Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈
بگذار اندکی برایت بمیرم....
تا انتها رایگان... پنج شنبه و جمعه پارت نداریم... دشنه: انلاین گل گیس: انلاین شیطان یاغی: تمام شده ترنم میثاق:انلاین @ad_vip_roman @roman_reyhaneniakaam
Больше📈 Аналитический обзор Telegram-канала بگذار اندکی برایت بمیرم....
Канал بگذار اندکی برایت بمیرم.... языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 65 911 подписчиков, занимая 4 717 место в категории Эротика и 5 072 место в регионе Иран.
📊 Показатели аудитории и динамика
С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 65 911 подписчиков.
Согласно последним данным от 18 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -978, а за последние 24 часа — 468, при этом общий охват остаётся высоким.
- Статус верификации: Не верифицирован
- Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 2.94%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 15.11% реакций от общего числа подписчиков.
- Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 1 933 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 9 953 просмотров.
- Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 50.
- Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как ایزد, وقت, هوران, میمی, دختره.
📝 Описание и контентная политика
Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
“تا انتها رایگان...
پنج شنبه و جمعه پارت نداریم...
دشنه: انلاین
گل گیس: انلاین
شیطان یاغی: تمام شده
ترنم میثاق:انلاین
@ad_vip_roman
@roman_reyhaneniakaam”
Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 19 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Эротика.
Загрузка данных...
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 19 июля | +52 | |||
| 18 июля | +471 | |||
| 17 июля | +218 | |||
| 16 июля | 0 | |||
| 15 июля | 0 | |||
| 14 июля | 0 | |||
| 13 июля | +1 | |||
| 12 июля | 0 | |||
| 11 июля | +189 | |||
| 10 июля | 0 | |||
| 09 июля | 0 | |||
| 08 июля | 0 | |||
| 07 июля | 0 | |||
| 06 июля | 0 | |||
| 05 июля | +201 | |||
| 04 июля | +385 | |||
| 03 июля | 0 | |||
| 02 июля | 0 | |||
| 01 июля | 0 |
| 2 | - پنج سال سکس نداشتی اونجات تار عنکبوت نبسته؟
- مطمئنی نداشتم؟!
- د خب گه خوردی اگه داشتی!
- برا تو مشکلی نیست که یه سکس روم داری توی قایقت، برای من عاره؟!
- میدونم با کسی نبودی جانا الکی زر زر نکن.
- بودم، دوست پسر داشتم، اتفاقا تخصصش رسوندنم به ارگاسمهای با کیفیت و...
اورهان فکشو محکم توی دست گرفت و غرید:
- خفه شو قربونت برم، خفه شو تا خودم خفعات نکردم، خفه شو تا خودم زبونتو از حلقت بیرون نکشیدم...مادرِ پسر من گه خورده زیر کسی جز خودم ناله کنه...
خواست سرشو عقب ببره که با داغی لبای اورهان روی لباش...
https://t.me/+ev7mZjC1OcFkM2Q0
بعد پنج سال بهم برگشتن و از پارت اول برنامه سکسه🤣💦🔥 | 228 |
| 3 | - پنج سال سکس نداشتی اونجات تار عنکبوت نبسته؟
- مطمئنی نداشتم؟!
- د خب گه خوردی اگه داشتی!
- برا تو مشکلی نیست که یه سکس روم داری توی قایقت، برای من عاره؟!
- میدونم با کسی نبودی جانا الکی زر زر نکن.
- بودم، دوست پسر داشتم، اتفاقا تخصصش رسوندنم به ارگاسمهای با کیفیت و...
اورهان فکشو محکم توی دست گرفت و غرید:
- خفه شو قربونت برم، خفه شو تا خودم خفعات نکردم، خفه شو تا خودم زبونتو از حلقت بیرون نکشیدم...مادرِ پسر من گه خورده زیر کسی جز خودم ناله کنه...
خواست سرشو عقب ببره که با داغی لبای اورهان روی لباش...
https://t.me/+ev7mZjC1OcFkM2Q0
بعد پنج سال بهم برگشتن و از پارت اول برنامه سکسه🤣💦🔥 | 330 |
| 4 | - پنج سال سکس نداشتی اونجات تار عنکبوت نبسته؟
- مطمئنی نداشتم؟!
- د خب گه خوردی اگه داشتی!
- برا تو مشکلی نیست که یه سکس روم داری توی قایقت، برای من عاره؟!
- میدونم با کسی نبودی جانا الکی زر زر نکن.
- بودم، دوست پسر داشتم، اتفاقا تخصصش رسوندنم به ارگاسمهای با کیفیت و...
اورهان فکشو محکم توی دست گرفت و غرید:
- خفه شو قربونت برم، خفه شو تا خودم خفعات نکردم، خفه شو تا خودم زبونتو از حلقت بیرون نکشیدم...مادرِ پسر من گه خورده زیر کسی جز خودم ناله کنه...
خواست سرشو عقب ببره که با داغی لبای اورهان روی لباش...
https://t.me/+ev7mZjC1OcFkM2Q0
بعد پنج سال بهم برگشتن و از پارت اول برنامه سکسه🤣💦🔥 | 737 |
| 5 | - پنج سال سکس نداشتی اونجات تار عنکبوت نبسته؟
- مطمئنی نداشتم؟!
