fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

یادها

یادها

رفتن به کانال در Telegram

مانند هر مخاطبی، بخش هایی از تاریخ برایم جذاب است. در اینجا با سایر مخاطبان در میان می گذارم

نمایش بیشتر
2 300
مشترکین
+224 ساعت
+167 روز
+8830 روز
آرشیو پست ها
#تقی_شهرام بالاخره این سپاه پاسدار چه نیرویی است و دارای چه وظایف و چه تشکیلاتی است؟ اعضای این سپاه را در نقش های متفاوت از اکیپ حمل و نقل زندانی از نگهبان و پاسدار ساده زندان گرفته تا بازجوی دستگاه قضائی انقلاب و همین طور در نقش تفنگدار و نظامی حرفه ای در جریان برخوردهای داخلی دیده ایم. بنا بر این این سؤال که ماهیت هدفها و تشکیلات این سپاه چیست و اعضایش هم اکنون به چه کارهایی مشغولند، از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

شاهزاده‌های نمسه [اتریش] و آلمان همه بودند؛ بر پدر آلمان‌ها لعنت که همه خوشگل‌اند.
#ناصرالدین_شاه

#بشارت_منجی از اواخر دوره صدام گروه های مدعی ظهور در عراق رشد کردند، اما ظهور علنی آنها پس از سقوط او صورت گرفت. برخی از آنها عبارتند از: حرکت سلوکی به رهبری حازم السعدى و عمار الصدری که نشأت گرفته از جلسات درسی محمد صدر در درس عرفان و باطن بود، هر چند خود صدر برابر اینها ایستاد. جنبش منتظرون که گروهی دیگر از شاگردان وی بودند. حرکت جند المولى که عنوان مولی مربوط به سید محمد صادق صدر بوده و رهبری این حرکت در اختيار منتظر الخفاجي و فرقد قزوینی بود. جنبش شیخ حیدر مشتت المنشداوی که وی هم از اتباع صدر بود و در زمان حیات او فعالیتش را آغاز کرد، اما پنهانی فعالیت میکرد. زمانی ادعا کرد که قحطانی است و بعدا گفت که یمانی موعود است. حرکت فاضل عبد الحسين المرسومی که ادعا کرد الامام الربانی است. جنبش جند السماء به رهبری ضیاء عبد الزهرة الكرعاوى. جنبش احمد اسماعیل السويلمی که خود را یمانی معرفی کرد و اندکی بعد سفير الامام المهدی و بعد هم گفت که فرزند و وصی وی است. جنبش اصحاب القضیه که دو گروه بودند: نخست گروهی که مدعی شدند امام خمینی مهدی بوده و نمرده بلکه غایب شده و به زودی ظهور خواهد کرد. دوم جنبش نبأ العظيم که مدعی بودند سید مقتدی صدر همان مهدی است.

#نبرد_سیم_ها تغییراتی را که ایران در سی سال اخیر پشت سر گذاشته بیش از هر علت یا عاملیتی به تلگراف نسبت میدهم. لرد کرزن، ۱۸۹۲

#گروگان_گیری پسر آیت الله به دیدنم آمد. دوربین ها همه جا پراکنده بودند اما او به صراحت گفت که نمی خواهد تصویری گرفته شود. آن
#گروگان_گیری پسر آیت الله به دیدنم آمد. دوربین ها همه جا پراکنده بودند اما او به صراحت گفت که نمی خواهد تصویری گرفته شود. آن سوی اتاق روبه روی من نشست و با ملایمت حالم را پرسید و این که آیا با من بدرفتاری شده است؟ همان جواب همیشگی را دادم: دانشجوها نیازهای جسمی ام رو به خوبی برآورده میکنند. جام گرمه و غذای زیادی در اختیارم میذارن. به شدت دلم میخواست به آن سوی اتاق بدوم، خودم را در بغل این مرد کوچک اندام بیندازم و گونه هایش را نوازش کنم! ریش بسیار انبوهی داشت که صورت گرد و کودکانه اش را برجسته تر میکرد. چشمانش به سرعت در اطراف اتاق میچرخید و به این سو و آن سو خیره میشد. میلم را مهار کردم، چون میدانستم فقط ایجاد مشکل می کند. اما زمانهایی بود که به شدت تمایل داشتم برخلاف قواعد اسلامی رفتار کنم. [تصویر: ورود یادگار امام به داخل سفارت]

