ch
Feedback
کتاب گمشده

کتاب گمشده

前往频道在 Telegram

گیلگمش مصمم به رفتن شد . او گفت : اگر شکست هم بخورم ، حداقل مرابه عنوان کسی به خاطر خواهند آورد که کوشش خود را کرده است. @nibiru01

显示更多
8 846
订阅者
+524 小时
+207
+10730
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+202
在4个频道中
六月 '26
+301
在6个频道中
Get PRO
五月 '26
+173
在7个频道中
Get PRO
四月 '26
+45
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+22
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+104
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+41
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+140
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+146
在2个频道中
Get PRO
十月 '25
+117
在4个频道中
Get PRO
九月 '25
+101
在4个频道中
Get PRO
八月 '25
+132
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+117
在5个频道中
Get PRO
六月 '25
+123
在3个频道中
Get PRO
五月 '25
+151
在4个频道中
Get PRO
四月 '25
+179
在3个频道中
Get PRO
三月 '25
+158
在4个频道中
Get PRO
二月 '25
+136
在4个频道中
Get PRO
一月 '25
+198
在6个频道中
Get PRO
十二月 '24
+175
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+219
在4个频道中
Get PRO
十月 '24
+230
在6个频道中
Get PRO
九月 '24
+214
在5个频道中
Get PRO
八月 '24
+279
在5个频道中
Get PRO
七月 '24
+295
在4个频道中
Get PRO
六月 '24
+223
在3个频道中
Get PRO
五月 '24
+304
在6个频道中
Get PRO
四月 '24
+279
在6个频道中
Get PRO
三月 '24
+417
在6个频道中
Get PRO
二月 '24
+433
在4个频道中
Get PRO
一月 '24
+491
在6个频道中
Get PRO
十二月 '23
+460
在8个频道中
Get PRO
十一月 '23
+197
在7个频道中
Get PRO
十月 '23
+270
在7个频道中
Get PRO
九月 '23
+288
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+344
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+183
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+129
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+317
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+146
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+94
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+102
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+105
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+153
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+187
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+158
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+107
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+115
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+151
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+94
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+103
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+194
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+147
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+85
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+102
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+156
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+82
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+99
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+183
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+186
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+124
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+195
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+105
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+158
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+153
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+116
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+155
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+3 122
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
28 七月+1
27 七月+7
26 七月+4
25 七月+8
24 七月+5
23 七月+6
22 七月+5
21 七月+3
20 七月+4
19 七月+2
18 七月+5
17 七月+9
16 七月+10
15 七月+8
14 七月+9
13 七月+3
12 七月+12
11 七月+4
10 七月+7
09 七月+6
08 七月+10
07 七月+24
06 七月+11
