ch
Feedback
هامِش (علی سلطانی)

هامِش (علی سلطانی)

前往频道在 Telegram

هامش یعنی حاشیه. اینجا هامش (حاشیه) می‌زنم. بر ایده‌ها، حادثه‌ها، کتاب‌ها... هامش تصویری: @Hameshmedia @alisoltany2علی سلطانی

显示更多
1 307
订阅者
-224 小时
无数据7
+1230
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+16
在1个频道中
五月 '26
+36
在3个频道中
Get PRO
四月 '26
+13
在1个频道中
Get PRO
三月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+28
在4个频道中
Get PRO
一月 '26
+16
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+14
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+16
在4个频道中
Get PRO
十月 '25
+92
在12个频道中
Get PRO
九月 '25
+13
在3个频道中
Get PRO
八月 '25
+13
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+66
在11个频道中
Get PRO
六月 '25
+43
在7个频道中
Get PRO
五月 '25
+82
在12个频道中
Get PRO
四月 '25
+19
在2个频道中
Get PRO
三月 '25
+97
在15个频道中
Get PRO
二月 '25
+39
在3个频道中
Get PRO
一月 '25
+89
在6个频道中
Get PRO
十二月 '24
+54
在6个频道中
Get PRO
十一月 '24
+34
在7个频道中
Get PRO
十月 '24
+49
在2个频道中
Get PRO
九月 '24
+61
在8个频道中
Get PRO
八月 '24
+25
在2个频道中
Get PRO
七月 '24
+147
在15个频道中
Get PRO
六月 '24
+50
在4个频道中
Get PRO
五月 '24
+182
在17个频道中
Get PRO
四月 '24
+48
在5个频道中
Get PRO
三月 '24
+45
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+28
在3个频道中
Get PRO
一月 '24
+93
在6个频道中
Get PRO
十二月 '23
+148
在8个频道中
Get PRO
十一月 '23
+25
在5个频道中
Get PRO
十月 '23
+102
在10个频道中
Get PRO
九月 '23
+30
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+76
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+159
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+12
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+9
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+33
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+66
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+48
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+1
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+3
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+77
在0个频道中
Get PRO
六月 '220
在0个频道中
Get PRO
五月 '220
在0个频道中
Get PRO
四月 '220
在0个频道中
Get PRO
三月 '220
在0个频道中
Get PRO
二月 '220
在0个频道中
Get PRO
一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十二月 '210
在0个频道中
Get PRO
十一月 '210
在0个频道中
Get PRO
十月 '210
在0个频道中
Get PRO
九月 '210
在0个频道中
Get PRO
八月 '210
在0个频道中
Get PRO
七月 '210
在0个频道中
Get PRO
六月 '210
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+135
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
21 六月0
20 六月+1
19 六月+2
18 六月0
17 六月+2
16 六月0
15 六月0
14 六月+1
13 六月+2
12 六月+2
11 六月0
10 六月0
09 六月0
08 六月0
07 六月0
06 六月+2
05 六月+1
04 六月+1
03 六月0
02 六月+1
01 六月+1
频道帖子
کمتر به یاد می‌آورم که فیلمی به جهت گیرایی، این‌قدر عضلاتم را در هنگام تماشا منقبض کند! آن‌هم فیلمی که از اول تا آخر در دو ات
کمتر به یاد می‌آورم که فیلمی به جهت گیرایی، این‌قدر عضلاتم را در هنگام تماشا منقبض کند! آن‌هم فیلمی که از اول تا آخر در دو اتاق می‌گذرد! اصل واقعهٔ دلخراش، استفاده از مکالمه‌های واقعی با دخترک شهید، ساخت روان و کم‌نقص، بیرون‌آمدن تازهٔ ما از جنگ با اسرائیل و … دست به دست هم می‌دهند که صدای هند آنچنانی که در ونیز درخشید، در چشم مخاطب هم بدرخشد. فهمیدم که اتفاقی نبوده که ۲۳ دقیقه برای فیلم و به یاد صاحب آن صدای لطیف و معصوم، در جشنواره ایستادند و با اشک کف زدند. #فیلم @Hamesh1

2
همچنین قرار بود در ادامه نیروهای تجزیه‌طلب و مسلح‌شدهٔ کرد از سمت غرب هم وارد کشور شوند و جنگ شهریِ تدارک‌دیده‌شده را در مناطق غربی بغرنج‌تر کنند. عدد بالای دویست کشته از میان نیروهای امنیتی و نظامی شاهدی مهم در درک وضعیت است که اعتراض «شبانه»، بیش از اعتراضی عادی، شبیه جنگ داخلی و شهری است. کوتاه‌آنکه مسیر به سمتی برده شد، که فضایی فراهم شود که از مردم معترض، کشته گرفته شود و «تعداد کشته‌ها» «تعداد قربانیان و تعداد بمب‌های» فردای جنگ را توجیه کند و خفیف. یادمان نرفته و نخواهد رفت که عدد جعلی و تخمینی [به شهادت آشکار جواد اکبرین، کارشناس ایران‌اینتر در روزهای پس ارائهٔ فهرست دولت و ناتوانی در اظهار مستند افراد بیشتر] اولیهٔ ۱۲ هزار نفر از سوی ایران ‌اینترنشنال برای توجیه مداخلهٔ خارجی مطرح شد. عددی که نماد «اهمیت تعداد» کشته‌ها برای طراحان و توجیه‌گران مداخلهٔ نظامی تا سقوط و تسلط بر کشور بود و بعدش تا ۵۰ هزار نفر هم پیش رفت و هر بار روی عددی ایستاد، بی‌آنکه یک سند و یک کد ملی بیشتر از فهرست دولت پزشکیان ارائه