دوزخ امّا سرد
lasciate ogni speranza, voi ch'entrate. جهان پیر است و بیبنیاد دانشآموزِ ازلی فرهنگ، ادبیات، فلسفه و سیاست شاگردِ استادان برای ایرانی آزاد زن زندگی آزادی
إظهار المزيد📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام دوزخ امّا سرد
تُعد قناة دوزخ امّا سرد (@startreatments) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 11 740 مشتركاً، محتلاً المرتبة 4 389 في فئة السياسة والمرتبة 27 055 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 11 740 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 04 سبتمبر, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 50، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -6، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 38.72%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 16.94% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 4 545 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 988 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل سیاسی, blackout, چهطور, شیخ, جا.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“lasciate ogni speranza, voi ch'entrate.
جهان پیر است و بیبنیاد
دانشآموزِ ازلی
فرهنگ، ادبیات، فلسفه و سیاست
شاگردِ استادان
برای ایرانی آزاد
زن زندگی آزادی”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 05 سبتمبر, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة السياسة.
جاري تحميل البيانات...
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 05 سبتمبر | +4 | |||
| 04 سبتمبر | +3 | |||
| 03 سبتمبر | +8 | |||
| 02 سبتمبر | 0 | |||
| 01 سبتمبر | +5 |
| 2 | گرانی، فقر و تنگدستی جوری همهگیر شده که حرف زدن از چیزی جز آنها مثل فخر فروشی از داشتن روانی «آسوده» و بیتوجه به وضعیت میماند. هر نوشتهای که بوی «رفاه» بدهد خیانتی به مخاطبان است. سقفِ تخیل جمعی به کف انتظار میرسد. «فراغت» تجملی دستنیافتنیست. شوخیها سنگین و زمختاند. اولین فکر بعد دیدن هر تصویر، فهرست هزینههاست.
زیستن به تعلیقی بیپایان بدل شده. تعویق خواستن، تعویق گفتن، تا روزی تعویق آرزو داشتن. هر بیان باید از صافیِ ضرورت عبور کند تا مُجاز شمرده شود. بیرون از آن هر چیز یا اسراف است یا انکار. پس انسان به تدریج یاد میگیرد کمتر بخواهد تا کمتر محکوم شود، یا بیشتر معترض باشد تا زودتر کشته شود.
سالهاست که اینطور است، و هر سال بدتر از پارسال. | 2 276 |
| 3 | خوشبختانه مترجم (زینب آزمند) به تنهایی موفق شد هر «۴۰۰» نسخهٔ باقیمانده از کتابی را که نشر نِی عُرضهٔ پخشاش را نداشت بفروشد. | 2 326 |
| 4 | از نگرانیهای بزرگ عبدالمجید رشیدپور -شاگرد روحالله خمینی- در سال ۱۳۴۰ این بوده که دختران نامهٔ عاشقانه مینویسند! (همان مجله، شمارهٔ ۱۰ سال سوم). | 2 733 |
| 5 | جالب است که در شمارهٔ نهم مجلهٔ سردردآور «مکتب اسلام» منتشره در ۹ مهر ۱۳۳۹ نیز مثال سوئیس به عنوان دلیلی بر دغدغههای بیجای ترقیخواهان مورد استناد قرار گرفته بود. | 2 699 |
| 6 | حدس میزنید بدن آخوندی (اینجا بدن حسن مدرس) که در تمام عمر به لرزه درنیامده، سر چه موضوعی به لرزه میافتد؟ | 2 605 |
| 7 | یازدهم شهریور ۱۴۰۵
۱ دلار آمریکا برابر است با دو میلیون و دویست هزار خمینی/۲۲۰ هزار تومان | 3 543 |
| 8 | ـــــــــــــ | 3 430 |
| 9 | تاریخ طبرستان در ابتدای قرن هفتم هجری نوشته شده، ابن اسفندیار از زبان ابن مقفع میگوید که (نامهٔ تنسر، مینوی، ص ۴۵-۴۷) اسکندر در نبرد با دارا (داریوش سوم) «به پارس لشکر کشید»، سپس «مُلک ایرانشهر بگرفت» و سپس از قولِ ارسطو خطاب اسکندر مینویسد: «رای آن است که مملکت فارس را موَزَع گردانی بر ابنای ملوک ایشان».
