Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
بگذار اندکی برایت بمیرم....
تا انتها رایگان... پنج شنبه و جمعه پارت نداریم... دشنه: انلاین گل گیس: انلاین شیطان یاغی: تمام شده ترنم میثاق:انلاین @ad_vip_roman @roman_reyhaneniakaam
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel بگذار اندکی برایت بمیرم....
Channel بگذار اندکی برایت بمیرم.... in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 65 643 subscribers, ranking 4 751 in the Erotic category and 5 106 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 65 643 subscribers.
According to the latest data from 31 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -1 over the last 30 days and by -67 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 3.18%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 16.63% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 2 088 views. Within the first day, a publication typically gains 10 923 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 47.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as ایزد, وقت, هوران, میمی, دختره.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“تا انتها رایگان...
پنج شنبه و جمعه پارت نداریم...
دشنه: انلاین
گل گیس: انلاین
شیطان یاغی: تمام شده
ترنم میثاق:انلاین
@ad_vip_roman
@roman_reyhaneniakaam”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 01 August, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Erotic category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 01 August | 0 |
| 2 | - من چجوری با توی غول خوابیدم؟
با هق هق دستمال لای پام کشیدم و با دیدن خون عوق زدم.
دست زمختش رو روی شکمم گذاشت.
- هیچی یادت نمیاد؟
نوچی کردم که نیشخندی زد.
- حداقل از اون ۶ راند باید یکیش یادت بیاد.
با درد ایستادم و لب زدم:
- چجوری بات خوابیدم؟
- سرت گیج رفت اومدی تو بغل من!
https://t.me/+rApeW6EhfLo3YzQ0
❌💦پسره غول تشن نامزد پسرعموشو مست میکنه و تا صبح... | 746 |
| 3 | دختره رو چیزخور می کنن و شب تا صب💦🔥 | 528 |
| 4 | - من چجوری با توی غول خوابیدم؟
با هق هق دستمال لای پام کشیدم و با دیدن خون عوق زدم.
دست زمختش رو روی شکمم گذاشت.
- هیچی یادت نمیاد؟
نوچی کردم که نیشخندی زد.
- حداقل از اون ۶ راند باید یکیش یادت بیاد.
با درد ایستادم و لب زدم:
- چجوری بات خوابیدم؟
- سرت گیج رفت اومدی تو بغل من!
https://t.me/+rApeW6EhfLo3YzQ0
❌💦پسره غول تشن نامزد پسرعموشو مست میکنه و تا صبح... | 809 |
| 5 | - من چجوری با توی غول خوابیدم؟
با هق هق دستمال لای پام کشیدم و با دیدن خون عوق زدم.
دست زمختش رو روی شکمم گذاشت.
- هیچی یادت نمیاد؟
نوچی کردم که نیشخندی زد.
- حداقل از اون ۶ راند باید یکیش یادت بیاد.
با درد ایستادم و لب زدم:
- چجوری بات خوابیدم؟
- سرت گیج رفت اومدی تو بغل من!
https://t.me/+rApeW6EhfLo3YzQ0
❌💦پسره غول تشن نامزد پسرعموشو مست میکنه و تا صبح... | 2 042 |
| 6 | sticker.webp | 2 063 |
| 7 | *- واقعا دسشویی فرنگی به درد جیش شماره ۲ نمیخوره، آدم انگار رو مبل نشسته نمیتونه زور بزنه. یبس میشه مشکلات روده، بعد بیمارستان تهشم من یقرا فاتحه مع الصلوات. *
کوروش به سختی خندهاش را کنترل کرد. سپیده داشت پشت تلفن با دوستش حرف میزد و حواسش به او نبود.
*- تازه پونه من شنیدم تو خارج دسشوییا شیلنگ آبم ندارن! یعنی این کوروش که چند سال آمریکا بوده اونهمه وقت طهارت نداشته؟ شاید سر همین غیربهداشتی بازیا عفونت گرفته سیستم تولید مثلش از کار افتاده، وگرنه چطور اینهمه جلو من خودداره؟*
کوروش از پشت گوشی را از دستش گرفت و خاموش کرد. سپیده شوکه به عقب چرخید.
