بیگانه
🌵 این یه کتاب زنده از اتوبایوگرافی منه و هیچ ربطی به کتاب آلبرکامو نداره. گاهی اگر خوب بودم بذار ایده شم، اگر بد بودم لقمان شو. لینکهای مرتبط با من: https://linktr.ee/Nikally اینستای من: nikally.me
Показати більше📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу بیگانه
Канал بیگانه (@emicalll) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 15 170 підписників, посідаючи 2 417 місце в категорії Книги та 21 422 місце у регіоні Іран.
📊 Показники аудиторії та динаміка
З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 15 170 підписників.
За останніми даними від 26 червня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -29, а за останні 24 години на 28, загальне охоплення залишається високим.
- Статус верифікації: Не верифікований
- Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 25.26%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 15.94% реакцій від загальної кількості підписників.
- Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 3 831 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 2 418 переглядів.
- Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 2.
- Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як نظم, وقت, عبور, سوگیری, اصلا.
📝 Опис та контентна політика
Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“🌵
این یه کتاب زنده از اتوبایوگرافی منه و هیچ ربطی به کتاب آلبرکامو نداره.
گاهی اگر خوب بودم بذار ایده شم، اگر بد بودم لقمان شو.
لینکهای مرتبط با من: https://linktr.ee/Nikally
اینستای من: nikally.me”
Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 27 червня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Книги.
Триває завантаження даних...
| Дата | Залучення підписників | Згадування | Канали | |
| 27 червня | +8 | |||
| 26 червня | +30 | |||
| 25 червня | +8 | |||
| 24 червня | 0 | |||
| 23 червня | +2 | |||
| 22 червня | +5 | |||
| 21 червня | +2 | |||
| 20 червня | +46 | |||
| 19 червня | +16 | |||
| 18 червня | +9 | |||
| 17 червня | +2 | |||
| 16 червня | +12 | |||
| 15 червня | +1 | |||
| 14 червня | +10 | |||
| 13 червня | +7 | |||
| 12 червня | +2 | |||
| 11 червня | +4 | |||
| 10 червня | +1 | |||
| 09 червня | +2 | |||
| 08 червня | +7 | |||
| 07 червня | 0 | |||
| 06 червня | +8 | |||
| 05 червня | +2 | |||
| 04 червня | +7 | |||
| 03 червня | +12 | |||
| 02 червня | +26 | |||
| 01 червня | +8 |
| 2 | Немає тексту... | 1 679 |
| 3 | نکته: ناشناسهارو داخل چنلی که ازش فوروارد شده جواب میدم. | 1 841 |
| 4 | لینک ناشناس
https://t.me/harfmanrobot?start=599056328 | 1 840 |
| 5 | استعارهی شکستن قلب، به نظر من یکی از قویترینِ استعارههاست. با اینکه تا به حال هیچکس صدایی مبنی بر شکستن قلب نشنیده و قلب اصلا مادهای قابل شکستن نیست اما همهی ما دردی رو بخاطر داریم و صدایی رو توی سرمون میشنویم که از شکستن قلب میاد. درست مثل شکستن کریستالهای موردعلاقهی مامان. آدم احساس میکنه چطور در نهایت ظرافت، دردی بزرگ به جونش وارد می شه و خورده شیشههایی که ازش به جا میمونه توی تن آدم فرو میره. آدمی گاهی در استعارهی احوالش شاهکار میکنه. اینم یکیشه. | 1 990 |
| 6 | آدمی که مریض شده باید امکان ویآیپی جهان مبنی بر دور زدن دوریها و سر کردن شرایط در آغوش آدم مورد علاقهاش رو داشته باشه. پس کو عدالت؟ | 1 940 |
| 7 | به هیچ دردی نخوردن ترسناکه. خیلی ترسناکه. | 2 355 |
| 8 | در طی سه روز ناتوانی در اثر مریضی متوجه شدم با یک عذابوجدان وحشتناک سبکزندگی نادرست و مفید نبودن طرفم. در طول روزم همواره درحال تولید یا یاد گرفتن چیزیم و این چندروز به زور از تخت تونستم حتی پاشم و خیلی توی باغ نیستم. عذابوجدان این وضعیت، فکر کنم خیلی به نفعم نیست. اما خب، چه کنم؟ | 2 276 |
