادی هنوز از جامعه عقبتر حرکت میکنند. | 4 748 |
| 12 | این را در یادداشتِ دو ایران، قسمت دوم: ایران نهادها نشان خواهم داد.
منبع: کانال تلگرام محمد مالجو
@Kaleme | 1 |
| 13 | 🔴 نسبت راهبرد با پیامد و آرزو
✍️ عزیز قاسمزاده
در سیاست، فاصلهای مهم میان آنچه آرزو میکنیم، راهی که برای رسیدن به آن انتخاب میکنیم و نتیجهای که در جهان واقعی به دست میآید، وجود دارد. بسیاری از خطاهای سیاسی زمانی رخ میدهند که آرزو جای تحلیل راهبردی را میگیرد؛ یعنی مطلوبی انسانی و ارزشمند چنان در ذهن قطعی فرض میشود که گویی هر راهی برای رسیدن به آن، لزوماً درست و کارآمد خواهد بود.
در ماههای گذشته و پیش از جنگ دوم آمریکا و اسرائیل، دیدگاهی وجود داشت که نجات ایران را در یک راه بیشتر نمیدید: پرداخت هزینهای بزرگ و یکباره از طریق حمله خارجی و «روشن شدن تکلیف برای همیشه». حاملان این دیدگاه چنان به تحقق این سناریو اطمینان داشتند که گاه هر نقدی نسبت به آن را به معنای همراهی با حکومت تلقی میکردند. آنان امید داشتند که ساختار قدرت در اثر جنگ به سرعت فروبپاشد و راه رهایی گشوده شود.
فارغ از داوری ارزشی درباره افراد و نیتها، اکنون باید پرسید: نسبت این راهبرد با پیامدهای واقعی چه بوده است؟
آیا در سیاست، اثبات جنایتکار بودن یک حکومت، بهتنهایی درستی هر شیوهای برای مقابله با آن را اثبات میکند؟ آیا هر اقدامی که علیه یک حکومت سرکوبگر صورت میگیرد، الزاماً به نتیجه مطلوب منتهی خواهد شد؟ ممکن است حکومتی سرکوبگر باشد، اما همچنان این پرسش اساسی باقی است که کدام شیوه مبارزه میتواند هزینه کمتری بر جامعه تحمیل کند و موازنه قوا را به سود مردم تغییر دهد.
تفکر راهبردی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: از سنجش پیامدها، نه صرفاً از نیتها و آرزوها.
اگر گفته میشد حمله خارجی ساختار قدرت را متلاشی خواهد کرد، اکنون باید واقعیت را سنجید: آیا چنین اتفاقی افتاد؟ با وجود کشته شدن رهبری نظام و شماری از فرماندهان ارشد و برخی مسئولان، آیا ساختار سیاسی، نظامی، امنیتی و قضایی فروپاشید یا حتی به شکلی محسوس تضعیف شد؟ آیا دستگاه اداری از کار افتاد؟ آیا فضای بیشتری برای فعالیت کنشگران مدنی، صنفی، سیاسی و اجتماعی ایجاد شد؟ آیا سرکوب کاهش یافت یا فشارهای امنیتی، بازداشتها و اجرای احکام همچنان ادامه یافت؟
طرح این پرسشها به معنای نادیده گرفتن جنایتها یا کاستن از مسئولیت عاملان سرکوب نیست. مسئولیت جنایت همواره بر عهده کسانی است که دست به خشونت و سرکوب میزنند. اما در سیاست، محکوم کردن یک وضعیت، با انتخاب راهی که ممکن است همان وضعیت را تشدید کند، تفاوت دارد. یک کنشگر سیاسی، از هر گرایش و جایگاهی، باید به این اصل توجه کند که هر تصمیم سیاسی علاوه بر نیت، پیامد نیز دارد.
