ar
Feedback
سهم من از جهان

سهم من از جهان

الذهاب إلى القناة على Telegram

[آنچه یک ماهی در دریای خروشان زندگی‌ش تجربه می‌کند و در آستانه‌ی کوچ به اقیانوس دیگری‌ست.] می‌تونی ماهی صدام کنی در تلاش برای آدمِ بهتری شدن. https://t.me/myworthwhileworld/2518 📚 .

إظهار المزيد
2 573
المشتركون
+1224 ساعات
+167 أيام
+14330 أيام

جاري تحميل البيانات...

جذب المشتركين
يوليو '26
يوليو '26
+52
في 14 قنوات
يونيو '26
+228
في 35 قنوات
Get PRO
مايو '26
+112
في 22 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+104
في 18 قنوات
Get PRO
يناير '26
+103
في 31 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+107
في 28 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+179
في 27 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+154
في 33 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+166
في 25 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+186
في 44 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+183
في 19 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+121
في 32 قنوات
Get PRO
مايو '25
+144
في 26 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+199
في 28 قنوات
Get PRO
مارس '25
+208
في 36 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+84
في 18 قنوات
Get PRO
يناير '25
+105
في 18 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+111
في 35 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+159
في 30 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+230
في 30 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+167
في 40 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+163
في 29 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+142
في 28 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+127
في 23 قنوات
Get PRO
مايو '24
+155
في 19 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+186
في 29 قنوات
Get PRO
مارس '24
+118
في 23 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+45
في 8 قنوات
Get PRO
يناير '24
+143
في 19 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+159
في 12 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+79
في 10 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+48
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+55
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+46
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+111
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+29
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+66
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+57
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+48
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+21
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+7
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+13
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+43
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+40
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+60
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+276
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
08 يوليو+6
07 يوليو+14
06 يوليو+6
05 يوليو+8
04 يوليو+3
03 يوليو+2
02 يوليو+7
01 يوليو+6
منشورات القناة
متاسفانه پوستر و بروشوری هم ندیدم.

