میحآء
前往频道在 Telegram
میحاء یعنی دوستداشتهشده، یک واژهی خودساختهی ترکیبی اسپانیایی-عربیست. /.ستارهشناس-قصهنویس-نامهرسان يا مَن أخرَجَ يونُسَ مِن بَطنِ الحوتِ ای آنکه یونس را از دل نهنگ بیرون آورد... 📮پیامرسان: @mihaaeebot
显示更多3 264
订阅者
-324 小时
-197 天
-2830 天
帖子存档
3 266
«بچهها چشمشان به توست؛ تو اگر آرام باشی، آرامش میگیرند و اگر تو بیتابی کنی، طاقت از کف میدهند.»
یازینب💚-
3 266
میخوام بگم که حتی آسمون اونجا هم با آسمون بقیهی شهر فرق داره. هوا سبکتره، اما نه بهمعنایی که بشه با ذهن انسانی متوجهش شد؛ شهود آدم میتونه بیدارتر بشه اونجا.
باتری من انگار تمام هفته کمتر میشه تا وقتیکه برسه به اواخر هفته، و دیگه یکی دورورز مونده به پنجشنبهها، اونقدر لبریز از انتظار میشم که گاهی پیش میاد حتی چهارشنبه شبها، زودتر از همیشه میرم به گلزار شهدا سر میزنم. مخصوصا شبها، برای خلوتی که شلوغی پنجشنبهها بهم نمیده اوقات خاصتریه. خلاصه که من هیچی ندارم، اما این یدونه موهبتی که هرهفته باهاش رزق هفتهم رو میگیرم، تنها چیزیه که روز قیامت سرش اصرار میکنم، و دونهدونه اسمهایی که هرهفته باهاشون همصحبت میشم و دست روی سنگ و خاک زمینیشون میذارم رو، توی آسمون صدا میزنم. ایمان دارم و اعتماد، که این صدازدن بیجواب نمیمونه.
3 266
Repost from N/a
همهچیز رو مرور کردم! همه اتفاقاتی که توی بیستوپنج سالِ گذشته ازشون عبور کردم! این کجای تاریخ و کجای کهکشان راه شیریه؟ باز رسیدیم به بُرادههای نوترونی آبیِ معلق در اطراف جوِّ زمین؟ گفته بودم اینجای منظومه شمسی منو غمگین و دلتنگ میکنه. آرزو میکردم فعلا بهش نرسیم، نه انقدر زود. اما خب تمام منظومه داره با سرعت بهسمت جلو حرکت میکنه و همزمان بهدور خودش هم میچرخه، اینکه من کدوم رنگهای خلأ رو برای احساساتم ترجیح میدم، برای زحل و شارون و پلوتو مهم نیست. اونا کار خودشونو میکنن، همونطور که مغز منم برای بهیادآوردن، از من مشورت نمیگیره. همیشه کار خودشو میکنه. لعنتی.
3 266
آقای ما، ببین؛ ما با تمام دلتنگیهایمان، با تمام روزهایی که نبودنت را زندگی کردیم، هنوز دنبال نشانهای از شما گشتیم و هنوز دلمان میخواست جهان جای خوبی برای دوست داشتن باشد.
3 266
من نشستن کنار اون سنگ سردِ خاکی که با تمام سنگهای سرد خاکی قطعههای دیگه فرق داره رو برمیدارم. اینکه هربار وقتی برمیگردم خونه چادرم رو باید بشورم و قبلش عمیق بوی خاکش رو نفس بکشم رو برمیدارم. اینکه بدونم هرهفته قراری دارم و آدمهایی منتظرم هستن که زیر قولشون نمیزنن، حرفشون حرفه، قولشون قول رو برمیدارم. اینکه مطمئن باسم هربار نشونهای برای من توی گوشه جدیدی از اون مزارها وجود داره و یک شهید دیگه منتظره تا پیداش کنم رو برمیدارم. زندگی چیه بجز پیداکردنِ هستی در نیستی؟ من پیداشدن زندگی در اوجِ گمشدن رو برمیدارم.
3 266
من فکر میکردم بهترین جاهای دنیارو با دوستهام گشتم. شهرهای مختلف، دریاچهها، درختهای عجیب، رستورانهای جالب، حتی درهها و نقاط وهمانگیزی از دنیا که عقل هیچکس به وجودشون قد نمیداد، اما من دیده بودم.