- د خب گه خوردی اگه داشتی!
- برا تو مشکلی نیست که یه سکس روم داری توی قایقت، برای من عاره؟!
- میدونم با کسی نبودی جانا الکی زر زر نکن.
- بودم، دوست پسر داشتم، اتفاقا تخصصش رسوندنم به ارگاسمهای با کیفیت و...
اورهان فکشو محکم توی دست گرفت و غرید:
- خفه شو قربونت برم، خفه شو تا خودم خفعات نکردم، خفه شو تا خودم زبونتو از حلقت بیرون نکشیدم...مادرِ پسر من گه خورده زیر کسی جز خودم ناله کنه...
خواست سرشو عقب ببره که با داغی لبای اورهان روی لباش...
https://t.me/+ev7mZjC1OcFkM2Q0
بعد پنج سال بهم برگشتن و از پارت اول برنامه سکسه🤣💦🔥 | 1 600 |
| 6 | اون قدش ۱۹۵ سانته و من ۱۶۰!
جیغ جیغ کردم:
- به چه حقی وقتی با آیتک حرف میزدی لبخند زدی؟! بزنم نابودت کنم تا....
سرشو پایین انداخت و گفت:
- خیلی عذر میخوام خانوم، چرا از اون پایین هی داد میزنی؟ صداتو نمیشنوم!
نباید بخندم اما قهقهه میزنم و مثل یک پر کاه از روی زمین برم میدارد و شبیه به گونی سیب زمینی روی شانهاش میاندازد. دست و پا میزنم:
- ولم کن آقا شرک، ولم کن هالک، ولم کن غول زشت!
اسپنکی نصیبم میشود و میخندد:
- بعد پنج سال برگشتی و التماس کردی تا این آقای غول حاملهات کنه، کم حرف بزن خانوم موشه.
https://t.me/+ev7mZjC1OcFkM2Q0
شوهرش یه غولتشنه که فقط برای زنش گوگولیه🥹😂 | 3 763 |
| 7 | sticker.webp | 5 557 |
| 8 | _ سینههاش شیر داره
دست مردی هم به تنش نخورده
بذار بیاد هم این بچه گرسنگی نمیکشه ، هم دختره تا 2 سال شب تو خیابون نمیمونه
طوفان رو به نرجسخاتون پوزخند زد
_ دست مردی به تنش نخورده و زاییده؟
اگر باکرست سینههاش چطوری شیر داره
نرجس خاتون با شرم لب گزید
_20سالش نشده هنوز
اون پدر از خدا بی خبرش که مرد این افتاد زیر دست نامادری
اون شیطان صفتم رَحِم بچه رو اجاره داد
هفته پیش جنین دنیا اومده
عجله نکنی شیرش خشک میشه
طوفان دود را فوت کرد و بی حوصله اشاره زد
_بیرونه؟
_آره آقا ، خبرش کردم
جایی نداشت بره
تا گفتم نامادریش از خدا خواسته فرستادش
طوفان سر تکان داد
_بفرستش داخل
دقیقه ای بعد مات ماند از دیدن دخترک
قدش به سختی تا سینه ی طوفان میرسید
موهای بلند خرمایی از زیر روسری اش بیرون زده و زیر چشمامش گود افتاده بود
حتی ۴۰کیلو وزن نداشت
بچه بود!
طوفان کلافه پوف کشید
اصلا برجستگی وجود نداشت تا بخواهد بچه اش را سیر کند
دخترک ترسیده لب زد
_سلام
تشر زد
_چندسالته تو بچه جون؟
ماهی بغض کرد
_20آقا
طوفان غرید
_بهت نگفتن طوفان خسروشاهی با دروغگوها چیکار میکنه؟
ماهی وحشت کرد
گفته بودند
در محل شایعه افتاده بود
که معشوقه طوفان خان حامله شده و خیانت کرده است
خبری از زن نبود
تنها یک قبر
بعضی ها میگفتند طوفان خان دستور قتلش را داده
که طوفان خان ناموسش را پاک کرده
که غیرتش زبان زد است
بعضی هام میگفتند خود زن خودکشی کرده
ماهی ترسیده لب زد
_17سالمه
طوفان عصبی غرید
_ 20از کجا اومد پس بچه جون؟
_ خواهرم 4سالش بود مرد
شناسنامهاشو دادن به من
طوفان از جا بلند شد و سمتش قدم برداشت
مثل فیل و فنجان بودند
_دیگه هیچ وقت به من دروغ نگو
ماهی ترسیده آب دهانش را فرو داد و طوفان صدا بالا برد
_ نرجس خاتون
بچه رو بیار
ماهی مضطرب با دستانش بازی کرد
اگر قبولش نمیکردند شب را جایی نداشت
مردم از او نفرت داشتند
در جایی که زندگی میکرد رحم اجاره ای معنایی نداشت!
شکمش بدون شوهر بالا آمده بود؟ پس فاحشه بود!
_ کلاس چندمی؟
ماهی ناخواسته لبخند زد
_ میرم دهم آقا
در اصل باید میرفتم یازدهما
اما چون حامله بودم مدرسه قبولم نکرد
درسمم خیلی خوبه آقا
شاگرد اول بودم
فقط ریاضی مشکل داشتم اونم....