مسئله این است که آیا راهبرد انتخابشده، جامعه را یک گام به هدف نزدیکتر کرده یا هزینههای تازهای بر آن تحمیل کرده است؟ آیا توان جامعه را افزایش داده یا صرفاً بر میزان آسیبها افزوده است؟
مبارزه برای آزادی، اگر قرار است به آزادی منتهی شود، نیازمند فرآیندی است که موازنه قوا را به سود جامعه تغییر دهد. از این منظر، مقاومت مدنی نه یک انتخاب صرفاً احساسی، بلکه یک محاسبه راهبردی است؛ زیرا هدف آن افزایش توان اجتماعی، گسترش مشارکت مردم و کاهش امکان سرکوب است، نه وارد شدن به چرخهای که هزینههای انسانی آن بر دوش جامعه قرار گیرد.
از همین منظر، هر فرد یا جریان سیاسی که دیگران را به پذیرش هزینه دعوت میکند، مسئول است تصویری واقعبینانه از شرایط، توان نیروها و احتمال پیامدهای آن ارائه دهد. مسئله مچگیری از افراد یا جریانها نیست؛ مسئله این است که در سیاست، سخن و دعوت سیاسی میتواند بر تصمیم انسانها اثر بگذارد و هر کس که بر تصمیم دیگران اثر میگذارد، باید نسبت میان وعده، واقعیت و پیامد را جدی بگیرد.
مسئولیت مستقیم جنایت بر عهده عاملان آن است؛ اما مسئولیت راهبردی نیز موضوعی جداگانه است. هر کس که بدون ارزیابی دقیق از موازنه قوا، دیگران را به اقدامی پرهزینه و فاقد دستاورد روشن فرا میخواند، باید درباره پیامدهای آن بیندیشد و مسئولیت سخنان و اعمال خود را بپذیرد.
سیاست عرصه آرزوهای زیبا نیست؛ عرصه انتخاب میان راههایی است که هر کدام پیامدهای واقعی دارند. آرزو میتواند مقصد را نشان دهد، اما راهبرد باید مسیر رسیدن را با سنجش واقعیت انتخاب کند.
جامعهای که خواهان آزادی است، بیش از هر چیز به عقلانیت راهبردی نیاز دارد؛ عقلانیتی که در آن جان انسانها، موازنه نیروها و نتایج واقعی، معیار سنجش هر تصمیم سیاسی باشد.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme | 4 307 |
| 14 | 🔴 خشونت و اعدامها پس از پیروزی انقلاب
برگرفته از کتاب نیم قرن خاطره و تجربه
خاطرات عزتالله سحابی
در آن زمان دادستانی انقلاب تهران در محل زندان قصر بود و دادستان انقلاب تهران، سیدرضا زوارهای و دادستان کل هم آقای هادوی بود. آنها بر سر نحوه رسیدگی به پروندهها و بازجویی از متهمین اختلافاتی داشتند. من بارها از طرف شورای انقلاب با هر دوی آنها صحبت کردم. آقای هادوی فردی علاقهمند و دلسوز برای انقلاب بود و در عین حال وقتی در مورد مسائل مطرح شده از وی جویا شدیم، با ملاحظه و احتیاط گلههای خود را از آقای زوارهای مطرح میکرد. ولی هنگامی که نزد آقای زوارهای میرفتیم، با صراحت ناسزا میگفت و آقای هادوی را متهم میکرد.
ما فهمیدیم حرفهای آقای زوارهای منصفانه نبود. از طرف دیگر شکایاتی از درون دادستانی انقلاب مرکز که در زندان قصر بود میرسید. مجموع محققین زندان قصر از ایشان شکایت داشتند. مجموعه بچه های انقلابی اعم از مجاهدین و انقلابیون تندرو خط امام به عنوان بازجو در دادستانی کار میکردند و به آنها محققین گفته میشد. چند جلسه من به تنهایی و چند جلسه هم به همراه آقایان بهشتی و بنیصدر در میان آنان حاضر شدیم و صحبتهای آنان را شنیدیم. آقای نقوی که خود فردی حقوقدان و عضو قوه قضاییه بود، به عنوان سردسته و سخنگوی محققین صحبت میکرد.