دنیا من رو میتونست گم کنه توی خزعبلاتش، و تونسته بود. تا جایی غرق میشدیم که شاید صبح فردارو نمیدیدیم، هیچان به ما نهایتِ پایان رو نشون میداد. اما پایان از راه نمیرسید و صبح دوباره طلوع میکرد. این شد که پوچی بهوجود اومد، سیریناپذیری از تجربهی دنیاهایی که هزاررنگ به آدمی میبخشیدن، اما در پایانِ روز، همه رنگهارو از تو پس میگرفتن. من نمیتونستم اون رفتوبرگشتِ زندگی رو بدون هیچ مقصدی تحمل کنم. من انسانِ دونپایه بوودن رو، دوست نداشتم. این شد که سرزمین زندگان رو پیدا کردم. اسمش رو هم خودم گذاشتم، تا قبلش فکر میکردم دنیای ما برای زندگانه، اما وقتی به اونجا رسیدم، فهمیدم که دنیای ما یک حبابِ ترکیدنی از وهم و خیاله. که اگر دست نجنبونی، همهچیزت رو ازت میگیره. و میگرفت. پیدا کردم و غرق شدم، و این غرقشدن در سرزمین زندگان، هر پنجشنبه منو نجات داد. و نجات میده. فکرش رو که میکنم توی زندگیم چیزی شبیه این نداشتم، نه حسی شبیه به این، و نه جایی شبیه به این. اوجِ رنگها بدوناینکه کسی از من پسشون بگیره، و پایینِ درهها و بالای آسمونها، همینجا بود. من پیداش کرده بودم، و اگه ازم میپرسیدن حالا تمام دنیارو میخوای یا این چندتیکه سنگ روی زمین رو؟ میگفتم من سرزمین زندهها، جایی که از سنگهای روی زمینش روحهایی به بلندای قد آسمون سر بیرون میارن و رو به مهمونهاشون کمر خم میکنن و به استقبالشون میان رو، به تمام دنیای آدممردهها، ترجیح میدم.
3 266
این برکت رو حتی توی چنلم هم نگه میدارم. بجز انتخاب آدمهای اطرافم، دوستهام، کسایی که ازشون خرید میکنم، حتی آدمهایی که من رو میخونن هم داشون روشن باشه. واسه اینه که میگه نترس از فریادزدن حق، یهروزی حق خودش رو به همه نشون میده. هنر اینه که تو امروز فریادش بزنی، فردا که همه میبیننش.
3 266
یهجایی خدا توی سوره بقره تاکید میکنه که نماز بخون بندهی من! هر مسکلی رو بهواسطهی نماز و صبر، ازت دور میکنم. سعی کردم خودم فلسفهش رو پیدا کنم؛ بعدها بهدنبال تحقیقاتم، متوجه شدم که نماز، به تو قدرت تشخیص حق از باطل رو میده. اینو من نمیگم، رسولخدا میگه. اولین اثرش اینه که پلیدی رو بهشکل پلیدی، و نیکی رو بهشکل نیکش به تو نشون میده. متوجه شدم که دوری از دین و دیانت، اول از همه باعث میشه چشم و دل من تیره بشه، نبینم، نشنوم. یا اگه هم دیدم، همونطور که خدا توی سوره یونس میگه، تیرهدل بشم. نتونم راه درست رو انتخاب کنم، چون خدا مسیرش رو از نگاه منی که خدارو انتخاب نکردن، سلب کرده. پس اینجایی که ایستادم جای نگرانی نیست که هر اشارهای، حکمتی داره.
3 266
از اینکه آدم سیاسیای باشم مدام فرار میکنم. قبلتر خیلی فراریتر هم بودم، الان شاید بخاطر تبعاتش باشه، قبلا فقط انتخابم نبود. ولی هربار که پیامهای رکیک آدمهایی رو دریافت میکنم که حاضر نشدم مقابلشون سر خم کنم و تمامقد مقابلشون ایستادم، هزاربار خوشحالتر میشم که اینجای تاریخ، سیاستِ عزیزِ جمهوریاسلامی رو انتخاب کردم. بهشرطِ عقل، بهشرطِ آگاهی!
3 266
اولی میدونم محشره(ندیدم اما خیلی تعریفش رو شنیدم و بازیگر مردش هم اگه اشتباه نکنم محبوبترین بازیگر چینیه)؛ اما چون تاریخی هستن نمیتونم ببینمشون…
3 266
Pursuit of jade
The prisoner of beauty
Blossom
Youthful glory
اینا همه تاریخیه . هم از این داستانای جنگی طور دارن هرکدوم هم یکم معمایی . همشونم عاشقونه هستن و خیلی دوستشون دارم واقعا هرکدومو۳۹۳۹۲۹۲۹۲۹ بار ریواچ کردم😭😂
