دوزخ امّا سرد
lasciate ogni speranza, voi ch'entrate. جهان پیر است و بیبنیاد دانشآموزِ ازلی فرهنگ، ادبیات، فلسفه و سیاست شاگردِ استادان برای ایرانی آزاد زن زندگی آزادی
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام دوزخ امّا سرد
کانال دوزخ امّا سرد (@startreatments) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 11 743 مشترک است و جایگاه 4 398 را در دسته سیاست و رتبه 27 091 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 11 743 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 02 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 149 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -15 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 37.14% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 16.10% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 4 358 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 889 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند سیاسی, blackout, چهطور, شیخ, جا تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“lasciate ogni speranza, voi ch'entrate.
جهان پیر است و بیبنیاد
دانشآموزِ ازلی
فرهنگ، ادبیات، فلسفه و سیاست
شاگردِ استادان
برای ایرانی آزاد
زن زندگی آزادی”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 03 سپتامبر, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته سیاست تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 03 سپتامبر | +8 | |||
| 02 سپتامبر | 0 | |||
| 01 سپتامبر | +5 |
| 2 | ـــــــــــــ | 2 140 |
| 3 | تاریخ طبرستان در ابتدای قرن هفتم هجری نوشته شده، ابن اسفندیار از زبان ابن مقفع میگوید که (نامهٔ تنسر، مینوی، ص ۴۵-۴۷) اسکندر در نبرد با دارا (داریوش سوم) «به پارس لشکر کشید»، سپس «مُلک ایرانشهر بگرفت» و سپس از قولِ ارسطو خطاب اسکندر مینویسد: «رای آن است که مملکت فارس را موَزَع گردانی بر ابنای ملوک ایشان».
درمتنی کهن، هر سه واژهٔ ایرانشهر، پارس و فارس با مضمونی مشابه بهکار رفتند و این موضوع برای نگارنده و مترجم کاملاً پذیرفته بوده، که امر نادری هم نیست. اما وقتی میبینیم گاهی چنان یاوه میبافند و مفاهیم را خلط میکنند که «ایران نامی جدید است و بیتاریخ» یا «میان معنای پارس و ایران گسستیست بزرگ»، نتیجه میگیریم که باید بر ابتدائیات تاریخی نیز تأکید کرد. | 2 479 |
| 4 | ابن اسفندیار در مقدمهٔ «تاریخ طبرستان» مینویسد:
مدت دو ماه این ضعیف به شهر رِی نوردهای شبانروز دَرهَمپیخت و آبِ عبرت به غربالِ دیدهٔ پُرحسرت میبیخت و با آن تقدیر تدبیری جز خویش را به مطالعهٔ کُتب آرام دادن ندید.
یکی از مُلوک را پرسیدند غایتِ مُنْتَهای تو چیست؟ گفت: «حَبِيبٌ أَنْظُرُ إِلَيْهِ و وَ كِتَابٌ أَنْظُرُ فِيه» [یاری که بر او نظر کنم، و کتابی که در آن بنگرم].
و الحق از مطالعه [...] تسکین دل این مسکین حاصل میشد. | 2 724 |
| 5 | @spam_kind_philosophy | 229 |
| 6 | ـــــــــــــ | 1 731 |
| 7 | کمی نوشتم از بزرگترین آهنگساز انگلستانی قرن بیستم و جالبترین اثر متقدماش. بخوانید و بشنوید. | 3 428 |
| 8 | یکی از دوستان کتابهاش رو گذاشته برای فروش، از اینجا به پایین میتونید ببینیدشون. هم عناوین بسیار خوبن هم قیمتها اکثراً خیلی از ۵۰٪ تخفیف (که عُرف کتاب دست دومه) پایینتره، مثلاً:
- ستیز با جهان مدرن، قیمت روز ۲.۶ میلیون، اینجا ۷۸۰ هزار تومان
- بودنبروکها، قیمت روز ۲.۶ میلیون اینجا ۸۹۰ هزار تومان
- طبل حلبی، قیمت روز ۱.۷ میلیون، اینجا ۵۸۰ هزار تومان | 3 566 |
| 9 | مقایسهٔ چهار شاخص حقوق زنان (حق سقط جنین، سهم در هیئت دولت، نرخ مشارکت در نیروی کار و نابرابری جنسیتی) روی نقشهٔ غرب آسیا و شمال آفریقا.