| 9 | تب میکنم و لرز میکنم و سرگردون بین نظرات متنوع دکترها میچرخم و حتی نمیدونم نگران باشم یا نباشم. واقعا آدم تحمل زندگی بیسلامتی حداقلی نیستم. | 2 226 |
| 10 | خیلی از موجهای هنری و آثار عجیبی که میبینیم عمدتا چون عجیبن توجهات زیادی رو جلب میکنن و خیلی موردعلاقهی موزهها و آرتگالریها قرار میگیرن. افراد پولدار هم برای اینکه مالیات تمام پولشون رو نپردازن این آثار رو خریداری میکنن و داخل موزهها و آرتگالریها قرار میدن. این کار باعث میشه چون سرمایه منجر به یک خیر عمومی شده توی سیستمهای مختلفی معافیت مالیاتی یا تخفیف مالیاتی بگیره. اینجوری فرد پولدار انگار این سرمایه رو معلق کرده و تونسته دولت رو توسط قوانین خودش دور بزنه. این شاید تنها قسمت خوب هنر قهقراییه (من بهش میگم هنر قهقرایی بیایید به عنوان نظر شخصیم باهاش رفتار کنیم). | 2 648 |
| 11 | البته اینکه چطوری چنین آثاری به فرار مالیاتی کمک میکنن خودش داستان قشنگیه که اگر کنجکاوید واقعا لازمه داخلش شیرجه بزنیم. | 2 487 |
| 12 | حالا شاید اینکه بین تب و لرزهام درتلاشم نظرنامحبوبم رو بگم بخاطر اینه که کمی احساس کنم در این دنیام و نه در جهنم تب و زمستون لرزها. | 2 361 |
| 13 | این رو رو به روی شما قرار میدن و میگن این یک اثر هنریه. در ذهن تک تک ما چی میگذره؟ اگر آشنا با داستانسراییهای انتزاعی هنر قهقهرایی نباشیم احتمالا یا میگیم این دیگه چیه؟ یا هرکسی سعی میکنه معنایی رو شکل بده توی سرش که فرسخها دوره از اون چیزی که بعدها راوی میاد و روایت میکنه. شاید راوی بیاد بگه این فضایی خالیه برای دادن امکان تصور هرچیزی. این توضیح عالیه و این اثر رو بیشتر شبیه هنر میکنه اما نه به دلیل خود اثر که به دلیل هنرمندی روایتگر. سوال من همواره اینه: ما میخوایم هنرمندی هنرمند رو با خلق معنای مستقیم در اثرش ببینیم یا هنرمندی راوی رو در روایتگری اثر هنرمند؟ اولی مستقل و برآمده از خود اثره، دومی وابسته و برآمده از روایته. دومی میتونه هنر باشه ولی دیگه هنر هنرمند نیست بلکه هنر روایتگره. هنر ادبیات. | 2 417 |
| 14 | بعد یک عده دوستدارن بگن حالا هنر یعنی چی؟ قهقرا یعنی چی؟ هدف داشتن یعنی چی؟ کامنسنس یعنی چی؟ که من فکر میکنم این واکاویهای فیلسوفانه دورهای باطلی برای رسیدن به هیچکجاست. من خیلی معتقدم بجای بازتعریف کلمات و پسچرخه زدن دور تعاریف و زورچپون کردن ایدهامون در قالب یک کلمه و مفهوم، بهتره معانی کلمات رو براساس لغتنامهها یاد بگیریم و بعد استفادهی درستی ازشون داشته باشیم. من در اغلب موارد برای مثال، وقتی از یه کلمهای استفاده میکنم، منظورم دقیقا معنای لغتنامهایشه. چون کار زبان همینه دیگه. اینکه کلماتی رو برای مفاهیمی ارائه بده که دقیق باشن و کار مارو راحت کنه. اگر نه من هربار بجای گفتن خودکار میتونم بگم وسیلهی نوشتار دراز پلاستیکی با جور و سری گردالی که دائما میچرخد و بر روی سطوح خاصی اثر میگذارد. یا که وقتی میبینم نظر یکی باهام نمیخونه بگم "ولی شما باید اینجا تعریف کنید خودکار چیه"! نه. من که حوصلهی این پسچرخههای موهوم و کند و کاوهای بیحاصل رو ندارم. ترجیحم استفادهی هوشمند از ادبیات، به خصوص ادبیات زبان غنی فارسیه. | 2 135 |
| 15 | نظر نامحبوب من اینه که هنر جایی به قهقرا رفت که تصور کرد باید از "در هدف چیزی بودن" خارج شه و صرفا وجود داشته باشه. چون دیگه ماهیت مستقل نداره و قادر نیست از یک نقطه A فرد رو به یک نقطه B ببره بلکه برای این کار نیازمند یک راویه. و این یعنی که ماهیت مستقلی از ادبیات نداره. درصورتی که وقتی هنر، در هدف چیزی بود، مستقیما با وجودیتش تبدیل به یک فکر میشد خیلی زودتر از اونکه کسی بخواد روایتی کنه و برای کامنسنس اگرچه نه کاملا مشابه اما دست کم یک بیس یکسانی رو داشت که فرای توضیحات ساختاریش میرفت. | 2 095 |
| 16 | بیایید کمی وقت بذاریم و با چیستی اسطوره آشنا بشیم.
