دوزخ امّا سرد
lasciate ogni speranza, voi ch'entrate. جهان پیر است و بیبنیاد دانشآموزِ ازلی فرهنگ، ادبیات، فلسفه و سیاست شاگردِ استادان برای ایرانی آزاد زن زندگی آزادی
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام دوزخ امّا سرد
کانال دوزخ امّا سرد (@startreatments) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 11 252 مشترک است و جایگاه 4 639 را در دسته سیاست و رتبه 28 207 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 11 252 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 17 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 276 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 2 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 37.45% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 24.57% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 4 209 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 2 761 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 2 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند سیاسی, blackout, چهطور, شیخ, جا تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“lasciate ogni speranza, voi ch'entrate.
جهان پیر است و بیبنیاد
دانشآموزِ ازلی
فرهنگ، ادبیات، فلسفه و سیاست
شاگردِ استادان
برای ایرانی آزاد
زن زندگی آزادی”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 18 ژوئن, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته سیاست تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 18 ژوئن | +13 | |||
| 17 ژوئن | +5 | |||
| 16 ژوئن | +9 | |||
| 15 ژوئن | 0 | |||
| 14 ژوئن | +25 | |||
| 13 ژوئن | +11 | |||
| 12 ژوئن | +17 | |||
| 11 ژوئن | +39 | |||
| 10 ژوئن | +54 | |||
| 09 ژوئن | +43 | |||
| 08 ژوئن | +10 | |||
| 07 ژوئن | +5 | |||
| 06 ژوئن | +24 | |||
| 05 ژوئن | 0 | |||
| 04 ژوئن | +3 | |||
| 03 ژوئن | +11 | |||
| 02 ژوئن | +5 | |||
| 01 ژوئن | +51 |
| 2 | سالها پیش برنامهٔ «آنسوی نیمکت» پخش میشد و دکتر صدر آنجا به دلپذیرترین شیوه از فوتبال میگفت. نکتهای که صدر داشت و خیلیها نداشتند، فهم پیوندهای اجتماعی-سیاسی فوتبال با مسائل داخل زمین بود. از شخصیتهای مورد بحث، دکتر سوکراتس برزیلی خوب در ذهنم مانده. بازیکنی که سردمدار جنبش دموکراسی کورینتیانس شد و تا آخرین دقیقه از مسئولیت سیاسی خودش دست نکشید.
بعدها پرویز قلیچخانی را شناختم، که آن هم به عمق ارتباط ورزش و سیاست آگاه بود و از شهرتی که داشت بهترین استفاده را کرد.
...
نکات فوق بهانهایست تا برای بازیکنان فعلی تیم فوتبال ایران و مسئولیتناپذیری سیاسی و اخلاقیشان ارزش و احترامی قائل نباشم. حتی زمانی که همتیمی و مثلاً دوستشان را غارت میکنند کوچکترین واکنش و اعتراضی ندارند. چه علاقهای ممکن است شکل بگیرد؟ | 2 537 |
| 3 | ... | 2 556 |
| 4 | از چند سنّت نامگذاری
در نام بسیاری از شهرها و کشورها، پیشوند انگلیسی New به معنای «نو» یا «جدید» به گوش میخورد؛ که در واقع در اغلب موارد ترجمهای از زبانهای دیگر اروپایی است: اسپانیایی (Nueva/Nuevo)، فرانسوی (Nouvelle/Nouveau)، پرتغالی (Nova/Novo) و هلندی (Nieuw).
برای شناخت پیشینهٔ این پدیده، میتوان تا دوران باستان عقب رفت؛ جایی که یونانیزبانان ناحیهٔ کنونی ناپل در ایتالیا را Neapolis به معنای «شهر جدید» نامیدند. یا رومیان که منطقهٔ کارتاخنای فعلی در اسپانیا را Carthago Nova، یعنی «کارتاژ نو»، نامگذاری کردند.
