سهم من از جهان
رفتن به کانال در Telegram
[آنچه یک ماهی در دریای خروشان زندگیش تجربه میکند و در آستانهی کوچ به اقیانوس دیگریست.] میتونی ماهی صدام کنی در تلاش برای آدمِ بهتری شدن. 📚 .
نمایش بیشتر2 813
مشترکین
+1324 ساعت
+467 روز
+1130 روز
در حال بارگذاری دادهها
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+72
در 18 کانالها
سپتامبر '26
+95
در 17 کانالها
Get PRO
اوت '26
+148
در 19 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+320
در 35 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+228
در 38 کانالها
Get PRO
مه '26
+112
در 23 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+104
در 20 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+103
در 34 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+107
در 28 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+179
در 28 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+154
در 33 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+166
در 25 کانالها
Get PRO
اوت '25
+186
در 44 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+183
در 19 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+121
در 32 کانالها
Get PRO
مه '25
+144
در 26 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+199
در 28 کانالها
Get PRO
مارس '25
+208
در 36 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+84
در 18 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+105
در 18 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+111
در 35 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+159
در 30 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+230
در 30 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+167
در 40 کانالها
Get PRO
اوت '24
+163
در 29 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+142
در 28 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+127
در 23 کانالها
Get PRO
مه '24
+155
در 19 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+186
در 29 کانالها
Get PRO
مارس '24
+118
در 23 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+45
در 8 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+143
در 19 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+159
در 12 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+79
در 10 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+48
در 3 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+55
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+46
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+111
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+29
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+66
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+57
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+48
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+21
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+14
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+13
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+43
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+40
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+60
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+276
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 19 اکتبر | +2 | |||
| 18 اکتبر | +13 | |||
| 17 اکتبر | +16 | |||
| 16 اکتبر | +7 | |||
| 15 اکتبر | +2 | |||
| 14 اکتبر | +5 | |||
| 13 اکتبر | +3 | |||
| 12 اکتبر | +6 | |||
| 11 اکتبر | +3 | |||
| 10 اکتبر | +1 | |||
| 09 اکتبر | 0 | |||
| 08 اکتبر | +4 | |||