شده باشد. روایت پیشین که بخش کوچکی از منظر نگارنده به قصه است، به‌هیچ‌وجه نافی سلب مسئولیت از حکومت در قبال این فاجعه نیست. فرد اخلاق‌گرا و ملتزم به معیارهای جهانشمولِ اخلاقی تا شخص معتقد به بینا و شنوابودن در و دیوار این هستی، از مرگ ناحق انسان آزرده می‌شود و به خود می‌پیچد. برای او برخلاف منطق ناقد طلبکار، خون خون است، انسان انسان است، همو‌طن هموطن است، مظلوم مظلوم است. او نباید میان جان‌ها تفاوت بگذارد و اگر برایش مسلم شود که خونی به ناحق ریخته شده، موظف و مسئول است که دست‌کم در درونش با آن جنایت همدل نباشد. همزمان هم شبیه قاضی‌ای وسواس و دقیق، زمینهٔ اتفاقات را بررسی می‌کند و اگر هم می‌خواهد برای قاتل حکمی صادر کند، شدت حکم را با واقعیت‌های میدانی تنظیم می‌کند. از این روی در حد خودم، به صلاح ملک و ملت می‌دانم که پس از عبور سرافرازانه از جنگ تحمیلیِ اخیر به یمن دلاوری‌های نیروی مسلح کشور و رفع تحریم‌های اقتصادی که هدفش گرسنگی و رساندن مردم به همین وضعیت بود، کمیته‌ای دلسوز و مرضی‌الطرفین در جهت بررسی فاجعهٔ دی تشکیل شود و گام‌هایی ملی و واقعی برای التیام و آشتی برداشته شود. شاهد آنکه تصمیم شجاعانهٔ اعلام فهرست کشته‌شدگان چه تأثیری در باطل‌السحرکردن نقشه‌های شوم اعلام عدد بالای کشته‌ها برداشت؛ عددهای شومی که هنوز در بسیاری در ذهن‌ها رخت برنبسته است. البته نباید گمان کرد که خروج سرافرازانه از جنگ و ارتقای موقعیت ملی و منطقه‌ای ایران در پسِ آن، ما را بی‌نیاز از علاج این استخوان لای زخم خواهد کرد. فراموش نکنیم که فاصلهٔ فاجعهٔ دی با جنگ دوازده‌روزه، کمتر از هفت ماه بود. ابرقدرت شدن صرفاً به حفظ تنگه و ایستادگی تاریخی در چند ارتش ابرقدرت جهان نیست. ابرقدرت‌بودن به توانایی کاستن از زمینه‌های تنش داخلی و مواجههٔ مسئولانه و شجاع با بحران‌های داخلی هم است. فکری به این قصه نشود و عاملیت حکومت در رفع مسئله‌ها ناچیز انگاشته شود، گرگ‌های در کمین نشسته پرحوصله‌اند و بی‌شک طرحی دیگر خواهند ریخت. #یادداشت @Hamesh1
445
3
پس چرا از ۱۸ و ۱۹ دی نمی‌گی؟ قسمت دوم. 🔺ادامه🔺 ۴. شرح و بسط روایت شخصی من از فاجعهٔ دی بیرون از حوصلهٔ این گفتار است. روایت مطلوب من نه هوادار سینه‌چاک نظام را راضی می‌کند و نه اپوزیسیونِ یقه‌دریدهٔ جمهوری اسلامی را. کوتاه آنکه از نظر من فاجعهٔ دی جدای از جنگ دوازده‌روزه و جنگ بعدیِ آن نیست. ما در این فاجعه با اعتراضی مستقل (مستقل از جنگ‌های دولت‌های خارجی) شبیه اعتراضات پیشین در جنبش سبز، اعتراضات اصفهان و خوزستان، دی ۹۶، آبان ۹۸ و حتی جنبش زن زندگی آزادی طرف نیستیم. کسی دربارهٔ اعتراض‌های پیشین چنین بگوید، خود من نمی‌پذیرم. اما این یکی توفیر دارد. اگر کسی از توصیف صداوسیماییِ «وابستگی معترضان به بیگانه» یا «دخالت آنان در آن» در قبال اعتراض‌های قبلی ملول و عصبی است، نباید این ملال و عصبیت را همچنان تعمیم دهد و صرفاً بر اساس واکنش به روایت حکومت، شواهد عینیِ احتمالی و نسبت احتمالیِ این فاجعه را با جنگ‌های رخ‌داده و دولت‌های حاضرش نادیده بگیرد. پس آیا من دارم عین روایت همیشگیِ صداوسیمایی را دربارهٔ فاجعه تکرار می‌کنم؟ خیر. تمام حرفم این است که در قبال این فاجعه، باید آزاداندیش و به دور از هیجانات القایی ایران‌اینترنشنالی و واکنش‌های عصبی به صداوسیما، از دوگانه فراتر رفت و شواهد را فارغ از آنکه چه کسی و چگونه از آن بهره گرفته، بررسی کرد. خصوصاً و خصوصاً این پرسش را مطرح کرد که آیا این اعتراض‌ها نسبتی با جنگ‌های قبلی و بعدی دارد یا خیر. خوشبختانه هر چه جلوتر می‌رویم، شواهد بیشتری از کم‌وکیف این اتفاق بیرون می‌آید و عزم دولت‌های خارجی در آن روزها برای افزایش و وجه‌المصالحه‌کردن «تعداد کشته‌ها» در جهت توجیه حمله و ضربهٔ نهایی آشکارتر می‌شود. اشتباه نشود. این نکته‌های اخیر چیزی از اصالت هستهٔ مردمی آن اعتراضات از دید من کم نمی‌کند. پیش از فراخوان شوم آن دو روز، نزدیک به دوازده سیزده‌روز در ایران اعتراض به وضعیت اقتصادی تا حد مطالبهٔ براندازی برپا بود. با آنکه بازنماییِ رسانه‌ای اعتراضات، آشکارا به سوی شخصی خاص سوگیری داشت، تعداد آسیب‌ها و قربانیان هم حداقلی بود. یعنی حتی با وجود تب تند اپوزیسیونیِ قصه، وضعیت به سمتی می‌رفت که بالاخره حق اعتراض آرام و مدنی، حق مسلم و بی‌بازگشت شمرده شود. تا آنکه کارگزار فارسی‌زبانِ دولت‌های طرف جنگ، برای ۱۸ و ۱۹ دی فراخوان داد و آشکارا گفت که دیگر صرف حضور در خیابان کافی است و حال باید به سمت تصرف مراکز حساس تا حد مبارزهٔ مسلحانه پیش رفت، که کمک در راه است و عوامل حکومتی در حد پنج‌شش هزار نفر ریزش کرده‌اند. [خوشبختانه در عصری هستیم که شواهد را از حافظهٔ دیجیتالیِ تاریخ نمی‌توان پاک کرد، هر چند کارگزار