#تقی_شهرام این جوانان شاخ شمشادی که پاسداران به اصطلاح انقلاب هم هستند، به چیزی که علاقه ندارند مسائل سیاسی است. به ندرت اخبار رادیو را میگیرند و تقریبا غیر ممکن است که اگر یکی از آنها اخبار را روشن کند، غیر از خلاصه اخبار به مشروحش هم گوش بدهد. آنها خیلی راحت غذای فکر و روحشان را از صدای افسون کننده عبد الباسط دریافت میکنند و غذای جسمشان هم که خوب، از پادگانها میآید! واقعاً جالب است! اینها با چه دیدگاه سیاسی، با چه آموزش ایدئولوژیکی می خواهند انقلاب را پاسداری کنند؟ این عده که از رده های متوسط و نسبتا بالای سپاه هم هستند، حتی از اخبار و وقایع روزمره مملکت هم باخبر نیستند، چه رسد به این که دارای معلومات و آموزش سیاسی مناسبی هم باشند. مجموعه صحبتهای آنها از چند خبر خارج نمیشود: یا مسائل مربوط به پاسداری (و دعواهای مربوط به نوبت خوابیدن و یا نخوابیدن) ، یا مسائل اداری (که فلان کس امروز فلان مأموریت را دارد یا نه) و بعد گفتگوهای خصوصی که پیرامون ورزش و خاطرات دوران نوجوانی دور میزند و یا حداکثر اگر بخواهد به نقطه اوج و شیرینش برسد، خاطرات دوران آموزش نظامی و این که مثلا آقازاده با شليك دو رگبار، پیتِ نشانه را از وسط دو تکه کرده است. این دو سه روز هم تب حقوق آخر ماه بالا رفته بود. گویا بحث شان این بوده که حقوق این بخش از پاسداران را مطابق معمول دولت و خود سپاه بپردازد و يا اینکه از بودجه دادستانی پرداخت گردد؟ تعدادی از مذاکرات تلفنی و بحث های حضوری هم در این روزهای آخر ماه به این موضوع اختصاص داشت. فکر و ذکر اینها بسیار محدود به مسائل و منافع شخصی است. و این حتی در رفتار روزمره شان با خودشان (مثلاً دعوا بر سر سیگار که یکی مال دیگری را برداشته و یا این که مثلا فلان کس گوشت های غذا را خورده) و همین طور در رفتارشان با من به خوبی نمایان است. در حالی که آن جوانان بچه سالی که در اوین و یا بعضاً در قصر دیدم، واقعاً از صمیم قلب و از جان گذشتگی به خاطر خدمت به انقلاب به این دستگاه پیوسته بودند. گویا همه جا مقدّر این است که هر چه از پایین به بالا میرویم، به همان اندازه از خلوص و ایمان و فداکاری هم کمتر میشود و بر منفعت طلبی و حسابگری شخصی افزوده میگردد.

#بشارت_منجی جهیمان در آغاز تسخیر مسجد الحرام، خطبه ای خواند. اول خطبه، نقل روایات مهدی از کتابها بود: ای مسلمانان! اکنون به بیان احادیث صحیحه حضرت رسول (ص) در باره مهدی می پردازم، برای این که مسلمانان آگاه باشند و فریب نخورند. در ادامه از رهبران قیام - که هر کدام در گوشه ای مستقر بودند - خواست تا مراقب باشند و اگر کسی تخلف کرد، به روی او آتش بگشایند. آنگاه خطبه با نقل چند حدیث دیگر ادامه یافت. جهیمان در پایان خطبه گفت که این احادیث بر محمد عبدالله قحطانی تطبيق میکند. برای بیعت با وی بشتابید. دو سال است که برادران او را به عنوان مهدی میشناسند. نامش محمد بن عبدالله و از قریش است و پدرش از اشراف بوده و از نسل حسین بن علی و فاطمه بنت رسول الله (ص) است. به شما بشارت میدهم که بارها خوابها در باره خروج مهدی دیده شده و کسانی خواب دیده اند که این مهدی را ندیده بودند. وقتی دیدند، تأیید کردند که همان است که در خواب او را دیده اند. پیامبر فرمود: لم يبق من الوحى الا المبشرات الرؤيه الصالحه... [از وحی چیزی جز مبشرات که همان رؤیای صالحه است باقی نمانده است]. سپس باز به افرادی که هدایت قیام را بر عهده داشتند دستور داده شد که هر مأمور حکومتی که دستش را بالا ببرد، او را بزنید، که میخواهد خون مسلمانان را بریزد.

