میحآء
الذهاب إلى القناة على Telegram
میحاء یعنی دوستداشتهشده، یک واژهی خودساختهی ترکیبی اسپانیایی-عربیست. /.ستارهشناس-نویسنده-نامهرسان يا مَن أخرَجَ يونُسَ مِن بَطنِ الحوتِ ای آنکه یونس را از دل نهنگ بیرون آورد... 📮پیامرسان: @mihaaebot ؛
إظهار المزيد3 142
المشتركون
-224 ساعات
-277 أيام
-18630 أيام
أرشيف المشاركات
3 140
+1
حرف زیاده، اما فعلا بگم که به پایان آمد این دفتر، حکایت عاشقی و اشکهای از سر دلتنگی و دربهدریش برای من اما تا همیشه و ابدالدهر باقیست؛
من گمشدهات هستم، من را بپذیر…
-پایان سفر عاشقی، اربعین ۱۴۴۸
3 140
+1
اینجا دیگه منتظر ماشین بودیم که سوار بشیم و از سرزمین کربلا بریم، پیدا نمیشد، تقریبا هفتادتا عمود زیر آفتاب داغ برگشتیم تا بالاخره یدونه پیدا کردیم؛ اینجا که بودم آرزو میکردم سوزش آفتابی که توی سرمه هیچوقت متوقف نشه. باید عاشقی کشیده باشی که بفهمی چی میگم…
3 140
صدوپنجاه عمود آخری که میومدم تا اینجا دیگه واقعا توانایی راهرفتن نداشتم؛ فکر میکردم اگه فقط یک عمود دیگه برم پاهام رو از دست میدم. دردی که ازش حرف میزنم در کلام یهچیزه و وقتی خودت تجربهش بکنی میفهمی که خیلی بزرگتر از این حرفهاست. غیرقابل تحمل و بدون تعارف، کشندهست.
توی سیصد عمود اول فکر میکردم شقالقمر کردم! اما درواقع الان میفهمم که اون درد قابل مقایسه با درد سلولها و عضلات جدیدی که الان کاملا بیحس شدن و نمیشه ازشون کار کشید نبود. چندینبار مسیر عوض شد و من تا مرز گریهکردن رسیدم، مطمئنم یکی دوبار حتی اشکامم پاک کردم، اما ارفاقی وجود نداشت، یا باید راه میرفتم، یا سوار ماشین میشدم! و منی که اینهمه سختی کشیده بودم، عمرا مورد دومی رو با سرِ افتاده انتخاب نمیکردم. پس ادامه دادم.
انقدر همپا شدم و رفتم تا اینکه بالاخره اخمهام راهشونو پیدا کردن و من تبدیل به اون آدم بدهای که نباید، شدم. دیگه اخلاقم خراب شده بود و حوصلهم نمیکشید، پا و کمرم هم که هرکدومش داشت دنیای غریبی از دردهارو به بدنم هدیه میداد. تقریبا داشتم بیهوش میشدم، تااینکه یکی از همراهها گفت «بالاخره وارد سرزمین کربلا شدیم!» گفت از اینجا تا حرم هم چیز زیادی نیست، همش پنج کیلومتره. این آدمیزادِ عاشق دلباختهی تشنه و دیوانه چیه خداجون؟ انگار دوپینگ کردم. به پاشنهی پاهام گفتم هیچی نمیگید! تا اینجا اومدین، بقیهشم میاین. از خودِ امامعلی اذن گرفتی و قدم برداشتی و اومدی تا برسی به پسرش. قوی باش، ادامه بده، این رنج طاقتفرسا تا همیشه ورق سبز کارنامهی تو میمونه، شاید تنها ورق سبزش! برو تا وقتی رسیدی نمرهی قبولیتو از دستهای بریدهی امامعباس بگیری. آشتی کن با خودت، با عشقی که سالها فراقش رو داشتی، با هرچیزی که سد راهت شد و نذاشت که به اینجا برسی.
حالا مسیر تو از همه دورتره، سالها دورتر از دوستهای واقعی امامحسین، تو خیلی بیشتر از اینا باید بری تا برسی. تا دیر نشده یکم دیگه ادامه بده، بالاخره تو هم بهش میرسی.