*- دلت میخواد خوددار نباشم جلوت؟ من فکر میکردم ازدواجمون نمایشیه؟ *
سپیده به تتهپته افتاد.
- نه ببین من منظورم این نبود...
کوروش دستانش را دورش حلقه کرد:
*- دیگه انکار فایدهای نداره، من خودداریمو از دست دادم، بهتم قول میدم هم بهداشتیام هم سالم؛ میخوام تست کنیم مطمئن شی!*
سپیده خواست که از دستش فرار کند که کوروش بازویش را گرفت و تا او بتواند واکنشی نشان دهد لبهایش را روی لب هایش گذاشت و نرم او را بوسید و….
https://t.me/+olIct-JfEssxYmU8
https://t.me/+olIct-JfEssxYmU8
🤣🤣🤣😂😂😂🩷
زن این قصه دست و پا چلفتی نیس😎
اگه دختر تو سری خور دوست داری عضو نشو🤪
جنجالیترین اثر زینب عامل نویسنده رمان معروف ساقی😍😍😍😍
🔥
https://t.me/+olIct-JfEssxYmU8
https://t.me/+olIct-JfEssxYmU8
https://t.me/+olIct-JfEssxYmU8 | 1 488 |
| 8 | سه ماهه زنتم اما هنوز باکرهام... چطور میتونی جلوی من با زنای دیگه بخوابی؟
نیشخندی زد و نگاه کثیفش رویم چرخ خورد.
-هوس داری، که انقدر عز و جز میکنی؟!
حالم از او بهم میخورد.
اما خسته بودم انقدر مقابلِ خدم و حشم این خانه تحقیر شدم.
خسته بودم بس که هر شب زنی را مقابلم برهنه میکرد و از من میخواست تا تهِ رابطه و عشقبازیهایشان را نگاه کنم.
-مگه زن خودت چشه؟! من چه ایرادی دارم که با هرزهها میخوابی؟!
برایم مهم نبود که خدمه صدایمان را میشنوند.
حتی برایم اهمیت نداشت اگر صدای زجههایم را هامون، شریکِ تجاریاش که با او آمده بود بشنود.
-دوست داری یکیو بیارم با تو بخوابه من نگاه کنم؟!
وا ماندم.
دهانم باز ماند و اشکهایم خشک شد.
هر چند که از او بعید نبود.
-حالم بد میشه با دختری که پدرش همینجوری پیشکش کرده بهم بخوابم.
با لکنت پچ زدم:
-طلاقم بده. وگرنه خودمو میکشم و خونم میافته گردنت.
هیستریک خندید و نزدیکِ منی که گوشهی آشپزخانه پناه گرفته بودم شد.
-بهنظرت بدمت هامون یه حالی بهت بده؟! هوم؟ سرودست میشکنن واسه یه شب بودن باهاش. نظرته؟
منکر جذابیت هامون و آن چهرهی فریبندهاش نمیشدم.
اما نه برای من که اسم شوهر رویم بود و تعهد داشتم.
بزاقم را سخت قورت دادم و قدمی عقب رفتم.
-فقط طلاقم بده.
-طلاقت بدم؟! زن صیغهای و طلاق نمیدن. فقط عطاش و به لقاش میبخشن و میگن هِرری...
دستش چنگِ سینهام شد و مرا جلو کشید.
-هامون زیاده واست. بدمت دستِ ممدعلی باغبونمون، بگم یه شب تا صبح حال کنه باهات بلکه خفه شی. دیدم چطور هیز نگاهت میکنه.
باورم نمیشد جدی این حرفها را بزند و تا این حد بیغیرت باشد.
-من شوهر دارم. دست هر مردی بهم بخوره خودمو میکشم. حواست باشه دارا.
نیشخندی زد.
-اصلا هوس کردم یکی جلوی من باهات باشه. چون منو تحریک نمیکنی.
چشم ریز کرد.
-صیغهرو میبخشم اما عین یه هرزه کنار خودم نگهت میدارم. باقی مدت صیغهو بخشیدم. حلالت. دیگه متعهدم نیستی.
