uk
Feedback
هامِش (علی سلطانی)

هامِش (علی سلطانی)

Відкрити в Telegram

هامش یعنی حاشیه. اینجا هامش (حاشیه) می‌زنم. بر ایده‌ها، حادثه‌ها، کتاب‌ها... هامش تصویری: @Hameshmedia @alisoltany2علی سلطانی

Показати більше
1 305
Підписники
+124 години
+67 днів
-330 день
Залучення підписників
липень '26
липень '26
+11
в 2 каналах
червень '26
+21
в 1 каналах
Get PRO
травень '26
+36
в 3 каналах
Get PRO
квітень '26
+13
в 1 каналах
Get PRO
березень '26
+3
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+28
в 4 каналах
Get PRO
січень '26
+16
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+14
в 2 каналах
Get PRO
листопад '25
+16
в 4 каналах
Get PRO
жовтень '25
+92
в 12 каналах
Get PRO
вересень '25
+13
в 3 каналах
Get PRO
серпень '25
+13
в 2 каналах
Get PRO
липень '25
+66
в 11 каналах
Get PRO
червень '25
+43
в 7 каналах
Get PRO
травень '25
+82
в 12 каналах
Get PRO
квітень '25
+19
в 2 каналах
Get PRO
березень '25
+97
в 15 каналах
Get PRO
лютий '25
+39
в 3 каналах
Get PRO
січень '25
+89
в 6 каналах
Get PRO
грудень '24
+54
в 6 каналах
Get PRO
листопад '24
+34
в 7 каналах
Get PRO
жовтень '24
+49
в 2 каналах
Get PRO
вересень '24
+61
в 8 каналах
Get PRO
серпень '24
+25
в 2 каналах
Get PRO
липень '24
+147
в 15 каналах
Get PRO
червень '24
+50
в 4 каналах
Get PRO
травень '24
+182
в 17 каналах
Get PRO
квітень '24
+48
в 5 каналах
Get PRO
березень '24
+45
в 1 каналах
Get PRO
лютий '24
+28
в 3 каналах
Get PRO
січень '24
+93
в 6 каналах
Get PRO
грудень '23
+148
в 8 каналах
Get PRO
листопад '23
+25
в 5 каналах
Get PRO
жовтень '23
+102
в 10 каналах
Get PRO
вересень '23
+30
в 0 каналах
Get PRO
серпень '23
+76
в 0 каналах
Get PRO
липень '23
+159
в 0 каналах
Get PRO
червень '23
+12
в 0 каналах
Get PRO
травень '23
+9
в 0 каналах
Get PRO
квітень '23
+33
в 0 каналах
Get PRO
березень '23
+66
в 0 каналах
Get PRO
лютий '23
+48
в 0 каналах
Get PRO
січень '23
+1
в 0 каналах
Get PRO
грудень '22
+3
в 0 каналах
Get PRO
листопад '22
+7
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '22
+5
в 0 каналах
Get PRO
вересень '22
+7
в 0 каналах
Get PRO
серпень '22
+9
в 0 каналах
Get PRO
липень '22
+77
в 0 каналах
Get PRO
червень '220
в 0 каналах
Get PRO
травень '220
в 0 каналах
Get PRO
квітень '220
в 0 каналах
Get PRO
березень '220
в 0 каналах
Get PRO
лютий '220
в 0 каналах
Get PRO
січень '220
в 0 каналах
Get PRO
грудень '210
в 0 каналах
Get PRO
листопад '210
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '210
в 0 каналах
Get PRO
вересень '210
в 0 каналах
Get PRO
серпень '210
в 0 каналах
Get PRO
липень '210
в 0 каналах
Get PRO
червень '210
в 0 каналах
Get PRO
травень '21
+135
в 0 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
11 липня0
10 липня+2
09 липня+1
08 липня0
07 липня+2
06 липня+2
05 липня+1
04 липня+2
03 липня+1
02 липня0
01 липня0
Дописи каналу
سرشت مشاهده سرکشی است. مشاهده اگر به‌واقع مشاهده باشد و تن‌دادنِ راستین به شواهد، معمولاً در برابر ما می‌ایستد و پیشفرض‌ها و انتظارات ما را به چالش می‌کشد. به این معنا مشاهده اسب وحشی‌ای است که در زمین محصور ما نمی‌گنجد؛ آن‌قدر عقب و جلو می‌رود، که حصار را می‌شکند و به زمین آزاد می‌رسد. آنجاست که جولان می‌دهد و ما به حکم علم و پژوهش، باید حصار تازه‌ای دور او بکشیم. نام این حصار تازه «نظریهٔ تازه» است، «فرضیهٔ نو» است. اگر برعکس بود، اگر استبداد و تعصب ورزیدیم، اگر اسب سرکش را به زور در حصارمان اسیر کردیم و مشاهده را قربانیِ ایده‌ها، اسب می‌میرد و ما در توهم مشاهده، اسب را شاداب‌ترین موجود می‌شماریم. #خرده‌نوشت‌ها @Hamesh1

2
در مسیر شناخت و پژوهش، مهم‌ترین ضدآگاهی، آگاهی از پسند جامعه است. مهم‌ترین نامهارت، مهارت سنجش تب روزگار است. مخرب‌ترین قلق، قلقِ گرفتن لایک است. بی‌دوام‌ترین سود، نوسان‌گیری ِاز حرف‌های پرمشتری است. پنهان‌ترین عقرب، هراس از طردشدن است. و دیکتاتورترین حاکم، جو است. #خرده‌نوشت‌ها @Hamesh1
233
3
ترس مواجهه یا شجاعت مشاهده در فضای دوقطبی که غیریت‌سازی از «دیگری»، نه یک فریب غلط، که رویهٔ مرسوم است و هر گروه در گلخانهٔ عاطفیِ پسندهایش، خود و دیگری و جهان را می‌شناسد، کم‌اند نگاه‌هایی که «شجاعت مشاهده» داشته باشند. دربارهٔ «اخلاق مشاهده» و «شجاعت مشاهده» و ضرورت اخلاقی و علمیِ آن در فضای امروز ایران، بارها در اینجا نوشته‌ام. صادقانه آنکه متن‌ها و نگاه‌ها و تحلیل‌ها و داوری‌هایی که مصداق رعایت این «اخلاق مشاهده» باشند، در فضای پرتنش و دوقطبی ایرانِ امروز بسی کم است. ترس از انزوا و بی‌پناهی، تحلیل‌گران و نخبگان را هم به همراهی با یکی از دو قطب می‌کشاند. به‌ویژه در نزد اپوزیسیون که ترجیح می‌دهد پدیدارهای نامطلوب را نبیند و با برچسب‌ها و انگ‌ها و ساده‌سازی‌ها خود را با همان تصور دلخوشکنکش از «مردم» بفریبد. نمونه‌اش شب‌های پس از جنگ اخیر و آخرینش، مراسم تشییع رهبر جمهوری اسلامی. سالور ملایری در یادداشت درخشان و پرجزئیاتی به موضوع اخیر اشاره دارد. یادداشت او از نمونه‌های نادر و شجاع مواجهه با این پدیده است. من جای ایشان بودم، عنوان یادداشت را برگرفته از خود متن، همان «ترس مواجهه در نزد اپوزیسیون» می‌نامیدم. ترس مواجهه نقطهٔ مقابل آن چیزی است که من «شجاعت مشاهده» می‌نامم. بیشتر نوشتن از یادداشت درخشان ایشان، قلمفرسایی اضافی است. با این گزینش مخاطبان را به خواندن آرام این یادداشت عمیق و درخشان دعوت می‌‌کنم: برای اپوزیسیون ایران، چنین صحنه‌هایی [شبیه تشییع] معمولا ناراحت‌کننده‌اند؛ نه فقط به این دلیل که دستگاه حاکم آنها را به‌مثابه نمایش قدرت و مشروعیت عرضه می‌کند، بلکه به این دلیل که این صحنه‌ها تصویر ساده‌شده‌ای را که بخشی از اپوزیسیون از «مردم» ساخته است، برهم می‌زند. در این تصویر، مردم واقعی همان‌هایی‌اند که علیه جمهوری اسلامی شعار می‌دهند، حجاب اجباری را پس می‌زنند، از حکومت بیزارند و در افق سیاسی خود خواهان عبور کامل از نظم موجودند. اما هر بار که جمعیتی مذهبی، وفادار، سوگوار یا حتی مردد و خاکستری یا حتی سکولار در خیابان ظاهر می‌شود، این تصویر ترک برمی‌دارد. تیتر این یادداشت از «ترس مواجهه» سخن می‌گوید، اما این صرف یک ترس ساده و روان‌شناختی نیست. مقصود، هراس یک دستگاه گفتمانی از روبه‌رو شدن با چیزی است که نظم معنایی آن را مختل می‌کند. اپوزیسیون برانداز، در بخش مهمی از گفتار رسانه‌ای خود، سال‌هاست «مردم» را به‌صورت یک سوژه نسبتا یکدست، سکولار، ضدروحانیت، ضدجمهوری اسلامی و آماده گذار تصویر کرده است. بنابراین هر صحنه‌ای که در آن بخشی از مردم با زبان سوگ، دین، انقلاب، استقلال، ضدیت با آمریکا و اسرائیل، یا وفاداری عاطفی و تاریخی به رهبر ظاهر می‌شوند، برای این گفتار صرفا یک اختلاف آماری نیست؛ یک اخلال معرفتی است. ...این دیگری اگر به رسمیت شناخته شود، اپوزیسیون ناچار می‌شود درباره زبان، ائتلاف، دموکراسی، عدالت، امنیت و استقلال بازاندیشی کند. اما چون چنین بازاندیشی‌ای هزینه دارد، ساده‌ترین راه، حذف نمادین دیگری است: او یا اجیر است، یا فریب‌خورده، یا عقب‌مانده، یا اساسا مردم نیست. #معرفی @Hamesh1