| 07 اکتبر | +2 | |||
| 06 اکتبر | +2 | |||
| 05 اکتبر | +1 | |||
| 04 اکتبر | +1 | |||
| 03 اکتبر | +1 | |||
| 02 اکتبر | 0 | |||
| 01 اکتبر | +3 |
پستهای کانال
حالا همین دیروز گفتم «حسرتخور» نیستم. این روزگار هم میگرده ببینی چی رو منکر میشی، همونو میذاره توی کاسهت.
| 2 | با توجه به اینکه هم دانشجو هستم و هم شاغل باید بگم دانشجو بودن راحتترین کاری بوده که تا حالا انجام دادهم. کاش برگردم به روزهایی که اندکترم بودم. از این سر دانشکده به اون سرش میدویدم، با ذوق یاد گرفتن و شوق کشف کردن. عصرها با دوستهام برای پیادهروی توی میدون انقلاب و قهوه خوردن برنامه میریختیم. حواسمون هم بود که سفر و مهمونیهامون تحت هیچ شرایطی کنسل نشن. آخر هفتهها هم کلاس زبان داشتم و موسیقی. دغدغهٔ پول و تورم و جنگ و شغل و قطعی اینترنت هم نداشتم. انگار اون روزها، با همهٔ درس و تکلیف و دغدغههاش، زندگی یه فضای امنی داشت که حالا هرچی میگردم، پیداش نمیکنم. | 122 |
| 3 | دلم «زندگی کردن» میخواد بدون فکر به «بعداً چی میشه». | 269 |
| 4 | نتایج ارشد هم اومد؟ خب من دیگه گرم کنم برای نوورودیهای جدید. | 288 |
| 5 | من هنوز هم نمیخوام آدم حسرتخوری باشم. هنوز فکر میکنم حسرت، اگر تموم فضای ذهن آدم رو اشغال کنه، چیزی ازش میگیره که پسگرفتنش آسون نیست. اما نمیخوام برای فرار از حسرت، اونقدر روی سازگارشدن با محدودیتهام کار کنم که یک روز یادم بره این محدودیتها انتخاب من نبودهن. | 409 |
| 6 | بعضی روزها یک تصویر ساده کافیه تا فاصلهٔ میون اونچه هست و اونچه میتونست باشه، دوباره جلوی چشمهات قرار بگیره. فاصلهٔ میون زنی که میتونی باشی و زنی که اجازه داری باشی. میون انتخابی که برای دیگران اونقدر عادیه که حتی به چشم نمیاد و انتخابی که برای تو به یه مسئلهٔ دائمی تبدیل شده. حسرت من، حسرت بدیهیبودن یک انتخابه. اینکه بتونی صبح از خواب بیدار بشی، لباس بپوشی، از خونه بیرون بری و تموم انرژی و فکرت رو صرف کار، زندگی، علایق و دغدغههات کنی، نه اینکه بخشی از وجودت همیشه درگیر چیزی باشه که برای خیلیها اصلاً مسئله نیست. | 412 |
| 7 | من خیلی آدم حسرتخوری نیستم. دروغ چرا؟ یاد گرفتم نباشم. نه اینکه چیزی برای حسرت خوردن نداشته باشم، اتفاقاً کم هم نیست. فقط بهمرور فهمیدم حسرت میتونه ترمز آدم باشه. میتونه مثل زالو انرژیت رو بمکه و تو رو توی زندگیهایی نگه داره که هیچوقت فرصت تجربهکردنشون رو نداشتی. برای همین سعی میکنم با «کاش» کمتر زندگی کنم چون نمیخوام نداشتنِ چیزی، تموم داشتههام رو از چشمم بندازه. اما امروز لینکدین رو باز کردم و دیدم زن آکادمیک موردعلاقهم، پستی از دانشجوش رو ریپست کرده که از جلسهٔ آخر ترمشون نوشته. به استایل زن نگاه کردم. چقدر کاریزماتیک، چقدر زیبا. زنی که میتونه توی جایگاه آکادمیکْ «خودش» باشه، درس بده، تأثیر بذاره و همزمان، اونطور که دلش میخواد لباس بپوشه. میون اسکرولکردنهای معمولی لینکدین، حسرت پوشش آزاد رو دوباره با تموم وجودم احساس کردم. مگه میشه چیزی رو که هر روز به شکلی از تو دریغ میشه، واقعاً فراموش کنی؟ | 390 |
| 8 | اگر همدلی بزرگترین چیزیه که میتونیم به یک انسان بدیم، خود همدلی رو چطور به دست میاریم؟ آیا بدون آگاهی از دیگری، از شرایط زندگیش و از سازوکارهای جهان پیرامونش، اصلاً میتونیم بهدرستی باهاش همدلی کنیم؟ | 372 |
| 9 | من مدرسهای که بودم این شکلی بودم. تا قبل از دبیرستان دوست خوب و صمیمیای نداشتم. بعضی جمعهها که میرفتیم پارک به مامانم التماس میکردم من رو با یکی دوست کن بازی کنم. گروه تشکیل دادن برام کابوس بود.
از دوران راهنماییم با تمام وجود متنفر بودم. مدرسهم رو عوض کرده بودم و کل تابستون سال دوم، یه گوشهی حیاط تنهایی وایمیستادم. زنگ تفریحا برام کابوس بود. تقریباً هر باجی میدادم که تنها نباشم. یه دوست روانی عقدهای داشتم که سر هر چیزی قهر میکرد و من لیترالی التماسش میکردم که بیا آشتی کنیم من اشتباه کردم.