تنم لرزید.
از حرف زدن پشیمان شدم.
حال کجا میرفتم؟!
همانطور که از آشپزخانه خارج میشد پچ زد:
-واسه امشب آماده باشو خوشگل کن.
وحشتزده به جای خالیاش خیره شدم.
انقدر خیره ماندم که جایش را هامون گرفت.
هامونِ صدرِ اعظم...
مردی که همیشه تنها بود و نگاه و صدایش تنت را میلرزاند.
-بپوش با من میای. جای تو، تو خونهی این بیناموس نیست.
سر بلند کردم و به چشمانش خیره شدم.
اخمی غلیظ داشت و چشمانش به خون نشسته بود.
-من... جایی ندارم.
آستینهایش را بالا زد.
-جات میشه کنارِ من. طلاقت داد؟! خودم عقدت میکنم!
با چه منطقی؟!
مردی که تا دیروز حتی نگاهی به من نمیانداخت حال میخواست عقدم کند؟!
لابد دیده بود چقدر بدبختم و میخواست استفاده ببرد.
-از شما مردا... از همهتون متنفرم.
سر تکان داد و لبخندی حرصدرآر روی لبش نشست.
-خوبه از همه بدت بیاد! اما قراره عاشقِ من شی!
بغض کردم...
عشق... چه واژهی غریبی.
-من هیچی ندارم. نه خوشگلی نه پول و نه خانواده. من حتی نمیتونم شریک تختت باشم. چون تحریکت نمیکنم.
نزدیک و نزدیکتر شد و با هر قدمش تمش قلبِ منِ بینوا سرعت میگرفت.
-میبرمت خونهم. خودم میشم پشت و پناهت، خودمم میشم کَس و کارِت...
چانهام لرزید...
آرزویم را وعده داده بود.
وعدهاش انقدر شیرین بود که از عاقبتم نترسیدم و دلم برای رفتن تپید.
اصلا حتی اگر سوء استفاده میکرد، فقط تا همیشه با همین زبانبازیها کمی قلب شکستهام را ترمیم کند.
دستش بندِ چانهام شد.
-باقی مدت صیغه رو بخشید؟!
اشکم چکید و سری به نشانهی تایید تکان دادم.
-عدهت که تموم شد بهت نشون میدم که چقدر واسم لوند و لذیدی.
خجول سر به زیر شدم.
انگار از اواسط بحثمان رسیده بود و نمیدانست هنوز باکرهام.
-من عده ندارم آقا!
انگشتانش روی چانهام محکم شد و مجبورم کرد نگاهش کنم.
-پس همین امشب عروسم میشیو نشونت میدم تا چه حد وحشیم کردی کاپکیک!
https://t.me/+tHlZ0WsHBP9kNTBk
https://t.me/+tHlZ0WsHBP9kNTBk
https://t.me/+tHlZ0WsHBP9kNTBk
https://t.me/+tHlZ0WsHBP9kNTBk
https://t.me/+tHlZ0WsHBP9kNTBk
https://t.me/+tHlZ0WsHBP9kNTBk
https://t.me/+tHlZ0WsHBP9kNTBk
https://t.me/+tHlZ0WsHBP9kNTBk
https://t.me/+tHlZ0WsHBP9kNTBk
https://t.me/+tHlZ0WsHBP9kNTBk
#عاشقانه #مافیایی #بزرگسال | 844 |
| 9 | - آقا ببخشید این نوار بهداشتی ها چنده؟
صندوقدار بدون آن که سر بچرخاند لب زد
- بسته ای ۱۱۰ تومن، اونا قیمت قدیمه خانم.
لب گزید و سر تکان داد.
از هفته گذشته تا به حال قیمت چندین برابر. شده بود.
چادرِ کهنه اش را زیر دستش چلاند.
از فِرط خون ریزی و شکم درد اشک در چشمانش حلقه زد.
صد هزار تومن بیشتر در دستش نداشت .
نگاهی به فروشگاهِ لوکس کرد.
اسمش را خواند :
( فروشگاه زنجیره ای کاواک)
کاواک...