735
4
دربارهٔ تشییع روزهای پیش روی به گمانم بزرگترین تشییع در تاریخ ایران و چه بسا جهان در پیش است. علتش هم تا حدی معلوم است. فارغ از علاقهٔ بخش درخور اعتنایی از مردم ایران به رهبر سابق جمهوری اسلامی (چیزی که ما در جوانی تقلیل‌گرایانه و از سر انکار با آن مواجه می‌شدیم)، شیوهٔ شهادت ایشان در وسط معرکه و کشته‌شدن به دست دو تن از منفورترین سیاستمداران معاصر قرن (به تعبیر سنتی اشقی ‌الاشقیاء)، در ماه رمضان و با زبان روزه و در کنار خانواده و نوه، مرگی باشکوه، دلیرانه، تراژیک و عاشوراگونه نصیب آیت‌الله خامنه‌ای کرد. چیزی که در چارچوب باوریِ شهادت‌اندیش او، والاترین هدیهٔ ممکن بود؛ یعنی مرگی که می‌توانست سال‌های بعد بر بستر و عادی و بی‌پیامد رخ دهد، حال در وسط معرکه و مبارزه رخ داد و بر معادلات ایران و منطقه و حتی جهان تأثیر گذاشت. و سفلگان حاضر در دولت ترامپ و سفاکان حاضر در دولت نتانیاهو مگر این را می‌فهمند؟ از این جهت نکتهٔ ملیِ اخیر بسیاری از کسانی را که پیش‌تر با آیت‌الله خامنه‌ای مسئله هم داشته‌اند و حتی هنوز هم دارند، به تشییع خواهد کشاند. و از این جهت است که به احتمال فراوان با تشییع تاریخی و شکوهمندی مواجه خواهیم بود. القصه؛ تشییع روزهای پیش روی هم یکی دیگر از واقعیت‌های پساجنگ است. و فارغ از آنکه شما دلی در گرو جمهوری اسلامی و شخص رهبر سابق داشته باشید یا خیر، نباید این واقعیت را انکار کنید. خصوصا آنهایی که مشتاق جنگ بودند و شادانه بر طبلش می‌کوبیدند و شایعات چگونگیِ زندگیِ آیت‌الله خامنه‌ای در این ماه‌ها را زمزمه می‌کردند، دیگر باید از مرحلهٔ انکار گذر کنند. چون این گروه باید حالا حالاها با پیامدهای آن دعوت و اشتیاق ساده‌اندیشانه‌ ایام بگذرانند. #یادداشت @Hamesh1
926
5
مسئولیت اجتماعیِ «واکنش به نقد» در نقدِ «حق پاسخ‌ندادن به نقد» دوست و پژوهشگر ارجمند، فرهاد شفتی، در یادداشت کوتاهی که به مناسبت نشست معرفی کتاب «گفت‌وگو آیین حق‌جویی» منتشر کرده‌اند، از حق «پاسخ‌ندادن به نقد» دفاع می‌کنند. هسته استدلال اصلی ایشان به صورت خلاصه بدین قرارند: ۱) دو رأی اصلی و نقد «قابل‌تأمل» در کنار هم به حق‌جویی جمعی کمک می‌‌کنند. ۲) نقد «مردود» است، اما جریان گفت‌وگوی جمعی در فضای مجازی برقرار است و نیازی به پاسخ نیست. ۳) گاهی گفت‌وگوی بیش از حد و پاسخ به نقد به آزرده‌دلی می‌انجامد که مطلوب فرد نیست. در این یادداشت کوتاه می‌خواهم نقدی! بر این تقریر بنویسم و نشان دهم که تببین دوست گرامی به ساحت اجتماعیِ معرفت کمتر نظر دارد. بنیان تحلیل ایشان بر نگاه اول‌شخصِ صاحب‌نظر است. یعنی گرچه به ابعاد جمعی هم نظر کرده و برخی استدلال‌ها در دفاع از غیرضروری‌بودنِ پاسخ به نقد را بر آن استوار کرده (استدلال اول و دوم)، اما همهٔ آنها از منظر اول‌شخص خودِ فرد است. در حالی که بستر بحث فرافردی است و می‌باید از منظری ثالث هم ماجرا را ببینیم. به نظر من از این زاویه پاسخ به نقد ضرورت بیشتری می‌یابد. استدلال‌هایم به تفکیک بدین شرح‌اند: ۱) تاریخ علم و معرفت حاکی از تغییر پارادایم‌هاست. پیش از گذر به پارادایم‌جدید، ما با انباشت ایده‌ها و نقدها بر پارادایم قبلی مواجهیم، تا زمانی که بالاخره مقاومت پارادایم قبلی بشکند و رد می‌شود. همان نکتهٔ باریک‌بینانه‌ای که توماس کوهن در ساختار انقلاب‌های علمی به ما یادآور شد. پس بسیار پیش می‌آید که در تاریخ معرفت، ما با انباشت نقدها مواجهیم. این نکته ما را متوجه دو واقعیت می‌کند: اولاً اینکه علم و معرفت فرآیندی جمعی است و نه فردی. در ثانی اینکه اولْ مسئولِ گرداندن چرخ علم با توجه‌کردن به نقدهای انباشته، خود صاحب فکر و فرضیه است. تاریخ به ما نشان داده، فرضیه‌هایی که اول از همه خود صاحب‌فکر با ملاحظهٔ نقدها، شجاعانه دست به تجدیدنظر در آن زده، زودتر و بهتر پخته شده‌اند و هزینه‌های نظری و عملیِ به مراتب‌کمتری را رقم زده‌اند. از این جهت بی‌اعتنایی به نقدها، به‌ویژه‌زمانی که مواجه با انباشت نقدها هستیم، هم نامسئولانه است و هم ضدعلمی. ۲) اخلاقِ باور منظری فردی است. اما به نظر من، ساحت اجتماعی هم دارد. وقتی ایده‌ای همچون نکتهٔ اول، در سطح انباشت نقدها قرار دارد، اخلاقِ باور جمعی و ایده در سطح همگانی سبک‌سنگین می‌شود. وقتی صاحب اصلیِ فکر به این وضعیت بی‌اعتناست و به‌ویژه آنکه ایدهٔ خود را به صورت مکرر به نحوی بیان می‌کند که گویی نقدی وارد نشده، به اخلاق باور جمعی و نشر آن آسیب می‌رساند. خاصه هنگامی که صاحب‌نظر در جایگاه معلم یا اندیشمند صاحب‌نفوذی در سطح اجتماع است و ایده‌های او طرفدارانی پیدا کرده و خصلت‌هایی را ترویج می‌دهد. این جدای از آن است که جامعه خود به ایده‌های متقابل نظر کند. (استدلال اول و دوم جناب شفتی) ۳) تمرکز استدلال جناب شفتی بر «پاسخ» صریح به نقدهاست. به همین دلیل مثلاً در استدلال سوم به کدورت دلِ ناشی از جدال پی‌درپی اشاره می‌کند. در حالی که پاسخ شکل‌های گوناگون دارد که می‌تواند غیرمستقیم و ضمنی باشد. از این جهت من به جای پاسخ از «واکنش به نقد» سخن می‌گویم. صاحب فکر می‌تواند نقدهای وارد را از «آنِ خود» کند و در نظریهٔ خود هضم. به نحوی که بدون پاسخ مستقیم، به مخاطبان نشان دهد که ایدهٔ او توانا در پاسخ به نقدهاست. یا نه، ناتوان است و او مسئولانه و عالمانه تقریری نو از آن عرضه می‌کند، بی‌آنکه به صراحت به خاستگاه تغییر که نقدها هستند، اشاره کند. به گمانم صفای باطن این اعتنا و توجه علمی کم از صفای باطنِ سکوت در برابر نقدها و بیان مکرر ایده‌های قبلی بدون توجه به نقص‌ها نباشد. در اولی فروتنی موج می‌زند و در دومی تکبر. ۴) «واکنش به نقد» به موضوع هم وابسته است. برخی موضوعات شخصی‌تر و تخصصی‌ترند و برخی موضوعات، جمعی‌تر و عامیانه‌تر. بی‌اعتنایی به نقدها یا سکوت در برابر آنها در شاخهٔ علمی‌ای محض یا موضوعی انتزاعی و خاص، پذیرفتنی‌‌تر است تا موضوعی جمعی و عمومی و حادّ. گاهی ایده در موضوعی حساسیت‌برانگیز، چنان است که نتایج اجتماعی مهمی را در اذهان و اعیان! سبب می‌شود. و همزمان هم نقدها، وارد و در خور تأمل است. در چنین موقعیتی که شامل بسیاری از منازعه‌های فکری به‌ویژه در فضای اجتماعیِ ایران است، صاحب‌فکر از همه بیشتر مسئول است که چه در رد و چه در قبول به نقدها واکنش نشان دهد. بی‌اعتنایی او خاصه وقتی که نقدها وارد است، غیرمسئولانه است و می‌تواند به خسارت‌های فردی و بحران‌های اجتماعیِ بسیار منجر شود. #یادداشت @Hamesh1
1 396
6
در عین حال در تلاش برای پای گذاشتن بر زمین واقعیت و نه ابرهای آرزو و آرمان و مبتنی بر تجربه‌های تاریخی فراوان، بر این باورم که زمان آن فرارسیده که بار متناسبی بر کفهٔ نحیف «امت اسلامی» بگذاریم. بار سنگین و بی‌تناسب بر این مفهوم انتزاعی و به‌بارننشسته، فقط همان سرخوردگیِ گزارشگر صداوسیما را در زمین و زمان تکرار می‌‌کند. همان سرخوردگی در وقتی که «کشور مسلمان» الجزایر خواست که از اتریش گل بخورد و به اسپانیا برنخورد و اصلاً یادش نبود که کدام کشور مسلمان دیگر با این گلِ خودخواسته حذف می‌شود.
