uz
Feedback
هامِش (علی سلطانی)

هامِش (علی سلطانی)

Kanalga Telegram’da o‘tish

هامش یعنی حاشیه. اینجا هامش (حاشیه) می‌زنم. بر ایده‌ها، حادثه‌ها، کتاب‌ها... هامش تصویری: @Hameshmedia @alisoltany2علی سلطانی

Ko'proq ko'rsatish
1 321
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+137 kun
+1330 kun
Obunachilarni jalb qilish
Sen '26
Sentabr '26
+38
3 kanalda
Avgust '26
+39
0 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+46
3 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+21
1 kanalda
Get PRO
May '26
+36
3 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+13
1 kanalda
Get PRO
Mart '26
+3
0 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+28
4 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+16
1 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+14
2 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+16
4 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+92
12 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+13
4 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+13
2 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+66
11 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+43
7 kanalda
Get PRO
May '25
+82
12 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+19
2 kanalda
Get PRO
Mart '25
+97
15 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+39
3 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+89
6 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+54
6 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+34
7 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+49
2 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+61
8 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+25
2 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+147
15 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+50
4 kanalda
Get PRO
May '24
+182
17 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+48
5 kanalda
Get PRO
Mart '24
+45
1 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+28
3 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+93
6 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+148
8 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+25
5 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+102
10 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+30
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+76
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+159
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+12
0 kanalda
Get PRO
May '23
+9
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+33
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+66
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+48
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+1
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+3
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+7
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+5
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+7
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+9
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+77
0 kanalda
Get PRO
Iyun '220
0 kanalda
Get PRO
May '220
0 kanalda
Get PRO
Aprel '220
0 kanalda
Get PRO
Mart '220
0 kanalda
Get PRO
Fevral '220
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '220
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '210
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '210
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '210
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '210
0 kanalda
Get PRO
Avgust '210
0 kanalda
Get PRO
Iyul '210
0 kanalda
Get PRO
Iyun '210
0 kanalda
Get PRO
May '21
+135
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
29 Sentabr0
28 Sentabr+1
27 Sentabr0
26 Sentabr+4
25 Sentabr+4
24 Sentabr+2
23 Sentabr+3
22 Sentabr+5
21 Sentabr+2
20 Sentabr+1
19 Sentabr+2
18 Sentabr0
17 Sentabr0
16 Sentabr0
15 Sentabr0
14 Sentabr+1
13 Sentabr+1
12 Sentabr0
11 Sentabr0
10 Sentabr+1
09 Sentabr+5
08 Sentabr0
07 Sentabr0
06 Sentabr+1
05 Sentabr0
04 Sentabr+1
03 Sentabr+1
02 Sentabr+2
01 Sentabr+1
Kanal postlari