اسمش یادآور تمامِ درد هایش بود
هَشا کاواک....
حرام لقمه ی دلباخته.
کسی که به حیات جان داد و جان گرفت....
- خانم چیزی می خواید بدم خدمتتون؟
نوار بهداشتی تموم کردیم فقط همین یه مدلش مونده .
صدای فروشنده بود
- ب...بله عزیزم تصمیم بگیرم
نگاهِ شک دارش روی دخترک چرخید.
به همکارش اشاره کرد که مراقب او باشد .
اگر نوار بهداشتی میخرید. پولِ نون نداشت....
دخترکِ چشم میشیاش در خانه منتظر بود.
بسته نوار را آرام برداشت و نگاهی به چپ و راستش کرد و آن را در کیفش گذاشت و به سمت در خروجی رفت ک صندوق دار سد راهش شد.
- کجا خانم ؟ تشریف بیارید کیفتون و بگردیم. حراست و خبر کنید من نمیتونم دست به کیف خانم بزنم.
حیات با دست لرزان کیفش را محکمتر به خودش چسباند.
_گفتم چیزی برنداشتم!
_پس چرا نمیذاری بگردیم؟
_چون...چون وسایل شخصی توشه!
صندوقدار پوزخندی زد.
_وسایل شخصی؟ خانم محترم، شما جلوی دوربین رفتی و یه بسته نوار گذاشتی تو کیفت. دیگه چه توضیحی مونده؟
چنگی به کیفش زد. فهمیده بودند...زیر دلش تیر کشید اما با تمام توان به سمتِ دربِ خروج دوید.
که یک لحظه نگهبان های فروشگاه چادرش را از پشت سر گرفتند.
- مادر نزاییده که از فروشگاهِ آقا کسی دزدی کنه. الان به آقا میگم بیاد به خدمتت برسه.
حیفِ نونِ دست کج.
ای لعنت به تو و آقای بالا سرت ....
همان حرام لقمه ای که کل زندگیاش را ازش گرفت .
هویتش را، صورتش را....
( بعد از آن تصادف سنگین که از خانهِ هشا کاواک فرار کرده بود صورتش تماماً سوخته بود، جراح پلاستیک صورتش را عمل کرد
اما او حیات سابق نبود...
از حیات فقط چشمانِ میشیاش باقی مانده بود
و جنین در شکمش....)
-ولم کن من چیزی ندزدیدم.
هر چی هست مال خودمه!
نگهبان موهایش را از پشت سرش گرفت.
جیغ حیات بلند شده
تمام آدم های فروشگاه شروع به پچ پچ کردند.
از خجالت لب گزید
- عین روز برام روشنه داری گو.ه میخوری پـُتوزه!
حقش بود، حداقل یک نوار بهداشتی سهمش بود از آن خدم و حشمِ همسرِ به ظاهر سابقش.
- ولش کن آقا اومد الان به خدمتش میرسه!
صدای قدم هایش که نزدیک تر شد موهای حیات را رها کرد.
حیات سریع چادر را روی صورتش کشاند
پنجسال گذشته بود.
دستانش می لرزید.
قلبش بی امان در سینه اش می کوبید.
- خانم اگه میخای امشب تو بازداشتگاه نخوابی کیفت و بده بگردم
از آن وحشیِ بی سر و پا این صدای آرام بعید بود
- خانم؟ نمیدی خودم بگیرمش...
دستش را بدون درنگ به کیف زیر چادر رساند و آن را کشید
چادر از سر حیاط کشیده شد و صورتش نمایان شد.
در کسری از ثانیه چشم هایشان قفل شد
- کیفم و ول کن من چیزی ندزدیدم.... دستتو بکش....
سرش را بالا آورد و لحظه ای با او چشم در چشم شد
خاطرات مثل برق و باد از جلوی چشمش گذشت و تبدیل به قطره ای اشک روی گونه اش شد.
هشای سابق نبود... لباس مارک دار و خط ریشِ کات شده و موهای مرتب...
تبدیل به مردی شده بود با ریش های بلند و موهای ژولیده...
هشا بُهت زده مانده بود.