ایرانِ جمهوری اسلامی برای زنان در مقایسه با «اروپا و آمریکای شمالی» کشور بدی نیست، در قیاس با کشورهای مسلماننشین اطراف نیز افتضاح است. | 3 540 |
| 10 | یکی از دوستان ظاهراً کار خیری میخواد بکنه، نگاهی بندازید. | 1 714 |
| 11 | روحالله خمینی با آنکه حق رأی زنان برایش مهم نبود اما از حضورشان در ادارات بسی برافروخته میشد:
«شما ببینید بیست و چند سال است از این کشف حجاب مفتضح گذشته است. حساب کنید چه کردهاید؟ زنها را وارد کردید در ادارات. ببینید در هر ادارهای که وارد شدند، آن اداره فلج شد. فعلاً محدود است، عُلما میگویند توسعه ندهید، به استانها نفرستید. زن اگر وارد دستگاهی شد، اوضاع را بههم میزند. میخواهید استقلالتان را زنها تأمین کنند؟! کسانی که شما از آنها تقلید میکنید [غربیها]، دارند به آسمان میپرند [اشاره به فضاپیماها]، شما به زنها وَر میروید؟» (آذر ۱۳۴۱) | 4 255 |
| 12 | نقشهٔ جهانی سالِ به رسمیت شناخته شدن حق رأی زنان به تفکیک کشورهای امروزی
(طبعاً بعضی تاریخها محل اختلاف است) | 3 549 |
| 13 | «در ایران ۸ سال زودتر از سوئیس زنان حق رأی داشتند»
این جمله درست، اما مثالی بسیار خوب برای ارائهٔ گزینشی دادهها به مخاطب است. چندوقت پیش استادم با توسل به همین موضوع پیش خود نتیجه گرفت که «ایران در به رسمیت شناختن حق رأی زنان در دنیا پیشرو و در منطقه مطلقاً بینظیر بوده».
طبعاً در ذهن ما وقتی سوئیس که مهد آزادی و دموکراسی است و با هیچکس هم سر جنگ ندارد اینقدر دیر به صف مدافعان حقوق زنان میپیوندند، کشورهای جهان سومی عربی یا آسیای میانه با فرهنگ ضدزن اسلامی باید تا قرن ۲۱ از قافله عقب باشند، مثالاش هم عربستان و کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس.
اما کافیست کمی سرمان را بالا بگیریم و به دادهها نگاه کنیم. از جنوب آسیا، آسیای مرکزی و قفقاز، تا غرب آسیا و شمال آفریقا ایران با کدام کشورها در اعطای حق رأی زنان قابل قیاس است؟
- آذربایجان، گرجستان، ارمنستان و قرقیزستان ۱۹۱۸-۱۹۱۹
قزاقستان، تاجیکستان و ترکمنستان ۱۹۲۴-۱۹۲۷
ازبکستان ۱۹۳۸
(ذیل اتحاد جماهیر شوروی)
- ترکیه ۱۹۳۰ ( رأی ملّی ۱۹۳۴)
- پاکستان و هند ۱۹۴۷
- اسرائیل ۱۹۴۸
- لیبی ۱۹۵۱
-لبنان ۱۹۵۲
-سوریه ۱۹۵۳
- اردن ۱۹۵۵ (فقط زنان باسواد، ۱۹۹۳ کامل)
- مصر ۱۹۵۶
- تونس ۱۹۵۷
- عراق ۱۹۵۸
- الجزایر ۱۹۶۲
- ایران، افغانستان و مراکش ۱۹۶۳
- سودان ۱۹۶۴
- یمن ۱۹۶۷
برگردیم به اروپا، با فاکتور گرفتن سوئیس، دیرترین کشورهایی که حق رأی زنان را به رسمیت شناختند یونان در ۱۹۵۲ و رومانی در ۱۹۴۶ بودند. یعنی سوئیس در میان کشورهای غربی دادهای «پرت» است.
