Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈
بگذار اندکی برایت بمیرم....
تا انتها رایگان... پنج شنبه و جمعه پارت نداریم... دشنه: انلاین گل گیس: انلاین شیطان یاغی: تمام شده ترنم میثاق:انلاین @ad_vip_roman @roman_reyhaneniakaam
Больше📈 Аналитический обзор Telegram-канала بگذار اندکی برایت بمیرم....
Канал بگذار اندکی برایت بمیرم.... языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 65 445 подписчиков, занимая 4 744 место в категории Эротика и 5 088 место в регионе Иран.
📊 Показатели аудитории и динамика
С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 65 445 подписчиков.
Согласно последним данным от 17 июля, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -1 382, а за последние 24 часа — 193, при этом общий охват остаётся высоким.
- Статус верификации: Не верифицирован
- Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 3.12%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 15.22% реакций от общего числа подписчиков.
- Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 2 040 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 9 953 просмотров.
- Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 54.
- Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как ایزد, وقت, هوران, میمی, دختره.
📝 Описание и контентная политика
Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
“تا انتها رایگان...
پنج شنبه و جمعه پارت نداریم...
دشنه: انلاین
گل گیس: انلاین
شیطان یاغی: تمام شده
ترنم میثاق:انلاین
@ad_vip_roman
@roman_reyhaneniakaam”
Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 18 июля, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Эротика.
Загрузка данных...
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 18 июля | +57 | |||
| 17 июля | +218 | |||
| 16 июля | 0 | |||
| 15 июля | 0 | |||
| 14 июля | 0 | |||
| 13 июля | +1 | |||
| 12 июля | 0 | |||
| 11 июля | +189 | |||
| 10 июля | 0 | |||
| 09 июля | 0 | |||
| 08 июля | 0 | |||
| 07 июля | 0 | |||
| 06 июля | 0 | |||
| 05 июля | +201 | |||
| 04 июля | +385 | |||
| 03 июля | 0 | |||
| 02 июля | 0 | |||
| 01 июля | 0 |
| 2 | : مگه شوهرت شیرین عقل نیست پس این کبودیا از کجا اومدن!؟
حرف برادر ناتنیم مثل آب یخ بود شوکه تو مبل فرو رفتم نگاه همه چرخید سمتم
از گوشه چشم پوزخند محو آتشو رو لباش دیدم
عوضی دیشب با همین لبا به جون تنو بدنم افتاده بود و حالا ادای آدمای شیرین عقلو درمیاورد
: میدونی که خیانت جرمش سنگساره دیگه!!
از شدت بهت خشکم زد اخمای آتش توهم رفتن انتظار نداشتم بخاطر من از نقشش بیرون بیاد اما با حرفی که زد رسما کیشو ماتم کرد
_ از کی تا حالا کبودیای رو تن زن منو می شماری حرومزاده!؟🔥
https://t.me/+OhklTYoz5KUyY2Vk | 581 |
| 3 | فکر می کردم شوهر اجباریم شیرین عقله ولی شب اول عروسی وقتی مجبور شدم ببرمش حموم فهمیدم اشتباه کردم🔞❌
https://t.me/+OhklTYoz5KUyY2Vk | 233 |
| 4 | sticker.webp | 1 618 |
| 5 | sticker.webp | 1 |
| 6 | sticker.webp | 1 |
| 7 | - شورتتو بنداز پایین محیا.
متعجب چند بار از روی پیامش خوندم و نوشتم:
- چی میگی عمو؟
زنگ زد.
از ترس اینکه کسی بیدار بشه سریع جواب دادم و لب زدم:
- الو؟
کلافه از پشت خط جواب داد:
- من زیر پنجره اتاقتم.
همین الان شورت پاتو برام پرت کن که دارم میترکم دختر.
گیج پرسیدم:
- یعنی چی؟ شورت منو میخوای چی کار؟
کلافه عصبی غرید:
- میخوام جق بزنم!
از اینهمه رک گوییش آب دهنم رو قورت دادم و زمزمه کردم:
- حالت خوبه؟
نصفه شبی دوست بابام اومده بود زیر پنجره ی اتاقم و لباس زیرم رو میخواست.
- نه خوب نیستم، راست کردم دختر!