624
7
«امت اسلامی» و گل اتریش به الجزایر حدود دو سال پیش و همزمان با نسل‌کشی در غزه در یادداشتی این سرخوردگی را ارزیابی کردم که عده‌ای از «امت اسلامی» گله می‌‌کردند که چرا کاری نمی‌کند. چرا سطلی آب نمی‌ریزد تا اسرائیل را آب ببرد. بنیاد استدلالم این بود که «گشتم نبود، نگرد نیست» و نوشتم: انتظارات امت‌اندیش در دنیای فعلی... نابهنگام است... در جهان «دولت/ملت»، مردمان در وهلهٔ نخست نه «امتِ» نظام اعتقادیِ واحد، بلکه «شهروندان» نظام ملی خود هستند و خوب یا بد «منافع ملی» تعیین‌کنندهٔ رفتارهای آنهاست. در روزهای اخیر مشاهداتی درخور تأمل در ساحت اجتماعی و ورزشی رخ داد که باز می‌توان به آن نکته اندیشید و نشان ‌داد که انتظار ناکام امت‌گرایانه فقط در میان بخشی از جامعهٔ محافظه‌کار مذهبی وجود ندارد. نگاه به حضور ایران در جام‌جهانی از این منظر نمادین و تأمل‌برانگیزست. خاصه دربارهٔ بازی ایران و مصر (دو کشور مسلمان) و حوادث بعدی‌اش می‌نویسم. اولاً در روزهای اخیر ویدیویی از بین خرابه‌های غزه منتشر شد که بخش کوچکی از مردم مظلوم این ویران‌شهر، در حال تماشای بازیِ ایران و مصر بودند. نکته آنکه قریب به اتفاق آن جمعیت کم، لباس مصر با پرچم مصر را بر تن و بر دست داشند. و هیچ کدام پرچم ایران را تکان نمی‌دادند. فکر کنم نیاز به گفتن نباشد که در میان دو کشور ایران و مصر، کدام کشور بیشتر در دهه و سال‌های اخیر هزینهٔ ملیِ بیشتری در حمایت از فلسطین و اهل غزه، فارغ از نتایج و انگیزه‌ها، داده است. البته که متوجهم که آن جمعیت نمایندهٔ همهٔ اهل غزه نیست، ولی در عین حال از منظر دست‌کم نمادین مهم است. دوم آنکه پس از بازی و مساویِ غمناک ایران با مصر، به‌رغم گل دقایق آخر که آفساید اعلام شد، سرنوشت صعود ایران به بازی‌های دیگر و خاصه بازی الجزایر (کشور مسلمانی دیگر) گره خورد. در قبال این تصادف، دو مواجهه نمادین رخ داد که باز به درد تحلیل ما می‌خورند. نخست آنکه جواد خیابانی گزارشگر مشهور، ویدیویی به عربی خطاب به تیم الجزایر منتشر کرد و آنها را بیش از همه «برادر» خواند و از آنان خواست که با بازی جوانمردانه و جنگنده کمک کنند که «تیمی مسلمان»[یعنی ایران] که شایسته صعود است، از صحنه رقابت‌ها خارج نشود. دیگر حادثه به گزارش همین بازی الجزایر و اتریش برمی‌گردد. وقتی الجزایر پس از حدود نیم‌ساعت بازی کسل‌‌کننده و غیرجوانمردانهٔ دوطرف، در دقیقه‌های پایانی گل زد، گزارشگر صداوسیما آن را با هیجان، گلی خطاب کرد که «تیمی مسلمان» زد تا «تیم مسلمان»[ایران] دیگری را یاری دهد. غافل از اینکه کمتر از یک دقیقهٔ بعد همان «تیم مسلمان» اجازه داد توپی به آسانی از طرف تیم اتریش وارد دروازه‌اش شود که به سختی می‌توان آن گل را در روند عادی و طبیعی دانست. مسلم بود که مساوی بیشتر به سود الجزایر است تا بردن اتریش. گزارشگر صداوسیما هم دیگری یادی از «تیم مسلمانِ» غمخوار «تیم مسلمان» دیگر نکرد! غرض چیست؟ غرض اینکه جهان بر مدار آرزواندیشی‌های ما و ایده‌های ذهنی و آرمانی ما نمی‌گردد. یکی از این ایده‌های ذهنی و ناموجود در جهان بیرونی مفهوم «امت اسلامی» است. روی زمین اتحادی ارگانیک و واقعی بر مدار عقاید دینی میان کشورهای مسلمان وجود ندارد، ولو آنکه کنفرانس‌ها و اتحادیه‌‌های دولتی و خطابه‌های سیاسی و بودجه‌های سنگین در ترویج آن فراوان وجود داشته باشد. اگر هم بتوان اتحادی میان کشورهای مسلمان جست، آن بیشتر «نژاد اسلامی» میان کشورهای «عرب» مسلمان است. تماشای بازی مصر و ایران در غزه را به منزلهٔ نماد در ذهن بیاورید. انکارکردنی نیست که ایران و ایرانی در ذهن مسلمانِ عرب «دیگری‌تر» از مسلمان عربیِ کشورهای عرب‌ است. حتی در این مقطع که ایران با مقاومت قهرمانانه در برابر آمریکا و اسرائیل، حتی در بین کشورهای عربی که ایران به آنها حمله کرده، محبوبیت بالایی دارد. ثالثاً، همان‌گونه که در آغاز آوردیم، در عصر دولت/ملت، منافع ملیِ عینی مقدم بر منافع عقیدتیِ ذهنی است. انتظار عمل بر مبنای انتظارهای امت‌اندیش، اختلال شناختی و سرخوردگی عاطفی و شکست‌های ملی به بار می‌آورد. چون در واقعیتِ دولت/ملت و عربِ مسلمان/عربِ غیرمسلمان، مفهوم «امت اسلامی» تا حد بسیاری در بین کشورهای مسلمان انتزاعی است. اصلاً از آن منظری سخن نمی‌‌گویم که سرمایه‌گذاری ژئوپولوتیک بر اشتراک‌های دینی را خوار و خفیف می‌کند.
