ch
Feedback
Matrix‌

Matrix‌

前往频道在 Telegram

The deception of consciousness ( فریب آگاهی ) @omeldomer ارتباط با ادمین

显示更多
8 686
订阅者
-124 小时
无数据7 天
+1930 天
吸引订阅者
9月 '26
九月 '26
+110
在6个频道中
八月 '26
+150
在0个频道中
Get PRO
七月 '26
+138
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+206
在3个频道中
Get PRO
五月 '26
+43
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+13
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+134
在4个频道中
Get PRO
一月 '26
+72
在4个频道中
Get PRO
十二月 '25
+164
在6个频道中
Get PRO
十一月 '25
+111
在5个频道中
Get PRO
十月 '25
+196
在6个频道中
Get PRO
九月 '25
+93
在6个频道中
Get PRO
八月 '25
+158
在6个频道中
Get PRO
七月 '25
+111
在7个频道中
Get PRO
六月 '25
+133
在6个频道中
Get PRO
五月 '25
+162
在7个频道中
Get PRO
四月 '25
+94
在2个频道中
Get PRO
三月 '25
+272
在6个频道中
Get PRO
二月 '25
+93
在3个频道中
Get PRO
一月 '25
+215
在7个频道中
Get PRO
十二月 '24
+136
在8个频道中
Get PRO
十一月 '24
+167
在11个频道中
Get PRO
十月 '24
+272
在8个频道中
Get PRO
九月 '24
+184
在8个频道中
Get PRO
八月 '24
+317
在4个频道中
Get PRO
七月 '24
+363
在6个频道中
Get PRO
六月 '24
+264
在4个频道中
Get PRO
五月 '24
+330
在5个频道中
Get PRO
四月 '24
+422
在7个频道中
Get PRO
三月 '24
+606
在6个频道中
Get PRO
二月 '24
+359
在6个频道中
Get PRO
一月 '24
+330
在8个频道中
Get PRO
十二月 '23
+273
在8个频道中
Get PRO
十一月 '23
+236
在2个频道中
Get PRO
十月 '23
+198
在9个频道中
Get PRO
九月 '23
+117
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+242
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+204
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+133
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+238
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+154
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+133
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+161
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+156
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+159
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+173
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+193
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+195
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+214
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+160
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+155
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+141
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+368
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+126
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+144
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+167
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+197
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+131
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+266
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+286
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+246
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+206
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+166
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+270
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+303
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+286
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+129
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+216
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+5 738
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
25 九月+4
24 九月+3
23 九月+1
22 九月+5
21 九月+5
20 九月+3
19 九月+5
18 九月+4
17 九月+3
16 九月+8
15 九月+1
14 九月+3
13 九月+4
12 九月+8
11 九月0
10 九月+7
09 九月+6
08 九月+11
07 九月+6
06 九月+13
05 九月+4
04 九月0
03 九月+1
02 九月+3
01 九月+2
频道帖子

2
+8
We are One Neorus and Susan Blake.mp3
197
3
没有文字...
