هامِش (علی سلطانی)
رفتن به کانال در Telegram
هامش یعنی حاشیه. اینجا هامش (حاشیه) میزنم. بر ایدهها، حادثهها، کتابها... هامش تصویری: @Hameshmedia @alisoltany2علی سلطانی
نمایش بیشتر1 310
مشترکین
+124 ساعت
+27 روز
-330 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+37
در 0 کانالها
ژوئیه '26
+46
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+21
در 1 کانالها
Get PRO
مه '26
+36
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+13
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+28
در 4 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+16
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+14
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+16
در 4 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+92
در 12 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+13
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '25
+13
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+66
در 11 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+43
در 7 کانالها
Get PRO
مه '25
+82
در 12 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+19
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '25
+97
در 15 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+39
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+89
در 6 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+54
در 6 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+34
در 7 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+49
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+61
در 8 کانالها
Get PRO
اوت '24
+25
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+147
در 15 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+50
در 4 کانالها
Get PRO
مه '24
+182
در 17 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+48
در 5 کانالها
Get PRO
مارس '24
+45
در 1 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+28
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+93
در 6 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+148
در 8 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+25
در 5 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+102
در 10 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+30
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+76
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+159
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+12
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+9
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+33
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+66
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+48
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+1
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+3
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+5
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+7
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+9
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+77
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '220
در 0 کانالها
Get PRO
مه '220
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '220
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '220
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '220
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '220
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '210
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '210
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '210
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '210
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '210
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '210
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '210
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+135
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 29 اوت | +2 | |||
| 28 اوت | +2 | |||
| 27 اوت | 0 | |||
| 26 اوت | 0 | |||
| 25 اوت | +1 | |||
| 24 اوت | +1 | |||
| 23 اوت | +2 | |||
| 22 اوت | +1 | |||
| 21 اوت | +1 | |||
| 20 اوت | +1 | |||
| 19 اوت | +1 | |||
| 18 اوت | 0 | |||
| 17 اوت | +2 | |||
| 16 اوت | +4 | |||
| 15 اوت | +1 | |||
| 14 اوت | +2 | |||
| 13 اوت | +2 | |||
| 12 اوت | +3 | |||
| 11 اوت | +2 | |||
| 10 اوت | +1 | |||
| 09 اوت | +3 | |||
| 08 اوت | +1 | |||
| 07 اوت | +1 | |||
| 06 اوت | +1 | |||
| 05 اوت | 0 | |||
| 04 اوت | 0 | |||
| 03 اوت | 0 | |||
| 02 اوت | +1 | |||
| 01 اوت | +1 |
پستهای کانال
دوستان. آشنایان، اقوامی هستند که ناگفته موعد دیدار دوبارهشان را مرگ قرار دادهایم. یا آنها خواهند مرد. یا ما! آنوقت شاید به دیدار هم برویم. شاید هم نه حتی. این قرارداد دوطرفهٔ ناگفته که همیشه از دلبریدن هم نیست، از سردترین غمهایی است که هر کدام از ما داریم. خاصه وقتی دوست داریم همدیگر را پیش از مرگ ببینم، اما میدانیم که نمیشود. میدانیم که جبر جغرافیا، تنگدستی، شرم حضور یا هزار سد دیگر، مانع است. ما خاموشیم و بیهیاهو، اما میدانیم که تا مقصد مرگ، همدیگر را نخواهیم دید.
#خردهنوشتها
@Hemesh1
| 2 | امروز روز آخر ثبتنام ششمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس است. فکر کنم مجموعه دوستان فاضل و خوشفکر انعکاس، چنان در پیشبرد مطالعات دانشگاهی اسلامی در ایران، پیشرو باشند که نیازی به معرفی نداشته باشند.
برگزارکنندگان این مدرسه، تعداد محدودی کد تخفیف جهت ثبتنام در دورههای مجازیِ امسالشان را در اختیار من قرار دادند، که به دوستانم تقدیم کنم. اگر این تخفیف برای شما سودمند است که کلاسهای در سطح بینالمللی مدرسهٔ «تاریخنگاری فلسفهٔ اسلامی» را از دست ندهید، پیام بگذارید تا تقدیمتان کنم.
لینک ثبتنام شرکت مجازی:
https://evand.com/events/5636-inekas-6th-school
لینک ثبتنام شرکت حضوری:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSfrUTom9obJfRqCJqvtCrua7YOR6h9eF3YFmS_Z7hV7L_gQFA/viewform?usp=publish-editor
@Hamesh1 | 346 |
| 3 | دوش چه خوردهای دلا
دکلمه و تصویر و تدوین: علی سلطانی
نسخهٔ کیفیت متوسط
#دکلمه
@Hameshmedia | 324 |
| 4 | علوم انسانی و خطر نصفهدانیهای روشنفکرانه
کار روشنفکری در زمین علوم انسانی است. شاهد بدیهیاش آنکه نسبت کار روشنفکری با علوم تجربی و پایه کمترست تا علوم انسانی. به این دلیل ساده که موضوع کار روشنفکری معمولاً انسان و جامعه است و حواشیاش. این همپوشانی و هممیدانی، خاصه در فضای ایران، بیش از آنکه به نفع علوم انسانی بوده باشد، به ضرر آن تمام شده. چگونه؟
علوم انسانی آشناست، مصادیق و موضوعاتش ملموستر از علوم تجربی و علوم پایه است. اما هنوز «علم» است. به اعتبار علمبودن تخصصی است و شبیه به شاخهشاخهشدن علوم ریاضی و کامپیوتر و زیستشناسی و … در جهان جدید، شاخهشاخه است و در هر حوزهای متخصصی دارد. حال علوم انسانی با چنین صفاتی، دستمایهٔ کار روشنفکری در حوزهٔ عمومی است. چه میشود؟
اینکه در فضای ایرانی، جامعه مواجه با روشنفکران کنشگری است که در کثیری از حوزههای علوم انسانی سخن قاطع و جازم میرانند. به گونهای که مخاطب عام این روشنفکران، مفتون نام و عنوان سخنگو میشود و پروندهٔ موضوع را با مدعیات او میبندد. یا بدتر آنکه، با مواجههٔ مدام با آرای فلان روشنفکر محبوب و علامهپنداشتهشده، مخاطب خود را در فلان شاخهٔ علوم انسانیِ مدنظر متخصص حس میکند. با لحاظ اینکه میدانیم علوم انسانی در ایران همچنان ناچیز انگاشته میشود و بنیادهای سواد عمومی در آنها بسیار نحیف و ابتدایی است.
نتیجهٔ پایانی جهلستان مرکبی است. مهندسی که چیزکی از منطق شنیده است. زیستشناسی که اندکی از تاریخ فلسفه میداند. ریاضیدانی که خردکی از مطالعات دین و قرآن شناخته. متخصص کامپیوتری که سطرهایی از حقوق بینالملل میداند. ادبیاتخواندهای که پارههایی از علوم سیاسی را مدعی است. فلسفهخواندهای که با چند نظریهٔ روانشناسی آشناست. فیزیکدانی که خطوطی از تاریخ ادیان میداند. همهٔ این دانستنهای نصفهونیمه، به یمن کاروبار روشنفکرانه است. و میدانیم که چه خطرناکترست، نصفهونیمهدانستن از ندانستن. نیمهدانی با خود ادعای نظر و جسارت عمل و قاطعیت داوری میآورد و ندانستن، توأم با فروتنی و احتیاط است.