574
8
صعود و آش امر ملی حضور و بازی‌های تیم‌ ملی در جام جهانی از جهتی شبیه جنگ اخیر با اسرائیل و آمریکاست. اپوزیسیون که پیش از جنگ، از امید تا بی‌اعتنایی، شکست سنگین ایران را پیش‌بینی می‌کردند. حتی هواداران حکومت نیز به‌رغم تأکید بر قوای مسلح، چه‌بسا ته دلشان نگران بودند. اما جنگ رخ داد و ایران به‌رغم صدمات و هزینه‌های سنگین، از جنگ سربلند بیرون آمد (تا این لحظه) و مانع تحقق اهداف استراتژیک مهاجمان شد و به این معنا طرف پیروز جنگ بود. این مقاومت و ایستادگی موجب تغییر نگاه بسیاری از ناظران، اعم از اپوزیسیون و قشر میانه و حامی حکومت شد و اعتنای به امر ملی را در نظم سیاسی فعلی تا حدی ترمیم کرد. تیم فوتبال ایران نیز با اوضاع جنگ و سختی‌های آماده‌سازی و تردیدها برای حضور، در بین مخاطبان از شانس کمی برخوردار بود. در حواشی سیاسی دوگانهٔ تیم ملی و تیم جمهوری اسلامی و برگزاری بازی‌ها در آمریکا و در حواشیِ ورزشی، مشکلات در آماده‌سازی، مهمترین موانعی بودند که باعث می‌شد قبل از بازی‌ها کمتر کسی فال خوب بزند و پیش‌بینی کارنامهٔ درخور برای این تیم داشته باشد. بازی‌ها پیش رفت و هر چه جلوتر آمد، ایران سروشکل بهتری پیدا کرد و اگر بازبینی‌های چندسانتی‌متری و مناقشه‌برانگیز تکنولوژی VAR نبود، چه‌بسا الان در مقام تیم اول صعود کرده بود. جنگ و فوتبال از این نظر به هم می‌رسند. برچسب «تیم جمهوری اسلامی» در پسِ اتفاقات سیاسیِ داخلیِ این چند سال و مهم‌تر از همه نقش رسانه‌های اپوزیسیون در جاانداختن انگارهٔ «حرمت شادی و زندگیِ عادی» به نام مبارزه و مصداقش القای حس شرم در صورت خوشحالی از پیروزی تیم ملی فوتبال ... کار را پیش از مسابقات سخت کرده بود. چیزی شبیه به وضعیت جنگ. اما همان‌طور که گفتیم، هر چه جلو رفت، به تناسب عملکرد خوب تیم و ذات گیرای فوتبال در ساحت ملی و جام جهانی، از قضا سرکنگبینِ بدخواهان صفرا فزود. از چه جهت صفرا فزودن سرکنگبین؟ از این جهت که سیاسی‌کردن ورزش و خاصه فوتبال و ساختن برچسب «تیم جمهوری اسلامی» و ... حال اثر معکوس پیدا کرد. تیم ملی با بازی‌های خوب، خوشحالی را یواشکی هم شده به مبارزان تحریم‌کنندهٔ بازی‌ها تزریق می‌‌کند، چه رسد به هواداران. حتی در بین تماشاچیانی که به ورزشگاه می‌رفتند، تا ناسزا حوالیِ «بی‌شرف»ها کنند، موج غالب تشویق تیم و هم‌وطن‌شدن بر محوریت تیم ملی بود. نتیجه آنکه، ویرانی‌طلبان و تنش‌زی‌ها فوتبال را بیش از پیش سیاسی کردند، و حال با بازی، خوب تیم، فوتبالِ سیاست‌زده پیکانش برعکس شد و به کارِ ترمیم‌های سیاسی و ملی در این مقطع بحرانی آمد. به این معنا که ناخواسته گروه‌های چندگانه و دست‌کم دوقطبی را دوباره دور نام کشور جمع و همهٔ را در کنار هم ایرانی کرد و فاصله‌ها و تنش‌ها را کم کرد. چیزی که دقیقأ نقطهٔ مقابل پوچی سیاسی و سردرگمیِ هویتی‌ای بود که اپوزیسیون ویرانی‌طلب، از آن منظر به تیم حمله و ذهن‌ها را مدیریت می‌کرد. اگر نکات اخیر درست باشد، تیم ملی فوتبال در این روزها به عمیق‌ترین معنا کارکردی سیاسی و ملی پیدا کرده. پس هر چه بیشتر و بهتر نتایج تاریخی بگیرد و فوج بیشتری از مردمانِ چندپاره و سردرگم را ناخواسته به حمایت بکشاند، تأثیرش در ترمیم هویت ملی بیشتر خواهد بود.پس اگر تیم صعود تاریخی و احتمالیِ از گروه داشته باشد و حتی بتواند به مراحل بالاتری هم برسد، این صعود صرفاً ورزشی نیست و فایده‌اش محدود به مستطیل سبز نمی‌ماند. این صعود احتمالی، صعود به تجربهٔ دوبارهٔ امر ملی و خروج از سردرگمی هویتی و پوچیِ سیاسی است. مخالفان نگویند که عه، ما هم همین را می‌گفتیم که این فوتبال و این تیم اساساً سیاسی است. بله، در این مقطع بسیار کارکرد سیاسی پیدا کرده. اما این بیش از همه محصول تلاش کور و مفصل خود شماست؛ شمایی که با اهداف سیاسی، تیمی ورزشی را به غوغای سیاست آمیختید و دوگانهٔ کاذب «تیم ایران» و «تیم جمهوری اسلامی» ساختید و برای آماده‌سازی ذهنیِ حمله به کشور، به هر عنصری که ذره‌ای چسب‌ اجتماعی بود حمله کردید و مجال برای تنفس هیچ امر ملی‌ای باقی نگذاشتید. پس از هیچ کس ننالید. این آشی است که خود شما نخود و آب و رشته‌اش را تدارک دیدید و در قابلمه ریختید و منتظر بودید که بپیزد. حال پخته. فقط شبیه به جنگ، خروجی‌اش عکس آن مزه‌ای شده که شما انتظارش را داشتید. امید با صعود که سزاوار این تیم است، آش امر ملی بیشتر هم جا بیفتد! #یادداشت @Hamesh1
607
9
کمتر به یاد می‌آورم که فیلمی به جهت گیرایی، این‌قدر عضلاتم را در هنگام تماشا منقبض کند! آن‌هم فیلمی که از اول تا آخر در دو ات
کمتر به یاد می‌آورم که فیلمی به جهت گیرایی، این‌قدر عضلاتم را در هنگام تماشا منقبض کند! آن‌هم فیلمی که از اول تا آخر در دو اتاق می‌گذرد! اصل واقعهٔ دلخراش، استفاده از مکالمه‌های واقعی با دخترک شهید، ساخت روان و کم‌نقص، بیرون‌آمدن تازهٔ ما از جنگ با اسرائیل و … دست به دست هم می‌دهند که صدای هند آنچنانی که در ونیز درخشید، در چشم مخاطب هم بدرخشد. فهمیدم که اتفاقی نبوده که ۲۳ دقیقه برای فیلم و به یاد صاحب آن صدای لطیف و معصوم، در جشنواره ایستادند و با اشک کف زدند. #فیلم @Hamesh1
694
10
همچنین قرار بود در ادامه نیروهای تجزیه‌طلب و مسلح‌شدهٔ کرد از سمت غرب هم وارد کشور شوند و جنگ شهریِ تدارک‌دیده‌شده را در مناطق غربی بغرنج‌تر کنند. عدد بالای دویست کشته از میان نیروهای امنیتی و نظامی شاهدی مهم در درک وضعیت است که اعتراض «شبانه»، بیش از اعتراضی عادی، شبیه جنگ داخلی و شهری است. کوتاه‌آنکه مسیر به سمتی برده شد، که فضایی فراهم شود که از مردم معترض، کشته گرفته شود و «تعداد کشته‌ها» «تعداد قربانیان و تعداد بمب‌های» فردای جنگ را توجیه کند و خفیف. یادمان نرفته و نخواهد رفت که عدد جعلی و تخمینی [به شهادت آشکار جواد اکبرین، کارشناس ایران‌اینتر در روزهای پس ارائهٔ فهرست دولت و ناتوانی در اظهار مستند افراد بیشتر] اولیهٔ ۱۲ هزار نفر از سوی ایران ‌اینترنشنال برای توجیه مداخلهٔ خارجی مطرح شد. عددی که نماد «اهمیت تعداد» کشته‌ها برای طراحان و توجیه‌گران مداخلهٔ نظامی تا سقوط و تسلط بر کشور بود و بعدش تا ۵۰ هزار نفر هم پیش رفت و هر بار روی عددی ایستاد، بی‌آنکه یک سند و یک کد ملی بیشتر از فهرست دولت