صدا ، صدای حیاتش بود... چشمانش سبزِ حیاتش بود .
اما رخش حرف دیگری میزد.
- کَری آقا؟ میگم من چیزی ندزدیدم ولم کن بچم تو خونه مونده تنها!
هشا، نباید میگذاشت به همین راحتی از چنگالش بیرون به رود..
حالا که حیات نبود، کسی مثلِ حیاتش شاید جان دوباره ای به آن بدهد...
سرش را نزدیک گوش دخترک برد و لب زد
- اگه میخای به جرم دزدی و بی احترامی چند ماه نفرستمت حلفدونی بپوسی عین بچه آدم پاشو بیا دفترِ من!
فیلمات توی کامپیوتر ضبط شده....
https://t.me/+9ljjliL7ciowYjM8
https://t.me/+9ljjliL7ciowYjM8
https://t.me/+9ljjliL7ciowYjM8
https://t.me/+9ljjliL7ciowYjM8
https://t.me/+9ljjliL7ciowYjM8 | 968 |
| 10 | _میخواد زن دوم بگیره!
مثل ابر بهار از شدت این حال گریه میکرد و زمزمه کرد:
_مگه من چی کم دارم آخه مادر جون؟!
مادرشوهرش دستش را روی دست آفاق گذاشت:
_دختر تو رو خدا!
از دیشب داری همینطور هقهق اشک میریزی، به خودت رحم نمیکنی به اون طفل معصوم توی شکمت رحم کن!
دستی زیر چشمهایش کشید:
_به خاطر همین بچه به خدا جلو شما وایسادم. وگرنه خودمو تا الان میکُشتم...
_من چی بگم آخه پسرم به حرف من گوش نمیکنه که... من شرمندتم فقط دختر نازم...
آفاق با هق هق گفت:
_بگو طلاقم بده! مهریمو بده من برم حداقل...
مادر شوهرش تا خواست چیزی بگوید، صدای نامور از پشت سرش آمد!
_طلاق چی؟ حواست هست از من آبستهای؟!
آفاق ترسیده چرخید سمت نامور، کِی آمده بود؟
آن چشم های سرد یخی نامور خودش نبود!
انگار دعا برایش خوانده بودند...
از جایش با گریه بلند شد:
_بعد زایمان طلاقم بده، حقمم بده من برم...
نامور دستی در صورتش کشید:
_جای خواب داری یا خانواده درست حسابی که بزارم بری؟
بچهام چی اصلا؟
مادر باید بالای سرش باشه برای بزرگ کردنش!
میمونی همین خونه...
آفاق کم نیاورد:
_اگه دلت به رحم بود، این بلا رو به سرم نمیآوردی تو!
_عاشق شدم... بفهم!
آفاق اشک هایش دوباره روی صورتش ریخت:
_پس بزار من بمونم توی این خونه ولی طلاقم بده!
نامور کلافه اطراف را نگاه کرد، طلاق یعنی حروم بودن این زن بهش؟!
نمیخواست...!انگار میخواست هم خر رو داشته باشه هم خرما! همین و بس!
پس، بلند "نه" گفت و بی اهمیت از پله ها بالا رفت....
و آفاق خیره بهش تخم نفرت در دلش نشست.
نیم نگاهی به شکم بزرگش کرد و زمزمه کرد:
- حسرت به دلت میزارم که بچتو ببینی نامور!
https://t.me/+_Cu6LDcCDEswMzM8
https://t.me/+_Cu6LDcCDEswMzM8
https://t.me/+_Cu6LDcCDEswMzM8
_آقا داماد....؟!
نگاه نامور بی اهمیت به عاقد روی زن ها نشست.
آفاق کجا بود؟
سرش را کج کرد کنار گوشِ مادرش:
_مامان آفاق کو؟!
_مادر طبقه بالا تو اتاق موند!
_بگو بیاد پایین اجازه زن اول باید باشه!
مادرش رفت و عاقد منتظر ماند.
عروس کنار نامور زمزمه کرد:
_وا...زنیکه چرا نمیاد؟!
دقایق گذشت و از عصبانیت پاهای نامور تکان میخورد!