05 七月+8
04 七月+5
03 七月+12
02 七月+3
01 七月+11
频道帖子
اقوام بومی، برخلاف نگرش رایج امروز، میان جانوران، انسان‌ها و اشیای بی‌جان مرز قطعی و روشنی قائل نبودند. از نگاه آنان، موجودات جاندار و بی‌جان، همگی از یک سرشت برخوردار بودند و تنها در صورت و شکل ظاهری با یکدیگر تفاوت داشتند.  حتی هزاران سال پیش نیز آنان بر این باور بودند که همه اجزای هستی از آگاهی بهره‌مندند. در جهان‌بینی آنان، چیزی به نام ماده مرده وجود نداشت؛ همه‌چیز جلوه‌ای از انرژی بود که پیوسته در فرایند دگرگونی و استحاله قرار داشت. از آنجا که قشر بینایی مغز انسان تنها قادر است بخش کوچکی از طیف نور را ادراک کند، بخش عظیمی از جهان نیروهای بنیادین و عناصر طبیعی، از قلمرو ادراک ما پنهان می‌ماند. مگر آنکه توانایی‌های شهودی انسان به اندازه کافی پرورش یافته باشد. ازاین‌رو، برای آنکه این نیروها ملموس و قابل مشاهده شوند، هر یک در قالب نگهبانی، دایمون یا ایزدی تجسم یافتند. سلت‌ها ، هندوها ، مصریان و سومریان ، هر یک مجموعه‌ای گسترده از ایزدان را آفریدند تا این نیروهای حیات‌بخش را نمایندگی کنند و از آن‌ها به‌عنوان ابزاری برای تمرکز آگاهی بر جنبه‌ای خاص از نیروهای طبیعت بهره گیرند. برخی از این نمادها هنوز نیز در سنت‌های دینی حضور دارند؛ برای نمونه در قالب فرشتگان مقرب همچون اوریئل ، میکائیل ، رافائل و جبرئیل . جزء «اِل»  El  در نام همه آنان به معنای «آنِ درخشان» است و هر یک نماینده یکی از چهار نیروی بنیادینِ مادی‌اند: خاک، آتش، هوا و آب. در آغاز، بُت‌ها هرگز برای پرستش ساخته نمی‌شدند. چنین برداشتی بسیار دیرتر، همراه با افول فرهنگ‌های کهن، پدید آمد؛ زمانی که اقتدار کاهنان-روحانیان متمرکز رو به گسترش نهاد و به دنبال آن، انسان به ورطه بُت‌پرستی فروغلتید طرح الهی فردی سیلوا روزبه آزاد سرو @thelostbook

2
یک هرم مصری نمونه‌ای درخشان از به‌کارگیری هوشمندانه انواع مختلف سنگ برای ساخت نوعی سامانه ذخیره‌سازی انرژی است. هسته مرکزی هرم از گرانیت سرخ ساخته شده است؛ یکی از رساناترین سنگ‌های طبیعی زمین که این ویژگی را مدیون مقدار فراوان کوارتز، آهن و مگنتیت موجود در آن است. افزون بر این، این سنگ به طور طبیعی دارای پرتوزایی نیز هست. این هسته با لایه‌ای از سنگ آهک زبر که مقدار زیادی منیزیم در خود دارد، پوشانده شده است. این سنگ آهک نقش یک رسانای الکتریکی را ایفا می‌کند. سپس تمام این مجموعه با لایه بیرونی دیگری از سنگ آهک، موسوم به سنگ آهکِ تورا ، پوشیده می‌شد؛ سنگی با دانه‌بندی بسیار ریز و سطحی کاملاً صیقلی. از آنجا که این نوع سنگ آهک تنها مقادیر بسیار اندکی منیزیم در خود دارد، برخلاف سنگ آهک داخلی، نقش یک عایق الکتریکی را بر عهده می‌گیرد و انرژی را در درون معبد نگاه می‌دارد. البته این انرژی به طور طبیعی می‌کوشد از مرتفع‌ترین نقطه سازه خارج شود؛ ازاین‌رو رأس اهرام را با سنگ بِن‌بِن می‌پوشاندند؛ سنگی که اغلب از دیوریت[1] ساخته می‌شد و با لایه‌ای از الکتروم ــ آلیاژی متشکل از حدود دو سوم طلا و یک سوم نقره ــ پوشیده می‌شد و همین امر آن را به رسانایی بسیار کارآمد تبدیل می‌کرد. کسانی که مسئول انتخاب سنگ مناسب برای معابد مصر بودند، بنّایان مقدس یا ماسون‌ها بودند. به احتمال بسیار، آنان آموزش‌های خود را در هلیوپولیس فرا گرفته بودند و بی‌تردید با ویژگی‌های هر نوع سنگ و هر ماده آشنایی کامل داشتند؛ اینکه هر سنگ چه تأثیری می‌تواند بر انسان بگذارد و انسان چگونه می‌تواند از ویژگی‌های آن بهره گیرد. همین مریدان و اهل سلوک بودند که سده‌ها بعد، در هیئتی تازه، بار دیگر با نام فراماسون‌ها[2] در تاریخ ظهور کردند.
510
3
没有文字...
1
4
«فناوری پیشرفته و منحصربه‌فرد ژاپن: چشم‌ها» در حالی که در تندیس‌ها و مجسمه‌های سراسر جهان (مانند آثار یونان یا مصر باستان) معمولاً از روش مرصع‌کاری و نشاندن سنگ یا فلز بر روی سطح کار استفاده می‌شد، تندیس‌های بوداییِ ژاپن روش متفاوتی داشتند. ژاپنی‌ها تکنیک حیرت‌انگیزی را توسعه دادند که در آن، سرِ مجسمه را شکاف می‌دادند، داخل آن را خالی می‌کردند و سپس یک کریستالِ عدسی‌شکل را از سمت پشت داخل آن می‌گذاشتند و از درون در جای خود محکم می‌کردند.
584
5
没有文字...
562
6
没有文字...
