ch
Feedback
بگذار اندکی برایت بمیرم....

بگذار اندکی برایت بمیرم....

关闭频道

تا انتها رایگان... پنج شنبه و جمعه پارت نداریم... دشنه: انلاین گل گیس: انلاین شیطان یاغی: تمام شده ترنم میثاق:انلاین @ad_vip_roman @roman_reyhaneniakaam

显示更多

📈 Telegram 频道 بگذار اندکی برایت بمیرم.... 的分析概览

频道 بگذار اندکی برایت بمیرم.... 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 65 568 名订阅者,在 色情 类别中位列第 4 724,并在 伊朗 地区排名第 4 999

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 65 568 名订阅者。

根据 11 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -1 702,过去 24 小时变化为 173,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 3.09%。内容发布后 24 小时内通常能获得 15.09% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 027 次浏览,首日通常累积 9 896 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 46
  • 主题关注点: 内容集中在 ایزد, وقت, هوران, میمی, دختره 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
تا انتها رایگان... پنج شنبه و جمعه پارت نداریم... دشنه: انلاین گل گیس: انلاین شیطان یاغی: تمام شده ترنم میثاق:انلاین @ad_vip_roman @roman_reyhaneniakaam

凭借高频更新(最新数据采集于 12 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 色情 类别中的关键影响点。

65 568
订阅者
+17324 小时
-2127
-1 70230

数据加载中...

吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+775
在83个频道中
六月 '26
+1 355
在179个频道中
Get PRO
五月 '26
+1 233
在113个频道中
Get PRO
四月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+5 648
在327个频道中
Get PRO
一月 '26
+479
在57个频道中
Get PRO
十二月 '25
+2 495
在317个频道中
Get PRO
十一月 '25
+2 872
在236个频道中
Get PRO
十月 '25
+3 983
在332个频道中
Get PRO
九月 '25
+3 257
在333个频道中
Get PRO
八月 '25
+3 775
在343个频道中
Get PRO
七月 '25
+4 448
在261个频道中
Get PRO
六月 '25
+2 336
在211个频道中
Get PRO
五月 '25
+2 499
在329个频道中
Get PRO
四月 '25
+2 201
在233个频道中
Get PRO
三月 '25
+4 468
在306个频道中
Get PRO
二月 '25
+3 199
在264个频道中
Get PRO
一月 '25
+5 436
在331个频道中
Get PRO
十二月 '24
+5 295
在303个频道中
Get PRO
十一月 '24
+6 060
在298个频道中
Get PRO
十月 '24
+3 880
在293个频道中
Get PRO
九月 '24
+3 499
在217个频道中
Get PRO
八月 '24
+13 958
在385个频道中
Get PRO
七月 '24
+2 310
在189个频道中
Get PRO
六月 '24
+6 738
在309个频道中
Get PRO
五月 '24
+7 347
在300个频道中
Get PRO
四月 '24
+7 540
在456个频道中
Get PRO
三月 '24
+7 679
在445个频道中
Get PRO
二月 '24
+5 456
在429个频道中
Get PRO
一月 '24
+7 288
在277个频道中
Get PRO
十二月 '23
+8 232
在347个频道中
Get PRO
十一月 '23
+4 754
在311个频道中
Get PRO
十月 '23
+5 928
在355个频道中
Get PRO
九月 '23
+5 775
在4个频道中
Get PRO
八月 '23
+5 737
在2个频道中
Get PRO
七月 '23
+6 123
在2个频道中
Get PRO
六月 '23
+6 591
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+9 948
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+5 106
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+28
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+27
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+50
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+42
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+25
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+22
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+14
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+1 638
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+6 141
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+9 007
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+10 585
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+14 897
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+7 335
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+5 826
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+5 729
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+4 473
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+2 474
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+3 023
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+2 682
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+2 253
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+1 858
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
12 七月0
11 七月+189
10 七月0
09 七月0
08 七月0
07 七月0
06 七月0
05 七月+201
04 七月+385
03 七月0
02 七月0
01 七月0
频道帖子
#حجـــره‌دار‌حشـــ😈ـــری❌❌ امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگیره ولی مردجذابمون با وجود زن دومش، ول کن تپلی صورتی زن اولش نمیشه و هرشب بجای زن دوم،اون بین پای گوشتی و ممه های گرد و درشت صورتی زنش رو کبود و جر میده و....🔥🔥 https://t.me/+w4luBBpxvb84YzA0 باوجود زن دوم اما عاشق‌ زنشه و زنش دوسنداره براش بخوره ولی بزور هر شب براش...❌❌ #محدودیت‌سنـــــــــی فول هات با کلی صحنه های چیز دار🙊🔥

2