طوفان پوف کشید
چقدر حرف میزد!
در اتاق که باز شد دخترک سکوت کرد
نرجس خاتون نوزاد را جلو آورد
طوفان به ماهی اشاره زد
_ بغلش کن ، تو هم برو بیرون نرجس خاتون
نرجس خاتون نگاه معناداری به آن ها انداخت و پشت سرش در را بست
صدای گریه نوزاد بلند شد
طوفان خونسرد سر تکان داد
_ شیرش بده
ماهی مات ماند
_ اینجا؟
_ بجنب بچه
ماهی لب چید
_ آخه .. جلوی شما شیر بدم؟
طوفان غر زد
_ تو با ۱۶سال سن چطور قراره شکم اینو سیر کنی؟
اصلا شیر داری؟
سینه هات دراومده که بخوای بدی دهن بچه؟
ماهی بغض کرده نالید
_ به خدا شیر دارم
طوفان تشر زد
_ پس شیرش بده
ماهی هق زد
_ خجالت میکشم
_ اون بچه دایه میخواد
منم باباشم
مفهومه؟
بخوای بچه رو تر و خشک کنی نمیتونی از من فراری باشی
اگر مشکل داری ، هری!
ماهی با چشمان خیس از اشک شروع به باز کردن دکمه هایش کرد
چشمانش را میزدید
طوفان سیگار دیگری آتش زد و متفکر خیره اش ماند
_ اون مردی که رحمتو بهش اجاره دادی ، صیغت کرد؟
ماهی با خجالت و بغض سر سینهی کوچکش را دهان بچه گذاشت و زمزمه کرد
_فکر کنم ،من ندیدمش تا حالا
زنش ازش وکالت گرفته بود اون منو برد محضر
نامادریم گفت اگر محرم نباشید به بچه شناسنامه نمیدن
تمام مدت سعی داشت بدنش را از مرد پنهان کند
طوفان خیره صورتش شد
_ میدونی قبولت نکنم باید دوباره صیغه مردا بشی؟
ماهی سرش را پایین انداخت
طوفان ادامه داد
_یا هزارجور بیماری میگیری یا پلیس جمعت میکنه؟
ماهی ترسیده اشک ریخت
_ بچه داره شیر میخوره
چرا منو نمیخواید؟
_بلفرض که بخوام
سال دیگه اون بچه از شیر خوردن میفته
بعدش چی؟
ماهی به صورت کوچک نوزاد نگاه کرد و با سادگی لب زد
_شیر نخوره بازم باید مراقبش بود
من پرستارش میشم
_صیغه من شو!
دخترک بهت زده سر بالا گرفت
طوفان با جدیت توضیح داد
_یک سال صیغه من شو
مهریهاتم یک آپارتمان که بعدش بی سرپناه نمونی
ماهی بچه را به خود فشرد و طوفان حرف آخرش را زد
_ وگرنه بچه رو شیر دادی پول شیرو از نرجس خاتون بگیر و برو
دخترک را نگه میداشت
حتی اگر قبول نمیکرد هم نگهش میداشت تا بچه گرسنه نماند
بچه ای که از او نبود!
بچه ای که حاصل خیانت معشوقه اش با بهترین دوست طوفان بود و حالا نه پدری داشت و نه مادری
قصد آزار ماهی ۱۷ساله را نداشت
نیازهای مردانه اش شدت گرفته بود
دخترک بکر بود
برخلاف قبلی ها
همان شب اول درد غیرت به درد آمده اش را با این دختر تسکین میبخشید
ماهی بی خبر از همه جا زمزمه کرد
_قبوله
https://t.me/+s1qq_4rzZBthNDVk
https://t.me/+s1qq_4rzZBthNDVk
بنرواقعی🙏🙏🙏🙏🙏 | 4 900 |
| 9 | - عکس برجستگیمو دیدی دختر؟
خجالت زده سرم را در یقه فرو کردم. قدمی عقب رفتم و گفتم:
- ن...نه ندیدم.
- مگه مادرم نشونت نداد؟ برای چی نگاه نکردی. منو علاف کردی.
مقنعه ام را جلوتر کشیدم. حس بدی تمام تنم را گرفته بود و رهایم نمیکرد. آمدنم درست بود؟ صاف نشست و پاهایش را باز کرد.
آرام گفتم:
- قبل ازدواج دلیلی نبود ببینم.
- باید میدیدی. به نظرت من املم که از داهات زن بگیرم؟ این لامصب من بزرگه. هرکی اومده زیرم راهی بیمارستان شده.
بهت زده از وقاحتش سر بالا بردم. از سایزش میگفت؟
مثلا هنرپیشه بود، هنر پیشه ای که از پشت تلویزیون عاشقش بودم.
بغض کردم.
- مجبورم نشونت بدم خودم. واقعا حوصله ندارم زیرم بمیری. توام باید نشون بدی، خنگی یهو الکی میگی باشه.
- نه...می خوام برم.
رو چرخاندم که با گرفته شدن بازوام خشک شدم.
- من کلی پول به خونوادت ندادم که بری. بزرگ بود واست میبرمت دکتر گشاد کنی.