هین بلندی کشیدم و تشر زدم:
- خجالت بکش عمو، این حرفا چیه میزنی؟
مشخص بود حال طبیعی نداره وگرنه چرا بخواد با شورت من خودارضایی کنه؟!
- انقدر عمو عمو نبند به ناف من دختر.
یا شورتتو میندازی پایین، یا در رو باز می کنی میام بالا وگرنه به بابات میگم دختر سر به زیرش یواشکی برای همسن باباش نود میفرسته!
چند ثانیه سکوت کرد و ادامه داد:
- میدونم توام منو میخوای.
بنداز پایین اون یه تیکه پارچه رو تا عقیم نشدم.
لبم رو به دندون گرفتم، دستم رفت زیر دامن تنم و آروم شورتم رو درآوردم.
آروم رفتم سمت پنجره و شورتم رو پرت کردم سمتش.
- بگیرش...
سریع از پنجره دور شدم، ضربان قلبم حسابی رفته بود بالا که صداش رو شنیدم.
- شورتت فایده نداره، در رو باز کن بیام بالا خودتو یکم بمالم!
https://t.me/+-td6E3Zn-xA1YWI0
توجه داشته باشید این رمان اروتیک و پر از صحنه های +18 سال هست🔞👇
https://t.me/+-td6E3Zn-xA1YWI0
https://t.me/+-td6E3Zn-xA1YWI0
https://t.me/+-td6E3Zn-xA1YWI0
محیا دختری که با دوست جذاب و مرموز پدرش وارد رابطه میشه.
مردی هات در آستانه ی چهل سالگی با گذشته ای تاریک و پر از معما🔞❌ | 1 014 |
| 8 | - ماهین میگن شوهرت اومده دم مدرسه! مگه نگفتی باباته؟!
خیره صورتِ پر بُهتش می شوم و به آرامی می گویم
- خب اگر میگفتم شوهرمه، باور میکردی ؟!
شانه ای بالا می اندازد
- اره خب! خیلی جذاب و خوشگله! رسما یه شوگر ددیه!
کوله ام را جمع میکنم
- میگم ماهین ! باهاش سکس هم داشتی؟!
پوزخندی به لب هایم می نشانم
- اون منو عینِ بچه خودش میدونه، پریسا! چه سکسی؟!
من حتی میترسم بالاتنه لُختش و ببینم! خیلی گُندس!
به سمتِ درِ حیاط مدرسه می روم و منتظر میمانم ببینم هارون خانِ شایگان کجاست!
پریسا رو به رویم می ماند و لب می زند
- ازش حامله شو! خیلی سکسیه!
اومده بود در مدرسه! از اون ماشین مدل بالا سوار بود... نگاه همه دخترا بهش بود! همه میگفتن ماهین چه باباش پولداره!
چشم در حدقه می چرخانم و لب می زنم:
- اون شوهر من نیست! نه پیش هم میخوابیم نه منو میبوسه! من مثل دخترش میمونم! ما تن به اجبار دادیم ....
بعدم آقا خودش نمیخواد! من که نمیتونم برم بهش بگم بیا با من سکس کن!
با چشم و ابرو به من میفهماند که بدبخت شده ام!
به عقب بر می گردم و هیکلِ درشتش را پشتِ سرم می بینم!
با اخم میان پیشانی اش خیره من شده بود و من از ترس شانه های کوله ام را در دستانم می فشردم....
با صدای خشن و ترسناکش رو به من لب می زند
- سوار شو!
خیره نگاهِ ترسیده پریسا می شوم و به سمت ماشین حرکت میکنم
سوار می شوم و او به دنبال من ماشین را حرکت می دهد
- خوب بُلبُل زبونی میکردی!
با پرویی تمام به صورتش زُل می زنم
- چی گفتم مگه؟! دروغ بود مگه؟
نیشخندی میانِ لبانش شکل می گیرد
- سکس با من و دوست داری تجربه کنی؟! شبا بغلت کنم و ببوسمت؟!
تمامِ تنم گُر می گیرد!
-من... نه.. میخ...میخواستم به پریسا بگم که ....
