ch
Feedback
بگذار اندکی برایت بمیرم....

بگذار اندکی برایت بمیرم....

关闭频道

تا انتها رایگان... پنج شنبه و جمعه پارت نداریم... دشنه: انلاین گل گیس: انلاین شیطان یاغی: تمام شده ترنم میثاق:انلاین @ad_vip_roman @roman_reyhaneniakaam

显示更多

📈 Telegram 频道 بگذار اندکی برایت بمیرم.... 的分析概览

频道 بگذار اندکی برایت بمیرم.... 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 66 498 名订阅者,在 色情 类别中位列第 4 736,并在 伊朗 地区排名第 4 867

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 66 498 名订阅者。

根据 21 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -719,过去 24 小时变化为 -112,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 3.47%。内容发布后 24 小时内通常能获得 14.49% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 307 次浏览,首日通常累积 9 638 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 42
  • 主题关注点: 内容集中在 ایزد, وقت, هوران, میمی, دختره 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
تا انتها رایگان... پنج شنبه و جمعه پارت نداریم... دشنه: انلاین گل گیس: انلاین شیطان یاغی: تمام شده ترنم میثاق:انلاین @ad_vip_roman @roman_reyhaneniakaam

凭借高频更新(最新数据采集于 22 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 色情 类别中的关键影响点。

66 498
订阅者
-11224 小时
-4267
-71930

数据加载中...

吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+1 353
在179个频道中
五月 '26
+1 233
在113个频道中
Get PRO
四月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+5 648
在327个频道中
Get PRO
一月 '26
+479
在57个频道中
Get PRO
十二月 '25
+2 495
在317个频道中
Get PRO
十一月 '25
+2 872
在236个频道中
Get PRO
十月 '25
+3 983
在332个频道中
Get PRO
九月 '25
+3 257
在333个频道中
Get PRO
八月 '25
+3 775
在343个频道中
Get PRO
七月 '25
+4 448
在261个频道中
Get PRO
六月 '25
+2 336
在211个频道中
Get PRO
五月 '25
+2 499
在329个频道中
Get PRO
四月 '25
+2 201
在233个频道中
Get PRO
三月 '25
+4 468
在306个频道中
Get PRO
二月 '25
+3 199
在264个频道中
Get PRO
一月 '25
+5 436
在331个频道中
Get PRO
十二月 '24
+5 295
在303个频道中
Get PRO
十一月 '24
+6 060
在298个频道中
Get PRO
十月 '24
+3 880
在293个频道中
Get PRO
九月 '24
+3 499
在217个频道中
Get PRO
八月 '24
+13 958
在385个频道中
Get PRO
七月 '24
+2 310
在189个频道中
Get PRO
六月 '24
+6 738
在309个频道中
Get PRO
五月 '24
+7 347
在300个频道中
Get PRO
四月 '24
+7 540
在456个频道中
Get PRO
三月 '24
+7 679
在445个频道中
Get PRO
二月 '24
+5 456
在429个频道中
Get PRO
一月 '24
+7 288
在277个频道中
Get PRO
十二月 '23
+8 232
在347个频道中
Get PRO
十一月 '23
+4 754
在311个频道中
Get PRO
十月 '23
+5 928
在355个频道中
Get PRO
九月 '23
+5 775
在4个频道中
Get PRO
八月 '23
+5 737
在2个频道中
Get PRO
七月 '23
+6 123
在2个频道中
Get PRO
六月 '23
+6 591
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+9 948
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+5 106
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+28
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+27
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+50
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+42
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+25
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+22
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+14