دربارهٔ علوم انسانی:
علوم انسانی و شجاعت مشاهده
بگذاریم عددها حرفشان را بزنند
مشاهدهٔ علمی از دیروز تا امروز
تربیت علمیِ دانشگاهی
علوم انسانی و تشنگی تببین بهتر
علوم انسانی و شالودهشکنی از قصهٔ اسرائیل
علوم انسانی و نجات مفاهیم
علوم انسانی و تقوای ارجاع
علوم انسانی و غنیمت دشمنداشتن
علوم انسانی و عینک روششناسی
علوم انسانی و پروندههای باز و بسته
#یادداشت
@Hamesh1 | 528 |
| 5 | ظرف آینده در نگاه ما انتظارست. آینده به شکلی درمیآید که ما «منتظریم». حال اگر انتظار رخت بربندد، آینده چه شکلی خواهد داشت؟ به تبعش اکنون چه شکلی پیدا خواهد کرد؟ تا حد زیادی هر دو فرو میریزند. فروغ آینده به انتظار است. نیروی آینده از انتظار مایه میگیرد. اگر انتظار نباشد، اگر دیگر منتظر نباشیم، آینده جز تلمبار لحظههای بیهدف اکنون، چیزی نخواهد بود. تلمباری که بینظم و قاعده بر هم انبار میشوند و عمری را به پایان میرسانند.
#خردهنوشتها
@Hamesh1 | 583 |
| 6 | 👆ادامه👆
سوم آنکه عبارت آشنای «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» در آیات ۷ و ۹ سوره، در مطالعات نقد ادبی همیشه ترکیبی مدنی محسوب میشوند. چهارم آنکه کسانی چون نولدکه معتقدند که توصیه به تبعیتنکردن از پدرومادر در صورت اجبار به شرک (در عین احسان به آنها) در آیهٔ ۸، پدیدهای مدنی است که ناظرست به غزوههایی چون بدر و احد که فرزندان برخلاف میل والدین به صف مجاهدت با پیامبر میشتافتند (History of, 126).
حال خود آیهٔ ۱۰ و ۱۱ را از حیث احتمال مدنیبودن بررسی میکنیم. این دو آیه حاوی اشاره به مفهوم «آزار در راه خدا» و «آمدن نصرت» اوست (أُوذِيَ فِي اللَّه/جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ)؛ زمینهای که فتنه (آزمون) برملاشدن نفاق در این دو آیه است. آیهای دیگر در قرآن که از حیث ساختاری و مضمون شباهت بسیاری به ایدهٔ مرکزی «فتنه» در این موقعیت در آیهٔ ۱۰ دارد، آیهٔ ۱۱ سورهٔ حج است. در آنجا نیز کسانی که خدا را بر حسب حرف (یعنی از سر دودولی و صرفاً زبانی) میپرسند، با سررسیدن فتنهٔ (آزمایش) خدا به سرعت روی برمیتابند: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍ ۖ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ ۖ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ.»
نولدکه مدنیبودن این آیه را رد میکند (History of, 173)، اما دلیلش جز این نیست که آیه فقط در دوران مدینه قرائت شده است. در حالی که در سنت اسلامی این آیه را معرف قبایل دودول و سستایمانی دانستهاند که در دوران مدینه به خدمت پیامبر میرفتند (مجمعالبیان، ج۱۶، ۱۸۷). با استناد به آیهٔ سورهٔ حج، مدعیام که هر دو آیهٔ عنکبوت:۱۰،۱۱ و حج:۱۱، با اشاراتی مشابه به فتنه و ایمان سست و نفاق، بافتاری مدنی دارند.
دیگر شاهد ادعای مدنیبودن دو آیهٔ سورهٔ عنکبوت بر حسب روش نقد ادبی، عبارت «جاء نصرُ من ربک» است. البته که اشاره به آمدن نصرت خدا محدود به شواهد سورههای مدنی نیست و در آیات مکی نیز یافت میشود (انعام:۳۴، یوسف:۱۱۰، روم:۴۷)، اما تمرکز این آیه بر مراجعههای پس از سررسیدن نصرتی واضح و قطعی، خاصه از جانب منافقان است. از این نظر جدای از افتتاحیه مشهور و مدنی سورهٔ فتح، آیات ۷۲ و ۷۳ سورهٔ النساء رهگشاست. آنجا که در اشاره واضح به فضای جهاد، از سستگام و سستدلهایی یاد میشود که تنها پس از رسیدن فضل قطعیِ خدا آرزو میکنند که کاش با مؤمنانِ پیروز بودند (وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ اللَّهِ لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيْتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا) این قسمت را با این بخش سورهٔ عنکبوت مقایسه کنید: (وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ) آیهٔ سوره نساء به قطعیتی فراوان مدنی است و مشابهت آن با دو آیهٔ سورهٔ عنکبوت میتواند شاهدی دیگر بر مدنیبودن آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت باشد.
از منظر دیگر میتوان با احتمال بالایی گفت که آیهٔ ۱۰ و آیه همبستهٔ ۱۱، افزودهٔ مدنی است. میانگین طول آیات در سورهٔ عنکبوت حدود ۳۴ حرف است. دو آیه در سورهٔ عنکوت با بیشترین طول، به ترتیب آیهٔ ۴۶ (۱۱۲ حرف) و آیهٔ ۱۰ (۱۱۰ حرف) هستند. از قضا آیهٔ ۴۶ نیز از گزینههای جدی مدنیبودن است. الیته اگر آیهٔ ۱۱ را نیز متصل به آیهٔ ۱۰ بدانیم، طول این آیه بلندترین خواهد شد. هرچند که گویا نه در مطالعات تحقیقی و نه در سنت اسلامی آیهٔ ۱۰ و ۱۱ را یک آیه نشمردهاند (البيان في عد آي القرآن، ج ۱، ۲۰۳). دو فاصلهٔ پایانیِ (العالمین/المنافقین) هم که وزنی مشابه دارند، یکیدانستن آیه را دشوار میکند.
در پایان، شاهدی دیگر میتواند احتمال مدنیبودن آیهٔ ۱۰ را افزون کند. این شاهد که بیشتر توجیهی الهیاتی دارد، مدعی است که بیان آیهٔ افزونشدهٔ ۱۰ به نوعی در تکمیل اظهار پاداش الهی در آیهٔ ۹ است. به این معنا که آنهایی را که ایمان و عمل صالح دارند در زمرهٔ صالحان وارد میکنیم (وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ ﴿٩﴾) ولی آگاه باشید که صرف ادای زبانی ایمان شرط نجات نیست و آزمایشها مؤمنان راستین را از منافقین جدا میکند (مضمون آیهٔ ۱۰ و ۱۱) (Key Terms, 693). پس برای افزودهشدن این آیه در دوران مدینه، به سورهٔ مکیِ عنکبوت، تبیینی الهیاتی هم میتواند وجود داشته باشد.
#مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن
@Hamesh1 | 559 |
| 7 | منافق در مکه؟
نقد ادبی آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت
از مطالعات تاریخیانتقادی قرآن (۵)
مشهورست که مفهوم «نفاق» و «منافقین» و دیگر شقوق آن در قرآن، مفهومی مدنی است. شاهد درونقرآنیِ این تصور این است که این مفهوم یکسره در سورههای مدنی آمده است. در این میان یک شاهد خلافآمد است: آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت، که سورهای از سورههای مکیِ متأخر است (هم در تریبت مشهور مأثور و هم در ترتیبهای تحقیقی نظیر ترتیب نولدکه) این دو آیه از نوعی دورویی و منفعتطلبی سخن میگوید و منافقین را در قیاس با مؤمنان به تصویر میکشد:
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ ﴿١٠﴾ وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ ﴿١١﴾
حال پرسش این است: اگر سورهٔ عنکبوت سورهای مکی است، ولو در اواخر دوران مکه و نزدیک به مهاجرت به مدینه، چگونه از مفهوم «منافق» سخن میگوید؟ آیا برخلاف کلیشهٔ مشهور، دوران مکه نیز مواجه با نفاق و منافقان است؟ این یادداشت کوتاه مبتنی بر روش نقد ادبی، مدعی است که به احتمال فراوان این دو آیه افزودههای مدنی به سورهای مکی است.