میانجی‌های نامحبوب نقدی بر یادداشت «فقدان میانجی» دوست گرامی، محسن‌حسام مظاهری، در یادداشت کوتاهی به مناسبت درگذشت آیت‌الله‌ شبیری زنجانی با عنوان «فقدان میانجی»، بهترین واژه را برای توصیف سلوک اجتماعی‌سیاسیِ «در پردهٔ» آن مرحوم، «میانجی» و «دیلماج» دانسته است. و پیرو این توصیف درست از نقش‌آفرینیِ ایشان، می‌آورد: «به سبب همین نقش‌آفرینی، شبیری محبوب همه‌ی طرفین بود. هم با رهبر شهید حشر و نشر داشت و هم نماز میت روحانیون منتقد نظام را می‌خواند و درب خانه‌اش به روزی همه جریان‌های سیاسی و مذهبی گشوده ماند. بی‌تردید شخصیت متواضع و روادار او نیز در این امر تأثیر داشت.» پرسش این یادداشت انتقادی این است: آیا میانجی‌گر در جامعهٔ ایران حقیقتاً این‌قدر محبوب و خواستنی است؟ به نظرم كمى دور از آنچه دوست گرامى، محسن حسام مظاهرى تصوير مى‌كند، ميانجى‌ها این‌قدرها هم در جامعهٔ ايران محبوب نبوده‌اند. در جامعه‌اى كه مشق روشنفكران و كنشگران و حتى جامعهٔ علمى و از آن سو حاکمیت، بازى با حاصل جمع صفر و نه بازیِ بُرد-برد است (من مى‌گويم جليلى‌گرىِ داخلى)، ميانجی‌نوازی و میانجی‌گری چندان محلی از اعراب ندارد. از قضا تيكه‌خور ميانجى ملس است: محافظه‌کار، وسطباز، خون‌شور، ترسو و ... از سوی اپوزیسیون و از آن‌سو: ساکت، سکولار و غیرانقلابی از سوی حاکمیت و هواداران. در جامعهٔ چپ‌زدهٔ ما كه بامزه‌ خیلی‌ها خود را راست و محافظه‌کار مى‌انگارند! مشت‌زن محبوب و قهرمان و الگو و رشك‌برانگيزست. در همين زمینهٔ حوزوی، مرحوم آيت‌اللّٰه منتظرى در نزد منتقدان محبوب‌تر است تا مرحوم آيت‌اللّٰه شبيرى. مرحوم آیت‌الله مصباح یا محسن اراكى‌ها محبوب‌تر حاکمیت و هواداران راديكال است تا مرحوم آيت‌اللّه شبيرى.‌ البته در بزنگاه‌هاى خاص كه كار جامعه گره خورده، در مقطع خاص تصاعد تنش، گاهى نقش مرضى‌الطرفين كاركرد پيدا مى‌كند. در آن زمان شبيرى‌ها فراخوانده مى‌شوند، تا دعوا را حل‌وفصل كنند؛ آن هم شايد؛ آن‌هم گاهی با اکراه. اما در روزهايى معمول كه كار به دادگاه و اعتراض خیابانی كشيده نشده و بغض‌ها همچنان در دل و زبان است و هر لحظه بيم نزاع نمی‌رود و می‌توان وسط کار را گرفت و میانجی‌گری کرد، اويى كه بيش از همه در جامعهٔ ايران كتک خورده و طرد و منزوی شده و انگ چشيده، ميانجى‌گر بوده‌‌ است. راز نداشتن دستگاه مرجعیتِ آیت‌الله شبیری که موردقبول محسن‌‌حسام مظاهری نیز است، فقط شخصیت فروتن و نام‌ و جاه‌گریزیِ آیت‌الله‌ شبیری نبوده است. انکارکردنی نیست که جامعهٔ پساانقلابیِ ایران، زیر سیطره‌ٔ نگاه تشیع انقلابی در حاکمیت و از آن‌سو، اعتیاد روشنفکر و کنشگر ایرانی به افزایش تنش دولت و ملت، میانجی طرد و منزوی شده است. راز انزوا و گمنامیِ مرجعی در قوارهٔ اعلمیت آقای شبیری، این نیز است. @یادداشت @Hamesh1

2
روزهای شکر و کفر شما بدیهی است که حال هر روزمان یکی نیست. من هم. روزهایی در وقت بردنتان به مهد، به شگفتیِ بودنتان، ملتفتم. روزهایی که در مسیر خانه تا مهد، به نعمت بودنتان می‌اندیشم، آن روزها به یاد کافریِ روزهای دیگر می‌افتم. روزهایی که بی‌حوصله یا غرق در فکرهای خودم، در حضورتان نیستم، و فقط در کنارتان بوده‌ام. در روزهای شاکری، روزهای کافریِ نعمت بودنتان را بهتر می‌بینم و بیشتر شرمگین و پشیمانم و حس گناه دارم. در روزهای شکر، هر یک ثانیه تماشای شیرینی و شور کودکانه‌تان تنه‌به‌تنهٔ تجربهٔ دینی می‌زند. شمایی که فراتر از زمان و مکان، نعمت بودن را به تمامه ادا می‌کنید. در روزهای شاکری، فقط رساندنتان به مهد متفاوت نیست. گذاشتن و ترک‌کردنتان هم متفاوت است. در آن روزها، وقتی کفش‌هایتان را در می‌آورم، وقتی چشم به چشمتان می‌دوزم، وقتی که می‌بینم در توضیح اجزای تکراریِ مهد به من، سرشار از ذوق و انتظارید، لحظه به لحظه‌اش گویی از زمان جدا شده‌ام و به ساحت بی‌زمان و بی‌مکان وصل. شک ندارم که سلوک و عبادت ما در این دوره، بیش از همه در پروردن و بوسیدن و بوییدن شماست. و شرمندهٔ خدایم که من عابد خوبی نبوده‌ام. در روزهای شاکری، می‌ایستم و در وقت خداحافظی لحظاتی تماشایتان می‌کنم. وقتی که با دست بوس پرتاپ می‌کنید و لحظه‌ای بعد در دریای لحظهٔ اکنون، غرق در بازی و لذت با بچه‌های دیگر می‌شوید. از دور تماشایتان می‌کنم، از اینکه با بچه‌های چندفرهنگی به زبانی دیگر حرف می‌زنید و می‌خندید و کُری می‌خوانید و از اسباب‌بازی‌ها و … تعریف می‌کنید. می‌ایستم و می‌خواهم جدایی ازتان را تمرین کنم. همین‌جا نمونه‌ای از تمرین هویت مستقلتان از ماست. اینجا دیگر نامتان یوسف و الیاس است و در پیوند با بابا و مامانتان نیستید. اینجا دیگر در غیبت ما زندگی می‌کنید و نیازی به حضور ما ندارید. در این لحظه‌ها می‌ایستم و از دور تماشایتان می‌کنم. باید جدایی ازتان را تمرین کنم. باید بدانم لحظه‌ای می‌آید، که همین هویت مستقل بزرگ و بزرگ‌ شده و دیگر خودخواسته خواهان جدایی‌ست. اگر هم این نباشد و نرسد، ممکن است نَفَس من دیگر بالا نیاید و مرگ بین من و شما جدایی بیندازد. همچنان‌که میان من و بابایم جدایی انداخت. شک ندارم، بابایم در آن لحظه‌هایی که قلب نازنینش ایستاد و صورت سرخ مبارکش را سرخ‌تر از قبل کرد و فقط یک اتاق با ما فاصله داشت، به جدایی از ما فکر می‌کرده. اما آن لحظه هم، لحظهٔ آغاز جدایی و هویت مستقل و بی‌فرزند او بوده. این لحظه برای من هم خواهد آمد و باید زودتر، خودم به دست خودم، “رفتن جان از بدن” خود را در وقت جدایی از شما تمرین کنم. سخت و کشنده است، تلخ و جگرسوز است، ولی وقتی بالاخره خواهد آمد، چه‌بهتر که آماده‌اش شده باشم. #یادداشت @Hamesh1