فارسی‌زبان و انصارش، قلب واقعیت کنند و حافظهٔ مخاطب را به هیچ بینگارند و بگویند کی‌بود کی بود، من نبودم] حتی رسانه‌های همراه و مشخصاً شبکهٔ همچنان در دسترس ایران‌اینترنشنال در آن روزها، ویدیوهای هولناکِ دریافتی ۱۸ دی را در شب و صبح فردای آن روز منتشر نکرد، تا مبادا از جسارت معترضان و عزمشان برای تمام‌‌کردن ماجرا با تصرف مراکز حساس و حکومتی کم شود. کارگزار فارسی‌زبانِ فراخوان هم احتمالاً به حکم نیروهای بالادستی، ساعت عجیب و معنادار ۸ شب را برای فراخوان انتخاب کرد. القصه، بنزین در خرمن اعتراض به سود طراحیِ بیگانه ریخته شد. بنابر شواهد انکارنشدنی که امروز بیشتر از قبل در اختیار ماست، نیروهای میدانیِ نیمچه‌آموزش‌دیده با شمایلی نسبتاً مشابه هم آماده بودند و وارد شدند. آنها قرار بود درجهٔ خشونت و تخریب را بسیار بالاتر از روزهای قبل ببرند؛ همزمان هم وظیفهٔ هدایت «هستهٔ مردمی و اصیل» معترضان را به سمت مراکز حساس پیش بردند. شاهد آنکه حجم کشته‌ها در نزدیکی پادگا‌ن‌ها، کلانتری‌ها، پایگاه‌های بسیح، مراکز دولتی بسی بیش از سایر مراکز است. مسلح‌کردن معترضان و تلاش برای ترغیب نیروی سرکوب در جهت گرفتن درگرفتن جنگ شهری و کشتهٔ بیشتر، طراحی نخ‌نمایی است که بارها در تاریخ مداخله‌های بیرونی دستاویز قرار گرفته است. از جمله در سوریه و تلاش دولت‌های خارجی برای تسلیح مخالفان بشار اسد در سوریه. (نک: رایین یاسین و لیلا الشامی، کشور سوزان: سوریه در انقلاب و جنگ، ترجمهٔ فاطمه کریم‌خان، ۱۱۴)
512
4
پس چرا از ۱۸ و ۱۹ دی نمی‌گی؟ قسمت اول احتمالاً بسیاری از کنشگران ضدجنگ و حامیِ دفاع ملی و میهنی در این چندماه، از سوی برخی از مخاطبانشان در برابر این پرسش قرار گرفته‌اند که: پس چرا از ۱۸ و ۱۹ دی نمی‌گویی؟ این بهداشتی‌ترین و مؤدب‌ترین نمونهٔ پرسش است و تا حملات شخصی‌ای در حد برچسب و تمسخر و حتی تهدید هم پیش می‌رود. خود این بگومگوها که گاهی در میان دوستان دیرین و اقوام نزدیک جاری است، خبر از عمق تلاطمِ همچنانِ جامعه می‌دهد. این یادداشت کوتاه در این باره است. برای اختصار کسی که چنین پرسشی را مطرح می‌کند «ناقد طلبکار» می‌نامم. ابعاد مسئله را هم تفکیک می‌کنم که تبیین واضح‌تر باشد. مواد این یادداشت در این چندماه در ذهنم حاضر بود، اما فضای آتشین بعد از آن فاجعه مجال آن را نمی‌داد. آتش جنگ و خبر توافق احتمالی، این‌یکجا از شدت آتشِ پیشین کاسته است و حالا شاید بشود برخی نکات را طرح کرد. ۱. نخست اینکه چنین پرسشی از جایگاه طلبکارانه است. و قبول منطق طلبکارانه‌اش، مخاطب پرسش را در موضع انفعالی قرار می‌دهد. به‌هیچ‌وجه توصیه به بگومگوی بی‌فایده و پرضرر نمی‌کنم، اما می‌خواهم رویکردی به دست بدهم که شاه‌کلید بحث است. کنشگر ضدجنگ و حامی دفاع ملی در روزهای تهاجم آمریکا و اسرائیل در برابر این منطق بلافاصله می‌تواند بپرسد: چرا تو از ویرانی و تخریب و تهدید و کشتار جنگ نمی‌گویی؟ چرا تو کشتار بیش از سه‌هزار نفر و میلیاردها میلیارد خسارت مادی و معنوی در حد تهدید اشغال و تغییر مرز را نادیده می‌گیری؟ اگر تو حق چنان پرسشی داری، اگر منطق طلبکاری بجاست، من هم حق چنین پرسشی دارم. من هم می‌توانم طلبکار شوم. خاصه اینکه از جنگ گفتن در این روزهای ابتلا، موضوعیت بیشتری دارد تا اتفاق تلخی در چندماه پیش. ۲. گفتم که تعمیم منطق طلبکاری شاه‌کلید روشن‌تر شدن بحث است و نه نقشهٔ جدل. چطور؟ ناقد طلبکار می‌تواند پاسخ دهد به هزار و یک علت: من این جنگ را جنگ مردم ایران نمی‌دانم. جمهوری اسلامی مسبب این جنگ است. ما خودمان کوتاه نمی‌آییم و با فیل سرشاخ شده‌ایم. و بسیاری از این قبیل پاسخ‌ها که بسیاریش در جای خود از نظر من مردود است و سست‌بنیاد. فارغ از ارزیابی پاسخ‌ها، این نکات خبر از این می‌دهد که ناقد طلبکار «روایتی متفاوت» از واقعیت دارد که برایش سکوت را و حتی تأسف‌بار، رضایت و شوق را موجه می‌کند. بسیار عالی. ایراد این است که چرا حق «روایت متفاوت» از فاجعهٔ دی‌را به طرف مقابل نمی‌‌دهید؟ روایت متفاوتی که در قبال فاجعهٔ دی هم فرد را به اقسام متنوعی از مواجهه می‌کشاند و نه فقط همان مدل محبوب ناقد طلبکار. ناقد طلبکار ما حقی را آگاهانه یا ناآگاهانه برای خود مفروض گرفته که از طرف مقابل سلب می‌کند. برای او تکلیف فاجعهٔ دی بسیار روشن است و درست و نادرست، مظلوم و ظالم، حق و ناحق، روا و ناروا، مثل خورشید روشن و پیداست. پس خود را محق می‌داند که بگوید چرا خورشید را مثل من نمی‌بینی و دقیقاً مثل من یا شبیه من از او حرف نمی‌زنی؟ همزمان و در بهترین حالت، جنگ را چنین روشن و شسته‌رفته نمی‌بیند و برای چشم‌بستن یا دست‌کم سکوت در برابر جنایات جنگیِ دشمن متهاجم برای خود دلایلی می‌تراشد. مشکلی نیست، اما آیا ناقد طلبکار ما عیناً چنین حق و چنین وضعی را در قبال فاجعهٔ ۱۸ و ۱۹ دی برای مخاطبش قائل است؟ مخاطب او هم می‌تواند واقعیت را از منظری متفاوت ببیند و به مقتضای آن، سکوت را ترجیح دهد یا بیرون از دوقطبی‌ها روایتی ثالث داشته باشد؟ بی‌آنکه مزدور، خون‌شور، وطن‌پرست دوازده‌روزه، وطن‌پرست موسمی، همدست ظالم، تروریست، و ... باشد؟ 🔻ادامه 🔻 @Hamesh1