سورهٔ عنکبوت از نظر محتوایی و حتی فرمی، ساختاری خاص دارد. مفاهیم در این سوره، شبیه سورهٔ حج، آمیزهای از اشارات مکی و مدنی است و این نکته مکیشمردنِ کلیِ آن را دشوار میکند. به آیهٔ مدنظر برگردیم. اول اینکه کسی چون نولدکه به رأی «بسیاری نویسندگان» تمسک میجوید که بگوید ده آیهٔ اول سورهٔ عنکبوت را باید مدنی دانست. (History of the Quran, 126) احتمالاً مقصود نولدکه بر حسب شمارش قرآن فعلی، آیهٔ یازدهم را جزئی از آیه ده حساب کرده است. جالب آنکه در خود سنت اسلامی نیز ۱۱ آیهٔ نخستین را مدنی ذکر کردهاند (محمود رامیار، تاریخ قرآن، ۶۹۶). نیکلای ساینای هم گرچه فقط بر افزودهبودن آیات ۱۰ و ۱۱ تأکید دارد، میگوید ممکن است که این آیه نخستین ظهور پیش از هجرت برای مفهومی سراسر مدنی باشد (Key Terms of the Quran, 694).
#مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن
@Hamesh1
ادامه👇 | 379 |
| 8 | منافق در مکه؟
نقد ادبی آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت
از مطالعات تاریخیانتقادی قرآن (۵)
مشهورست که مفهوم «نفاق» و «منافقین» و دیگر شقوق آن در قرآن، مفهومی مدنی است. شاهد درونقرآنیِ این تصور این است که این مفهوم یکسره در سورههای مدنی آمده است. در این میان یک شاهد خلافآمد است: آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت، که سورهای از سورههای مکیِ متأخر است (هم در تریبت مشهور مأثور و هم در ترتیبهای تحقیقی نظیر ترتیب نولدکه) این دو آیه از نوعی دورویی و منفعتطلبی سخن میگوید و منافقین را در قیاس با مؤمنان به تصویر میکشد:
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ ﴿١٠﴾ وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ ﴿١١﴾
حال پرسش این است: اگر سورهٔ عنکبوت سورهای مکی است، ولو در اواخر دوران مکه و نزدیک به مهاجرت به مدینه، چگونه از مفهوم «منافق» سخن میگوید؟ آیا برخلاف کلیشهٔ مشهور، دوران مکه نیز مواجه با نفاق و منافقان است؟ این یادداشت کوتاه مبتنی بر روش نقد ادبی، مدعی است که به احتمال فراوان این دو آیه افزودههای مدنی به سورهای مکی است.
سورهٔ عنکبوت از نظر محتوایی و حتی فرمی، ساختاری خاص دارد. مفاهیم در این سوره، شبیه سورهٔ حج، آمیزهای از اشارات مکی و مدنی است و این نکته مکیشمردنِ کلیِ آن را دشوار میکند. به آیهٔ مدنظر برگردیم. اول اینکه کسی چون نولدکه به رأی «بسیاری نویسندگان» تمسک میجوید که بگوید ده آیهٔ اول سورهٔ عنکبوت را باید مدنی دانست. (History of the Quran, 126) احتمالاً مقصود نولدکه بر حسب شمارش قرآن فعلی، آیهٔ یازدهم را جزئی از آیه ده حساب کرده است. جالب آنکه در خود سنت اسلامی نیز ۱۱ آیهٔ نخستین را مدنی ذکر کردهاند (محمود رامیار، تاریخ قرآن، ۶۹۶). نیکلای ساینای هم گرچه فقط بر افزودهبودن آیات ۱۰ و ۱۱ تأکید دارد، میگوید ممکن است که این آیه نخستین ظهور پیش از هجرت برای مفهومی سراسر مدنی باشد (Key Terms of the Quran, 694).
حال من میخواهم با جزئیات بیشتری بر حسب روش نقد ادبی احتمال بیشتر مدنیبودن آیه ۱۰ و ۱۱ را نشان دهم. اولاً افزودهبودنِ مدنیِ این آیه متکی بر افزودهشمردنِ مدنیِ آیات پیشین است. افتتاحیه سوره از فتنهای که مؤمنان را از غیرمؤمنان و صادقان را از کاذبان متمایز میکند، سخن میگوید (آیهٔ ۲ و ۳) عیناً مشابهی در سورهٔ بقرهٔ مدنی (۸-۱۰) دارد که در آنجا نیز روی سخن متوجه خدعهگران و قلبهای مریض است.
دوم آنکه اشاره به مفهوم «جهاد» در آیه ۶ «وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ» تأملبرانگیز است. جز در چهار آیهٔ دیگر (فرقان:۵۲، عنکبوت:۸، ۶۹ و لقمان: ۱۵) همگی اشارهها به مفهوم «جهاد» در قرآن مطابق انتظار مدنیاند. جهاد در فرقان:۵۲ بیشتر به معنای مخالفت نظری و دینی است (Key Terms,198). دو آیه عنکبوت:۸ و لقمان:۱۵ هم ناظرست به فشار والدین بر فرزندان؛ یعنی هیچکدام به معنای جهاد در جنگ نیست. میماند آیهٔ پایانی همین سوره (وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا) که هم معنایی عام از جهاد به دست میدهد و هم همزمان از جهت حرف اضافهٔ (فی) مشابه بسیاری از آیات مدنی در بحث از جهاد است (Key Terms, 199). نتیجه آنکه دو آیهٔ دیگرِ باقیمانده (عنکبوت:۶،۶۹) تنها اشاراتی در سورهای مکیاند که نزدیک به مفهوم جهاد در جنگاند و از این نظر میتوانند افزودهای مدنی شمرده شوند.
#مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن
@Hamesh1
ادامه👇 | 1 |
| 9 | منافق در مکه؟
نقد ادبی آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت
از مطالعات تاریخیانتقادی قرآن (۵)
مشهورست که مفهوم «نفاق» و «منافقین» و دیگر شقوق آن در قرآن، مفهومی مدنی است. شاهد درونقرآنیِ این تصور این است که این مفهوم یکسره در سورههای مدنی آمده است. در این میان یک شاهد خلافآمد است: آیات ۱۰ و ۱۱ سورهٔ عنکبوت، که سورهای از سورههای مکیِ متأخر است (هم در تریبت مشهور مأثور و هم در ترتیبهای تحقیقی نظیر ترتیب نولدکه) این دو آیه از نوعی دورویی و منفعتطلبی سخن میگوید و منافقین را در قیاس با مؤمنان به تصویر میکشد:
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ ﴿١٠﴾ وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ ﴿١١﴾
حال پرسش این است: اگر سورهٔ عنکبوت سورهای مکی است، ولو در اواخر دوران مکه و نزدیک به مهاجرت به مدینه، چگونه از مفهوم «منافق» سخن میگوید؟ آیا برخلاف کلیشهٔ مشهور، دوران مکه نیز مواجه با نفاق و منافقان است؟ این یادداشت کوتاه مبتنی بر روش نقد ادبی، مدعی است که به احتمال فراوان این دو آیه افزودههای مدنی به سورهای مکی است.