430
3
راستی عجیب نیست؟ در قلهٔ دسترسی به منابع متنی و تصویری و بهره‌گرفتن از هوش ماشینی هستیم. دچار تورم داده و تلمبار مقاله و محتوا هستیم. چنان همه‌چیز به آسانی در دسترس است و دستمان از منابع پُر، که انسان همین بیست سال پیش به گرد پایمان نمی‌رسد. اما هم‌‌زمان در فقر تفکر عمیق، تمرکز ژرف و ایده‌های نو دست‌وپا می‌زنیم. به چنان ذلتی افتاده‌ایم که انسان شاید تا ده سال دیگر نتواند یک نامهٔ کوتاه اداری را خودش بنویسد! بهترین تصویر ما این است: از یک‌سو دستمان از سنگینی به زمین کج شده و از سوی دیگر، آن دست از هیچ، به هوا رفته. کمدیِ غریبی است! اگر چارلی چاپلین بود، چه شاهکارهایی می‌ساخت از این وضعیت. راستی یادم نبود که شاید چارلی چاپلین دیگری ظهور نکند، غرق در این آسانی‌ها و این همه امکانات. #خرده‌نوشت‌ها @Hamesh1
1 245
4
امروز به مناسبتی، مثل بسیاری از مراجعه‌های مکرر در این سال‌ها، گذرم افتاد به کتاب نفیس «تاریخ قرآن» محمود رامیار. کتابی که پس از حدود شصت ‌سال همچنان درخور توجه است و قدر علمی دارد و هنوز می‌توان نکات بدیع در آن یافت. کتابی که ‌هم‌سنگ اعتبار خود در این شصت‌سال قدر ندیده است. برایم بسیار مایهٔ تعجب است که فارسی‌زبانان در این شصت‌سال منبعی با این کیفیت در حوزهٔ قرآن‌شناسی داشته‌اند و حضور و بروز علمی‌ و قرآن‌شناسی‌ مرسومشان در علوم قرآنیِ دانشگاهی و حوزوی چنان درجا زده است و به نسخهٔ به‌روز این کتاب ارجمند نرسیده است. نکات بیشتر در جلسهٔ فوق گفته شده است. جلسه‌ای که از معدود جلسات اعتنای جدی و علمی به این کتاب همچنان درخشان است. @Hamesh1
564
5
⚪ بزرگداشت کتاب تاریخ قرآن اثر روانشاد محمود رامیار، در مجموعه صد کتاب ماندگار قرن کتابخانه ملی ایران، با حضور فاطمه توفیقی و محمدهادی گرامی https://www.aparat.com/v/rth7750 معرفی محمود رامیار https://www.aparat.com/v/rth7750 برای مطالعه بیشتر، نک. مرتضی کریمی‌نیا، «پیش و پس از تئودور نولدکه: تاریخ قرآن نویسی در جهان اسلام» صحیفه مبین (۱۳۹۱): https://quran.isca.ac.ir/fa/Article/Detail/13932/ @ftofighi
516
6
تقویم و نقش هستیِ‌شناسی آن تقویم صرف یک محاسبات فلکی نیست. تقویم با خاصیت تعیین صفات و برچسب‌ها بر روزها، هستی و به تبعش فرهنگ را تغییر می‌دهد. به زبان دیگر، تقویم و فرهنگ رابطه‌ای دوطرفه دارند و قوام‌بخش یکدیگرند. بُعد تأثیر فرهنگ و نحوهٔ هستی بر تقویم، برای ذهن ما آشناست. مثل اینکه بر یک روز نام یک رویداد یا فرد یا مفهوم فرهنگیِ خود را می‌گذاریم. اما قوام‌بخشیِ تقویم بر هستی و فرهنگ معمولاً مغفول است. شاهدش آنکه شبیه ایدهٔ «نقص» در نزد هایدگر، هستیِ تقویم برای ما غایب است، تا آنکه جغرافیای سکونتمان تغییر کند و تنظیم روزها و خصوصاً مناسبت‌ها عوض می‌شود. آن‌گاه است که هستیِ تقویم جلوی چشم و زیر زبانمان می‌آید. بر مناسبت‌ها بسیار تأکید می‌کنم. یعنی مهم‌تر از ساعت‌های روزانه و حتی حتی تغییر روزهای تعطیل، گویا این مناسبت است که مهم‌ترین عنصر هستی‌‌شناسیِ تقویم است. کاری که مناسبت تقویمی با زمان می‌کند، عوض‌‌کردن لباس معمول روزهاست. فلان میلاد یا فلان یادبود، تغییری در اینکه خورشید در زمانی خاص طلوع و غروب کند، نمی‌‌گذارد. خورشید در مناسبت تقویمیِ خاص، طور دیگری نمی‌تابد و مثلاً زودتر غروب نمی‌کند. آنچه عوض می‌شود و هستیِ آن روز را برای ما تغییر می‌دهد، مناسبت است. تقویم با مناسبت، روز و زمان را آبستن می‌کند. مناسبت فراتر از برچسبی خاص بر یک روز، طول و عرض و عمق روز را در ادراک ما تغییر می‌دهد. این تغییر همان و دگرگونی ما همان و تنظیم سنت‌ها بر اساس آن همان و عوض‌شدن هستی و فرهنگ همان. مناسبت‌ها رمزهایی هستند که نشان می‌دهند مردمان یک جامعه، به هستیِ خود و جهان چگونه می‌نگریسته و می‌نگرند. مناسبت‌ها فراتر از دوره‌ای خاص، نشان می‌‌دهند که آن جامعه و فرهنگ از کجا آمده‌اند و چگونه می‌زیسته‌اند. برای این می‌گویم فراتر از دوره‌ای خاص، که ممکن است مناسبت‌ها در دوره‌ای دیگر، با زندگی جاری و انسانِ معاصر بی‌نسبت شوند و در حد یک نام و یاد خالی باقی بمانند. اما در این موقعیت نیز دست‌کم، مناسبت آیینهٔ گذشتهٔ آن جامعه است و نشان‌دهندهٔ زمانی که آن واقعه و یادبود وبزرگداشت، نسبتی جدی با زندگیِ روزانه داشته است. وجوه هستی‌شناسیِ تقویم چنان که گذشت، بیش از همه برای مهاجران در دسترس است. چون مهاجران با