نگاش کن یالا تا همین جا نکردمت.
از پروییش گریه ام گرفت. مرا چرخاند و شلوارش را پایین کشید که چشم بستم.
- من تاحالا عضو جنسی کسی رو ندیدم که نظر بدم نمیدونم باید چقدر باشه.
- املی امل! سوراخت رو که دیدی. ببین جاش میشه. بالاخره انگشت کردی خودتو میزان تنگیت دستته.
حرف هایش را نمیفهمیدم. بیشتر گریه ام گرفت. چه میگفت، دیوانه بود. تکانی خوردم و گفتم:
- نه انگشت نکردم خودمو ولم کن.
- لعنت بر شیطون. چشمات توی کونتن که ندیدی؟ خودتو نمیشوری توی دست شویی احمق؟
جوابی ندادم که دستش روی باسنم نشست. جیغی کشیدم و برگشتم عقب که عصبی هلم داد روی مبل.
چشم هایم باز شد و...
عضو جنسی اش مقابل صورتم بود...بزرگ بود!
چشم هایم گرد شد.
- ول کن سوراخ اونجاتو، توی دهنت جا شه اوکیه.
هنوز به خودم نیامده بودم که سرم را به خودش فشار داد، در ثانیه ی اول عق زدم که محکم تر هلم داد.
- چندش ادا تنگا. خشک خشک درت میذارم تا عق نزنی روی من!!!
https://t.me/+WeDXjX9ZuAVkZTI0
https://t.me/+WeDXjX9ZuAVkZTI0
من دختر روستایی هیچی ندیده ای بودم که عاشق هنرپیشه ی معروف شدم. هر روز برنامه هاشو نگاه می کردم تا این که فهمیدم تو روستامون دنبال زن میگرده.
نذر و نیازم جواب داد و من شدم زن دامون! سلبریتی محبوب و پولدار...
ولی وقتی رفتم به دیدنش فهمیدم که زن های شهری از زیرش زنده بیرون نمیان به خاطر همین روستایی گرفته تا...
https://t.me/+WeDXjX9ZuAVkZTI0 | 2 702 |
| 10 | _بی خونهاین؟ از دم مدرسهم براتون ساندویچ خریدم. بفرمایید
صدای نرم دخترک
مرد.. چشمان یخ زدهاش را تکان نداد
خیره به رد شدن ماشین ها
در تاریکی روی آسفالت نشسته بود. بر روی پل
دخترک با شرم خندید
حتی با اینکه مرد نشسته بود قدش زیادی بلند بود
شانه های پهنش.. تکیه به نردهی کنار پل
اینکه نصف شب به یک مرد ناشناس نزدیک شود، دیوانگی بود
اما او که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت
بستهی ساندویچ را جلوتر برد
_ببخشیـ..ـد کمه. پول نداشتم که غذای بهتر بخرم
با نور کمرنگ لامپ آنطرف پل و رد شدن ماشین ها و نوری که میافتاد، حدس زد
مردی نزدیک به 40 سال
یکی از ساعد های مرد بر روی زانوی بالا آمدهاش و پای دیگرش بیتوجه به اینکه کنار خیابان نشسته.. دراز بود
دخترک با خجالت لب گزید
_نکنه فلافل دوست ندارین؟ میخواین برم عوضش کنـ
_برو رد کارت، دخترجون
مرد که بدون نگاه گرفتن از روبه رو، سرد لب تکان داد، دخترک خندید
با ذوق
_بالاخره حرف زدین. مگه میشه گشنتون نباشه؟ از دور حواسم بود. چند ساعته اینجا نشستین. برای خودمم گرفتم. بشینم پیشتون، بخوریم؟
نگاه خشک مرد به سمت دخترک چرخید. تیز
چشمانِ رنگی دخترک
شاید 16 17 سال سن داشت
با آن لباس فرم گشاد مدرسهی سرمهای رنگ که انگار دخترک میانش گم شده بود
دخترک بیاهمیت به نگاهش، کنارش نشست
بر روی آسفالت
_از چیزی ناراحتین؟
بستهی ساندویچ را باز و روی پای مرد گذاشت
مرد خوش قیافه بود
مانند آن مردهایی که در دبیرستانش دختر ها برایش غش و ضعف میکردند
چشم و ابرو سیاه
_چون سلیقهتون و نمیدونستم آب و نوشابه خریدم. دوغم داشت. اما فکر کردم کسی با ساندویچ دوغ نمیخوره
مرد بیتفاوت از صورت مانند برف دخترک، چشم گرفت
مزاحمِ وراج!
دخترک بازهم خندید. با چشمانی که کم کم داشت پر میشد
_نمیخورین؟ میخواین بدم دهنتون؟ آدم بعضی موقع ها حوصلهی دست بلند کردنم نداره
مرد خیره به موتوری که پر سرعت رد شد، گوشهی لبش بالا رفت
با تمسخر
_نمیترسی نفلهت کنم؟
بازهم.. خندهی دخترک
گاز بزرگی به ساندویچ در دستش زد که همزمان.. قطره اشکی از چشمش سُر خورد
_اگر میترسیدم، نمیاومدم پیشتون. تا حالا کسی باهام غذا نخورده. شما هم با من نمیخوریـ
حرف در دهان دخترک ماسید
_دستتون. دستتون چی شده؟
دست ظریف و سفید دخترک که مچ پهن دستش را گرفت
چشمانش تیز پایین آمد اما دخترک بیتوجه
دست او را روی شلوار مدرسهاش گذاشت
روی پایش
دخترک که تند در بطری آب را باز و آب را روی دست خونیاش ریخت
گرهی ابروهایش.. کمی باز شد
بیاراده..