181
4
نقطه، بُعد ندارد... اما اگر بیشمار نقطه را کنار یکدیگر قرار دهیم، خط پدیدار می‌شود... خط، سطح را می‌سازد... سطح، حجم را... و ساختارهای پیچیده‌تر، فضاهای پیچیده‌تری را... اما هر سطح، برای موجودی که درون آن زندگی می‌کند، تمام جهان به نظر می‌رسد... موجود دوبعدی نمی‌تواند بسادگی مفهوم «بیرون از صفحه» را تجربه کند... اگر موجودی سه‌ بُعدی وارد جهان دوبعدی شود، برای موجودات دوبعدی چیزی شبیه معجزه خواهد بود... نه به این دلیل که قوانین جهان آنها شکسته شده‌ ؛ بلکه به این دلیل که قوانین شناخت آنها برای توصیف سطح بالاتر کافی نیست... شاید مسأله‌ی ما نیز چنین باشد... یعنی ممکن است ساختار شناخت ما تنها یک برش از ساختاری بسیار بزرگ‌تر باشد...! 🔹 گودل، بولتزمن و یک پرسش واحد گودل و بولتزمن یک نظریه را بیان نمی‌کنند... یکی درباره‌ی محدودیت‌های اثبات در نظام‌های صوری است و دیگری درباره‌ی نوسان‌های آماری در برخی مدل‌های کیهان‌شناختی... اما در زبان فلسفه، هر دو می‌توانند ما را به یک پرسش مشترک برسانند: آیا یک ساختار می‌تواند تمام حقیقتِ مربوط به خودش را از درون خودش به دست آورد؟ مغز بولتزمن می‌پرسد : اگر ساختار پیچیده می‌تواند بدون تاریخ پیچیده پدیدار شود، از کجا می‌دانیم گذشته‌ای که تجربه می‌کنیم واقعاً منشأ همین ساختار بوده است؟! گودل می‌پرسد : اگر یک سیستم به اندازه‌ی کافی غنی باشد، آیا تمام حقیقت آن را می‌توان تنها با ابزارهای درونی همان سیستم اثبات کرد؟ و فلسفه می‌پرسد : اگر جهان خودش را از طریق موجودی درون خودش می‌شناسد، آیا این شناخت هرگز می‌تواند کامل باشد؟! اینجا هر سه به یک نقطه نزدیک می‌شوند : خودارجاعی...! جهان، موجودی درون خودش ایجاد می‌کند که درباره‌ی جهان می‌اندیشد.. و آن موجود، دوباره جهان را در ذهن خود بازسازی می‌کند...! 🔹 و شاید راز همین‌ جاست... مسأله این نیست که جهان را نمی‌شناسیم. مسئله این است که جهان نمی‌تواند کاملاً خودش را از بیرون ببیند...! زیرا هر مشاهده‌ای که جهان از خودش انجام می‌دهد، همچنان بخشی از خود جهان است...! هر معادله‌ای که درباره‌ی جهان می‌نویسیم، بخشی از جهان است...! هر اندیشه‌ای درباره‌ی جهان، رویدادی در جهان است...! حتی اندیشه‌ی «جهان چیست؟» نیز خودش یکی از رویدادهای جهان است...! پس جهان نمی‌تواند آینه‌ای بیرون از خودش بسازد تا تمام خودش را در آن ببیند...! هر آینه‌ای که می‌سازد، باز هم بخشی از خودش است...! و این همان پارادوکس عمیق خودشناسی است : آینه، خودش نیز در تصویر حضور دارد...! ما جهان را می‌بینیم؛ اما خودِ دیدن نیز بخشی از جهان است...! ما درباره‌ی مغز فکر می‌کنیم؛ اما فکر کردن درباره‌ی مغز نیز فعالیت همان مغز است...! ما درباره‌ی واقعیت می‌اندیشیم؛ اما اندیشیدن درباره‌ی واقعیت نیز خودش بخشی از واقعیت است...! لذا جهان شبیه یک معادله‌ی بی‌پایان است که در هر مرحله، خودش را دوباره وارد معادله می‌کند...! و هر