سورهٔ عنکبوت از نظر محتوایی و حتی فرمی، ساختاری خاص دارد. مفاهیم در این سوره، شبیه سورهٔ حج، آمیزهای از اشارات مکی و مدنی است و این نکته مکیشمردنِ کلیِ آن را دشوار میکند. به آیهٔ مدنظر برگردیم. اول اینکه کسی چون نولدکه به رأی «بسیاری نویسندگان» تمسک میجوید که بگوید ده آیهٔ اول سورهٔ عنکبوت را باید مدنی دانست. (History of the Quran, 126) احتمالاً مقصود نولدکه بر حسب شمارش قرآن فعلی، آیهٔ یازدهم را جزئی از آیه ده حساب کرده است. جالب آنکه در خود سنت اسلامی نیز ۱۱ آیهٔ نخستین را مدنی ذکر کردهاند (محمود رامیار، تاریخ قرآن، ۶۹۶). نیکلای ساینای هم گرچه فقط بر افزودهبودن آیات ۱۰ و ۱۱ تأکید دارد، میگوید ممکن است که این آیه نخستین ظهور پیش از هجرت برای مفهومی سراسر مدنی باشد (Key Terms of the Quran, 694).
حال من میخواهم با جزئیات بیشتری بر حسب روش نقد ادبی احتمال بیشتر مدنیبودن آیه ۱۰ و ۱۱ را نشان دهم. اولاً افزودهبودنِ مدنیِ این آیه متکی بر افزودهشمردنِ مدنیِ آیات پیشین است. افتتاحیه سوره از فتنهای که مؤمنان را از غیرمؤمنان و صادقان را از کاذبان متمایز میکند، سخن میگوید (آیهٔ ۲ و ۳) عیناً مشابهی در سورهٔ بقرهٔ مدنی (۸-۱۰) دارد که در آنجا نیز روی سخن متوجه خدعهگران و قلبهای مریض است.
دوم آنکه اشاره به مفهوم «جهاد» در آیه ۶ «وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ» تأملبرانگیز است. جز در چهار آیهٔ دیگر (فرقان:۵۲، عنکبوت:۸، ۶۹ و لقمان: ۱۵) همگی اشارهها به مفهوم «جهاد» در قرآن مطابق انتظار مدنیاند. جهاد در فرقان:۵۲ بیشتر به معنای مخالفت نظری و دینی است (Key Terms,198). دو آیه عنکبوت:۸ و لقمان:۱۵ هم ناظرست به فشار والدین بر فرزندان؛ یعنی هیچکدام به معنای جهاد در جنگ نیست. میماند آیهٔ پایانی همین سوره (وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا) که هم معنایی عام از جهاد به دست میدهد و هم همزمان از جهت حرف اضافهٔ (فی) مشابه بسیاری از آیات مدنی در بحث از جهاد است (Key Terms, 199). نتیجه آنکه دو آیهٔ دیگرِ باقیمانده (عنکبوت:۶،۶۹) تنها اشاراتی در سورهای مکیاند که نزدیک به مفهوم جهاد در جنگاند و از این نظر میتوانند افزودهای مدنی شمرده شوند.
#مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن
@Hamesh1
ادامه👇 | 1 |
| 10 | «چه نباید»های حسین جنتی
مناظرهٔ بدی نیست. بیشترین فایدهاش مصداقی تام و تمام برای یک جنس حضور اجتماعی است. به کار من میآید که با نشاندادن اینکه «چه نباید بود»، نشان دهم که «چه باید بود»!
۱. کسی که مدعی است اگر حمله کردند، همهٔ راهها را رفته و همهٔ امتحانها را کرده بودیم. و حال یک شکستخوردهٔ مطلقیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم، کار تمام است. دنیا شاهد باش که «ایستاده» مُردیم! این را میگوید که انفعالش را پیشاپیش موجه کرده باشد. نمیگویم که صورت افراطیتر «همهٔ راهها را رفتیم»، حمایت و ذوق خجالتی از دخالت بیگانه است.
۲. کسی که مشاهده را با کنشگری و موضعداشتن مختل میکند. کسی که تجمعات شبانه در شبهای پس از جنگ را از دور میبیند، نزدیکشان نمیشود، حتی از منظر خنثای مطلق به سروقت مشاهده نمیرود، مبادا که «یکی به این جمعیت اضافه شود.» شبیه اویی که تجمعهای اعتراض را در قاب صداوسیما میبیند. در این دوری و دوستی هم، «تیپ»ها و کلیشهها از «دیگری» آمادهاند که با آنها ادعای شناخت جامعه را داشته باشد.
۳. کسی که «هویت معکوس» دارد؛ در برابر هویت مستقیم. اولی هویتش نهگفتن به هرآن چیزی که جمهوری اسلامی «آری» میگوید و دومی، هویتش آریگفتن به همهٔ «بله»ها. هر دو هویت و جهت و منش و روششان از جمهوری اسلامی میآید، با این تفاوت که اولی دربست میگوید نه و دومی دربست میگوید آری!
۴. کسی که با گذشتهاش صادق نیست. به جای خودانتقادی یا اهل خودانتقامی است، یا گذشته و روایتهایش چنان تحریفزده است که که گویی همیشه همین مواضع امروز را داشته. ولی از قضا مواضع مواجش را نمیتوان با خودانتقامیِ خشمگینانهٔ امروز یا تحریف دیروز پوشاند. سخن از خودانتقادیِ بجا و تغییر موجه و مستدل نیست. سخن بر سر این است که در اینجا با شعبدهبازیِ دیروز و امروز طرفیم.
۵. کسی که از بازجویان مینالد، اما خودش آلوده به بازجوییگری است. بیدرنگ از موضع میپرسد. کدام سمت ایستادی؟ آنور یا اینور؟ اگر در اینها نمیگنجی، در بهترین حالت یا رمانتیکی یا سادهلوح. بدترینش را هم نمیگویم. که اگر این بدترین بودی، حتی همین پرسش بازجوییطور را هم نمیپرسیدم.
۶. کسی که مدعی است تاریخخوان است، اما تاریخپریشانه و سادهساز. کسی که تاریخ را میخواند، تا یک یکخطی از آن دربیاورد، برای برآوردن نیازهای سیاسیِ امروز. چه آگاهانه و چه ناآگاهانه. چه چپمآب چه راستمآب. مثلاً در تحلیل پدیداری پیچیده و چندبعدی مثل دینداریِ جامعه، روایت دینداری گذشته را ساده میکند در یک خطِ توصیفی یک مورخ. روایت دینداری امروز را هم ساده و خلاصه میکند در تأثیر یک عامل سیاسی در حد روایتهای رانندگان تاکسی.
۷. کسی که بغضش از نظام سیاسی و ترسش از همصفشدن با هوادارانش، بیشتر از است از حُب ایران. حتی ایرانِ در معرض هجوم و تجاوز. چنان که سِربودن در برابر سقوط و تجاوز به خاک ایران را تئوریزه هم میکند. چنان که حتی مبصر «ایرانایران» گفتن دیگران هم میشود و به اویی که حتی جانش را وسط گذاشته، میگوید این «ایرانایران» گفتنت قبول نیست. چنانکه اگر کسی هم در بلبشوی هجوم و بمب، تلاشش چسبزدن تَرَکها و کاستن اندکی از گسلها و تجزیهها باشد، از دیدش مردود و مطرود است.