گوشهی لبش بالا رفت. دوباره
اما... نه با تمسخر
دخترک شیرین!
دخترک آرام به انگشت های پهن او دست کشید تا خون ها پاک شود
_فکر کردم دست خودتون زخمی شده. اما نه. خداروشکر
فک کیارش چفت شد
خون خودش نبود
خون یکی از آن.. هفت نفری بود که...
دخترک دست خیس او را پاک کرد
با پایین مقنعهی در سرش!
_ببخشید. دستمال ندارم اما مقنعهم بلنده کــ
دستش را از دست دخترک کشید
غرشش
_ساندویچتو بردار و گورتو گم کن
دخترک.. ماتش برد
چشمانش دلخور شد
اما بعد از چند ثانیه.. انگار نشنیده دوباره ساندویچش را برداشت
با چشمان اشکی خندید
_بخورم میرم. چون از کا..ری که باید بکنم میترسم بیشتر پیشتون میمونــ
گوشهی چشم مرد چین خورد. با تمسخر
حرفش را برید
دخترک باید.. از او بترسد. نه از هر غلطی که میخواهد بکند
خون کس دیگر را روی دستش دیده و.. نترسیده بود
_بیجا میکنی بمونی
دخترک باز هم خندید
با هقی که از گلویش بیرون پرید، گاز بزرگی به ساندویچش زد
_از اولـ..ـم میدونستم.. بیخونه نیستین. ساعت و لباساتون به اندازهی کل زندگی حاج با..بام میارزه. دیدم از اون ماشین گرونه پیاده شدین. فقط میخو..استم باهام شام بخورین. قبل از کاری که باید بکنـ..ـم
تکخندهی پر تمسخر کیارش
لب هایش تکان نخورد. در گلو
پس دخترک برای همین با یک غریبه مهربان شده بود
ماشین و.. چشمش را گرفته بود
_یه گازم نمیزنین؟ کلی خواهش کردم تا با پول یه ساندویچ، دوتا بهم بدن. حداقل یکم بخو..رین
لحن لرزان و صورت خیس دخترک اما.. با همان لبخند
بلند شد
دخترک کامل سرش را بالا آورد تا نگاهش کند
اما.. چند تا اسکناس پانصد هزارتومانی که جلویش پرت شد
روی زمین
_پول ساندویچ، دخترجون
قدم های بیتفاوتش به سمت ماشین. آنطرف پل
از پشت سرش، صدای هقی که دخترک زد. دلخور
_اصلا نخو..ردین که پولش و بدیـ...
نشنید دیگر
خواست پایش را روی پدال گاز فشار دهد که
ابروهایش.. گره خورد
میخ شده به.. آینهی بغل
دخترک.. بود
آن جثهی ظریفی که با سر پایین.. بر روی لبهی پل.. ایستاده بود
فکش سفت شد
چه غلطی.. میخواست بکند؟
به یکباره.. وقتی دستان دخترک از نرده.. جدا شد..
ادامه⬇️
https://t.me/+eo6_Kv7mmX83MWNk | 4 134 |
| 11 | - باید اتاق خوابمون و عایق صدا کنم بچه نفهمه به این شدت دارم مامانشو میکنم!
دنیا ریز خندید و موهای تا کمر بلندش را که نوکشان روی باسن پر و برجستهاش افتاده بود، پشت گوشش زد و با ناز از آیینه نگاهش کرد.
- امروز صبح پاشده بود میگفت بابا دیشب چرا انقدر فحشت میداد؟ همش بهت میگفت توله سگ خوشگل خودمی؟
با هزار بدبختی متقاعدش کردم که تو نبودی، همسایه بوده! از این به بعد آروم تر باش.
کیان با پرستیژ همیشگی خودش خندهی جذاب و مردانهای کرد.
- توله سگ... واسه سکسمونم باید به این نیم مثقال بچه جواب پس بدیم!
دنیا با عشوه خندید و رو گرفت از این مرد زیادی بی حیا که گاهی در ارضای نیازهایش ناتوان میشد.
کیان از روی تخت بلند شد و پشت سر دنیا ایستاد.
دست روی باسن برجستهی او که با آن شورت لامبادای قرمز سکسی تر هم به نظر می رسید کشید و اسپنکش کرد.
- آخه با این سک و سینهای که تو داری چطوری اروم باشم من توله؟
دنیا رژ قرمز را روی لبهایش کشید و لبهایش را به هم مالید.
سعی کرد مستقیم به چشمان دریدهی کیان نگاه کند.
میدانست مردش متنفر است از چشم دزدیدن و شرم و حیا در تخت خوا و روابط زناشویی...
به سختی نگاهش کرد و سعی کرد بدون خجالت بگوید:
- آروم آروم هم که نه، ولی صداتو بیار پایبن تر لااقل بچه نشنوه صداتو.