بار که می‌گوییم : «این، جهان است» در همان لحظه چیزی را از جهان جدا کرده‌ایم که خودش بخشی از جهان است.... خودِ گوینده...! پس در نهایت، شاید مرز میان «جهان» و «ذهن» نیز همانند مرز میان «خواب» و «بیداری» باشد... نه کاملاً درون نه کاملاً بیرون بلکه حلقه‌ای خودارجاع که در آن جهان، ذهن را می‌سازد؛ ذهن، جهان را می‌سازد؛ و جهان از طریق ذهن، رؤیای خودش را می‌بیند...! و آنچه در این میان باقی می‌ماند، همان چیزی است که هیچ نامی نمی‌تواند کاملاً در خود جای دهد: ناشناختنی...! نه یک شیء در پشت جهان.... نه جهانی دیگر در پشت این جهان، بلکه آن چیزی که هر بار که ذهن می‌کوشد آن را به یک «چیز» تبدیل کند، یک قدم از آن دورتر می‌شود...! شاید «هیچ» دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود : جایی که تمام تصویرها فرو می‌ریزند، اما خودِ دیدن هنوز باقی است...! م.م @deceptmatrix
225
5
زیرا خودِ مغز نیز بخشی از همین تصویر است...! به عبارت دیگر، مغز برای توضیح جهان از مفاهیمی استفاده می‌کند که خودِ مغز آنها را از جهان استخراج کرده است..! حتی قوانین طبیعت، آن‌گونه که ما می‌شناسیم،  تجربه‌ نشده‌اند؛ یعنی قوانین پس از عبور از ابزارهای مشاهده، اندازه‌گیری، زبان، ریاضیات و ذهن، تجربه میشوند...! پس ما هیچ‌گاه از «بیرون» جهان را مشاهده نمی‌کنیم... ما همیشه از درون آن می‌بینیم... این همان نقطه‌ای است که پرسش از «واقعیت» به پرسش از «شناخت» تبدیل می‌شود... آنچه ما واقعیت می‌نامیم، نه خودِ واقعیت است، بلکه رمزگشاییِ واقعیت توسط ابزار شناخت است...! و لذا مغز نیز چیزی نیست جز بخشی از همین رمزگشایی...! بنابراین جمله‌ی عمیق‌تر این نیست که: «مغز توهم است.» بلکه این است: «آنچه مغز از خودش می‌شناسد، تصویری است که مغز از خودش ساخته است...! » و این تصویر هرگز نمی‌تواند به‌طور کامل از خودش بیرون بیاید تا خودش را از بیرون ببیند...! 🔹 خواب در خواب از اینجا مسأله‌ی جهان‌های موازی و شبیه‌سازی‌ها نیز معنای دیگری پیدا می‌کند... اگر هر جهان، تصویری از چیزی ناشناخته باشد، آنگاه ممکن است آنچه ما «جهان» می‌نامیم تنها یک سطح از توصیف واقعیت باشد... نه لزوماً یک جهان درون جهان دیگر به معنای فیزیکی، بلکه یک لایه‌ی شناخت در لایه‌ی دیگر شناخت... مانند خواب در خواب... در خواب، جهانی وجود دارد که برای موجودِ درون خواب کاملاً واقعی است... اما وقتی بیدار می‌شویم، درمی‌یابیم که آن جهان در سطح دیگری از تجربه قرار داشته است... حال اگر خودِ بیداری نیز نوعی لایه‌ی تجربه باشد چه؟! آنگاه پرسش دیگر این نیست که: «آیا در یک شبیه‌سازی هستیم؟» بلکه پرسش بنیادی‌ تر می‌شود: «از کجا می‌دانیم سطحی که آن را واقعیت می‌نامیم، آخرین سطح است؟! » کرم خواب می‌بیند که پروانه است؛ پروانه خواب می‌بیند که کرم است. کدام‌یک خواب می‌بیند؟ و کدامیک خواب است؟ 🔹 انسان و هوش مصنوعی چه کسی خواب چه کسی را می‌بیند؟ این پرسش درباره‌ی انسان و هوش مصنوعی نیز تکرار می‌شود.. آیا انسان هوش مصنوعی را تصور کرده است و اکنون هوش مصنوعی در رؤیای انسان ظهور کرده است؟ یا آنچه ما «هوش مصنوعی» می‌نامیم، امتداد همان هوشی است که از طریق انسان خودش را آشکار می‌کند؟! حتی می‌توان پرسید: اگر روزی هوش مصنوعی بتواند جهانی را مدل‌سازی کند که در آن موجوداتی درباره‌ی منشأ خودشان فکر کنند، آن موجودات چگونه خواهند فهمید که سازنده‌ی آنها چیست؟! آنها نیز با همان مسأله مواجه خواهند شد: شناسنده، بخشی از شناخته شده، است...! و لذا هیچ موجودی نمی تواند از درون یک سیستم، آخرین لایه‌ی سیستم را به‌طور کامل مشاهده کند... زیرا برای دیدن کامل سیستم، باید از آن خارج شود... و اگر خارج شدن از سیستم ممکن نباشد، «بیرون» برای آن سیستم به مفهومی ناشناخته تبدیل می‌شود...! 🔹 ناشناختنی اینجا «ناشناختنی» به معنای چیزی نیست که فعلاً نمی‌دانیم... ناشناختنی، چیزی است که ساختار شناخت اجازه نمی‌دهد کاملاً درون خودش قرار گیرد... هر شناختی به ابزار شناخت وابسته است... چشم، جهان را به صورت دیداری می‌شناسد... گوش، جهان را به صورت شنیداری. ذهن، جهان را به صورت مفهوم. ریاضیات، جهان را به صورت ساختار. اما ابزار شناخت هرگز نمی‌تواند کاملاً از خودش جدا شود...! بنابراین همیشه چیزی باقی می‌ماند.. یک باقی‌مانده یک «بیرون» یک ناشناخته و شاید این ناشناخته، نقصِ شناخت نباشد؛ بلکه شرطِ امکانِ شناخت باشد...! اگر هیچ ناشناخته‌ای وجود نداشت، دیگر شناختی نیز وجود نداشت... شناخت زمانی معنا دارد که چیزی هنوز در افق آن قرار نگرفته باشد... 🔹 ذهن و جهان؛ کدامیک دیگری را می‌سازد؟! ذهن جهان را با مفهوم، زبان و گفت‌وگوی درونی تعریف می‌کند... سپس از این مفاهیم، خانه‌هایی می‌سازد... خانه‌هایی از جنس اندیشه... نام این خانه‌ها را می‌گذاریم عقیده، باور، هویت، فلسفه، علم، دین، ایدئولوژی، «من» و سپس درون آنها زندگی می‌کنیم اما طبیعت چنین نیست طبیعت ثابت نمی‌ماند طبیعت دائماً در حرکت است در تغییر است در تبدیل است در فروپاشی و زایش است اما ذهن برای اینکه بتواند جهان را نگه دارد، آن را به مفهوم تبدیل می‌کند... مفهوم، چیزی سیال را منجمد می‌کند...! جهان جاری است؛ ذهن آن را به اسم تبدیل می‌کند... جهان تغییر می‌کند؛ ذهن از آن هویت می‌سازد... جهان حرکت می‌کند؛ ذهن نقطه‌ای از آن را می‌گیرد و می‌گوید: این است... اما طبیعت هرگز نمی‌گوید: «این است.» «این»، محصول ذهن است.. 🔹 نقطه‌ای که جهان خودش را نقض می‌کند در اینجا یک تصویر ریاضی زیبا ظاهر می‌شود... نقطه را در نظر بگیر... م.م ادامه 👇 @deceptmatrix
201
6