470
5
کوتاه دربارهٔ کتاب تازهٔ یاسر میردامادی گفت‌وگو دُر گمشدهٔ انسان بماهو انسان است. می‌گویم انسان و آن را به تاریخ دور هم می‌برم. این شعار را بسیاری داده و می‌دهند. اما فراتر از شعار، خود گفت‌وگو شایستهٔ تأمل است و گفت‌وگوشناسی یکی از حوزه‌های داغ مطالعاتیِ امروز. در این بین تأمل فراسطحی در این مقولهٔ بنیادین و حیاتی، به شکل بومی و برای جامعهٔ ایرانی، بسی کم است. ما دورانی می‌خواستیم با تمدن‌ها گفت‌وگو کنیم، بی‌آنکه دربارهٔ چارچوب‌های نظریِ گفت‌وگو با طبقهٔ پایینی و همکار بغل‌دستی یا هم‌درس یا نهاد‌های درونی چندان سخن گفته باشیم. از این جهت کتاب جدید یاسر میردامادی با عنوان گفت‌وگو؛ آیین حق‌جویی/درآمدی بومی به گفت‌وگوشناسی که موضوعش اندیشه‌ورزی دربارهٔ آداب گفت‌وگو و نقادی و تمایزش از جدل و شبه‌نقد، با نظر به مسئله‌های بومیِ ایرانی است، بسی قیمتی است. نقطهٔ شروعی که امیدوارم از سوی دیگران هم پی گرفته شود. دوست گرامی، یاسر میردامادی در آغاز کتاب از منِ کمترین سپاسگزاری کرده است. همچنان که ایشان آورده، دغدغهٔ مشترک ما در این زمینه انبوه متن‌ها و یادداشت‌های مجازی‌ای بودند که بیشتر شبه‌نقد و شبه‌بحث‌اند. و به جای ره‌جوییِ مشترک و فروتنانه به سوی حقیقت، نوعی یقه‌جویی! و مچ‌گیری و افشاگری و گاه حملهٔ شخص‌اند. پیش از شکل‌گیری کتاب حاضر، در این زمینه‌ها گفت‌وگوهای بسیار با هم داشتیم و من در این بین از ایشان بسیار آموخته‌ام. با این حال آنچه یاسر میردامادی عزیز در آغاز کتاب از نقش من در کتاب نوشته، از سر بزرگواری و بیش از واقعیت است. شاهد آنکه یاسر گرامی، نسخهٔ اولیه کتاب را جهت بازبینی به من داد و صدافسوس که مشغله‌های ایام مانع شد که نسخهٔ نهایی کتاب را موبه‌مو بخوانم و بیاموزم و اگر نکته‌ای بود در میان بگذارم. این را از این جهت می‌گویم که مخاطبان بیان واقعیت را از جنس شکسته‌نفسی‌های متکبرانه نخوانند. برای ذهن نقاد و بیان نمکین و قلم پرکار یاسر میردامادی، از خداوند بیش از پیش برکت می‌خواهم. خداوند او را برای ایران حفظ و تماشای ایران را به او برگرداند. #کتاب @Hamesh1
533
6
سه گزینه فوق کسانی هستند که به دلیل آسیب جدی به خانه‌هایشان، همچنان در هتل زندگی می‌کنند. دوستان گرامی، خاصه ایرانیان خارج از
سه گزینه فوق کسانی هستند که به دلیل آسیب جدی به خانه‌هایشان، همچنان در هتل زندگی می‌کنند. دوستان گرامی، خاصه ایرانیان خارج از کشور، اگر به هزینه‌کرد مبلغ کمکشان به صورت خاص در یکی از گزینه‌های فوق متمایل هستند، مبلغ و گزینهٔ هزینه‌کرد را در تماس با ما ( @Nasrin_baniassadi ) اعلام فرمایند. در اطلاعیه‌های بعدی به صورت جزئی نحوه ارسال کمک و رفع نیازهای فوق را در کانال اطلاع‌رسانی خواهیم کرد. @Warshockk
509
7
اینترنت به حالت قبل برمی‌گردد اما ما دیگر مثل قبل نمی‌شویم. حالا با مرگ، چشم‌درچشم شده‌ایم و شب‌ها و روزهای بسیاری را با صدای
اینترنت به حالت قبل برمی‌گردد اما ما دیگر مثل قبل نمی‌شویم. حالا با مرگ، چشم‌درچشم شده‌ایم و شب‌ها و روزهای بسیاری را با صدای بمب و موشک و پدافند سر کرده‌ایم. حالا عزیزانی از دست داده‌ایم که دیگر برنمی‌گردند، مثل همین آقای توسلی خودمان که خیلی‌هایتان کامنت‌هایش پای پست‌های این کانال را خوانده و هم‌کلامش شده‌بودید... دوست مهربانِ جدّیِ شوخِ ارتشیِ جین‌پوشِ طنزنویسِ کتاب‌خوانِ سعدی‌دوستِ نوازنده‌ی ما که فرزندش در روزهای نخست جنگ به دنیا آمد و خودش بیست‌وچند روز بعد، شهید شد و این فیلم را درست در شب شهادتش ضبط کرد! تا همیشه جایتان اینجا خالی خواهد بود آقای توسلی! همان‌طور که در جمع سعدی‌خوانی هفتگی‌ و جلسات کتاب‌خوانی و کلاس‌های طنزنویسی و چه و چه... حالا آن حرف هوشنگ گلشیری را می‌فهمم که گفته بود: «آن‌قدر عزا بر سرمان ریخته که فرصت زاری نداریم...» @MahboubeMan
635
8