اما دلیل این موضوع چه بود؟ جُدا از روحیهٔ محافظهکار حاکم نسبت به تغییر و سخت بودن تعیین قوانین کاملاً ملّی (فراتر از نواحی محلی)، پاسخ «دموکراسی مستقیم» است!
از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۷۱، بارها همهپرسیهایی برای به رسمیت شناختن رأی زنان برگزار شد که تمام رأیدهندگان آنان طبق قوانین موجود مرد بودند. و آن مردان حق رأی زنان را رد میکردند. تا آنکه بالأخره نظرشان تغییر کرد.
نمونهای برخلاف تقریباً تمام کشورهای نامبرده که در آن فرایند به شکل «اصلاح از بالا» صورت میگرفت.
این موضوع باعث نمیشود موضوع به رسمیت شناختن حق رأی زنان را کوچک و دمدستی بشماریم، در همان زمان آخوندهای نظیر روحالله خمینی و دیگر ارتجاعیون دینی فریاد وامصیبتا سردادند. خمینی در تلگرافی خطاب به شاه و سپس اسدالله علم، ابتدا بهطور کلی از حق رأی زنان ابراز نگرانی کرده، سپس آن را بدون مشکل اما در درجهٔ آخر اهمیت دانست:
«...موضوع حق رأیدادن زنان و غیره در درجهٔ آخر اهمیت قرار دارد.»
و حق انتخاب شدنشان را موجب فحشا:
«حق انتخابشدن آنها فحشا به بار میآورد.» اردیبهشت ۱۳۴۲ | 3 991 |
| 14 | «در ایران ۸ سال زودتر از سوئیس زنان حق رأی داشتند»
این جمله درست، اما مثالی بسیار خوب برای ارائهٔ گزینشی دادهها به مخاطب است. چندوقت پیش استادم با توسل به همین موضوع پیش خود نتیجه گرفت که «ایران در به رسمیت شناختن حق رأی زنان در دنیا پیشرو و در منطقه مطلقاً بینظیر بوده».
طبعاً در ذهن ما وقتی سوئیس که مهد آزادی و دموکراسی است و با هیچکس هم سر جنگ ندارد اینقدر دیر به صف مدافعان حقوق زنان میپیوندند، کشورهای جهان سومی عربی یا آسیای میانه با فرهنگ ضدزن اسلامی باید تا قرن ۲۱ از قافله عقب باشند، مثالاش هم عربستان و کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس.
اما کافیست کمی سرمان را بالا بگیریم و به دادهها نگاه کنیم. از جنوب آسیا، آسیای مرکزی و قفقاز، تا غرب آسیا و شمال آفریقا ایران با کدام کشورها در اعطای حق رأی زنان قابل قیاس است؟
- آذربایجان، گرجستان، ارمنستان و قرقیزستان ۱۹۱۸-۱۹۱۹
قزاقستان، تاجیکستان و ترکمنستان ۱۹۲۴-۱۹۲۷
ازبکستان ۱۹۳۸
(ذیل اتحاد جماهیر شوروی)
- ترکیه ۱۹۳۰ ( رأی ملّی ۱۹۳۴)
- پاکستان و هند ۱۹۴۷
- اسرائیل ۱۹۴۸
- لیبی ۱۹۵۱
-لبنان ۱۹۵۲
-سوریه ۱۹۵۳
- اردن ۱۹۵۵ (فقط زنان باسواد، ۱۹۹۳ کامل)
- مصر ۱۹۵۶
- تونس ۱۹۵۷
- عراق ۱۹۵۸
- الجزایر ۱۹۶۲
- ایران، افغانستان و مراکش ۱۹۶۳
- سودان ۱۹۶۴
- یمن ۱۹۶۷
برگردیم به اروپا، با فاکتور گرفتن سوئیس، دیرترین کشورهایی که حق رأی زنان را به رسمیت شناختند یونان در ۱۹۵۲ و رومانی در ۱۹۴۶ بودند. یعنی سوئیس در میان کشورهای غربی دادهای «پرت» است.
