ar
Feedback
دغلکاری نخبگان، کانال اصغر حکمتیار

دغلکاری نخبگان، کانال اصغر حکمتیار

الذهاب إلى القناة على Telegram

نوشته های اصغر حکمتیار در افشای حقه بازی و ریاکاری نخبگان دانشگاهی و‌حوزوی و خیالات و خیانات سیاسی روشنفکران تماس: asgharhekmatyar@gmail.com

إظهار المزيد
3 953
المشتركون
-1224 ساعات
+457 أيام
+25530 أيام

جاري تحميل البيانات...

سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
يونيو '26
يونيو '26
+194
في 1 قنوات
مايو '26
+240
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+136
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '26
+183
في 4 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+120
في 3 قنوات
Get PRO
يناير '26
+95
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+48
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+94
في 2 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+127
في 4 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+135
في 6 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+125
في 6 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+155
في 7 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+240
في 8 قنوات
Get PRO
مايو '25
+209
في 10 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+282
في 10 قنوات
Get PRO
مارس '25
+239
في 8 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+254
في 6 قنوات
Get PRO
يناير '25
+257
في 5 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+316
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+298
في 4 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+197
في 8 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+127
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+195
في 4 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+570
في 11 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+118
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '24
+163
في 7 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+1 986
في 6 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
19 يونيو+1
18 يونيو+2
17 يونيو+2
16 يونيو+4
15 يونيو+2
14 يونيو+6
13 يونيو+57
12 يونيو+4
11 يونيو+20
10 يونيو+21
09 يونيو+2
08 يونيو+6
07 يونيو+12
06 يونيو+16
05 يونيو+12
04 يونيو+3
03 يونيو+6
02 يونيو+9
01 يونيو+9
منشورات القناة
و حضرت عیسی به حواریون گفت: به شما می‌گویم، تا مانند کودکان نشوید، هرگز وارد ملکوت خداوند نخواهید شد.

2
نقل است به ناپلئون گفتند در جنگ پیروز شدیم، پرسید چقدر نیرو از دست دادیم؟ گفتند: بیش از نیمی از نیروها گفت پس یک بار دیگر اینطور پیروز شویم نابود می شویم.
288
3
حرف درست از دهان یک انسان کاملا متقلب که خود رکورددار خودارضایی جسمی و ذهنی بود.
373
4
نسبت فلسفه با شناخت جهان طبیعی و واقعیت همانند نسبت خودارضایی با سکس است. - مارکس
714
5
از نگاه آمریکا جنگ اخیر بی دلیل و بی ثمر و نابخردانه بود.
از نگاه آمریکا جنگ اخیر بی دلیل و بی ثمر و نابخردانه بود.
973
6
زنان ایرانی که با من معاشرت داشتند، عموماً افرادی زنده‌دل و زرنگ هستند و شبانه‌روز به کار دسیسه‌گری برای ضبط‌وربط شوهر و پسرش
زنان ایرانی که با من معاشرت داشتند، عموماً افرادی زنده‌دل و زرنگ هستند و شبانه‌روز به کار دسیسه‌گری برای ضبط‌وربط شوهر و پسرشان مشغولند. مردان ایرانی هم طوری بار آمده‌اند که فوراً به خواسته‌های زن‌های خود تسلیم می‌شوند، چه با اصرار و التماس و چه با ناز و غمزه. سال ۱۸۵۰ #لیدی_شیل
635
7
هرکس کوچکترین تمایلی برای فهم داشت چهل سال پیش فهمید. به این مطلب رجوع کنید.
هرکس کوچکترین تمایلی برای فهم داشت چهل سال پیش فهمید. به این مطلب رجوع کنید.