پزشکیان ارائه شده باشد. روایت پیشین که بخش کوچکی از منظر نگارنده به قصه است، به‌هیچ‌وجه نافی سلب مسئولیت از حکومت در قبال این فاجعه نیست. فرد اخلاق‌گرا و ملتزم به معیارهای جهانشمولِ اخلاقی تا شخص معتقد به بینا و شنوابودن در و دیوار این هستی، از مرگ ناحق انسان آزرده می‌شود و به خود می‌پیچد. برای او برخلاف منطق ناقد طلبکار، خون خون است، انسان انسان است، همو‌طن هموطن است، مظلوم مظلوم است. او نباید میان جان‌ها تفاوت بگذارد و اگر برایش مسلم شود که خونی به ناحق ریخته شده، موظف و مسئول است که دست‌کم در درونش با آن جنایت همدل نباشد. همزمان هم شبیه قاضی‌ای وسواس و دقیق، زمینهٔ اتفاقات را بررسی می‌کند و اگر هم می‌خواهد برای قاتل حکمی صادر کند، شدت حکم را با واقعیت‌های میدانی تنظیم می‌کند. از این روی در حد خودم، به صلاح ملک و ملت می‌دانم که پس از عبور سرافرازانه از جنگ تحمیلیِ اخیر به یمن دلاوری‌های نیروی مسلح کشور و رفع تحریم‌های اقتصادی که هدفش گرسنگی و رساندن مردم به همین وضعیت بود، کمیته‌ای دلسوز و مرضی‌الطرفین در جهت بررسی فاجعهٔ دی تشکیل شود و گام‌هایی ملی و واقعی برای التیام و آشتی برداشته شود. شاهد آنکه تصمیم شجاعانهٔ اعلام فهرست کشته‌شدگان چه تأثیری در باطل‌السحرکردن نقشه‌های شوم اعلام عدد بالای کشته‌ها برداشت؛ عددهای شومی که هنوز در بسیاری در ذهن‌ها رخت برنبسته است. البته نباید گمان کرد که خروج سرافرازانه از جنگ و ارتقای موقعیت ملی و منطقه‌ای ایران در پسِ آن، ما را بی‌نیاز از علاج این استخوان لای زخم خواهد کرد. فراموش نکنیم که فاصلهٔ فاجعهٔ دی با جنگ دوازده‌روزه، کمتر از هفت ماه بود. ابرقدرت شدن صرفاً به حفظ تنگه و ایستادگی تاریخی در چند ارتش ابرقدرت جهان نیست. ابرقدرت‌بودن به توانایی کاستن از زمینه‌های تنش داخلی و مواجههٔ مسئولانه و شجاع با بحران‌های داخلی هم است. فکری به این قصه نشود و عاملیت حکومت در رفع مسئله‌ها ناچیز انگاشته شود، گرگ‌های در کمین نشسته پرحوصله‌اند و بی‌شک طرحی دیگر خواهند ریخت. #یادداشت @Hamesh1
1 029
11
پس چرا از ۱۸ و ۱۹ دی نمی‌گی؟ قسمت دوم. 🔺ادامه🔺 ۴. شرح و بسط روایت شخصی من از فاجعهٔ دی بیرون از حوصلهٔ این گفتار است. روایت مطلوب من نه هوادار سینه‌چاک نظام را راضی می‌کند و نه اپوزیسیونِ یقه‌دریدهٔ جمهوری اسلامی را. کوتاه آنکه از نظر من فاجعهٔ دی جدای از جنگ دوازده‌روزه و جنگ بعدیِ آن نیست. ما در این فاجعه با اعتراضی مستقل (مستقل از جنگ‌های دولت‌های خارجی) شبیه اعتراضات پیشین در جنبش سبز، اعتراضات اصفهان و خوزستان، دی ۹۶، آبان ۹۸ و حتی جنبش زن زندگی آزادی طرف نیستیم. کسی دربارهٔ اعتراض‌های پیشین چنین بگوید، خود من نمی‌پذیرم. اما این یکی توفیر دارد. اگر کسی از توصیف صداوسیماییِ «وابستگی معترضان به بیگانه» یا «دخالت آنان در آن» در قبال اعتراض‌های قبلی ملول و عصبی است، نباید این ملال و عصبیت را همچنان تعمیم دهد و صرفاً بر اساس واکنش به روایت حکومت، شواهد عینیِ احتمالی و نسبت احتمالیِ این فاجعه را با جنگ‌های رخ‌داده و دولت‌های حاضرش نادیده بگیرد. پس آیا من دارم عین روایت همیشگیِ صداوسیمایی را دربارهٔ فاجعه تکرار می‌کنم؟ خیر. تمام حرفم این است که در قبال این فاجعه، باید آزاداندیش و به دور از هیجانات القایی ایران‌اینترنشنالی و واکنش‌های عصبی به صداوسیما، از دوگانه فراتر رفت و شواهد را فارغ از آنکه چه کسی و چگونه از آن بهره گرفته، بررسی کرد. خصوصاً و خصوصاً این پرسش را مطرح کرد که آیا این اعتراض‌ها نسبتی با جنگ‌های قبلی و بعدی دارد یا خیر. خوشبختانه هر چه جلوتر می‌رویم، شواهد بیشتری از کم‌وکیف این اتفاق بیرون می‌آید و عزم دولت‌های خارجی در آن روزها برای افزایش و وجه‌المصالحه‌کردن «تعداد کشته‌ها» در جهت توجیه حمله و ضربهٔ نهایی آشکارتر می‌شود. اشتباه نشود. این نکته‌های اخیر چیزی از اصالت هستهٔ مردمی آن اعتراضات از دید من کم نمی‌کند. پیش از فراخوان شوم آن دو روز، نزدیک به دوازده سیزده‌روز در ایران اعتراض به وضعیت اقتصادی تا حد مطالبهٔ براندازی برپا بود. با آنکه بازنماییِ رسانه‌ای اعتراضات، آشکارا به سوی شخصی خاص سوگیری داشت، تعداد آسیب‌ها و قربانیان هم حداقلی بود. یعنی حتی با وجود تب تند اپوزیسیونیِ قصه، وضعیت به سمتی می‌رفت که بالاخره حق اعتراض آرام و مدنی، حق مسلم و بی‌بازگشت شمرده شود. تا آنکه کارگزار فارسی‌زبانِ دولت‌های طرف جنگ، برای ۱۸ و ۱۹ دی فراخوان داد و آشکارا گفت که دیگر صرف حضور در خیابان کافی است و حال باید به سمت تصرف مراکز حساس تا حد مبارزهٔ مسلحانه پیش رفت، که کمک در راه است و عوامل حکومتی در حد پنج‌شش هزار نفر ریزش کرده‌اند. [خوشبختانه در عصری هستیم که شواهد را از حافظهٔ دیجیتالیِ تاریخ نمی‌توان پاک کرد، هر چند کارگزار فارسی‌زبان و انصارش، قلب واقعیت کنند و حافظهٔ مخاطب را به هیچ بینگارند و بگویند کی‌بود کی بود، من نبودم] حتی رسانه‌های همراه و مشخصاً شبکهٔ همچنان در دسترس ایران‌اینترنشنال در آن روزها، ویدیوهای هولناکِ دریافتی ۱۸ دی را در شب و صبح فردای آن روز منتشر نکرد، تا مبادا از جسارت معترضان و عزمشان برای تمام‌‌کردن ماجرا با تصرف مراکز حساس و حکومتی کم شود. کارگزار فارسی‌زبانِ فراخوان هم احتمالاً به حکم نیروهای بالادستی، ساعت عجیب و معنادار ۸ شب را برای فراخوان انتخاب کرد. القصه، بنزین در خرمن اعتراض به سود طراحیِ بیگانه ریخته شد. بنابر شواهد انکارنشدنی که امروز بیشتر از قبل در اختیار ماست، نیروهای میدانیِ نیمچه‌آموزش‌دیده با شمایلی نسبتاً مشابه هم آماده بودند و وارد شدند. آنها قرار بود درجهٔ خشونت و تخریب را بسیار بالاتر از روزهای قبل ببرند؛ همزمان هم وظیفهٔ هدایت «هستهٔ مردمی و اصیل» معترضان را به سمت مراکز حساس پیش بردند. شاهد آنکه حجم کشته‌ها در نزدیکی پادگا‌ن‌ها، کلانتری‌ها، پایگاه‌های بسیح، مراکز دولتی بسی بیش از سایر مراکز است. مسلح‌کردن معترضان و تلاش برای ترغیب نیروی سرکوب در جهت گرفتن درگرفتن جنگ شهری و کشتهٔ بیشتر، طراحی نخ‌نمایی است که بارها در تاریخ مداخله‌های بیرونی دستاویز قرار گرفته است. از جمله در سوریه و تلاش دولت‌های خارجی برای تسلیح مخالفان بشار اسد در سوریه. (نک: رایین یاسین و لیلا الشامی، کشور سوزان: سوریه در انقلاب و جنگ، ترجمهٔ فاطمه کریم‌خان، ۱۱۴)