۸. کسی که در هنگام فهم یک پدیدهٔ چندمیلیونیِ آیینی، نمیتواند دستهبندیها و شمارشها و حتی استفادههای قدرت سیاسی را لحظهای رها کند. و آن را از دورِ دور، از قاب رسانههای منفورش، و در هراس از اینکه حتی یک تماشاگر به تماشاگرانش اضافه شود، میشناسد. سپس آن را به زور در دستهبندیها میگنجاند و هر که را در آن شرکت کند به «تیپ»های ذهنیِ پیشینیاش تقلیل میدهد و واحیرتا، که مدعی شناخت آن پدیده هم باقی میماند.
۹. کسی که ایران را از درون ایران یا «فقط» از درون میشناسد. و هیچ نیازی نمیبیند یا حتی تحقیر میکند، که نظر کسی را بداند که از بیرون آن را تماشا کند و بگوید فلانچیز و بمان کار، کمنظیر است در دنیا. یا دستکم در ردیف سطح اول دنیاست. کسی که میگوید هزاران نقد و فریاد بهحق هم، مانع این نیست که درجهیک بودن و گاهی منحصربفردبودن این کارها، درست نباشد. ولی او با خشم و انکار میگوید، یک چوب خشک هم میتوانست این کار را بکند. هنری نبوده، امتیازی نیست!
۱۰ خلاصه. کسی که این جنگ و اتفاقاتش ذرهای منظومهٔ فکریِ او را در انتخابها و گزینههای «ممکن» و «مطلوب» دستکاری نکرده است. ذرهای مثلاً او را به این نتیجه نرسانده که اتفاقاً تمسخر اصلاحات با تقارن روز جهانی لاکپشت و دوم خرداد، پس از این جنگ براندازانه بیمزه شده. که شاید «تنشافزایی» و سرشاخشدن همیشگی با قدرت داخلی بیحاصل و پرهزینه باشد و شاید تلاش دوبارهای برای کنش مدنی و اصلاحی در شکل حزبی قانونی، مفیدتر.
حسین جنتی در این مناظره مصداق «نباید بود»های
بالاست.
#یادداشت
@Hamesh1 | 596 |
| 11 | مرگ نسل
با یاد اکبر عبدی
نوشتم که مرگ انفرادیترین تجربهٔ ماست. اما آنجا که یک نسل میمیرد، این انفرادیترین تجربه، میتواند جمعی شود. نسلها با هم میآیند و با هم میروند. درست است که تکتک میآیند و تکتک میروند، اما مرگهای تکتک در کنار هم، مفهوم مرگ نسلها را میسازند. هر نسل در آیینهٔ همنسلان خود، جوانی و پیری و مرگ را میبیند. حتی اگر سر سوزنی نشانههای پیری و نزدیکی مرگ را نداشته باشیم، مرگ همنسلان به نحوی تجربهٔ جمعی است. خاصه سرآمدان و سرشناسان هر نسل، معیار اوج و فرود آن نسلاند. مرگ سرشناسان خبر از محوشدن نسل میدهد.
پیرانی را که از نسل خود تنها ماندهاند، در ذهن مجسم کنید؛ گویی خاطره و نسبت و پیوندی با جهان بیرون ندارند. آنها هنوز زندهاند، اما در یک معنا با نسل خود مردهاند. شادیها، غمها، قهرمانها، ، سرشناسها، حسرتها، خاطرهها، تروماها، شوخیها، شعرها، موسیقیها، فیلمها، استعدادها، اصطلاحها، ترسها، امیدها، با نسل معنا پیدا میکند. چرخهٔ بسیاری از این مفاهیم با مرگ نسل، قطع میشود و تاریخ در آنها پوسته میاندازد. آنگاه زیستجهان تازه میشود و برای نسل قبلی غریبه. چون گرد مرگ بر شانههای نسل سابق نشسته است و نوبت عرضاندام نسل تازهای است.
#تأملات
@Hamesh1 | 776 |
| 12 | سنی از سنها وقت بازاندیشی بنیادین در میراثهای فکری و عقیدتی و سیاسی است. سنی از سنها نوبت به پرسش گرفتنِ با شهامت ایدههای کهنه و تبیینهای قطعی پنداشتهشده است. آنهایی که با آنها بزرگ شدهایم و با هویتمان یکی شدهاند و با آنها تعریف کردهایم. این بازاندیشیِ شجاعانه آسان نیست. گاهی به قیمت از دستدادن دوستیها، تنهاییها و مرارتها، کنارگذاشتن یا کنارگذاشتهشدن از گروههای همیشگی، یا انگها و تهمتها و حرف و حدیثهای بسیارست. قیمتی است، اما میارزد. هر ایدهٔ آبدیده پس از این فرایندست که بهراستی مال ماست. پیش از این بیشترینی از ایدهها و باورها را تنها تحویل گرفته بودیم؛ اما حالا نوبت ورز و الک است.
نکتهٔ دشوار و درست پیشین، میتواند بسیار بد و منحرف فهمیده شود. به این معنا که ما هر چه از میراث فکری گرفتهایم، ناآزموده و نیندیشیده است. به بیان دیگر، همین که «میراث» است، «مردود» است. همین که «داده شده» باید پس داده شود. همین که کهنه است، کهتر است. اصلا و ابدا. اولاً ما چیزی جز زیستن در میراثها و با میراثها نیستیم. در ثانی، مردهریگها، محصول برخلاف غرور پوچ انسان مدرن، از آدمیانی یکسره غیرعاقل سر نزده است؛ که هر چه از گذشته میرسد، ضرورتاً عقبتر از ما نیست. ثالثاً، بازاندیشی بنیادین نه بینیاز از گذشته است و نه جدا و بیرون از آن. عقلانیت ما از عقلانیتهای موجود مایه میگیرد. اگر هم افزودهای بر عقلانیتهای پیشین میگذارد، این به معنای استقلال مطلق از آنها نیست.
این نیز نباید از خاطر پاک شود، که عمر ما محدود است و تواناییمان نیز. هیچ انسانی، حتی به سن نوح و به حکمت لقمان، این مجال را نمییابد که در همهچیز شک کند و خراب کند و دوباره از نو بسازد. ما میتوانیم دامنهٔ محدود و گزینششدهای از میراثها را الک کنیم. کنارگذاشتن یا تعلیق هر آنچه به ما رسیده، به نام عقلانیت، عقلانی نیست. فراموش نکنیم که آنچه میراث فکری و فرهنگی در مشت ما میگذارد، برآیند فکر و عمل انسانهای بسیاری است. این میراث میتواند مجموعهای از حقیقت و ناحقیقتها باشد، اما در مقایسه با تعلیق و طردی که وقت بررسیاش به قد عمر و توان انسان نمیرسد، دست بالاتری دارد.
#تأملات
@Hamesh1 | 731 |
| 13 | در معصومیت و لجاجت جوانتری، در واکنش دفعی و خام به تبلیغات افراطی جمهوری اسلامی، «نظام سلطه»، «امپریالیسم» و به قول دستگاههای رسانهای نظام «استکبار جهانی» را انتزاعی میدانستیم؛ دستاویزی مییافتیم برای سلب مسئولیتها و پروندهسازی برای مخالفان و منتقدان؛ نه واقعیتی از واقعیتهای این عالم. نه فاعلی مهم از فاعلیتهای جهان. نه بازیگری نقش اول و دوم در پردهٔ تاریخ خود و منطقه.