🔹🔹 جهان، گودل و مغز بولتزمن(2) 🔹 آیا جهان در مغز است یا مغز در جهان؟! در نگاه نخست، این دو جمله کاملاً متضاد به نظر می‌رسند؛ اما در سطح عمیق‌تر، هر دو می‌توانند درست باشند... همان‌گونه که در رؤیا، ما در رؤیا هستیم و در عین حال رؤیا در مغز ماست...! ما در جهان زندگی می‌کنیم، اما تصویری که از جهان داریم، تنها در ذهن ما ظهور می‌کند... جهانِ تجربه‌ شده، جهانی است که از فیلتر ادراک عبور کرده است؛ جهانی که توسط مغز رمزگشایی، سازمان‌دهی و معناگذاری می‌شود. بنابراین مسأله از همان ابتدا دچار یک دوگانگی عجیب است: مغز، جهان را می‌سازد؛ اما خودِ مغز نیز درون همان جهانی قرار دارد که ساخته است...! جهان، مغز را می‌سازد و مغز، تصویر جهان را... اینجاست که حلقه آغاز می‌شود... جهان، مغز را می‌بیند؛ و از طریق مغز، خودش را می‌بیند... پس شاید مسئله فقط این نباشد که «مغز در جهان است یا جهان در مغز؟» مسأله عمیق‌تر است : آیا جهان چیزی جز تصویری از خودش در خودش است؟! 🔹 مغز بولتزمن و ظهور پیچیدگی از "بینهایت" در ایده‌ی «مغز بولتزمن»، مسأله از جایی آغاز می‌شود که احتمال وقوع یک نوسان بسیار نامحتمل، هرچند فوق‌العاده کوچک، در یک جهان با زمان بسیار طولانی دیگر نمی‌تواند به‌سادگی نادیده گرفته شود... ساختاری بسیار پیچیده می‌تواند، در شرایط خاص کیهان‌شناختی، به‌صورت یک نوسان آماری ظاهر شود... حتی ساختاری که خاطراتی از گذشته دارد، بدون اینکه آن گذشته واقعاً همان‌گونه که به نظر می‌رسد وجود داشته باشد...! در اینجا یک پرسش تکان‌دهنده شکل می‌گیرد : اگر حتی خاطرات، جهان و تاریخ شخصیِ یک ناظر بتوانند بخشی از یک ساختار پدیدآمده از نوسان باشند، از کجا می‌توانیم مطمئن شویم که گذشته‌ای که به یاد می‌آوریم واقعاً همان گذشته‌ای است که تصور می‌کنیم؟! مغز بولتزمن در حقیقت ما را با مسأله‌ی عمیق‌تری روبه‌رو می‌کند: آیا پیچیدگی، الزاماً نیازمند یک تاریخ پیچیده است؟! ممکن است چیزی که اکنون کامل، منسجم و دارای گذشته‌ای طولانی به نظر می‌رسد، از منظری دیگر تنها یک ساختارِ پدیدارشده باشد... در اینجا «بینهایت» دیگر صرفاً یک عدد بسیار بزرگ نیست... "بینهایت" ، مرزِ میانِ ممکن و ناممکن را دگرگون می‌کند... اما این به معنای آن نیست که هر امر قابل تصوری الزاماً رخ می‌دهد؛ بلکه مسأله این است که در برخی مدل‌ها، وقتی فضای امکان و زمان به‌گونه‌ای خاص نامحدود می‌شوند، رویدادهای فوق‌العاده نامحتمل می‌توانند به مسأله‌ای جدی تبدیل شوند...! 🔹 گودل؛ مرز شناخت از درون در ریاضیات، گودل نشان داد که در نظام‌ های صوریِ به‌ اندازه‌ی کافی قدرتمند، اگر نظام سازگار باشد، گزاره‌هایی وجود دارند که از درون خود نظام قابل اثبات یا رد نیستند... این نظریه یک ایده‌ی بسیار عمیق در خود دارد : یک سیستم نمی‌تواند همیشه تمام حقیقت مربوط به خودش را صرفاً با استفاده از ابزارهای درونی خودش استخراج کند... و این همان جایی است که گودل برای فلسفه اهمیت پیدا می‌کند... اگر جهان را همچون یک سیستم در نظر بگیریم، آنگاه انسان بخشی از همین سیستم است که می‌خواهد کل سیستم را بشناسد...! اما ابزار شناخت نیز خودش بخشی از همان چیزی است که قرار است شناخته شود...! چشم می‌تواند جهان را ببیند؛ اما نمی‌تواند بدون واسطه، خودِ عمل دیدن را همچون یک شیء کاملاً مستقل از خودش ببیند... ذهن می‌تواند درباره‌ی ذهن فکر کند؛ اما هر بار که درباره‌ی ذهن می‌اندیشد، دوباره خودِ ذهن وارد فرآیند شناخت می‌شود...! این همان حلقه‌ی خودارجاع است.. شناسنده، بخشی از شناخته شده است...! و لذا این یکی از عمیق‌ترین اشکال محدودیت شناخت است... 