es
Feedback
کتاب گمشده

کتاب گمشده

Ir al canal en Telegram

گیلگمش مصمم به رفتن شد . او گفت : اگر شکست هم بخورم ، حداقل مرابه عنوان کسی به خاطر خواهند آورد که کوشش خود را کرده است. @nibiru01

Mostrar más
8 889
Suscriptores
-124 horas
+67 días
+3430 días
Atraer Suscriptores
agosto '26
agosto '26
+119
en 4 canales
julio '26
+229
en 4 canales
Get PRO
junio '26
+301
en 6 canales
Get PRO
mayo '26
+173
en 7 canales
Get PRO
abril '26
+45
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+22
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+104
en 2 canales
Get PRO
enero '26
+41
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+140
en 2 canales
Get PRO
noviembre '25
+146
en 2 canales
Get PRO
octubre '25
+117
en 4 canales
Get PRO
septiembre '25
+101
en 4 canales
Get PRO
agosto '25
+132
en 1 canales
Get PRO
julio '25
+117
en 5 canales
Get PRO
junio '25
+123
en 3 canales
Get PRO
mayo '25
+151
en 4 canales
Get PRO
abril '25
+179
en 3 canales
Get PRO
marzo '25
+158
en 4 canales
Get PRO
febrero '25
+136
en 4 canales
Get PRO
enero '25
+198
en 6 canales
Get PRO
diciembre '24
+175
en 4 canales
Get PRO
noviembre '24
+219
en 4 canales
Get PRO
octubre '24
+230
en 6 canales
Get PRO
septiembre '24
+214
en 5 canales
Get PRO
agosto '24
+279
en 5 canales
Get PRO
julio '24
+295
en 4 canales
Get PRO
junio '24
+223
en 3 canales
Get PRO
mayo '24
+304
en 6 canales
Get PRO
abril '24
+279
en 6 canales
Get PRO
marzo '24
+417
en 6 canales
Get PRO
febrero '24
+433
en 4 canales
Get PRO
enero '24
+491
en 6 canales
Get PRO
diciembre '23
+460
en 8 canales
Get PRO
noviembre '23
+197
en 7 canales
Get PRO
octubre '23
+270
en 7 canales
Get PRO
septiembre '23
+288
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+344
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+183
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+129
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+317
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+146
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+94
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+102
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+105
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+153
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+187
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+158
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+107
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+115
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+151
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+94
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+103
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+194
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+147
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+85
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+102
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+156
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+82
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+99
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+183
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+186
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+124