دو تقویم زندگی می‌‌کنند. تقویم وطن و فرهنگ خود و تقویم کشور و فرهنگ تازه. در این موقعیت دوگانه، به وضوح نقش هستی‌بخشیِ تقویم ظهور می‌کند. خاصه آنکه فرد مهاجر گاهی از تقویم وطن جا می‌ماند؛ یعنی در حقیقت مناسبتی را از دست می‌دهد. از دست دادن مناسبت، صرف از یادبردن یک نام بر یک روز نیست. از دست‌دادن مناسبت در تقویم وطنی، در جامعه‌ای که تقویمی دیگر دارد، یعنی از دست‌دادن ادارک جهان به تناسب آن مناسبت در آن روز. ما پرده‌ای از پرده‌های خاص فلان روز را با آن مناسبت درک می‌کردیم. حال که از تقویم جا ماندیم، آن ادراک هم از کف رفته. بگذریم از اینکه مناسبت به کنش و آیین‌ و رسم‌های بیرونی هم می‌انجامد و برای یک مهاجر، التزام به رسم‌های وطن در تقویمی دیگر، گاهی نشدنی است. چه‌بسا تغییرات رادیکال برخی از مهاجران پس از مهاجرت، ناشی از همین قطع ارتباط ارگانیک با تقویم پیشین و به تبعش فرهنگ بومی باشد. #تأملات @Hamesh1
475
7
اصول مصرف برچسب «جنگ‌طلب» مدت مدیدی است به این فکر می‌کنم که باید تا حد امکان مصرف واژهٔ «جنگ‌طلب» را کم کرد. مصرف بالای این واژه ما را دچار خطای شناختی می‌کند. این واژه بار عاطفی سنگینی دارد و می‌تواند خشم‌های ما را تخلیه کند، اما همزمان چشم‌های معرفتی ما را کور می‌کند. در عین حال روشن‌کردن مرزهای معنایی، استفادهٔ بجای آن را هم مشخص می‌کند. در بسیاری از نمونه‌ها، به‌ویژه در بین عموم مردم، نه آن اصولگرای منتقد به مذاکره جنگ‌طلب است و نه آن اپوزیسیون منتقد و مخالف. در بسیاری از زمینه‌ها اصولگرای منتقد مذاکره، مخالف مذاکره است، نه برای آنکه شیفتهٔ جنگ است؛ بلکه چون مذاکره به شکل فعلی را تمدیدکنندهٔ جنگ می‌داند و نه متوقف‌کنندهٔ آن. آن ایرانیِ منتقد هم به جهت آنچه انسداد سیاسی و فشار اقتصادی و تبعیض و … می‌یابد، به جنگ بی‌حس یا حتی راضی شده است. اکنون در مقام «توجیه» داوری‌های گروه‌های مورداشاره نیستم. مقام ما اکنون مقام «فهم» دیگری است. داوری ارزشی پس از فهم درست حاصل می‌شود، نه قبلش. اگر طیف گسترده‌ای از اصولگرایان منتقد مذاکره و اپوزیسیون ناراضی را نمی‌توان دوستدار جنگ شمرد، به شرح آنچه گفتیم، پس شرط اخلاق و مفاهمه کاستن مصرف این واژه و وسواس فراوان در استعمال آن است. البته آنچه گفتیم، بی‌درودروازه هم نیست. شاید «ابطال‌پذیری» در اینجا به ما کمک کند. اصولگرای منتقد مذاکره، باید برحسب واقعیت‌های موجود بگوید چه زمانی و در چه شرایطی مخالفتش با مذاکره و توقف جنگ «ابطال» می‌شود. به زبان ساده، اگر مذاکره را اصولاً رد می‌کند، باید بگوید راه بدیل چیست و به کجا ختم می‌شود. یا آنکه اگر مذاکره را به شکل و وضعیت فعلی نمی‌پسندد، باید بگوید با کدام وضعیت ممکن و غیرآرمانی، موافق مذاکره می‌شود. اپوزیسیون بی‌حس یا حتی راضی به جنگ نیز، اگر از صفت جنگ‌طلب برائت می‌جوید، باید نشان دهد که اولاً جنگ تا کجا پیش برود و تهاجم دولت خارجی به کدام فاجعه برسد، او جنگ را وسیلهٔ سعادت و آبادی نمی‌داند. یا حاکمیت چه کارهای ممکن و غیرآرمانی بکند، او به راه‌حل‌های متعارف سیاسی و داخلی برمی‌گردد. هر دوی گروه‌های اخیر اگر نقطهٔ ابطال داشته باشند، می‌توان گفت که توسلشان به ادامهٔ جنگ، از سر ناچاری است. یعنی اگر نقطهٔ ابطال وجود داشته باشد، یعنی اینکه آنان به محض رقم‌خوردن آن وضعیت «ممکن و غیرآرمانی» به راه‌حل غیرجنگ مراجعه می‌کنند و جنگ‌طلب نیستند. بسیار بسیار بر دو صفت ممکن و غیرآرمانی تأکید می‌کنم. تعیین نقطه‌های دست‌نیافتنی یعنی همان ابطال‌ناپذیری. و ابطال‌ناپذیری در قبال ترک گرینهٔ جنگ، یعنی بحق‌ و سزاواربودن صفت جنگ‌طلبی برای مدعی. #یادداشت @Hamesh1
441
8
گزیده‌ای از سیاحت‌نامهٔ ابراهیم بیگ، نوشتهٔ زین‌العالدین رهنما، منتشرهٔ سال ۱۳۲۱ قمری. کتابی که در آستانهٔ جنبش مشروطیت، نقشی
گزیده‌ای از سیاحت‌نامهٔ ابراهیم بیگ، نوشتهٔ زین‌العالدین رهنما، منتشرهٔ سال ۱۳۲۱ قمری. کتابی که در آستانهٔ جنبش مشروطیت، نقشی مهم در پاگرفتن این جریان گذاشت. بخش دکلمه‌شده مربوط به زمانی است که ابراهیم بیگ که از مصر راهیِ سرزمین مادری شده، برای اولین‌بار ایران را در مرز خراسان می‌بیند. دکلمه و ویدیو و تدوین: علی سلطانی کوهستان‌های غربی ایران، به وقت طلوع، نزدیک مرز ترکیه کیفیت: متوسط پیوست: دانلود پی‌دی‌اف سیاحت‌نامهٔ ابراهیم بیگ پادکست شنیدنی رادیو مضمون، با عنوان «بحران حکمرانی، ایران پیش از مشروطه» با محوریت همین سیاحت‌نامه @Hameshmedia
452
9
گزیده‌ای از سیاحت‌نامهٔ ابراهیم بیگ، نوشتهٔ زین‌العالدین رهنما، منتشرهٔ سال ۱۳۲۱ قمری. کتابی که در آستانهٔ جنبش مشروطیت، نقشی