از راهنمایی که فارغ شدم دسترسیم به اینترنت بیشتر شد. توی فرومهای مختلف با آدمهای مختلف دوست شدم. دوستهای مجازی پیدا کردم. برای دبیرستان رفتم سمپاد و اونجا آدمهای شبیه به من خیلی بیشتر بودن. سال اول و سوم دبیرستانم بهترین سالهای تحصیلیم بودن و دوستهای خیلی خوبی داشتم. مدرسه بهم خوش میگذشت و بعد کلی دوست از طریق وبلاگم پیدا کردم. سالهای دانشگاه توی دانشگاه دوستهای جدید پیدا کردم. از طریق گروههای کتابخوانی دوستهای خیلی خیلی خوبی پیدا کردم که هنوز باهاشون دوستم. از طریق ترجمه دوستهای خیلی خوبی پیدا کردم که توی مسیر زندگیم خیلی خیلی موثر بودن. به واسطهی کانالم با آدمهای جدید آشنا شدم و حالا از اون بچهی ترسیدهای که جرات نداشت با کسی دوست شه، تبدیل به کسی شدم که یاد گرفته خودش رو ابراز کنه. تو چند دقیقهی اول با آدمها دوست شه. آدمها رو بخندونه و دوستیهای خوب بسازه. | 384 |
| 10 | بحثی که زیر این شکل گرفت، باعث شد به روش تدریسم دوباره فکر کنم. من شخصاً از روش هیبرید استفاده میکنم؛ یعنی هم فعالیتهای فردی دارم و هم گروهی. اما این بحث یک سؤال برام ایجاد کرد که نکنه بخش مشارکتی تدریسم، بهجای اینکه فرصتی برای یادگیری باشه، برای بعضی از بچهها تجربهای ناخوشایند بسازه؟ و اگر چنین اتفاقی بیفته، من بهعنوان معلم چقدر در ایجاد یا تداوم اون احساس مسئولم؟ | 612 |
| 11 | یکی از خطرناکترین اتفاقهایی که میتونه برای یک جامعه بیفته اینه که آدمها رو اونقدر بزرگ کنیم و بیچونوچرا حرفهاشون رو قبول کنیم که دیگه نتونیم دربارهشون سؤال بپرسیم. حالا فرقی هم نمیکنه نقش اون آدم توی جامعه چی باشه. اصلاً حتی کسی که سالهاست دوستش داریم و بهش احترام میذاریم. | 1 770 |
| 12 | تادااااا✨
و بالاخره سایتمون راهاندازی شد 😍 حالا دیگه راحت میتونید موجودیها رو ببینید، هر تایمی از شبانهروز ثبت سفارش کنید، بدون مشکل پرداخت کنید و نگران ناموجود شدنش نباشید.🤍
📍کافیه فیلترشکنتون رو خاموش کنید و وارد سایت بشید:
Leyliwear.ir | 168 |
| 13 | درسته که ممکنه از هر ده نفری که دستشون رو میگیری، بهصورت بدبینانه هشت نفرشون همون دست رو که نجاتشون داده پس بزنن اما اون دو نفری که خوبیت رو فراموش نمیکنن و درست وقتی که خودت کم آوردی کنارت میایستن، بهت یادآوری میکنه که هنوز هم ارزشش رو داره آدم خوبی بمونی. | 1 066 |
| 14 | یه دانشآموز کلاس اولی دارم که هر بار میخوایم کار گروهی کنیم، هیچکس دستش رو نمیگیره یا کنارش نمیایسته. بعد یواشکی نگاهم میکنه. یه نگاه مظلوم که انگار میگه «خانم، میبینی من تنهام؟ یه کاری بکن» و من همزمان که دارم برای اون نگاه غش میکنم، باید خودم رو کنترل کنم و بهشون یاد بدم که چطور حواسشون به همدیگه باشه. کاش آخرش یه دوست خوب پیدا کنه. | 902 |
| 15 | سعی میکنم خودم رو از اخبار و فکر کردن به احتمال جنگ دور نگه دارم. به لحظه برگردم، به کارهایی که باید انجام بدم، به زندگیای که با همهٔ بلاتکلیفیهاش هنوز باید پیش ببرمش. اما انگار ذهنم به این راحتیها رها نمیکنه. روزها هرطور شده خودم رو مشغول نگه میدارم ولی شبها «جنگ» راهش رو به خوابهام باز میکنه. | 898 |