آنها همگی از اخلاق و روشهای آقای زوارهای شکایت داشتند. آقای خاکسار هم که عضو سازمان مجاهدین بود، بسیار فعال بود و صحبت میکرد. بعدها هم به عنوان مجاهد اعدام شد. در یک جلسه که آقای بهشتی و بنیصدر حضور داشتند، آقای بهشتی از محققان پرسید: نحوه بازجویی شما چگونه است؟ آیا برای به دست آوردن مدرک شکنجه هم میکنید؟ یکی از مجاهدین گفت: متهم من تیمسار برنجیان بود. ما فهمیده بودیم که احتمالا وی علاوه بر ریاست نیروی هوایی، عضو سازمان سیا هم هست و معروف بود هفتهای یکبار با شاه غذا میخورد. من برای به دست آوردن اطلاعات درست از او مجبور شدم سیوشش ساعت به طور مداوم از وی بازجویی کنم و اجازه خوابیدن به او ندادم. ولی در تمام این مدت خود نیز تحت فشار عصبی بودم و نخوابیدم. آقای بهشتی گفت همین کار را هم دیگر نکنید. همین قدر هم فشار نیاورید. من حرف آقای بهشتی را غیرصادقانه ارزیابی نکردم و هنوز هم همین نظر را درباره او دارم. آنان واقعا نمیخواستند کارشان به اینجا بکشد که اعدام و خشونت و شکنجه در جمهوری اسلامی باب شود.
منبع: کانال تلگرام ملی مذهبی
@Kaleme | 5 203 |
| 15 | 🔴 از رفراندوم تا خیابان، خجالت بکشيد
✍️ مجتبی نجفی
یادتان هست خطاب به گروههای اپوزیسیون طرفدار جنگ نوشتم ما را با تملقتان به ترامپ مصادره نکنید؟ این خطاب به همه آنهایی هم هست که میخواهند من و هزاران هزار ایرانی مثل من را به نام ملت ایران به خاطر برگزاری یک مراسم تشییع سند بزنند. به همان نسبت که با پروژه تباه "وکالت" مخالفت کردم با پروژه "ولایت" هم مخالفت میکنم. من میخواهم شهروند آزاد ایران باشم نه بنده شاهنشاه نه بنده ولی فقیه، نماینده خودخوانده خدا. شما، فروشندگان روح خود به دیکتاتوری، به چه رویی میگویید در مراسم تشییع رهبر پیشین جمهوری اسلامی رفراندوم برگزار شد؟ کدام صندوق بود ما ندیدیم؟ کدام موضوع رای بود ما نشنیدیم؟ کدام حوزه رای بود از دید ما پنهان شد، کجا بحث عمومی شد شرکت نکرديم؟
رفراندوم نه در لشکرکشی های خیابانی که در صندوق های رای آزاد با نظارت و اجرای بازیگر بیطرف برگزار میشود. یادم می آید همین را هم موقع اعتراضهای خیابانی و فراخوان دی خبرنگار اینترنشنال مطرح کرد و گفت نوبت وزن کشی سیاسی است. وای بر شما که خون جوانان جان به لب رسیده ما را میخواستید خرج وزن سیاسیتان کنید و وای بر شما که هنوز خیابانی که خون هزاران جوان در آن خشک نشده را میدان بیعت و رفراندوم خیالیتان کرده اید.
ما با گونه های متنوعی از سلطه گری مواجهیم. یکی میخواهد مرا بنده شاه کند یکی بنده مجتبی، و آنچه که قرار است پایمال میشود " من" به عنوان شهروندی ام که میخواهم فارغ از هر گونه مرجعیت های مذهبی و غیرمذهبی "خودم" باشم. یکی وکیل خودخوانده من شد یکی رهبر خودخوانده. از آخرین رفراندوم نزدیک به چهل سال گذشته و من حتی یک انتخابات با معیارهای حداقلی ندیده ام چه برسد به اینکه از من پرسیده شود حکومت دینی میخواهم یا نه؟ ولایت فقیه میخواهم یا نه؟ نظارت استصوابی میخواهم یا نه؟ اگر اینقدر از اکثریت بودنتان مطمئنید چرا رابطه تان با رفراندوم، مثل رابطه جن است و بسم الله؟ به خاطر طرح آن بازداشت میکنيد و سرکوب؟
شما از کدام خیابان میگویید؟ از خیابان شما تا خیابان ما از زمین تا آسمان تفاوت است. کل نیروهای مسلح در خدمتتان میشود، کل سیستم حمل و نقل در تملکتان میشود و آخر هم مردم ایران را به نام خودتان سند میزنید و "ایران" این مفهوم بیکران، این فضای چندبعدی، این شبکه متنوع و رنگارنگ را به نام یک نظام، یک فرقه، چند گروه سیاسی سند میزنید و تخم کین میکارید و خشونت درو میکنید.