866
12
پس چرا از ۱۸ و ۱۹ دی نمی‌گی؟ قسمت اول احتمالاً بسیاری از کنشگران ضدجنگ و حامیِ دفاع ملی و میهنی در این چندماه، از سوی برخی از مخاطبانشان در برابر این پرسش قرار گرفته‌اند که: پس چرا از ۱۸ و ۱۹ دی نمی‌گویی؟ این بهداشتی‌ترین و مؤدب‌ترین نمونهٔ پرسش است و تا حملات شخصی‌ای در حد برچسب و تمسخر و حتی تهدید هم پیش می‌رود. خود این بگومگوها که گاهی در میان دوستان دیرین و اقوام نزدیک جاری است، خبر از عمق تلاطمِ همچنانِ جامعه می‌دهد. این یادداشت کوتاه در این باره است. برای اختصار کسی که چنین پرسشی را مطرح می‌کند «ناقد طلبکار» می‌نامم. ابعاد مسئله را هم تفکیک می‌کنم که تبیین واضح‌تر باشد. مواد این یادداشت در این چندماه در ذهنم حاضر بود، اما فضای آتشین بعد از آن فاجعه مجال آن را نمی‌داد. آتش جنگ و خبر توافق احتمالی، این‌یکجا از شدت آتشِ پیشین کاسته است و حالا شاید بشود برخی نکات را طرح کرد. ۱. نخست اینکه چنین پرسشی از جایگاه طلبکارانه است. و قبول منطق طلبکارانه‌اش، مخاطب پرسش را در موضع انفعالی قرار می‌دهد. به‌هیچ‌وجه توصیه به بگومگوی بی‌فایده و پرضرر نمی‌کنم، اما می‌خواهم رویکردی به دست بدهم که شاه‌کلید بحث است. کنشگر ضدجنگ و حامی دفاع ملی در روزهای تهاجم آمریکا و اسرائیل در برابر این منطق بلافاصله می‌تواند بپرسد: چرا تو از ویرانی و تخریب و تهدید و کشتار جنگ نمی‌گویی؟ چرا تو کشتار بیش از سه‌هزار نفر و میلیاردها میلیارد خسارت مادی و معنوی در حد تهدید اشغال و تغییر مرز را نادیده می‌گیری؟ اگر تو حق چنان پرسشی داری، اگر منطق طلبکاری بجاست، من هم حق چنین پرسشی دارم. من هم می‌توانم طلبکار شوم. خاصه اینکه از جنگ گفتن در این روزهای ابتلا، موضوعیت بیشتری دارد تا اتفاق تلخی در چندماه پیش. ۲. گفتم که تعمیم منطق طلبکاری شاه‌کلید روشن‌تر شدن بحث است و نه نقشهٔ جدل. چطور؟ ناقد طلبکار می‌تواند پاسخ دهد به هزار و یک علت: من این جنگ را جنگ مردم ایران نمی‌دانم. جمهوری اسلامی مسبب این جنگ است. ما خودمان کوتاه نمی‌آییم و با فیل سرشاخ شده‌ایم. و بسیاری از این قبیل پاسخ‌ها که بسیاریش در جای خود از نظر من مردود است و سست‌بنیاد. فارغ از ارزیابی پاسخ‌ها، این نکات خبر از این می‌دهد که ناقد طلبکار «روایتی متفاوت» از واقعیت دارد که برایش سکوت را و حتی تأسف‌بار، رضایت و شوق را موجه می‌کند. بسیار عالی. ایراد این است که چرا حق «روایت متفاوت» از فاجعهٔ دی‌را به طرف مقابل نمی‌‌دهید؟ روایت متفاوتی که در قبال فاجعهٔ دی هم فرد را به اقسام متنوعی از مواجهه می‌کشاند و نه فقط همان مدل محبوب ناقد طلبکار. ناقد طلبکار ما حقی را آگاهانه یا ناآگاهانه برای خود مفروض گرفته که از طرف مقابل سلب می‌کند. برای او تکلیف فاجعهٔ دی بسیار روشن است و درست و نادرست، مظلوم و ظالم، حق و ناحق، روا و ناروا، مثل خورشید روشن و پیداست. پس خود را محق می‌داند که بگوید چرا خورشید را مثل من نمی‌بینی و دقیقاً مثل من یا شبیه من از او حرف نمی‌زنی؟ همزمان و در بهترین حالت، جنگ را چنین روشن و شسته‌رفته نمی‌بیند و برای چشم‌بستن یا دست‌کم سکوت در برابر جنایات جنگیِ دشمن متهاجم برای خود دلایلی می‌تراشد. مشکلی نیست، اما آیا ناقد طلبکار ما عیناً چنین حق و چنین وضعی را در قبال فاجعهٔ ۱۸ و ۱۹ دی برای مخاطبش قائل است؟ مخاطب او هم می‌تواند واقعیت را از منظری متفاوت ببیند و به مقتضای آن، سکوت را ترجیح دهد یا بیرون از دوقطبی‌ها روایتی ثالث داشته باشد؟ بی‌آنکه مزدور، خون‌شور، وطن‌پرست دوازده‌روزه، وطن‌پرست موسمی، همدست ظالم، تروریست، و ... باشد؟ 🔻ادامه 🔻 @Hamesh1
673
13
کوتاه دربارهٔ کتاب تازهٔ یاسر میردامادی گفت‌وگو دُر گمشدهٔ انسان بماهو انسان است. می‌گویم انسان و آن را به تاریخ دور هم می‌برم. این شعار را بسیاری داده و می‌دهند. اما فراتر از شعار، خود گفت‌وگو شایستهٔ تأمل است و گفت‌وگوشناسی یکی از حوزه‌های داغ مطالعاتیِ امروز. در این بین تأمل فراسطحی در این مقولهٔ بنیادین و حیاتی، به شکل بومی و برای جامعهٔ ایرانی، بسی کم است. ما دورانی می‌خواستیم با تمدن‌ها گفت‌وگو کنیم، بی‌آنکه دربارهٔ چارچوب‌های نظریِ گفت‌وگو با طبقهٔ پایینی و همکار بغل‌دستی یا هم‌درس یا نهاد‌های درونی چندان سخن گفته باشیم. از این جهت کتاب جدید یاسر میردامادی با عنوان گفت‌وگو؛ آیین حق‌جویی/درآمدی بومی به گفت‌وگوشناسی که موضوعش اندیشه‌ورزی دربارهٔ آداب گفت‌وگو و نقادی و تمایزش از جدل و شبه‌نقد، با نظر به مسئله‌های بومیِ ایرانی است، بسی قیمتی است. نقطهٔ شروعی که امیدوارم از سوی دیگران هم پی گرفته شود. دوست گرامی، یاسر میردامادی در آغاز کتاب از منِ کمترین سپاسگزاری کرده است. همچنان که ایشان آورده، دغدغهٔ مشترک ما در این زمینه انبوه متن‌ها و یادداشت‌های مجازی‌ای بودند که بیشتر شبه‌نقد و شبه‌بحث‌اند. و به جای ره‌جوییِ مشترک و فروتنانه به سوی حقیقت، نوعی یقه‌جویی! و مچ‌گیری و افشاگری و گاه حملهٔ شخص‌اند. پیش از شکل‌گیری کتاب حاضر، در این زمینه‌ها گفت‌وگوهای بسیار با هم داشتیم و من در این بین از ایشان بسیار آموخته‌ام. با این حال آنچه یاسر میردامادی عزیز در آغاز کتاب از نقش من در کتاب نوشته، از سر بزرگواری و بیش از واقعیت است. شاهد آنکه یاسر گرامی، نسخهٔ اولیه کتاب را جهت بازبینی به من داد و صدافسوس که مشغله‌های ایام مانع شد که نسخهٔ نهایی کتاب را موبه‌مو بخوانم و بیاموزم و اگر نکته‌ای بود در میان بگذارم. این را از این جهت می‌گویم که مخاطبان بیان واقعیت را از جنس شکسته‌نفسی‌های متکبرانه نخوانند. برای ذهن نقاد و بیان نمکین و قلم پرکار یاسر میردامادی، از خداوند بیش از پیش برکت می‌خواهم. خداوند او را برای ایران حفظ و تماشای ایران را به او برگرداند. #کتاب @Hamesh1
618
14
سه گزینه فوق کسانی هستند که به دلیل آسیب جدی به خانه‌هایشان، همچنان در هتل زندگی می‌کنند. دوستان گرامی، خاصه ایرانیان خارج از