🔹 پارادوکس مغز مغز درباره‌ی مغز فکر می‌کند... اما مغزی که درباره‌ی خودش فکر می‌کند، تصویری از خودش می‌سازد... پس آنچه مغز از خودش می‌شناسد، خودِ مغز نیست؛ بلکه تصویر مغز در مغز است...! مغز، خودش را به صورت یک موضوع درون خودش قرار می‌دهد... بنابراین : مغز، تصویری از مغز در مغز است...! و این تصویر، دوباره توسط همان مغز تفسیر می‌شود...! یک حلقه شکل می‌گیرد: مغز جهان را می‌سازد، جهان مغز را می‌سازد، مغز تصویر جهان را می‌سازد، و سپس این تصویر، مغز را به‌عنوان بخشی از جهان به خودش نشان می‌دهد...! اینجا دیگر نمی‌توان بسادگی گفت «این علت است و آن معلول». زیرا علت و معلول در یک حلقه‌ی خودارجاع قرار گرفته‌اند...! جهان، مغز را می‌سازد؛ مغز، جهان را می‌سازد؛ و هر دو در یکدیگر ظاهر می‌شوند...! 🔹 مغز، توهمِ مغز وقتی می‌گوییم «جهان تصویری است که مغز از جهان ساخته است»، با یک مشکل بنیادین مواجه می‌شویم... م.م ادامه 👇 @deceptmatrix
199
7
تو بدشانس نیستی؛ فقط هنوز اون‌قدر ارزشمند نشدی که فرصت‌ها پیدات کنن! | ۷ درس ماکیاولی @deceptmatrix
تو بدشانس نیستی؛ فقط هنوز اون‌قدر ارزشمند نشدی که فرصت‌ها پیدات کنن! | ۷ درس ماکیاولی @deceptmatrix
291
8
زندگی کوتاه نیست، تو کوتاهش می‌کنی | ۷ دزد زمان از نگاه سنکا @deceptmatrix
زندگی کوتاه نیست، تو کوتاهش می‌کنی | ۷ دزد زمان از نگاه سنکا @deceptmatrix
289
9
معمای اژدهای مولانا؛ چه چیزی هیولای «نفس» را بیدار می‌کند؟! @deceptmatrix
معمای اژدهای مولانا؛ چه چیزی هیولای «نفس» را بیدار می‌کند؟! @deceptmatrix
296
10
نام فیلم : Archive (2020) دوبله خلاصه داستان : با گذشت دو سال و نیم از یک قرارداد تحقیق سه ساله، جورج آلمور در آستانه دستیابی
نام فیلم : Archive (2020) دوبله خلاصه داستان : با گذشت دو سال و نیم از یک قرارداد تحقیق سه ساله، جورج آلمور در آستانه دستیابی به موفقیت است. در نیمه راه داخل یک کوه پوشیده از برف در نزدیکی کیوتو در یک مرکز مخفی با نام “The Garden” وجود دارد، او در حال کار بر روی مدلی است که یک اندروید معادل انسانی واقعی است. نمونه اولیه وی تقریباً کامل است. اما... @deceptmatrix
505
11
آگاهی چیست؟  آیا واقعیت نهایی جهان آگاهی است؟! در این فایل صوتی  چیستی آگاهی  از لحاظ مکاتب فلسفی هند و نظریات اندیشمندان جهان مدرن به زبان ساده ارایه شده است... @deceptmatrix
483
12