2
راستش اگر با انتظار روایت کلاسیک وارد سالن بشید (روایتی با آغاز، گره‌افکنی، اوج و پایان)، احتمالاً «خون‌بس» شما رو راضی نمی‌ک
راستش اگر با انتظار روایت کلاسیک وارد سالن بشید (روایتی با آغاز، گره‌افکنی، اوج و پایان)، احتمالاً «خون‌بس» شما رو راضی نمی‌کنه. صابر ابر توی این اثر، مثل خیلی‌ از کارهای اخیرش، قصه رو به حاشیه می‌بره و تجربهٔ زیسته، اتمسفر، تصویر و احساس رو مرکز اجرا قرار می‌ده. در نتیجه، مخاطب بیشتر از اینکه دنبال کنه «چه اتفاقی میفته»، این سوال براش پیش میاد که «چه احساسی رو تجربه می‌کنه». همین انتخاب هنری ریسک بزرگی هم داره ها. نمایش اون‌قدر روی فرم، میزانسن، موسیقی و زیبایی بصری تکیه می‌کنه که گاهی محتوا از دستت در میره. خب اینجت مخاطب ممکنه مجذوب زیبایی اجرا بشه (که خب من خوشم اومد)، اما آخر نمایش همچنان از خودش بپرسه که «این نمایش دقیقاً می‌خواست چی بگه؟» قرار هم بود ادامهٔ سه‌گانهٔ «بورش و خون» باشه اما خب من دو اجرای قبلی رو دیده بودم و راستش این یکی به‌نظرم اجرای مستقلی اومد. بعضی‌ها معتقدن «اعتراضی» بوده؛ این اعتراض اون‌قدر در نماد غرق بود که بود و نبودش فرقی نداشت. در نهایت؟ ارزش دیدن داره فقط بهتره با این انتظار وارد سالن نشید که قراره یک داستان سرراست و قابل‌تعریف ببینید. #theater
233
3
راه محل کارم تا ایستگاه مترو شاید خسته‌کننده‌ترین بخش روز من باشه ولی عجیبه که اگر این مسیر از روزم حذف بشه، حتماً دلتنگش می‌شم. انگار بعضی از لذت‌های زندگی، دقیقاً همون چیزهایین که موقع تجربه کردنشون، اسمشون رو‌ لذت نمی‌ذاریم. چی می‌خواستم بگم؟ که امروز توی مترو، آدم‌ها رو نگاه می‌کردم. یه خانومی روبه‌روم ایستاده بود. هندزفری توی گوشش بود و سرش، با ریتمی مشخص، تکون می‌خورد. کنار یکی از ناخن‌هاش زخم بود، با دندونش گوشهٔ ناخنش رو می‌خورد و گوشهٔ ناخن من هم تیر می‌کشید. کنار پاش هم یک ساک سنگین بود. ناخودآگاه شروع کردم به کنار هم گذاشتن زندگی اون و زندگی خودم. اینکه روزهاش چطور می‌گذره؟ چیکار می‌کنه؟ دغدغه‌هاش چیه؟ اون هم گاهی توی مترو به آدم‌های روبه‌روش نگاه می‌کنه و دربارهٔ زندگیشون خیال می‌بافه؟ یک لبخند جالبی هم به لب داشت که انگار به لبهاش دوخته بودن. راستی‌راستی لبخند بعضی آدم‌ها مثل لباس تنشون، همیشه همراهشونه. بعد فکر کردم فاصلهٔ ما آدم‌ها همون تجربه‌هاییه که هرکدوممون پشت سر گذاشتیم. چقدر آدم و چقدر تجربهٔ منحصربفرد. چقدر داستان متفاوت که گفته نمی‌شن (این هم هدیهٔ خانم شارمز روش‌شناسه که منو درگیر کرده). مترو توی یکی از ایستگاه‌ها توقف کرد. خانومه ساک سنگینش رو برداشت و پیاده شد. من هنوز داشتم به تجاربی فکر می‌کردم که براش ساخته بودم؛ تجاربی که شاید حتی یکیشم هم واقعی نبود.
308
4
بدی ماجرا این نبود که اسم تهرانو دیدم؛ این بود که دیگه تعجب نکردم.
بدی ماجرا این نبود که اسم تهرانو دیدم؛ این بود که دیگه تعجب نکردم.
378
5
حالا انقدر ایمیل نگرفتم تا دوباره جنگ شد.
414
6
— حالا آروم باش. + عزیزم، اول آتیش نزن، بعد نگو چرا شعله کشید. #دیالوگ‌ها
758
7
جالب!
469
8
این انعطافی که توی بدن در اثر یوگا به‌وجود میاد، یک جون به جون‌هام اضافه می‌کنه.
1
9
موسیقی امروز هدیه‌ای بود از بهارنارنج عزیزم 🤍
471
10
عجب کامبکی!
503
11