قرنها بعد، در عصر اکتشافات و استعمار، این سنت نامگذاری چهرهای تازه به خود گرفت. مهاجران اروپایی، برای حفظ پیوند با سرزمین مادری و نیز تثبیت فرهنگ و قدرت خود در مناطق تازهتصرفشده، نام شهر، استان یا کشور خود را با پیشوند "New" بر سرزمینهای جدید میگذاشتند.
اسپانیاییها مکزیک را Nueva España و کلمبیا را Nueva Granada نامیدند؛ فرانسویها کانادا را Nouvelle-France و شهری در آمریکا را Nouvelle-Orléans، بریتانیاییها نیز بخشهایی از آمریکای شمالی را New York، New Jersey و New Hampshire خواندند. هرچند، نیویورک در آغاز تحت سلطهٔ هلندیها بود و New Amsterdam نام داشت.
در اقیانوسیه، هلندیها استرالیای امروزی را Nieuw Holland و نیوزیلند را Nieuw Zeeland نامیدند؛ به افتخار دو استان «هولاند» و «زیلاند» در کشور خود.
جالب آنکه مردمی که ما (و زبانهایی مثل روسی و یونانی) کشورشان را «هلند» مینامیم، خود آن را Nederland میخوانند، به معنای «سرزمینهای پست». «هولاند» در واقع تنها بخشی از این کشور است، همانطور که «زیلاند» نیز چنین است؛ با این حال نام هر دو در جغرافیای جهان بازتاب یافته است.
با این حال، در مورد استرالیا این نامگذاری پایدار نماند. در حالی که هلندیها آن را «هلند نو» مینامیدند، جیمز کوکِ بریتانیایی در قرن هجدهم بخش شرقی قاره را New South Wales (جنوب ولز نو) نامگذاری کرد.
در نهایت، متیو فلایندرز در اوایل قرن نوزدهم با پیمایش کامل پیرامون این سرزمین، نشان داد که با یک قارهٔ واحد روبهرو هستیم. او پیشنهاد کرد نام Australia -برگرفته از اصطلاح لاتینی Terra Australis به معنای «سرزمین جنوبی ناشناخته»-، که پیشتر به یک قارهٔ خیالی اطلاق میشد، برای کل این سرزمین به کار رود. این نام سرانجام در سال ۱۸۲۴ بهطور رسمی توسط دولت بریتانیا پذیرفته شد.
در فارسی، نامهای فوق یکسان ترجمه نشدند. در متنهای قدیمیتر، بهویژه در دورهٔ قاجار و اوایل پهلوی که ترجمهها بیشتر از زبان فرانسه انجام میشد، گرایش به ترجمهٔ معنایی وجود داشت؛ به همین دلیل نامهایی مانند «زلاند نو» به جای «نیوزیلند» یا «اسپانیای نو» به جای «نیو اسپین» دیده میشود. در این شیوه، اجزای نام (مثلاً «نو» برای New و «زلاند» برای Zeeland) جداگانه ترجمه میشدند. اما با گسترش نفوذ زبان انگلیسی و شکلگیری استانداردهای جدید در نگارش نامهای جغرافیایی، ترجمهٔ آوایی (مانند «نیوزیلند») بهتدریج جایگزین شد و امروزه شکل غالب به شمار میرود. هرچند هنوز بین اینکه ترجمهٔ آوایی بهتر است یا ترجمهٔ معنایی، بحثها بسیار است. | 2 837 |
| 5 | بدون متن... | 3 123 |
| 6 | @startreatments | 3 640 |
| 7 | مثالی از چاپ زبالهٔ اثری برجسته.
هرچند بهطور کلی هنوز ترجمهٔ مستقیمی از «برادران کارامازوف» به فارسی وجود ندارد که مایهٔ تأسف است. | 3 926 |
| 8 | متأسفانه گرانی کتاب معمولاً مساویست با افزایش خرید و توجه به این زبالهها. | 3 585 |
| 9 | "کتاب قاچاق نخر"
این یک فراخوان است برای آگاهیِ کتاب نخریدن از بساط/دستفروشیها/دکههای کتابفروشیای که تولیداتِ "ناشرانِ کتابساز" را به فروش میرسانند.