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+1 638
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+6 141
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+9 007
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+10 585
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+14 897
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+7 335
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+5 826
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+5 729
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+4 473
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+2 474
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+3 023
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+2 682
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+2 253
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+1 858
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
21 六月0
20 六月0
19 六月0
18 六月+138
17 六月+97
16 六月+1
15 六月0
14 六月0
13 六月0
12 六月0
11 六月+532
10 六月+38
09 六月+88
08 六月0
07 六月0
06 六月0
05 六月0
04 六月0
03 六月0
02 六月0
01 六月+459
频道帖子
-باز تو اون پابند لامصبو بستی راه افتادی تو محل؟ چشم عره ای به سمتش رفتم -گیر نده بهم که بد از دستت شکارم ویهان خان! جلوی راهم ایستاد و حق به جانب گفت: -سبب؟ با حرص به سینه اش کوبیدم -واسه اینکه باد به گوشم رسونده رفتی خواستگار دیشبیمو یه جوری زدی بخیه لازم شده؟ پررو گفت -خب که چی؟ خواستم کیفم را توی سرش بکوبم که دستم را نرم گرفت -ناراحتی خواستگارتو رد کردم وکیل خانم؟ خب جبران می کنم... امشب با خانواده گل و شیرینی می گیریم میایم خواستگاری! نگاهش را با حرص به پابندم دوخت -تو هم امشب این لامصبو ببند که جیلینگ جیلینگ واسم صدا بده، فقط واس من! https://t.me/+HZNtCGLti4QyNTQ0 لوتی محل عاشق وکیل ریزه‌میزه ای شده که با دلبریاش غیرتشو به جوش میاره🥹😍

2
-وکیل خانم ننم شوما رو از کوچه پیدا کرده؟! به سر و ریختت میخوره با دختر مخترای کوچه خاله بازی کنی! دخترک اخمی کرد که از نظر ویهان خوردنی بود -توهین نکنین آقای صمدی، به جای این حرفا بهم اطلاعات بدین تا بتونم کمکتون کنم! ویهان نگاهش را روی صورت ریزه میزه اش گرداند -لازم نکرده شوما از ما دفاع کنی... با این ریخت و قیافه بری لالوی مردا ازت سوءاستفاده می کنن! دوا ناراحت گفت -مگه ریخت و قیافه ی من چشه؟! ویهان نگاه داغی به چشمانش کرد -خیلی خوشگلی وکیل خانم... یه جوری که منم دوست دارم قورتت بدم! https://t.me/+HZNtCGLti4QyNTQ0 پسره ی لات به وکیل ریزه میزه اش می گه می خوام قورتت بدم🥹🔥
1
3
-وکیل خانم ننم شوما رو از کوچه پیدا کرده؟! به سر و ریختت میخوره با دختر مخترای کوچه خاله بازی کنی! دخترک اخمی کرد که از نظر ویهان خوردنی بود -توهین نکنین آقای صمدی، به جای این حرفا بهم اطلاعات بدین تا بتونم کمکتون کنم! ویهان نگاهش را روی صورت ریزه میزه اش گرداند -لازم نکرده شوما از ما دفاع کنی... با این ریخت و قیافه بری لالوی مردا ازت سوءاستفاده می کنن! دوا ناراحت گفت -مگه ریخت و قیافه ی من چشه؟! ویهان نگاه داغی به چشمانش کرد -خیلی خوشگلی وکیل خانم... یه جوری که منم دوست دارم قورتت بدم! https://t.me/+HZNtCGLti4QyNTQ0 پسره ی لات به وکیل ریزه میزه اش می گه می خوام قورتت بدم🥹🔥