نگذاشت حرفم را تمام کنم
- امروز زنِ من میشی! همون طوری که دلت میخواد! سکس میکنیم ، بغلت میکنم ، میبوسمت؛ ولی اولین معاشقمون تو ماشین وسطِ خیابونه!
چون نمیتونم تحمل کنم به خونه برسیم
من را روی پایش می نشاند و سر خم می کند و لب هایم را به کام میگیرد...
مثلِ فیل. و فنجان بودیم در کنار هم...
میانِ دستانش وا رفتم....
زیپِ شلوار مدرسه ام را باز میکند و...
- چه سفید هم هست توله سگ من!
https://t.me/+oeYHzXmvVutmY2E0
https://t.me/+oeYHzXmvVutmY2E0
https://t.me/+oeYHzXmvVutmY2E0
https://t.me/+oeYHzXmvVutmY2E0
https://t.me/+oeYHzXmvVutmY2E0 | 609 |
| 9 | .
-من اومدم راجع به همسایه بغلیتون چند تا سوال بپرسم حاج خانم ! تشریف میارید دم در ....؟
تا پیرزن فس فس کنان مقابل در برسد هزار بار مرده و زنده شده بود.
امروز بعد از ماه ها کشیک کشیدن بالاخره خانه اش را پیدا کرد اما دیدن آن بچه در کنارش پاک بهمش ریخته بود. طلا شوهر کرده بود؟ چه خاکی سرش میریخت؟
-سلام...سلام آقا ...بفرمایید.
پیرزن مبهوت نگاهش میکرد. شبیه آن بچه هایی که از لحظهی ورودش به محله مبهوت ماشین آخرین مدلش شده بودند.
-آقا این زنه کاری کرده؟ من فکر کردم واسه امر خیر اومدید پرس و جو...
پس شوهر نداشت. اصلا انشالله که پدر آن بچهی کنار طلا گور به گور شده بود.
- من واسه امر خیر اومدم حاج خانم...
پیرزن چادرش را جلو کشید و سر تا پایش را از نظر گذراند.
-آخه شما شبیه از ما بهترونی آقا....شما رو چه به وصلت با امثال این زنه؟ نه این که زن بدی باشه،ها...اتفاقا به نجابت و خانمی انگشت نمای محله ست....کریم قصاب هم خاستگار پرو پا قرصشه ولی خب طلا خانم اصلا رو نمیده ..اصلا این زن یه جوریه ...!
کریم قصاب غلط کرده بود با هفت جد و آبادش که برای طلای او پایش را در یک کفش کرده بود. دستش کنار تنش مشت شد. الان باید آرام میماند تا تکلیف پدر آن دختر بچه را مشخص کند
-چطوریه مگه این خانم ....
-ای آقا چطوری نداره! نمیشناسیش مگه؟ بدبخته دیگه...ماهی یه بار صابخونه اسبابش و میریزه تو کوچه....اسبابم نداره ها ...۴ تیکه تخته پاره...
انگار تیری وسط قلبش نشست. طلا بانوی عمارت بودن را با چه چیز عوض کرده بود.
-این خانم شغلش چیه؟
-کلفتی میکنه تو خونه ی اعیونا بنده خدا ...من اول فکر کردم شما صاحب کارشی...آخه به طلا خانم نمیاد همچین خاستگاری داشته باشه...
-همیشه صبح زود میره ؟
-صبح خروس خون میره ...بچه ی طفل معصومم میزنع زیر بغل و یا علی از تو مدد...خودش نیست ولی خداش که هست...زن زحمتکشیه!
بعد سرش را جلو کشید و ادامه داد:
-وضع کار و بارش ولی چاق نیست انگار ...یکی دو بار همسایه ها دیدن این میوه گندیده ها که اصغر آقا ول داده تو جوب و این رفته جمع کرده آورده خونه ..
-شوهرش مرده یا طلاق گرفته حاج خانم؟
پیرزن ابرو در هم کشید.
-من چه بدونم....ما هیچ وقت مرد باهاش ندیدیم. چطوری میخوای باهاش ازدواج کنی هیچی ازش نمیدونی...؟
-پس بابای اون بچه کجاست؟
-چه میدونم؟گور به گور شده حتما ...۶ سال پیش که اومد تو این محل شکمش بالا بود. ماه های آخر حاملگی...چند وقت بعدم چون پول بیمارستان نداشت تو خونه زایید...اون طفل معصوم شناسنامه نداره ...
