سهم من از جهان
الذهاب إلى القناة على Telegram
[آنچه یک ماهی در دریای خروشان زندگیش تجربه میکند و در آستانهی کوچ به اقیانوس دیگریست.] میتونی ماهی صدام کنی در تلاش برای آدمِ بهتری شدن. 📚 .
إظهار المزيد2 800
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+77 أيام
+3130 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+12
في 0 قنوات
أغسطس '26
+148
في 18 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+320
في 33 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+228
في 37 قنوات
Get PRO
مايو '26
+112
في 23 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+104
في 20 قنوات
Get PRO
يناير '26
+103
في 31 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+107
في 28 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+179
في 27 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+154
في 33 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+166
في 25 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+186
في 44 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+183
في 19 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+121
في 32 قنوات
Get PRO
مايو '25
+144
في 26 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+199
في 28 قنوات
Get PRO
مارس '25
+208
في 36 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+84
في 18 قنوات
Get PRO
يناير '25
+105
في 18 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+111
في 35 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+159
في 30 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+230
في 30 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+167
في 40 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+163
في 29 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+142
في 28 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+127
في 23 قنوات
Get PRO
مايو '24
+155
في 19 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+186
في 29 قنوات
Get PRO
مارس '24
+118
في 23 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+45
في 8 قنوات
Get PRO
يناير '24
+143
في 19 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+159
في 12 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+79
في 10 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+48
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+55
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+46
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+111
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+29
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+66
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+57
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+48
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+21
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+7
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+13
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+43
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+40
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+60
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+276
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 03 سبتمبر | +5 | |||
| 02 سبتمبر | +2 | |||
| 01 سبتمبر | +5 |
منشورات القناة
| 2 | لا يوجد نص... | 221 |
| 3 | میدونید چی بهتر از یه لیوان آیس لاته ست؟
آفرین دو لیوان آیس لاته. 🫠 | 308 |
| 4 | میدونید چی بهتر از یه لیوان آیس لاته ست؟
آفرین دو لیوان آیس لاته. 🫠 | 2 |
| 5 | خب PTE هم ... | 326 |