-چرا نمیزارین باهم ازدواج کنن...؟! گیو نگاه خونسردی به نازان انداخت. دخترک عصبانی بود و این عصبانیت انگار زیباترش کرده بود... عصیان داخل جشمانش کهربانی انها را تیره تر کرده بود... -برادرت لیاقت برادرزادم رو نداره...! نازان چشم درشت کرد... از حرص دستانش مشت شد... این مرد تکلیفش با خودش هم معلوم نبود که این چنین سنگ جلوی پایشان می انداخت. از یک طرف پیغام می فرستاد که بیاید خواستگاری و وقتی هم امدند و انکشتری نشان دست گیسو کردند حال این عموی جوان زده زیر همه چیز.... دوست داشت ان هرکول رو به رویش را انقدر بزند که حرصش خالی شود اما حیف که نه قدش را داشت نه زورش را.... پس مجبور بود با مظلوم نمایی کارش را پیش ببرد... -ببخشید اقای ملکشاهی برادر من چی کم داره که اونو لایق گیسو نمی دونین...؟!! خواهش می کنم حداقل دلیلش رو بگید...!!! گیو ابرویی بالا انداخت. دخترک زیادی برادرش را دوست می داشت و این حسادتش را برانگیخته بود... از وقتی دخترک میرزا را دیده بود با بهانه و بی بهانه سر راهش سبز شده و حال بهانه خوبی دستش امده بود.... دوست داشت این یقه جر دادن های دخترک فقط برای خودش باشد... -داری برای برادرت خواهش می کنی...؟! نازان ناراحت لب زد. چرا این مرد متوجه نبود...؟! -چون داداشم عاشق برادرزادتونه و تحمل اینکه گیسو بخواد زن مرد دیگه ای بشه اونو دیوونه کرده...!!! گیو با مکثی چشمانش را شرورانه ریز کرد. نگاهش عمیق و موشکافانه به دخترک بود تا ری اکشنش را زیر نظر داشته باشد... -حاضری به خاطر برادرت جی کار کنی....؟! نازان جا خورد و بعد کم کم اخم هایش درهم شد. -اینکه اومدم و دارم با شما که عین سنگ سخت و بی رحمین سر وکله می زنم،... به نظرتون چیز کمیه....؟! گیو از شنیدن صدای ناز دخترک که تازه سعی داشت با ادبانه هم حرف بزند، نهایت لذت رو داشت می برد... خدایی حق با او بود اما.... -حرف زدن شعاره....اکه قرار باشه در عمل برای برادرت کاری انجام بدی چیکار می کنی....؟! نازان مات مرد شد و نمی فهمید منظپرش جیست و لبخند و نگاه شرورانه مرد بدتر اعصابش را بهم می ریخت اما زبان به دهان کرفت و می فهمید که مرد پشت خرف هایش منظوری دارد.... -برادرم اونقدر مهم هست که هر ماری براش بکنم....!!! گیو دوست داشت ان چشم هایی که مدام پر از خشم می شدن و بعد مظلومانه نگاه می کردن را ببوسد. می خواست لب هایی که قلوه بودنش زیادی توی چشم است را لای لبهایش ببرد و محکم مک بزند... اما دستش را مشت کرد تا جلو نرود و کار دستش بدهد. -چه کاری مثلا....؟! دخترک متعجب به سوال گیو لب زد.... -خب... خب... نمی دونم اما هر کاری بخواد براش می کنم....!!! گیو ابرویی بالا انداخت. -مثلا حاضری ب خاطرش با من بخوابی....؟! دحترک ناباور پلک زد. -چی....؟! نگاه مرد پر از حرارت و خواستن شد... نازان را می خواست و این دخترک رام شدنی نبود مگر به زور... نفسی عمیق کشید تا ذهنش دور شود. شرورانه نگاه نازان کرد. -قبل از عروسی اونا تو باید زن من شی....!!!! https://t.me/+zbRi8vSJGTVjNGQ0 https://t.me/+zbRi8vSJGTVjNGQ0 https://t.me/+zbRi8vSJGTVjNGQ0 گیو ملکشاهی مردی غول پیکر و وحشی که با دزدیده شدن عتیقه هاش و فرار برادرزادش (گیسو) طغیان می کنه و میفته دنبالش که می فهمه گیسو با مردیه که قبلا عاشقش بوده و هنوزم هست.... بار دیگه خشم بهش غالب میشه اما با دیدن خواهر اون مرد ورق برمیگرده و قلب گیو با اون وحشی گری تو سینش می لرزه.... ♨️🔞
1
3
#حجـــره‌دار‌حشـــ😈ـــری❌❌ امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگ
#حجـــره‌دار‌حشـــ😈ـــری❌❌ امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگیره ولی مردجذابمون با وجود زن دومش، ول کن تپلی صورتی زن اولش نمیشه و هرشب بجای زن دوم،اون بین پای گوشتی و ممه های گرد و درشت صورتی زنش رو کبود و جر میده و....🔥🔥 https://t.me/+w4luBBpxvb84YzA0 باوجود زن دوم اما عاشق‌ زنشه و زنش دوسنداره براش بخوره ولی بزور هر شب براش...❌❌ #محدودیت‌سنـــــــــی فول هات با کلی صحنه های چیز دار🙊🔥
487
4
-اگه می بینی که گیو ملکشاهی قبول کرده که گیسو با برادرت ازدواج کنه حتم بدون که یه نقشه ای تو سرشه....!!! نازان باورش نمی شد. درست بود ان مرد سخت و سرد است اما نه دیگر که دست رد به سینه برادرش بزند تازه باید از خدایش هم باشد که نامدار خواستگار برادرزاده اش یود... -رخساره توی دلم رو خالی نکن.... تو که اونا رو می شناسی به نظرت چی تو سرشه....؟! نگاهی بهم می کند. -حتما خیلی مهمه....!!! نفسم می رود... -چی مهمه....؟! چشم باریک می کند. -همونی که تو سرشه....!!! کلافه چشم در حدقه می چرخانم. -بازیت گرفته یا قصد داری منو نصف جون کنی....؟! رخساره حالت متفکری به خود می گیرد. -ببین این آدم هم پول داره هم قدرت پس اینا منتفیه.... عتیقه و اشیا قیمتی هم نداری که بخواد....؟! فکری می کنم. -نه تازه اون عتیقه های خانوادگیشون هم بهش دادم که بعدا نیاد یقم رو بگیره....!!! رخساره بشکنی می زند. -پس میمونه یه چی....؟! سراپا گوشم... -چی....؟! نگاهی موشکافانه از بالا تا پایینم می کند. -حدس میزنم تو باشی....! حیرت می کنم... -من...؟! من چی دارم که چشم اونو بگیره....؟! رخساره شانه بالا می