| 16 | نمیدونم بین آدمهایی که اینجا رو میخونن، پرستار عزیزی هم هست یا نه اما اگر هست، میخوام امروز رو بهش تبریک بگم. میدونم کارتون چقدر سخته و چقدر باید خستگی و حال خودتون رو نادیده بگیرید تا به فکر حال دیگران باشید. امیدوارم حداقل امروز، یهکم بیشتر از همیشه، زحمتهاتون دیده بشه و قدر حضورتون رو بدونن. روزتون مبارک. ❤️ | 927 |
| 17 | ماها فقط توی دسترسی به منابع و امکانات پژوهشی برابر نیستیم. توی شرایطی که میتونیم پژوهشگر باشیم هم با هم فرق داریم. بعضیها فرصت دارن از اتفاقات سادهٔ زندگی، ایده استخراج کنن، بعضیهای دیگه باید اول مطمئن بشن که فردایی وجود داره که بتونن کارشون رو ادامه بدن؟ | 998 |
| 18 | حس میکنم توصیههای پژوهشگرهای خارجی/مهاجر رو نمیتونم توی زندگیم اجرایی کنم چون انگار برای زندگی توی شرایط متفاوتی نوشته شدن. حالا چی شد که اینو گفتم؟ یکی از استادهای ایرانی که چند سالی میشه مهاجرت کرده توضیح میداد که چطور میشه از اتفاقات عادی زندگی، موضوع پژوهش استخراج کرد. خب، درسته. اینکه دقیق به زندگی نگاه کنی، از دل اتفاقات روزمره سؤال دربیاری و به چیزهایی فکر کنی که بقیه بهسادگی از کنارشون میگذرن، جالبه. اما این توصیه برای منی که مدام استرس قطعی اینترنت رو دارم، چطور قراره عملی بشه؟ فکر میکنم این شیوهٔ پژوهش کردن، به نوعی فراغت ذهنی احتیاج داره. به اینکه بتونی مکث کنی، ببینی، فکر کنی و به ایدهای فرصت بدی تا شکل بگیره. اما منِ نوعی مدام دارم کارهام رو روی سرعت 2x میذارم که مبادا اینترنت قطع بشه، جنگ بشه یا اتفاق دیگهای بیفته و از ددلاینهام عقب بمونم. وقتی بخش بزرگی از انرژی ذهنی آدم صرف پیشبینی اتفاقات و جلو انداختن کارها از ترس همون اتفاقات پیشبینیناپذیر (!) میشه، اصلاً چقدر از اون انرژی برای مشاهده، تأمل و ایدهپردازی باقی میمونه؟ | 957 |
| 19 | یهچیزی در برخورد بعضی از والدین امروزی با بچههاشون دیدم که نمیدونم برداشتم درسته یا نه ولی به نظرم بعضیها طوری با بچههاشون برخورد میکنن که انگار هر کاری بکنن، قرار نیست واکنش جدیای از سمت اونها ببینن. مثلاً چند وقت پیش یه مصاحبه داشتم. بچهٔ مصاحبهشونده از توجه مادرش به من احساس ناامنی کرد و شروع کرد به پرت کردن وسایلش. من هم سعی کردم باهاش مهربون باشم و آرومش کنم، اما کار به جایی رسید که نزدیک بود وسیلهای رو توی سر من خرد کنه. واکنش مادرش تمام این مدت چیزی در حد «نکن عزیزم» بود. جالب اینکه خود مادر رو هم تا میخورد زد! من در نهایت مصاحبه رو شروعنکرده تموم کردم تا بچه بیشتر از این اذیت نشه، اما بعدش به این فکر کردم که نکنه این رفتار برای بچه، کارکرد پیدا کرده باشه. مثلاً ممکنه قبلاً هم توی موقعیتهایی که احساس میکرده توجه والدینش رو از دست داده، با رفتارهای مشابه، توجه اونها رو جلب کرده باشه حتی اگه این توجه منفی بوده باشه و حالا یاد گرفته باشه که وقتی احساس ناامنی میکنه، میتونه با پرت کردن وسایل یا رفتارهای پرخاشگرانه دوباره توجه دیگران رو به خودش جلب کنه. البته این فقط یه فرضیهست. اما چیزی که برام سؤال شده اینه که آیا گاهی تلاش والدین برای اینکه با بچههاشون ملایم باشن و از هر واکنش منفیای دوری کنن باعث نمیشه بچهها مرزهای رفتاری رو درست یاد نگیرن؟ | 860 |
| 20 | ولی یکی از رنجهای این دنیا هم اینه که «لبریز از توانایی باشی اما به تماشای هدر رفتن خودت بشینی»*.
*از استفان گایز | 3 145 |