گزیده‌ای از سیاحت‌نامهٔ ابراهیم بیگ، نوشتهٔ زین‌العالدین رهنما، منتشرهٔ سال ۱۳۲۱ قمری. کتابی که در آستانهٔ جنبش مشروطیت، نقشی مهم در پاگرفتن این جریان گذاشت. بخش دکلمه‌شده مربوط به زمانی است که ابراهیم بیگ که از مصر راهیِ سرزمین مادری شده، برای اولین‌بار ایران را در مرز خراسان می‌بیند. دکلمه و ویدیو و تدوین: علی سلطانی کوهستان‌های غربی ایران، نزدیک مرز ترکیه کیفیت: متوسط پیوست: دانلود پی‌دی‌اف سیاحت‌نامهٔ ابراهیم بیگ پادکست شنیدنی رادیو مضمون، با عنوان «بحران حکمرانی، ایران پیش از مشروطه» با محوریت همین سیاحت‌نامه @Hameshmedia
1
10
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت دکلمه و ویدیو و تدوین: علی سلطانی شعر: عبدالکریم سروش نسخهٔ متوسط @Hameshmedia
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت دکلمه و ویدیو و تدوین: علی سلطانی شعر: عبدالکریم سروش نسخهٔ متوسط @Hameshmedia
519
11
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت دکلمه و تدوین: علی سلطانی شعر: عبدالکریم سروش نسخهٔ متوسط @Hameshmedia
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت دکلمه و تدوین: علی سلطانی شعر: عبدالکریم سروش نسخهٔ متوسط @Hameshmedia
1
12
دوستان. آشنایان، اقوامی هستند که ناگفته موعد دیدار دوباره‌شان را مرگ قرار داده‌ایم. یا آنها خواهند مرد. یا ما! آن‌وقت شاید به دیدار هم برویم. شاید هم نه حتی. این قرارداد دوطرفهٔ ناگفته که همیشه از دل‌بریدن هم نیست، از سردترین غم‌هایی است که هر کدام از ما داریم. خاصه وقتی دوست داریم همدیگر را پیش از مرگ ببینم، اما می‌دانیم که نمی‌شود. می‌دانیم که جبر جغرافیا، تنگدستی، شرم حضور یا هزار سد دیگر، مانع است. ما خاموشیم و بی‌هیاهو، اما می‌دانیم که تا مقصد مرگ، همدیگر را نخواهیم دید. #خرده‌نوشت‌ها @Hemesh1
591
13
امروز روز آخر ثبت‌نام ششمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس است. فکر کنم مجموعه دوستان فاضل و خوش‌فکر انعکاس، چنان در پیشبرد مطالعات د
امروز روز آخر ثبت‌نام ششمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس است. فکر کنم مجموعه دوستان فاضل و خوش‌فکر انعکاس، چنان در پیشبرد مطالعات دانشگاهی اسلامی در ایران، پیشرو باشند که نیازی به معرفی نداشته باشند. برگزارکنندگان این مدرسه، تعداد محدودی کد تخفیف جهت ثبت‌نام در دوره‌های مجازیِ امسالشان را در اختیار من قرار دادند، که به دوستانم تقدیم کنم. اگر این تخفیف برای شما سودمند است که کلاس‌های در سطح بین‌المللی مدرسهٔ «تاریخ‌نگاری فلسفهٔ اسلامی» را از دست ندهید، پیام بگذارید تا تقدیمتان کنم. لینک ثبت‌نام شرکت مجازی: https://evand.com/events/5636-inekas-6th-school لینک ثبت‌نام شرکت حضوری: https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSfrUTom9obJfRqCJqvtCrua7YOR6h9eF3YFmS_Z7hV7L_gQFA/viewform?usp=publish-editor ‏@Hamesh1
663
14
دوش چه خورده‌ای دلا دکلمه و تصویر و تدوین: علی سلطانی نسخهٔ کیفیت متوسط #دکلمه @Hameshmedia
دوش چه خورده‌ای دلا دکلمه و تصویر و تدوین: علی سلطانی نسخهٔ کیفیت متوسط #دکلمه @Hameshmedia
508
15
علوم انسانی و خطر نصفه‌دانی‌های روشنفکرانه کار روشنفکری در زمین علوم انسانی است. شاهد بدیهی‌اش آنکه نسبت کار روشنفکری با علوم تجربی و پایه کمترست تا علوم انسانی. به این دلیل ساده که موضوع کار روشنفکری معمولاً انسان و جامعه است و حواشی‌اش. این هم‌پوشانی و هم‌میدانی، خاصه در فضای ایران، بیش از آنکه به نفع علوم انسانی بوده باشد، به ضرر آن تمام شده. چگونه؟ علوم انسانی آشناست، مصادیق و موضوعاتش ملموس‌تر از علوم تجربی و علوم پایه است. اما هنوز «علم» است. به اعتبار علم‌بودن تخصصی است و شبیه به شاخه‌شاخه‌شدن علوم ریاضی و کامپیوتر و زیست‌شناسی و … در جهان جدید، شاخه‌شاخه است و در هر حوزه‌ای متخصصی دارد. حال علوم انسانی با چنین صفاتی، دستمایهٔ کار روشنفکری در حوزهٔ عمومی است. چه می‌شود؟ اینکه در فضای ایرانی، جامعه مواجه با روشنفکران کنشگری است که در کثیری از حوزه‌های علوم انسانی سخن قاطع و جازم می‌رانند. به گونه‌ای که مخاطب عام این روشنفکران، مفتون نام و عنوان سخنگو می‌شود و پروندهٔ موضوع را با مدعیات او می‌بندد. یا بدتر آنکه، با مواجههٔ مدام با آرای فلان روشنفکر محبوب و علامه‌پنداشته‌شده، مخاطب خود را در فلان شاخهٔ علوم انسانیِ مدنظر متخصص حس می‌کند. با لحاظ اینکه می‌دانیم علوم انسانی در ایران همچنان ناچیز انگاشته می‌شود و بنیادهای سواد عمومی در آنها بسیار نحیف و ابتدایی است. نتیجهٔ پایانی جهلستان مرکبی است. مهندسی که چیزکی از منطق شنیده‌ است. زیست‌شناسی که اندکی از تاریخ فلسفه می‌داند. ریاضی‌دانی که خردکی از مطالعات دین و قرآن شناخته. متخصص کامپیوتری که سطرهایی از حقوق بین‌الملل می‌داند. ادبیات‌خوانده‌ای که پاره‌هایی از علوم سیاسی را مدعی است. فلسفه‌خوانده‌ای که با چند نظریهٔ روانشناسی آشناست. فیزیکدانی که خطوطی از تاریخ ادیان می‌داند. همهٔ این دانستن‌های نصفه‌ونیمه، به یمن کاروبار روشنفکرانه است. و می‌دانیم که چه خطرناک‌ترست، نصفه‌ونیمه‌دانستن از ندانستن. نیمه‌دانی با خود ادعای نظر و جسارت عمل و قاطعیت داوری می‌آورد و ندانستن، توأم با فروتنی و احتیاط است. دربارهٔ علوم انسانی: علوم انسانی و شجاعت مشاهده بگذاریم عددها حرفشان را بزنند مشاهدهٔ علمی از دیروز تا امروز تربیت علمیِ دانشگاهی علوم انسانی و تشنگی تببین بهتر علوم انسانی و شالوده‌شکنی از قصهٔ اسرائیل علوم انسانی و نجات مفاهیم علوم انسانی و تقوای ارجاع علوم انسانی و غنیمت دشمن‌داشتن علوم انسانی و عینک روش‌شناسی علوم انسانی و پرونده‌های باز و بسته #یادداشت @Hamesh1