خیابان ما بوی خون و باروت میدهد، خیابان شما بوی ساندیس و شربت. یکی وصیت نامه مینویسد، یکی به فکر ارتقای منصب و مقام است. ما بارها به شما گل دادیم شما به ما گلوله. برای همین یکی از معنادار ترین شعارهای مردم این بود:" تا حرف حقو گفتیم صدای تیر شنفتیم". این شعار تاریخ مظلومیت معترضانی است که مسالمت آمیز به میدان آمدند و خونین به خانه برگشتند یا برنگشتند...سهم ما از وطن، گلوله، بازداشت یا ارعاب بود و سهم شما ارتقای مقام، رانت مضاعف و زیستن در مدار تبعیض و سلطه.
هر چه بیشتر میگذرد به حرف " آرنت" بیشتر ایمان میآورم که گرانیگاه شکست سیاست، نفی تکثر است و به اهمیت تمایزگذاری بیشتر پی میبرم و بر ساختن حوزه های عمومی با کلمات و کنش بیشتر تاکید دارم و برای همین بود در طول جنگ گفتم فقط با " جنگ" مخالف نیستم، با استبداد هم مخالفم چون هر دو میخواهند "ایران به مثابه خانه" را ویران کنند و اینجاست که باید پناه برد به قدرت کلمه در برابر سلطه گران از هر فرقه و تباری که با تمام وجود میخواهند من " شهروند آزاد" نباشم و ما همبسته در عین متکثربودنمان نباشیم و مدام ما را نفی و انکار میکنند گویی ما نیستیم، چون مانند آنها نیستیم.
گناه ما چیست؟ متفاوت بودنمان و این تفاوت در عین حال، مزیت ماست که چون شما روح خود را به دیکتاتوری نمیفروشیم و در جبهه ای میمانیم که ایران را آزاد از هر سلطه داخلی و خارجی میخواهد و از " کیان تا ماکان" بر حرمت خون شهروند ایرانی تاکید دارد و ایران را نه با دیکتاتور که با شهروندانش تعریف میکند.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme | 7 512 |
| 16 | اردشیر امیرارجمند:
۱۱ سال حبس ظالمانه به جرم نقد حاکمیت و اعتراض به فساد ساختاری.
۱۷ سال مقاومت قهرمانانه در مقابل استبداد و دفاع از حق ملت.
منبع: حساب ایکس اردشیرامیرارجمند | 6 339 |
| 17 | 🔴 شبی که ماه کامل نبود!
برای ۱۱ سال حبس آقامصطفی…
✍️ حسین رزاق
میخواستم خاطرهای از زندان و آقامصطفی بگویم که هیچوقت برای هیچکسی نقل نکردهام ولی خود او برای دیگرانی گفته! از یک صلوه ظهر و بیتابیام از خبری خوش و دوزِ آدرنالینی که در خونم میجوشید و بیهوا -نمیدانم با یا بی وضو- به نماز ایستادم و آقامصطفی در این اولین باری که مرا به نماز میدید، کنارم قامت بست و احوالی حین و پس آن اقامه گذشت که دیگر تکرار نشد. اما راستش هنوز قلم نامحرم است به بند دلی که پاره میشود گاهی.
ولی این یکی را بارها گفتهام که وقتی آقا مصطفی به بند عمومی آمد، انگار هوای سنگین آن چهاردیواری سبک شد و جان گرفتم.
در زندان بعضی آدمها فقط یک نفر و یک زندانی نیستند؛ پناهند. وقتی میآیند، امید از آنها سرازیر میشود و دلت قرص میماند به بودنشان. آقامصطفی تاجزاده برای من از جنس همان آدمها بود؛ نسلی که انگار هزارهای را به تجربه زیسته. برادری بزرگتر، رفیقی رفاقتبلد و سیاستمداری سیاستدیده که در هر جُستنی از تنگی، کنارت میایستد و همیشه میشود از او آموخت و شاگردیاش را کرد. اصلا رفاقت را باید با کسی کرد که چیزی به تو بیفزاید نه آنکه بکاهد.