سرش گیج رفت. ۶ سال پیش یعنی درست وقتی از عمارت گریخته بود. یعنی آن دختر بچه .....
دستش را به سرش گرفت.
-اوا آقا چی شد؟
-اون بچه شیش سالشه؟ خیلی ریزه میزه ست...من فکر کردم کوچیک تره ...
-نه آقا شیش سالشه...بدبخت چیزی نمیخوره که بره تو استخوناش خب....همش تو حیاط گریه میکنه معلومه از گشنگیه...گاهی همسایه ها یه بشقاب غذا میدن در خونشون ولی خب همیشه نیست...این در و همسایه تو خرج خورد و خوراکشون خودشون موندن....
دیگر نمیتوانست سرجا بایستد و ادای یک خاستگار در حال تحقیق را دربیاورد وقتی ضجه های دخترش از گرسنگی آوازهی محل بود.
به طرف در کناری خانهی پیرزن قدم نامتعادلی برداشت و انگشتش را بی درنگ روی زنگ در فشرد.
-آقا چی شد یهو...چقدر مشکوکی شما؟ اصلا کی هستی؟ راستکی خاستگاری؟
نفس سنگینش را بیرون فرستاد و جواب پیرزن را داد
-من بابای اون بچه م....!
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
https://t.me/+vg1jYVvjEVpkNDA0
بنر پارت رمان کپی اکیدا ممنوع👆 | 635 |
| 10 | - همین الان اون استوری کوفتیتو پاک کن آبروم جلو سهامدارای شرکت رفت.
تخس ابرو بالا انداختم. شمرده شمرده گفتم:
- نِ می کُ نمممممم! پاکش نمیکنم! میتونی به سهامدارات بگی نگاه نکنن!
چشمش رو با حرص بهم فشرد و سعی کرد صداش بلندتر از این نشه.
- گوشیتو خرد میکنم تخمسگ! غلط میکنی میری باشگاه عکس سک و سینهت رو استوری میکنی.
واسش چشم گرد کردم و بلند گفتم:
- با سک و سینهم مشکلی داری جناب توتونچی؟
با حرص غرید:
- صداتو بیار پایین بی شرف.... من تو این شرکت آبرو دارم. کمر همت بستی برینی تو ابهت و شخصیت من توی این خراب شده.
چرخی به چشمام دادم و بی خیال شونه بالا انداختم.
مثل خودش با صدای آروم غریدم:
- پس کاری به کارم نداشته باش. مگه من میگم چرا یقهت بازه؟ چرا بازوهات رو انداختی بیرون؟ یا چرا منشیت زنه؟
با حرص دستشو پشت گردنش گرفت و نفس نفس زد:
- منو سکته میدی آخر! سلیطه.... سینه های خودتو با بازوهای من مقایسه میکنی الاغ؟
بهت زده مشتم رو جلو دهنم گرفتم و جیغ کشیدم:
- خودت الاغی!
جفت دستشو با استرس بالا آورد و عصبی گفت:
- زبون نفهم خرررر.... بهت میگم من اینجا رئیسم خیر سرم. صدتا کارگر و کارمند زیر دستمه. حالا توی وزه پات رو بذاری بیرون دیگه سگم ازم حساب نمیبره!
دوباره با بیخیالی شونه بالا انداختم.
که مقنعهم از روی سینهم کنار رفت.
جاوید با دیدن سینه هام که توی مانتو مدرسهم چسبیده بود دوباره آمپرش چسبید و اینبار دیگه یادش رفت به قول خودش وسط شرکتیم و اون اینجا آبرو داره.
داد کشید:
- این بی صاحاب چرا انقدر تنگه؟ با همین کوفتی رفتی مدرسه؟ اون قبرستونی که میری مگه فشن شو هست اینجوری لباس میپوشی؟
فکر کنم پوستم زیادی کلفت شده بود که از داد و بی دادهاش نمیترسیدم.
با شیطنت لبخندی زدم و مقنعهم رو از سرم درآوردم.
با خباثت دکمهی مانتو مدرسهم رو باز کردم و خودمو چسبوندم بهش.