537
7
کوارتز تأثیری چشمگیر بر کشش سطحی آب می‌گذارد و پزشکان تبتی از دیرباز با بهره‌گیری از این ترکیب، محلول‌های درمانی مؤثری برای بیماران خود تهیه می‌کرده‌اند. از همین رو، جای شگفتی نیست که شاهان و ملکه‌های فرزانه روزگار کهن، آبِ چشمه‌های مقدس را در کاسه‌های بلور سنگی به دربار خود منتقل می‌کردند؛ زیرا این ظروف، انرژی آب را در طول مسیر حفظ می‌کردند. هر کس که در دوران معاصر این آزمایش را انجام داده باشد، به‌خوبی می‌داند که چنین آبی، گویی طعمی همچون هوای مایع پیدا می‌کند. در بررسی سکونتگاه‌های باستانی، نکته‌ای شگفت‌آور آشکار می‌شود: بیشتر آن‌ها پیرامون یک معبد یا یک منهِیر منفرد شکل گرفته و گسترش یافته‌اند. پاریس پیرامون معبدی که به ایزیس اختصاص داشت رشد کرد؛ از همین‌رو، منشأ نام کهن آن را Par-isis  می‌دانند. آن معبد امروزه در زیر صومعه سن ژرمن دِ پره [1]مدفون است. لندن نیز از تپه‌ای آغاز شد که آرامگاه یک غول را در خود جای داده بود؛ آرامگاهی که امروزه در زیر برج لندن پنهان شده است. طرح الهی فردی سیلوا روزبه آزاد سرو @thelostbook
630
8
کاپیتان رابرت بوثبی که در سال ۱۹۳۵ محوطه‌های باستانی ویلتشر را بررسی می‌کرد، مشاهده کرد که در سراسر طول هر تپه‌گورِ کشیده ، یک جریان آب زیرزمینی امتداد دارد. در حقیقت، نیرومندترین نقاط انرژی در مکان‌های مقدس، معمولاً همان نقاطی هستند که چندین جریان آب زیرزمینی در آنجا الگویی شعاعی پدید می‌آورند. او می‌نویسد: « حضور همیشگی آب زیرزمینی، دقیقاً در مرکز این حلقه‌های سنگی و سازه‌های خاکی، ویژگی‌ای است که هر پژوهشگری به‌آسانی می‌تواند آن را بررسی و تأیید کند. اگر بپذیریم که این امر عمدی بوده است، آنگاه انتخاب مکان‌های تقدیس‌شده توسط دروئیدها و پیشینیان آنان، دیگر تصادفی به نظر نخواهد رسید؛ بلکه تا حد زیادی تابع شرایط زمین‌شناختی بوده است. » در زیر کعبه ، مقدس‌ترین زیارتگاه مسلمانان، چاهی قرار دارد. چشمه‌های مقدس در زیر کوه معبد نیز وجود دارند؛ همان‌گونه که در زیر کلیسای جامع شارتر و تپه گلستنبری نیز چنین چشمه‌هایی یافت می‌شوند. کلیساهای جامع گوتیکِ وِلز ، وینچستر و سالزبری همگی بر روی زمین‌های باتلاقی بنا شده‌اند؛ زمین‌هایی که از دیدگاه معماری، برای تحمل چنین سازه‌های عظیمی کاملاً نامناسب به شمار می‌روند. در واقع، شمار بی‌شماری از بناهای مقدس جهان بر زمین‌هایی ساخته شده‌اند که از نظر مهندسی، اصولاً برای تحمل چنین وزن سنگینی مناسب نیستند. اهرام مصر نیز بر فراز شکاف‌های عمیق پوسته زمین قرار گرفته‌اند؛ شکاف‌هایی که صدها رگه آبِ پرفشار از میان آن‌ها جریان دارد. طرح الهی فردی سیلوا روزبه آزاد سرو @thelostbook
605
9
ناسا واقعاً روی پلوتو چه چیزی پیدا کرد؟ | آیا این فقط یک ساختار طبیعی است... یا چیزی فراتر؟ میلیون‌ها نفر مجذوب تصاویر عجیب پلوتو شده‌اند و بسیاری از خود می‌پرسند آیا این عارضه غیرعادی روی سطح آن، راز بزرگ‌تری را در خود پنهان کرده است یا نه. برخی نظریه‌های مطرح‌شده در اینترنت ادعا می‌کنند که این عارضه شبیه یک شکاف عظیم یا حتی یک سازه مصنوعی به نظر می‌رسد، در حالی که عده‌ای دیگر معتقدند این تنها یک ساختار طبیعی زمین‌شناسی است. اما اگر ماجرا چیزی فراتر از این باشد، چه؟ پلوتو یکی از مرموزترین جهان‌های منظومه شمسی ماست و هر تصویر جدیدی که از آن منتشر می‌شود، بحث‌های تازه‌ای را در سراسر اینترنت برمی‌انگیزد. آیا این صرفاً یک اتفاق شگفت‌انگیز و طبیعی است، یا مغز ما فقط در جایی که هیچ الگویی وجود ندارد، الگو می‌بیند؟ یا طبق نظر آنتون پارکس ورودی به دنیای درون این سیاره هست ؟ دانشمندان همچنان به مطالعه این مناظر شگفت‌انگیز ادامه می‌دهند، در حالی که علاقه‌مندان به راز و رمزها همچنان همان پرسش را مطرح می‌کنند... نظر شما چیست؟ یک ساختار طبیعی زمین‌شناسی؟ چیزی که هنوز آن را درک نکرده‌ایم؟ یا فقط یک خطای دید؟
699
10
没有文字...