کیان تن لختش را از پشت به بدن او چسباند.
دستانش را روی سینههای خوش فرمش قفل کرد و برجستگی پایین تنهاش را به او فشرد.
- آخه بیشرف با این سینههای اناریت من بدبخت چطوری باید صدام و بیارم پایین؟! همین که از شدت حشر داد نمیزنم همسایه ها بریزن بیرون کلی کاره!
دنیا با ناز خندید و سرش را به سبنهی او تکیه داد.
بوی عطر چند میلیونی کیان را عمیق نفس کشید.
در گردنش لب زد:
- بو عطر جدیدت و دوست دارم.
کیان با خشونت مخصوص خودش، با یک حرکت او را روی میز ارایش خم کرد و شورتش را کنار زد.
- پس بذار با عطر جدیده هم یه دور بریم رو کار؛ هوم؟
دنیا چشم گرد کرد.
لرزان صدایش زد:
- کیا... کیان...
کیان با هوس از پشت گردنش را گرفت و بیشتر خمش کرد.
- صدات میلرزه چرا توله؟ مگه نگفتم برام وحشی و دریده باش وقتی دارم میکنمت؟
از تکان های دست کیان آه خفیفی گفت و با ناله های ریز لب زد:
- همین الان دو بار ارضا شدی... دوباره؟
حرف و ناله های دنیا کیان را وحشی تر کرد.
با یک ضرب خودش را واردش کرد و خم شد و در گوشش آهسته گفت:
- سه راند که هیچی، تا صبح قراره یه جور بکنمت که فردا کیارا بیاد ازت علت جیغ و داد زدنت و بپرسه توله سگ! تا تو باشی اینجوری واسه من دلبری نکنی!
https://t.me/+JD5IeQbRy9FhNzFk
https://t.me/+JD5IeQbRy9FhNzFk
https://t.me/+JD5IeQbRy9FhNzFk
https://t.me/+JD5IeQbRy9FhNzFk
https://t.me/+JD5IeQbRy9FhNzFk | 6 596 |
| 12 | . | 7 133 |
| 13 | بریم برای پارت جدید😍 | 415 |
| 14 | _ انقد تکون نخور توله سگ می خوای همه بفهمن بجا پام روش نشستی!🔞
مردونگی بزرگش تو بهشتم نبض میزد با ترس دامن کوتاه مو چنگ زده بودم تا بهشتم مشخص نشه
_ بلند نمی شی تا ارضا شم آرامش می خوام همینجا جلو همه آب مو خالی کنم تو بهشت داغت❌
چشمام از ترس و لذت سیاهی رفتن مردونگیش داشت کلفت تر می شد کی فکرشو می کرد مردی که همه فک می کنن شیرین عقله وسط مهمونی خانوادگی همچین بلایی سرم بیاره....
: خوش می گذره!؟
با صدای برادر ناتنیم وحشت زده به خودم اومدم....
https://t.me/+OhklTYoz5KUyY2Vk | 317 |
| 15 | _ انقد تکون نخور توله سگ می خوای همه بفهمن بجا پام روش نشستی!🔞
مردونگی بزرگش تو بهشتم نبض میزد با ترس دامن کوتاه مو چنگ زده بودم تا بهشتم مشخص نشه
_ بلند نمی شی تا ارضا شم آرامش می خوام همینجا جلو همه آب مو خالی کنم تو بهشت داغت❌
چشمام از ترس و لذت سیاهی رفتن مردونگیش داشت کلفت تر می شد کی فکرشو می کرد مردی که همه فک می کنن شیرین عقله وسط مهمونی خانوادگی همچین بلایی سرم بیاره....
: خوش می گذره!؟
با صدای برادر ناتنیم وحشت زده به خودم اومدم....
https://t.me/+OhklTYoz5KUyY2Vk | 679 |
| 16 | _ انقد تکون نخور توله سگ می خوای همه بفهمن بجا پام روش نشستی!🔞
مردونگی بزرگش تو بهشتم نبض میزد با ترس دامن کوتاه مو چنگ زده بودم تا بهشتم مشخص نشه
_ بلند نمی شی تا ارضا شم آرامش می خوام همینجا جلو همه آب مو خالی کنم تو بهشت داغت❌
چشمام از ترس و لذت سیاهی رفتن مردونگیش داشت کلفت تر می شد کی فکرشو می کرد مردی که همه فک می کنن شیرین عقله وسط مهمونی خانوادگی همچین بلایی سرم بیاره....
: خوش می گذره!؟
با صدای برادر ناتنیم وحشت زده به خودم اومدم....
https://t.me/+OhklTYoz5KUyY2Vk | 836 |
| 17 | sticker.webp | 1 161 |
| 18 | - شورتتو بنداز پایین محیا.
متعجب چند بار از روی پیامش خوندم و نوشتم:
- چی میگی عمو؟
زنگ زد.
از ترس اینکه کسی بیدار بشه سریع جواب دادم و لب زدم:
- الو؟
کلافه از پشت خط جواب داد:
- من زیر پنجره اتاقتم.
همین الان شورت پاتو برام پرت کن که دارم میترکم دختر.