تصویر ابراهیم و فرزندان؛ نمونه‌ای از تحول درونی قرآن از مطالعات تاریخی‌انتقادی قرآن (۴) #بازنشر قرآن در تصور رسمی و تفسیر راست‌کیش مجموعه‌ای منجمد است. خطی است. فراتاریخی است. بسته‌ای از پیش مهیا در لوح محفوظ است. سیر شگفت و پویای درونی در خود و واکنش پویا به سنت دینیِ گذشتهٔ خود و به بافتار بیرونیِ حاضرش ندارد. اگر هم دارد، تزئینی است. همهٔ این فرض‌ها را اگر برعکس کنیم، می‌شود فهم علمی‌تر و تاریخی و انتقادی‌تر از قرآن. می‌شود نقد ادبی و فهم بینامتنی. یکی از مثال‌های درک ظرائف قرآن در تحول درونی و واکنش به الهیات گذشته، در واکنش به تحولات بیرونی، تصویر ابراهیم در قرآن است. از باب مثال آیات ۵۱ الی ۷۵ سورهٔ انبیاء را درنظر بگیرید. این آیات مطابق گاه‌شماری‌های پژوهشی در ذیل دوران مکیِ میانی و پیش از آیات مکیِ پایانی است. در این آیات پس از بگومگوی الهیاتیِ ابراهیم با پدر و قومش، دربارهٔ الهه‌هایی که از دید او نشان گمراهیِ آشکارند (۵۲-۶۷)، و پس از مجازات آتش و سردشدن آن بر او (۶۸-۷۰)، پس از اشاره به نجات او و لوط به سرزمین مقدس/مبارک (إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ)، نوبت به اشاره به اعطای اسحاق و یعقوب می‌رسد و ائمه‌شدن آنها. یک. (الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا. ۷۱) بنابر ظاهر آیه و نیز ارجاع بینامتنی (پیدایش ۱۲: ۱-۹ و خروج ۸:۳) همان اورشلیم/بیت‌المقدس (قبله‌گاه نخست) است. بنابرنظر نویورت (۱) این اشارهٔ مشابه و جالب‌توجه به سرزمین مقدس و برکتش، در آیات بعدیِ اشاره به ابراهیم و لوط در قرآن حذف می‌شود و همزمان یا بعدتر بیت‌العتیق/کعبه جای آن را می‌گیرد. (برای این می‌گویم همزمان چون برخی نظیر اسنوک هورخرونیه، نولدکه و شوالی اهمیت‌یافتن کعبه و بینانگذار معرفی‌کردنِ ابراهیم و پایه‌گذاری آیین حج را آیاتی متأخر و مدنی می‌دانند و برخی نظیر نیکلای ساینای اهمیت‌یافتن کعبه و اشاره به حج را آغازشده در همان آیات مکی [صافات:۱۰۲]). دو. فرزندان موهبت‌شده به ابراهیم اسحاق و یعقوب‌اند (انبیاء/۷۱). در مطالعات جدید این نکته یکی از معرکه‌های مطالعاتی است. نکته آنکه در قرآن نام فرزندان ابراهیم، همیشه دوگانهٔ اسحاق و یعقوب نیست. در آیاتی که بیشتر مکی‌اند، این نام‌ها فقط دوگانهٔ اسحاق و یعقوب است (انعام:۸۴، مریم:۴۹، عنکبوت:۲۷). و در همین آیات مکی، اسماعیل، با فاصله از اشاره به اسحاق و یعقوب، تنها و بدون اشاره به ابراهیم یاد می‌شود (انعام:۸۶، مریم:۵۴–۵۵، ص:۴۵). از جمله در همین سوره انبیاء هم اسماعیل با تأخیر و جدای از ابراهیم و اسحاق و یعقوب در آیهٔ ۸۵ می‌آید. اما در آیات بعدی و‌ متأخرتر به تدریج اسماعیل در کنار ابراهیم در جایگاه فرزند پدیدار می‌شود. بخش دوم؛ https://t.me/hamesh1/1996 #مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن @Hamesh1
642
9
سفارش شما دِلیور شده است دربارهٔ نطق پگاه آهنگرانی و اپوزیسیون ایدئولوژیک بر پگاه آهنگرانی، سینماگر همشهریِ ما، ایراد می‌گیرند که چرا در جشنوارهٔ اخیر از جنگ و قربانیان و مهاجمانش نگفته. به نظرم این ایرادِ از توجه‌نکردن به مبانی‌هاست. رویکرد «ایدئولوژیک» آهنگرانی‌ها اساساً سازگار با این نیست که در این برهه به جای نطق‌های کلیشه‌ایِ جشنواره‌پسند، صریحاً آمریکا و اسرائیل را نقد کند یا در بین مادران داغدار دست به گزینش نزند. بله ایدئولوژیک. از بزرگترین مغالطه‌ها و سیاست‌زدگی‌ها این است که پسوند ایدئولوژیک را فقط برای هواداران نظام سیاسیِ ایران حواله می‌کنند. تو گویی مخالفان از این بند آزادند. زهی خیال باطل! نطق آهنگرانی جدید نیست. صورت تکراری و خسته‌کنندهٔ حرف‌هایی است که در تریبونی غربی ایراد می‌شود. تفاوت این نطق تکراری، تنها نابهنگامی آن است. همین نابهنگامی هم مخاطبانِ منتقد را حیرت‌زده می‌کند که او وسط محاصره و آسیب زیرساخت و پس از شهادت‌ها و فاجعه‌های فراوان، زیر جنگ‌ بودن را هم در ردیف «تمرین‌های برای انقلاب» می‌خواند! این نابهنگامی وجه مهم دیگری هم دارد، که برای فهم ایدئولوژی‌زدگیِ مفرطِ اپوزیسیون جمهوری اسلامی بسیار مفید است. ایدئولوژیک‌بودن یعنی اسارت در ایده و کوری در مشاهده. یعنی چپاندن واقعیت در ایده‌های صلب. یعنی کوررنگی در مرور نتایج ایده‌ها. با این تعریف محتوای چارچوب اهمیت ندارد، که اصل چارچوب ایدئولوژیک‌بودن را تعریف می‌کند. در اینجا هم چارچوب ذهن امثال آهنگرانی ایدئولوژیک است و محتوایش «نه ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی». بیایید الگوی نطق تکراری و جایزه امثال او را مرور کنیم: جلوی مخاطب غربی می‌ایستی، از سیاهی و تباهیِ نظام حاکم بر سرزمین مادری می‌گویی، توجه و ترحم او را جلب می‌کنی، آنها را به کنش و کمک فرامی‌خوانی و می‌گویی ما از شماییم و حاکمانمان از ما نیستند. ما را کمک کنید که وارد تیم دموکراسی و ازادیِ شما شویم. بسیار خب. فرض می‌گیریم نسل‌کشی‌ای در غره رخ نداده [همانی که هزاران سینماگر معتبر جهانی به آن واکنش نشان دادند و آهنگرانی‌های ایرانی خم ترجیح دادند سر خود را بگردانند]. فرض می‌‌گیریم هزاران کودک و زن و خبرنگار و امدادگر در روز روشن قتل‌عام نشده‌اند. فرض می‌گیریم همان دولت‌های غربیِ مخاطب نطق، امدادگر و تماشاگر این جنایت نبود‌‌ه‌اند. نهادهای بین‌المللی و سندهای حقوق بشر و قوانین و احکام دادگاه‌های بین‌المللی به مضحکه گرفته نشدند. همهٔ اینها را فرض می‌گیریم نبوده و رخ‌ نداده‌اند و هموطن ما حق دارد در تریبونی جهانی ترحم و توجه و کمک این مخاطب غربی را، همچنان برای آزادی و ابادیِ وطنش جلب کند. اما نطق امثال آهنگرانی در این برههٔ طاقت‌فرسا، ایدئولوژیک و به تبعش نابهنگام است، چون غایتِ خواستهٔ آهنگرانی‌ها رخ داده است. کدام؟ مگر این بیان‌ها و ژست‌ها و نطق‌های ایدئولوژیک جز برای آن بود که مخاطب سفید‌پوست حقوق‌بشرخواه به داد ایرانیِ بیچاره برسد؟ مگر نه؟! خوب در وطن خانم آهنگرانی دو ماه است که سرسلسلهٔ قدرت‌های غربی به داد ایرانیان رسیده و ثمراتش به عینه بر پردهٔ سیاه سینمای تاریخ است. البته اگر کوریِ ایدئولوژی بگذارد. خانم آهنگرانی و امثال او در ادای این نقش تکراری دیگر دنبال چه هستند؟ آمد، زد، رفت، شاید باز هم دوباره بیاید و بزند، و به خونین‌ترین روش آن آرزوی کمک و توجه به مردم ایران رسید. همان کمکی که راه‌به‌راه امثال آهنگرانی در این سال‌ها، پشت تریبون‌های جشنواره‌ای و غیره، با انگلیسی دست‌وپاشکسته یا فارسیِ غلیظ، از دولت‌های غربی می‌خواستند. آرزویی را که کنش امثال آهنگرانی دنبال می‌کند، الان خاطره‌ای تلخ است. حال پرسش این است: این نطق‌های تکراری و بی‌مزه دیگر برای چیست؟ سفارش شما دلیور شده است! *** اگر سینمای ایران یک نام بلند در فضای هنری و آکادمیک غربی داشته بوده باشد، عباس کیارستمی است. همو که تندروهای داخلی در هنگام اخذ جایزه او را می‌‌نواختند. به خانم آهنگرانی که لابد به بزرگی و گرانیِ نام کیارستمی در سینمای جهان معترف است، توصیه می‌کنم که برود و نطق‌های جشنواره‌ای کیارستمی را ببیند. به ندرت در این همه جشنواره و جایزه از او نطق‌هایی شبیه آهنگرانی پیدا می‌شود. چون ذهن روشن و نقادیِ غیرایديولوژیک و فراایرانیِ او، مانع می‌شد که چشم بر واقعیت‌های خارجی ببندد و رهایی داخلی وطن را از مخاطب بی‌ربط خارجی بطلبد. با آنکه به‌مراتب بیش از آهنگرانی زخم خورده بود و به مراتب صدایش بازتاب جهانی بیشتری پیدا می‌کرد. #یادداشت @Hamesh1
539
10
زلزله در زمین مدارا مدارا یکی از پیچیده‌ترین الگوهای رفتاریِ انسانی است. فضیلتی که تشخیص حد و مرزهایش همیشه بحث‌انگیز است. بسیاری گفته و بسیاری خواهند گفت. من از جمله کسانی بوده‌ام که همیشه به مدارا رأی داده‌ام. به مدارا تشویق کرده‌ام و به مدارا دعوت. موضع ضمنی این نگاه، نوعی پرهیز حداکثری از جنگ و رویکرد حذفی یا دوری از قاطعیت در تقابل است. دست‌کمش اینکه کار ما برای خود و کار شما برای خود، کنار همدیگر مسالمت‌آمیز زندگی کنیم. روزهای پس از نسل‌کشی در غزه، و پس از جنگ در ایران، نگاه من به مدارا را قلقلک می‌داد. تا رسید به اتفاقات دی و جنگ در پارهٔ اخیرش. و مشاهدهٔ قماشی که به هر دلیل، دعوت‌گر حمله به ایران و راضیِ به آن و تشویق‌گر آن بودند. مشاهدهٔ قماشی که تنها و تنها مدافعان دوشادوش و «پرچم‌دار» اسرائیل در جهان بودند؛ اسرائیلی که بسیاری از ناهمدلان با حزب‌الله و حماس هم از ابراز همراهی با آن پرهیز می‌کردند. دوباره صادقانه می‌نویسم. مدارای من در قبال این قماش ترک خورده است. زلزله در مبانیِ نظری‌ام افتاده. دیگر در برابر تقابل زاویهٔ حداکثری ندارم. حقیقت‌های خاکستریِ دیروز تغییر رنگ داده و به این باور رسیده‌ام که موقعیت‌هایی در تاریخ است که جهان سیاه و سفید می‌شود. صفر و صد می‌شود. خائن و خادم می‌شود. حسین و یزیدی می‌شود. و این را کسی می‌گوید که بارها نوشته و گفته [و هنوز هم در زمینهٔ درخورش می‌گوید] که هر روز عاشورا و هر زمین هم کربلا نیست. و تکرار تقابل حسینی و یزیدی را نباید مدام در تاریخ جست. تقابل سیاه و سفیدی که به ندرت و به ندرت در تاریخ رخ داده است. حال امروز حس می‌کنم یکی از آن «به ندرت‌»هاست و تقابل امروز تنها گریز به سوی مدارای فرداست. در این باره این خرده‌نوشت‌ را هم بخوانید. #یادداشت @Hamesh1
396
11
زیاد شنیدیم و خواندیم که مدارای حداکثری. نبریدن از دیگران به صرف اختلاف عقیده. ترک دشمنی با یافتن کوچکترین وجه اشتراک. تعریف «ما» از دل «من‌»های متکثر. مبنای «سرزمین» مشترک به جای «ایده‌»‌های مشترک. با این حال، پس از تهاجم اخیر، صادقانه آنکه برایم آسان نیست که کنار مدافعان نیروی مهاجم در یک سفره بنشیم. برایم آسان نیست که با «همچنان» هواداران آن مردک سفیه «فارسی‌زبان» که کشته‌شدن سه‌سرباز آمریکایی و یک نظامیِ اسرائیلی او را به بیانیه می‌کشاند و کشته‌شدن هزاران ایرانی نه، حتی در حد یک لفظ، چاق‌سلامتی کنم. برایم آسان نیست که به مهربانی چشم در چشم دوستداران و مخاطبان آنهایی کنم که چاخان و غلو در «عدد» کشته‌های معترضان ایرانی، برایشان بازیِ سیاسی و پُل عبور است. برایم دیگر آسان نیست که با عادی‌سازانِ حمله به «کشور» و قتل «نیروی نظامی»‌اش رفاقت کنم، وقتی نام رفیق شهید این روزهایم هر روز پیش چشمم است. برایم دیگر آن مدارا، مدارا نیست. خیانت به مداراست. #خرده‌نوشت‌ها @Hamesh1