اما دلیل این موضوع چه بود؟ جُدا از روحیهٔ محافظهکار حاکم، به سادگی پاسخ «دموکراسی مستقیم» است!
از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۷۱، بارها همهپرسیهایی برای به رسمیت شناختن رأی زنان برگزار شد که تمام رأیدهندگان آنان طبق قوانین موجود مرد بودند. و آن مردان حق رأی زنان را رد میکردند. تا آنکه بالأخره نظرشان تغییر کرد.
نمونهای برخلاف تقریباً تمام کشورهای نامبرده که در آن فرایند به شکل «اصلاح از بالا» صورت میگرفت.
این موضوع باعث نمیشود موضوع به رسمیت شناختن حق رأی زنان را کوچک و دمدستی بشماریم، در همان زمان آخوندهای نظیر روحالله خمینی و دیگر ارتجاعیون دینی فریاد وامصیبتا سردادند. خمینی در تلگرافی خطاب به شاه و سپس اسدالله علم، ابتدا بهطور کلی از حق رأی زنان ابراز نگرانی کرده، سپس آن را بدون مشکل اما در درجهٔ آخر اهمیت دانست:
«...موضوع حق رأیدادن زنان و غیره در درجهٔ آخر اهمیت قرار دارد.»
و حق انتخاب شدنشان را موجب فحشا:
«حق انتخابشدن آنها فحشا به بار میآورد.» اردیبهشت ۱۳۴۲ | 2 |
| 15 | راجع به این موضوع چهطور فکر میکنید؟ برای شما هم جالب و عجیب است؟ | 2 443 |
| 16 | فیلمی که دوستم متین کارگردانی کرده رو ببینید حتماً. (خیلی بهش افتخار میکنم)
پوسترش رو هم خیلی دوست دارم، برای ساختنش که میخواستیم مقداری شبیه جلد نیویورکر و کارهای سامپه بشه یه کوچولو کمکش کردم. | 4 233 |
| 17 | ابوریحان بسی ایرانیستیز بوده و در جایجای آثارش میتوان نفرت از عجمان را مشاهده کرد.
در همان آثار الباقیه (ص ۲۸۰) مینویسد:
«میکوشم به نقل ماههای فارسی بسنده کنم و چیزی از خود به آن نمیافزایم، زیرا دروغ و محالات رکیکه بر اخبار آنان غالب است.»
و میافزاید: «اگر در تصحیح این سخنان خاموش مانم، ترک نصیحت کرده باشم.»
او در کتاب 'تحدید' شخصی را که فارسی را بر عربی برگزیده با کسی مقایسه میکند که از دانش مسافات (اندازهگیری فاصلهها) بهرهای ندارد.
در کتاب 'الجماهیر' (ص ۱۴۵) میگوید:
«در اخبار فارسیان که از افزودگیهایی به قصد بزرگ ساختن امر خسروان و برتر داشتن مُلک و مملکتی که داشتند تُهی نیست، آمده است که...»
و میافزاید:
«اما این خرافات خندهآور که شنیدناش گاه باعث سرگرمیست، نزد ایشان بسیار است.»
و میافزاید:
«من میپندارم که این روایتها چیزی جز حماقت العجم نیست.» (ص ۱۴۷-۱۴۸)
ــــــ
برای مطالعه:
«چالش میان فارسی و عربی: سدههای نخست»، نوشتهٔ آذرتاش آذرنوش، فصل ایرانیستیزی و فارسیگریزی. | 4 911 |
| 18 | ابوریحان بسی ایرانیستیز بوده و در جایجای آثارش میتوان نفرت از عجمان را مشاهده کرد.