درمتنی کهن، هر سه واژهٔ ایرانشهر، پارس و فارس با مضمونی مشابه بهکار رفتند و این موضوع برای نگارنده و مترجم کاملاً پذیرفته بوده، که امر نادری هم نیست. اما وقتی میبینیم گاهی چنان یاوه میبافند و مفاهیم را خلط میکنند که «ایران نامی جدید است و بیتاریخ» یا «میان معنای پارس و ایران گسستیست بزرگ»، نتیجه میگیریم که باید بر ابتدائیات تاریخی نیز تأکید کرد. | 3 978 |
| 10 | ابن اسفندیار در مقدمهٔ «تاریخ طبرستان» مینویسد:
مدت دو ماه این ضعیف به شهر رِی نوردهای شبانروز دَرهَمپیخت و آبِ عبرت به غربالِ دیدهٔ پُرحسرت میبیخت و با آن تقدیر تدبیری جز خویش را به مطالعهٔ کُتب آرام دادن ندید.
یکی از مُلوک را پرسیدند غایتِ مُنْتَهای تو چیست؟ گفت: «حَبِيبٌ أَنْظُرُ إِلَيْهِ و وَ كِتَابٌ أَنْظُرُ فِيه» [یاری که بر او نظر کنم، و کتابی که در آن بنگرم].
و الحق از مطالعه [...] تسکین دل این مسکین حاصل میشد. | 3 894 |
| 11 | @spam_kind_philosophy | 229 |
| 12 | ـــــــــــــ | 1 731 |
| 13 | کمی نوشتم از بزرگترین آهنگساز انگلستانی قرن بیستم و جالبترین اثر متقدماش. بخوانید و بشنوید. | 4 207 |
| 14 | یکی از دوستان کتابهاش رو گذاشته برای فروش، از اینجا به پایین میتونید ببینیدشون. هم عناوین بسیار خوبن هم قیمتها اکثراً خیلی از ۵۰٪ تخفیف (که عُرف کتاب دست دومه) پایینتره، مثلاً:
- ستیز با جهان مدرن، قیمت روز ۲.۶ میلیون، اینجا ۷۸۰ هزار تومان
- بودنبروکها، قیمت روز ۲.۶ میلیون اینجا ۸۹۰ هزار تومان
- طبل حلبی، قیمت روز ۱.۷ میلیون، اینجا ۵۸۰ هزار تومان | 4 278 |
| 15 | مقایسهٔ چهار شاخص حقوق زنان (حق سقط جنین، سهم در هیئت دولت، نرخ مشارکت در نیروی کار و نابرابری جنسیتی) روی نقشهٔ غرب آسیا و شمال آفریقا.
ایرانِ جمهوری اسلامی برای زنان در مقایسه با «اروپا و آمریکای شمالی» کشور بدی نیست، در قیاس با کشورهای مسلماننشین اطراف نیز افتضاح است. | 4 223 |
| 16 | یکی از دوستان ظاهراً کار خیری میخواد بکنه، نگاهی بندازید. | 1 714 |
| 17 | روحالله خمینی با آنکه حق رأی زنان برایش مهم نبود اما از حضورشان در ادارات بسی برافروخته میشد:
«شما ببینید بیست و چند سال است از این کشف حجاب مفتضح گذشته است. حساب کنید چه کردهاید؟ زنها را وارد کردید در ادارات. ببینید در هر ادارهای که وارد شدند، آن اداره فلج شد. فعلاً محدود است، عُلما میگویند توسعه ندهید، به استانها نفرستید. زن اگر وارد دستگاهی شد، اوضاع را بههم میزند. میخواهید استقلالتان را زنها تأمین کنند؟! کسانی که شما از آنها تقلید میکنید [غربیها]، دارند به آسمان میپرند [اشاره به فضاپیماها]، شما به زنها وَر میروید؟» (آذر ۱۳۴۱) | 4 556 |
| 18 | نقشهٔ جهانی سالِ به رسمیت شناخته شدن حق رأی زنان به تفکیک کشورهای امروزی
(طبعاً بعضی تاریخها محل اختلاف است) | 3 950 |
| 19 | «در ایران ۸ سال زودتر از سوئیس زنان حق رأی داشتند»
این جمله درست، اما مثالی بسیار خوب برای ارائهٔ گزینشی دادهها به مخاطب است. چندوقت پیش استادم با توسل به همین موضوع پیش خود نتیجه گرفت که «ایران در به رسمیت شناختن حق رأی زنان در دنیا پیشرو و در منطقه مطلقاً بینظیر بوده».