687
16
ظرف آینده در نگاه ما انتظارست. آینده به شکلی درمی‌آید که ما «منتظریم». حال اگر انتظار رخت بربندد، آینده چه شکلی خواهد داشت؟ به تبعش اکنون چه شکلی پیدا خواهد کرد؟ تا حد زیادی هر دو فرو می‌ریزند. فروغ آینده به انتظار است. نیروی آینده از انتظار مایه می‌‌گیرد. اگر انتظار نباشد، اگر دیگر منتظر نباشیم، آینده جز تلمبار لحظه‌های بی‌هدف اکنون، چیزی نخواهد بود. تلمباری که بی‌نظم و قاعده بر هم انبار می‌شوند و عمری را به پایان می‌رسانند. #خرده‌نوشت‌ها @Hamesh1
642
17
👆ادامه👆 سوم آنکه عبارت آشنای «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» در آیات ۷ و ۹ سوره، در مطالعات نقد ادبی همیشه ترکیبی مدنی محسوب می‌شوند. چهارم آنکه کسانی چون نولدکه معتقدند که توصیه به تبعیت‌نکردن از پدرومادر در صورت اجبار به شرک (در عین احسان به آنها) در آیهٔ ۸، پدیده‌ای مدنی است که ناظرست به غزوه‌هایی چون بدر و احد که فرزندان برخلاف میل والدین به صف مجاهدت با پیامبر می‌شتافتند (History of, 126). حال خود آیهٔ ۱۰ و ۱۱ را از حیث احتمال مدنی‌بودن بررسی می‌کنیم. این دو آیه حاوی اشاره به مفهوم «آزار در راه خدا» و «آمدن نصرت» اوست (أُوذِيَ فِي اللَّه/جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ)؛ زمینه‌ای که فتنه (آزمون) برملاشدن نفاق در این دو آیه است. آیه‌ای دیگر در قرآن که از حیث ساختاری و مضمون شباهت بسیاری به ایدهٔ مرکزی «فتنه» در این موقعیت در آیهٔ ۱۰ دارد، آیهٔ ۱۱ سورهٔ حج است. در آنجا نیز کسانی که خدا را بر حسب حرف (یعنی از سر دودولی و صرفاً زبانی) می‌پرسند، با سررسیدن فتنهٔ (آزمایش) خدا به سرعت روی برمی‌تابند: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍ ۖ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ ۖ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ.» نولدکه مدنی‌بودن این آیه را رد می‌کند (History of, 173)، اما دلیلش جز این نیست که آیه فقط در دوران مدینه قرائت شده است. در حالی که در سنت اسلامی این آیه را معرف قبایل دودول و سست‌ایمانی دانسته‌اند که در دوران مدینه به خدمت پیامبر می‌رفتند (مجمع‌البیان، ج۱۶، ۱۸۷). با استناد به آیهٔ سورهٔ حج، مدعی‌ام که هر دو آیهٔ عنکبوت:۱۰،۱۱ و حج:۱۱، با اشاراتی مشابه به فتنه و ایمان سست و نفاق، بافتاری مدنی دارند. دیگر شاهد ادعای مدنی‌بودن دو آیهٔ سورهٔ عنکبوت بر حسب روش نقد ادبی، عبارت «جاء نصرُ من ربک» است. البته که اشاره به آمدن نصرت خدا محدود به شواهد سوره‌های مدنی نیست و در آیات مکی نیز یافت می‌شود (انعام:۳۴، یوسف:۱۱۰، روم:۴۷)، اما تمرکز این آیه بر مراجعه‌های پس از سررسیدن نصرتی واضح و قطعی، خاصه از جانب منافقان است. از این نظر جدای از افتتاحیه مشهور و مدنی سورهٔ فتح، آیات ۷۲ و ۷۳ سورهٔ النساء رهگشاست. آنجا که در اشاره واضح به فضای جهاد، از سست‌گام‌ و سست‌دل‌هایی یاد می‌شود که تنها پس از رسیدن فضل قطعیِ خدا آرزو می‌کنند که کاش با مو‌‌ٔمنانِ پیروز بودند (وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ اللَّهِ لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا) این قسمت را با این بخش سورهٔ عنکبوت مقایسه کنید:‌ (وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ) آیهٔ سوره نساء به قطعیتی فراوان مدنی است و مشابهت آن با دو آیهٔ سورهٔ عنکبوت می‌تواند شاهدی دیگر بر مدنی‌بودن آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت باشد. از منظر دیگر می‌توان با احتمال بالایی گفت که آیهٔ ۱۰ و آیه هم‌‌بستهٔ ۱۱، افزودهٔ مدنی است. میانگین طول آیات در سورهٔ عنکبوت حدود ۳۴ حرف است. دو آیه در سورهٔ عنکوت با بیشترین طول، به ترتیب آیهٔ ۴۶ (۱۱۲ حرف) و آیهٔ ۱۰ (۱۱۰ حرف) هستند. از قضا آیهٔ ۴۶ نیز از گزینه‌های جدی مدنی‌بودن است. الیته اگر آیهٔ ۱۱ را نیز متصل به آیهٔ ۱۰ بدانیم، طول این آیه بلندترین خواهد شد. هرچند که گویا نه در مطالعات تحقیقی و نه در سنت اسلامی آیهٔ ۱۰ و ۱۱ را یک آیه نشمرده‌اند (البيان في عد آي القرآن، ج ۱، ۲۰۳). دو فاصلهٔ پایانیِ (العالمین/المنافقین) هم که وزنی مشابه دارند، یکی‌دانستن آیه را دشوار می‌کند. در پایان، شاهدی دیگر می‌تواند احتمال مدنی‌بودن آیهٔ ۱۰ را افزون کند. این شاهد که بیشتر توجیهی الهیاتی دارد، مدعی است که بیان آیهٔ افزون‌شدهٔ ۱۰ به نوعی در تکمیل اظهار پاداش الهی در آیهٔ ۹ است. به این معنا که آنهایی را که ایمان و عمل صالح دارند در زمرهٔ صالحان وارد می‌کنیم (وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ ‎﴿٩﴾) ولی آگاه باشید که صرف ادای زبانی ایمان شرط نجات نیست و آزمایش‌ها مؤمنان راستین را از منافقین جدا می‌کند (مضمون آیهٔ ۱۰ و ۱۱) (Key Terms, 693). پس برای افزوده‌شدن این آیه در دوران مدینه، به سورهٔ مکیِ عنکبوت، تبیینی الهیاتی هم می‌تواند وجود داشته باشد. ‌#مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن @Hamesh1