این کتابها عمدتاً دربارهٔ روانشناسیِ موفقیت، تاریخ و آثارِ مشهورِ ادبیاتِ جهان (داستایفسکی، دیکنز، کامو و...) استند.
آنها با ترجمههای گوگلترنسلیتی و دزدی، کیفیتِ چاپِ نامرغوب و طراحیِ زمخت و قیمتِ کم شناخته میشوند.
شما با خریدِ چنین کتابهایی، جدا از حمایت نکردن از ناشرانِ واقعیِ داخلی، درحالِ خواندن یک نوشتهٔ بد ترکیب و جعلشدهاید که اصلاً امکانِ نظردهی دربارهاش وجود ندارد. نامِ مترجم و ایضاً گاهی خودِ متن جعلیست و شما فقط وقت تلف کردید.
تشخیصشان کارِ سختی نیست؛ صرفاً باید از غرفههای قاچاقفروشی در متروها و دستفروشهایی که با آن دزدها در ارتباطند خرید نکنید. نباید دستفروشهایی که کتبِ اُفسِت و یا دستِ دوم میفروشند را با این افراد یکی کنید. آن کتبِ دست دوم جدا از کیفیت، چاپ و نشر و ترجمهٔ رسمی دارند.
جلدهای اگزجره و بیکیفیت و نو بودگیِ کتاب مهمترین رکنِ تشخیص است.
عکسها از کاربران امیرحسین خداپرست، یاسین نمکچیان و آیتالله بورژوا. | 3 469 |
| 10 | وضعیت👆🏼 | 3 509 |
| 11 | از اینجا به پایین، برشهایی از زندگی و سخنان دیوید هاکنی، هنرمند و نقاش برجستهٔ انگلیسی که دیروز درگذشت. | 4 028 |
| 12 | ـــــــــــــ | 4 170 |
| 13 | هنوز این هم درک نشده. | 4 871 |
| 14 | دو سال پیش هم نوشته شده بود ولی خب یادآوری نیاز داشت. | 4 811 |
| 15 | دوستان این آسیاست.
احتمالاً در تیتراژ پویانمایی دانشمندان بزرگ نیز شنیدید:
کرهٔ زمینی بود خاکی بود
که معلق توی آسمون افلاکی بود
هفت تا قاره داشت با کوه و دریا
از همه بزرگتریناش آسیا
همانطور که مشخصست، در آسیا -مثل هر قارهٔ دیگری- نام مناطق جغرافیایی را بر اساس جایگاهشان نسبت به کلیت آن قاره میسنجیم.
مثلاً:
ایران در «غرب آسیا» است
ژاپن در «شرق آسیا» است
اندونزی در «جنوب شرق آسیا» است
ازبکستان در «آسیای مرکزی» است
روسیه در «آسیای شمالی» است
افغانستان در «آسیای جنوبی» است
مفاهیم جغرافیایی قرن نوزدهمی «خاورمیانه»، «خاور دور»، «خاور نزدیک» و... تاریخمصرفگذشته، نادقیق و به طرز نالازمی اروپامحور هستند و میشود از کنارشان گذشت.
نکته: مصر بهطور کلاسیک در تعریف خاورمیانه جای گرفته و برخی اشکال میکنند اینطور آن را حذف میکنیم، در صورتی که اگر قرار باشد مصر را وارد بازی کنیم، لیبی، تونس، الجزایر و مراکش نیز در همان منطق زبانی و فرهنگی میگنجند. پس داریم از «شمال آفریقا» حرف میزنیم. ترکیب شخصی شکل میگیرد: غرب آسیا و شمال آفریقا (WANA). | 5 315 |
| 16 | در حد فاصل چه سالهایی متولد شدید؟ (نظرسنجی ناشناس است) | 3 104 |
| 17 | راجع به «مردستیزی»
ما دو طیف اصطلاح داریم، «ستیز» ساختگان و «هراس» ساختگان.