طبعاً در ذهن ما وقتی سوئیس که مهد آزادی و دموکراسی است و با هیچکس هم سر جنگ ندارد اینقدر دیر به صف مدافعان حقوق زنان میپیوندند، کشورهای جهان سومی عربی یا آسیای میانه با فرهنگ ضدزن اسلامی باید تا قرن ۲۱ از قافله عقب باشند، مثالاش هم عربستان و کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس.
اما کافیست کمی سرمان را بالا بگیریم و به دادهها نگاه کنیم. از جنوب آسیا، آسیای مرکزی و قفقاز، تا غرب آسیا و شمال آفریقا ایران با کدام کشورها در اعطای حق رأی زنان قابل قیاس است؟
- آذربایجان، گرجستان، ارمنستان و قرقیزستان ۱۹۱۸-۱۹۱۹
قزاقستان، تاجیکستان و ترکمنستان ۱۹۲۴-۱۹۲۷
ازبکستان ۱۹۳۸
(ذیل اتحاد جماهیر شوروی)
- ترکیه ۱۹۳۰ ( رأی ملّی ۱۹۳۴)
- پاکستان و هند ۱۹۴۷
- اسرائیل ۱۹۴۸
- لیبی ۱۹۵۱
-لبنان ۱۹۵۲
-سوریه ۱۹۵۳
- اردن ۱۹۵۵ (فقط زنان باسواد، ۱۹۹۳ کامل)
- مصر ۱۹۵۶
- تونس ۱۹۵۷
- عراق ۱۹۵۸
- الجزایر ۱۹۶۲
- ایران، افغانستان و مراکش ۱۹۶۳
- سودان ۱۹۶۴
- یمن ۱۹۶۷
برگردیم به اروپا، با فاکتور گرفتن سوئیس، دیرترین کشورهایی که حق رأی زنان را به رسمیت شناختند یونان در ۱۹۵۲ و رومانی در ۱۹۴۶ بودند. یعنی سوئیس در میان کشورهای غربی دادهای «پرت» است.
اما دلیل این موضوع چه بود؟ جُدا از روحیهٔ محافظهکار حاکم نسبت به تغییر و سخت بودن تعیین قوانین کاملاً ملّی (فراتر از نواحی محلی)، پاسخ «دموکراسی مستقیم» است!
از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۷۱، بارها همهپرسیهایی برای به رسمیت شناختن رأی زنان برگزار شد که تمام رأیدهندگان آنان طبق قوانین موجود مرد بودند. و آن مردان حق رأی زنان را رد میکردند. تا آنکه بالأخره نظرشان تغییر کرد.
نمونهای برخلاف تقریباً تمام کشورهای نامبرده که در آن فرایند به شکل «اصلاح از بالا» صورت میگرفت.
این موضوع باعث نمیشود موضوع به رسمیت شناختن حق رأی زنان را کوچک و دمدستی بشماریم، در همان زمان آخوندهای نظیر روحالله خمینی و دیگر ارتجاعیون دینی فریاد وامصیبتا سردادند. خمینی در تلگرافی خطاب به شاه و سپس اسدالله علم، ابتدا بهطور کلی از حق رأی زنان ابراز نگرانی کرده، سپس آن را بدون مشکل اما در درجهٔ آخر اهمیت دانست:
«...موضوع حق رأیدادن زنان و غیره در درجهٔ آخر اهمیت قرار دارد.»