595
18
منافق در مکه؟ نقد ادبی آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت از مطالعات تاریخی‌انتقادی قرآن (۵) مشهورست که مفهوم «نفاق» و «منافقین» و دیگر شقوق آن در قرآن، مفهومی مدنی است. شاهد درون‌قرآنیِ این تصور این است که این مفهوم یکسره در سوره‌های مدنی آمده است. در این میان یک شاهد خلاف‌آمد است: آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت، که سوره‌ای از سوره‌های مکیِ متأخر است (هم در تریبت مشهور مأثور و هم در ترتیب‌های تحقیقی نظیر ترتیب نولدکه) این دو آیه از نوعی دورویی و منفعت‌طلبی سخن می‌گوید و منافقین را در قیاس با مؤمنان به تصویر می‌کشد: وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ ‎﴿١٠﴾‏ وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ ‎﴿١١﴾‏ حال پرسش این است: اگر سورهٔ عنکبوت سوره‌ای مکی است، ولو در اواخر دوران مکه و نزدیک به مهاجرت به مدینه، چگونه از مفهوم «منافق» سخن می‌گوید؟ آیا برخلاف کلیشهٔ مشهور، دوران مکه نیز مواجه با نفاق و منافقان است؟ این یادداشت کوتاه مبتنی بر روش نقد ادبی، مدعی است که به احتمال فراوان این دو آیه افزوده‌های مدنی به سوره‌ای مکی است. سورهٔ عنکبوت از نظر محتوایی و حتی فرمی، ساختاری خاص دارد. مفاهیم در این سوره، شبیه سورهٔ حج، آمیزه‌ای از اشارات مکی و مدنی است و این نکته مکی‌شمردنِ کلیِ آن را دشوار می‌کند. به آیهٔ مدنظر برگردیم. اول اینکه کسی چون نولدکه به رأی «بسیاری نویسندگان» تمسک می‌جوید که بگوید ده آیهٔ اول سورهٔ عنکبوت را باید مدنی دانست. (History of the Quran, 126) احتمالاً مقصود نولدکه بر حسب شمارش قرآن فعلی، آیهٔ یازدهم را جزئی از آیه ده حساب کرده است. جالب آنکه در خود سنت اسلامی نیز ۱۱ آیهٔ نخستین را مدنی ذکر کرده‌اند (محمود رامیار، تاریخ قرآن، ۶۹۶). نیکلای ساینای هم گرچه فقط بر افزوده‌بودن آیات ۱۰ و ۱۱ تأکید دارد، می‌گوید ممکن است که این آیه نخستین ظهور پیش از هجرت برای مفهومی سراسر مدنی باشد (Key Terms of the Quran, 694). #مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن @Hamesh1 ادامه👇
425
19
منافق در مکه؟ نقد ادبی آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت از مطالعات تاریخی‌انتقادی قرآن (۵) مشهورست که مفهوم «نفاق» و «منافقین» و دیگر شقوق آن در قرآن، مفهومی مدنی است. شاهد درون‌قرآنیِ این تصور این است که این مفهوم یکسره در سوره‌های مدنی آمده است. در این میان یک شاهد خلاف‌آمد است: آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت، که سوره‌ای از سوره‌های مکیِ متأخر است (هم در تریبت مشهور مأثور و هم در ترتیب‌های تحقیقی نظیر ترتیب نولدکه) این دو آیه از نوعی دورویی و منفعت‌طلبی سخن می‌گوید و منافقین را در قیاس با مؤمنان به تصویر می‌کشد: وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ ‎﴿١٠﴾‏ وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ ‎﴿١١﴾‏ حال پرسش این است: اگر سورهٔ عنکبوت سوره‌ای مکی است، ولو در اواخر دوران مکه و نزدیک به مهاجرت به مدینه، چگونه از مفهوم «منافق» سخن می‌گوید؟ آیا برخلاف کلیشهٔ مشهور، دوران مکه نیز مواجه با نفاق و منافقان است؟ این یادداشت کوتاه مبتنی بر روش نقد ادبی، مدعی است که به احتمال فراوان این دو آیه افزوده‌های مدنی به سوره‌ای مکی است. سورهٔ عنکبوت از نظر محتوایی و حتی فرمی، ساختاری خاص دارد. مفاهیم در این سوره، شبیه سورهٔ حج، آمیزه‌ای از اشارات مکی و مدنی است و این نکته مکی‌شمردنِ کلیِ آن را دشوار می‌کند. به آیهٔ مدنظر برگردیم. اول اینکه کسی چون نولدکه به رأی «بسیاری نویسندگان» تمسک می‌جوید که بگوید ده آیهٔ اول سورهٔ عنکبوت را باید مدنی دانست. (History of the Quran, 126) احتمالاً مقصود نولدکه بر حسب شمارش قرآن فعلی، آیهٔ یازدهم را جزئی از آیه ده حساب کرده است. جالب آنکه در خود سنت اسلامی نیز ۱۱ آیهٔ نخستین را مدنی ذکر کرده‌اند (محمود رامیار، تاریخ قرآن، ۶۹۶). نیکلای ساینای هم گرچه فقط بر افزوده‌بودن آیات ۱۰ و ۱۱ تأکید دارد، می‌گوید ممکن است که این آیه نخستین ظهور پیش از هجرت برای مفهومی سراسر مدنی باشد (Key Terms of the Quran, 694). حال من می‌خواهم با جزئیات بیشتری بر حسب روش نقد ادبی احتمال بیشتر مدنی‌بودن آیه ۱۰ و ۱۱ را نشان دهم. اولاً افزوده‌بودنِ مدنیِ این آیه