اندازد. -حتما یه چی داری دیگه که چشمش تو رو گرفته...؟! از مزخرفاتی که تحویلم می دهد اخم می کنم. -مزخرف نگو رخساره من نه مث اون دافای دور و اطرافشم نه قد بلندی دارم که بهش بخورم تازه باسنمم برزیلی نیست...! شکل نگاهش تغییری نمی کند. -مگه ندزدیدت....؟! مات میمانم. -واسه خاطر اون عتیقه ها بود....!!! سری به تاسف تکان می دهد. -خاک تو سر سادت کنن گیو ملکشاهی با اون همه دبدبه و کبکبه روت کراش زده.... حالا ببین کی گفتم....!!! مگه نگفتی یه موتوری وقتی زد بهت اون پرید نجاتت داد... اینا همش برنامه ریزی شدس....!!! باز هم باورم نمی شد.... ان اخم ها هیچ وقت عاشقی نمی کردند....!!! -اشتباه می کنی....!! پوزخند می زند... -ببین کی گفتم اون مادر وارثش رو انتخاب کرده و به زودی بچشم به دنیا می..... یک دفعه ساکت شد و نگاهش پشت سرم بود که ناگهان لبخندی زد و دست پاچه شد. -سلام آقای ملکشاهی... چشمانم درشت می شود و بر میگردم که سینه به سینه گیو ملکشاهی می شوم اما نگاه او به رخساره است.... -رخساره خانم بهتره به جای تشریح من و زن و بچم برین به درسای سوگل برسین... داشت دنبالتون می گشت...!!! رخساره از خدا خواسته فرار کرد و من ماندم و او.... https://t.me/+zbRi8vSJGTVjNGQ0 مات او بودم که نگاهش خیره چشمانم بود.... رسما آبروم رفته بود... قدمی عقب می روم که نمی گذارد و دست بزرگش دور کمر باریکم پیچیده می شود... -کجا بودی حالا دختر میرزا....؟! اب دهان می بلعم.... -من... من... دا.. شتم... می رفتم... سفارشایی که داده بودین.... رو باید کپی کنم....!!! چشم باریک می کند و گوشه لبش کج می شود. -اصلا بهونه خوبی برای فرار نیست....!!! -فرار....؟! روی سرم خم می شوم و بغل گوشم پچ می زند... -مگه نمی خواستی بدونی دلیل اینکه با ازدواج نامدار و گیسو موافقت کردم چی بوده....؟! تنم می لرزد... -به... من چه... من.... توی حرفم می پرد و زمزمه می کند... -بهتره به حرفای دوستت بیشتر فمر کنی....!!!! https://t.me/+zbRi8vSJGTVjNGQ0 https://t.me/+zbRi8vSJGTVjNGQ0 https://t.me/+zbRi8vSJGTVjNGQ0 به یکی هم قانع نیست چندتا می خواد.... واارثام..... 😐😂🔞😈
160
5
#حجـــره‌دار‌حشـــ😈ـــری❌❌ امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگ
#حجـــره‌دار‌حشـــ😈ـــری❌❌ امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگیره ولی مردجذابمون با وجود زن دومش، ول کن تپلی صورتی زن اولش نمیشه و هرشب بجای زن دوم،اون بین پای گوشتی و ممه های گرد و درشت صورتی زنش رو کبود و جر میده و....🔥🔥 https://t.me/+w4luBBpxvb84YzA0 باوجود زن دوم اما عاشق‌ زنشه و زنش دوسنداره براش بخوره ولی بزور هر شب براش...❌❌ #محدودیت‌سنـــــــــی فول هات با کلی صحنه های چیز دار🙊🔥
903
6
#حجـــره‌دار‌حشـــ😈ـــری❌❌ امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگ
#حجـــره‌دار‌حشـــ😈ـــری❌❌ امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگیره ولی مردجذابمون با وجود زن دومش، ول کن تپلی صورتی زن اولش نمیشه و هرشب بجای زن دوم،اون بین پای گوشتی و ممه های گرد و درشت صورتی زنش رو کبود و جر میده و....🔥🔥 https://t.me/+w4luBBpxvb84YzA0 باوجود زن دوم اما عاشق‌ زنشه و زنش دوسنداره براش بخوره ولی بزور هر شب براش...❌❌ #محدودیت‌سنـــــــــی فول هات با کلی صحنه های چیز دار🙊🔥
920
7
#حجـــره‌دار‌حشـــ😈ـــری❌❌ امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگ
#حجـــره‌دار‌حشـــ😈ـــری❌❌ امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگیره ولی مردجذابمون با وجود زن دومش، ول کن تپلی صورتی زن اولش نمیشه و هرشب بجای زن دوم،اون بین پای گوشتی و ممه های گرد و درشت صورتی زنش رو کبود و جر میده و....🔥🔥 https://t.me/+w4luBBpxvb84YzA0 باوجود زن دوم اما عاشق‌ زنشه و زنش دوسنداره براش بخوره ولی بزور هر شب براش...❌❌ #محدودیت‌سنـــــــــی فول هات با کلی صحنه های چیز دار🙊🔥
1 183
8
#حجـــره‌دار‌حشـــ😈ـــری❌❌ امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگ
#حجـــره‌دار‌حشـــ😈ـــری❌❌ امیرخســـرو....مرد بشدت تعصبی جذاب و هیکلی که همسرلوند وسک.سیش بخاطر باردار نشدنش براش زن دوم میگیره ولی مردجذابمون با وجود زن دومش، ول کن تپلی صورتی زن اولش نمیشه و هرشب بجای زن دوم،اون بین پای گوشتی و ممه های گرد و درشت صورتی زنش رو کبود و جر میده و....🔥🔥 https://t.me/+w4luBBpxvb84YzA0 باوجود زن دوم اما عاشق‌ زنشه و زنش دوسنداره براش بخوره ولی بزور هر شب براش...❌❌ #محدودیت‌سنـــــــــی فول هات با کلی صحنه های چیز دار🙊🔥
1 062
9
بین پاهای سفیدش وایسادم و بدون آمادگی داخلش کوبیدم، صدای جیغ پردردش بلند شد و عصبی غریدم: - کدوم سگ‌دونی داشتی میرفتی؟ زیر من بودن بهت نساخته که فکر فرار کردی؟ عمیق و محکم داخلش حرکت کردم و هق هقش اوج گرفت: - غلط کردم، اشتباه کردم توروخدا بسه! پاهای لختشو روی شونه‌ام انداختم و روش خیمه زدم: - بیهوش شی روزگارتو سیاه میکنم مروارید، تا صبح زیرم زجه میزنی و گریه میکنی تا یادت بیاد صاحبت کیه🔞🔥 https://t.me/+w4luBBpxvb84YzA0 #محـدودیت_سنـی❌
541
10
没有文字...