| 6 | اگه از من بپرسید «از دکترا خوندن پشیمونی؟»، صددرصد میشنوید «نه». یعنی صدبار هم برگردم عقب، باز هم انتخابش میکنم. ارشد اگر چه جهنم بود ولی دکترا بهشت برینم شد. شاید اگر ایران نبودم وضعیت از این هم بهتر بود ولی اشکال نداره من نهایت استفاده رو از داشتههام کردم. | 373 |
| 7 | پستداک هم میدونید دیگه که مقطع تحصیلی نیست. یه دورهٔ پژوهشیه. یعنی دیگه دانشجو نیستی و بهعنوان پژوهشگر (البته این بار با حقوق، اون هم کم) روی یک پروژه یا موضوع تحقیقاتی کار میکنی. هدفش هم تقویت سابقهٔ پژوهشیته و شاید حل بحران پسدکترا. | 367 |
| 8 | حالا صحبت از بحران پسدکترا شد، داشتم با استاد محبوبم هم در موردش حرف میزدم، که مطمئن بود من جذب میشم. گفتم خب از لحاظ منطقی هم اطمینان صددرصدی روا نیست، اون هم با این وضعیت سهمیه و بند پ و این صحبتها (و راستش هم پلن A من نیست) که پیشنهاد «پستداک» رو داد. بهنظرم همین کافی بود که با «شد، شد. نشد هم میرم پستداک میگذرونم» خودم رو آروم کنم. البته نه دیگه، همینجا کافیه. | 373 |
| 9 | گیر دکتری هم اینه که تو بعدش قطعاً باید یه چیزی بشی. نمیتونی بسپری به سرنوشت و بگی خب اگه نشد، میرم مقطع تحصیلی بعدی رو هم فتح میکنم. | 337 |
| 10 | یکهفتهست انتخاب واحدمون (فقط واحد رساله داریم و هر ترم باید انتخاب کنیم وگرنه جریمه میشیم) شروع شده و من تازه امروز یادم افتاد باید انجام بدم. همینکه دکمهٔ بررسی رو زدم، یه هشدار اومد که حواست باشه آخرای دکترایی. حالا دچار بحران پسدکترا شدم. | 333 |
| 11 | یکنفر از من دربارهٔ شرایط مهاجرت توی رشتهٔ گردشگری پرسیده بود. چون سؤال خیلی کلی بود، جواب من هم طبیعتاً کلی شد. ظاهراً از پاسخ من هم ناراحت شده بود و حس کرده بود نمیخوام راهنمایی کنم. این اتفاق باعث شد به یه چیز دیگه فکر کنم؛ به اینکه چقدر خوب سؤال پرسیدن، بخش مهمی از گرفتن یک پاسخ خوبه. ما گاهی سؤال رو خیلی کلی میپرسیم، اما انتظار داریم جواب دقیقاً به همون چیزی بپردازه که توی ذهن خودمون بوده. در حالی که چیزی که توی ذهن ماست، لزوماً در سؤالمون وجود نداره. مثلاً همین «شرایط مهاجرت با رشتهٔ گردشگری چطوره؟» سؤال سادهای به نظر میرسه، ولی واقعاً نیست. مهاجرت تحصیلی یا کاری؟ برای چه مقطعی؟ کدوم کشور؟ با چه رزومهای هدف ادامهٔ تحصیله یا پیدا کردن کار و موندن؟ اصلاً وقتی میگی «شرایط»، منظورت بازار کاره، شانس پذیرشه، فاند، ویزا یا چیز دیگهای؟ هر کدوم از اینها میتونه پاسخ رو کاملاً عوض کنه. البته سؤال خوب پرسیدن به این معنی نیست که باید از اول همهچیز رو بدونیم. گاهی اتفاقاً وظیفهٔ پاسخدهنده اینه که کمک کنه سؤال دقیقتر بشه. گفتوگوی خوب هم از جایی شروع میشه که هم سؤالکننده بدونه چه چیزی میخواد بدونه، و هم پاسخدهنده بدونه کجا باید بیشتر سؤال بپرسه. آره درسته که جواب خوب همیشه از یک سؤال خوب شروع نمیشه؛ اما تقریباً همیشه با دقیقتر شدن سؤال، بهتر میشه. | 403 |
| 12 | واقعاً نمیدانم با این ناامیدیای که میدود در وجود آدمی چه میشود کرد. تو میدانی؟ چقدر میشود اخبار را دنبال نکرد؟ چقدر میشود نخواند، نشنید، ندید و وانمود کرد که بیرون از این صفحهها، زندگی هنوز همان زندگی سابق است؟ چقدر میشود نخرید، نپوشید، سفر نرفت، مهمانی نگرفت و گفت «فعلاً صبر کن»؟ آخرش که چه؟ آدم شاید بتواند برای مدتی خودش را از خبرها دور نگه دارد، اما نمیتواند از واقعیت فرار کند. میتواند؟ این ناامیدی آمده و جایی، میان روزمرگیهایمان، خانه کرده. لابهلای خرید نکردنها، برنامههای عقبافتاده، سفرهای نرفته، چیزهایی که دیگر برایشان ذوق نمیکنیم و آیندهٔ روشنی که مدام باید به خودمان وعده بدهیم.
اما میدانی سختترین و در عین حال، عجیبترین قسمت هر روز چیست؟ که زندگی، با همهٔ اینها، هنوز ادامه دارد. خندهدار است. صبح باید بیدار شوی، کار کنی، چیزی بخوری، لباس بپوشی و برای ادامهٔ روز برنامه بریزی. کاش آدم میتوانست برگردد به همان روزهایی که هنوز میشد به جملههای سادهٔ امیدوارکننده دل بست که مجبور نبودیم برای باور کردنش تمام توانمان را جمع کنیم.