767
4
-وکیل خانم ننم شوما رو از کوچه پیدا کرده؟! به سر و ریختت میخوره با دختر مخترای کوچه خاله بازی کنی! دخترک اخمی کرد که از نظر ویهان خوردنی بود -توهین نکنین آقای صمدی، به جای این حرفا بهم اطلاعات بدین تا بتونم کمکتون کنم! ویهان نگاهش را روی صورت ریزه میزه اش گرداند -لازم نکرده شوما از ما دفاع کنی... با این ریخت و قیافه بری لالوی مردا ازت سوءاستفاده می کنن! دوا ناراحت گفت -مگه ریخت و قیافه ی من چشه؟! ویهان نگاه داغی به چشمانش کرد -خیلی خوشگلی وکیل خانم... یه جوری که منم دوست دارم قورتت بدم! https://t.me/+HZNtCGLti4QyNTQ0 پسره ی لات به وکیل ریزه میزه اش می گه می خوام قورتت بدم🥹🔥
784
5
-وکیل خانم ننم شوما رو از کوچه پیدا کرده؟! به سر و ریختت میخوره با دختر مخترای کوچه خاله بازی کنی! دخترک اخمی کرد که از نظر ویهان خوردنی بود -توهین نکنین آقای صمدی، به جای این حرفا بهم اطلاعات بدین تا بتونم کمکتون کنم! ویهان نگاهش را روی صورت ریزه میزه اش گرداند -لازم نکرده شوما از ما دفاع کنی... با این ریخت و قیافه بری لالوی مردا ازت سوءاستفاده می کنن! دوا ناراحت گفت -مگه ریخت و قیافه ی من چشه؟! ویهان نگاه داغی به چشمانش کرد -خیلی خوشگلی وکیل خانم... یه جوری که منم دوست دارم قورتت بدم! https://t.me/+HZNtCGLti4QyNTQ0 پسره ی لات به وکیل ریزه میزه اش می گه می خوام قورتت بدم🥹🔥
1 438
6
- مُردم؟ یاحور وپری‌ها زودتر از موعد اومدن پیشوازم.ولی نباید حوری‌ها لخت باشن؟ -آقا جدی باشین. من وکیلتونم. -آخه این انصافه؟ وکیل خوشگل می‌فرستن برای کسی که حکمش اعدامه تا آدم دلش نیاد راحت بمیره؟ دخترک پشت چشمی برایش نازک کرد که ویهان با لودگی گفت: - کاش اتاق ملاقات خصوصی با تخت برام می‌گرفتی خانم وکیل... خداییش اینجوری بهتر انگیزه می‌گیرم... با نگاهی پرشیطنت ادامه داد: -من می‌کنمت بعد انگیزه می‌گیرم و یه دفاع جانانه از خودم می‌کنم... افتخارش هم مال تو!🤤😂 https://t.me/+HZNtCGLti4QyNTQ0
934
7
-وکیل خانم ننم شوما رو از کوچه پیدا کرده؟! به سر و ریختت میخوره با دختر مخترای کوچه خاله بازی کنی! دخترک اخمی کرد که از نظر ویهان خوردنی بود -توهین نکنین آقای صمدی، به جای این حرفا بهم اطلاعات بدین تا بتونم کمکتون کنم! ویهان نگاهش را روی صورت ریزه میزه اش گرداند -لازم نکرده شوما از ما دفاع کنی... با این ریخت و قیافه بری لالوی مردا ازت سوءاستفاده می کنن! دوا ناراحت گفت -مگه ریخت و قیافه ی من چشه؟! ویهان نگاه داغی به چشمانش کرد -خیلی خوشگلی وکیل خانم... یه جوری که منم دوست دارم قورتت بدم! https://t.me/+HZNtCGLti4QyNTQ0 پسره ی لات به وکیل ریزه میزه اش می گه می خوام قورتت بدم🥹🔥
490
8
-وکیل خانم ننم شوما رو از کوچه پیدا کرده؟! به سر و ریختت میخوره با دختر مخترای کوچه خاله بازی کنی! دخترک اخمی کرد که از نظر ویهان خوردنی بود -توهین نکنین آقای صمدی، به جای این حرفا بهم اطلاعات بدین تا بتونم کمکتون کنم! ویهان نگاهش را روی صورت ریزه میزه اش گرداند -لازم نکرده شوما از ما دفاع کنی... با این ریخت و قیافه بری لالوی مردا ازت سوءاستفاده می کنن! دوا ناراحت گفت -مگه ریخت و قیافه ی من چشه؟! ویهان نگاه داغی به چشمانش کرد -خیلی خوشگلی وکیل خانم... یه جوری که منم دوست دارم قورتت بدم! https://t.me/+HZNtCGLti4QyNTQ0 پسره ی لات به وکیل ریزه میزه اش می گه می خوام قورتت بدم🥹🔥
772
9
没有文字...