این غیبت آفاق برایش دلهرهآور شده بود...
در نهایت مادرش سمتش آمد و صورتش رنگِ ترس داشت.
کنار گوش نامور خم شد:
_نامور آفاق... آفاق رفته وسایلشم نیست!
https://t.me/+_Cu6LDcCDEswMzM8
https://t.me/+_Cu6LDcCDEswMzM8
https://t.me/+_Cu6LDcCDEswMzM8
#پارتواقعیرمان /کپی ممنوع❌
#پارت_1 تا #پارت_14 | 2 038 |
| 11 | - سگم نکن، بخوابون این لامصبو اجرا دارم!
- همونی بخوابونتش که نصف شب وقت و بیوقت اسمش میفته رو گوشیت…برو بده همون زنیکه بخوره واست!
- لعنت بهت تیتی، اون زن فقط یه اسپانسره
- آره جون عمش! فقط اسپانسره و شب تولدت تا ناکجا آبادشو داده بود بیرون واست؟
- قربون خانم حسودم برم، شما بیا یه حالی بده به این پایینی من قول میدم بعد تور امسالم دیگه باهاش کار نکنم
- جون من؟ جدی میگی؟
- آره نازنازی خانم، قولِ قول
دخترک موفرفری جلوی پایش زانو زد اما زنگ خوردن تلفن ساواش باعث شد فقط باکسرش را پایین بکشد
- جانم خانم فرهمند؟
جانم گفتنش را که شنید گاز محکمی از جایی که نباید گرفت و…
https://t.me/+VjiutNwliUZhNzJk
پارت بعدی ساواش جرررش میده، میگی نه؟ بیا خودت بخونش😔😂 | 684 |
| 12 | -شبیچند میگیری؟
به پسر جَوون و جذابی که ماشینشو پایین پام نگه داشته بود نگاه کردم و دستمو رو سقف پورشش گذاشتم.
-من.. فاحشه نیستم آقا..فقط میخواستم از دست برادرم فرار کنم که اومدم تو خیابون.
-سوارشو.
-ولی...
-سوارشو صیغت میکنم که زیر هرکسی نری.
ماسکشو از روی صورتش برداشت که با دیدن چهره آشناش سنگکوب کردم و دهنم باز موند...
https://t.me/+VjiutNwliUZhNzJk
سلبریتی مشهور یه دختر فقیر و بیکَس و کارو صیغه میکنه و هرشب..🔞 | 1 |
| 13 | ترانه، دختری چشمرنگی و لوند که با تن و بدن سکسیش سلبریتی مشهوری رو بدجوری تو کف گذاشته اما اونم نامردی نمیکنه، شب اولی که میبینتش صیغهش میکنه و چنان به جونش میفته که دختره وسط سکس از حال میره و…🔞‼️
https://t.me/+VjiutNwliUZhNzJk | 747 |
| 14 | -ممههای سفیدتو بخورم..قربون لبای صورتیت.مردم از درد بزار بکنم توش..فرفری..
هق زدم:
-نمیخوام درد داره دوباره از خود بیخود میشی
دستش وسط پام رو مالید و روی شکممو بوسه زد:
-قول میدم آروم پیش برم ناز دار…شل کن.
انقدر باهام ور رفت که صدای نالهم بلند شد و بی اختیار شل کردم.
ساواش مردونه خندید و آروم خودشو داخلم فرستاد.
-آههه توله سگِ تنگ..مجبورم قولمو بشکنم…
یهو خودشو محکم توم کوبید و جیغم رفت هوا….🔞💦
https://t.me/+VjiutNwliUZhNzJk
پسره لا.شی هربار قولشو میشکنه😔😂💦🔞
#صحنهداااار | 256 |
| 15 | - سینه هات چرا یکی بزرگه یکی کوچیک؟
با حرص از روی خودم هلش دادم.
- چون تو فقط یکیشونو میخوری دومیو ول کردی اینجوی شدن.
خندید.
- خب...به کدومشون بی اهمیتی شده عزیزم؟
دستمو روی چپی گذاشتم که سرشو خم کرد و پر صدا مکیدش.