9 373
8
سردارسپه از همان سوم اسفند دست به كار شد و هر مِلكى را پسنديد براى خودش برداشت. وقتى رفت، ۵۰۰۰ پارچه آبادى ارث گذاشت. حتى دكتر حقوق‌خوانده در سويس، به همان اندازه به اصل مالكيت بى‌اعتنا بودند. مادۀ واحده مجلس شورا كه كل تأسيسات شركت نفت را ملى اعلام كرد و مفتخرانه ”نهضت ملى“ ناميده شد چيزى جز مصادرۀ اموال شركتى خارجى نبود. در عوض، روز ۲۸ مرداد خانۀ مصدق در هجوم رجّالۀ شاهدوست تبديل به اسكلت شد و كاشانى از آن ويرانه ديدن كرد. #محمد_قائد
1 725
9
از افسانه‏‌هایی كه گزارشگران خارجى از روى دست همديگر رونويسى كردند یکی هم بيرون‌‏آمدن انقلاب ۵۷ از دل مساجد بود. مسجد، برخلاف انجمن اسلامی دانشجوها، مكان فعاليت سياسى نبود. #محمد_قائد
1 558
10
روایت ناصر خواجه نوری از صفات اخلاقی آقای خمینی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اصلا خمینی طرز تفکرش همیشه توطئه بود شما که باهاش حرف می‌زدی فکر می‌کرد اینم یک جور توطئه است هرکی که باهاش یک مطلبی را عنوان می‌کرد فکر می‌کرد این یک جور توطئه است. صحبت از سوی مصاحبه کننده (ولی‌رضا نصر): عدم اعتماد.... جواب از سوی مصاحبه شونده (ناصر خواجه‌نوری) : بله عدم اعتماد مثلاً حتی به منتظری نور چشم خودش اعتماد نداشت اصلاً فکر می‌کرد اینم یک توطئه است. سوال از سوی مصاحبه کننده (ولی‌رضا نصر): بعد رو کی تاکید می‌کرد قدرتشو؟ یعنی بک جایی می‌بایست اعتماد می‌داشت. جواب از سوی مصاحبه شونده (ناصر خواجه‌نوری): خمینی من دقیقاً بگم این نه تنها طرز تفکر منه نوه اش حسین که حسین دوست خیلی خوب منه و آدم خیلی روشنیه حسین گفتم آقا این جریان چیه بابا اینا میان ذهنیت آقا رو خراب می‌کنند بهشتی و رجایی و همش مسخره بازیو ما یک جنگ خارجی داریم و شوخی نیست مسئله.» برگشت گفت:« آقا میرن ذهن آقا رو مغشوش می‌کنن چیه؟ اینایی که میان اونجا خم میشن نعلین اینو ماچ میکنن و دستش رو ماچ می‌کنن این‌ها جرات این حرف‌ها رو ندارن پدر من دیکتاتوره اون از شاه بدتره.» عین عبارت حسین خمینی بود که من یک راننده‌ای داشتم حزب‌اللهی بود و تو ماشین داشتیم صحبت می‌کردیم و یادم نمیره من اصلاً یادم رفته بود این پسر تو ماشینه وقتی پیاده شدیم پسره وایساد و شروع کرد به حالت تحول یا تهوع[ صدا در اینجا مفهوم نبوده است ] و اینا گفت:« آقا من تا الان فکر می‌کردم آقا خیلی خوبه ولی حرفای نوه اش رو شنیدم خیلی روی من اثر بد گذاشت.» ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مصاحبه‌کننده: ولی‌رضا نصر ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ محل مصاحبه: بتسدا، مریلن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با انتشار این لینک به کانال ما بپیوندید 👇👇 https://t.me/Iran1796_1990
1 707
11
از اکانت توییتر (اکس) خدادرضاخانی! حالا من سعی می‌کنم از واژه «غربزدگی» که مفهومی مبهم است و از آن بسیار سوءاستفاده شده است ا
از اکانت توییتر (اکس) خدادرضاخانی! حالا من سعی می‌کنم از واژه «غربزدگی» که مفهومی مبهم است و از آن بسیار سوءاستفاده شده است استفاده نکنم. ولی خداداد در اصل راست می‌گوید! به عبارتی دیگر، در تقریباً تمام اعمال و رفتار مسوولین نظام و نیز در شخصیت‌های آنان، یک گسست عمیق با گذشته فرهنگی و سیاسی ایران وجود دارد. این به این معنا نیست که هر چه در گذشته فرهنگی و سیاسی ما بوده لزوماً خوب بوده؛ بلکه به این معناست که توضیح این رفتارها و شخصیت‌ها با ارجاع به این گذشته معمولاً غلط است. خیلی از اینها را با ارجاع به مفاهیم و ایده‌ها و عملکردهای مدرن خیلی بهتر می‌توان توضیح داد.