4 343
11
چرا شلوارت و در میاری بابایی؟ - آرومتر! صدای زمخت بلند مردونش کل خونه رو برداشته بود و در حالی که بند بخیه رو کامل نکشیده بودم به دختر پنج سالش که گوشه ی اتاق ایستاده بود اشاره کردم: - خجالت بکش بابای اون بچه ای تو واقعا؟! با حرص تو صورتم غرید: - خب درد می‌کنه! لنا در حالی که عروسک خرسی بغلش بود سمت پدرش اومد: - بابایی شیطونی کردی باز - اره دور سرت بگردم شیطونی کردم برو از تو اتاقم تلفنمو بیار! دخترکش بدو رفت و من خیره به جای خالی اون دختر بچه موندم. هنوز باورم نمی‌شد که این مرد روانی با این همه جای زخم و تتو پدر این فرشته باشه: - لنا رو دزدیدیش نه؟! با اخم بهم نگاه کرد: - تو تا بچه ی منو بی پدر نکنی ول نمی‌کنی؟ بقیه بند بخیه ی شکمشو کشیدم که صدای دادش بالا رفت و با نیشخند زمزمه کردم: -ازت بعید نیست چطوری منو دزدیدی الان؟! پنس و با حرص روی میز کنارم انداختم و اون خیره بهم شونه بالا انداخت: - دیگه بی کس و کار ترین آدم اون بیمارستان مثل این که تو بودی اخم کردم، راست می‌گفت بچه یتیمی که دانشجوی پزشکی بود و دزدیده شده بود تا جون این آقارو نجات بده... روز ها می‌شد که تو این خونه بودم؟! چند هفته؟ - بذار برم حالت که خوب شده دیگه! سکوت کرد و نگاهش و بهم داد، با دقت نگاهم کرد که زمزمه کردم: - تو رو خدا به کسی هیچی نمی‌گم ازت... جون زن و بچت نگاهش بین چشمام جابه جا شد: - من زن ندارم... به در خروجی اشاره زدم: - دخترت از بوته که به عمل نیومده.... همون موقع صدای پا اومد و در اتاق باز شد و لنا گوشی و به پدرش داد و زمزمه کرد: - بابایی این بادکنکم پیدا کردم بادش می‌کنی؟ با دیدن بسته ی کدکس دست دخترش چشمام گشاد شد و گفتم الان سر دخترش داد می‌زنه ولی خیلی ریلکس بسته رو از دست دخترش کشید: - این بادکنک نیست بابا جان برای زخم های منه برو پیش اقدس جون بابا برو... - ولی بادکنک بود... نگاه قرمز بود عکس انار داشت بذار... دستش رو عقب کشید و کمی جدی شد: - بدو لنا سریع! خندم گرفته بود و دخترش که رفت خیره بهم گفت: - توش باشه بخندی خودم و جمع و جور کردم. خیلی بی ادب بود و اخم کردم، بی حرف پنبه رو الکلی کردم بکشم رو بخیش جیگرش حال بیاد و نگاه سنگینشم حس می‌کردم که یک باره مچ دستم توسط دستش اسیر شد. صدای هینم بلند شد، تا الان هیچ کس بهم دست نزده بود با این که دزدیده بودنم! با ترس به چشماش که انکار با تفریح نگاهم می‌کرد نگاه کردم که زمزمه کرد: - چیه، زبونتو لولو برد یا موش خورد؟! اخم کردم اتفاقا زبون داشتم، یه زبون سرخ که آخر سر سرمو به باد داد!! - گل به خودی زدن جواب نداره، اگه درست درمون باشه اگه توش باشه طرف گریه می‌کنه نمی‌خنده... با پایان حرفم بعد چند لحظه لبخند محوش از رو لبش رفت. انگار تازه فهمید چی گفتم که دستمو از دستش کشیدم و پنبه رو جا بخیه ش کشیدم که چشماش و از درد بست. پنبه رو که برداشتم زمزمه کردم: - من کارم تموم شد با اجا... مچم دوباره بین انگشتای کشیدش گرفتار شد و کشیدم سمت خودش. بی شوخی تو چشمای ترسیدم نگاه کرد و گفت: - به وقتش حالا می‌فهمیم قرار گریه کنی یا بخندی؟! لبخند ترسناکی زد و دستمو ول کرد... و من ترسیده فقط از اتاق بیرون زدم، باید می‌رفتم باید! این مرد روانی بود، روانی... https://t.me/+10fQpgzwwKRiMDA0 https://t.me/+10fQpgzwwKRiMDA0 تو تخت رو بدنم خیمه زده بود که هق زدم: - نمی‌رم دیگه نمی‌رم فرار نمی‌کنم... جون لنا تو رو خدا خمار صورتشو از صورتم بالا آورد: - هییششش.. داری بدتر حریصم می‌کنی! - من که همه کار برات کردم، جونتو نجات دادم بذار برم... سرشو کمی بالا آورد: - واسه چی داشتی فرار می‌کردی؟! - چون چون... ترسیدم باید برم... - از حرف امشبم ترسیدی؟ کمی خودمو رو تخت کشیدم بالا و سری به تأیید تکون دادم که نیشخندی زد: - حیف که بدنم هنوز درست درمون نشده وگرنه بهت نشون میدادم بایدم بترسی تو خودم فرو رفتم که سرشو خم کرد و دستی لای موهام کشید: - خانم دکتر تا آخر هفته سرپا میشم به نظرت؟! https://t.me/+10fQpgzwwKRiMDA0 https://t.me/+10fQpgzwwKRiMDA0 https://t.me/+10fQpgzwwKRiMDA0