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+195
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+105
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+158
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+153
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+116
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+155
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+3 122
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
29 agosto+1
28 agosto+4
27 agosto+1
26 agosto+4
25 agosto+3
24 agosto+5
23 agosto+3
22 agosto+3
21 agosto+4
20 agosto+2
19 agosto+5
18 agosto+5
17 agosto+4
16 agosto+6
15 agosto+4
14 agosto+2
13 agosto+4
12 agosto+3
11 agosto+2
10 agosto+3
09 agosto+4
08 agosto+4
07 agosto+7
06 agosto+7
05 agosto+3
04 agosto+9
03 agosto+7
02 agosto+6
01 agosto+4
Publicaciones del Canal
طبیعت اخلاقی نیست؛ تاملی فلسفی درباره سیل نپال،کارمای جمعی،طوفان نوح و راز فجایع بزرگ طبیعی. وقتی سیل، باورهای ما را با خود م
طبیعت اخلاقی نیست؛ تاملی فلسفی درباره سیل نپال،کارمای جمعی،طوفان نوح و راز فجایع بزرگ طبیعی. وقتی سیل، باورهای ما را با خود می‌برد گاهی یک تصویر، بیش از هزار کتاب فلسفه سؤال در ذهن انسان ایجاد می‌کند. تصاویر سیل ویرانگر نپال در تابستان ۲۰۲۶ دقیقاً از همین جنس بودند؛ دیواره‌ای از آب، گل، سنگ و یخ که در چند دقیقه روستاها را بلعید، پل‌ها را از جا کند و هزاران انسان را به کام خود کشید یا ناپدید کرد. بسیاری از کسانی که این تصاویر را دیدند، بی‌اختیار به یاد روایت «طوفان نوح» افتادند؛ گویی طبیعت دوباره چهره‌ای باستانی و آخرالزمانی به خود گرفته بود. گزارش‌های اولیه نیز از کشته و مفقود شدن شمار بسیار زیادی از مردم حکایت داشت و دانشمندان احتمال دادند که این فاجعه با فروپاشی بخشی از یخچال‌های هیمالیا و سیلاب یخچالی مرتبط باشد. اما پرسش اصلی فراتر از خود سیل است. چرا طبیعت چنین بی‌رحم به نظر می‌رسد؟ چرا کودکان، سالمندان، انسان‌های نیکوکار و حتی کسانی که هیچ نقشی در تخریب محیط زیست نداشته‌اند، قربانی می‌شوند؟ اگر جهان نظمی دارد، این نظم چرا شبیه عدالت نیست....👇👇 https://thelostbook.ir/nepal-flood/

2
با توجه به سیل ویرانگر نپال و انتشار صحنه های وحشتناک که یاد آور طوفان نوح بود و کشته و مفقود شدن هزاران انسان این سوال مطرح میشه که طبیعت تا چه حد اخلاقی است ؟ طبیعت چقدر خنثی هست ؟ آیا طبیعت ما را قضاوت و داوری می کند ؟ آیا ما چیزی به نام کارمای سیاره ای داریم ؟  چرا انسان دچار فجایع بزرگ می شود ؟ چرا باید خشک و تر باهم بسوزند ؟ چرا طبیعت در فجایع بزرگ نیک و بد را تفکیک نمی کند و خنثی است ؟ اینکه گفته می شود در گذشته تمدنهای بزرگی با فجایع بزرگی یک شبه نابود شده اند الان با دیدن این صحنه ها برای ما باور پذیرتر هست . https://t.me/thelostbook
451
3
Sin texto...
600
4
Sin texto...
568
5
Sin texto...
560
6
Sin texto...
542
7
Sin texto...
510
8
Sin texto...
507
9
Sin texto...
491
10
اتاق تاریک شد و حس کردم دارم سقوط می‌کنم. از روی غریزه بازوی لاما را گرفتم و او دستش را دور شانه‌هایم انداخت. چیزی نیست لوبسانگ، تو واقعاً سقوط نمی‌کنی، فقط مغزت دارد تغییر می‌کند تا بعد چهارم را بپذیرد. حالا حس سقوط متوقف شده بود و خود را ایستاده در دنیایی به شدت ترساننده یافتم. جانوران غول‌پیکری آنجا بودند که زشتی‌شان دست‌کم هر آنچه را که تا به حال دیده بودم می‌زد. موجودات عظیمی رد می‌شدند و با زشت‌ترین صدای ممکن در هوا بال می‌زدند، صدایی شبیه به چرم کهنه و روغن‌نخورده. بال‌هایی که به سختی می‌توانستند وزن بدن موجود را تحمل کنند. اما آن‌ها به این طرف