992
12
نمونه ای از دعاخوانی سنتی آنگلوساکسون ها.
نمونه ای از دعاخوانی سنتی آنگلوساکسون ها.
2 437
13
موتور گازی و زوزه روح ایرانی معاصر موتور گازی سبک دو زمانه سوار شده اید ؟ آن تجربه به فهم این متن کمک می کند. موتور گازی ها سبک بودند و خوب ویراژ می دادند. زوزه موتور دوزمانه چیز دیگری بود. این زوزه موتور بعلاوه سبکی و قدرت کم دلیلی بود که مدام دستمان روی گاز بود و شل و سفت می کردیم و موتور چس-ناله می کشید. انگاری داشتیم آوازی گوشخراش می خواندیم. خیلی هم ویراژ می دادیم. البته مقررات راهنمایی رانندگی و یا اعصاب خلق و یا آلودگی هوا برایمان مهم نبود. جای دوری هم نمی شد با این موتورها رفت. حالا لطف کنید و به ناله این مداح برای چند دقیقه گوش کنید. نمی خواهم بی احترامی کنید،، ولی اگر مذهبی هم نیستید چند دقیقه از وسط هایش گوش کنید. مساله فقط یک بحث‌ مذهبی نیست. این موسیقی پاپ است. این روح ایرانی معاصر است. یاد موتور گازی نمی افتید ؟ شل می کند و سفت می کند. اینور می رود و آنور می رود. با آن لهجه ناحور، هرجا دلش می خواهد، هر کاری دلش بخواهد می کند. از هیچ نظام و هیچ سیستم و هیچ معنایی پیروی نمی کند.به چیزی مقید نیست، بلکه از تقید بیزار است. زیر بار نمی رود. فقط همه اش باید ناله افسرده نما باشد. ایرانی کاملا مدرن شده و کاملا اسیر احساسات محوری شده. خودشیفتگی ایرانی دو رکن دارد: اجتناب از سنت و احساسات گرایی (که متضاد و مانع خلوص است). آواز مداح مانند زوزه موتور گازی از ضعف اوست. به همان اندازه هم خودمحورانه است، روی به آسمان ندارد. تازه این دعاست و مضمون آن از مداح نیست. آنچه ندارد را با زور جایگزین می کند: زور بلندگو، زور پرگویی و یا مانند مثال فوق زور لحن. ریاکاری تکیه داده به زور. نازل ترین نوع موسیقی یا آواست. البته بعضی آواهای مذهبی از جمله قرآن و نوحه با اندوه قرائت می شود. اما این لحن اندوه ملایم و خاضعانه معنوی است نه افسردگی مدرن. نه چس ناله شخصی. این هم از آن مواردی است که تا وقتی درستش را نشنیده باشید شاید سخت فهمیده شود. لینک های زیر گوشه ای از مطلب را توضیح می دهد: https://t.me/jenabegav/1151 https://t.me/jenabegav/1152 https://t.me/jenabegav/1155 https://t.me/jenabegav/2270 https://t.me/jenabegav/1160 https://t.me/jenabegav/1826 این وضعیت آواهای مذهبی است. قسمت زیادی از موسیقی ما همین وضعیت را دارد. ببینید چقدر از نداهای زیبای سنتی فاصله گرفته ایم. فتوای من این است که موسیقی سالم جهانی (مثلا فولکلور سالم سنتی ) به ناله مداح مدرن ترجیح دارد. موسیقی سالم (البته در میزان کم نه دائم و روزانه) به تحکیم خودشیفتگی نمی انجامد. توجه بفرمایید که جهت موسیقی سالم رو‌ به «من» نیست. از آخوندها هم نمی توان انتظار فهم یا عمل داشت. الان درگیر حل معادلات پیچیده ، عمق استراتژیک و مباحث فلسفی سیاسی اقتصادی اند. این آخوند ها بحث تحریفات محتوایی را نمی فهمند چه برسد به بحث قالب و فورم. چه دارم می گویم ؟ کمتر از یک در هزارم آنها متن مهم ترین کتاب شیعه را مطالعه کرده است. کاری که یک محقق کافر غربی چند ماهه انجام می دهد. اصلا ما آخوند نداریم. مشتی کارمند عمامه ای با نگاه حجمی عددی به دین! همان بلایی که نگاه کارمندی بر سر اقتصاد و محیط زیست و سفارت خانه ها و آموزش آورد، بر سر دین هم می آورد. این جا هم اتحاد نامیمون کارمند و رجاله بازاری را شاهدیم. مرحوم شهید جواد ذبیحی که بعد از عنقلاب به وضع فجیعی کشته شد چه بسا گناهش این بود که آواها و ادعیه را با لحن خوش و در دستگاه های ایرانی به صورت صحیح و فاخرانه اجرا می کرد. جوان ها نمی دانند بعد عنقلاب برای مدت طولانی خوش سلیقه بودن یا قاعده داشتن جرم بود. باورکردنش سخت است؟ نژادهای خاصی بعد عنقلاب بالا آمدند. در این سن و سال اکر کسی از من بپرسد چه پروژه علمی و فکری برای جامعه ایران حیاتی و‌ موثر است، دو سه پاسخ بیشتر ندارم. یکی احیا و دوباره سازی نواها و آیین های شیعه سنتی است. این پروژه نه تنها سواد و اطلاعات عمیق می طلبد، بلکه اگر به دست یک فرد پرهیزگار مخلص کثیر العباده انجام نشود صحیح از آب در نمی آید. البته منظورم سنت سازی مصنوعی نیست. منظور ارائه یک آرشیو زنده مرجع است. ولی در این زمینه بسیار باید احتیاط به خرج داد. حتی نوحه خوانی در دستگاه های ایرانی می تواند مساله ایجاد کند. روح ایرانی معتاد تصعید و توهم است و دستگاه های موسیقی ایرانی این امکان را زیاد می کنند که خواننده فیلش هوای هندوستان کند، در احساسات اغراق بورزد و بیان احساسات را هدف قرار دهد. لذا شاید بهتر باشد از آواهای سنتی مسلمانان غیر ایرانی و نیز آواهای مسیحیان ارتدوکس آفریقایی و روسی و نیز آواهای ساده ولی طبیعی و دلنشین سنتی آفریقا الهام بگیریم. ساده و خاکی و عمیق و طبیعی.
9 164
14
عجالتا بدانید که اگر مداح ها را انسان های ناشایست می دانید، با عقل و قرآن و حدیث جور نمی آید که آنها را به عنوان ائمه نیایش خود قرار دهید.
1 778
15
در این روزهای بین عید غدیر و‌ محرم، اجازه دهید یادآوری کنم که: اکثر قریب به اتفاق مداح‌جماعت از بدترین مخلوقات خداوندند! بی‌هنر و بی‌دانش، مزور و‌ منافق و ریاکار، زشت‌صدا، دروغگو، مزاحم خلق خدا، شهوتران و‌ حریص و طماع، .... خلاصه‌ای از رذائل انسانی اند.
1 090
16
📎 یادداشت تحلیلی: «پیوند ناگسستنی فضیلت و آزادی و تبیین موضع راست سنتی» بزرگ‌ترین سوءتفاهمی که در تاریخ اندیشه پیرامون نسبت محافظه‌کاری سنتی و آزادی‌خواهی شکل گرفته، حاصل تقلیل مفهوم آزادی به هرزگی مدرن است. منورالفکران چپ و دموکرات‌های سطحی غربی چنین القا کرده‌اند که رهایی انسان یعنی گسست از هرگونه قید اخلاقی، سنت خانوادگی و پیوند مذهبی؛ در مقابل، ذهنیت سنتی نیز به خطا گمان برده است که برای حفظ اخلاق و مذهب، ناگزیر باید به بازوی سرکوبگر و بوروکراتیک دولت متوسل شد. نقل‌قول فوق از جرارد کیسی، با ظرافتی بی‌نظیر، این دوگانگی کاذب را ویران می‌کند. محافظه‌کار سنت‌گرا و راست (پالئو-لیبرتارین)، آزادی را غایت غایی و برترین