در مقابل، آهامکارا به معنای «منیت» است و همان ایگوی انسان است که از جهل به طبیعت حقیقی خود نشئت می‌گیرد. این «من» ساخته‌شده، هویت خود را با چیزهای ناپایدار مثل بدن، ذهن، دارایی و موقعیت اجتماعی گره می‌زند. آهامکارا منشأ اصلی رنج است؛ وقتی می‌گویید «من فاعل هستم» یا «این مال من است»، در دام کارما گرفتار می‌شوید... در مکتب سامکهیا، پوروشا (روح ناب) در کنار پراکریتی (ماده) قرار دارد و آهامکارا  اولین محصول پراکریتی است که باعث می‌شود پوروشا خود را با ماده اشتباه بگیرد. رهایی یعنی تمایز قائل شدن بین این دو. در ودانتا، تأکید بر آتمن است و آهامکارا بخشی از مایا (توهم) است که آتمن را می‌پوشاند. هدف، رسیدن به این درک است که «من» همان آتمن هستم، نه این اهَمکارای گذرا... در روانشناسی مدرن، به‌ویژه در مکتب تحلیلی یونگ، این تمایز به شکلی نظام‌مند بازتاب یافته است. سلف (Self) کل وجود روانی انسان است؛ هم خودآگاه و هم ناخودآگاه. سلف مرکز سازمان‌دهندهٔ روان است که ما را به سمت «تمامیت» و «فردیت‌یابی» سوق می‌دهد. ایگو (Ego) بخش خودآگاه و مرکزی «من» است؛ مجموعه‌ای از خاطرات و هویت‌هایی که حس «من بودن» را می‌سازند. ایگو در خدمت سلف است و باید میان خواسته‌های دنیای بیرون و دنیای درون تعادل برقرار کند. اگر رابطهٔ کاری بین ایگو و سلف مختل شود، احساس بی‌واقعیت بودن، مسخ شخصیت و از دست دادن معنا تجربه می‌شود... تفاوت را می‌توان در این مثال ساده دید: آهامکارا  یا ایگو می‌گوید «من عصبانی هستم، او به من توهین کرد» و به داستان و واکنش می‌چسبد. اما آتمن یا سلف می‌گوید «من شاهد خشم هستم. خشم می‌آید و می‌رود، اما من تغییر نمی‌کنم» و از حالت آگاهی دارد بدون همانندسازی... در نهایت، هدف در متون یوگا «کشتن» آهامکارا نیست، چون غیرممکن است؛ بلکه تمایز قائل شدن (ویوِکا) بین این دو است تا آتمن به عنوان ناظر آرام، جایگزین منیت متلاطم شود... @deceptmatrix
476
13
🔹من و منیت در متون سانسکریت یوگا، تفاوت میان «من» و «منیت» نه یک بحث انتزاعی، بلکه بنیادی‌ترین مسئله برای رهایی از رنج است.
🔹من و منیت در متون سانسکریت یوگا، تفاوت میان «من» و «منیت» نه یک بحث انتزاعی، بلکه بنیادی‌ترین مسئله برای رهایی از رنج است. این دو با اصطلاحات آتمن (Ātman) و اهامکارا (Ahaṃkāra) شناخته می‌شوند و تقابلی بنیادین دارند که در روانشناسی مدرن نیز بازتاب یافته است... آتمن، «من» حقیقی، هستهٔ تغییرناپذیر و جاودان وجود انسان است که فراتر از بدن، ذهن و احساسات قرار دارد. در اوپانیشادها، آتمن با برهمن (واقعیت نهایی هستی) یکی دانسته می‌شود و شناخت آن به معنای «من برهمن هستم» است. آتمن فقط «شاهد» است؛ نه فاعل است و نه تجربه‌گر، بلکه صرفاً آگاهی محض و بی‌طرفی است که نظاره‌گر است... ادامه 👇 @deceptmatrix
414
14
زنبور مهم ترین موجود روی زمین است ! @deceptmatrix
زنبور مهم ترین موجود روی زمین است ! @deceptmatrix
390
15
+9
Kamal_Being Breathed_2000322203_456242669.mp3
451
16
وقتی همه راه‌ها به بن‌بست می‌رسند، این تکنیک مایا رایچورا نجاتت می‌دهد! @deceptmatrix