#نبرد_سیم_ها امر تلگراف امروز در داخل ایران مرجعیت کلی دارد و غالب مخابرات دولتی و مخفیات امور مملکت، منوط به مکالمات تلگرافی است. از این تاریخ اداره تلگرافی دولت علیه را به مراقبت نفس نفیس و شخص خودمان گرفته، از امور مختصه دایره سلطنت قرار دادیم. ناصرالدین شاه قاجار، ۱۲۹۱ ق / ۱۲۵۳ ش

«نبرد سیم ها» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/199572
«نبرد سیم ها» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/199572

نبرد سیم ها پژوهشی ست از یاسر خوشنویس که به تاثیرات مختلف ورود تکنولوژی های ارتباطی به جامعه می پردازد. فصل اول کتاب جنبه تئوریک بالایی داشته و برای ما مخاطبان عام، کمی خسته کننده است. فصل دوم و سوم به ورود تلگراف و رادیو-تلویزیون به ایران پرداخته اند. گویا این پژوهش فصل دیگری هم در مورد شبکه های اجتماعی داشته، که به گفته مولف در مجال دیگری شاید منتشر شود. در روزهای پیش رو بخش هایی از آن را با #نبرد_سیم_ها مرور خواهیم کرد. برای تهیه نسخه الکترونیک آن می توانید از لینک زیر استفاده نمایید:

#گروگان_گیری خواهری که پست را ترک کرده بود دفترچه اش را با یک نشانگر در میانش بازشده روی میز تحریر رها کرده بود. پاورچین پاور
#گروگان_گیری خواهری که پست را ترک کرده بود دفترچه اش را با یک نشانگر در میانش بازشده روی میز تحریر رها کرده بود. پاورچین پاورچین جلو رفتم تا نگاهی به آن بیندازم. کاغذی که از آن به جای نشانگر استفاده شده بود، مشکوک به نظر میرسید و انگار روی آن انگلیسی نوشته بود. کاغذ در واقع اعلامیه ای متعلق به یک سازمان حمایت از حقوق سیاهان بود که آزادی هشت تن از سیاهان و پنج نفر از زنان گروگان را بهانه ای برای جمع آوری اعانه قرار داده بود. آزادی! احساس شادی ام به حدی بود که گویا خودم به خانه فرستاده شده ام. بالاخره اتفاق افتاده بود! شَم ام درست کار کرده بود. خدایا شکرت! بعضیها به خانه رفته بودند! دنیا از وضع ما باخبر است! در صفحات آخر روزنامه ها به فراموشی سپرده نشده بودیم. سپاس از تو خداوندا! سپاس از تو! اطلاع از این راز روحیه ام را تقویت کرد و تا چند روز بعد تمامی اتفاقات را به راحتی از سر گذراندم.

