ru
Feedback
سهم من از جهان

سهم من از جهان

Открыть в Telegram

[آنچه یک ماهی در دریای خروشان زندگی‌ش تجربه می‌کند و در آستانه‌ی کوچ به اقیانوس دیگری‌ست.] می‌تونی ماهی صدام کنی در تلاش برای آدمِ بهتری شدن. 📚 .

Больше
2 796
Подписчики
+424 часа
+77 дней
+1830 дней

Загрузка данных...

Привлечение подписчиков
сентябрь '26
сентябрь '26
+12
в 0 каналах
август '26
+148
в 18 каналах
Get PRO
июль '26
+320
в 33 каналах
Get PRO
июнь '26
+228
в 37 каналах
Get PRO
май '26
+112
в 23 каналах
Get PRO
апрель '260
в 1 каналах
Get PRO
март '260
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+104
в 20 каналах
Get PRO
январь '26
+103
в 31 каналах
Get PRO
декабрь '25
+107
в 28 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+179
в 27 каналах
Get PRO
октябрь '25
+154
в 33 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+166
в 25 каналах
Get PRO
август '25
+186
в 44 каналах
Get PRO
июль '25
+183
в 19 каналах
Get PRO
июнь '25
+121
в 32 каналах
Get PRO
май '25
+144
в 26 каналах
Get PRO
апрель '25
+199
в 28 каналах
Get PRO
март '25
+208
в 36 каналах
Get PRO
февраль '25
+84
в 18 каналах
Get PRO
январь '25
+105
в 18 каналах
Get PRO
декабрь '24
+111
в 35 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+159
в 30 каналах
Get PRO
октябрь '24
+230
в 30 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+167
в 40 каналах
Get PRO
август '24
+163
в 29 каналах
Get PRO
июль '24
+142
в 28 каналах
Get PRO
июнь '24
+127
в 23 каналах
Get PRO
май '24
+155
в 19 каналах
Get PRO
апрель '24
+186
в 29 каналах
Get PRO
март '24
+118
в 23 каналах
Get PRO
февраль '24
+45
в 8 каналах
Get PRO
январь '24
+143
в 19 каналах
Get PRO
декабрь '23
+159
в 12 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+79
в 10 каналах
Get PRO
октябрь '23
+48
в 3 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+55
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+46
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+111
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+29
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+66
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+57
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+48
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+21
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+14
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+7
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+13
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+43
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+40
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+60
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+276
в 0 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
04 сентября0
03 сентября+5
02 сентября+2
01 сентября+5
Посты канала
Too pretty to pick one.
+1
Too pretty to pick one.