ارزش زندگی نمی‌داند. برترین ارزش‌ها برای ما همچنان برمدار حق، فضیلت، اخلاق، تقوا و تکامل معنوی روح انسان می‌گردند. اما ارزش اخلاقی یک فعل، تنها و تنها زمانی متولد می‌شود که آن فعل از سر انتخاب آزادانه و نه از روی اکراه و ارعاب دولتی باشد. فیلسوفان برجستهٔ آزادی و سنت همواره هشدار داده‌اند که وقتی دولت با ضرب شلاق، جریمه، مالیات و بوروکراسی خشن، رفتاری را به جامعه تحمیل یا از آن منع می‌کند، عملاً ارزش اخلاقی آن عمل را از بین می‌برد. اگر مردمان جامعه‌ای از بیم پلیس و تعزیرات دست به انفاق بزنند یا هنجاری را رعایت کنند، این رعایت، فاقد هرگونه فضیلت اخلاقی و ارزش معنوی است؛ زیرا اراده و اختیار انسان در آن دخیل نبوده است. دولت مدرن، با بلعیدن حق انتخاب انسان، بزرگ‌ترین جنایت را در حق اخلاق مرتکب می‌شود: او جامعه را به مزارع رام‌شده‌ای از موجودات بی‌اختیار تبدیل می‌کند که تهی از وجدان بیدارند. از این منظر، ما باید خواستار محدودیت مطلق و نهایتاً انحلال بوروکراسی متمرکز دولتی باشیم، نه برای ترویج بی‌بندوباری، بلکه دقیقاً برای احیای مسئولیت شخصی و بازگشت فضیلت‌های اخلاقی به بستر طبیعی خود؛ جامعه‌ای که در آن دولت غایب باشد، اما خانوادهٔ سنتی، مذهب، عرف بازار و نهادهای بومی داوطلبانه، هنجارها را هدایت کنند، جامعه‌ای است که در آن آزادی به عنوان پیش‌شرط حقوقی، بستر را برای تجلی فضیلت‌های سنتی هموار می‌سازد. سلطنت مشروطه و موروثی در تکامل غایی خود، نه به عنوان رئیس یک دولت بوروکراتیک قانون‌گذار و غارتگر مالیاتی، بلکه باید به عنوان متولی سنتی و داور مستقل حقوق خصوصی بازتعریف شود؛ نهادی که وجودش ضامن صلح و مانع دست‌اندازی بوروکرات‌های دموکرات به حریم آزادی‌های طبیعی انسان است. نجات اخلاق و سنت در ایران، در گرو شلاق تئوکراسی انقلابی یا مهندسی سوسیالیستی نیست؛ بلکه در گرو بازگرداندن حق انتخاب به انسان و پاسداری از حریم مطلق مالکیت خصوصی است. آزادی، بنیادی‌ترین ارزش است، زیرا بدون آن، انسان از مقام فاعل اخلاقی به حد موجودی بوروکراتیک سقوط می‌کند. — شاهین خطیبی
1 754
17
خداوند انشاءالله خودش نظر مرحمت را از بندگان پست‌فطرت دریغ نکند انشاءالله. آنچه هست التفات خداست. او که برگشت، زنجیرها بگسلد:
خداوند انشاءالله خودش نظر مرحمت را از بندگان پست‌فطرت دریغ نکند انشاءالله. آنچه هست التفات خداست. او که برگشت، زنجیرها بگسلد: چو آید به مویی توانش کشید چو برگشت زنجیرها بگسلد خدای مهربان انشاءالله از بنده برنگردد، و الا ماها چه هستیم خلاصه. ۱۸ ذی‌الحجه ۱۲۸۹ #ناصرالدین‌_شاه
1 412
18