پروندهٔ واکنش دفعی بسته نشده است. اکنون هم میتوانیم در نسبت با مینابها و دناها و لارها از این سر بوم بیفتیم و خطاها و نقصها و بیمسئولیتیهای خود و داخلیها را نبینیم و یکسره انگشت اشارهٔ همهٔ پدیدهها را به سوی نظام سلطه ببریم. این هم خطاست. این جنگ هزار بلا داشت، اما نعمتش هم کم نبود. از جمله خدای را شکر که با تجربهٔ ملموس آن، از جهالت واکنش دفعی و صغارت نهگفتن صرف به نظام سیاسی و ننگ استعماری خودمقصردانی همیشگی درآمدیم و «واقعیت» سهمگین نظام سلطه را شناختیم و در دستگاه معرفتیمان واردش کردیم. مواجههای متین و معتدل یعنی اینکه حالا با ظرافت و سختگیری، جای مناسبی برای این واقعیت در چارچوب شناختمان از خود و جهان پیدا کنیم.
#خردهنوشتها
@Hamesh1 | 696 |
| 14 | مرگ انفرادیترین تجربهٔ ماست؛ بیشریکترین واقعهای که از سر خواهیم گذراند. اگر از زندگیِ مالامال شلوغی و هیاهو و اجتماع به سراغ مرگ برویم، دهشت و غربت مرگ ما را بر ما سیطره خواهد افکند. اما اگر زندگی در شیبی ملایم به سمت زندگی آرامتر و تنهاتر و بیهیاهوتر پیش رفته باشد، مرگ آشناتر است. چون از تنهایی به تنهاییِ ژرفتر و از انفراد به انفراد محضتر خواهیم رفت. در زندگیِ شلوغ، مرگ ما را از دل جمع بیرون میکشد و به یکباره با خود تنها میگذارد. در زندگیِ تنها، ما زودتر به استقبال مرگ رفتهایم و مرگ را در زندگی آزمودهایم. از منظر تنهایی و انفراد دستکم، مرگ برای ما تجربهٔ تازهای جز دیدن ناب و مجردتر خویشتن ندارد.
#خردهنوشتها
@Hamesh1 | 858 |
| 15 | آری به دفاع، به جای نه به جنگِ بیوقت
شعار «نه به جنگ، نه به رنج مردم ایران» امروز در بین شماری از ایرانیان دست به دست میشود. بخش درخورتوجهی از ترویجدهندگان شعار نه به جنگ در این روزها، کسانیاند که دستکم در پنج ماه اخیر در برابر جنگ حتی همین «نه» را هم نگفته بودند. از زمرهٔ کسانی نیستم که معتقد باشم جنگ بیرونی به این وسعت را باید دستمایهٔ تنشهای بیپایان درونی کرد. از آن بالاتر، معتقدم اگر کسی واقعاً از زمرهٔ موافقان یا مدافعان خجالتیِ جنگ بوده و اکنون بهراستی به غلطبودن این راه فاجعهآمیز پی برده، باید ازو استقبال کرد. البته تکلیف کارگزاران فارسیزبان اسرائیل و سرشاخههای رسوای مشوق و مروج جنگ که آن را «دخالت بشردوستانه» مینامیدند و حال با مکری تازه و هماهنگ صاحبعزا شدهاند و میخواهند از این نمد کلاه تازهای برای گشودن جبههٔ جنگ داخلی ببافند، جداست. پرداختن به آن هم یادداشتی جداگانه میطلبد.
مدعایم در این یادداشت روشن است. به جای شعار انتزاعی «نه به جنگ» باید با صدای بلند گفت «آری به دفاع». «نه به جنگ» قطعا شعاری انسانی، والا و آمال همهٔ فعالان ضدجنگ در تاریخ است؛ اما در این ساعتها و لحظههایی که پلها و برجها و اسکلهها و مردم زیر بمباران آمریکا هستند، شعاری تماشاگرانه است و نه بازیگرانه. شعاری فارغدل است و نه درگیر. هر ایرانی در هر گوشهٔ دنیا امروز قربانی و بازیگر جنگ است و نه تماشاگرش. او وقتی در این ساعتها میگوید نه به جنگ، احتمالاً دو هدف دارد. یا با احتمال کمتر، هنوز تصور میکند نهاد بینالمللیای صدای او را میشنود و به یاریاش میآید. یا با احتمال بالاتر، به در میگوید تا دیوارِ جمهوری اسلامی بشنود. این دومی هم در این مقطع (جنگ درگرفته) اگر نگویم بیمعنا که بیسود و بیوقت است.
پیرو نکتهٔ اخیر، اینقدر متوجه هستم که شعار نه به جنگ در این برهه و از سوی بسیاری از مخالفان ساکت و یا حتی فعال این چندماه، در اصل ماهیتی سیاسی دارد و همان مخالفت با جمهوری اسلامی (به بهحق و نابحقش کار ندارم) در پوشش فعالشدن یکهو یا ادامهدار علیه جنگ است. به نظرم تداوم اپوزیسیونگری در قبال نظام سیاسی در پوشش فعالیت ضدجنگ هم در این مقطعِ خاص جنگِ شعلهورشده، بیوجه است.
شاید توصیح بیشتر نکات پیشگفته با پاسخ به این پرسش معلوم شود: آیا «آری به دفاع» گفتن به معنای نفی نگاه انتقادی در قبال ساختار سیاسی یا کمکردن نقش احتمالی او در شعلهورشدن دوبارهٔ جنگ است؟ پاسخم خیر است و معقولیت «آری به دفاع» گفتن را در این ساعتها بهتر معلوم میکند.
اولاً ربطدادن مطلق شروع دوبارهٔ جنگ به مشتی جنگطلب و ضدمذاکرهٔ داخلی، که در ساختار سیاسی هم نقششان کم و کمرنگترشده، فروکاستن واقعیت و تضعیف عوامل بیرونی است. از کسانی نیستم که نقش آنان را انکار کنند یا فعالیت تخریبیِ سیاسیشان را به نام واقعنگری و دلسوزی نبینم. اما تبیین درستتر مجموعهای از این عوامل بیرونی و درونی است. پس گرفتن یقهٔ داخلیهای مغضوب و ایجاد کمپینِ فرستانشان به جنوب، مانع تداوم جنگ نخواهد شد. در ثانی، این جنگ مرحلهٔ چندم جنگی است که در نقطهٔ شروع اسفند و چهبسا دی خود، فاعلی واضح و بیابهام داشته و آن دولت آمریکا و اسرائیل است. آنجا برخلاف امتیازات بزرگی که ایران در مذاکرات داده بود (به گواه صریح میانجیگر عمانی)، او مذاکره را پوششی برای غافلگیری شروع اصل این جنگ کرد.
ثالثاً حتی فرض میگیریم عاملان داخلیِ کارشکن و ضدمذاکره و جنگطلب یکسره علت تداوم جنگاند. یعنی آمریکا صلح بیمنت میخواست و چشم طمع به هیچ چیز ندارد و پس از امضای توافقنامهٔ آتشبس یک گام آن را نقض نکرد. بالاخره الان که جنگ درگرفته و تصاعد تنش مدام بالاتر میرود. یعنی حتی اگر عالمان اصلی خیالی (جنگطلبان داخلی) هم بیخیال شوند، طرف مقابل بیخیال نیست و در حال بمباران ایران است. در این وضعیت شعار کنایی «نه به جنگ» چه معنایی دارد؟ حتی با این فرض سوم (که از نظر من پذیرفته نیست)، باید گفت «آری به دفاع» و به جای تداوم نیشوکنایهٔ سیاسی، از نیروهای مسلح حمایت کرد؛ تا با دفاع به جایی از توازن قوا برسیم که بتوان جنگ را متوقف کرد. بعدش میتوان دوباره گفت «نه به جنگ»! بعدش میتوان هزار دعوا کرد و هزار یقه گرفت. اما با حلوای نه به جنگ گفتن در این قطع، ترامپ به خانهٔ خرابش برنمیگردد.