2
هر موقع می‌خوام در مورد مهارتی آموزش ببینم، به خودم می‌گم «راه بروزش رو داری؟» یعنی آیا بلافاصله می‌تونی درگیرش بشی؟ حالا در کار یا تحصیل. مثلاً خیلی وقت بود دوست داشتم دورهٔ Power BI بگذرونم (گرچه از یوتیوب هم می‌شه ولی وقتی اول مسیره و می‌خوام تاتی‌تاتی کنم، ترجیح می‌دم یکی باشه که سوالاتمو جواب بده. راه که بیفتم، از پس خودم برمیام) ولی هردفعه با خودم می‌گفتم «خب؟ حالا بلد هم شدی، کجا می‌خوای به‌کارش بگیری؟» خب به‌نظرم تا حدودی هم منطقیه، چون یادگیری مهارت، وقتی تبدیل به توانایی واقعی می‌شه که جایی برای استفاده و تمرینش داشته باشی.
247
3
هر موقع می‌خوام در مورد مهارتی آموزش ببینم، به خودم می‌گم «راه بروزش رو داری؟» یعنی آیا بلافاصله می‌تونی درگیرش بشی؟ حالا در کار یا تحصیل. مثلاً خیلی وقت بود دوست داشتم دورهٔ Power BI بگذرونم (گرچه از یوتیوب هم می‌شه ولی وقتی اول مسیره و می‌خوام تاتی‌تاتی کنم، ترجیح می‌دم یکی باشه که سوالاتمو جواب بده. راه که بیفتم، از پس خودم برمیام) ولی هردفعه با خودم می‌گفتم «خب؟ حالا بلد هم شدی، کجا می‌خوای تمرینش کنی؟» و خب به‌نظرم تا حدودی هم منطقیه.
1
4
سختی مسیر، به‌تنهایی دلیلی بر ارزشمند بودن مقصد نیست.
333
5
Нет текста...
376
6
می‌دونید چی بهتر از یه لیوان آیس لاته ست؟ آفرین دو لیوان آیس لاته. 🫠
می‌دونید چی بهتر از یه لیوان آیس لاته ست؟ آفرین دو لیوان آیس لاته. 🫠
382
7
می‌دونید چی بهتر از یه لیوان آیس لاته ست؟ آفرین دو لیوان آیس لاته. 🫠
می‌دونید چی بهتر از یه لیوان آیس لاته ست؟ آفرین دو لیوان آیس لاته. 🫠
2
8
خب PTE هم ...
392
9
اگه از من بپرسید «از دکترا خوندن پشیمونی؟»، صددرصد می‌شنوید «نه». یعنی صدبار هم برگردم عقب، باز هم انتخابش می‌کنم. ارشد اگر چه جهنم بود ولی دکترا بهشت برینم شد. شاید اگر ایران نبودم وضعیت از این هم بهتر بود ولی اشکال نداره من نهایت استفاده رو از داشته‌هام کردم.
436
10
پست‌داک هم می‌دونید دیگه که مقطع تحصیلی نیست. یه دورهٔ پژوهشیه. یعنی دیگه دانشجو نیستی و به‌عنوان پژوهشگر (البته این بار با حقوق، اون هم کم) روی یک پروژه یا موضوع تحقیقاتی کار می‌کنی. هدفش هم تقویت سابقهٔ پژوهشیته و شاید حل بحران پس‌دکترا.
424
11
حالا صحبت از بحران پس‌دکترا شد، داشتم با استاد محبوبم هم در موردش حرف می‌زدم، که مطمئن بود من جذب می‌شم. گفتم خب از لحاظ منطقی هم اطمینان صددرصدی روا نیست، اون هم با این وضعیت سهمیه و بند پ و این صحبتها (و راستش هم پلن A من نیست) که پیشنهاد «پست‌داک» رو داد. به‌نظرم همین کافی بود که با «شد، شد. نشد هم میرم پست‌داک می‌گذرونم» خودم رو آروم کنم. البته نه دیگه، همین‌جا کافیه.
427
12
گیر دکتری هم اینه که تو بعدش قطعاً باید یه چیزی بشی. نمیتونی بسپری به سرنوشت و بگی خب اگه نشد، میرم مقطع تحصیلی بعدی رو هم فتح می‌کنم.
386
13
یک‌هفته‌ست انتخاب واحدمون (فقط واحد رساله داریم و هر ترم باید انتخاب کنیم وگرنه جریمه می‌شیم) شروع شده و من تازه امروز یادم افتاد باید انجام بدم. همین‌که دکمهٔ بررسی رو زدم، یه هشدار اومد که حواست باشه آخرای دکترایی. حالا دچار بحران پس‌دکترا شدم.
381
14
یک‌نفر از من دربارهٔ شرایط مهاجرت توی رشتهٔ گردشگری پرسیده بود. چون سؤال خیلی کلی بود، جواب من هم طبیعتاً کلی شد. ظاهراً از پاسخ من هم ناراحت شده بود و حس کرده بود نمی‌خوام راهنمایی کنم. این اتفاق باعث شد به یه چیز دیگه فکر کنم؛ به اینکه چقدر خوب سؤال پرسیدن، بخش مهمی از گرفتن یک پاسخ خوبه. ما گاهی سؤال رو خیلی کلی می‌پرسیم، اما انتظار داریم جواب دقیقاً به همون چیزی بپردازه که توی ذهن خودمون بوده. در حالی که چیزی که توی ذهن ماست، لزوماً در سؤال‌مون وجود نداره. مثلاً همین «شرایط مهاجرت با رشتهٔ گردشگری چطوره؟» سؤال ساده‌ای به نظر می‌رسه، ولی واقعاً نیست. مهاجرت تحصیلی یا کاری؟ برای چه مقطعی؟ کدوم کشور؟ با چه رزومه‌ای هدف ادامهٔ تحصیله یا پیدا کردن کار و موندن؟ اصلاً وقتی می‌گی «شرایط»، منظورت بازار کاره، شانس پذیرشه، فاند، ویزا یا چیز دیگه‌ای؟ هر کدوم از این‌ها می‌تونه پاسخ رو کاملاً عوض کنه. البته سؤال خوب پرسیدن به این معنی نیست که باید از اول همه‌چیز رو بدونیم. گاهی اتفاقاً وظیفهٔ پاسخ‌دهنده اینه که کمک کنه سؤال دقیق‌تر بشه. گفت‌وگوی خوب هم از جایی شروع می‌شه که هم سؤال‌کننده بدونه چه چیزی می‌خواد بدونه، و هم پاسخ‌دهنده بدونه کجا باید بیشتر سؤال بپرسه. آره درسته که جواب خوب همیشه از یک سؤال خوب شروع نمی‌شه؛ اما تقریباً همیشه با دقیق‌تر شدن سؤال، بهتر می‌شه.