4 755
10
انقدر بوی عطر رئیس تو حلقمه که حس میکنم هورمونام زده بالا ! بجز لباش رو چیزی نمیتونم تمرکز کنم!!!! کاش میشد از اون رئیسا باشه که بگه تا باهام نخوابی بهت حقوق نمیدممممم دکمه ارسال را میزنم و هول هولکی برای بوسه میفرستم . با لبخند متینی سرم را بالا می‌ آورم و به ادامه صحبت هایی گوش میکنم که هیچی ازشان نفهمیده بودم! به بوسه آنطرف میز کنفرانس نگاه میکنم که هیچ واکنشی نشان نداده بود! با اخم سرم را نامحسوس پایین میبرم و برایش تایپ میکنم _ با توعم‌ خوشگله! ناگهان صدای رئیس قطع میشود . با ترس سر بالا می آورم که مبادا متوجه من شده باشد که میبینم آقا سرش در گوشی بود! معلوم نبود با کدام بخت برگشته ای برای بعد از جلسه اش وعده میکرد! همیشه صدای آه و ناله را به راحتی از پشت در اتاقش میشنیدی! با اخم سر بالا می آورد. و ...به من خیره شده بود ! لبخندم ذوب میشود ...چه مرگش بود؟ به بوسه نگاه میکنم که همچنان حواسش به من نبود . ناگهان پیامی دریافت میکنم ...چه عجب! نگاهش را با تاخیر از من برمیدارد و صدای بمش را صاف میکند _ بله ...اممم _ اگه یه کلمه دیگه از این اراجیف برام بفرستی خانوم شاهی همون بلایی رو سرت میارم که آرزوشو داری! وا ! خانوم ...شاهی؟ یک نفر بیشتر مرا اینگونه صدا نمیکرد! نفس بریده گوشی را کامل از زیر میز بیرون می آورم و به مخاطب پیام نگاه میکنم ! _ هعییی همه سرها سمتم برمیگردند! به جای Bose(بوسه) برای Boss(رئیس) ارسال کرده بودم! _ حواستون اینجاست ؟ خانوم شاهی؟ عوضی با خونسردی نگاهم میکرد‌. آب دهانم را قورت میدهم _ ببخشید من ...من باید برم پوزخندی میزند دادی میزند که تمام ستون بدنم میلرزد _ بیخود جلسه تمومه خانوم شاهی دفتر من! *** سیگاری آتش میزند و از پشت میز زل زل نگاهم میکند _ که لبام ها؟ دلم میجوشید . از خجالت سرخ شده ام و نمیتوانم حتی سر بالا بیاورم! _ نه ...ینی ...میگم ...اممم پاهایش را از روی میز زمین میگذارد. چشم گشاد میکنم و زیر زیرکی نگاهش میکنم. قدم های سنگینش تا مقابل می آیند و ناگهان چانه ام را بالا میکشد _ اوو چه سرخ شدی! لبای خودتم ... سرم را محکم عقب میکشم. خنده ی خوش گذرانی میزند و روی مبل کنارم لم میدهد _ هوم جلسمو به گ* دادی پیام های اغوا گرایانه واسم فرستادی دیگه ببینم منابع انسانی صلاحو چی میبینه دیگه همین که موبایل را از جیبش بیرون میکشد دست روی دستش میگذارم. _ نه ...تروخدا رئیس ببخشید بغض میکنم _ من نمیتونم برم لطفا چشم میبندد _ هوم پوزخند میزند _ از اونجایی که خیلی به فکر رفاه کارمندامم یه سهمیه اختصاصی بهت میدم ! هر ماه قبل از روز واریزی اینجا باش اگه نه نه حقوق میگیری نه دیگه شغلی داری _ چی؟ دستش را دراز میکند و با یقه ام جلو میکشدم _ در این حین شاید خدمتی به هورمون های زنانه خشکیده اتم کرده باشم هرم نفس هایش زیادی در حلقم بود . و او با بدجنسی محکم نگهم داشته بود! بدنم زودتر از اینها به نفع رئیسم من خیانت کرده بود! https://t.me/+BcC5-rzOayozYmRk https://t.me/+BcC5-rzOayozYmRk https://t.me/+BcC5-rzOayozYmRk https://t.me/+BcC5-rzOayozYmRk https://t.me/+BcC5-rzOayozYmRk هیروان شاه منش رئیس بی قلب عوضی که زیادی به چشم لاره جذاب می اومد! 😫😎 از چشمای آبی بی حالتش قدی که دوبرابر لاره بود حتی موهای طلایی رنگش! 😍🤤 ولی با قلب یخی میتونست هیچوقت لاره رو دوست داشته باشه؟
3 185
11