#یادداشت
@Hamesh1 | 873 |
| 16 | سرشت مشاهده سرکشی است. مشاهده اگر بهواقع مشاهده باشد و تندادنِ راستین به شواهد، معمولاً در برابر ما میایستد و پیشفرضها و انتظارات ما را به چالش میکشد. به این معنا مشاهده اسب وحشیای است که در زمین محصور ما نمیگنجد؛ آنقدر عقب و جلو میرود، که حصار را میشکند و به زمین آزاد میرسد. آنجاست که جولان میدهد و ما به حکم علم و پژوهش، باید حصار تازهای دور او بکشیم. نام این حصار تازه «نظریهٔ تازه» است، «فرضیهٔ نو» است. اگر برعکس بود، اگر استبداد و تعصب ورزیدیم، اگر اسب سرکش را به زور در حصارمان اسیر کردیم و مشاهده را قربانیِ ایدهها، اسب میمیرد و ما در توهم مشاهده، اسب را شادابترین موجود میشماریم.
#خردهنوشتها
@Hamesh1 | 750 |
| 17 | در مسیر شناخت و پژوهش، مهمترین ضدآگاهی، آگاهی از پسند جامعه است. مهمترین نامهارت، مهارت سنجش تب روزگار است. مخربترین قلق، قلقِ گرفتن لایک است. بیدوامترین سود، نوسانگیری ِاز حرفهای پرمشتری است. پنهانترین عقرب، هراس از طردشدن است. و دیکتاتورترین حاکم، جو است.
#خردهنوشتها
@Hamesh1 | 777 |
| 18 | ترس مواجهه یا شجاعت مشاهده
در فضای دوقطبی که غیریتسازی از «دیگری»، نه یک فریب غلط، که رویهٔ مرسوم است و هر گروه در گلخانهٔ عاطفیِ پسندهایش، خود و دیگری و جهان را میشناسد، کماند نگاههایی که «شجاعت مشاهده» داشته باشند. دربارهٔ «اخلاق مشاهده» و «شجاعت مشاهده» و ضرورت اخلاقی و علمیِ آن در فضای امروز ایران، بارها در اینجا نوشتهام. صادقانه آنکه متنها و نگاهها و تحلیلها و داوریهایی که مصداق رعایت این «اخلاق مشاهده» باشند، در فضای پرتنش و دوقطبی ایرانِ امروز بسی کم است. ترس از انزوا و بیپناهی، تحلیلگران و نخبگان را هم به همراهی با یکی از دو قطب میکشاند. بهویژه در نزد اپوزیسیون که ترجیح میدهد پدیدارهای نامطلوب را نبیند و با برچسبها و انگها و سادهسازیها خود را با همان تصور دلخوشکنکش از «مردم» بفریبد. نمونهاش شبهای پس از جنگ اخیر و آخرینش، مراسم تشییع رهبر جمهوری اسلامی.
سالور ملایری در یادداشت درخشان و پرجزئیاتی به موضوع اخیر اشاره دارد. یادداشت او از نمونههای نادر و شجاع مواجهه با این پدیده است. من جای ایشان بودم، عنوان یادداشت را برگرفته از خود متن، همان «ترس مواجهه در نزد اپوزیسیون» مینامیدم. ترس مواجهه نقطهٔ مقابل آن چیزی است که من «شجاعت مشاهده» مینامم. بیشتر نوشتن از یادداشت درخشان ایشان، قلمفرسایی اضافی است. با این گزینش مخاطبان را به خواندن آرام این یادداشت عمیق و درخشان دعوت میکنم:
برای اپوزیسیون ایران، چنین صحنههایی [شبیه تشییع] معمولا ناراحتکنندهاند؛ نه فقط به این دلیل که دستگاه حاکم آنها را بهمثابه نمایش قدرت و مشروعیت عرضه میکند، بلکه به این دلیل که این صحنهها تصویر سادهشدهای را که بخشی از اپوزیسیون از «مردم» ساخته است، برهم میزند. در این تصویر، مردم واقعی همانهاییاند که علیه جمهوری اسلامی شعار میدهند، حجاب اجباری را پس میزنند، از حکومت بیزارند و در افق سیاسی خود خواهان عبور کامل از نظم موجودند. اما هر بار که جمعیتی مذهبی، وفادار، سوگوار یا حتی مردد و خاکستری یا حتی سکولار در خیابان ظاهر میشود، این تصویر ترک برمیدارد.
تیتر این یادداشت از «ترس مواجهه» سخن میگوید، اما این صرف یک ترس ساده و روانشناختی نیست. مقصود، هراس یک دستگاه گفتمانی از روبهرو شدن با چیزی است که نظم معنایی آن را مختل میکند. اپوزیسیون برانداز، در بخش مهمی از گفتار رسانهای خود، سالهاست «مردم» را بهصورت یک سوژه نسبتا یکدست، سکولار، ضدروحانیت، ضدجمهوری اسلامی و آماده گذار تصویر کرده است. بنابراین هر صحنهای که در آن بخشی از مردم با زبان سوگ، دین، انقلاب، استقلال، ضدیت با آمریکا و اسرائیل، یا وفاداری عاطفی و تاریخی به رهبر ظاهر میشوند، برای این گفتار صرفا یک اختلاف آماری نیست؛ یک اخلال معرفتی است.
...این دیگری اگر به رسمیت شناخته شود، اپوزیسیون ناچار میشود درباره زبان، ائتلاف، دموکراسی، عدالت، امنیت و استقلال بازاندیشی کند. اما چون چنین بازاندیشیای هزینه دارد، سادهترین راه، حذف نمادین دیگری است: او یا اجیر است، یا فریبخورده، یا عقبمانده، یا اساسا مردم نیست.