سه گزینه فوق کسانی هستند که به دلیل آسیب جدی به خانه‌هایشان، همچنان در هتل زندگی می‌کنند. دوستان گرامی، خاصه ایرانیان خارج از کشور، اگر به هزینه‌کرد مبلغ کمکشان به صورت خاص در یکی از گزینه‌های فوق متمایل هستند، مبلغ و گزینهٔ هزینه‌کرد را در تماس با ما ( @Nasrin_baniassadi ) اعلام فرمایند. در اطلاعیه‌های بعدی به صورت جزئی نحوه ارسال کمک و رفع نیازهای فوق را در کانال اطلاع‌رسانی خواهیم کرد. @Warshockk
605
15
اینترنت به حالت قبل برمی‌گردد اما ما دیگر مثل قبل نمی‌شویم. حالا با مرگ، چشم‌درچشم شده‌ایم و شب‌ها و روزهای بسیاری را با صدای
اینترنت به حالت قبل برمی‌گردد اما ما دیگر مثل قبل نمی‌شویم. حالا با مرگ، چشم‌درچشم شده‌ایم و شب‌ها و روزهای بسیاری را با صدای بمب و موشک و پدافند سر کرده‌ایم. حالا عزیزانی از دست داده‌ایم که دیگر برنمی‌گردند، مثل همین آقای توسلی خودمان که خیلی‌هایتان کامنت‌هایش پای پست‌های این کانال را خوانده و هم‌کلامش شده‌بودید... دوست مهربانِ جدّیِ شوخِ ارتشیِ جین‌پوشِ طنزنویسِ کتاب‌خوانِ سعدی‌دوستِ نوازنده‌ی ما که فرزندش در روزهای نخست جنگ به دنیا آمد و خودش بیست‌وچند روز بعد، شهید شد و این فیلم را درست در شب شهادتش ضبط کرد! تا همیشه جایتان اینجا خالی خواهد بود آقای توسلی! همان‌طور که در جمع سعدی‌خوانی هفتگی‌ و جلسات کتاب‌خوانی و کلاس‌های طنزنویسی و چه و چه... حالا آن حرف هوشنگ گلشیری را می‌فهمم که گفته بود: «آن‌قدر عزا بر سرمان ریخته که فرصت زاری نداریم...» @MahboubeMan
650
16
تصویر ابراهیم و فرزندان؛ نمونه‌ای از تحول درونی قرآن از مطالعات تاریخی‌انتقادی قرآن (۴) #بازنشر قرآن در تصور رسمی و تفسیر راست‌کیش مجموعه‌ای منجمد است. خطی است. فراتاریخی است. بسته‌ای از پیش مهیا در لوح محفوظ است. سیر شگفت و پویای درونی در خود و واکنش پویا به سنت دینیِ گذشتهٔ خود و به بافتار بیرونیِ حاضرش ندارد. اگر هم دارد، تزئینی است. همهٔ این فرض‌ها را اگر برعکس کنیم، می‌شود فهم علمی‌تر و تاریخی و انتقادی‌تر از قرآن. می‌شود نقد ادبی و فهم بینامتنی. یکی از مثال‌های درک ظرائف قرآن در تحول درونی و واکنش به الهیات گذشته، در واکنش به تحولات بیرونی، تصویر ابراهیم در قرآن است. از باب مثال آیات ۵۱ الی ۷۵ سورهٔ انبیاء را درنظر بگیرید. این آیات مطابق گاه‌شماری‌های پژوهشی در ذیل دوران مکیِ میانی و پیش از آیات مکیِ پایانی است. در این آیات پس از بگومگوی الهیاتیِ ابراهیم با پدر و قومش، دربارهٔ الهه‌هایی که از دید او نشان گمراهیِ آشکارند (۵۲-۶۷)، و پس از مجازات آتش و سردشدن آن بر او (۶۸-۷۰)، پس از اشاره به نجات او و لوط به سرزمین مقدس/مبارک (إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ)، نوبت به اشاره به اعطای اسحاق و یعقوب می‌رسد و ائمه‌شدن آنها. یک. (الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا. ۷۱) بنابر ظاهر آیه و نیز ارجاع بینامتنی (پیدایش ۱۲: ۱-۹ و خروج ۸:۳) همان اورشلیم/بیت‌المقدس (قبله‌گاه نخست) است. بنابرنظر نویورت (۱) این اشارهٔ مشابه و جالب‌توجه به سرزمین مقدس و برکتش، در آیات بعدیِ اشاره به ابراهیم و لوط در قرآن حذف می‌شود و همزمان یا بعدتر بیت‌العتیق/کعبه جای آن را می‌گیرد. (برای این می‌گویم همزمان چون برخی نظیر اسنوک هورخرونیه، نولدکه و شوالی اهمیت‌یافتن کعبه و بینانگذار معرفی‌کردنِ ابراهیم و پایه‌گذاری آیین حج را آیاتی متأخر و مدنی می‌دانند و برخی نظیر نیکلای ساینای اهمیت‌یافتن کعبه و اشاره به حج را آغازشده در همان آیات مکی [صافات:۱۰۲]). دو. فرزندان موهبت‌شده به ابراهیم اسحاق و یعقوب‌اند (انبیاء/۷۱). در مطالعات جدید این نکته یکی از معرکه‌های مطالعاتی است. نکته آنکه در قرآن نام فرزندان ابراهیم، همیشه دوگانهٔ اسحاق و یعقوب نیست. در آیاتی که بیشتر مکی‌اند، این نام‌ها فقط دوگانهٔ اسحاق و یعقوب است (انعام:۸۴، مریم:۴۹، عنکبوت:۲۷). و در همین آیات مکی، اسماعیل، با فاصله از اشاره به اسحاق و یعقوب، تنها و بدون اشاره به ابراهیم یاد می‌شود (انعام:۸۶، مریم:۵۴–۵۵، ص:۴۵). از جمله در همین سوره انبیاء هم اسماعیل با تأخیر و جدای از ابراهیم و اسحاق و یعقوب در آیهٔ ۸۵ می‌آید. اما در آیات بعدی و‌ متأخرتر به تدریج اسماعیل در کنار ابراهیم در جایگاه فرزند پدیدار می‌شود. بخش دوم؛ https://t.me/hamesh1/1996 #مطالعات_تاریخی_انتقادی_قرآن @Hamesh1
664
17
سفارش شما دِلیور شده است دربارهٔ نطق پگاه آهنگرانی و اپوزیسیون ایدئولوژیک بر پگاه آهنگرانی، سینماگر همشهریِ ما، ایراد می‌گیرند که چرا در جشنوارهٔ اخیر از جنگ و قربانیان و مهاجمانش نگفته. به نظرم این ایرادِ از توجه‌نکردن به مبانی‌هاست. رویکرد «ایدئولوژیک» آهنگرانی‌ها اساساً سازگار با این نیست که در این برهه به جای نطق‌های کلیشه‌ایِ جشنواره‌پسند، صریحاً آمریکا و اسرائیل را نقد کند یا در بین مادران داغدار دست به گزینش نزند. بله ایدئولوژیک. از بزرگترین مغالطه‌ها و سیاست‌زدگی‌ها این است که پسوند ایدئولوژیک را فقط برای هواداران نظام سیاسیِ ایران حواله می‌کنند. تو گویی مخالفان از این بند آزادند. زهی خیال باطل! نطق آهنگرانی جدید نیست. صورت تکراری و خسته‌کنندهٔ حرف‌هایی است که در تریبونی غربی ایراد می‌شود. تفاوت این نطق تکراری، تنها نابهنگامی آن است. همین نابهنگامی هم مخاطبانِ منتقد را حیرت‌زده می‌کند که او وسط محاصره و آسیب زیرساخت و پس از شهادت‌ها و فاجعه‌های فراوان، زیر جنگ‌ بودن را هم در ردیف «تمرین‌های برای انقلاب» می‌خواند! این نابهنگامی وجه مهم دیگری هم دارد، که برای فهم ایدئولوژی‌زدگیِ مفرطِ اپوزیسیون جمهوری اسلامی بسیار مفید است. ایدئولوژیک‌بودن یعنی اسارت در ایده و کوری در مشاهده. یعنی چپاندن واقعیت در ایده‌های صلب. یعنی کوررنگی در مرور نتایج ایده‌ها. با این تعریف محتوای چارچوب اهمیت ندارد، که اصل چارچوب ایدئولوژیک‌بودن را تعریف می‌کند. در اینجا هم چارچوب ذهن امثال آهنگرانی ایدئولوژیک است و محتوایش «نه ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی». بیایید الگوی نطق تکراری و جایزه امثال او را مرور کنیم: جلوی مخاطب غربی می‌ایستی، از سیاهی و تباهیِ نظام حاکم بر سرزمین مادری می‌گویی، توجه و ترحم او را جلب می‌کنی، آنها را به کنش و کمک فرامی‌خوانی و می‌گویی ما از شماییم و حاکمانمان از ما نیستند. ما را کمک کنید که وارد تیم دموکراسی و ازادیِ شما شویم. بسیار خب. فرض می‌گیریم نسل‌کشی‌ای در غره رخ نداده [همانی که هزاران سینماگر معتبر جهانی به آن واکنش نشان دادند و آهنگرانی‌های ایرانی خم ترجیح دادند سر خود را بگردانند]. فرض می‌‌گیریم هزاران کودک و زن و خبرنگار و امدادگر در روز روشن قتل‌عام نشده‌اند. فرض می‌گیریم همان دولت‌های غربیِ مخاطب نطق، امدادگر و تماشاگر این جنایت نبود‌‌ه‌اند. نهادهای بین‌المللی و سندهای حقوق بشر و قوانین و احکام دادگاه‌های بین‌المللی به مضحکه گرفته نشدند. همهٔ اینها را فرض می‌گیریم نبوده و رخ‌ نداده‌اند و هموطن ما حق دارد در تریبونی جهانی ترحم و توجه و کمک این مخاطب غربی را، همچنان برای آزادی و ابادیِ وطنش جلب کند. اما نطق امثال آهنگرانی در این برههٔ طاقت‌فرسا، ایدئولوژیک و به تبعش نابهنگام است، چون غایتِ خواستهٔ آهنگرانی‌ها رخ داده است. کدام؟ مگر این بیان‌ها و ژست‌ها و نطق‌های ایدئولوژیک جز برای آن بود که مخاطب سفید‌پوست حقوق‌بشرخواه به داد ایرانیِ بیچاره برسد؟ مگر نه؟! خوب در وطن خانم آهنگرانی دو ماه است که سرسلسلهٔ قدرت‌های غربی به داد ایرانیان رسیده و ثمراتش به عینه بر پردهٔ سیاه سینمای تاریخ است. البته اگر کوریِ ایدئولوژی بگذارد. خانم آهنگرانی و امثال او در ادای این نقش تکراری دیگر دنبال چه هستند؟ آمد، زد، رفت، شاید باز هم دوباره بیاید و بزند، و به خونین‌ترین روش آن آرزوی کمک و توجه به مردم ایران رسید. همان کمکی که راه‌به‌راه امثال آهنگرانی در این سال‌ها، پشت تریبون‌های جشنواره‌ای و غیره، با انگلیسی دست‌وپاشکسته یا فارسیِ غلیظ، از دولت‌های غربی می‌خواستند. آرزویی را که کنش امثال آهنگرانی دنبال می‌کند، الان خاطره‌ای تلخ است. حال پرسش این است: این نطق‌های تکراری و بی‌مزه دیگر برای چیست؟ سفارش شما دلیور شده است! *** اگر سینمای ایران یک نام بلند در فضای هنری و آکادمیک غربی داشته بوده باشد، عباس کیارستمی است. همو که تندروهای داخلی در هنگام اخذ جایزه او را می‌‌نواختند. به خانم آهنگرانی که لابد به بزرگی و گرانیِ نام کیارستمی در سینمای جهان معترف است، توصیه می‌کنم که برود و نطق‌های جشنواره‌ای کیارستمی را ببیند. به ندرت در این همه جشنواره و جایزه از او نطق‌هایی شبیه آهنگرانی پیدا می‌شود. چون ذهن روشن و نقادیِ غیرایديولوژیک و فراایرانیِ او، مانع می‌شد که چشم بر واقعیت‌های خارجی ببندد و رهایی داخلی وطن را از مخاطب بی‌ربط خارجی بطلبد. با آنکه به‌مراتب بیش از آهنگرانی زخم خورده بود و به مراتب صدایش بازتاب جهانی بیشتری پیدا می‌کرد. #یادداشت @Hamesh1
539
18
زلزله در زمین مدارا مدارا یکی از پیچیده‌ترین الگوهای رفتاریِ انسانی است. فضیلتی که تشخیص حد و مرزهایش همیشه بحث‌انگیز است. بسیاری گفته و بسیاری خواهند گفت. من از جمله کسانی بوده‌ام که همیشه به مدارا رأی داده‌ام. به مدارا تشویق کرده‌ام و به مدارا دعوت. موضع ضمنی این نگاه، نوعی پرهیز حداکثری از جنگ و رویکرد حذفی یا دوری از قاطعیت در تقابل است. دست‌کمش اینکه کار ما برای خود و کار شما برای خود، کنار همدیگر مسالمت‌آمیز زندگی کنیم. روزهای پس از نسل‌کشی در غزه، و پس از جنگ در ایران، نگاه من به مدارا را قلقلک می‌داد. تا رسید به اتفاقات دی و جنگ در پارهٔ اخیرش. و مشاهدهٔ قماشی که به هر دلیل، دعوت‌گر حمله به ایران و راضیِ به آن و تشویق‌گر آن بودند. مشاهدهٔ قماشی که تنها و تنها مدافعان دوشادوش و «پرچم‌دار» اسرائیل در جهان بودند؛ اسرائیلی که بسیاری از ناهمدلان با حزب‌الله و حماس هم از ابراز همراهی با آن پرهیز می‌کردند. دوباره صادقانه می‌نویسم. مدارای من در قبال این قماش ترک خورده است. زلزله در مبانیِ نظری‌ام افتاده. دیگر در برابر تقابل زاویهٔ حداکثری ندارم. حقیقت‌های خاکستریِ دیروز تغییر رنگ داده و به این باور رسیده‌ام که موقعیت‌هایی در تاریخ است که جهان سیاه و سفید می‌شود. صفر و صد می‌شود. خائن و خادم می‌شود. حسین و یزیدی می‌شود. و این را کسی می‌گوید که بارها نوشته و گفته [و هنوز هم در زمینهٔ درخورش می‌گوید] که هر روز عاشورا و هر زمین هم کربلا نیست. و تکرار تقابل حسینی و یزیدی را نباید مدام در تاریخ جست. تقابل سیاه و سفیدی که به ندرت و به ندرت در تاریخ رخ داده است. حال امروز حس می‌کنم یکی از آن «به ندرت‌»هاست و تقابل امروز تنها گریز به سوی مدارای فرداست. در این باره این خرده‌نوشت‌ را هم بخوانید. #یادداشت @Hamesh1
396
19
زیاد شنیدیم و خواندیم که مدارای حداکثری. نبریدن از دیگران به صرف اختلاف عقیده. ترک دشمنی با یافتن کوچکترین وجه اشتراک. تعریف «ما» از دل «من‌»های متکثر. مبنای «سرزمین» مشترک به جای «ایده‌»‌های مشترک. با این حال، پس از تهاجم اخیر، صادقانه آنکه برایم آسان نیست که کنار مدافعان نیروی مهاجم در یک سفره بنشیم. برایم آسان نیست که با «همچنان» هواداران آن مردک سفیه «فارسی‌زبان» که کشته‌شدن سه‌سرباز آمریکایی و یک نظامیِ اسرائیلی او را به بیانیه می‌کشاند و کشته‌شدن هزاران ایرانی نه، حتی در حد یک لفظ، چاق‌سلامتی کنم. برایم آسان نیست که به مهربانی چشم در چشم دوستداران و مخاطبان آنهایی کنم که چاخان و غلو در «عدد» کشته‌های معترضان ایرانی، برایشان بازیِ سیاسی و پُل عبور است. برایم دیگر آسان نیست که با عادی‌سازانِ حمله به «کشور» و قتل «نیروی نظامی»‌اش رفاقت کنم، وقتی نام رفیق شهید این روزهایم هر روز پیش چشمم است. برایم دیگر آن مدارا، مدارا نیست. خیانت به مداراست. #خرده‌نوشت‌ها @Hamesh1
488
20
ترجمه در دوران فراگیریِ هوش مصنوعی کاری «سهل و ممتنع است». سهل به این‌ معنا که ذائقه‌های فست‌فودی می‌‌تواند متنی را در کادری بگذارد و یک دستور سادهٔ ترجمه بنویسد و تمام. هر متنی به متنی دیگر برمی‌گردد، بی‌آنکه نیازی به عرق‌ریزی‌های فراوان برای ظرافتی زبانی و ساختاری یا پیچیدگی‌ای مفهومی باشد. ممتنع‌بودن کار دقیقا از همین‌جا برمی‌آید. «تا امروز» موتورهای هوش مصنوعی ترجمه‌های خوب، ولی ناکافی عرضه می‌کنند. به‌ویژه در متون تخصصی. بیرون‌دادن خروجیِ هوش مصنوعی به نام خود، بدون پیرایش بسیار و دست‌کاری‌های مینیاتوری، فقط آبروی فرد را می‌برد. در این بین، هوش مصنوعی دستیاری بسیار عالی، برای هوش طبیعیِ مترجم انسانی و زبان‌شناسی و ذوق و قریحه و دقت علمیِ اوست. #خرده‌نوشت‌ها @Hamesh1
439