صبح داشتم لیوانی رو که از دیشب روی میز مونده بود می‌شستم که ذهنم رفت به چند سال پیش. شما هم وقت ظرف شستن به همه‌چیز فکر می‌کنید؟ من جلوی سینک رو اتاق فکر می‌دونم. خلاصه یادم افتاد چقدر برای کنترل همه‌چیز تلاش می‌کردم. برای اینکه همهٔ اتفاق‌ها طبق برنامه پیش بره که «اگه نره، بدبخت می‌شم» یا آدم‌ها همون‌طور رفتار کنن که انتظار دارم که «اگه نکنن، دیگه نه من، نه اونها» و آینده همون شکلی باشه که تصور کرده‌م که «اگه نباشه، پس الان من دارم چیکار می‌کنم؟» ولی خیلی هم طول نکشید بفهمم که همهٔ اون‌ چیزهایی که می‌خواستم نشد و با همهٔ آدم‌ها قطع ارتباط نکردم و آینده هم متفاوت از تصورات چندین سال پیشم پیش رفت. جالب شد. البته کمی تا قسمتی هم دردناک.
542
12
با دوستام دورهمی تجربه‌ی نقاشی داریم :)
با دوستام دورهمی تجربه‌ی نقاشی داریم :)
336
13
نمی‌دونم این ربات‌ها از کجا میان. فقط هم مشکل من نیست گویا. اکثر کانالستون درگیرشه. فعلاً کامنتها رو خصوصی کردم تا ببینیم این مشکل هم رفع می‌شه یا نه.
376
14
به‌طور کلی ناآگاهی در زمانهٔ وجود گوگل، خبرگذاری‌های آنلاین، شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی چیزی جز یک بهانه برای محافظت از ایگوی خود، یا دیگریِ عزیزی که نمی‌خواد ببینه نیست. دربارهٔ هر موضوعی که شما فکرش‌و بکنید ما دیگه ناآگاهی نداریم، نخواستنِ آگاهی داریم.
450
15
اگر یک نفر اون‌قدر به یک ایدئولوژی وابسته باشه که وقتی با شواهد روشن از جنایت، کشتار یا سرکوب روبه‌رو می‌شه، باز هم حاضر نیست
اگر یک نفر اون‌قدر به یک ایدئولوژی وابسته باشه که وقتی با شواهد روشن از جنایت، کشتار یا سرکوب روبه‌رو می‌شه، باز هم حاضر نیست موضعش رو تغییر بده، رنج مردم رو نادیده می‌گیره و انکار می‌کنه، و به راحتی بهشون برچسب «بی‌وطن» می‌زنه، در واقع دیگه واقعیت رو نمی‌بینه بلکه داره فقط و فقط از باورش محافظت می‌کنه. پس؟ اونی که ناآگاهه (فکر نکنم، آگاهی انتخابی دارید بیشتر) و از هیجانات و تعصبات پیروی می‌کنه، شمایی، نه مردم.
1 564
16
جدی جدی یک روزهایی هیچ انگیزه‌ای نداری، هیچ پاسخ روشنی نداری، اما باز هم از جات بلند می‌شی و به کارهای کوچیک زندگی می‌رسی.
544
17
لا يوجد نص...
1
18
فید لینکدین هم گاهی حسابی نیاز به پاکسازی داره. اون‌قدر پست‌های بی‌ربط و کلیشه‌ای توی تایم‌لاین میاد که بعضی وقت‌ها با خودم می‌گم واقعاً چه فرقی با اینستگرم داره؟ اگر آدم حواسش به شبکهٔ ارتباطی و افرادی که دنبال می‌کنه نباشه، لینکدین هم خیلی راحت از یک فضای حرفه‌ای تبدیل می‌شه به جایی که فقط زمانت رو می‌گیره، نه اینکه چیزی بهت اضافه کنه.
547
19
دارم تلاش می‌کنم حضورم توی لینکدین جدی‌تر و فعال‌تر باشه. بعد از ماه‌ها، عکس پروفایلم رو هم تغییر دادم و رسمی‌ترش کردم. همون بین هم دیدم چند نفر از دانشجوهام برام درخواست فرستادن. حس جالبی داشت. آخه همیشه من بودم که برای استادها و پژوهشگرها درخواست می‌فرستادم. حالا جای اون رابطه، داره کم‌کم عوض می‌شه. گاهی هم می‌بینم چه پست‌هایی رو لایک می‌کنن یا دنبال چه موضوعاتی هستن. از دیدن اینکه بعضی‌هاشون قبل فارغ‌التحصیلی به فکر ساختن شبکهٔ ارتباطی و یاد گرفتنن، واقعاً خوشحال می‌شم. شاید نتیجهٔ این تلاش‌ها سال‌ها بعد معلوم بشه، اما همین که دانشجو زودتر از چیزی که ما توی دوران خودمون یاد گرفتیم، متوجه اهمیت ارتباطات حرفه‌ای و حضور توی فضای آکادمیک بشه، خودش یک قدم ارزشمند رو به جلوئه. امیدوارم هیچ‌وقت کنجکاوی و انگیزه‌شون برای رشد رو از دست ندن.
550
20
آدم از بعضی اتفاق‌ها که عبور می‌کنه، می‌شنوه که می‌گن «مهم اینه که قوی‌تر شدی»‌. کلیشهٔ نه‌چندان خوشایند ولی گاه راضی‌کننده‌ایه. بعد یک روز با خودش فکر می‌کنه اگر قرار بود بین قوی‌تر شدن و تجربه نکردن اون اتفاق یکی رو انتخاب کنم، قطعاً دومی رو انتخاب می‌کردم. پشت همهٔ دردها که قرار نیست معنایی وجود داشته باشه. بعضی‌هاشون فقط دردن، همین.
4 371