ـ با چهل سال سن هنوز دوست دخترم ندارین رئیس؟ با اخم وحشتناکی نگاهم کرد ـ برو رد کارت بچه جون به تو ربطی نداره بی اهمیت به تشری که زد نزدیکش شدم و سرم و کج‌ کردم اگه نمی تونستم شماره شو ازش بگیرم بدبختم می شدم در اصل پیدا کردن شماره این مرد با نفوز و قدرتمند برای خیلی ها مشکل بود ـ به نظرتون من بچه ام؟ توی شرکتت که خوب همه چی و میسپارین به من جرئه ای از نوشیدنیش خورد ـ کم ور  ور کن حوصله تو ندارم لبم و گاز گرفتم و تو دلم گفتم ـ به جهنم که نداری نگاه منظور داری به سرتاپاش انداختم رئیس و مالک اصلی هلدینگ آیین شاه ، با وجود چهل سال سن اونقدر جذاب بود که همه ی نگاه ها و توجه ها رو سمت خودش جلب می کرد دروغ چرا منم دلم می خواست همچین مردی تو زندگیم داشته باشم اما علاقه ی شدید یلدا که عمه ام بود و حتی از منم خوشگل تر بود باعث می شد سعی کنم جلوی خودم بگیرم تا مبادا دلم سُر بخوره الآنم به خاطر یلدا اینجا بودم اما من می خواستم یواشکی شماره شو بگیرم که خوب به خاطر یه شرط بندی مسخره مجبور شدم خودم شخصا ازش شماره بخوام دلم به دریا زدم ـ میشه شماره تون و بدین؟ چنان نگاهی بهم انداخت که رنگم پرید یهو بازوم و گرفت و غرید ـ این لاس زدن ها و شماره خواستن ها بهت نمیاد خانم مظلوم لعنت به فامیلی که داشتم و همه به سخره اش می گرفتن به زور سعی کردم ناز تو صدام بریزم ـ آقا کهزاد؟ مگه چیه ؟ یه شماره اس دیگه اونم عادی که من شماره رئیس مو داشته باشم ابرو هاش بالا پرید و نیشخند زد ـ چند وقته کارمند منی الان یادت افتاده شماره مو بگیری بچه؟ فکر کردی من زیادی کودنم که نفهمم هدفت چیه؟ لب های کلفت شو نزدیک گوشم آورد که مور مورم شد خوش حال بودم که صدای موزیک اونقدر زیاده که صدای قلبم و نتونه بشنوه بی حواس و هول کرده از اینکه چیزی بفهمه گفتم ـ  نه ..فقط.. آخه..می دونید شما خیلی جذابین..من ـ یه کلمه دیگه ادامه بدی قول نمیدم تو همین مهمونی و جلوی این همه آدم لب هاتو بخورم نفسم از حرفاش قطع شد و در دم لال شدم عقب کشید وقتی چشم های وق زده مو دید با رضایت سر تکون داد ـ خوبه. حالام برو رد کارت می خوام یه قرارداد مهم ببینم خودم صدات می کنم **** - شرط و باختی حالا بوس منو رد کن بیاد با چشم های ترسیده به عطا زل زدم مریم خواهرش گفت - ول کن عطا این دختر پخمه تر از این حرفاس که همچین چیزی ازش می خوای - نه دیگه یا بوس میده یا شماره ی کهزاد و شرط مون از اول همین بود مهمونی تقریبا تموم شده بود هیچ کس نبود که حواسش به ما باشه با ترس نگاهی به دور بر پارکینگ انداختم با لرز به عطا گفتم - این بار و بی خیال شو قول میدم زود شماره شو برات بیارم پوزخندی زد و تا به خودم بیام بازوم گرفت وای خدایا قرار بود اولین بوسه ام باز زور و اجبار باشه؟ وحشت زده جیغ زدم - نــه ولم کن عوضی..کــمــک گرمی نفس هاش و که رو لبم حس کردم بیشتر تقلا کردم چشم هامو بستم و با ترس منتظر بوسه اش شدم اما یهو عقب کشید و بعدش صدای خشن و خشک کهزاد آیین شاه و شنیدم - چه گوهی می خوری پفیوز؟ ول کن ببینم دختره رو با حسی بین هیجان و ترس چشم ها مو باز کردم و با دیدن مشت محکمی که به عطا کوبید دلم خنک شد مریم جیغ زد - آقا کهزاد ولش کن اما کهزاد اونقدر عصبی بود که دو تا مشت پشت سر هم کوبید تو صورت عطا - یه بار دیگه دور و برش ببینمت پدر تو درمیارم یقه عطا که خونی شده بود و ول کرد با قدم های محکم و چشم های سرخ سمتم اومد وای خدا تا حد مرگ صورت جذابش ترسناک شده بود مچم گرفت که ترسیده نگاهش کردم من از مرد بیشتر از هر آدم دیگه ای وحشت داشتم -راه بیفت ببینم - کـ...