چشمش گرد شد و بهتزده با صدای آرومی گفت:
- ایوا چه غلطی میکنی؟ بپوشون اون لامصبو...
سرمو مثل به گودی گردنش کشیدم و با ناز گفتم:
- چرا جناب رئیس؟ نمیتونم سک و سینهم رو واسه شوهرم هم بریزم بیرون؟
نفسهاش کشدار شده بود.
حرارت تنش رو از روی لباس هم حس میکردم.
لبخند اغوا کنندهای زدم و دستم رو سر دادم توی لباسش.
نفسش رو صدادار بیرون فرستاد.
با صدای تحلیل رفته گفت:
- نکن... نیم ساعت دیگه جلسه دارم.
دست دیگهم رو روی شکمش گذاشتم و با شیطنت زیر گوشش لب زدم:
- نیم ساعت دیگه میتونی بری عزیزم... نیم ساعته کارمون تمومه!
با نگاه تب دارش، کمر باریکم رو گرفت و روی میز کارش خوابوندم.
با خشونت خاصی لب زد:
- بیست و پنج دقیقه!
کمربندشو باز کرد و...
https://t.me/+suCOhE5i1d85YzZk
https://t.me/+suCOhE5i1d85YzZk
https://t.me/+suCOhE5i1d85YzZk
https://t.me/+suCOhE5i1d85YzZk
از هموووون پارت اولش صحنههاش مثبت هجده ساله🙂😂💔
رابطهی ممنوعه و مخفی دختر 16 ساله با رئیس بزرگترین شرکت معماری تهران که از قضا پسرعموشه🤤💦🔞 | 1 379 |
| 11 | - چرا ورزشکارا دول موشیان؟! آخی بیچاره زناشون!
هیمن چپچپ نگاهش کرد.
- چی بلغور میکنی؟ منظورت به منه؟
خوشه لب گزید تا نخندد.
-اوا راست میگیا، توام ورزشکاری. پس واسه همینه که شوشولت اندازهی شوشول مورچهست!
سرخ شده و حرصی سریع شورت و شلوار را کند و ایستاد جلوی چشم خوشه!
-تو به این میگی دول موشی؟ به نعوظ نرسیدش بیست سانته! الان که شق شد و جرت داد اونوقت اندازش دستت میاد!
چشمان خوشه چهارتا شد و چه هیبتی جلوی چشمش بود!
-اووو چخبره بیست سانت؟ مگه فیلی؟ اصلا بذار برم خطکش بیارم!
https://t.me/+kfOoiWtRXYplNDZk
خط کش اورد اندازه گیری کند که دید بله... کاملا راست شده و اماده است تا جرش بدهد! | 1 039 |
| 12 | ــ دودولش کجه! راستو میگیره چپ رو میزنه. واسه همین هنوز باکره ام!
هیمن چپ چپ نگاهم میکنه و من با ناراحتی به دکتر میگم:
-نمیشه عمل کنید راستش کنید؟ بنده خدا تو کف این مونده که یهبار درست نشونه گیری کنه صاف بکنه داخل!
دکتر خنده ش گرفته و هیمن از عصبانیت سرخ شده!
-ک...ر من کجه؟ یا بخاطر صوری بودن نمیکنمت؟
-صوری چیه مرد؟ زنتم. میفهمی؟ باید بکنی تا ثابت بشه. اگه نکنی یکی دیگه میکنه؟ درست نمیگم دکتر؟
دیگه تحمل نمیکنه. با عصبانیت دستمو میگیره و از مطب میکشه بیرون. همین که یوار ماشین میشیم منو دمر میکنه و میگه:
-همبنجا صاف میکنم داخلت تا بفهمی کجه یا نه!
از درد جیغ بلندی میکشم که....
https://t.me/+kfOoiWtRXYplNDZk | 904 |
| 13 | - چرا ورزشکارا دول موشیان؟! آخی بیچاره زناشون!
هیمن چپچپ نگاهش کرد.
- چی بلغور میکنی؟ منظورت به منه؟
خوشه لب گزید تا نخندد.
-اوا راست میگیا، توام ورزشکاری. پس واسه همینه که شوشولت اندازهی شوشول مورچهست!