در آن روز، تیمسار هاشمی‌نژاد، نصیری و اویسی در برخورد با تظاهرات، با کفایت عمل کردند. پس از اعتراضات، طیب حاج‌رضایی دستگیر و اعدام شد و از آن روز تا به امروز، در بخشی از قشر سنتی جامعه به چهره‌ای اسطوره‌ای بدل شده است، بی‌آنکه معمولاً به پیشینه و کارنامهٔ او اشاره‌ای شود. در خرداد آن سال، حکومت وقت با قاطعیت در برابر تظاهرات ایستاد و غائله را در چند روز مهار کرد. اما همان حکومت در سال ۱۳۵۷ نتوانست از پس بحران برآید. مهم‌ترین دلیل را می‌توان در یک عبارت خلاصه کرد: ضعف ارادهٔ حاکمان. آن روز خواستند، و در سال‌های انقلاب نخواستند. سپهبد هاشمی‌نژاد می‌گوید که در ۵۷، ارتش به دلیل نبود دستورهای روشن، توان مقابله را از دست داده بود؛ و این درست در نقطهٔ مقابل سال ۴۲ بود، زمانی که کسی چون علم با دستورهایی قاطع، به مقابله با معترضان برخاست. هاشمی‌نژاد می‌گوید: «در ۱۵ خرداد ارتش مسلماً قدرت ۱۳۵۷ را نداشت ــ شاید یک‌سوم قدرت ۱۳۵۷ را نداشتیم. اما در ۱۵ خرداد ما مصمم بودیم. وقتی صحبت از ما می‌کنم، منظورم کسانی است که در رأس کار بودند. در آن موقع من فرمانده گارد بودم و تیمسار اویسی با درجهٔ سرلشکری فرماندهی لشکر گارد را داشت.» او دربارهٔ انفعال حاکمیت در حوادث ۵۷ نیز چنین می‌گوید: «سرباز و افسر و درجه‌دار را می‌فرستیم به خیابان‌ها و به این‌ها دستور می‌دهیم که تیراندازی نکنند، افرادی که به اصطلاح برعلیه نظامی‌ها بودند، می‌آمدند و برای تحریک اولاً گل می‌گذاشتند سر اسلحه و بعد بعضی از آن‌ها نسبت به سربازها توهین می‌کردند. بعد سرباز به درجه‌دارش نگاه می‌کرد، درجه‌دارش به افسرش نگاه می‌کرد، چکار کنند؟ کاری نمی‌توانستند بکنند، دستور ندارند؛ بخشی که دستور ندارد و اسلحه در دست دارد چه می‌تواند بکند؟ بارها شد که درجه‌دارها و افسران سرشان را می‌کوبیدند، یا تفنگ توی سر خودشان می‌زدند، برای اینکه مأموریت نداشتند که انجام بدهند و از یک طرف هم نمی‌دانستند در مقابل فحش‌های زیر دستشان چه کار بکنند!» پرویز ثابتی هم نقل می‌کند که عملاً دستگاه امنیتی کشور را از سال ۵۶ فلج کرده بودند و با طعنه می‌گوید از آن سال به بعد، ما مشغول هتلداری بودیم؛ زیرا باید برای زندانیان امنیتی پاسور، تخته‌نرد، و انواع کتاب‌ها و مجلات را در زندان فراهم می‌کردیم، و با فعالان بیرون از زندان هم نمی‌توانستیم هیچ برخوردی داشته باشیم. به گفتهٔ او، «سنگ را بسته و سگ را گشوده بودند.» در مباحث انقلاب‌ها، برای تحقق یک انقلاب شرط‌هایی مطرح کرده‌اند، اما یک شرط، از همه بنیادی‌تر است و اگر آن شرط تحقق نپذیرد، انقلابی صورت نخواهد گرفت: سستی و ضعف دستگاه حاکمه در برخورد با معترضان. در سال ۴۲، زمام امور در دست کسانی بود که غائله را در یکی دو روز فرو نشاندند؛ اما در سال ۵۷، همان کشوری که خود را قدرت بلامنازع منطقه می‌پنداشت، در گرداب تردید، دودلی، و سستی اراده گرفتار آمد که اعتراضات به انقلابی فراگیر انجامید. پس از آن، روایت‌های بی‌شماری بر سر زبان‌ها افتاد: از دست‌های پنهان بیگانگان و توطئهٔ قدرت‌های خارجی گرفته تا تبانی شرکت‌های نفتی، خیانت این و آن، و مظلومیت تاریخی ایران. اما بسیاری از این روایت‌ها، بیش از آنکه پاسخی برای چرایی آن شکست باشند، لالایی‌هایی‌اند برای وجدان ناآرام ما؛ مرهم‌هایی بر زخمی که از پرسیدن یک سؤال ساده سر باز می‌زند. چه آسان است که شکست را بر دوش دیگران بیندازیم، و چه دشوار است که لحظه‌ای در آینه بنگریم و بپرسیم: اگر آن همه قدرت، ثروت و سازوکار در اختیار بود، پس چرا شکست خوردیم؟ #بهروز_حسینی@ayarenaghd