488
12
ترجمه در دوران فراگیریِ هوش مصنوعی کاری «سهل و ممتنع است». سهل به این‌ معنا که ذائقه‌های فست‌فودی می‌‌تواند متنی را در کادری بگذارد و یک دستور سادهٔ ترجمه بنویسد و تمام. هر متنی به متنی دیگر برمی‌گردد، بی‌آنکه نیازی به عرق‌ریزی‌های فراوان برای ظرافتی زبانی و ساختاری یا پیچیدگی‌ای مفهومی باشد. ممتنع‌بودن کار دقیقا از همین‌جا برمی‌آید. «تا امروز» موتورهای هوش مصنوعی ترجمه‌های خوب، ولی ناکافی عرضه می‌کنند. به‌ویژه در متون تخصصی. بیرون‌دادن خروجیِ هوش مصنوعی به نام خود، بدون پیرایش بسیار و دست‌کاری‌های مینیاتوری، فقط آبروی فرد را می‌برد. در این بین، هوش مصنوعی دستیاری بسیار عالی، برای هوش طبیعیِ مترجم انسانی و زبان‌شناسی و ذوق و قریحه و دقت علمیِ اوست. #خرده‌نوشت‌ها @Hamesh1
439
13
مهاجرت یعنی کوهنوردی که اهل فتح قله‌ها بوده، در پای تلی خاک، پرسه‌های بی‌حاصل و بی‌فتح می‌زند… #خرده‌نوشت‌ها @Hamesh1
471
14
بوسه از دور این روزها که کوله‌تان را بر دست و شانه‌ها می‌نشانم که می‌سپارمتان به مهد در آخرین دقایق دیدار به نشان بوسه‌ای گرم از دور دست بر لب‌ها می‌گذارم در سقف بلندی که بی‌خمپاره‌ست باز می‌لرزد دلم این روزها از هزاران فرسخ‌ دورتر گرم و سوخته در کنار شجره می‌ایستم هر روز شما را به مدرسه می‌سپارم با هُرم تیز خورشید از بازار لیمو می‌گذرم به خانه برمی‌گردم و با صفیر بمب پتیاره‌ها و مبادایی که قلبم را می‌شکافد با رعشه‌هایی که نامش گام است و کوبش‌هایی که نامش تپش بود به سوی مدرسه برمی‌گردم فاجعه را نفس می‌کشم قیامت را دیدار می‌کنم با همان چشمان با همان لب‌هایی که در آخرین قاب رویتان را بوسیده بودم ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ \
0
15
می‌پاشد دلم این روزها که کوله‌تان را بر دست و شانه‌ها می‌نشانم که می‌سپارمتان به مهد که در آخرین دقایق دیدار به نشانهٔ بوسه‌ای گرم از دور دست بر لب‌ها می‌گذارم در سقف بلندی که بی‌خمپاره‌ست باز می‌لرزد دلم این روزها کز هزاران فرسخ‌ دورتر گرم و سوخته در کنار شجره می‌ایستم هر روز شما را به مدرسه می‌سپارم با هُرم تیز خورشید از بازار لیمو می‌گذرم به خانه برمی‌گردم و با صفیر بمب و مبادایی که قلبم را می‌شکافد با رعشه‌هایی که نامش گام است و تپش‌هایی که نامش دل است به سوی مدرسه برمی‌گردم و فاجعه را نفس می‌کشم با همان لب‌هایی که از دور
0
16
این روزها که می‌سپارمتان به مهد
0
17
مثلث درد و تعالی و شکر اگر گزافه نگویم، فاصله بین خواستن و توانستن، «آنچه می‌خواهم نمی‌بینم» و «آنچه می‌‌بینم نمی‌خواهم»*، خراشنده‌ترین درد وجودیِ انسان است. همزمان این یکی از متعالی‌ترین ابعاد آدمی هم است. نیز یکی از مهلکه‌های کفر ما (در برابر شکر). درد و تعالی و کفر سه ضلع این مثلث غریب‌اند. از همین استعارهٔ مثلث می‌توان بهره گرفت که بهترین نقطهٔ تعادل این وضعیت، نقطه‌ای در مرکز این مثلث است. جایی که دردمندیم، و تعالی‌خواه و همچنان شاکر. این وضعیت دردناک است. چون همواره نیرویی ما را در وجودمان به سویی می‌کشد، اما صحنهٔ سرد واقعیت مجال تحقق آن را ندارد. واقعیت بی‌شوخی‌تر و بی‌ملاحظه‌تر از رعایت وضعیت عاطفیِ انسان است. او در بسیاری از موقعیت‌ها عذرخواه ماست و دستش در نزد ما خالی. این وضعیت متعالی نیز است. چون ما را به آن سطحی که در آنیم، راضی و غافل نمی‌کند. البته که بیشترین وجه این توصیف، نه دستاوردهای مادی، که وضعیت معنوی است. ما راضی و بی‌نیاز به وضع متعالی‌تر نیستیم و این پلهٔ اول صعود است. این وضعیت کفرآمیز نیز است. با چشم نعمت‌بین و روحیهٔ شاکر همیشه می‌توان دید که کفهٔ نعمت‌ها بر نقمت‌ها و محرومیت‌ها می‌چربد. حال اگر در نقطهٔ مقابلِ شاکری، کافری پیشه کنیم، نتوانستن‌ها و نرسیدن‌ها همیشه جلوی چشم کفراندیش ماست. فاصله‌گرفتن از شاکری همان و از دست دادن خضوعِ و فضیلت شاکری هم همان. سود سپاسگزار‌بودن اول از همه به شخص سپاسگزار می‌رسد که تلاطم‌ها و عطش‌های منفیِ وجودش فروکش می‌کند. * هیچ میدانی چرا چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟ زان که بر این پردهٔ تاریک این خاموشیِ نزدیک آنچه می‌خواهم نمی بینم وآنچه می‌بینم نمی‌خواهم (محمدرضا شفیعی کدکنی) #تأملات @Hamesh1
558
18