3 074
12
ـ دو روز از عقدت گذشته نمی خوای شوهرت و ببینی دختر؟ لبم و گزیدم با حرص به عمه نگاه کردم. ـ ببینمش که چی بشه!؟گفتین زنش شو گفتم چشم.گفتین چشم یه ایل به منه تا بشم خون بس اون مرد وحشی و برادرم رو از طناب دار نجات بدم گفتم چشم.دیگه چی مونده که ازم می خواین عمه خانم؟ مادرم خیره به من با ناراحتی اشک شو پاک کرد ـ ابوذر گفته پسرش می خواد عروسش و ببینه پوزخندی به عمه زدم ـ اون اگه می‌خواست من و ببینه که از پشت تلفن عقدم نمی‌کرد! مامان هم اومد سمتم با نگاهی که می دزدید با جدیت و غمی که می تونستم حسش کنم گفت: ـ نمی تونست کار شو ول کنه که مادر شوهرت ماشاالله تو امارات کسیِ واسه خودش کلی آدم زیر دستش کار می‌کنه با چشم های ریز شده پرسیدم: ـ میشه رک بگید چی می خواید؟ به جای مامان، عمه بود که جوابم و داد: ـ شوهرت گفته وسیله هاتو جمع کنی امشب آدم‌ می‌فرسته دنبالت تا بری عمارت البوحمید مات و ناباور به هر دوشون که نگاه دزدیده بودن زل زدم زبونم بند اومده بود از حرفی که شنیدم درسته قرار بود بلاخره برم پیش اون مرد اما فکرشم نمی کردم به این زودی ها اتفاق بیفته اشکی که چکید دست خودم نبود ـ ازم می خواین برم تو خونه یه اون قاتل وحشی که کارش خون ریخته؟ من...من چطوری باهاش زندگی کنم؟ اون خواهرش و کشته مامان قاتلِ...قاتل به عمه نگاه کردم. اونم چشماش ابری بود. ـ عمه تو یه چیزی بگو. من چطوری با اون مرد زندگی کنم!؟ هیچ کدوم جوابی ندادن تا اینکه عمه گفت ـ هرچی وسیله داری بچین تو چمدونا حموم برو به خودت برس اینجوری نرو پیش شوهرت گفت و هر دو از اتاق رفتن من موندم و حس خفگی **** - نمی دونستم این ریختی هستی وگرنه عقدت نمی کردم! با خجالت تو خودم جمع شدم عملا لخت بودم با یه لباس خواب کوتاه اولین بار بود که دیدمش خیلی گنده بود خیلی زیاد قدش چند برابر من ریزه میزه غرید: ـ تو اصلا گوشت داری تو تنت!؟ چطوری می خوای من و راضی کنی؟ ـ راضیِ چی؟ پوزخند صدا داری زد با نگاه تیز و برنده به سر تاپایم گفت: ـ سکس نمی دونی چیه؟ از خجالت مثل لبو سرخ شدم ـ می‌دونم ـ خوبه‌.اما تضمین نمی کنم زنده بمونی! با حرفش رعشه ای از تنم عبور کرد یعنی چی که زنده نمی‌مونم؟ بی اختیار از دهنم پرید: ـ کی با سکس مُرده که من دوومیش باشم؟ من به خاطر نجات برادرم اینجام خودم قبول کردم که خون بس بشم می‌دونم شما هم مجبور بودین پس نیازی به تهدید کردن نیست با خونسردی به چشمام زل زد ـ سکس با هیولایی مثل من که تشنه ‌ی خون ریختنه خود مرگِ! من تو رابطه خیلی خشنم دختر جون به هیچ  موئنثی رحم نمی کنم هر زنی که پا می‌ذاره رو تخت من بار دومش گو و گور میشه از حرفش قالب تهی کردم دلم می خواست برگردم خونه اما خانواده ام رسماً من و از خونه انداخته بودن بیرون چون شوهرم من و خواسته بود ـ ترسیدی؟ ـ نه داشتم بلوف می زدم تا حد مرگ ترسیده بودم کم مونده بود گریه ام بگیره با قدم های محکم سمتم اومد که بی اختیار عقب رفتم روبه روم که ایستاد؛ وحشت زده به هیکل گنده اش نگاه کردم یهو موهای بلندم و چنگ زد جیغ زدم: ـ داری چیکار می کنی؟ ولم کن خشن کنار گوشم گفت: ـ به خاطر عقد توی دو هزاری مجبور شدم بی خیال زنی که دوسش داشتم بشم مبهوت نگاهش کردم اون ادامه داد: ـ باهات می خوابم و بعدش دیگه کسی کاری با برادر قاتل تو نداره اما بعد یه مدت طلاقت میدم باید گورتو از زندگیم گم کنی! حرفاش مثل آتیش داشت قلبم و سوزوند مطیع گفتم ـ باشه قدمی عقب رفت اما یهو یقه لباس خوابم و گرفت و از وسط پاره اش کرد که جیغ خفه ای کشیدم و تا به خودم بجنبم رو تخت پرتم کرد شوکه نگاهش کردم صدای غرشش بلند شد ـ باکره ای دیگه؟ با وحشت گفتم: ـ بـ..بله سر تکون داد با خونسردی ترسناکی تیشرت شو درآورد با دیدن هیکل زیادی گنده و بزرگش بدون لباس چشمام از حدقه در اومد من لاغر مردنی و بی جون چطوری قرار بود زیر تنش دووم بیارم؟ خشک دستور داد ـ دمبر بخواب رو تخت زود رنگم چنان پرید و به لرز افتادم که حد نداشت خشن پچ زد: ـ عجله کن تو که نمی خوای جنازه داداش تو ببینی؟ می خوای؟ اشکم چکید مطمئن بودم زنده از زیر دست این مرد بیرون نمیام اون من و می کشت آروم پچ زدم: ـ من...من می ترسم نگاهم کرد سرد،خشک،بی حس با لحنی ترسناک گفت ـ باید هم بترسی، من تا حالا با هیچ دختر باکره نبودم بعید بدونم بتونی دووم بیاری این و گفت بدون اینکه مجالی به من بده اومد رو تخت ترسیده عقب رفتم قلبم محکم کوبید از صبح درد داشت خواستم بهش بگم ناراحتی قلبی شدید دارم و استرس و هیجان برام خوب نیست خواستم از قلب ضعیفم بگم اما با افتادن سایه بزرگش رو تنم و گرمی نفس هاش رو صورتم لال شدم و.... https://t.me/+-Hdu_HAYhhFjY2U8 https://t.me/+-Hdu_HAYhhFjY2U8 https://t.me/+-Hdu_HAYhhFjY2U8
1 476
13
ـ وقت سکـ*ـس حق لمس کردن تنمو نداری نه باهات معاشقه میکنم و نه می بوسمت فقط یک راست میریم سر اصل کاری. ـ دستت از کنار بدنت جم نمیخوره....... اگر دردت اومد میتونی اعلام کنی ولی به هیچ وجه حق بلند کردن صداتو نداری. قطره اشکی که از حقارت روی صورتم راه گرفته بود رو پس زدم و همینطور که تک تک لباس هامو درمیاوردم و جلوی چشم هاش برای اولین بار لخت میشدم لب زدم: ـ تا کی؟ ـ هرشب، تا وقتی که وارثمو باردار بشی و بعد از ۹ ماه گورتو از زندگیم گم کنی بیرون. ـ چرا این شرطو گذاشتی؟ باید میذاشتی میمردم. ـ منم رغبتی به خوابیدن با زنی که قاتل برادرمه ندارم....... همین؟! از این به بعد من فقط قاتل برادرش بودم؟ باران عاشق پیشه ی درونم که پروانه های دلش برای این مرد به هر سمت و سویی پرواز میکرد رو چه میکردم؟ بارانی که با هر کلام بی رحمانه ی مرد زندگیم شکسته و شکسته تر میشد و عادت به اینهمه تلخی از سمت سیاوش  رو نداشت چه میکردم؟ ـ باید می کشتیم.........باید میذاشتی پای همون چوبه ی دار جون بدم بایــــــد ـ اون مرگ زیادی واست آسون بود، اینجا هرشب قراره بمیری..... راست میگفت.....! روحم همون شب اول مرد، همون وقتی که با چشمای غریبه و یخ زدش تنمو با خودش یکی کرد و بعد از تموم شدن کارش ولم کرد و رفت و فرداشب و شب های بعدش........... اونقدر تکرار و تکرار و تکرار شد تا وقتی که فهمیدم باردارم. مردی که گرمای قلبمو هر روز بیشتر از دیروز از بین میبرد. منو جوری تشنه و مریض حضورش کرده بود که بالاخره به جنون رسیدم و این جنون به جنین چند ماهه داخل شکمم هم سرایت کرد. ـ چته؟.......چه مرگته؟ ـ بغلم کن خشک و نفوذ ناپذیر قدم از قدم برنداشت که خودم پیش قدم شدم و تنها یک قدم با آغوش بزرگش فاصله داشتم که داد بلندش سرجام نگهم داشت. ـ یادت رفته واسه چی اینجایی؟ ـ بغلم کن، مثل قبل فقط برای یک لحظه امیررضا خواهش میکنم......... ـ تکرار نمی کنم باران برگرد اتاقت. اونکه با شکم برآمده و حال و روز زار و قلبی شکسته جلوی این مرد سنگدل با آخرین ذره های غرورش التماس میکرد لحظه ای نزدیکی به این مرد رو من بودم، بارانی که غرورش زبانزد همه بود و حالا اینطور به خواری رسیده بودم. من بودم که هنوز توی نگاهش دنبال ذره ای از گرمای نگاه شیفته و عاشق گذشتش به خودم میگشتم و هربار سرشکسته به در بن بست میخوردم. ـ دیگه نمیام پیشت......دیگه ازت چیزی نمیخوام.....همش دو ماه دیگه مونده بچه که بدنیا اومد میرم اما اگه روزی رسید که همینقدر عاجزانه مثل الان من، منو خواستی هیچوقت جلو نیا............. نمیخوام تورو تو این حال ببینم. ـ باران! ـ برمیگردم به اتاقم.......... https://t.me/+ojbQyCNFTFI0NDNk https://t.me/+ojbQyCNFTFI0NDNk https://t.me/+ojbQyCNFTFI0NDNk https://t.me/+ojbQyCNFTFI0NDNk عشقش به من یک شبه به پایان رسید....! گفتن قاتل برادرش هستم، گفتن یا اعدام یا بدنیا آوردن بچه ی مردی که دیوانه وار می پرستیدمش اما دورم انداخت، نه بعد از نه ماهگی و بدنیا آوردن بچش نــــــه همون شبی که برای اولین بار با تنم یکی شد دورم انداخت..........انگار که هیچوقت بارانش نبودم!