گیج پرسیدم:
- یعنی چی؟ شورت منو میخوای چی کار؟
کلافه عصبی غرید:
- میخوام جق بزنم!
از اینهمه رک گوییش آب دهنم رو قورت دادم و زمزمه کردم:
- حالت خوبه؟
نصفه شبی دوست بابام اومده بود زیر پنجره ی اتاقم و لباس زیرم رو میخواست.
- نه خوب نیستم، راست کردم دختر!
هین بلندی کشیدم و تشر زدم:
- خجالت بکش عمو، این حرفا چیه میزنی؟
مشخص بود حال طبیعی نداره وگرنه چرا بخواد با شورت من خودارضایی کنه؟!
- انقدر عمو عمو نبند به ناف من دختر.
یا شورتتو میندازی پایین، یا در رو باز می کنی میام بالا وگرنه به بابات میگم دختر سر به زیرش یواشکی برای همسن باباش نود میفرسته!
چند ثانیه سکوت کرد و ادامه داد:
- میدونم توام منو میخوای.
بنداز پایین اون یه تیکه پارچه رو تا عقیم نشدم.
لبم رو به دندون گرفتم، دستم رفت زیر دامن تنم و آروم شورتم رو درآوردم.
آروم رفتم سمت پنجره و شورتم رو پرت کردم سمتش.
- بگیرش...
سریع از پنجره دور شدم، ضربان قلبم حسابی رفته بود بالا که صداش رو شنیدم.
- شورتت فایده نداره، در رو باز کن بیام بالا خودتو یکم بمالم!
https://t.me/+-td6E3Zn-xA1YWI0
توجه داشته باشید این رمان اروتیک و پر از صحنه های +18 سال هست🔞👇
https://t.me/+-td6E3Zn-xA1YWI0
https://t.me/+-td6E3Zn-xA1YWI0
https://t.me/+-td6E3Zn-xA1YWI0
محیا دختری که با دوست جذاب و مرموز پدرش وارد رابطه میشه.
مردی هات در آستانه ی چهل سالگی با گذشته ای تاریک و پر از معما🔞❌ | 1 378 |
| 19 | - ماهین میگن شوهرت اومده دم مدرسه! مگه نگفتی باباته؟!
خیره صورتِ پر بُهتش می شوم و به آرامی می گویم
- خب اگر میگفتم شوهرمه، باور میکردی ؟!
شانه ای بالا می اندازد
- اره خب! خیلی جذاب و خوشگله! رسما یه شوگر ددیه!
کوله ام را جمع میکنم
- میگم ماهین ! باهاش سکس هم داشتی؟!
پوزخندی به لب هایم می نشانم
- اون منو عینِ بچه خودش میدونه، پریسا! چه سکسی؟!
من حتی میترسم بالاتنه لُختش و ببینم! خیلی گُندس!
به سمتِ درِ حیاط مدرسه می روم و منتظر میمانم ببینم هارون خانِ شایگان کجاست!
پریسا رو به رویم می ماند و لب می زند
- ازش حامله شو! خیلی سکسیه!
اومده بود در مدرسه! از اون ماشین مدل بالا سوار بود... نگاه همه دخترا بهش بود! همه میگفتن ماهین چه باباش پولداره!
چشم در حدقه می چرخانم و لب می زنم:
- اون شوهر من نیست! نه پیش هم میخوابیم نه منو میبوسه! من مثل دخترش میمونم! ما تن به اجبار دادیم ....
بعدم آقا خودش نمیخواد! من که نمیتونم برم بهش بگم بیا با من سکس کن!
با چشم و ابرو به من میفهماند که بدبخت شده ام!
به عقب بر می گردم و هیکلِ درشتش را پشتِ سرم می بینم!
با اخم میان پیشانی اش خیره من شده بود و من از ترس شانه های کوله ام را در دستانم می فشردم....
با صدای خشن و ترسناکش رو به من لب می زند
- سوار شو!
خیره نگاهِ ترسیده پریسا می شوم و به سمت ماشین حرکت میکنم
سوار می شوم و او به دنبال من ماشین را حرکت می دهد
- خوب بُلبُل زبونی میکردی!
با پرویی تمام به صورتش زُل می زنم
- چی گفتم مگه؟! دروغ بود مگه؟
نیشخندی میانِ لبانش شکل می گیرد
- سکس با من و دوست داری تجربه کنی؟! شبا بغلت کنم و ببوسمت؟!
تمامِ تنم گُر می گیرد!
-من... نه.. میخ...میخواستم به پریسا بگم که ....
نگذاشت حرفم را تمام کنم
- امروز زنِ من میشی! همون طوری که دلت میخواد! سکس میکنیم ، بغلت میکنم ، میبوسمت؛ ولی اولین معاشقمون تو ماشین وسطِ خیابونه!
چون نمیتونم تحمل کنم به خونه برسیم
من را روی پایش می نشاند و سر خم می کند و لب هایم را به کام میگیرد...
مثلِ فیل. و فنجان بودیم در کنار هم...
میانِ دستانش وا رفتم....
زیپِ شلوار مدرسه ام را باز میکند و...