سرخ شده و حرصی سریع شورت و شلوار را کند و ایستاد جلوی چشم خوشه!
-تو به این میگی دول موشی؟ به نعوظ نرسیدش بیست سانته! الان که شق شد و جرت داد اونوقت اندازش دستت میاد!
چشمان خوشه چهارتا شد و چه هیبتی جلوی چشمش بود!
-اووو چخبره بیست سانت؟ مگه فیلی؟ اصلا بذار برم خطکش بیارم!
https://t.me/+kfOoiWtRXYplNDZk
خط کش اورد اندازه گیری کند که دید بله... کاملا راست شده و اماده است تا جرش بدهد! | 81 |
| 14 | ــ اگه این ممهس، پس چرا این همهس؟!!
با شنیدن صدای هیمَن از ترس جیغ بنفشی میکشم و حوله رو دور سینه هام میپیچم! جلو میاد:
-وای خوشه این ممه ها رو کجا قایم کردی بودی تا الان؟
با خجالت سرش جیغ میزنم:
-کثافت هیز برو بیرون! مگه تو قرار نیس داداش من باشی؟
چشم از سینه هام برنمیداره:
ــ آره ولی تا زمانی که این دوتا هلو رو ندیده بودم! حالا که دیدم زیرش میزنم! بده بخوریم، هام هام!
-عوضی رو ببین؟ اونموقع که من امار میدادم محل نمیدادی عین سگ وحشی بودی؟ الان بخاطر میمی؟؟
با یه حرکت حوله م رو باز میکنه و با چشمای برق برقی میگه:
ــ میمی هر آدم وحشی ای رو رام میکنه! یه دهن بزنم خرت میشم تا آخر دنیا. زودباش تا مامانت سر نرسیده پوستمو نکنده!
همون لحظه صدای مامان میاد که میگه:
-هیمن داری با دخترم چه غلطی میکنی؟؟؟
https://t.me/+kfOoiWtRXYplNDZk | 151 |
| 15 | - چرا ورزشکارا دول موشیان؟! آخی بیچاره زناشون!
هیمن چپچپ نگاهش کرد.
- چی بلغور میکنی؟ منظورت به منه؟
خوشه لب گزید تا نخندد.
-اوا راست میگیا، توام ورزشکاری. پس واسه همینه که شوشولت اندازهی شوشول مورچهست!
سرخ شده و حرصی سریع شورت و شلوار را کند و ایستاد جلوی چشم خوشه!
-تو به این میگی دول موشی؟ به نعوظ نرسیدش بیست سانته! الان که شق شد و جرت داد اونوقت اندازش دستت میاد!
چشمان خوشه چهارتا شد و چه هیبتی جلوی چشمش بود!
-اووو چخبره بیست سانت؟ مگه فیلی؟ اصلا بذار برم خطکش بیارم!
https://t.me/+kfOoiWtRXYplNDZk
خط کش اورد اندازه گیری کند که دید بله... کاملا راست شده و اماده است تا جرش بدهد! | 420 |
| 16 | - چرا ورزشکارا دول موشیان؟! آخی بیچاره زناشون!
هیمن چپچپ نگاهش کرد.
- چی بلغور میکنی؟ منظورت به منه؟
خوشه لب گزید تا نخندد.
-اوا راست میگیا، توام ورزشکاری. پس واسه همینه که شوشولت اندازهی شوشول مورچهست!
سرخ شده و حرصی سریع شورت و شلوار را کند و ایستاد جلوی چشم خوشه!
-تو به این میگی دول موشی؟ به نعوظ نرسیدش بیست سانته! الان که شق شد و جرت داد اونوقت اندازش دستت میاد!
چشمان خوشه چهارتا شد و چه هیبتی جلوی چشمش بود!
-اووو چخبره بیست سانت؟ مگه فیلی؟ اصلا بذار برم خطکش بیارم!
https://t.me/+kfOoiWtRXYplNDZk
خط کش اورد اندازه گیری کند که دید بله... کاملا راست شده و اماده است تا جرش بدهد! | 993 |
| 17 | ــ دودولش کجه! راستو میگیره چپ رو میزنه. واسه همین هنوز باکره ام!