و آن طرف پرواز می‌کردند و گاهی یکی از آن‌ها به زمین می‌آمد تا تکه غذایی را که از موجود پرنده دیگری افتاده بود بردارد. اما همین که به زمین می‌رسیدند، همان جا زمین‌گیر می‌شدند؛ بال‌هایشان برای اینکه دوباره آن‌ها را به هوا ببرد کافی نبود و پایی هم نداشتند که به بلند شدنشان کمک کند. صداهای غیرقابل توصیفی از باتلاقِ سمت چپ من به گوش می‌رسید، صداهایی تکان‌دهنده بودند و من از ترس حالم به هم می‌خورد. و بعد، درست در نزدیکی من، از میان لجن‌های باتلاق، سرِ بسیار کوچکی بالای گردنی تنومند و دراز پدیدار شد. گردن باید حدود بیست پا (شش متر) طول می‌داشت و پیش از آنکه آن موجود خود را به ساحل بکشد، کشمکش‌های زیادی زیر آب رخ داد. بدنی گرد داشت و سپس دمی که باریک می‌شد تا توازن انحنای گردن و سر را حفظ کند. اما همان‌طور که داشتم به آن موجود نگاه می‌کردم و می‌ترسیدم که نکند او هم دارد به من نگاه می‌کند، صدای شکستن وحشتناک درختان را شنیدم، انگار موجود عظیمی داشت از میان جنگل یورش می‌برد و تنه درختان را مثل نی خرد می‌کرد. برای لحظه‌ای بزرگ‌ترین موجودی را که تا به حال دیده بودم به چشم دیدم. لاما گفت: بیا یکی دو قرن جلوتر برویم و ببینیم انسان‌ها اولین بار چه زمانی آمدند. بازگشت به غار باستانی ها لوبسانگ رامپا ترجمه : مهر @thelostbook
654
11
بنابراین همان کار را کردم، اما واقعاً به نظرم فکر بسیار احمقانه‌ای می‌آمد. چرا یک نفر باید از یک تکه فلزِ خمیده استفاده کند تا غذا را به دهانش ببرد؟ این دیوانه‌وارترین چیزی بود که تا به حال شنیده بودم، اما ماجرا از این هم بدتر شد: «حالا بخشِ مقعر و گودِ چنگال را ببر زیرِ یکی از آن تخم‌مرغ‌ها و بعد با کارد طوری برش بزن که حدود یک‌چهارم تخم‌مرغ روی چنگال قرار بگیرد. سپس آن را به سمت دهانت می‌بری و می‌خوری.» از لاما پرسیدم: «منظورتان این است که اگر به غرب بروم، باید به همین روشِ دیوانه‌وار غذا بخورم؟» لاما گفت: «قطعاً منظوم همین است، پس همان بهتر که از همین حالا به آن عادت کنی. انگشتان برای طبقهٔ خاصی از مردم بسیار مفیدند، اما فرض بر این است که تو فردی برجسته‌تر هستی. فکر می‌کنی برای چه تو را به چنین جایی آورده‌ام؟» گفتم: «خب جناب، ما تصادفی به این مکانِ لعنتی افتادیم!» لاما گفت: «نه این‌طور نیست، این‌طور نیست. ما تصادفی وارد شدیم، بله، این را قبول دارم، اما اینجا مقصدِ ما بود. می‌بینی، آن زاهدِ پیر نگهبانِ این مکان بود. او حدود پنجاه سال نگهبان اینجا بود و من تو را می‌آوردم تا کمی دانشت را گسترش دهم. اما فکر می‌کنم آن برخوردت با صخره باید تمام عقل و هوشت را بیرون کشیده باشد!» لاما اندیشمندانه گفت: «در عجبم که این تخم‌مرغ‌ها چند ساله‌اند.» او کارد و چنگالش را زمین گذاشت، به سمت محفظه‌ای رفت که تخم‌مرغ‌ها در آن نگهداری می‌شدند و من دیدم که مشغولِ شمردنِ صفرها شد. «رامپا، این تخم‌مرغ‌ها و این ژامبون حدود سه میلیون سال قدمت دارند و طعمشان چنان تازه است که انگار تخم‌مرغ‌ها همین دیروز گذاشته شده‌اند.» من با تخم‌مرغ و باقی‌ماندهٔ ژامبون ور می‌رفتم. سردرگم شده بودم. دیده بودم که چیزها حتی وقتی در یخ بسته‌بندی می‌شوند هم فاسد می‌شوند، و حالا به من می‌گفتند دارم خوراکیِ سه میلیون ساله می‌خورم. «استاد، سردرگمی‌های زیادی دارم و هرچه بیشتر به من می‌گویید، پرسش‌های بیشتری در ذهنم شکل می‌گیرد. می‌گویید این تخم‌مرغ‌ها حدود سه میلیون سال قدمت دارند و من هم با شما موافقم، آن‌ها واقعاً مثل تخم‌مرغِ تازه گذاشته‌شده هستند و هیچ اثری از خراب شدن در آن‌ها نیست؛ پس چگونه ممکن است سه میلیون ساله باشند؟» بازگشت به غار باستانی ها لوبسانگ رامپا ترجمه : مهر @thelostbook
701
12