1
11
ترجمه فارسی: universeview7 ناسا واقعاً روی پلوتو چه چیزی پیدا کرد؟ | آیا این فقط یک ساختار طبیعی است... یا چیزی فراتر؟ میلیون‌ها نفر مجذوب تصاویر عجیب پلوتو شده‌اند و بسیاری از خود می‌پرسند آیا این عارضه غیرعادی روی سطح آن، راز بزرگ‌تری را در خود پنهان کرده است یا نه. برخی نظریه‌های مطرح‌شده در اینترنت ادعا می‌کنند که این عارضه شبیه یک شکاف عظیم یا حتی یک سازه مصنوعی به نظر می‌رسد، در حالی که عده‌ای دیگر معتقدند این تنها یک ساختار طبیعی زمین‌شناسی است. اما اگر ماجرا چیزی فراتر از این باشد، چه؟ پلوتو یکی از مرموزترین جهان‌های منظومه شمسی ماست و هر تصویر جدیدی که از آن منتشر می‌شود، بحث‌های تازه‌ای را در سراسر اینترنت برمی‌انگیزد. آیا این صرفاً یک اتفاق شگفت‌انگیز و طبیعی است، یا مغز ما فقط در جایی که هیچ الگویی وجود ندارد، الگو می‌بیند؟ یا طبق نظر آنتون پارکس ورودی به دنیای درون این سیاره هست ؟ دانشمندان همچنان به مطالعه این مناظر شگفت‌انگیز ادامه می‌دهند، در حالی که علاقه‌مندان به راز و رمزها همچنان همان پرسش را مطرح می‌کنند... نظر شما چیست؟ یک ساختار طبیعی زمین‌شناسی؟ چیزی که هنوز آن را درک نکرده‌ایم؟ یا فقط یک خطای دید؟
1
12
没有文字...
677
13
خطوط ۳ تا ۹ از کتاب دیسک بالدار. بنا بر خطوط ۵ و ۶، حورس نیرویی کرکننده (پرصدا) و کورکننده را علیه دشمنانش به کار می‌گیرد که تمام آن‌ها را از میان می‌برد. . جستجو و نابودی دشمنان میان نوبیا، مصر و مدیترانه در سال ۳۶۳ از سلطنت حضرت «رع» — شاهینِ افق، جاویدانِ هماره‌زنده — او به سرزمین «خِن» (نوبیا) رفت. دلاورانش او را همراهی می‌کردند، چرا که دشمنان در منطقه‌ای که «وا-وا» (قلمرویی در شمال نوبیا) نامیده می‌شود، علیه سرور خویش دست به توطئه زده بودند. «رع» با پیروانش سوار بر کشتی خود به راه افتاد. او در ناحیه «جایگاه تخت حورس» (ادفو)، در بخش غربی این منطقه و در شرق «خانه خِنو» پیاده شد؛ کاخی که از آن زمان چنین نامیده شده است. «حورس-بهودت» سوار بر قایق رع آمد و به نیای خود گفت: ای شاهین افق! من دشمن را دیدم که علیه مقام والایت توطئه می‌کرد تا تاجِ نورت را تصاحب کند. سپس «رع» جلیل‌القدر — شاهین افق — به «حورس-بهودت» گفت: «ای فرزند من، ای نواده والاتبار خورشید! شتاب کن و دشمنی را که دیده‌ای سرنگون ساز.» آن‌گاه «حورس-بهودت» در دیسک بالدار اوج گرفت و به سوی خورشید بالا رفت؛ از همین رو است که از آن روز او را «خدای بزرگ، سرور آسمان» می‌نامند. او از فراز آسمان و در میان دیسک بالدار، دشمنان را دید و از پشت سر به آنان نزدیک شد. سپس چنان نیروی سهمگینی بر آنان آزاد کرد که چشمانشان یارای دیدن و گوش‌هایشان توان شنیدن نداشت. او در یک لحظه برای همگان مرگ آورد: حتی یک نفر هم زنده نماند! آخرین کوچ خدایان آنتون پارکس @thelostbook
695
14
