میحآء
Kanalga Telegram’da o‘tish
میحاء یعنی دوستداشتهشده، یک واژهی خودساختهی ترکیبی اسپانیایی-عربیست. /.ستارهشناس-قصهنویس-نامهرسان يا مَن أخرَجَ يونُسَ مِن بَطنِ الحوتِ ای آنکه یونس را از دل نهنگ بیرون آورد... 📮پیامرسان: @mihaaeebot
Ko'proq ko'rsatish3 285
Obunachilar
-124 soatlar
-27 kun
-6430 kun
Postlar arxiv
3 285
دیگه توی این سن روم نمیشه به بابا بگم بزن کنار چک کنیم ببینیم چیزی به در ماشین چسبوندن یا نه.
3 285
یعنی من تنها کسی نیستم که اگه یهوقت یه موتوری از کنار ماشینمون رد بشه و صدای تلقتولوق بشنوم مطمئن میشم که توطئه و ترور درکاره؟ آدمای مهمی هم نیستیم آخه….
3 285
Repost from میحآء
کلمهها. کلمهها کلمهها کلمهها. دردم میاد واقعا. امروز حتی کمتر از دیروز موبایلم رو چک کردم، انگار ریتم زندگی حتی قسمتهای خستهکننده و ذوبآورش رو، از فلاکت و غمبادِ این دنیای مجازی بیشتر دوست دارم. شبها قبل از خواب به عکس شهید مخفیای که توی اتاقم دارم نگاه میکنم و ازش میپرسم که گوشت با منه رفیق؟ میبینی این اوضاعو؟ منم میدونم چاره چیه، اما چاره ناز داره، چاره مارو آدم حساب نمیکنه، چاره خیلی از ما بهترون باید برن سراغش که از پشت پرده رخ بنمایه. قربونش بشم چارهمون خیلی چارهست، اما بیچاره شدیم و هنوز نیومده. تو بهش بگو شاید حرف شمارو تحویل گرفت. کلمهها کلمهها، کلمههای دردمند و محنتزده. دلم به جوش میاد، جگرخسته میشم، شهید میارن و میبرن و من روی تخت آبیم هنوز شبها میخوابم و صبحها دلمرده نیستم. فغانزدگی در من رسوب نمیکنه چون زندگی و رجحان به پیداکردنِ امید در گوشههای پنهانِ زیستنه که من رو چشمبهراه نگه داشته. بیتابِ وصال. اما کجاست این وصال؟ چرا هرچه میگذره فقط ناگوارتر و مکدّرتر میشه..شهید میارن و میبرن، میبینی مامان؟ بنظرت، مامانهای اونا هم میبینن؟ قلبم میسوزه. خدانکنه ببینن، کاش نبینن. کاش مادرش کور و کر باشه، کاش غافل بمونه از فرزندِ رفته، کاش نسیان در سرش زندگی کنه و تا روز وصال هم از خواب بیدار نشه. تا روز رجعت، تا بازگشت دوبارهی فرزندِ رفته، فرزندِ باخته. تو میای، روشن میکنی، میبَری، همه بازیهارو. من و انگشتهای لرزونم ترسیدیم و منتظرت میمونیم، من و انگشتهام، و مامانِ پسرهایی که برای تو و برای همیشه رفتن؛ که من و دلم آرزو میکردیم اونها هیچی رو ندیده باشن، نه هیچ فیلمی، نه هیچ سنگ قبری، البته اگر پیکری وجود داشته باشه. همه دههزار دلاریهای دنیا مال اون قلبهای سیاه و یخزده، فقط کاش برای مادری که دنیاشو باخته، پیکری وجود داشته باشه.
3 285
برای اتصال، منتظر رنجِ شخصی نمونید. رنجهای روی زمین رو بردارید و خاکش رو بتکونید، صاحبش بشید و اجازه بدید با غصهی کمتری، شفای بیشتری بهشما ببخشه.
3 285
بنده برای مدت بسیار طولانیای، شهید گمنامی رو برای تحکیمِ این اتصال انتخاب کردم. شهیدی که هرهفته میزبان مزار سبزش هستم، شهیدنور. احتمالا اگر دوست من هستید، ایشون رو میشناسید. قبلا سر مزارسون کسی نمینشست، بههمینخاطر شلوغ هم نمیشد. الان اما این شهید خانواده و میزبان داره، کسی که همیشه دلتنگش هست و همیشه حرفهاش رو اونجا میبره.
این رو گفتم که بگم؛ اگر شما هم لایقِ اون نام زیبا کنار اسم زمینیتون نبودید، برای خودتون شهیدی انتخاب کنید که صاحبی جز اباعبدالله نداره. مزارش رو رونق بدین، پنجشنبهها براش خیرات کنید. آدمهارو دعوت کنید تا شهیدتون رو بشناسن. به جهان نشون بدین که آسمونیای روی زمین وجود داره، که قدش بلنده و دستش به عرش میرسه. بذارید دست شمارو هم به عرش برسونه. این قربانی، غصهی نالایقبودن رو از شما میگیره. و چهبسا، اگر کیفیتِ انسانیتون رو بالا ببره، لیاقت رو هم بتونید از دستهای خودشون بگیرید.
3 285
نمیدونم شما از دیدنِ خانوادهی شهدا کنار مزار شهیدشون چه حسی بهتون دست میده. شاید توی دلتون بسیار محزون بشید و شاید هم حسرت بخورید. حسرت البته انواع مختلفی داره، اینکه شما دلتون بخواد به اون مقام برسید تا جایگاه «شهید» کنار اسمتون بشینه، یااینکه به اون اندازه به خدا نزدیک باشید که شهیدی قربانی کرده باشید، اسماعیلی هدیه داده باشید و پروردگار، همیشه شنوای دلِ آسیبدیدهی شما بمونه. البته حسرتِ دوم حسرت خوبی نیست؛ نه درجایگاه الهی، بلکه برای تنِ رنجور انسانی کفایت نمیکنه. آرزوی غم، حتی غمِ توأم با اشتیاق برای وصال و قربانی، دردناکه و اگر اتصال محکم نباشه، پشیمانکنندهست.