#تقی_شهرام به هر حال از ما که فعلا گذشته است، ولی خدا عاقبت این مردم و مملکت را به خیر کند که هنوز از چاله در نیامده، دارد به چاه می افتد. آن هم چه چاهی که اگر در رژیم گذشته صِرف کار و عمل ضد رژیم باعث تعقیب و دستگیری و غیره بود، اینجا نفس اختلاف عقیده و اعتقاد به عقیده دیگر و انتشار مطلب و نوشته ای علیه عقاید رایج، گناه و جرم محسوب میشود. منتها فقط قدری زمان لازم دارند که این احساس سوزان در هم کوبیدن مخالفین را در عمل بیان نمایند. و در آن موقع ملت شاهد خواهد بود که چه حمام خون و چه زندانهای پر و پیمان و چه تخته شلاقهای مفصلی به راه خواهد افتاد. ممکن است خواننده تعجب کند که بعد از این همه رسوایی ساواک و این همه مبارزه مردم عليه شکنجه بدنی، چطور ممکن است حکومتی در آینده بتواند دوباره این شیوه ها را پیش بگیرد؟ جواب من خیلی روشن است. خواننده گرامی! هم اکنون این شیوه ها در پیش گرفته شده است. در مورد زندانیان سیاسی - منظورم عمدتاً نیروهای اپوزیسیون است - از کمونیست و چپی و دمکرات گرفته تا کُرد مبارز یا توده ای یا تركمن حق طلب، فعلا به بدترین وجهی در سلول هایی که مخصوصا برای شکنجه روحی و شکستن مقاومت مبارزین در زمان ساواك ساخته شده بود، زندانی میشوند. در سلولهای واقعاً احمقانه و مسخره - لغت دیگری پیدا نکردم . در اوین هم اکنون از این زندانی ها وجود دارد. هر کس میداند که بی قانونی و شکنجهء روحي، مقدمه شكنجه جسمی خواهد بود. وقتی آنها به خودشان اجازه می دهند کسی را بدون داشتن حکم بازداشت، سر خود بازداشت کرده و روزها و روزها بدون اعلام اتهام او را در همان سلولهای انفرادی مسخره به بند بکشند، معلوم میشود که اگر تقی به توقی بخورد و قدری شرایط دچار دگرگونی های انقلابی شود یا نارضایتی مردم به نحوی رو به افزایش برود، شکنجه جسمی حتمی خواهد بود. اما ثانيا چرا راه دور برویم و پیش بینی آینده را بکنیم؟ هم اکنون شكنجه جسمی به بدترین وجهی در مورد برخی متهمين عادی یعنی کسانی که متهم به لواط، متهم به زنای محصنه و یا از همین قبیل اتهامات هستند، کاملا رواج دارد.

مرور این کتاب به پایان رسید.

#نظام_سلطانی «اقتصاد رابطه ای» از ویژگی های نظام سلطانی ست. بهره مندی اعضای جامعه از دولت، بیشتر از طریق روابط شبکه های نفوذ کرده در پوسته نرم نظام با هدف کسب امتیازات فوری مشخص تأمین می شود، نه از راه تعقیب دسته جمعی منفعت عمومی. تحرک اجتماعی محدود در دوران رکود، اهمیت ویژه ای به جنبه اقتصاد رابطه ای نظام سلطانی می بخشد. چرا که استفاده از وابستگی های خویشاوندی، قومی و منطقه ای برای برقراری پیوند با یک حامی عملاً تنها راه تحرک صعودی خواهد بود. حاکمان هم هویت های منطقه ای و قومی را تشویق و از آنها بهره برداری میکنند تا به کمک آنها پایگاه های حمایتی ایجاد کرده و در رقابت برای به دست آوردن منابع دولتی از آنها استفاده کنند. این سیاسی کردن قومیت، خویشاوندی و گرایش های منطقه ای، جامعه مدنی را چندپاره کرده و امکانات بسیج شدن بر ضد دیکتاتور را محدود میکند.