1 801
19
از ۱۵ خرداد تا ۲۲ بهمن؛ دو بحران، دو پاسخ و یک پرسشِ بی‌پاسخ ریشه‌های ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را باید در ماه‌ها و حتی سال‌هایی پیش از آن جست‌وجو کرد؛ در اصلاحات ارضی، انقلاب سفید، و دگرگونی‌های بنیادینی که حاکمیت وقت در پی اجرای آن بود. این اصلاحات بخشی از جامعه را به صف مخالفان دولت کشاند: ملاکان، گروهی از خوانین، و نیز روحانیون. انقلاب سفید که بر پایهٔ اصولی چون اصلاحات ارضی و تأسیس سپاه دانش بنا شده بود و در ۶ بهمن ۱۳۴۱ به اجرا درآمد، خشم لایه‌های سنتی و بخش مهمی از روحانیت را برانگیخت. شورش و غائلهٔ فارس نیز، به رهبری رستم و شهبازی، پدر عبدالله شهبازی، از خوانین ممسنی، در سال ۱۳۴۱ آغاز شد و با پشتیبانی برخی روحانیون، از جمله طالقانی، همراه گردید. بخشی از روحانیت نیز، هم با اصلاحات ارضی و هم با آزادی زنان و حق رأی آنان، به مخالفتی سخت برخاست. گفته می‌شود برای ماه رمضان نیز برنامهٔ تظاهراتی در نظر گرفته شده بود. سپهبد محسن هاشمی‌نژاد، فرمانده گارد شاهنشاهی، از تظاهرات شب ۱۰ خرداد چنین یاد می‌کند که معترضان به سوی کاخ حرکت کردند، اما با حضور گارد پراکنده شدند. در روز ۱۵ خرداد، تظاهراتی در تهران و چند شهر دیگر برپا شد. تظاهرات تهران عمدتاً در حوالی بازار و به رهبری طیب حاج‌رضایی شکل گرفت. طیب از لات‌های نامدار تهران و صاحب چند شیره‌کش‌خانه بود و در کارنامه‌اش پروندهٔ قتل نیز وجود داشت. در آن روز، معترضان به آتش زدن کتابخانهٔ عمومی سنگلج، بانک‌ها و مشروب‌فروشی‌ها دست زدند و بنا بر گفتهٔ داریوش همایون، بر زنان بی‌حجاب نیز اسید پاشیدند. از همین‌رو، همایون آن جنبش را جنبشی ضدتجدد می‌خواند. با این همه، تظاهرات با مدیریت قاطع بحران از سوی علم، تا ظهر همان روز فرو نشست. عالیخانی در روایت جلسهٔ هیئت دولت در عصر آن روز می‌گوید علم فوق‌العاده آرام، خندان و شوخ‌تر از همیشه بود و رفتارش نشان می‌داد که در بحبوحهٔ بحران نیز بر اوضاع مسلط است. به گفتهٔ عالیخانی، شاه همان روز از علم می‌پرسد که اگر تظاهرات فردا ادامه پیدا کرد چه باید کرد: «خب حالا امروز این‌طوری تمام شد، ولی من شنیدم باز فردا این‌ها می‌خواهند تظاهراتی بکنند. در فلان جا چنان کار را می‌خواهند بکنند و در فلان شهر فلان کار را؛ اگر کردند ما چه کار بکنیم؟» علم گفته بود: «از من دارید می‌پرسید؟» [شاه گفته بود: «بله.»] علم گفته بود: «من اول سعی می‌کنم فلان چیز اعلیحضرت را وزن بکنم، البته لغتش را گفته بود. اگر دیدم سنگین است، بدری از آن‌هایی که می‌خواهند شلوغ بکنند درمی‌آورم که هفت جدشان را یاد بکنند؛ اما اگر دیدم آن چیز اعلیحضرت هیچ وزنی ندارد و واقعاً فردا شلوغ شد، حتماً سوار هواپیما می‌شوم و در می‌روم.» سپس گفته بود: «اعلیحضرت! تا وقتی که من پشتیبانی شما را دارم، دلیل ندارد نتوانم جلوی این‌ها