کجا می برین منو... نگاه ترسناک شو بهم دوخت - خونه ی مجردیم تا تکلیفت و روشن کنم گفت و منو دنبال خودش کشید https://t.me/+0vSKvEk7H3kzYzVk https://t.me/+0vSKvEk7H3kzYzVk https://t.me/+0vSKvEk7H3kzYzVk https://t.me/+0vSKvEk7H3kzYzVk https://t.me/+0vSKvEk7H3kzYzVk https://t.me/+0vSKvEk7H3kzYzVk https://t.me/+0vSKvEk7H3kzYzVk https://t.me/+0vSKvEk7H3kzYzVk https://t.me/+0vSKvEk7H3kzYzVk پاندول اثر جدید عالیه جهان بین نویسنده رگ پنهان و مارتینگل 😍
1 688
12
#پارت۱ - شیون‌و تموم کنین، خون ریخته شده با خون پاک می‌شه همین! یعنی زندگی ما دست این مرد با اون دشداشه‌ی سفید و عبای قهوه‌ای رنگ بود؟ با درد ضجه زدم: - منو بکشین شیخ، جای اهورا جون منو بگیرین! مامان از ته دل جیغ زد و بابا با خشم ضربه‌ای به کتفم کوبید و گفت: خفه‌شو خفه‌شو دختر. خالد پوزخند زد: - برو دختر، خون یه مرد کامل با توئه ضعیفه شسته نمی‌شه! قلبم تا ایستادن راهی نداشت، یه قدم جلو رفتم و زمزمه‌‌های دیشب عمه خانم رو فریاد زدم: - خون بس می‌شم، از خون برادرم بگذرین، عروستون می‌شم، من‌و با لباس سفید ببرین‌و این رخت عزا رو از تن مادرا بیرون بکشین! اما خالد نیشخند زد و رو به پدر داغداری که با خشم نگاهم می‌گرد گفت: -نعیم. وَلَد اَعْزَب عِندْکُم بِلْطایفه؟ ( نعیم، پسر مجرد تو طایفه‌تون هست؟) نعیم فک روی هم سایید و دستی به ریشش کشید. - خالد، تو خاندان ما جز پسر ابوذر که ایران نیست کسی دیگه‌ای نیست! **** می‌گفتن اون یه یاغیه که طرد شده... خواهرش رو به جرم عاشقی سر بریده! پسری که با خواهرش فرار کرده رو تیکه تیکه کرده! و حالا... داشتن خطبه‌ی عقد من‌و با این مردی که ایران نبود و از پشت تلفن می‌خوندن... - شیخ هُوّا عَلَیٰ اِلخَط اِبْتِدی. (پشت خطه شیخ بخون.) سرم رو پایین انداختم، پسر تماس رو روی اسپیکر گذاشت و به عربی گفت: - خویه یَردون یِقرون اِلخُطْبة اِنته موجود عَلَیٰ اِلخَط ؟ (داداش می‌خوان بخونن پشت خطی؟) - ایی نعم موجود. (بله هستم.) صدای زیادی بمش دقیقاً شبیه قاتلا بود، بله دادیم و تموم شد، من عقد مردی شدم که هیچی ازش نمی‌دونستم، هیچی... *** (یک هفته‌ی بعد) یکی داشت به عربی عربده می‌کشید... یواشکی سرک کشیدم بالا تنه‌ش لخت بود و قطره‌های خون داشت از موهاش روی گردنش می‌ریخت خواستم عقب گرد کنم و به اتاقم برگردم که همون لحظه چرخید و با یه خیز گردنمو گرفت! - اِنتی یَهِی؟ ( تو کی هستی؟) وحشت کردم و اولین چیزی که دیدم یه سینه‌ی عضله‌ای پوشیده از خون بود. - ممممم... اینقدر ترسیده بودم که نمی‌تونستم جمله‌م رو درست ادا کنم. - اِنتی الخَدّامة اِلجدیدة؟ (تو خدمتکار جدیدی؟) با تمام توان تخت سینه‌ش کوبیدم و خواستم فرار کنم. اما قدم اول به دوم نرسیده دست‌هاش دور شکمم قفل شد و من‌ رو از روی زمین بلند کرد. - وین؟ (کجا؟) نمی‌فهمیدم چی می‌گه، شروع کردم به دست و پا زدن و با تمام توانم چیغ کشیدم. - ولم کن، کثافت عوضی دست نزن بهم. با دست دیگه گردنم رو گرفت و لب‌‌هاش رو به گوشم چسبوند و به فارسی گفت: - پس پیشکش عشیره‌ی شیخ نجم تویی؟ آروم بگیر دختر... من شوهرتم! تو یه لحظه همه‌ی علائم حیاتیم قطع شد. این مرد با این حجم از خون و خشونت شوهرم بود؟؟ https://t.me/+-BWEbDcOscJlODFk https://t.me/+-BWEbDcOscJlODFk https://t.me/+-BWEbDcOscJlODFk https://t.me/+-BWEbDcOscJlODFk https://t.me/+-BWEbDcOscJlODFk https://t.me/+-BWEbDcOscJlODFk https://t.me/+-BWEbDcOscJlODFk https://t.me/+-BWEbDcOscJlODFk پارت واقعی رمان ❌ کپی اکیدا ممنوع❌❌