1 963
14
. -قیمت؟! ملورین چادرش را رها کرده و با صورتی گریان و سرخ شده پچ می‌زند: -پنج تومن!...تا صبحم...می‌مونم. محمد،پسر شیطان و جذاب حاج عطا لب کش داده و از بالا به پایین نگاهش می‌کند: -پنج تومن؟!اووووو زیاده!..بیا و تا صبحم نمون که داری لطفِ زیادی می‌کنی! بعد از مکث کوتاهی ادامه داد: نُچ!...زیاده!...چادرتو سر کنو برو خوشگله! از آن همه تحقیر دلش داشت می‌ترکید. خجول پلک روی هم گذاشت و سخت آب دهانش را قورت داد. نباید می‌رفت! خواهر کوچک و دردانه‌اش نیاز به دارو و درمان داشت. باید هر طور شده پول جور می‌کرد! بغض وامانده‌اش صدایش را می‌شکاند و معصوم می‌کرد: -چقدر آقا؟...هر چقدر بگید قبول می‌کنم. محمد ابرویی بالا انداخت و گیلاسش را سر کشید. با بدجنسی پرسید: -هر پوزیشنی که من بخوام هم نه و نچ و درد داره و نمی‌تونم که نمیاری؟..من حوصله ادا اطوار ندارم‌ ها جوجه کوچولو! قلب کوچکش بوم بوم می‌کوبید و ترس به جانش افتاده بود. با تردید سر بالا انداخت و لب زد: -ن..نه..هر چی شما بگی آقا محمد. محمد بی‌هوا مچ دستش را گرفت و او را سمت خودش کشید و روی ران پایش نشاندش. ملورین سرخ و خجول سر پایین انداخت. مرد با حوصله و نیشخند موهای خرمایی و فر دخترک را کنار زد و زیر گوشش پچ زد: -حاجی همیشه می‌گفت:ملورین،دخترِ همسایه روبرویی رو واسه محمد می‌گیرم.هم خوشگله هم با حجب و حیاس!...آخ آخ!...کجاس ببینه که دختر با حجب و حیای همسایه،سر از خونه‌ی نامحرم در آورده و داره قیمت می‌ده! -تو که سرت از روی سجاده بلند نمی‌شد قدیسه خانوم! اینجا چرا؟! بغض چپیده در گلویش با صدا ترکید و مشتش روی شانه‌ی مرد فرود آمد. صدای گریانش بالا رفت: -جبرِ زمونه باعث شد سر از خونت درآرم پسر ناخلف حاج عطا!..من یه خواهر مریض دارم که نه پدر داره نه مادر و من همه کسِشم!پول می‌خوام!..چاره‌ی من آدمای کثافتی عین توئن! مرد چشم تنگ کرده و عصبی نگاهش می‌کند. با تمام عشقی که به این دختر ریز جثه‌ی چشم سبز داشت دلش می‌خواست دهان قشنگش را پر خون کند و او را به صلیب بکشد! دستش را تخت سینه‌ی دخترک زد و او را پایین پرت کرد. -این آدم کثافت فقط یه تومن می‌ده ملورین خانم!..لخت کن!🔞 ملورین با باسن روی زمین افتاد و ناله‌اش در آمد. محمد دکمه‌های پیراهنش را باز کرد و او دست و پا جمع کرد و نفس حبس کرد. -اینجا چندمین جاس که میای؟..بار چندمته عزیزم؟حساب کتابشو داری یا اونقدر زیاد بوده از دستت در رفته؟ ملورین چادرش را میان مشتش گرفت و هق زد: -اولین...بارمه! -پاشو لباساتو درآر چرا زانوی غم بغل گرفتی؟!..گفتی اولین بار؟..اوه چقدر خوش شانسم من! لفتش داد و این پا و آن پا کرد که مرد سمتش پا تند کرد و او با گریه تند و تند گفت: -تو رو به همه‌ی مقدسات قسمت می‌دم که صیغه بخونی..می‌ترسم گناهش دلمو آتیش بزنه. مرد با پشت دست گونه‌ی خیس او را نوازش کرد و لبخند بدجنسی زد. با محبتی ساختگی گفت: -چشم پرنسس!مگه من می‌ذارم ناله‌هایی که زیرم می‌کنی با گناه همراه باشه؟یه محرمیت سه چهار ساعته خوبه قربونت؟ ملورین آب دماغش را بالا کشید و سر تکان داد.مرد او را به سمت تخت خواب هدایت کرد. صیغه‌ی محرمیت را خواند و از آنجا که می دانست حواس دخترک جای دیگری ست به جای سه چهار ساعت صیغه‌ی سه ماهه خواند و "قَبَلتُ" را گرفت. حینی که مانتوی ملورین را از تنش در می‌آورد گفت: -خیلی حواس پرتی عزیزم!نچ نچ نچ!تو دیگه شوهر داری عزیزم!شوهر!...تکرار کن دهنت عادت کنه پرتقالم!...اونم کی؟!..محمد،پسر ناخلف و متعصب حاج عطا که می‌میره برا ناموسشو به صلیب می‌کشدش اگه پاشو کج بذاره! https://t.me/+n0Jo8SWAYqA2NDk0 https://t.me/+n0Jo8SWAYqA2NDk0 https://t.me/+n0Jo8SWAYqA2NDk0 https://t.me/+n0Jo8SWAYqA2NDk0 .