براندازان گرامی، مرخصی دوماهه را تمدید کنید! در گروهی با شخصی که از مدافعان براندازی بود و «است»، از کسانی که هرگونه ایدهٔ اصلاح و مدافعانش را در بهترین حالت با تمسخر خطاب می‌کردند و «می‌کنند»، از کسانی که ذوقناک حملهٔ خارجی بودند و منتظر تکمیل کار به دست «دخالت بشردوستانهٔ» او، از کسانی که دو ماه در سکوت مطلق بودند و با سلب حق دسترسی به اینترنت در این روزها یکباره دستاویزی پیدا کرده‌اند و بی‌اعتنا به آنچه شده و آنچه کرده‌آند، به صحنه بازگشته‌‌اند، نوشتم: اگر جنگ شد و در پیامدش مثل طبیعت هر جنگی، جنگاوری و نظامی‌گری دست بالاتر را گرفته‌ است، اگر خیابان‌های تهران و شهرها به قول شما (و نه مقبول من که مدافع حضور آنان هستم) شده ایست بازرسی، اگر اینترنت وضعیتش شده این، اگر آیندهٔ اقتدارگرا از آیندهٔ دموکراتیک بسی نزدیک‌تر است، اگر هزاران جنس «اگر» از این جنس حاضر است، در درجهٔ اول ثمرهٔ مستقیم انتخاب ایدهٔ براندازی است؛ براندازی‌ای که نزدیک و آسان بود و هر که حرف دیگری می‌زد از نظر آنان مزدور بود؛ براندازی‌ای که پس از کنشش منتظر کمک دولت خارجی بود و نقطه‌زنی‌هایش؛ براندازی‌ای که با هزار جمله و توجیه جنگ را می‌آراست. خطاب به این براندازان می‌گویم: با دیدن واقعیت‌های میدانی این روزها، من اگر برانداز بودم، و مسئولیت‌پذیر، و ملتزم به تنظیم خود با واقعیت‌ها، مدتی کناره می‌گرفتم از سیاست. سکوتم را با دستاویز اینترنت نمی‌شکستم. و به جای آنکه به گروه‌های دیگر نشان دهم که در بن‌بست‌اند، از آفت ایران‌اینترها فاصله می‌گرفتم و با خودم خلوت می‌کردم. آن‌وقت می‌دیدم که بیشتر از همه در بن‌بستم و ایده‌هایم به فاجعه و شکست با بهترین کیفیت ختم‌ شده‌اند. ولی خب. ما خار را در چشم دیگران می‌بینیم و تیر را در چشم خود نه! ما رفتاری مشابه نمی‌کنیم که عامل فاجعه‌ها شمایید. که بدون شک بخشی از اتفاقات به گردن شماست. از القای شرم و تقصیر فاصله می‌گیریم. اما شما هم با ذره‌ای مسئولیت‌پذیری و مواجههٔ غیرایدئولوژیک با واقعیت، همچون براندازای بینا، مرخصی دوماهه را تمدید کنید. هنوز نیازمندید! #یادداشت @Hamesh1
543
19
به کدامین گناه کشته شدند؟! #ایران #میناب @Hameshmedia
به کدامین گناه کشته شدند؟! #ایران #میناب @Hameshmedia
0
20
برترین روزن از دوزخ دربارهٔ بهترین روش‌های مواجههٔ تفسیری و فهمی با قرآن بسیاری کتاب نوشته‌اند. از سنت‌گرایانه‌ترین مواضع طلبگی تا علمی و فنی‌ترین پژوهشگران دانشگاهی. مواجهه‌ها هم می‌تواند علمی باشد و ایمانی. مواجههٔ علمی و فهمی یکسره معرفتی است. برای این مواجهه مثل هر مواجههٔ علمی و فنی دیگر ابزارهای شایسته لازم است. مواجههٔ ایمانی هم می‌تواند علمی باشد و غیرعلمی. مواجهه‌های مؤمنانهٔ غیرعلمی همه‌گونه مواجههٔ ذوقی و حسی و عاطفی تا کاربردهای روزمره و استخاره‌ای با قرآن است. در این چند سطر کوتاه من با مواجهه‌های علمیِ مؤمنانهٔ کار دارم. مواجههٔ علمیِ مؤمنانه هم به ابزارهای علمی نیازمند است و هم آمادگی‌های روحی و وجودی. ابزار علمی‌اش معطوف است به سطح معلومات شخص و آنچه از دستاوردها و منابع معرفتی می‌شناسد. هر چه بیشتر و به‌روزتر، بالاتر و عالی‌تر. اما قرآن در این موضع، صرفاً منبع کار علمی نیست. صرفاً رفع‌کنندهٔ عطش عقلی نیست، بلکه منبع عملی و عاطفی و وجودی هم است. صرفِ مواجههٔ علمی با متن پرجذبه‌ای چون قرآن، جنبه‌های عملی و عاطفی آن را عیان نمی‌کند. برای عیان‌شدن این جنبه‌ها و تجربه «مواجهه‌ای شخصی» با قرآن، باید روش‌های و آمادگی‌های دیگری را هم به کار گرفت. در آن صورت شاید گاهی به آستانه‌های دیگری هم برسیم. برای شخص من رسیدن به این وادی بیش از همه با «شنیدن» تلاوت‌های درخشان و همزمان، «خواندن» و مکث در مفاهیم و واژگان قرآن است. انتخاب نخستم نیز در تلاوت، تلاوت‌ و تجوید مرحوم المنشاوی است. تجوید و صوت میخکوب‌کنندهٔ المنشاوی به نحوی است که آنچه من آستانهٔ جنبهٔ عملی و عاطفی می‌نامم، آنچه از تجربهٔ شخصی و مواجههٔ وجودی با قرآن می‌گویم، و آنچه از ظرفیت صوت‌پذیری قرآن می‌گویند، برای من در صدای او مجسم می‌شود. برای من قرائت آسمانی آن مرحوم نماد سروش الهام این کلمات است. پیشنهاد و تجربهٔ شخصی‌ام این است که برای تحقق این مواجهه، قبل از مرور هر گونه تفسیر، هر گونهٔ دست‌نامهٔ علمی و پژوهشی (البته ضمن ضرورت ارتباط مداوم و موازی با منابع و ابزارهای علمی و رد مطلق ادعای بی‌نیازی به آنها برای ارتباطی ناب)، صدای منشاوی یا هر قاری محبوب دیگر را بشنوید و همزمان در مفاهیم و خطاب‌ها و داشته‌های علمی و عقلی و دریافت‌های وجودی تأمل کنید. به تجربهٔ این حقیر، نرم‌نرم این تجربه به یکی از برترین، اگر نگویم برترین، تجربه‌های متعالی و روزن‌گشای* شما از دوزخ روزمره تبدیل خواهد شد. *دوزخ است آن خانه کان بی‌روزن است اصل دین این بنده روزن‌کردن است پ.نوشت: برای این کار من همیشه از سایت شسته‌رفته و مختصر و روان و جامع «التنزیل» استفاده می‌کنم. در حاشیه ترجمه و قاری‌ها (از جمله المنشاوی) در دسترس است. #یادداشت @Hamesh1
0