با این حال استاد، من منطق این کار را درک نمی‌کنم. منظورم این است که آدم فکر می‌کند یک موجودِ والا وارد بدنی می‌شود که تازه به دنیا آمده است، نه این‌همه دردسر و سرکله‌زدن با اجسادی که مثل زامبی هستند! لوبسانگ، کمی با عقل خودت فکر کن. یک نوزاد چند سال زمان نیاز دارد تا اصلاً چیزی یاد بگیرد؛ باید به مدرسه برود، زیر بار انضباط و تربیت والدین قرار گیرد و این‌ها واقعاً تلف کردن وقت است. شاید سی یا چهل سال از زمان را هدر بدهد؛ در حالی که اگر بدنی بتواند تمام این مراحل را طی کند و سپس به این تابوت‌ها بیاورد، آن‌گاه واقعاً ارزش بسیار بیشتری دارد؛ چراکه تمام شرایط زندگی در بخش خود از جهان را می‌داند و مجبور نیست سال‌ها به انتظار و یادگیری بگذارند، در حالی که اصلاً مطمئن نیست ماجرا از چه قرار است. گفتم: «من تا همین الان هم تجربیاتی داشته‌ام و اتفاقاتی برایم افتاده که خب، انگار هیچ منطقی پشتشان نیست. احتمالاً پیش از آنکه این مکان را ترک کنیم کمی آگاهی و روشنایی نصیبم بشود. و اصلاً چرا انسان‌ها چنین طول عمر دردناک و کوتاهی دارند؟ ما درباره برخی از حکیمان و فرزانگان واقعی می‌خوانیم و به نظر می‌رسد آن‌ها صد، دویست یا سیصد سال زندگی کرده‌اند و هنوز جوان به نظر می‌رسند.» «خب لوبسانگ، همین الان به تو بگویم بد نیست: من بیش از چهارصد سال سن دارم! و می‌توانم دقیقاً به تو بگویم چرا انسان‌ها چنین عمر کوتاهی دارند. چند میلیون سال پیش، زمانی که این کره زمین در دوران طفولیت خود بود، سیاره‌ای بسیار نزدیک شد و نزدیک بود با این جهان برخورد کند؛ در واقع آن سیاره به دلیل تکانه‌های پادمغناطیسی از جانب جهانِ دیگر، از مدار خود بیرون رانده شد. اما همان سیاره سرکش با سیاره کوچک دیگری برخورد کرد و آن را تکه‌تکه ساخت؛که‌هایی که امروزه به عنوان «کمربند سیارک‌ها» شناخته می‌شوند. کمی بعد مفصل‌تر به این موضوع خواهیم پرداخت. فعلاً بگذار این را به تو بگویم که وقتی این جهان در حال شکل‌گیری بود، آتشفشان‌های عظیمی در سراسر آن وجود داشتند که فواره‌های گدازه و دود را به بیرون می‌ریختند. این دودها بالا رفتند و ابرهای سنگینی را در سراسر زمین تشکیل دادند. این جهان اصلاً قرار نبود جهانی آفتابی باشد. می‌بینی؟ نور خورشید سمی است؛ نور خورشید پرتوهای مهلکی دارد که برای انسان بسیار زیان‌بارند.در واقع این پرتوها برای همه موجودات مضر هستند. اما آن پوشش ابری، جهان را شبیه به یک گلخانه کرده بود؛ تمام پرتوهای مفید می‌توانستند عبور کنند اما پرتوهای زیان‌بار پشت ابر می‌ماندند و مردم صدها سال زندگی می‌کردند. اما وقتی آن سیاره سرکش آن‌قدر نزدیک شد، تمام ابرهای پوشاننده زمین را روبود و با خود برد؛ و تنها ظرف دو نسل، طول عمر مردم به هفتاد سال رسید! بازگشت به غار باستانی ها لوبسانگ رامپا ترجمه : مهر @thelostbook
709
13
چیزهای زیادی وجود دارند که باید دوباره کشف شوند؛ تمام این‌ها در روزگاری که «باغبانان» آمدند، امری کاملاً معمول بود. صرفاً به عنوان یک مثال، بگذار آن اتاق را به تو نشان دهم—بیا روی این نقشه نگاه کن—همان‌جا که بدن‌ها در مرحله حیات معلق نگهداری می‌شدند. سالی یک‌بار، دو لاما وارد آن اتاق می‌شدند و یک‌به‌یک بدن‌ها را از تابوت‌های سنگی بیرون می‌آوردند و آن‌ها را برای یافتن هرگونه بیماری، با دقت معاینه می‌کردند. اگر همه‌چیز روبه‌راه بود، بدن‌ها را راه می‌بردند تا عضلاتشان دوباره به حرکت درآیند. سپس، بعد از اینکه اندکی به بدن‌ها غذا می‌دادیم، نوبت به این وظیفه می‌رسید که کالبد اثیریِ یک باغبان را وارد بدنی کنیم که از تابوت سنگی بیرون آورده شده بود. این یک تجربه فوق‌العاده عجیب و خاص است.» «چی، جناب؟ یعنی واقعاً کار دشواری است؟» حالا به خودت نگاه کن لوبسانگ! از یک طرف به من می‌گویی که نمی‌توانی چنین چیزی را باور کنی، و از طرف دیگر سعی داری تا جای ممکن اطلاعات جمع کنی! بله، احساس ترسناکی است. در حالت اثیری، تو آزادی به هر اندازه‌ای که برایت مناسب‌تر است درآیی؛ ممکن است به دلیلی بخواهی بسیار کوچک شوی، یا به دلیلی دیگر بخواهی بسیار قدبلند و تنومند باشی. خب، بدن مناسب را انتخاب می‌کنی و کنار آن دراز می‌کشی؛ سپس لاماها ماده‌ای را به آن کالبدِ به‌ظاهر مرده تزریق می‌کنند و به‌آرامی تو را بلند کرده و رو به شکم، روی آن بدن قرار می‌دهند. به‌تدریج، ظرف مدت حدود پنج دقیقه، تو ناپدید می‌شوی؛ محوتر و محوتر می‌شوی و ناگهان، آن پیکرِ درونِ تابوت سنگی تکانی می‌خورد، راست می‌نشیند و توضیحاتی سر می‌دهد که: "آه، من کجا هستم؟ چطور به اینجا آمدم؟" می‌بینی؟ آن‌ها برای مدتی خاطرات آخرین کسی را دارند که از آن بدن استفاده کرده است، اما ظرف دوازده ساعت، بدنی که اختیارش را به دست گرفته‌ای کاملاً طبیعی به نظر می‌رسد و در واقع قادر به انجام تمام کارهایی خواهد بود که اگر در بدن خودت روی زمین بودی انجام می‌دادی. ما این کار را انجام می‌دهیم چون گاهی نمی‌توانیم ریسک آسیب دیدن بدن اصلی را بپذیریم. این بدن‌های جایگزین (شبیه‌سازی‌شده)—خب، مهم نیست چه بلایی سرشان می‌آید؛ فقط کافی است کسی را با شرایط مناسب پیدا کنند و آن‌گاه می‌توانیم بدن را در یک تابوت سنگی قرار دهیم و اجازه دهیم نیروی حیات به سطح دیگری از هستی منتقل شود. می‌دانی، مردم هرگز مجبور به این کار نمی‌شدند؛ این کار همیشه با آگاهی و رضایت کامل خودشان انجام می‌شد. بعدها، تو یکی از این بدن‌ها را به مدت یک سال منهای یک روز اشغال خواهی کرد. آن یک روز به این دلیل است که بدن‌ها بدون رخ دادن برخی پیچیدگی‌های خاص، تنها سیصد و شصت و پنج روز دوام می‌آورند؛ بنابراین بهتر است تسخیر بدن، یک سال منهای یک روز طول بکشد. و بعد خب، بدنی که هنوز در آن هستی، در حالی که از سرمای تابوت سنگی به خود می‌لرزد، وارد آن می‌شود و به‌تدریج فرم اثیری تو از بدن جایگزین خارج شده، وارد بدن خودت می‌شود و تمام وظایف، افکار و دانش آن را به دست می‌گیرد. و حالا، تمام دانشی که در طول سیصد و شصت و چهار روز گذشته به دست آورده بودی، بر آن افزوده می‌شود. آتلانتیس زمانی از مروجان بزرگ این سیستم بود. آن‌ها تعداد زیادی از این بدن‌ها داشتند که مرتباً توسط افراد والامقامی که می‌خواستند تجربه خاصی به دست آورند، اشغال می‌شد. سپس، پس از کسب آن تجربه، برمی‌گشتند، بدن خود را پس می‌گرفتند و بدن جایگزین را برای نفر بعدی باقی می‌گذاشتند. بازگشت به غار باستانی ها لوبسانگ رامپا ترجمه : مهر @thelostbook
702
14
Sin texto...
570
15
+1
Sin texto...
538
16
گل زندگی در کف جام متعلق به مارلیک گیلان
گل زندگی در کف جام متعلق به مارلیک گیلان
882
17
گل زندگی کف این جام که در کلاردشت کشف شده
گل زندگی کف این جام که در کلاردشت کشف شده
530
18
دوستان آیا این گل زندگی نیست؟+1
دوستان آیا این گل زندگی نیست؟
844
19
جام الکتروم آلیاژ طلا و نقره ساخته شده در هزاره دوم پیش از میلاد حدود ۱۴۰۰-۱۱۰۰ پیش از میلاد مارلیک _گیلان_ایران این اثر باست+3
جام الکتروم آلیاژ طلا و نقره ساخته شده در هزاره دوم پیش از میلاد حدود ۱۴۰۰-۱۱۰۰ پیش از میلاد مارلیک _گیلان_ایران این اثر باستانی منحصر به فرد در جریان کاوشهای باستان شناسی در منطقه مارلیک در شمال ایران امروزی کشف شده است. سطح ظرف با صحنه های اساطیری قلم زنی شده تزیین شده است که موجودات نیمه انسان نیمه گاو را در حال رام کردن بوفالوهای وحشی نشان می دهد. نقش برجسته با تکنیک استادانه چکش کاری ریپوسه همراه با حکاکی الگوهای هندسی در لبه ها اجرا شده است. در حال حاضر این جام در مجموعه موزه لوور در پاریس فرانسه در بخش آثار باستانی شرق نگهداری می شود.
669
20
اگر متوجه نکته مهم این متن شدید به من پیام بدین @nibiru01
639