- چه سفید هم هست توله سگ من!
https://t.me/+oeYHzXmvVutmY2E0
https://t.me/+oeYHzXmvVutmY2E0
https://t.me/+oeYHzXmvVutmY2E0
https://t.me/+oeYHzXmvVutmY2E0
https://t.me/+oeYHzXmvVutmY2E0 | 714 |
| 20 | .
- بچه ها کاندوم پاره بشه چند درصد احتمال بچه دار شدن وجود داره؟
سوال طلا همه ی سر ها را از روی کتاب بالا کشاند.
رحیمی از میز سوم بلند گفت:
- کاندوم چه ربطی به امتحان ریاضی داره طلا؟
بغل دستی اش گفت:
- داره میگه درصد! درصد به ریاضی ربط داره دیگه
همه بچه ها خندیدند بیخبر از اینکه توی دل طلا رخت میشستند
اصلا همش تقصیر منصور بود.
رعایت دختر دبیرستانی بودنش را که نمیکرد.
وقتی به جانش می افتاد، یادش میرفت که آن خوی خشن و حریصش را غلاف کند و مراعات نو عروس ۱۷ ساله اش را بکند
رابطه دیشب شان هم کار دستش داد.
کاندوم جلوگیری پاره شده بود و این یعنی وای به حال طلا...
- بچه ها جدی پرسیدم. واقعا چند درصد احتمال داره؟
- حالا کاندوم کی پاره شده کلک؟ دوست پسرت؟ همون آقا خوشتیپه که کوچه بالایی منتظرت میمونه؟
دخترهای بیکار مانده دوباره سوژه گیر آورده بودند
طلا کتابش را باز کرد
- یه سوال بودااا... اصلا فراموشش کنید
بشینین واسه امتحان بخونین الان خانم میاد
ریحانه که از همه فضول تر و زرنگ تر بود گفت:
- پس راسته که شوهر داری طلا؟
مو به تن طلا سیخ شد.
ریحانه زیادی زرنگ بود ولی همه میدانستند که خودشیرین مدرسه بود.
جاسوس خانم مدیر که همه خبر ها را برایش میبرد
اگر مدرسه میفهمید که شوهر دارد، حتما به بزرگسالان میفرستادنش.
بریده بریده خندید
- نه بابا... چه شوهری؟ من اصلا اهل شوهر کردنم تو این سن؟
شوهر کرده بود، آن هم چه شوهری...
زن سید منصور جهان پور ۳۰ ساله شده بود.
تازه... نزدیک بود با دسته گل منصور مادر هم بشود
- پس چی شده که طلای چادرپوش مدرسه از کاندوم پاره و حاملگی حرف میزنه؟
- خب... خب... یکی از دوستام...
ریحانه باز پرچانگی کرد:
- تک پسر خاندان جهان پوری ها هم حتما باباته که هر روز پشت مدرسه میاد دنبالت؟
من که دیگه نمیتونم. مامانم اجازه نمیده با دخترای شوهر دار و خراب سر یه کلاس بشینم.
این مدرسه یا جای منه شاگرد زرنگه، یا جای این دختره ی خراب که معلوم نیست با کی خوابیده...
تا طلا بخواهد با چند دروغ سر و ته همه چیز را جمع کند خانم بختیاری مدیر مدرسه از توی بلندگو داد زد:
- طلا ستوده... زود باش بیا دفتر
این یعنی اخراجش نزدیک بود....
***
ـ نازدونه ی منصور؟ کجایی خانم خانما؟
منصور هرچه در خانه دنبال نو عروسش میگشت پیدایش نمیکرد
- طلا؟ خانومم؟ کجایی جغله؟ نمیای یه بوس به شوهرت بدی؟
صدای فین فین طلا از توی اتاق خواب مشترکشان می آمد
دستگیره در را پایین کشید و در باز نشد
- گریه میکنی طلا؟
این در چرا قفله؟
طلا با گریه گفت:
- چون نمیخوام ببینمت....
منصور طاقت گریه کردن طلا را نداشت.
این دخترک بچه سال بیخبر آمده و قلبش را ربوده بود
- باز کن وگرنه می شکنمشااا
منصور کله خر و یاغی بود. وقتی میگفت میشکنم یعنی میشکست
با چشم های اشکی در را باز کرد
- چیشده طلا خانوم من؟ امتحانتو بد دادی؟
- نخیرم... چقدر گفتم نیا دنبالم ها؟ الان همه فهمیدن من شوهر دارم!
- خب بفهمن. کی بهت چی گفته دردونه؟
طلا پا بر زمین کوبید و بیشتر گریست
- منصوووور.... از مدرسه اخراج شدمممم... بعد تو میگی خب بفهمن؟
خون جلوی چشم های منصور را گرفت.
طلایش را از مدرسه اخراج کرده بودند؟
طلایی که احتمال بارداری داشت و نباید آب توی دلش تکان میخورد؟
دخترک را بغل کرد
- غلط کردن!
فردا میام مدرسه ت ببینم کی جرأت کرده زن منصور جهان پوری، خیر مدرسه رو اخراج کنه!!!!
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
بنر پارت رمان کپی اکیدا ممنوع👆👆👆 | 732 |
Контент доступен для пользователей 18+
Авторизовавшись на сервисе, вы подтверждаете, что вам исполнилось 18 лет.