برای کسی که هرگز وارد یک هرم نشده است، تصور اینکه میلیون‌ها تُن سنگ با دقتی حیرت‌انگیز در پیرامون شما تعادل یافته‌اند، دست‌کم تجربه‌ای هراس‌آور است. اگر دچار تنگناهراسی هستید، بهتر است هرگز پا به اینجا نگذارید. نفس کشیدن دشوار است؛ هوا سنگین و راکد است و بوی سنگ‌های کهنه همه‌جا را فرا گرفته است. برای کسی مانند من که قدش شش فوت و پنج اینچ است، برخی از گذرگاه‌ها به‌طرزی آزاردهنده کوتاه و تحقیرکننده‌اند. بااین‌حال، هیچ‌یک از این دشواری‌ها ذهنم را مشغول نکرد، آن‌گاه که در روشنایی کم‌رمق، از راهروی بزرگ بالا می‌رفتیم. احساس می‌کردم بخشی از خود سازه شده‌ام؛ گویی بنا و من، یک وجود واحد و جدایی‌ناپذیر هستیم. سرانجام، شش نفر ما وارد تالار باشکوهِ اتاق پادشاه شدیم؛ فضایی عظیم که بلوک‌های یکپارچه و کاملاً جفت‌شده گرانیت سرخش، مهارت شگفت‌انگیز معماران جهان باستان را در تراش سخت‌ترین سنگ‌های زمین، چنان آسان که گویی با خمیر کار می‌کنند، به نمایش می‌گذاشت. دو بانوی گروه بلافاصله در این اتاق احساس ناراحتی کردند و همراه با انبوه گردشگران از آن خارج شدند. تنها چند دقیقه بعد، من و آرون به همراه دو مرد دیگر، به‌طرزی باورنکردنی، کل معبد را در اختیار خود داشتیم؛ نعمتی کمیاب، زیرا معمولاً تنها با چمدانی پر از بخشش  می‌توان چنین خلوت و سکوتی را در این معبد شگفت‌انگیز خرید. بااین‌همه، آنجا بودیم؛ تنها، خاموش، و آرام همچون طلا. در همین هنگام، اتفاقات عجیبی آغاز شد. نخست، پمپ دستگاهی که به‌زحمت می‌شد آن را سیستم تهویه نامید، از کار افتاد؛ سپس چراغ‌ها خاموش شدند. ما در تاریکی مطلق، در قلب هرم بزرگ، فرو رفتیم. از میان چهار مرد حاضر، من و آرون تجربه بیشتری در کار با فضاهای مقدس داشتیم. او پیشنهاد کرد همان کاری را انجام دهیم که آموخته بودیم: ادای احترام به روح مکان. یکی دیگر از همراهان پیشنهاد کرد که من آوادهی  toning  اتاق را آغاز کنم؛ با اینکه معمولاً از قرار گرفتن در مرکز توجه گریزانم، پذیرفتم، زیرا حالا دیگر نوری در کار نبود که توجهی هم وجود داشته باشد. کوشیدم نقطه‌ای مناسب در دل آن تاریکی مطلق بیابم؛ حدود یک‌سوم فاصله از تابوت سنگی. بار دیگر همان احساس لغزان و رازآلودِ پیوند میان بدن و بنا بر من چیره شد و از گلوی من آواهایی بیرون آمد که نه پیش از آن هرگز بر زبان رانده بودم و نه پس از آن. هنگامی که دیگران نیز به آن آوا پیوستند، آکوستیک طبیعی اتاق، صداهای ما را به ملودی‌ای مسحورکننده و مست‌کننده بدل کرد. درست در همان لحظه بود که زندگی من و درکم از معابد برای همیشه دگرگون شد. از دل دیوارهای گرانیتی، گروهی از انسان‌های بلندبالا پدیدار شدند؛ همگی جامه‌هایی از ابریشم سفید بر تن داشتند و گرداگرد اتاق حلقه زدند. هنوز به‌روشنی به یاد دارم که سرم را برگرداندم و تک‌تک آنان را نگاه کردم؛ با آنکه در تاریکی مطلق بودیم. گمان می‌کنم حدود سی نفر بودند. آنان سرهای خود را به احترام فرود آوردند و من نیز سر خم کردم. احساسی شبیه دیدار دوباره با خانواده‌ای که سالیان دراز از آنان جدا افتاده باشم، وجودم را فرا گرفت. دلم نمی‌خواست بروند. ذهنم انباشته از پرسش‌هایی بود که می‌خواستم از آنان بپرسم. نمی‌دانم این دیدار چند دقیقه طول کشید؛ اهمیتی هم نداشت. ما در مجلسی آکنده از جادو حضور داشتیم. به‌محض آنکه آوادهی پایان یافت، دو لامپ کم‌نور اتاق آرام‌آرام دوباره روشن شدند. به دیگران نگاه کردم. هیچ سخنی میان ما ردوبدل نشد، اما یقین داشتم که هر یک از این افراد نیز تجربه‌ای ژرف را از سر گذرانده است. طرح الهی فردی سیلوا روزبه آزاد سرو @thelostbook
755
15
没有文字...