اما در عین آنکه همزیستیام کنار آقامصطفی و آقاسعید مدنی، از بینظیرترین تجارب زیستهایست که نصیب هرکس نمیشود، این ناگفته را باید بگویم که چه شبهای زیادی تا صبح با همین آقامصطفی تاجزاده عزیز، بحث کردهایم؛ چه گاه و بیگاهی که بحثها بالا گرفته و حتی صدایمان بالا رفته و چه گاه گداری که هیچکدام از موضع خود کوتاه نیامدهایم که نیامدهایم و من بقول خود آقامصطفی با «بیحیایی» -که با خنده و شوخی میگفت- نخواستهام زیر بار موضع درست او بروم. اما با همه اینها، همینکه آفتاب میافتاد لب دیوارهای بلند اوین، تمام آن اختلاف نظرها را پشت درِ شب جا میگذاشت. باز روز بود و روزی از نو و شوخیها و قهقههای بلند آقامصطفی که تا افسر نگهبانی هم میرفت و شوق زندگی روان میشد و حرمت پابرجای او که از ستیغ آفتاب هم جاریتر بود.
نمیدانم شما هم شنیدهاید یا نه که همین سیدمصطفی تاجزاده که یازدهسال زندان را تحمل کرده، در روزگاری برای سیدعلی خامنهای «مصطفای عزیز» بوده. مصطفای عزیزی که به گوشه چشمی میتوانست دردانهی سیدعلی شود و قدرتمندی در این ساختار، اما از همان روزها مستغنی از قدرت ماند و برای قدرت، بر حقیقت نشد.
حتما یادتان هست آنروزهایی که تاجزاده سویه نقدهایش را به ولی مطلقه فقیه و ارکان منصوبش گرفته بود، بسیاری از این اولترا براندازهای امروز یا جرأت کمترین نقد به کمترین جزیی از این ساختار را نداشتند یا به او میگفتند تندرو! اما نقدهای بیپروای او به استبداد، به ۵۷ و گذشته انقلابی خود و به ولایت مطلقه فقیه و ساختار خودکامهسازِ ایرانسوزش، مسیری را گشود تا این قدرت شبهلایزالِ قبله عالم بینصیب از نقد نماند. با این توفیر اساسی که او افقگشایی کرد اما اسیر رویافروشی و تخیل بجای تحلیل نشد. او در جای درست خود محکم ایستاد و در بادِ بسیاری که در توهمِ عقب نماندن از قافلهای که گویا دارد تختگاز میرود، نیفتاد. با گامهایی شاید آهسته، ولی پیوسته، در جای گامهای همیشه استوار میرحسین.
حالا هر ۱۸ تیری که میرسد جز با یاد آن ۱۸ تیر بیسرانجامی، با اسم آقامصطفی هم گرهی دارد. با آن شبی که ماه کامل نبود و تاجزاده بازداشت شد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme | 6 268 |
| 18 | مجموعه_مقالات_دهمین_سال_بازداشت.pdf | 6 715 |
| 19 | 🔴 رفراندوم یا مصادره مفاهیم؟
✍️ علیرضا کفایی
آقای عبدالکریمی مراسم تشییع آیت الله خامنه ای را رفراندوم خوانده است و آیا می پذیرد سایر تجمعات داخل و خارج را نیز رفراندوم تلقی کرد؟
وقتی یک روشنفکر، حضور مردم در یک مراسم را «رفراندوم» مینامد، پیش از آنکه سخنی سیاسی گفته باشد، دست به جابهجایی مفاهیم زده است؛ جابهجاییای که اگر عادی شود، زبان سیاست را از معنا تهی میکند.