بایستم، این حرف‌ها یعنی چه.» روز بعد نیز در هیچ جا اتفاقی نیفتاد، زیرا همه می‌دانستند که علم با کسی شوخی ندارد. پس از پایان غائله، کمیسیونی سه‌نفره متشکل از وزیر اقتصاد، وزیر کشور و وزیر دادگستری تشکیل شد تا خسارت‌ها را جبران کند، برای خانوادهٔ کشته‌شدگان مقرری تعیین نماید و هزینهٔ تحصیل فرزندان آنان را تا پایان دانشگاه بپردازد. بنا بر آمار این کمیسیون، شمار جان‌باختگان ۸۲ تن بود. در همان زمان، عفو بین‌الملل تعداد کشته‌های آن دو روز را چند هزار نفر اعلام کرد. اما پس از انقلاب، عمادالدین باقی در پژوهشی مفصل این آمار را به‌کلی رد کرد و نوشت: «بیست سال گفته می‌شد که حکومت پهلوی در وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ دوازده هزار نفر را در خیابان کشت، در حالی که آمار واقعی در دو روز حدود ۸۱ نفر بود.» سندی از آرشیو FOIA سیا، از دفتر اطلاعات جاری سیا به تاریخ ۱۳ ژوئن ۱۹۶۳، نیز مستقیماً دربارهٔ حوادث آن روز چنین گزارش می‌دهد: «آشوب‌های اوایل ژوئن در تهران و شهرهای دیگر توسط رهبران مرتجع مذهبی که به شدت با برنامهٔ اصلاحاتی شاه ــ به‌خصوص اصلاحات ارضی و آزادی زنان ــ مخالف بودند، برافروخته شد. پشتیبانی مالی احتمالاً از مالکان سابق بزرگ و احتمالاً از منابع مصری تأمین شد. نیروهای امنیتی ایران در دورهٔ محرم انتظار دردسر داشتند. آشوب‌ها با دستگیری آیت‌الله خمینی، یکی از رهبران مذهبی برجسته و محرک اصلی مخالفت با اصلاحات، شعله‌ور شد. تظاهرات به‌خوبی سازماندهی شده بود و هدف آشکار آن، ایجاد فروپاشی کامل نظم عمومی بود. آشوبگران تعداد زیادی از عناصر حاشیه‌نشین جنوب تهران و بیکاران بازار را بسیج کردند.» ادامه👇👇👇👇👇
1 484
20
🔹در ١٥ بهمن ماه ١٣٢٧ يعنى چند روز پیش از شروع مذاكرات نفت و مقارن ايامى كه قرار بود گَس و هم‌راهان او به تهران وارد شوند، شا+1
🔹در ١٥ بهمن ماه ١٣٢٧ يعنى چند روز پیش از شروع مذاكرات نفت و مقارن ايامى كه قرار بود گَس و هم‌راهان او به تهران وارد شوند، شاه مورد سوء قصد قرار گرفت. ضارب که كارت خبرنگار عكاس روزنامه پرچم اسلام را داشت توسط مأمورانِ محافظ شاه كشته شد و شاه زخم سطحى برداشت. ولى اين واقعه بهانه اقدامات حادّی از سوى دولت شد. در تهران حكومت نظامى برقرار گردید و حزب توده كه به دخالت در توطئه ترور شاه متهم بود، غير قانونى شناخته شد و تعدادی از رهبران آن به زندان افتادند. آيت‌اللّٰه كاشانى، كه صاحب امتياز روزنامه پرچم اسلام، از بستگان او بود به لبنان تبعيد شد. 🔹آيات عظام بروجردى و فیض؛ از قم و سيد هبة‌الدين شهرستانى و شيخ عبدالكريم زنجانى؛ از عراق، سلامت شاه را تبریک گفتند و از سوء قصد به جان او ابراز انزجار نمودند. 🔹روحانيان قم در اواخر بهمن عضويت طلاب را در احزاب سياسى ممنوع ساختند، زيرا که از نفوذ حزب توده در حوزه‌هاى علميه هراسناک بودند. 🔹محمدعلی موحّد 📚خواب آشفته نفت، بخش دوم؛ باده‌گساری با اژدهای هفت سر؛ عصر ترور و آشوب، ص ۹۵، نشر کارنامه. https://t.me/ReligiousSchool
1 397