هیمن چپ چپ نگاهم میکنه و من با ناراحتی به دکتر میگم:
-نمیشه عمل کنید راستش کنید؟ بنده خدا تو کف این مونده که یهبار درست نشونه گیری کنه صاف بکنه داخل!
دکتر خنده ش گرفته و هیمن از عصبانیت سرخ شده!
-ک...ر من کجه؟ یا بخاطر صوری بودن نمیکنمت؟
-صوری چیه مرد؟ زنتم. میفهمی؟ باید بکنی تا ثابت بشه. اگه نکنی یکی دیگه میکنه؟ درست نمیگم دکتر؟
دیگه تحمل نمیکنه. با عصبانیت دستمو میگیره و از مطب میکشه بیرون. همین که یوار ماشین میشیم منو دمر میکنه و میگه:
-همبنجا صاف میکنم داخلت تا بفهمی کجه یا نه!
از درد جیغ بلندی میکشم که....
https://t.me/+kfOoiWtRXYplNDZk | 1 |
| 18 | -که من برادرتم آره؟!
با خشونت شروع به درآوردن لباسهایم میکند.
-میترسی خواستگارت بفهمه که زیر من خیس میشی و تا دسته فرو میرم تو بدن تنگ و داغت؟
-هیمن خواهش میکنم الان وقتش نیس...
دستش را به زور به سینه ام میرساند. با نوازش سینه هایم با خشونت میغرد:
-حتما باید زیرم آه و ناله کنی تا همه بفهمن که مال منی؟!! دربیار شورتتو!
بی اراده ناله میکنم.
-آخ، هیمن نکن، خواهش میکنم. صدامون میره بیرون...
شورتم را درمیآورد با یک حرکت بلندم میکند که از ترس پایم دور کمرش حلقه میشود با حس مردانگی سفت و بزرگش نالهای از دهانم خارج میشود که دستش میان پایم میرود و...🔞💦
https://t.me/+kfOoiWtRXYplNDZk | 1 |
| 19 | ــ دودولش کجه! راستو میگیره چپ رو میزنه. واسه همین هنوز باکره ام!
هیمن چپ چپ نگاهم میکنه و من با ناراحتی به دکتر میگم:
-نمیشه عمل کنید راستش کنید؟ بنده خدا تو کف این مونده که یهبار درست نشونه گیری کنه صاف بکنه داخل!
دکتر خنده ش گرفته و هیمن از عصبانیت سرخ شده!
-ک...ر من کجه؟ یا بخاطر صوری بودن نمیکنمت؟
-صوری چیه مرد؟ زنتم. میفهمی؟ باید بکنی تا ثابت بشه. اگه نکنی یکی دیگه میکنه؟ درست نمیگم دکتر؟
دیگه تحمل نمیکنه. با عصبانیت دستمو میگیره و از مطب میکشه بیرون. همین که یوار ماشین میشیم منو دمر میکنه و میگه:
-همبنجا صاف میکنم داخلت تا بفهمی کجه یا نه!
از درد جیغ بلندی میکشم که....
https://t.me/+kfOoiWtRXYplNDZk | 646 |
| 20 | -که من برادرتم آره؟!
با خشونت شروع به درآوردن لباسهایم میکند.
-میترسی خواستگارت بفهمه که زیر من خیس میشی و تا دسته فرو میرم تو بدن تنگ و داغت؟
-هیمن خواهش میکنم الان وقتش نیس...
دستش را به زور به سینه ام میرساند. با نوازش سینه هایم با خشونت میغرد:
-حتما باید زیرم آه و ناله کنی تا همه بفهمن که مال منی؟!! دربیار شورتتو!
بی اراده ناله میکنم.
-آخ، هیمن نکن، خواهش میکنم. صدامون میره بیرون...
شورتم را درمیآورد با یک حرکت بلندم میکند که از ترس پایم دور کمرش حلقه میشود با حس مردانگی سفت و بزرگش نالهای از دهانم خارج میشود که دستش میان پایم میرود و...🔞💦
https://t.me/+kfOoiWtRXYplNDZk | 489 |
Контент доступен для пользователей 18+
Авторизовавшись на сервисе, вы подтверждаете, что вам исполнилось 18 лет.