در همان آثار الباقیه (ص ۲۸۰) مینویسد:
«میکوشم به نقل ماههای فارسی بسنده کنم و چیزی از خود به آن نمیافزایم، زیرا دروغ و محالات رکیکه بر اخبار آنان غالب است.»
و میافزاید: «اگر در تصحیح این سخنان خاموش مانم، ترک نصیحت کرده باشم.»
او در کتاب 'تحدید' شخصی را که فارسی را بر عربی برگزیده با کسی مقایسه میکند که از دانش مسافات (اندازهگیری فاصلهها) بهرهای ندارد.
در کتاب 'الجماهیر' (ص ۱۴۵) میگوید:
«در اخبار فارسیان که از افزودگیهایی به قصد بزرگ ساختن امر خسروان و برتر داشتن مُلک و مملکتی که داشتند تُهی نیست، آمده است که...»
و میافزاید:
«اما این خرافات خندهآور که شنیدناش گاه باعث سرگرمیست، نزد ایشان بسیار است.»
و میافزاید:
«من میپندارم که این روایتها چیزی جز حماقت العجم نیست.» (ص ۱۴۷-۱۴۸) | 1 |
| 19 | فتح کامل بخارا برای سپاه اسلام از سختترینِ فتوحات در ماوراءالنهر محسوب میشد. با وجود امیران نامداری در خراسان چون عبیدالله بن زیاد و سعید بن عثمان، این امر تا حدود سال ۹۰ هجری و زمان امارت یافتن قتیبة بن مسلم توسط ولید بن عبدالملک به طول انجامید. او برای رسیدن به موفقیت، چهار بار به شهر لشکرکشی کرد. نرشخی در 'تاریخ بخارا' مینویسد:
«هر باری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی ردت آوردندی، قتیبة سه بار ایشان را مسلمان کرده بود، باز ردت آورده کافر شده بودند. این بارِ چهارم قتیبة حرب کرده شهر بگرفت و از بعدِ رنج بسیار اسلام آشکار کرده و مسلمانی اندر دل ایشان بنشاند. به هر طریقی کار بر ایشان سخت کرد و ایشان اسلام را پذیرفتند به ظاهر و به باطن بتپرستی میکردند. قتیبة چنان صواب دید که اهل بخارا را فرمود یکنیمه از خانههای خویش به عرب دادند تا عرب به ایشان باشند و از احوال ایشان باخبر باشند تا به ضرورت مسلمان شوند.» (۵۶-۵۷، تصحیح مدرس رضوی)
بهطور قطع آیین بودایی در بخارا وجود داشت و اشاره به «بتها» نشان میدهد که تصاویر بودایی رایج بودهاند. با این حال معابد زرتشتی نیز وجود داشت و به نظر میرسد زرتشتیگری به تدریج در حال جایگزینی بوداییگری بهعنوان دین اصلی منطقه بوده است.
ابوریحان بیرونی که خود از اهالی خوارزم بوده راجع به قتیبة در 'آثار الباقیه' مینویسد:
«علت اینکه ما از این اخبار بیخبر ماندهایم این است که قتيبة بن مسلم باهلی نویسندگان و هربدان خوارزم را از دم شمشیر گذرانید و آنچه مکتوبات از کتاب و دفتر داشتند همه را طعمهٔ آتش کرد و از آن وقت خوارزمیان اُمی و بیسواد ماندند.» (۷۵، ترجمهٔ داناسرشت)
برخی در گفتهٔ بیرونی با بهانهٔ وجود سوگیری تشکیک کردهاند، اما میدانیم کمتر اسلامدوست و عربیدوستی در تاریخ منطقه مانند او وجود داشته:
«نزد من دشنامدادن به زبان عربی، خوشتر از ستایش به زبان فارسی است. درستیِ سخنانم را کسی در مییابد که یک کتاب علمی نقلشده به فارسی را بررسی کند... این گویش فقط برای داستانهای خسروانی و قصههای شب مناسب است.» (داروشناسی در پزشکی، ۱۶۸-۱۶۹، ترجمهٔ باقر مظفرزاده) | 4 778 |
| 20 | وضعیت | 4 607 |