3 526
13
تو اتاق بچه داری نوار بهداشتی خونیت رو عوض میکنی ؟ با شنیدن صدای مردی که به اصطلاح همسرم محسوب میشد ، سریع دست روی پایین تنه ام میگذارم _ تو رو خدا برو بیرون .... لباس ندارم پوزخند میزند بی اهمیت به حرفم ، جلو می آید و پسرک چندماهه اش را از روی تخت بلند میکند + اون چند گرم گوشت لاپات واسه من تحریک کننده نیست ! زیاد به خودت سخت نگیر لخت هم بچرخی ، فرقی به حال و روزت نمیکنه ! در چشمانم خیره میشود تا مطمئن شود روحم را زخم زده قلبم را زیر پا له کرده و تمام ذوق چشمانم را در هم دریده _ ام..امیر من ... من ترسیدم یک وقت بچه بیوفته زمین . مجبور شدم ... اینجا عوض کنم نگاهی به بسته نوار بهداشتی میکند + زود این کثافتو جمع و جور کن یک ساعت دیگه امیروالا خان میاد ! خوش ندارم روی فرش خون بپاشه و بعد زیر لب زمزمه میکند + بی فرهنگ ! او از اتاق بیرون میرود و اما در ذهن من یک کلمه تکرار میشود " امیروالا خان یک ساعت دیگر می اید " پدربزرگم ! همانی که مرا در عمارت زندانی کرده بود و مرا به کارگری گرفته بود و در نهایت عمویم مرا نجات داد .... گفت با امیر حسان ازدواج کنم و از پسرک چند ماهه اش مواظبت کنم ! و حال بعد از چند ماه چرا امیر والا خان می خواست به اینجا بیاید ؟! https://t.me/+NtW5NFB-6z40ZDk0 اتاق را جمع میکنم خانه را هم امیر با پسرکمان ، ساروین ، مشغول است _ چای هم دم کنم ؟ بی آنکه نگاهم کند لب میزند + نه .... زودی میاد و میره ! امانتیش رو قراره ببره از اشپزخانه بیرون می آیم روی مبل کنارش مینشینم و دست کوچک پسرکمان را میگیرم _ امانتی داره اینجا ؟ گوشه لبش بالا میرود همزمان که صدای زنگ در به گوش میرسد ، میگوید + اومده نوه گلش رو ببره جایی که لیاقتش رو داره .... سوین خانم ! سوین ؟! مگر اینجا جز من ، سوینی وجود داشت ؟ ترسیده در خود جمع میشوم که صدای زمخت پدربزرگ به گوشم میرسد × کجاس این دختر ؟ بگو بیاد ، وقت ندارم باید برم امیر او را به خانه دعوت میکند نگاه بی حسش ، رویم می افتد × چاقش کردی امیر ! سالار اینطوری نمیپسنده سالار ؟! باغبان عمارت ؟! _ پ..پدربزرگ امیر خودش را با ساروین مشغول کرده نگاهم نمیکند شرمنده است ؟! نه .... فکر نمیکنم ! × لباس مِباس داری بردار بیا پایین یالا دختر ... دیرم شد ! امیر میگوید + همه رو من واسش خریدم آقا جون . از خودش چیزی نداره ..... ببرینش همینجوری ! هق میزنم میخواهم سمت اتاق فرار کنم که پدربزرگ بازویم را میگیرد و میکشد و به امیر میگوید × صیغه رو باطل کن واست دختر مورد نظرتو پیدا کردم ، فردا عقدتون کنم ! مرا با خود میکشد و برایش مهم نیست که کفش ندارم و پاهایم خراش برداشته اند ( یکسال بعد ) دخترکش را در آغوشش جا به جا میکند و مقابل خانه امیر حسام می ایستد مردک ، نمیدانست روزی که او را به پدربزرگش سپرده حامله بوده ! نمیدانست دخترک به خونریزی افتاده بوده نمیدانست باید از او مراقبت کند به جای پیشکش کردنش .... و او بعد از رسیدن به عمارت فرار کرده بود حال ... بعد از یکسال ، دیگر پولی برای بزرگ کردن دخترکش نداشت زنگ را میزند و کمی بعد صدای متعجب امیر حسام می آید + سوین تویی ؟ https://t.me/+NtW5NFB-6z40ZDk0 https://t.me/+NtW5NFB-6z40ZDk0
5 416
14
.