رفراندوم، یک مفهوم دقیق حقوقی و سیاسی است؛ مراجعه مستقیم به آرای مردم، در شرایطی آزاد، رقابتی، با حق انتخاب، رأی مخفی و امکان مخالفت. حضور در یک راهپیمایی یا مراسم تشییع، هر اندازه گسترده و باشکوه باشد، نه رأی است، نه همه مردم را در بر میگیرد و نه امکان سنجش موافق و مخالف را فراهم میکند. تبدیل خیابان به صندوق رأی، نه تحلیل سیاسی، بلکه مغالطهای آشکار است.
اگر این منطق را بپذیریم، ناچار باید هر تجمع اعتراضی را نیز رفراندوم بدانیم؛ از اعتراضات جنبش سبز گرفته تا اجتماعات مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور. آیا مدافعان این نظریه حاضرند چنین نتیجهای را نیز بپذیرند؟ اگر نه، پس با یک معیار دوگانه روبهرو هستیم، نه یک تحلیل منسجم.
مشروعیت سیاسی از شمار حاضران در یک مراسم به دست نمیآید؛ از سازوکارهای شفاف، انتخابات رقابتی، آزادی بیان و امکان انتخاب آزاد شهروندان حاصل میشود. تاریخ نشان داده است که میدانهای پرجمعیت، لزوماً به معنای رضایت عمومی نیستند؛ همانگونه که میدانهای خلوت نیز الزاماً نشانه بیاعتباری یک نظام سیاسی نیستند.
رسالت روشنفکر، دفاع از حقیقت است، نه دفاع از قدرت. روشنفکر باید پاسدار مفاهیم باشد، زیرا با فروپاشی مفاهیم، امکان گفتوگوی عقلانی نیز از میان میرود. واژهها امانتاند؛ اگر آنها را در خدمت تبلیغات سیاسی قرار دهیم، دیگر چیزی از حقیقت باقی نخواهد ماند.
نامیدن یک مراسم به عنوان «رفراندوم»، فهم سیاست را عمیقتر نمیکند؛ بلکه مرز میان تحلیل و تبلیغ را مخدوش میسازد. جامعه بیش از هر زمان دیگری به دقت مفهومی، صداقت فکری و شجاعت در بیان حقیقت نیاز دارد؛ حتی اگر این حقیقت، خوشایند صاحبان قدرت یا هواداران آنان نباشد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme | 8 259 |
| 20 | 🔴 زیست پیلهای
جمهوری اسلامی در کدام مرحله از حیات سیاسی خود قرار دارد؟
✍️ مهدی بهرامی
علم سیاست، همچون هر دانش دیگری، جهان را نه صرفاً با دادهها، بلکه با مفاهیم میشناسد. درک ما از سیاست زمانی دچار اختلال میشود که مفاهیم موجود دیگر توان توضیح شرایط جدید را از دست بدهند. از آن لحظه، مسئله کمبود اطلاعات نیست، بلکه ناتوانی زبان نظری در نامیدن وضعیتی است که پیش چشم ما در حال شکلگیری است. در سنت فلسفه علم، بارها تأکید شده است که هرگاه واقعیت از ظرفیت تبیینی پارادایمهای موجود فراتر رود، بحران نه در توان مشاهده دقیق واقعیت که در دستگاه مفهومی ریشه دارد. شاید بخش مهمی از اختلافنظرها درباره جمهوری اسلامی، نه از تفاوت در مشاهده واقعیت، بلکه از ناتوانی مفاهیم موجود در توضیح آن ناشی میشود.
پرسش اصلی این مقاله از همین نقطه آغاز میشود. جمهوری اسلامی ایران امروز دقیقاً در چه وضعیتی قرار دارد؟ آیا در آستانه فروپاشی است؟ آیا در مسیر اصلاح حرکت میکند؟ آیا با وجود همه بحرانها همچنان در حال حفظ وضع موجود است؟ یا میکوشد به سالهای آغازین خود بازگردد؟ تقریباً همه روایتهای موجود، با وجود اختلافهای عمیق سیاسی، در نهایت در یکی از این چهار چارچوب قرار میگیرند. اما اگر هیچیک از این چهار مفهوم، توان توضیح آنچه در برابر ما قرار دارد را نداشته باشند، آنگاه شاید لازم باشد مفهومی مؤثرتر برای توصیف این وضعیت صورتبندی شود.
متن کامل 👇
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme | 7 645 |