- خوبه؟
- نه، اصن برو از روم کنار.
- پس خانومی سکس کامل میخواد هوم؟
سینمو فشار داد و خودشو...
https://t.me/+VjiutNwliUZhNzJk | 182 |
| 16 | ترانه، دختری چشمرنگی و لوند که با تن و بدن سکسیش سلبریتی مشهوری رو بدجوری تو کف گذاشته اما اونم نامردی نمیکنه، شب اولی که میبینتش صیغهش میکنه و چنان به جونش میفته که دختره وسط سکس از حال میره و…🔞‼️
https://t.me/+VjiutNwliUZhNzJk | 600 |
| 17 | -شبیچند میگیری؟
به پسر جَوون و جذابی که ماشینشو پایین پام نگه داشته بود نگاه کردم و دستمو رو سقف پورشش گذاشتم.
-من.. فاحشه نیستم آقا..فقط میخواستم از دست برادرم فرار کنم که اومدم تو خیابون.
-سوارشو.
-ولی...
-سوارشو صیغت میکنم که زیر هرکسی نری.
ماسکشو از روی صورتش برداشت که با دیدن چهره آشناش سنگکوب کردم و دهنم باز موند...
https://t.me/+VjiutNwliUZhNzJk
سلبریتی مشهور یه دختر فقیر و بیکَس و کارو صیغه میکنه و هرشب..🔞 | 838 |
| 18 | -شبیچند میگیری؟
به پسر جَوون و جذابی که ماشینشو پایین پام نگه داشته بود نگاه کردم و دستمو رو سقف پورشش گذاشتم.
-من.. فاحشه نیستم آقا..فقط میخواستم از دست برادرم فرار کنم که اومدم تو خیابون.
-سوارشو.
-ولی...
-سوارشو صیغت میکنم که زیر هرکسی نری.
ماسکشو از روی صورتش برداشت که با دیدن چهره آشناش سنگکوب کردم و دهنم باز موند...
https://t.me/+VjiutNwliUZhNzJk
سلبریتی مشهور یه دختر فقیر و بیکَس و کارو صیغه میکنه و هرشب..🔞 | 1 871 |
| 19 | sticker.webp | 3 861 |
| 20 | #پارت_۲۰۰
کمرم به سرامیک های سرد حمام می چسباند و تن برهنه اش را به تن لغزان من..
نگاه باریکش را به چشمانم می دوزد و انگشت شستش را روی لبهایم می کشد.
_دِ چرا انقد طنازی می کنی لاکردار؟
و من با لحن مظلومی می نالم:
_من که کاری نکردم..
در گلو می خندد و می گوید:
_می دونم زندگیم..
زندگیم؟
به من گفت زندگیم؟!
اولین بار است که چنین لفظی را برایم به کار می برد.
من بی حواس ازشرایطی که در آن قرار داریم قند در دلم از این جمله آب می شود.
و او زیرلب می نالد:
_تقصیر تو نیست که من حتی با حرف زدنتم تحریک میشم..
با این حرفش از آن حالت قند سابیدن در می آیم و از شرم تمام صورتم سرخ می شود.
سرش نزدیک تر می شود و حال لبهایش درست کنار گوشم است.
_تو جون منی دختر..
می گوید و در همان حال که قلبم را زیر و رو می کند بی هوا دوش آب را باز می کند.
آب پرفشار روی تن عریانم می پاشد.
من هیچ لباسی تنم نیست و برهنه هستم.
اما او شورت کوتاهی به پا دارد.
عقب می رود و از من کمی فاصله می گیرد و می گوید:
_خودتو بشور می خوام تماشات کنم..
از شدت شرمی که به جانم انداخته نفسم به زور در می آید.
با حالت ناله واری پلک می بندم و می گویم:
_مرام..
و او با لحن جدی می گوید:
_لنا کاری که گفتم و انجام بده مگه زنم نیستی؟ مگه من شوهرت نیستم؟
الان به عنوان شوهرت دلم می خواد از دیدن تن لخت و بی نقص زنم لذت ببرم..
فک کن اصلا من نیستم تو حمومتو بکن..