658
16
برای کسی که هرگز وارد یک هرم نشده است، تصور اینکه میلیون‌ها تُن سنگ با دقتی حیرت‌انگیز در پیرامون شما تعادل یافته‌اند، دست‌کم تجربه‌ای هراس‌آور است. اگر دچار تنگناهراسی هستید، بهتر است هرگز پا به اینجا نگذارید. نفس کشیدن دشوار است؛ هوا سنگین و راکد است و بوی سنگ‌های کهنه همه‌جا را فرا گرفته است. برای کسی مانند من که قدش شش فوت و پنج اینچ است، برخی از گذرگاه‌ها به‌طرزی آزاردهنده کوتاه و تحقیرکننده‌اند. بااین‌حال، هیچ‌یک از این دشواری‌ها ذهنم را مشغول نکرد، آن‌گاه که در روشنایی کم‌رمق، از راهروی بزرگ بالا می‌رفتیم. احساس می‌کردم بخشی از خود سازه شده‌ام؛ گویی بنا و من، یک وجود واحد و جدایی‌ناپذیر هستیم. سرانجام، شش نفر ما وارد تالار باشکوهِ اتاق پادشاه شدیم؛ فضایی عظیم که بلوک‌های یکپارچه و کاملاً جفت‌شده گرانیت سرخش، مهارت شگفت‌انگیز معماران جهان باستان را در تراش سخت‌ترین سنگ‌های زمین، چنان آسان که گویی با خمیر کار می‌کنند، به نمایش می‌گذاشت. دو بانوی گروه بلافاصله در این اتاق احساس ناراحتی کردند و همراه با انبوه گردشگران از آن خارج شدند. تنها چند دقیقه بعد، من و آرون به همراه دو مرد دیگر، به‌طرزی باورنکردنی، کل معبد را در اختیار خود داشتیم؛ نعمتی کمیاب، زیرا معمولاً تنها با چمدانی پر از بخشش  می‌توان چنین خلوت و سکوتی را در این معبد شگفت‌انگیز خرید. بااین‌همه، آنجا بودیم؛ تنها، خاموش، و آرام همچون طلا. در همین هنگام، اتفاقات عجیبی آغاز شد. نخست، پمپ دستگاهی که به‌زحمت می‌شد آن را سیستم تهویه نامید، از کار افتاد؛ سپس چراغ‌ها خاموش شدند. ما در تاریکی مطلق، در قلب هرم بزرگ، فرو رفتیم. از میان چهار مرد حاضر، من و آرون تجربه بیشتری در کار با فضاهای مقدس داشتیم. او پیشنهاد کرد همان کاری را انجام دهیم که آموخته بودیم: ادای احترام به روح مکان. یکی دیگر از همراهان پیشنهاد کرد که من آوادهی  toning  اتاق را آغاز کنم؛ با اینکه معمولاً از قرار گرفتن در مرکز توجه گریزانم، پذیرفتم، زیرا حالا دیگر نوری در کار نبود که توجهی هم وجود داشته باشد. کوشیدم نقطه‌ای مناسب در دل آن تاریکی مطلق بیابم؛ حدود یک‌سوم فاصله از تابوت سنگی. بار دیگر همان احساس لغزان و رازآلودِ پیوند میان بدن و بنا بر من چیره شد و از گلوی من آواهایی بیرون آمد که نه پیش از آن هرگز بر زبان رانده بودم و نه پس از آن. هنگامی که دیگران نیز به آن آوا پیوستند، آکوستیک طبیعی اتاق، صداهای ما را به ملودی‌ای مسحورکننده و مست‌کننده بدل کرد. درست در همان لحظه بود که زندگی من و درکم از معابد برای همیشه دگرگون شد. از دل دیوارهای گرانیتی، گروهی از انسان‌های بلندبالا پدیدار شدند؛ همگی جامه‌هایی از ابریشم سفید بر تن داشتند و گرداگرد اتاق حلقه زدند. هنوز به‌روشنی به یاد دارم که سرم را برگرداندم و تک‌تک آنان را نگاه کردم؛ با آنکه در تاریکی مطلق بودیم. گمان می‌کنم حدود سی نفر بودند. آنان سرهای خود را به احترام فرود آوردند و من نیز سر خم کردم. احساسی شبیه دیدار دوباره با خانواده‌ای که سالیان دراز از آنان جدا افتاده باشم، وجودم را فرا گرفت. دلم نمی‌خواست بروند. ذهنم انباشته از پرسش‌هایی بود که می‌خواستم از آنان بپرسم. نمی‌دانم این دیدار چند دقیقه طول کشید؛ اهمیتی هم نداشت. ما در مجلسی آکنده از جادو حضور داشتیم. به‌محض آنکه آوادهی پایان یافت، دو لامپ کم‌نور اتاق آرام‌آرام دوباره روشن شدند. به دیگران نگاه کردم. هیچ سخنی میان ما ردوبدل نشد، اما یقین داشتم که هر یک از این افراد نیز تجربه‌ای ژرف را از سر گذرانده است. طرح الهی فردی سیلوا روزبه آزاد سرو @thelostbook
1