ویکیپدیا میگه:
اسطوره در فرهنگ عامه و در برخی از فرهنگها، یعنی «آنچه خیالی و غیرواقعی (کذب) بوده و جنبهای صرفاً افسانهای دارد»؛ اما اسطوره از نظر پدیدار شناسی را باید داستان و سرگذشتی مینَوی دانست که شرح عمل، عقیده یا یک نهاد است که دستکم بخشی از آنها از سنتها و روایتها گرفته شده و با آیینها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد.
در ادامه همین متن اما دقیقا دچار نفرین علمزدگی میشه و تلاش میکنه توضیح بده کارکرد اسطوره از منظر علمی چیه. مثلا میگه اضطراب رو کاهش میده یا سوالاتی که نمیشناسیم رو جواب میده ولی این، توهینی بزرگ نسبت به چیستی اسطوره و دانش اسطورهشناسی محسوب میشه.
اسطورهها در حقیقت نوعی نمادهایین که درون تمدنها متولد میشن و ظهور میکنن و افراد در طول اتفاقات تاریخی مختلف تصمیم میگیرن حفظش کنن یا نه یا اینکه چطور حفظش کنن. کار اسطوره پاسخ دادن به به سوالات سخت یا کاهش اضطراب یا صرفا گذران وقت نیست. اسطورهها روشهای تربیتی یک تمدن هستن. تمدنها با استفاده از اسطورههایی که درشون ظهور میکنن، پندها و ارزشهارو به نسل بعدی منتقل میکنن. برای همینه که اسطورهها همواره معنایی عمیقتر از معنای لفظی داستانشون دارن و تلاش میکنن چیزی بزرگتر رو انعکاس بدن. اگر با نگاه فایدهنگرایانه نگاه کنیم، جوامع، دست به حفظ اسطورههایی میزنن که همچنان انعکاسی از ارزشهاشون هستن تا بتونن منتقل بشن و زبانی مشترک ایجاد کنن.
زبان مشترک ایجاد کردن یعنی اینکه بجای اشاره مستقیم به یک پند، با دونستن یک اسطوره و پندی که قراره بده، همگی یک شیوهی تفکری نسبت بهش در یک تمدن پیدا میکنیم که خیلی فراتر از کلمات میره و نوعی باور رو در خودش داره. این باور لزوما یک باور احمقانه به یک موجود کذب نیست بلکه شرط بستن (انتخاب کردن/ریسک کردن) بر سر نمادیست که آدمها اون رو به زبان مشترک و آرمان تبدیلش میکنن (تاکید میکنم لزوما مستقیما چیزی که میشنویم نیست بلکه در جامعه با ریشهای که داره میتونه استعاره باشه) و بابتش به تحرک میافتن. چون در جهان هیچکس برای دودوتا چهارتا تره هم خورد نمیکنه ولی بابت یک آرمان، یک باور و یک عقیده، آدمها ممکنه دست به کارهای بزرگ و مهمی بزنن.
در نهایت این خیلی مهمه که بدونیم هیچ اسطورهای بیپشتوانه نیست. اگر شجرنامهی اسطورههارو درارید میبینید که چطور در هم تنیده هستن، در جهان سفر کردن، تغییر کردن و با آدمها با آداپت کردنشون نسبت به شرایط، حفظشون کردن. آدموحوا، زئوس و دوستان، سیاوش و پهلوانان، سیزیف و فرشتگان، همگی نوعی روششناختی اسطورهای هستن و دنیایی رو به روی انسان باز میکنن که پر از استعاره، پر از پیچیدگی و پر از انعکاسهای مهم از تمدنها، بشریت و ارزشهای انسانیه.