و حق انتخاب شدنشان را موجب فحشا:
«حق انتخابشدن آنها فحشا به بار میآورد.» اردیبهشت ۱۳۴۲ | 4 620 |
| 20 | «در ایران ۸ سال زودتر از سوئیس زنان حق رأی داشتند»
این جمله درست، اما مثالی بسیار خوب برای ارائهٔ گزینشی دادهها به مخاطب است. چندوقت پیش استادم با توسل به همین موضوع پیش خود نتیجه گرفت که «ایران در به رسمیت شناختن حق رأی زنان در دنیا پیشرو و در منطقه مطلقاً بینظیر بوده».
طبعاً در ذهن ما وقتی سوئیس که مهد آزادی و دموکراسی است و با هیچکس هم سر جنگ ندارد اینقدر دیر به صف مدافعان حقوق زنان میپیوندند، کشورهای جهان سومی عربی یا آسیای میانه با فرهنگ ضدزن اسلامی باید تا قرن ۲۱ از قافله عقب باشند، مثالاش هم عربستان و کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس.
اما کافیست کمی سرمان را بالا بگیریم و به دادهها نگاه کنیم. از جنوب آسیا، آسیای مرکزی و قفقاز، تا غرب آسیا و شمال آفریقا ایران با کدام کشورها در اعطای حق رأی زنان قابل قیاس است؟
- آذربایجان، گرجستان، ارمنستان و قرقیزستان ۱۹۱۸-۱۹۱۹
قزاقستان، تاجیکستان و ترکمنستان ۱۹۲۴-۱۹۲۷
ازبکستان ۱۹۳۸
(ذیل اتحاد جماهیر شوروی)
- ترکیه ۱۹۳۰ ( رأی ملّی ۱۹۳۴)
- پاکستان و هند ۱۹۴۷
- اسرائیل ۱۹۴۸
- لیبی ۱۹۵۱
-لبنان ۱۹۵۲
-سوریه ۱۹۵۳
- اردن ۱۹۵۵ (فقط زنان باسواد، ۱۹۹۳ کامل)
- مصر ۱۹۵۶
- تونس ۱۹۵۷
- عراق ۱۹۵۸
- الجزایر ۱۹۶۲
- ایران، افغانستان و مراکش ۱۹۶۳
- سودان ۱۹۶۴
- یمن ۱۹۶۷
برگردیم به اروپا، با فاکتور گرفتن سوئیس، دیرترین کشورهایی که حق رأی زنان را به رسمیت شناختند یونان در ۱۹۵۲ و رومانی در ۱۹۴۶ بودند. یعنی سوئیس در میان کشورهای غربی دادهای «پرت» است.
اما دلیل این موضوع چه بود؟ جُدا از روحیهٔ محافظهکار حاکم، به سادگی پاسخ «دموکراسی مستقیم» است!
از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۷۱، بارها همهپرسیهایی برای به رسمیت شناختن رأی زنان برگزار شد که تمام رأیدهندگان آنان طبق قوانین موجود مرد بودند. و آن مردان حق رأی زنان را رد میکردند. تا آنکه بالأخره نظرشان تغییر کرد.
نمونهای برخلاف تقریباً تمام کشورهای نامبرده که در آن فرایند به شکل «اصلاح از بالا» صورت میگرفت.
این موضوع باعث نمیشود موضوع به رسمیت شناختن حق رأی زنان را کوچک و دمدستی بشماریم، در همان زمان آخوندهای نظیر روحالله خمینی و دیگر ارتجاعیون دینی فریاد وامصیبتا سردادند. خمینی در تلگرافی خطاب به شاه و سپس اسدالله علم، ابتدا بهطور کلی از حق رأی زنان ابراز نگرانی کرده، سپس آن را بدون مشکل اما در درجهٔ آخر اهمیت دانست:
«...موضوع حق رأیدادن زنان و غیره در درجهٔ آخر اهمیت قرار دارد.»
و حق انتخاب شدنشان را موجب فحشا:
«حق انتخابشدن آنها فحشا به بار میآورد.» اردیبهشت ۱۳۴۲ | 2 |