3 285
نمیدونم شما از دیدنِ خانوادهی شهدا کنار مزار شهیدشون چه حسی بهتون دست میده. شاید توی دلتون بسیار محزون بشید و شاید هم حسرت بخورید. حسرت البته انواع مختلفی داره، اینکه شما دلتون بخواد به اون مقام برسید تا جایگاه «شهید» کنار اسمتون بشینه، یااینکه به اون اندازه به خدا نزدیک باشید که شهیدی قربانی کرده باشید، اسماعیلی هدیه داده باشید و پروردگار، همیشه شنوای دلِ آسیبدیدهی شما بمونه. البته حسرتِ دوم حسرت خوبی نیست؛ نه درجایگاه الهی، بلکه برای تنِ رنجور انسانی کفایت نمیکنه. آرزوی غم، حتی غمِ توأم با اشتیاق برای وصال و قربانی، دردناکه و اگر اتصال محکم نباشه، پشیمانکنندهست.
3 285
Repost from N/a
«به شهیدمان نمیگوییم خداحافظ؛ بلکه میگوییم به امید دیدار؛ به امید دیداری همراه با پیروزی خون بر شمشیر و به امید دیدار در مقام شهادت، به امید دیداری در جمع عزیزان»
3 285
وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ
وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَىٰ
«و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست، و تلاش او بهزودی دیده خواهد شد.»
-سوره نجم، کلامالله
3 285
ولی، هیچوقت از رحمت خدا ناامید نشید. جدی میگم. توی قعر بدبختی و فلاکت غرق بشید، بعد دل بدید به بالاترین قدرتِ موجود؛ نجات رو میبینید. دست از اُمید و تلاش برای زندهکردن اُمید توی دل خودتون و بقیه نکشید. عمر از آنچه فکر میکنیم کوتاهتره و فرصت، بسیار محدود.(هرکی هم بهتون حس پوچی داد، پرتش کنید توی چاه، اون بهدرد دنیا نمیخوره).
3 285
کلا احساس ناکافیبودنی که اطرافیان با حرفهاشون به جوونها میدن رو هیچوقت نپذیرفتم. دلم میخواست به همهی جوونترهایی که درمعرض این موقعیتها قرار میگیرن، نجات رو نشون بدم. نه به این معنی که پاسخ درخوری براشون وجود داشته باشه؛ شما بهرحال باید بدونید که تا وقتیکه دارید تلاش میکنید، یعنی آدم موفقی هستید! درس و دانشگاه و شغلِ آبرومند مهمه، اما اگه نتونستی توی هیچکدومش دستاورد قابلقبولی داشته باشی اما هنوز ناامید نشدی و تلاس میکنی، همین یعنی تو برندهای. هنر ناامیدنشدنه. هنر ادامهدادن و زیستن برای اثرگذاریه. اگه از خونه بیرون میری و یکنفر رو به زیستن امیدوار میکنی، یعنی تو برندهای. تو با همه خط قرمزهای کنار اسمت، بهرحال برندهای.
3 285
میخواستم بهت بگم اگه داری سرجای خودت مدام بصورت رفتوبرگشتی حرکت میکنی، ایرادی نداره. اگه هرکاری میکنی نمیشه یا به اون نتیجهای که میخوای نمیرسی. اگه همش بزرگتر میشی و هنوز نمیدونی دقیقا رسالت تو چی بوده، اگه همش حسهای خوب کوچیکی داری اما بقیه ناتمیدت میکنن و از تو حسهای خوب بزرگتری میخوان؛ موضوع اصلا هیچوقت نتیجه نبوده، همیشه مسئلهی ما «درمسیرماندن» بوده. در مسیر بمون. مهم نیست که هیچکدوم از این راهها تورو به نقطهی امن پایان نرسونه، پایان اصلا اینجا نیست، تا زندهای توی راهی، آدمیزاد توی راهه، نترس، توی راه بمون و به راهرفتن و گاهی که میتونستی، به دویدن ادامه بده.
3 285
جونیونگ ازنظر من جزو سهتا بازیگر معرکهی کیدراماست. از پسِ هر نقشی به بهترین شکل ممکن برمیاد. و بااینحال انقدر توی زندگی واقعی فروتنه که اصلا انگار اون نبوده که اینهمه نقش معرکه و دشوار رو بازی کرده!
3 285
سلام🤎. سونگکانگ خب خیلی بازیگر بامزه و بیمعنیایه. منظورم اینه که نکتهی خاصی نداره، اما بااینحال بامزهست و نگاهکردنش، یعنی چشمهاش عجیبه. برای این نقش هم خیلی مناسبه، بهم اعتماد کن. اما حتی اگه نخواستی، مثل همهی ما، سریال رو بخاطر جونیونگِ عزیزِ دلها، بهترینِ بهترینها ببین.
3 285
سلام دوستم.
به عنوان یه کیدرامر ندیدم فور هندز رو. شاید چون از شخصیت حرفه ای سونگ کانگ خیلی خوشم نمیآد. اما چطوره؟ دوستش داری؟
3 285
باید سعی کنم؟ چون خیلیوقته که زیاد نمینویسم. به این فکر میکنم که مخاطبم الان کیه؟ دوست داشنم بتونم برای کسی و از کسی که دلم میخواد بنویسم.. دعا کنید که بیام خبر موفقشدنم رو بهتون بدم. دارم براش تلاش میکنم.