5 138
15
.
6 156
16
- دی...دیگه جون ندارم تو رو خدا... می‌نالم و پتو را دورم می‌پیچم و پاهایم می‌لرزد: - انقدر زود خسته شدی؟ جلو قاضی که خوب بلبل زبونی می‌کردی چی‌شد؟ کامی از سیگارش می‌گیرد و پتو را بی ملایمت کنار می‌زند: - هوم... خوبه‌. خوشم میاد پوستت با یه ماچ کبود میشه... همینارو قاضی ببینه کافیه نه؟ زیر نگاه داغش به سینه هایم جان می‌دهم: - دیگه نمی‌خواام بسه...دارم می‌میرم... سیگارش را خاموش کرده روی تنم دراز می‌کشد: - نه دیگه.. مگه به یارو نگفتی شوهرم نمیتونه راضیم کنه؟دارم می‌کنم که راضی شی.تا پنج راند فقط دست گرمیه... هق‌ میزنم: - غلط کردم ببخشید... - حالا هنوز مونده به غلط کردن بیوفتی. لب‌و بده ببینم... دستش پایین می‌رود و جوریم لب هایم را به کام می‌کشد که ناله‌ی بلندم... https://t.me/+L0yM6L3woLZhZTk0
1
17
- بازم... بازم بوسم کن...آی.. تو گلو می‌خنده پهلوم و فشار میده: - دختر انقدر هورونی؟ - اذیتم نکن...نرو.. خیره به حالم فقط پوزخند می‌زنه: - چی می‌خوای بچه؟ مظلوم می‌گم: - آی.. بوسم کن... نیشخند می‌زنه: - فقط بوس؟ خالی کار نمیکنم. کم مونده از گریه جیغ بکشم: - عوضیی.. هرکاری میخوای بکنن فقط.. لب هام رو وحشیانه قورت میده رونمو چنگ می‌زنه: - جون؟ خفه‌کن صدات‌و تا کل ساختمون‌و بی‌خواب نکردی..‌ زیپش رو پایین می‌کشه و همزمان... https://t.me/+L0yM6L3woLZhZTk0 پسره‌‌ی عوضی کاربلد برای یه بوس دختره رو به التماس میندازه🔥🙂‍↔️
480
18
- فسقل منو کی اذیت کرده؟ تو خودم جمع میشم و پشت چشم‌نازک میکنم: - برو اون ور‌‌‌...ولم کن... پشتم دراز می‌کشه: - اوف صداشو...زنو که نباید ناراحت کرد..زنو فقط باید ماچ کرد.. از پشت گردنمو می‌بوسه‌ که نفس داغش نفسمو بند میاره: - اینجوری...بعد درازش داد رو میز تنشو لیس زد.. بیجان پسش می‌زنم: - نَ..نکن برو...عقب...آی‌‌‌‌‌... یهو می‌چرخونتم سمت خودش:: - بعد وقتی اینجوری به نفس‌نفس افتاد بهش گفت... با خنده ضربه ای به رونم می‌زند: - غلط کردی با شوهرت قهری..بعدم اینجوری برای کارای زشت تنبیهش کرد... جوری لبامو گاز گرفت و ضربه ای نثار پشتم کرده که جیغ کشیدم و.... https://t.me/+L0yM6L3woLZhZTk0
278
19
- فسقل منو کی اذیت کرده؟ تو خودم جمع میشم و پشت چشم‌نازک میکنم: - برو اون ور‌‌‌...ولم کن... پشتم دراز می‌کشه: - اوف صداشو...زنو که نباید ناراحت کرد..زنو فقط باید ماچ کرد.. از پشت گردنمو می‌بوسه‌ که نفس داغش نفسمو بند میاره: - اینجوری...بعد درازش داد رو میز تنشو لیس زد.. بیجان پسش می‌زنم: - نَ..نکن برو...عقب...آی‌‌‌‌‌... یهو می‌چرخونتم سمت خودش:: - بعد وقتی اینجوری به نفس‌نفس افتاد بهش گفت... با خنده ضربه ای به رونم می‌زند: - غلط کردی با شوهرت قهری..بعدم اینجوری برای کارای زشت تنبیهش کرد... جوری لبامو گاز گرفت و ضربه ای نثار پشتم کرده که جیغ کشیدم و.... https://t.me/+L0yM6L3woLZhZTk0
1 191
20
- سفت نکن خودت‌و توله‌ سگ... چشامو می‌بندم: -نکن، آااای... با نفس نفس فکمو می‌گیره: - سگ‌مصب، دو ساعت داری جلوم قر میدی. فکر کردی خواجه‌ام؟ - من دنسرم شغلمه.. قراره هر وقت...آییی... چانه ام را خشن می‌بوسد: - لامصب چرا سیر نمیشم ازت؟ شل کن... دو طرف کمرم را محکم می‌گیرد: - تو سالنیم... اَ،الان شاگردام میان لطفا.. با ضربه‌ی محکمی که میزنه... https://t.me/+L0yM6L3woLZhZTk0
662