طیف اول معمولاً اشاره به ساختارها و کنشها دارن و از ریشهٔ یونانی misein به معنی نفرت میآن، طیف دوم به مسائل درونی و واکنشها مربوطن و از ریشهٔ یونانی phobos به معنی ترس میآن.
پس داریم:
۱. زنستیزی (Misogyny)
۲. زنهراسی (Gynophobia)
و داریم:
۱. مردستیزی (Misandry)
۲. مردهراسی (Androphobia)
مثال بزنیم:
الف. مرد زنستیز به همکار زنش میگه «جای تو خونهست، زنها به درد تصمیمگیری نمیخورند» و سعی میکنه اون رو از پروژه حذف کنه. (رفتار خصمانه و کنشگر)
ب. مرد زنهراس: از صحبت با همکار زنش اجتناب میکنه، هنگام نزدیک شدن او عرق سرد میریزه و به بهانهای از اتاق دَر میره. (رفتار اجتنابی و واکنشی)
حالا میتونیم به سادگی درک کنیم چرا مردستیزی در اکثر فرهنگهای شناخته شده نمود نداره. چون موقعیتهای مفید و خلاق اجتماعی، کارهای مهم، افتخارات تحسینبرانگیز و غیره برای مردان بد تلقی نشدن. بنابراین رفتار خصمانه با یک مرد مبتنی بر «کلیشههای جنسیتی» معمولاً ممکن نیست زیرا تقریباً تمام اون کلیشهها به نحوی آخرش به نفع مرد تموم میشن! اگر بتونیم کلیشهای پیدا کنیم که خلاف اون باشه، بله این از لحاظ تئوریک با توضیح بالا مردستیزانهست. برای مثال میگن «مردها کمتر احساسیان پس حمایت احساسی نیاز ندارن»، از طرفی این فرض بسیاری از موفقیتها و برتریهای جنسیتی رو به مردان اعطا کرده و از طرفی باعث مشکلات زیادی در زندگی شخصیشون شده. در نهایت اما چون ساخت نظام مردسالارانه بوده نقاط مردپسندش بسیار بیشتر بوده تا نقاط ضررآفرین.
پس به دلیل اینکه الگوهای مردستیز نسبت به الگوهای زنستیز بسی کمتر و محدودتره و همبستگی کامل با امتیازات مردسالاری داره، اولویتبخشی بهشون، خصوصاً در کشوری مثل ایران، بیشتر ناشی از نفرت نسبت به زنان تلقی میشه تا دغدغهمندی برای مردان. نهایتاً میشه از اونها برای محرکی استفاده کرد تا در قبال رفع زنستیزی هوشیارتر باشیم، نه اینکه رقیب و انکار اون بدونیمش. | 6 707 |
| 18 | نظرتان راجع به وجود پدیدهای به نام «مردستیزی» چیست؟ | 4 273 |
| 19 | زمستان ۱۳۴۸ | 5 007 |
| 20 | ما در ایران سالهاست -پس از مبارزات بسیار- حجاب رو با موضوع «برهنگی سر یا پوشش مو» یکی گرفتیم. این سنت غربآسیایی که آدم لزوماً همیشه چیزی سرش باشه (کلاه/روسری) قرنها امری مشترک بین زنان و مردان بوده و کلاه فقط چند دههست که به کلی حذف شده -مثلاً از چند صد عکس به جا مانده از ناصرالدینشاه حتی یک عکس بدون کلاه نمیبینید-.
پیش از اون منظور از «حجاب» بین قشر شهری مواردی بود که در تصویر نخست میبینید. تمام بدن بلااستثنا با پارچههای ضخیم و گشاد پوشش داده شده. پس نمایش چهره برابر بود با کشف حجاب.
این خاطره از فروغی رو بخونید، درش تمایز تلقی بین حجاب و پوشش گیسو مشخصه.
در افغانستانِ امروز هم، «حجابِ معیار» طالبان چنین چیز وحشتناکیست، تصویر دوم رو ببینید. | 4 685 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