خدایا او از من چه می خواهد؟
مگر می شود منکر حضور او شوم؟
آن هم با آن نگاه های داغش که هرلحظه بیشتر ضعف به جانم می اندازد.
من همانطور زیر دوش آب ثابت مانده ام که صدای غرش هشدار دهنده اش بلند می شود.
_لنا..
نفس هایم سنگین تر می شوند.
ناچار از شرایطی که در آن گیر افتاده ام خودم را کامل زیر دوش آب می برم.
لیف را برمی دارم و مقداری شامپو روی آن می ریزم و شروع به شستن خودم می کنم.
لیف را که روی تنم می کشم.
صدای آه مانند مردانه اش در می آید.
و زانوهای مرا شل تر می کند.
پلک می بندم و سعی می کنم خیال کنم او نیست و به کارم ادامه دهم.
که با فرو رفتنم در آغوش داغی لای پلک هایم باز می شود.
و با یک جفت نگاه خمار روبرو می شوم.
خودش را بیشتر با تنم چفت می کند که متوجه می شوم همان یک تکه پوشش هم دیگر نیست.
از برخورد مردانگی سفت و سختش به شکمم تمام تنم نبض نبض می شود.
دستانش را روی تن خیسم به حرکت در می آورد.
و زیرلب می غرد:
_آخ لنا..آخ..تو از دیشب با من چیکار کردی لنا؟
چیکار کردی بامن که دیگه روی خودم کنترل ندارم دختر؟!
تن خیس و لغزانم را به تن داغ خودش می کشد.
پوست گردنم را میان لبهایش می کشد و با پنجه هایش پهلوهایم را می فشارد.
_جونم داره واست درمیاد لنا..
ناخودآگاه با حرکات دیوانه کننده اش آه غیرارادی از میان لبهای بسته ام در می آید.
آب پرفشار روی تن هردو نفرمان می پاشد.
مرا در آغوش خیسش می چرخاند.
و پشت به خودش می کند.
دستانش را از دور شانه هایم به سینه هایم می رساند و با تمام توان می چلاندشان..
_چیکار کردی تو با من دختر؟
جادوم کردی؟
من که انقد سست عنصر نبودم!
همانطور که می نالد خودش را بین پاهایم تنظیم می کند.
_می دونم اگه هزار بارم خودمو با این روش خالی کنم بازم تا باهات یکی نشم تشنگیم رفع نمیشه..
می خواهد مردانگی اش را لای پایم قرار دهد که بی هوا می چرخم.
و قبل از اینکه چیزی بگوید به سمت دیوارحمام هلش می دهم.
تعجب در نگاه داغش می نشیند.
مقابل پایش زانو می زنم و سرم را به میان پایش نزدیک می کنم.
که دستش را پشت سرم قرار می دهد و اجازه نمی دهد.
نگاه در نگاه سرخ و خمارش گره می زنم.
آب دهانش را می بلعد و سیبک گلویش تکان می خورد.
سرش را به چپ و راست تکان می دهد.
_نه لنا دوست ندارم اینکارو بکنی..
می دونم اذیت میشی..
لبخند خجولی نثارش می کنم.
_اونقدرام که فک می کنی دست و پا چلفتی نیستم درسته حرفه ای نیستم ولی در حدی که بتونم تب داغ شوهرمو آروم کنم در توانم هست..
سپس نابلدانه سرم را به میان پایش می رسانم.
و صدای آه مردانه ی او فضای حمام را پر می کند.
نفسی تازه می کنم و نگاهی به چشمان بسته ی او می اندازم.
که از شدت شهوت رگ پیشانی و دستانش برجسته شده..
و من توان این را دارم برای این حالتش هزار بار جان بدهم.
و عشق عمیق او باعث می شود عقب نکشم و تا آرام گرفتنش ادامه دهم.
هرچند نابلد و هرچند سخت برای منه بی تجربه..
اما صدای لذت بردنش جان می دهد به جانم..
فول عاشقانه و سکسی🔞
https://t.me/+dcN79tQBY2czMmI0
https://t.me/+dcN79tQBY2czMmI0 | 3 062 |
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