من فکر میکنم اگر اسطورهها بمیرن و توان شناخت اسطورههارو از دست بدیم، بخش بزرگی از انسان بودنمون رو از دست دادیم. که نتونیم دستمون رو از این سطح داستانها، فراتر ببریم و عمق حرفهارو احساس کنیم بخش بزرگی از توانایی انسانی ما یعنی توان تخیل و ساختن رو از ما میگیره. توضیحات علمزده که در هرجایی که لزومی وجود نداره گل میکنن و تلاش میکنن بگن این یک سطح سفت و فلزیه و کسی نمیتونه ازش رد بشه، توان تخیل گذر از فلز سفت و سخت رو ازمون میگیره درصورتی که فراموش نکنیم، اسطوره سازی یکی از کهنترین تواناییهای انسانی ماست و اگر امروز مونده، به گمونم در این صدها هزارسال، امتحان خودش رو پس داده.
پس پیش به سوی درک اسطورهها و ناپدید نکردنشون با توضیحات نالازم علمی! | 2 523 |
| 17 | یه بابایی میگفت میدونی چی از حال معاصر ما رخت بربسته و رفته؟ جادو و معجزه! توان باور به اینکه چیزی فرای آنچه که هست، با توضیحات بیش از حد علمی از بین رفته. دیگه کسی منتظر بابانوئل و پری دندون و دیو سیاه و شهرزاد نمیشینه. توی دیدگاه به هنر هم همین اتفاق افتاده. و این بنظر من یعنی ما آدمها داریم یکی از انسانیترین ویژگیها و خصوصیتهای انسانی رو از دست میدیم و اون توان تصور چیزی که قابل دیدن نیست عه. به عبارتی همهی جاندارانی که قابلیت دیدن دارن، جهان واقعی که ما تلاش میکنیم با علم بدست بیاریم رو دیفالت دارن و بد خوب، بخشی ازش رو بدست میارن اما ما قادر بودیم چیزی رو جور دیگری تصور کنیم که با دیتاهای عینی نخونه. ما قادر به خیال، ما قادر به باور و ما قادر به زیستن در جهانی دیگر بودیم. ما معجزهی تخیل آنچه که علم نمیتونه ببینه رو از دست دادیم. وقتی اینو از دست بدیم، داستانها، اسطورهها، مناسک و سمبلها از بین میرن. همون چیزایی که مارو انسان کردن. به عنوان یه انسانشناس بزرگترین سوال اینه که اگر انسان همهچیزخوار عه پس چرا هیچکس رو نمیبینیم که واقعا همهچیز رو بخوره؟ و این جوابش فرهنگ بود. جوابش توان تخیل بود. جوابش توان ساختن دیدی بود که شاید از منظر بیولوژیک قابلیت رسیدن بهش رو نداشتیم. با همین این صدها هزارسال روی زمین زندگی کردیم. اما حالا همه چیز داره جادوی خودش رو از دست میده! ما در عینیت پرستی گیر افتادیم! هیچکس دیگه داستان نمیگه واسطوره نمیشناسه. و شاید این از دست دادن بخشی از انسانیت ماست. | 2 430 |
| 18 | من خیلی شیفته و عاشق زندگیم بجز وقتی مریضم. | 2 399 |
| 19 | اسطوره :گنوسی خدا دمیورژ و جهان به مثابه زندان
مؤمنان این دین باور دارند که یک خدای حقیقی وجود دارد که غیر مادی است - فیزیکی نیست کاملاً روحانی است. او همان ایده مطلق است یا «روح» یا هر نام دیگری که بخواهید روی آن بگذارید اما آنها همچنین باور دارند که در آسمانها شکافی رخ داده و از این شکاف پاره هایی از خدای حقیقی به درون اثیر پرتاب شده اند. سپس دمیورژ (شیطان) قلمرو مادی را - یعنی همین جهانی را که در آن زندگی می کنیم - به عنوان زندانی برای این پاره های خدای حقیقی می آفریند.
#آزادیدینایران ص. ۲۹۴
پن. کوت مرتبط. | 2 462 |
| 20 | وضعیت تنگه رو که میبینم واقعا بهم یادآوری میشه چقدر خوبه آدم فتیش سلطهاش رو در تخت ارضا کنه. | 2 780 |
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