#گروگان_گیری دانشجویانی که از من مراقبت میکردند ترکیب عجیبی بودند از شبه نظامیانی بسیار جوان و پرشور که تقریباً کلمه ای انگلیسی نمیدانستند، و زنان جوانی زیرک و فرهیخته از طبقه متوسط که بعضی از اعضای خانواده شان در ایالات متحده زندگی میکردند. ترکیب غریبی از تکبر و حساسیت و خوش رفتاری توأم با کنجکاوی در میان این زنان جوان در نوسان بود. اتاقم تا حدودی به محل دورهمی دخترها تبدیل شده بود. دخترها بعد از شرکت در تظاهرات و شعار دادن در هوای سرد بیرون، در اتاق من ولو میشدند تا دستهایشان را گرم کنند و بپرسند که آیا آدامس دارم تا گلویشان را تازه کنند؟ بعضی وقتها احساس میکردم انگار پرستار خوابگاه هستم یا مرغی که از جوجه های دیوانه اش مراقبت میکند. تعداد کمی از دخترها به محض ورود به اتاق مؤدبانه کفشهایشان را در می آوردند. بقیه شان خاک و گِل را روی فرش پخش میکردند. عاشق این بودند که حدود دو و نیم صبح بیایند، کف اتاق بنشینند، حرفهای دخترانه بزنند و هِروکِر کنند. یک روز صبح بیدار شدم و دیدم فرش کاملاً به گل خشک شده آغشته شده، آن هم درست زمانی که روز قبلش بالاخره توانسته بودم جارو برقی فراهم کنم و همه جا را کاملاً تمیز کنم. نزدیک بود اشکم در بیاید. زهرا (یکی از دخترهایی که به شان انگلیسی یاد میدادم) سر پست بود. او فقط نوزده سال داشت اما دانشجوی سال دوم و بسیار مسئولیت پذیر بود. پرسید چی شده خانم کوب؟ گفتم: «ببین چه کثافت کاری ای کرده ند! شما دخترها تو خونه تون هم همین جوری زندگی میکنید؟ فکر نکنم مجبور باشم با این رفتارهای احمقانه کنار بیام.» و شروع کردم به جمع آوری تکه های گل خشک شده و علفهایی که کف زمین پخش شده بود. بعد رو به او کردم: هیچی نگو زهرا! من فقط خسته‌م. خوب نخوابیدم. سریع پرسید مریض شدید؟ میخواید دکتر خبر کنم؟ - نه! فقط دیگه مثل قدیم ها جوون نیستم و دیگه به زندگی خوابگاهی عادت ندارم. وقتی دخترها ساعت دو و نیم می آن و تا چهار صبح حرف میزنند، خوابم نمیبره. من دارم پیر میشم با افسوس به او لبخند زدم و ادامه دادم: خوب یادمه که وقتی سن تو بودم تا بوق سگ میشستیم و حرف می زدیم. به من در تمیزکاری کمک کرد. جاروبرقی را دوباره برایم آورد و یک بار دیگر همه جا را جارو کشیدم. همان روز یکی دیگر از دخترها آمد و اعلام کرد: بهمون یه اتاق دادند، دیگه شبها مزاحم شما نمیشیم. اون جوری درست نبود. بابت گلی کردن فرش هم معذرت میخوام. اصلاً حواسمون نبود. دوباره خدا را شکر کردم. واقعاً هم دخترها بعد از آن ساکت بودند و گاهی برای یک چرت «بی سروصدا» به اتاق من میآمدند، اما دیگر از مهمانیهای ساعت دو و نیم صبح خبری نبود. از این همه رفتارهای متغیر این دختران دچار حیرت میشدم. آماده بودند برای کاری که می کنند جانشان را بدهند و در عین حال از کش رفتن یک کارامل یا بیدار نگه داشتن یک گروگان پیر غرغرو دچار عذاب وجدان میشدند.

#تقی_شهرام در باز شد و آقای هادوی [دادستان انقلاب] وارد اتاق شدند. سلام و احوالپرسی گرمی همراه روبوسی از هم به عمل آوردیم. مردی بود لاغر اندام، در حدود ۶۰ سال سن. صورت استخوانی ولی مهربان و خنده رو. من از اشتیاقی تعریف کردم که در همان ابتدا برای دانستن شرح حال ایشان داشتم. و این که خیلی از سران کنونی دستگاه حاکمه را از قبل میشناختیم و به عقاید و نظرات و کارهای آنها کمابیش آشنا بودیم. اما شما را با این که در یک چنین پست مهمی قرار گرفته بودید، نمیشناختیم... و این که خلاصه وقتی میدیدیم که چطور دشمنان مردم به دست و اراده شما بر خاک می افتند و گذشت و اغماض و سازشی به آنها نمیشود تا چه اندازه خوشحال میشدیم. [چند ماه بعد دادگاه خود شهرام را هم بدون گذشت و اغماض و سازشی، اعدام کرد] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C