#معرفی
@Hamesh1 | 1 239 |
| 19 | دربارهٔ تشییع روزهای پیش روی
به گمانم بزرگترین تشییع در تاریخ ایران و چه بسا جهان در پیش است. علتش هم تا حدی معلوم است. فارغ از علاقهٔ بخش درخور اعتنایی از مردم ایران به رهبر سابق جمهوری اسلامی (چیزی که ما در جوانی تقلیلگرایانه و از سر انکار با آن مواجه میشدیم)، شیوهٔ شهادت ایشان در وسط معرکه و کشتهشدن به دست دو تن از منفورترین سیاستمداران معاصر قرن (به تعبیر سنتی اشقی الاشقیاء)، در ماه رمضان و با زبان روزه و در کنار خانواده و نوه، مرگی باشکوه، دلیرانه، تراژیک و عاشوراگونه نصیب آیتالله خامنهای کرد. چیزی که در چارچوب باوریِ شهادتاندیش او، والاترین هدیهٔ ممکن بود؛ یعنی مرگی که میتوانست سالهای بعد بر بستر و عادی و بیپیامد رخ دهد، حال در وسط معرکه و مبارزه رخ داد و بر معادلات ایران و منطقه و حتی جهان تأثیر گذاشت. و سفلگان حاضر در دولت ترامپ و سفاکان حاضر در دولت نتانیاهو مگر این را میفهمند؟
از این جهت نکتهٔ ملیِ اخیر بسیاری از کسانی را که پیشتر با آیتالله خامنهای مسئله هم داشتهاند و حتی هنوز هم دارند، به تشییع خواهد کشاند. و از این جهت است که به احتمال فراوان با تشییع تاریخی و شکوهمندی مواجه خواهیم بود. القصه؛ تشییع روزهای پیش روی هم یکی دیگر از واقعیتهای پساجنگ است. و فارغ از آنکه شما دلی در گرو جمهوری اسلامی و شخص رهبر سابق داشته باشید یا خیر، نباید این واقعیت را انکار کنید. خصوصا آنهایی که مشتاق جنگ بودند و شادانه بر طبلش میکوبیدند و شایعات چگونگیِ زندگیِ آیتالله خامنهای در این ماهها را زمزمه میکردند، دیگر باید از مرحلهٔ انکار گذر کنند. چون این گروه باید حالا حالاها با پیامدهای آن دعوت و اشتیاق سادهاندیشانه ایام بگذرانند.
#یادداشت
@Hamesh1 | 1 195 |
| 20 | مسئولیت اجتماعیِ «واکنش به نقد»
در نقدِ «حق پاسخندادن به نقد»
دوست و پژوهشگر ارجمند، فرهاد شفتی، در یادداشت کوتاهی که به مناسبت نشست معرفی کتاب «گفتوگو آیین حقجویی» منتشر کردهاند، از حق «پاسخندادن به نقد» دفاع میکنند. هسته استدلال اصلی ایشان به صورت خلاصه بدین قرارند: ۱) دو رأی اصلی و نقد «قابلتأمل» در کنار هم به حقجویی جمعی کمک میکنند. ۲) نقد «مردود» است، اما جریان گفتوگوی جمعی در فضای مجازی برقرار است و نیازی به پاسخ نیست. ۳) گاهی گفتوگوی بیش از حد و پاسخ به نقد به آزردهدلی میانجامد که مطلوب فرد نیست.
در این یادداشت کوتاه میخواهم نقدی! بر این تقریر بنویسم و نشان دهم که تببین دوست گرامی به ساحت اجتماعیِ معرفت کمتر نظر دارد. بنیان تحلیل ایشان بر نگاه اولشخصِ صاحبنظر است. یعنی گرچه به ابعاد جمعی هم نظر کرده و برخی استدلالها در دفاع از غیرضروریبودنِ پاسخ به نقد را بر آن استوار کرده (استدلال اول و دوم)، اما همهٔ آنها از منظر اولشخص خودِ فرد است. در حالی که بستر بحث فرافردی است و میباید از منظری ثالث هم ماجرا را ببینیم. به نظر من از این زاویه پاسخ به نقد ضرورت بیشتری مییابد. استدلالهایم به تفکیک بدین
شرحاند:
۱) تاریخ علم و معرفت حاکی از تغییر پارادایمهاست. پیش از گذر به پارادایمجدید، ما با انباشت ایدهها و نقدها بر پارادایم قبلی مواجهیم، تا زمانی که بالاخره مقاومت پارادایم قبلی بشکند و رد میشود. همان نکتهٔ باریکبینانهای که توماس کوهن در ساختار انقلابهای علمی به ما یادآور شد. پس بسیار پیش میآید که در تاریخ معرفت، ما با انباشت نقدها مواجهیم. این نکته ما را متوجه دو واقعیت میکند: اولاً اینکه علم و معرفت فرآیندی جمعی است و نه فردی. در ثانی اینکه اولْ مسئولِ گرداندن چرخ علم با توجهکردن به نقدهای انباشته، خود صاحب فکر و فرضیه است. تاریخ به ما نشان داده، فرضیههایی که اول از همه خود صاحبفکر با ملاحظهٔ نقدها، شجاعانه دست به تجدیدنظر در آن زده، زودتر و بهتر پخته شدهاند و هزینههای نظری و عملیِ به مراتبکمتری را رقم زدهاند. از این جهت بیاعتنایی به نقدها، بهویژهزمانی که مواجه با انباشت نقدها هستیم، هم نامسئولانه است و هم ضدعلمی.
۲) اخلاقِ باور منظری فردی است. اما به نظر من، ساحت اجتماعی هم دارد. وقتی ایدهای همچون نکتهٔ اول، در سطح انباشت نقدها قرار دارد، اخلاقِ باور جمعی و ایده در سطح همگانی سبکسنگین میشود. وقتی صاحب اصلیِ فکر به این وضعیت بیاعتناست و بهویژه آنکه ایدهٔ خود را به صورت مکرر به نحوی بیان میکند که گویی نقدی وارد نشده، به اخلاق باور جمعی و نشر آن آسیب میرساند. خاصه هنگامی که صاحبنظر در جایگاه معلم یا اندیشمند صاحبنفوذی در سطح اجتماع است و ایدههای او طرفدارانی پیدا کرده و خصلتهایی را ترویج میدهد. این جدای از آن است که جامعه خود به ایدههای متقابل نظر کند. (استدلال اول و دوم جناب شفتی)
۳) تمرکز استدلال جناب شفتی بر «پاسخ» صریح به نقدهاست. به همین دلیل مثلاً در استدلال سوم به کدورت دلِ ناشی از جدال پیدرپی اشاره میکند. در حالی که پاسخ شکلهای گوناگون دارد که میتواند غیرمستقیم و ضمنی باشد. از این جهت من به جای پاسخ از «واکنش به نقد» سخن میگویم. صاحب فکر میتواند نقدهای وارد را از «آنِ خود» کند و در نظریهٔ خود هضم. به نحوی که بدون پاسخ مستقیم، به مخاطبان نشان دهد که ایدهٔ او توانا در پاسخ به نقدهاست. یا نه، ناتوان است و او مسئولانه و عالمانه تقریری نو از آن عرضه میکند، بیآنکه به صراحت به خاستگاه تغییر که نقدها هستند، اشاره کند. به گمانم صفای باطن این اعتنا و توجه علمی کم از صفای باطنِ سکوت در برابر نقدها و بیان مکرر ایدههای قبلی بدون توجه به نقصها نباشد. در اولی فروتنی موج میزند و در دومی تکبر.
۴) «واکنش به نقد» به موضوع هم وابسته است. برخی موضوعات شخصیتر و تخصصیترند و برخی موضوعات، جمعیتر و عامیانهتر. بیاعتنایی به نقدها یا سکوت در برابر آنها در شاخهٔ علمیای محض یا موضوعی انتزاعی و خاص، پذیرفتنیتر است تا موضوعی جمعی و عمومی و حادّ. گاهی ایده در موضوعی حساسیتبرانگیز، چنان است که نتایج اجتماعی مهمی را در اذهان و اعیان! سبب میشود. و همزمان هم نقدها، وارد و در خور تأمل است. در چنین موقعیتی که شامل بسیاری از منازعههای فکری بهویژه در فضای اجتماعیِ ایران است، صاحبفکر از همه بیشتر مسئول است که چه در رد و چه در قبول به نقدها واکنش نشان دهد. بیاعتنایی او خاصه وقتی که نقدها وارد است، غیرمسئولانه است و میتواند به خسارتهای فردی و بحرانهای اجتماعیِ بسیار منجر شود.
#یادداشت
@Hamesh1 | 1 772 |