447
15
واقعاً نمی‌دانم با این ناامیدی‌ای که می‌دود در وجود آدمی چه می‌شود کرد. تو می‌دانی؟ چقدر می‌شود اخبار را دنبال نکرد؟ چقدر می‌شود نخواند، نشنید، ندید و وانمود کرد که بیرون از این صفحه‌ها، زندگی هنوز همان زندگی سابق است؟ چقدر می‌شود نخرید، نپوشید، سفر نرفت، مهمانی نگرفت و گفت «فعلاً صبر کن»؟ آخرش که چه؟ آدم شاید بتواند برای مدتی خودش را از خبرها دور نگه دارد، اما نمی‌تواند از واقعیت فرار کند. می‌تواند؟ این ناامیدی آمده و جایی، میان روزمرگی‌هایمان، خانه کرده. لابه‌لای خرید نکردن‌ها، برنامه‌های عقب‌افتاده، سفرهای نرفته، چیزهایی که دیگر برایشان ذوق نمی‌کنیم و آیندهٔ روشنی که مدام باید به خودمان وعده بدهیم. اما می‌دانی سخت‌ترین و در عین حال، عجیب‌ترین قسمت هر روز چیست؟ که زندگی، با همهٔ این‌ها، هنوز ادامه دارد. خنده‌دار است. صبح باید بیدار شوی، کار کنی، چیزی بخوری، لباس بپوشی و برای ادامهٔ روز برنامه بریزی. کاش آدم می‌توانست برگردد به همان روزهایی که هنوز می‌شد به جمله‌های سادهٔ امیدوارکننده دل بست که مجبور نبودیم برای باور کردنش تمام توانمان را جمع کنیم. راستش را بگویم؟ ما مجبوریم. محبوریم به چیزی مثل یک کتاب نیمه‌خوانده، یک سفر عقب‌افتاده، یک قرار که به بعد موکولش کرده‌ایم، یا حتی لباسی که دلمان می‌خواهد یک روز بپوشیم چنگ بزنیم. یعنی همین‌ها شکل کوچک و سمج امیدند. نه آن امید بزرگ و واهی‌ای که «همه‌چیز درست می‌‌شود»، آن نیم‌چه امیدی که نمی‌گذارد تاریکی، تمام زندگی را ببلعد.
465
16
دیروز داشتم این پا و اون پا می‌کردم اکانت چت ژپتو پلاس بگیرم. دلار رو چک کردم و ۲۱۳ تومن بود. امروز مطمئن شدم بخرم و چک کردم دیدم نزدیک ده تومن رفته روی قیمت دلار. بعد شهرداری می‌خواست برای یک پروژهٔ ۱۴ ماهه با من قرارداد پنجاه میلیونی ببنده.
452
17
داشتم لینکدین رو بالا و پایین می‌کردم که به پست یکی از دانشجوهام رسیدم. چون قبلاً بهشون یاد داده بودم چطور پروفایل لینکدینشون رو حرفه‌ای‌تر کنن، کنجکاو شدم ببینم آموزه‌هام رو واقعاً به کار بردن یا نه. باورتون می‌شه همون چیزهایی رو که گفته بودم، عیناً اجرا کرده بود؟ واقعاً کیف کردم. این بُعد از معلم بودن رو خیلی دوست دارم. وقتی می‌بینی چیزی که به دانشجوت یاد دادی، از فضای کلاس بیرون رفته و توی دنیای واقعی به کارش اومده.
487
18
داشتم با دوست‌های مهاجرم ویدیوکال می‌کردم که بغضم گرفت. یک لحظه به منِ هفت‌ساله فکر کردم. به دختری که دلش می‌خواست یک دوست داشته باشه. به منِ هجده‌ساله که تازه فهمیده بود پیدا کردن آدم‌های خودش اون‌قدرها هم ساده نیست و شروع کرده بود به گشتن و گشتن. به سال‌های بعد فکر کردم. به دوستی‌هایی که کم‌کم جدی شدن، به آدم‌هایی که موندن و شدن بخشی از زندگیم. به بیست‌وچهارسالگی فکر می‌کردم که بالاخره آدم‌های خودم رو پیدا کرده‌ بودم. به همه‌مون فکر کردم و به این جمعی که چقدر دوستش داشتیم؛ مأمنی برای روزهای سخت، برای وقت‌هایی که هیچ‌کس درکت نمی‌کنه. البته خودشون خیلی خوشحال نبودن. من اما نشسته بودم اینجا و براشون از آینده‌ای می‌گفتم که قراره بهتر بشه. از این‌که این روزها هم می‌گذره. از چیزهای خوبی که قراره براشون اتفاق بیفته. شاید چون خودم هم دلم می‌خواست یک نفر همین حرف‌ها رو به خودم یادآوری کنه.
526
19
Worth remembering!
523
20
هنوز فکر می‌کنه نوشتن یکی از چیزهاییه که خوب می‌دونم. چطور بگم بعضی روزها اون‌قدر از خودم دورم که حتی نمی‌دونم باید با چه کلمه‌ای پیدا بشم.
535