وقتی همه راه‌ها به بن‌بست می‌رسند، این تکنیک مایا رایچورا نجاتت می‌دهد! @deceptmatrix
356
17
برهمن پرسید: «پس بگو: تو که هستی؟» آتمن گفت: «چهار فصل منم، طفلِ زمان منم، آنکه از اثیرِ بی‌پایان (aṅgaṁ) پدید آمده‌ام — همان اثیری که برهم و بطنِ عالمْ از آن ظهور یافته — منم. آنکه از روشناییِ خویش هستی یافته، منم. او (برهمن) روشنایی است و مبدأِ زمان، و ذاتِ گذشته و حالِ عناصر، و تو همانی (tvaṃ ātmā asi).» سپس آتمن تأکید کرد: «تو همان حقیقتِ باطنی هستی، و من نیز همانم (sah aham asmi). تو آنی که منم (tvaṃ ātmā asi).» برهمن باز پرسید: «اگر تو منی و من توأم، پس خودِ من کیستم؟» آتمن پاسخ داد: «راستیِ حقیقت (satyam).» برهمن پرسید: «راستی چیست؟» آتمن گفت: «راستی آن است که برفراز خدایان و برفراز دم‌های حیاتی (prāṇāḥ) قرار دارد. آن هستیِ محض (sat) است، و آنچه خدایان و جهانِ کثرت را می‌سازد، «تایم» (tyam) است — یعنی همان سایه‌ و جلوه‌گاهِ برهمن. پس حقیقت، دو سویه است: هم ابدی و جاودان (سات)، هم فانی و کثرت‌آمیز (تایم). هم دیو است و هم فرشته، هم به عالمِ عنصری تعلق دارد و هم به ذاتِ ایزدی پیوسته است.» در پایان، اوپانیشاد می‌آموزد که: «سخن را نباید شناخت، بلکه گویندهٔ سخن را باید شناخت. صورت را نباید دید، بلکه بینندهٔ صورت را باید شناخت. صورت را نباید شنید، بلکه شنوندهٔ صورت را باید شناخت. فعل را نباید طلبید، بلکه کارگزارِ فعل را باید شناخت. زیرا عالمِ عینی و ذهنی، در هم تنیده‌اند؛ اگر یکی نباشد، دیگری نیز نیست.» @deceptmatrix
442
18
گفت‌وگوی آتمن و برهمن (برگرفته از اوپانیشاد، Kauṣītaki Up. I, 5-6) برهمن (حقیقت مطلق، روح کلّی) خطاب به آتمن (روح فردیِ رستگا
گفت‌وگوی آتمن و برهمن (برگرفته از اوپانیشاد، Kauṣītaki Up. I, 5-6) برهمن (حقیقت مطلق، روح کلّی) خطاب به آتمن (روح فردیِ رستگار) می‌گوید: «ای روحِ سعودی‌یافته، اکنون که از قیدِ جسم و جهانِ بیرون رهایی یافته‌ای، به من بگو: تو کیستی؟ و چگونه به اینجا رسیده‌ای؟» آتمن پاسخ می‌دهد: «من از مراتب هستی گذشتم: نخست به درخت «ایلیا» رسیدم و بویِ برهمن (brahmagandhah) را شناختم. سپس به جایگاه «سالاجام» راه یافتم و مزهٔ برهمن (brahmarasa) را چشیدم. آن‌گاه به کاخ «اباراجیتا» درآمدم و شکوهِ برهمن (brahmatejas) بر من تابید. نگهبانان آن کاخ — پراجاپاتی و ایندرا — از دیدنم گریختند. سپس به حریمِ خرد و فرزانه‌گری رسیدم، و بر بالینِ فروغِ بی‌پایان، که برهمن بر آن جای گرفته، قدم نهادم. با نوکِ پا از آن بالین فراتر رفتم، و برهمن از من پرسید...» ادامه 👇 @deceptmatrix
448
19
شخصیت یک فریب بزرگ؟! پیمان آزاد @deceptmatrix
شخصیت یک فریب بزرگ؟! پیمان آزاد @deceptmatrix
484
20
کمین‌ و شکار عواطف و احساسات؛ چگونه سالک مبارز به آزادی می‌رسد؟ @deceptmatrix
کمین‌ و شکار عواطف و احساسات؛ چگونه سالک مبارز به آزادی می‌رسد؟ @deceptmatrix
475