17
اگر این فرزانگان واقعاً از نوعی صوت برای شناور ساختن سنگ‌ها بهره می‌بردند ( چنان‌که اسطوره‌های تیواناکو ، اوکسمال و جزیره ایستر روایت می‌کنند ) آنگاه به نظر می‌رسد این هنر تا دهه ۱۹۳۰ میلادی نیز دوام آورده باشد. در آن زمان پزشکی سوئدی به نام دکتر یارل شاهد مراسمی در تبت بود که طی آن گروهی از راهبان، با آرایشی دقیق و هندسی از سازهای موسیقایی، تخته‌سنگ‌های عظیم را تا ارتفاع هفتصد فوتی یک کوه به هوا بلند می‌کردند. به گفته او، این سنگ‌ها در مسیرهایی سهمی‌شکل به پرواز درمی‌آمدند و راهبان قادر بودند در هر ساعت تا شش بلوک سنگی را جابه‌جا کنند. دکتر یارل برای اطمینان از اینکه قربانی توهم جمعی نشده است، دو فیلم از این رویداد تهیه کرد؛ اما پس از نمایش آن‌ها برای انجمن انگلیسی حامی مأموریتش، فیلم‌ها ضبط و محرمانه اعلام شدند. هفتاد و پنج سال بعد، دانشمندان دانشگاه ناتینگهام در انگلستان سرانجام دستگاهی ضدگرانش را معرفی کردند که قادر بود قطعات فلزی و سنگ‌های سنگین را در هوا معلق نگه دارد. در چین نیز پژوهشگران با استفاده از امواج فراصوت موفق شدند پدیده‌ای مشابه را در مورد جانوران کوچک به نمایش بگذارند. پژوهش‌ها درباره خاستگاه‌های ریاضی و زبانی معابد باستانی بریتانیا نیز از حضور پررنگ تأثیرات مصری حکایت می‌کند. نسخه سلتی ابلیسک، مِنهیر یا «سنگِ افراشته» است؛ نمادی که نمایانگر اومفالوس ، یعنی ناف جهان و ساده‌ترین شکل معبد به شمار می‌رود. طرح الهی فردی سیلوا روزبه آزاد سرو @thelostbook
982
18
یکی از مشهورترین نمونه‌های جماتریا، عدد ۶۶۶ است؛ عددی که سبب شده بسیاری از مردم در هر گوشه‌ای ردّی از شیطان ببینند، حال آنکه «عدد وحش» ممکن است صرفاً بیانگر ارزش عددی خورشید و ایزدان خورشیدیِ تجسم‌بخش آن، همچون بَعْل  Baal  و تِیتان  Teitan ، باشد؛  نه آن موجود سُم‌شکافته و اهریمنی که زاییده تخیلات پرشاخ‌وبرگ کلیسای کاتولیک است. از منظر علمی نیز، عدد ۶۶۶ اشاره‌ای نمادین به اتم کربن دارد؛ بنیان حیات بر روی زمین. اتم کربن از ۶ نوترون، ۶ الکترون و ۶ پروتون تشکیل شده است. بدین ترتیب، تعبیر خاص کتاب مقدس از «عدد یک انسان» را می‌توان به تفسیری فراگیرتر، یعنی «عدد انسانیت» یا «عدد نوع بشر»، گسترش داد. بسیار محتمل است که سوءبرداشت‌های پیرامون این عدد ، به روزگاری بازگردد که امپراتوران روم، مسیحیان نخستین را طعمه شیرها می‌کردند. از آنجا که امپراتور نِرون در نظر پیروان مسیح نقطه مقابل تمامی صفات منسوب به عیسی مسیح بود، و نام «نرون سزار» در جماتریای عبری ارزشی برابر با ۶۶۶ داشت، این پیوند ذهنی به‌تدریج تثبیت شد و در حافظه فرهنگی غرب ماندگار گردید. برخی از قبالاییان پروتستان بعدها همین استدلال را علیه خود کلیسا به کار بردند و مدعی شدند که عبارت «من خدای روی زمین هستم» که به پاپ نسبت داده می‌شود نیز ارزش عددی ۶۶۶ دارد. اما هر سالک گنوسی به‌خوبی می‌داند که عدد ۶۶۶ نه ذاتاً نیک است و نه ذاتاً شر؛ نه فضیلتی اخلاقی را نمایندگی می‌کند و نه رذیلتی را. این عدد صرفاً یکی از اجزای طرح بزرگ کیهانی است؛ نمادی در میان بی‌شمار نماد دیگر که در تار و پود نظم جهان تنیده شده است. همان‌گونه که عدد خورشیدی با ۶۶۶ نمایان می‌شود، عدد قمری نیز در ۱۰۸۰ تجلی می‌یابد؛ ارزشی جماتریایی که هم به «روح‌القدس» و هم به «روح زمین» نسبت داده شده است؛ همان نیرویی که در سنت چینی با نام «چی» یا «چی‌ئی»  Ch’i / Qi  شناخته می‌شود. این عدد از ترکیب ارزش‌های مذکر و مؤنث، که به‌ترتیب با عیسی و مریم نمادین شده‌اند، حاصل می‌شود: ۸۸۸ + ۱۹۲. طرح الهی فردی سیلوا روزبه آزاد سرو @thelostbook