#بشارت_منجی در دهه پنجاه میلادی افکار ناصریستی و ورود نشریات خارجی به عربستان، فضا را باز کرد و وضعیت بی دینی رو به توسعه گذاشت. در همین زمان بود که بحث «حسبه» و امر به معروف و نهی از منکر مطرح شد و در مناطق مختلف گروه هایی شکل گرفت. در مدینه هم از جمله افرادی که نخستین بار جماعت حسبه يا «الجماعه السلفيه المحتسبه» را درست کردند، جهیمان بود. جهیمان خود لهجه روستایی داشت و بیشتر وقت را هم در قری و روستاها بسر می برد. اینها خود را سلفی و اهل حدیث واقعی میدانستند و ترکیبی از طلاب روستایی و شهری و کسانی از کشورهای دیگر بودند که در دانشگاه مدینه درس میخواندند. از حوالی سال ۱۹۷۵ اندیشه های تکفیری در این جماعت رسوخ کرد و منتقد شيوخ رسمی شدند. این گروه دولت سعودی را کافر نمیدانستند، اما آن را دولتی جائر تلقی می کردند. آنها با این که دولت به روافض منطقه شرقیه اجازه حیات داده و از آنها زکات میگیرد و با آنها مدارا میکند، مشکل داشتند. جهیمان سه بار ازدواج کرده بود و فرزندان فراوانی داشت. محمد بن عبدالله ترکی قطحانی شوهر خواهر جهیمان متولد ۱۹۵۶، در دانشگاه محمد بن سعود در ریاض درس خواند و در علم حدیث وارد شد. وی نیز وهابی بود و اندیشه های ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب را داشت. جهیمان در سال ۱۳۹۹ قمری در طائف با همراهانش اجتماع کرده، به عنوان مهدی با محمد بن عبدالله قحطانی بیعت کرد. این جماعت نخستین روز سال جدید یعنی اول محرم ۱۴۰۰ با سلاح در مقابل کعبه ظاهر شدند. صبحگاه روز سه شنبه اول محرم بود که این ۲۵۰ نفر مسلح اعلان مهدویت کردند. همان موقع هیئت کبار علما بیانیه داده آنان را منحرف اعلام کرد. حکومت بعد از دو هفته در سوم دسامبر ۱۹۷۹ توانست مسجد را تصرف کند. مدعی مهدویت روز چهارم کشته شد. جمعا ۱۷۷ نفر از پیروان مهدی کشته شدند. جهیمان دستگیر و در سال ۱۹۸۰ با ۶٢ نفر دیگر اعدام شد. ۱۲ نفر زن نیز به زندان محکوم گشتند.

#نظام_سلطانی نظام سلطانی با شبکه حامی پروری گسترده ای که اعضای طبقه سیاسی تجاری مسلط را به دولت وابسته میکند، رشد گروههای مخالف را محدود می کند. شبکه حمایتی بی رقیب است اما درون خودش آن چنان با گردش فراوان مواجه است که می توان آن را به «صندلی بازی» تشبیه کرد. لذا افراد در دوره کوتاهی که به قدرت و مزایای دولتی دسترسی دارند، بهتر آن می دانند که تا جای ممکن برای خود و فامیل خود اندکی امنیت و آسایش خاطر برای دوران پس از سقوط تأمین کنند. شبکه حامی پروری دولتی همچنین با شدت بخشیدن به هویتهای منطقه ای و قومی (به زیان همبستگی بزرگتر گروه های مخالف نظام) جامعه مدنی را چندپاره کرده و مانع بسیج گسترده میشود. ساختار پاتریمونیالی با تقویت تقسیمات خاص گرایانه در درون جامعه، از عمل جمعی جلوگیری میکند.