5 821
15
شرایط vip https://t.me/c/1208366242/52147 ⛔️از پارت ۱٠٠٠رد کردیم. عاشقانه های جذاب و مثبت هجده داریم👌 از همه مهمتر حلیمه خانوم رو داریم که هنوز می خواد تحفش رو ببنده بیخ ریش امیریل🤨🤭 اتفاقات زیادی افتاده که توی وی ای پی خیلی جلوتریم.... 😌 👈حق قلم نویسنده بابت vip  #بگذار‌اندکی‌برایت‌بمیرم از مبلغ ۹۵٠٠٠تا مبلغ ۱۱۵٠٠٠تومان می باشد... لطفا مبلغ را به شماره کارت زیر بفرستید... 5859831055523814 6037997170357827 6063731204202148 ریحانه نیاکام 🔸شات رسید رو حتما با #ذکرنام‌رمان به ایدی ادمین ارسال کنید...(فیش واریزی دارای نام و شماره کارت مبدا و شماره پیگیری باشد.) @ad_vip_roman #پارت‌اول https://t.me/c/1208366242/22303
5 800
16
بریم برای پارت😍
470
17
-جوجو از بس آخ و وای کردی نتونستم بهت دست بزنم. دخترک دست روی سینه ی ستبرش گذاشت -وایسا وایسا بذار از لحاظ روحی اماده شم ویهان با تاسف به ان جانور خنگ زل زد -چرا شعر تفت میدی؟ منم الان از لحاظ روحی نیاز دارم پاهاتو باز کنی، مردم از درد! دخترک بامزه نفسش را حبس کرد و بعد چشمانش را بست - اوکیه اوکیه! ویهان خندید و با بوسیدن پشت پلکش ارام....❌🔥 https://t.me/+HZNtCGLti4QyNTQ0 از دست خنگ بازی های دخترش🤣🤣🤣
477
18
-من باهات قهرم امشب باید رو مبل بخوابی آقا هامون! هامون با تفریح به چهره ی تخسش خیره شد -افراد من اگه بدونن یه نیم وجبی اینجوری با رئیسشون حرف میزنه سکته می کنن دخترک لب های کوچکش را جمع کرد -تا وقتی خواستمو براورده نکردی با من حرف نزن! مرد خندید و دستش را دور تن کوچکش انداخت -اخه تو خودت جوجه ای که کوچولو... جوجه رنگی میخوای چیکار؟ دخترک لب برچید و قطره اشکی از چشمش چکید که دل مرد به تب و تاب افتاد -باشه غلط کردم گریه نکن... بخدا واست خریدم الان میگم بیارن جوجتو! https://t.me/+fGCjh-nPcyxkMzk0 شوهرش رئیس مافیاست بهش میگه باید برام جوجه بخری🥹❌
184
19
-من باهات قهرم امشب باید رو مبل بخوابی آقا هامون! هامون با تفریح به چهره ی تخسش خیره شد -افراد من اگه بدونن یه نیم وجبی اینجوری با رئیسشون حرف میزنه سکته می کنن دخترک لب های کوچکش را جمع کرد -تا وقتی خواستمو براورده نکردی با من حرف نزن! مرد خندید و دستش را دور تن کوچکش انداخت -اخه تو خودت جوجه ای که کوچولو... جوجه رنگی میخوای چیکار؟ دخترک لب برچید و قطره اشکی از چشمش چکید که دل مرد به تب و تاب افتاد -باشه غلط کردم گریه نکن... بخدا واست خریدم الان میگم بیارن جوجتو! https://t.me/+fGCjh-nPcyxkMzk0 شوهرش رئیس مافیاست بهش میگه باید برام جوجه بخری🥹❌
1 048
20
sticker.webp
730