3 140
+1
دیگه چیزی نمونده؛ البته الان که این عکسهارو میذارم عمود ۱۳۵۰ رو هم رد کردیم و فقط نیمساعت قراره استراحت کنم و بعدش مستقیم برم بهسمت خونهی عشق. چیزی نمونده، راه دشوار است اما عشق بسیار؛ این درد و رنجها فدای دیدنت، فدای رسیدن بهت…
-در انتهای مسیر مشایه
3 140
+1
توی مسیر یدونه تسبیح امامعباس و یدونه هم دویستوپنجاه دیناری هدیه گرفتم. البته قبلتر هم مُهر تربت کربلا رسید به دستم. چون از اول بهش گفته بودم نکنه دستِ خالی برم گردونیا!
3 140
دیگه نمیدونم داره چه اتفاقی میافته، فقط چشم دوختم به شمارهها تا تموم شدنشونو شکار کنم…
-عمود هزارو دویست| در مسیر مشایه امامحسین
3 140
پسره با یه لهجهی بامزه عربی اصرار داشت که وسط مسیر بایسته و رو به زوار داد بزنه «از این چَف، از این چَف!» تا همه بشنون؛ و احتمالا با خودش فکر میکرد که چقدر حرفهای داره فارسی صحبت میکنه و ایرانیها حتما یکعالمه بهش افتخار میکنن؛ تااینکه یکی از آقایون ایرانی حین ردشدن بهش گفت «طرف! از اینطرف درسته.» و بلافاصله بعد از اون مثل یه ربات برنامهریزی شده با همون لهجه بامزهش جملهش رو اصلاح کرد و اصلا احساس باخت بهش دست نداد. ما اونبدر خستهایم که به موکبهای خاموش میخندیم و تصور میکنیم آدمها اگه اونحا بودن چی پذیرایب میکردن؟ مثلا شاید چای. اواویت اولم البته شربت آبلیموعه و هرجایی که چشمم شکار کرده به سمتش پرواز کردم، اما هیچ میدونستین وجود چایِ زیاد چقدر در مسیر مشایه ضروریه؟ پس یکی درمیون موکب چای، و موکب شربت آبلیمو رو تجسم میکنم.
3 140
بالاخره هزارتاش رو پیمودیم. اینجای مسیر با خودم فکر میکنم که یهروزی اگه کسی بهم میگفت از نجف، ورودی حرم امامعلی تا عمود هزارم مسیر کربلا رو قراره با پای پیاده بری، تا صبح بهش میخندیدم. من آدم مسیرهای طولانی با پای پیاده نیستم. ولی الان اینجام و بااینکه هیچ نذری برای کامل پیمودن مسیر توسط پاهام نداشتم، اما اگه حالا قبول بشه دلم میخواد یه نذر کوچولو داشته باشم.
-عمود هزارم مشایه| اربعین ۱۴۴۸
3 140
اونلحظهای که همراه جمعیت میلیونی به نوحههای عربی مشایه گوش میدادیم و توی جاده نسبتا باریک با سرعت متوسط حرکت میکردیم، جایی برام زمان متوقف شد که تمام جمعیت بدوناینکه کسی راهنماییشون کنه مسیر رو تغییر دادن و به سمت دیگری از جاده پیچیدن و دوباره راه رو از سر گرفتن. انگار راهنمای بزرگتری برای رسیدن به بینالحرمین امامحسین و برادرش وجود داشت؛ مسیری مثلا بهسمت مشرقِ طلوع خورشید یا نورِ مهتابی که هنوز بیرون نیومده بود. نمیدونم اسمش چی بود، من اسمشو گذاشتم «صدای پای امامحسین».
-عمودِ ۷۳۳| پایان نجفاشرف و ورود به محدوده استانی کربلای معلی
3 140
چهارتا پاسدار ایرانی بخاطر حمله آمریکا توی مسیر کربلا شهید شدن. حتی موقع انتخاب شهادت در مسیر مشایه هم ببین چجوری گلچین میکنن زائرهارو، عاقبتبخیری رو چجوری و به کی میدی امامحسین…
3 140
از ته دلتون برام دعای عاقبتبخیری کنید. من اینجا خیلی بهیادتونم؛ اما دعای عاقبتبخیری خوشگلترین دعا درحق شیعهست.
3 140
سلام، دعا کردم قسمت همتون بشه، وقتی خیلی بهش نیاز دارین و محتاجش هستین، دقیقا شبیه حال من.
3 140
سلام عزیزم
عکسات پر از حس ارامشه
ارامش و مرهم واسه قلب ما جامانده های اربعین 1448💔
دعامون کن لطفا
جامون قدم بردار
دعا کن ماهم طلبیده شیم🫠💔