1 245
19
پس از تقدیس و تثبیت مکان‌های مقدس، متون مصری و ودایی روایت می‌کنند که گروه‌هایی از هفت فرزانه، موجودات متصل به امر الهی و دیگر سالکان وادی معرفت، در نقاطی که با دقتی شگفت‌انگیز انتخاب شده بودند، در سراسر جهان به فعالیت‌های عمرانی و آیینی پرداختند تا شبکه‌ای از مراکز قدرت و مکان‌های مقدس را از نو بنا کنند. در مصر، روایت ادامه می‌دهد که آنان پس از انجام مأموریت خود، سرزمین را ترک کرده و مسئولیت پاسداری از معابد را به «یاران شاهین» ــ یعنی پیروان هوروس ــ سپردند؛ در حالی که خود رهسپار سرزمین‌های دوردست شدند تا جایگاه‌های مقدس دیگری را بنیان نهند. امروزه، هنگامی که به سراسر جهان می‌نگریم، میراثی گسترده از معابد و مراکز نیروی پساطوفانی را مشاهده می‌کنیم. کهن‌ترین معبدی که تاکنون کشف شده، گوبکلی‌تپه در ترکیه است؛ مجموعه‌ای شگفت‌انگیز متشکل از بیست تا پنجاه حلقه سنگی، همراه با هم‌ترازی‌های نجومی و سنگ‌افراشت‌های حجاری‌شده‌ای به ارتفاع حدود هجده فوت. برآورد می‌شود که این مجموعه، تنها حدود یک قرن پیش از وقوع سیل بزرگ، به شکلی آگاهانه و در عین حال عمدی، زیر خاک مدفون شده باشد. همان‌گونه که در فصل‌های پیشین نیز اشاره شد، مردمان باستان از نیروهای تِلوریک یا جریان‌های ظریف و نامرئی زمین آگاهی داشتند. آنان مکان‌هایی ویژه را جست‌وجو می‌کردند که در آن‌ها رفتار انرژی الکترومغناطیسی و نیروی گرانش با حالت عادی تفاوت داشت. این نقاط استثنایی ــ که می‌توان آن‌ها را لکه‌های انرژی بر پیکر زمین نامید ــ به ایشان امکان می‌داد تا از حجاب میان جهان‌ها عبور کنند و به آنچه زرتشتیان پَیری‌دَئِزا  Pairi-daeza   می‌نامیدند، دست یابند. طرح الهی فردی سیلوا روزبه آزاد سرو @thelostbook
992
20
بنا بر روایت‌ها، نیاکانِ گوش‌درازان سازندگان پیکره‌های سنگی عظیمی بودند که سراسر جزیره ایستر را آراسته‌اند؛ همان موآی‌ها  moai  یا «تصویرها»ی رازآمیزی که چهره‌های سنگیِ یکپارچه‌شان با اشتیاقی خاموش به آسمان خیره مانده است. این خدایانِ معمار و جادوگر، «مائوری»  Ma’ori  یا «دانشمند/استاد» نامیده می‌شدند و عنوان کاملشان Ma’ori-Ko-Hau-Rongorongo  بود؛ یعنی «استادان دانشِ ویژه».     بر پایه سنت شفاهی جزیره، آنان این تندیس‌های سنگی را به یاریِ «مانا» جابه‌جا می‌کردند؛ نیرویی روانی و نامرئی که در آن ماده در برابر اراده متمرکز فردی که در هنرهای ظریف و اسرارآمیز مهارت دارد، تسلیم می‌شود. گاه برای افزایش قدرتِ مانا، به صورت دایره‌وار پیرامون مجموعه‌ای از تخته‌سنگ‌های گرد موسوم به «آهو ته پیتو کورا»[1] یا «نافِ نور» می‌ایستادند؛ سنگ‌هایی که هنوز هم در جزیره باقی مانده‌اند. سنگ‌های مدور مشابه، هرچند بزرگ‌تر، در نزدیکی مکان‌های مقدس آمریکای مرکزی و همچنین نیوزیلند نیز یافت شده‌اند. افسانه‌ها می‌گویند که این تندیس‌ها با «کلماتِ برآمده از دهانِ آنان» فرمان می‌گرفتند تا در هوا گام بردارند. همانند بسیاری از سرزمین‌ها و اسطوره‌های طوفان بزرگ، درباره جزیره ایستر نیز گفته می‌شود که روزگاری بخشی از خشکیِ بسیار گسترده‌تری بوده است؛ خشکی‌ای که در پی یک فاجعه عظیم و بالا آمدن سطح آب دریا بخش عمده آن از میان رفت. نقشه‌های بستر اقیانوس نیز این احتمال را تأیید می‌کنند. روایت‌های بومی می‌گویند بازماندگان سرزمینِ غرق‌شده «هیوا» به این جزیره پناه آوردند و هفت فرزانه ــ «همگی مردانی روشن‌فکر و منور» ــ پیش از هر چیز سراسر جزیره را با دقت بررسی کردند و سپس در نقاطی مشخص، تپه‌های مقدس را برپا ساختند. طرح الهی فردی سیلوا روزبه آزاد سرو @thelostbook
1 194