متکی بر افزوده‌شمردنِ مدنیِ آیات پیشین است. افتتاحیه سوره از فتنه‌ای که مؤمنان را از غیرمؤمنان و صادقان را از کاذبان متمایز می‌کند، سخن می‌گوید (آیهٔ ۲ و ۳) عیناً مشابهی در سورهٔ بقرهٔ مدنی (۸-۱۰) دارد که در آنجا نیز روی سخن متوجه خدعه‌گران و قلب‌های مریض است. دوم آنکه اشاره به مفهوم «جهاد» در آیه ۶ «وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ» تأمل‌برانگیز است. جز در چهار آیهٔ دیگر (فرقان:۵۲، عنکبوت:۸، ۶۹ و لقمان: ۱۵) همگی اشاره‌ها به مفهوم «جهاد» در قرآن مطابق انتظار مدنی‌اند. جهاد در فرقان:۵۲ بیشتر به معنای مخالفت نظری و دینی است (Key Terms,198). دو آیه عنکبوت:۸ و لقمان:۱۵ هم ناظرست به فشار والدین بر فرزندان؛ یعنی هیچ‌کدام به معنای جهاد در جنگ نیست. می‌ماند آیهٔ پایانی همین سوره (وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا) که هم معنایی عام از جهاد به دست می‌دهد و هم هم‌زمان از جهت حرف اضافهٔ (فی) مشابه بسیاری از آیات مدنی در بحث از جهاد است (Key Terms, 199). نتیجه آنکه دو آیهٔ دیگرِ باقی‌مانده (عنکبوت:۶،۶۹) تنها اشاراتی در سوره‌‌ای مکی‌اند که نزدیک به مفهوم جهاد در جنگ‌اند و از این نظر می‌توانند افزوده‌ای مدنی شمرده شوند. #مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن @Hamesh1 ادامه👇
1
20
منافق در مکه؟ نقد ادبی آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت از مطالعات تاریخی‌انتقادی قرآن (۵) مشهورست که مفهوم «نفاق» و «منافقین» و دیگر شقوق آن در قرآن، مفهومی مدنی است. شاهد درون‌قرآنیِ این تصور این است که این مفهوم یکسره در سوره‌های مدنی آمده است. در این میان یک شاهد خلاف‌آمد است: آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت، که سوره‌ای از سوره‌های مکیِ متأخر است (هم در تریبت مشهور مأثور و هم در ترتیب‌های تحقیقی نظیر ترتیب نولدکه) این دو آیه از نوعی دورویی و منفعت‌طلبی سخن می‌گوید و منافقین را در قیاس با مؤمنان به تصویر می‌کشد: وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ ‎﴿١٠﴾‏ وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ ‎﴿١١﴾‏ حال پرسش این است: اگر سورهٔ عنکبوت سوره‌ای مکی است، ولو در اواخر دوران مکه و نزدیک به مهاجرت به مدینه، چگونه از مفهوم «منافق» سخن می‌گوید؟ آیا برخلاف کلیشهٔ مشهور، دوران مکه نیز مواجه با نفاق و منافقان است؟ این یادداشت کوتاه مبتنی بر روش نقد ادبی، مدعی است که به احتمال فراوان این دو آیه افزوده‌های مدنی به سوره‌ای مکی است. سورهٔ عنکبوت از نظر محتوایی و حتی فرمی، ساختاری خاص دارد. مفاهیم در این سوره، شبیه سورهٔ حج، آمیزه‌ای از اشارات مکی و مدنی است و این نکته مکی‌شمردنِ کلیِ آن را دشوار می‌کند. به آیهٔ مدنظر برگردیم. اول اینکه کسی چون نولدکه به رأی «بسیاری نویسندگان» تمسک می‌جوید که بگوید ده آیهٔ اول سورهٔ عنکبوت را باید مدنی دانست. (History of the Quran, 126) احتمالاً مقصود نولدکه بر حسب شمارش قرآن فعلی، آیهٔ یازدهم را جزئی از آیه ده حساب کرده است. جالب آنکه در خود سنت اسلامی نیز ۱۱ آیهٔ نخستین را مدنی ذکر کرده‌اند (محمود رامیار، تاریخ قرآن، ۶۹۶). نیکلای ساینای هم گرچه فقط بر افزوده‌بودن آیات ۱۰ و ۱۱ تأکید دارد، می‌گوید ممکن است که این آیه نخستین ظهور پیش از هجرت برای مفهومی سراسر مدنی باشد (Key Terms of the Quran, 694). حال من می‌خواهم با جزئیات بیشتری بر حسب روش نقد ادبی احتمال بیشتر مدنی‌بودن آیه ۱۰ و ۱۱ را نشان دهم. اولاً افزوده‌بودنِ مدنیِ این آیه متکی بر افزوده‌شمردنِ مدنیِ آیات پیشین است. افتتاحیه سوره از فتنه‌ای که مؤمنان را از غیرمؤمنان و صادقان را از کاذبان متمایز می‌کند، سخن می‌گوید (آیهٔ ۲ و ۳) عیناً مشابهی در سورهٔ بقرهٔ مدنی (۸-۱۰) دارد که در آنجا نیز روی سخن متوجه خدعه‌گران و قلب‌های مریض است. دوم آنکه اشاره به مفهوم «جهاد» در آیه ۶ «وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ» تأمل‌برانگیز است. جز در چهار آیهٔ دیگر (فرقان:۵۲، عنکبوت:۸، ۶۹ و لقمان: ۱۵) همگی اشاره‌ها به مفهوم «جهاد» در قرآن مطابق انتظار مدنی‌اند. جهاد در فرقان:۵۲ بیشتر به معنای مخالفت نظری و دینی است (Key Terms,198). دو آیه عنکبوت:۸ و لقمان:۱۵ هم ناظرست به فشار والدین بر فرزندان؛ یعنی هیچ‌کدام به معنای جهاد در جنگ نیست. می‌ماند آیهٔ پایانی همین سوره (وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا) که هم معنایی عام از جهاد به دست می‌دهد و هم هم‌زمان از جهت حرف اضافهٔ (فی) مشابه بسیاری از آیات مدنی در بحث از جهاد است (Key Terms, 199). نتیجه آنکه دو آیهٔ دیگرِ باقی‌مانده (عنکبوت:۶،۶۹) تنها اشاراتی در سوره‌‌ای مکی‌اند که نزدیک به مفهوم جهاد در جنگ‌اند و از این نظر می‌توانند افزوده‌ای مدنی شمرده شوند. #مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن @Hamesh1 ادامه👇
1