راستش را بگویم؟ ما مجبوریم. محبوریم به چیزی مثل یک کتاب نیمهخوانده، یک سفر عقبافتاده، یک قرار که به بعد موکولش کردهایم، یا حتی لباسی که دلمان میخواهد یک روز بپوشیم چنگ بزنیم. یعنی همینها شکل کوچک و سمج امیدند. نه آن امید بزرگ و واهیای که «همهچیز درست میشود»، آن نیمچه امیدی که نمیگذارد تاریکی، تمام زندگی را ببلعد. | 412 |
| 13 | دیروز داشتم این پا و اون پا میکردم اکانت چت ژپتو پلاس بگیرم. دلار رو چک کردم و ۲۱۳ تومن بود. امروز مطمئن شدم بخرم و چک کردم دیدم نزدیک ده تومن رفته روی قیمت دلار. بعد شهرداری میخواست برای یک پروژهٔ ۱۴ ماهه با من قرارداد پنجاه میلیونی ببنده. | 433 |
| 14 | داشتم لینکدین رو بالا و پایین میکردم که به پست یکی از دانشجوهام رسیدم. چون قبلاً بهشون یاد داده بودم چطور پروفایل لینکدینشون رو حرفهایتر کنن، کنجکاو شدم ببینم آموزههام رو واقعاً به کار بردن یا نه. باورتون میشه همون چیزهایی رو که گفته بودم، عیناً اجرا کرده بود؟ واقعاً کیف کردم. این بُعد از معلم بودن رو خیلی دوست دارم. وقتی میبینی چیزی که به دانشجوت یاد دادی، از فضای کلاس بیرون رفته و توی دنیای واقعی به کارش اومده. | 467 |
| 15 | داشتم با دوستهای مهاجرم ویدیوکال میکردم که بغضم گرفت. یک لحظه به منِ هفتساله فکر کردم. به دختری که دلش میخواست یک دوست داشته باشه. به منِ هجدهساله که تازه فهمیده بود پیدا کردن آدمهای خودش اونقدرها هم ساده نیست و شروع کرده بود به گشتن و گشتن. به سالهای بعد فکر کردم. به دوستیهایی که کمکم جدی شدن، به آدمهایی که موندن و شدن بخشی از زندگیم. به بیستوچهارسالگی فکر میکردم که بالاخره آدمهای خودم رو پیدا کرده بودم. به همهمون فکر کردم و به این جمعی که چقدر دوستش داشتیم؛ مأمنی برای روزهای سخت، برای وقتهایی که هیچکس درکت نمیکنه. البته خودشون خیلی خوشحال نبودن. من اما نشسته بودم اینجا و براشون از آیندهای میگفتم که قراره بهتر بشه. از اینکه این روزها هم میگذره. از چیزهای خوبی که قراره براشون اتفاق بیفته. شاید چون خودم هم دلم میخواست یک نفر همین حرفها رو به خودم یادآوری کنه. | 495 |
| 16 | Worth remembering! | 481 |
| 17 | هنوز فکر میکنه نوشتن یکی از چیزهاییه که خوب میدونم. چطور بگم بعضی روزها اونقدر از خودم دورم که حتی نمیدونم باید با چه کلمهای پیدا بشم. | 486 |
| 18 | داشتم یه ماجرایی رو برای دوستم تعریف میکردم و دلیل پشت دلیل آوردم که «اون موقع شرایط اینطور بود، برای همین این کار رو کردم». بعد وسط حرفم مکث کردم. از اونها که داری با کسی حرف میزنی ولی ذهنت صاف میره سر صحنهٔ جرم. موقع تصمیم. دیدم دارم از چیزهایی حرف میزنم که اصلاً یادم نیست اون روز بهشون فکر کرده باشم. فقط یادم میاد که خیلی خسته بودم، گوشی رو برداشتم، چند دقیقه به صفحه خیره شدم و اون تصمیم رو گرفتم. همین. اصلاً خبری از اون تحلیل مفصلی که حالا برای دوستم تعریف میکردم، نبود. حالا مهم هم نیست. همیشه اونقدر که فکر میکنیم هم منطقی نیستیم. یکوقتهایی هم برای تصمیمی که گرفتیم، بعداً دلیل پیدا میکنیم. چون اعتراف به اینکه «نمیدونستم دارم چیکار میکنم» از هر توضیح دیگهای سختتره. آدمیزاده دیگه. | 519 |
| 19 | امروز دیدم از یه نشریهٔ خارجی برام ایمیل اومده که بیا فلان مقاله رو داوری کن. حس کردم اسپمه چون طرف این ژورناله تا حالا نرفته بودم. ولی سایتش رو چک کردم و دیدم که دو سال پیش، یه مقالهای رو سابمیت کردم اونجا و ریجکت هم شد. اما خب توی بانک اطلاعاتیشون بودم. میخوام بگم ریجکته رو میشیا ولی خب بعداً میتونی از همین هم استفاده کنی. قبول کردم؟ قطعاً. به رزومهشدنش نیاز دارم. | 551 |
| 20 | Hold fast to dreams
For if dreams die
Life is a broken-winged bird
That can not fly
Hold fast to dreams
For when dreams go
Life is a barren field
Frozen with snow
-Langsten Hughes | 525 |