#گروگان_گیری خواهر با یک عینک برگشت و آن را به سمت من دراز کرد. عینکم بود. با حیرت به آن نگاه کردم. آن را از کجا آورده اند؟ خواهر عینک را به من داد و گفت: «خودتون خواسته بودیدش» همان دختر جوانی بود که روز اول مرا با ترس بازرسی بدنی کرده بود و در تمام این مدت هم بسیار کم حرف بود. گفتم من نخواسته بودم. عينكم پیش خودمه. این عینک قدیمی مه که محض احتیاط نگه داشته بودم. بعد به خشم آمدم. رفته ند تو خونه ام و دست کرده ند تو کشو لباسم! «فکر میکردم شما حرمت اموال شخصی ما رو نگه میدارید. تو خونه من چیکار داشتید؟ آیت الله گفته بود دیگه نمیریزید تو هیچ ساختمونی. شما هیچ حقی نداشتید که برید تو خونه من و وسایل شخصیم رو زیرورو کنید. شما می گید به اموال شخصی احترام میذارید، اما بعد این کار رو میکنید. شما قوانین بین المللی رو زیر پا گذاشتید، دیپلمات ها و اموال دیپلماتیک رو گرفتید، چه انقلابی! رفتارتون مثل کسهاییه که فکر میکنند آزادی یعنی این که تو خیابون یه طرفه، خلاف جهت رانندگی کنند. وقتی حتی به اموال دیگران احترامی نمیذارید چه طوری میخواید به کشور رو از نو بسازید؟»

#تقی_شهرام تجربیات مستقيم من (و مشاهده بسیاری از چیزهایی که فقط موقعی که در میان مراکز قدرت پلیسی، نظامی و قضائی باشی، امکان پذیر است) نشان میدهد که در مجموع نیروهای چپ دید همه جانبه ای از مشخصات، از خط سیر و هدف های این نیروی از بند گسیخته ندارد. چپ در محاسبه اش به نظر می رسد به قدرت افسون کننده، سحر کننده و بسیج کننده اتوپیای مذهب حاکم پی نبرده است. شعارهای اتوپیک مطرح شده اینک هزاران هزار نیروی جوان مشتاق و فعال و از جان گذشته را در اختیار برگزیدگان و نمایندگان خرده بورژوازی مرفه و سنتی قرار داده است. این نیروی عظیم چنان آنها را مغرور و بی محابا ساخته است که واقعاً خود را قادر به هر کاری میدانند و در درجه اول، مشروع ترین عمل را له کردن مخالفین میدانند که تصور میکنند که سد راه هدف ها و ایده آل های آنها شده اند. این سد تنها چپ نیست، بلکه از نظر آنها حتی بخش هایی از خود دولت کنونی [دولت موقت] نیز از آن جمله به شمار می روند. آنها همچون سیلاب گل آلود و پر از لای و لجنی در بیراهه تنگ و عمیقی به راه افتاده اند و با قدرت و خروش خود هر چیز را از جای میکنند و خواهند کند. اما مسلما نه چندان دیر این سیلاب در پهن دشت زمان محو و نابود خواهد شد. شکی نیست لحظه ای فرا خواهد رسید که نه تنها پیروان دو آتشه و مؤمن آنها (که در عین حال عناصر صديق خلقي نیز در میان آنان کم نیست) پی به بیهودگی و پوچی و خیالی بودن این هدفها خواهند برد و مأیوس و نا امید آنها را ترک خواهند گفت، بلکه اختلاف منافع و تراكم عظيم اشتباهات مرگبار چنان صفوف همان رهبران و همان سردمداران را از هم خواهد گسیخت که تنها با نابودی و تلاشی رژیم شاه یا قدرت فاشيسم هيتلری قابل مقایسه خواهد بود. و جالب این جاست که بهایی که آنها برای این سلطه طلبی و این خام اندیشی بلهوسانه طبقاتی خود پرداخت خواهند کرد، تنها يك شكست سياسي نیست. بلکه همانطور که ذهن هشیار و بسیار حساس «آقا» پیشاپیش درك كرده، يك شکست سهمگین ایدئولوژيك نيز همراه آن خواهد بود. آقا می گوید شکست ما را نباید به حساب شکست اسلام بگذارید. اما وقتی آنها اولین خشت بنای حکومت خود را در تمام زمینه ها میخواهند با قوانین و ایدئولوژی اسلامی پی ریزی کنند، وقتی آنها با بلند کردن این پرچم و استفاده از احساسات مذهبی مردم است که اینطور سهل و آسان بر رقبای سیاسی خود فائق آمده اند، وقتی خلق را پشت سر آیات و شعارهای قرآنی و اسلامی بسیج میکنند، مگر میشود پس از شکست این شعارها و این هدف ها مردم آن را به پای چیز دیگری بنویسند؟

یادها - آمار و تحلیل کانال تلگرام @yaadha