بیگانه
🌵 این یه کتاب زنده از اتوبایوگرافی منه و هیچ ربطی به کتاب آلبرکامو نداره. گاهی اگر خوب بودم بذار ایده شم، اگر بد بودم لقمان شو. لینکهای مرتبط با من: https://linktr.ee/Nikally اینستای من: nikally.me
إظهار المزيد📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام بیگانه
تُعد قناة بیگانه (@emicalll) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 15 182 مشتركاً، محتلاً المرتبة 2 428 في فئة الكتب والمرتبة 21 397 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 15 182 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 11 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 32، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 3، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 28.63%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 16.05% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 4 346 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 2 436 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 1.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل نظم, وقت, عبور, سوگیری, اصلا.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
“🌵
این یه کتاب زنده از اتوبایوگرافی منه و هیچ ربطی به کتاب آلبرکامو نداره.
گاهی اگر خوب بودم بذار ایده شم، اگر بد بودم لقمان شو.
لینکهای مرتبط با من: https://linktr.ee/Nikally
اینستای من: nikally.me”
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 12 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.
جاري تحميل البيانات...
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 12 يوليو | +3 | |||
| 11 يوليو | +4 | |||
| 10 يوليو | +4 | |||
| 09 يوليو | +3 | |||
| 08 يوليو | +6 | |||
| 07 يوليو | +6 | |||
| 06 يوليو | +11 | |||
| 05 يوليو | +17 | |||
| 04 يوليو | +24 | |||
| 03 يوليو | +8 | |||
| 02 يوليو | 0 | |||
| 01 يوليو | +4 |
| 2 | دیدم آدمهایی رو که معتقدن ما نباید کاری به چپ و راست داشته باشیم و به عنوان آدمهای معمولی اجتماع فقط یه هدف داشته باشیم و بریم به همون هدف برسیم. به نظرم اما این حرف فقط از سر مسئولیتپذیر نبودن زده میشه. دعواهای پیرامون چیستی چپ و راست، دعوا بر سر زبان و سیاستهای سیاستمدارهاییه که قراره ایدههاشون رو توی پاچهی ما کنن، قوانین رو بنویسن یا براساسش جرمانگاری و نرمالسازی کنن. اگر ما اینهارو کنار بذاریم، نسبت به این زبان نا آشنا میمونیم و زمانی که وقت انتخاب میرسه صرفا با تکیه با صحبتهای زیبای تبلیغاتی باید انتخاب کنیم و این در نتیجه اینو به بار میاره که یه عده میگن بیایید برای درست شدن گرمایش هوا، کولر بزنیم و پنجرههارو باز کنیم تا همه هوای خنک داشته باشن. ایدههای قشنگی که در وهلهی اول وقتی میشنویم جیغ و سوت و هورا میکشیم اما اگر اطلاعاتمون نسبت به سیاستها و بازدهیشون بالا باشه میفهمیم خیلی از ایدهها علیرغم زیباییشون ناکارآمد هستن. قصهی تضاد و خواست فردای بهتر، قصهای نیست که با یه انقلاب و یه حکومت و یه فرد بهتر یا بدتر شه، یه قصهایه که تا وقتی چیزی به اسم دولت دجود داره ادامه داره و ما همواره باید هوشیار باشیم که چه ایدههای تبلیغ میشن، کدوم واقعا کارآمده و کدوم کمترین آسیب رو به آزادی (حق مالکیت فردی) ما میزنه. هدف جامعه ممکنه رفتن و رسیدن به شمال باشه ولی خیلی فرق داره که ما از چالوس بریم یا هراز. فرق داره براش یکی پیشنهاد بده بریم تا خلیجفارس و بعد سرشو کج کنیم بیاییم بالا. ما باید مسئولیت خودمون، هدفمون و نقشمون رو بپذیریم و این کار رو زمانی میتونیم بکنیم که بدونیم از چه مسیری قراره بریم و مسئولیت مسیری که انتخاب کردیم رو بپذیریم تا مبادا شبیه نسل معروفِ "وای نمیدونیم چیشد این شد" بشیم. | 1 969 |
| 3 | من؟ من از توضیح دادن خودم خستهام. | 2 723 |
| 4 | زندگی اتفاق غمانگیزیه. توی اپیزودهای مختلفی از زندگیم در تنهایی اشک ریختم و غذا خوردم. اشک ریختم و خونه رو مرتب کردم. اشک ریختم و اتو کشیدم. اشک ریختم و برنامههای فردارو نوشتم. و این تصویر زنی که درتنهایی خودش اشک میریزه و با سماجت تلاش میکنه امروزش رو به فردا برسونه حتی از زندگی هم غمانگیزتره. | 2 591 |
| 5 | غمگین که میرقصم، رقص غمهارو بیرون نمیکشه ولی قابل تحملترشون میکنه. | 2 681 |
| 6 | شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
تنها بمیرد. | 2 618 |
| 7 | لحظهی مردن من، لحظهی رسیدنه. | 2 662 |
| 8 | بیگانگی گاهی رنگی رنگی و نازه گاهی فقط ولی اشک و آهه. | 2 572 |
| 9 | 🪷 | 2 839 |
| 10 | رفتم شمردم دیدم من توی حموم هفتتا شامپو بدن متفاوت دارم که با حال و هوای روزم ست کنم. لباسهارو با بوها ست میکنم، آرایشهام رو با لباسهام، لباسهارو با لاکهام، والپیپرهام رو با لباسهام، رنگ چت تلگرامم رو مود توی لباسهام، بندهای عینکم رو رنگ حال و هوام و حتی عطر روز رو ترکیب حال و هوا و لباسام. دنیا پر از چیزهای زشته و دوستنداشتنش خیلی راحته ولی من یاد گرفتم با چیزهای کوچیک بیدردسر خودم رو بهش بند کنم چون فرصت زیستن و فرصت تجربه کردن رو یه بار بهم دادن و من برای بعدش کنجکاوم. برای اینکه خب، بعدش چی میشه؟ راه دراز قصه، مارو کجا میبره؟ | 2 939 |
| 11 | مشکل برخی از کسایی که علوم انسانی کار میکنن اینه که یه ایدهآل تایپ از انسان دارن و منتظرن همه مثل اون ایدهآل تایپ رفتار کنن و تا وقتی نکنن اونارو به طوفان نقد و متهم کردن میگیرن بجای اینکه در نظر بگیرن اگر این افراد دارن مثل ایدهآل تایپ رفتار نمیکنن دقیقا بخاطر و بابت شرایطیه که داخلشن. شما نمیتونی آب رو گرم کنی و انتظار داشته باشی مولکولهای آب به تکاپو نیفتن و نجوشن. کار کسی که علومانسانی خونده اینه که ببینه چطور و چه شکلی میجوشن و چه چیز نویی رو دارن به تفکر انسانی ارائه میدن و چه انواع زیستنی وجود داره و در صورت نبود چه المانهاییه که اجتماع به این نقطه میرسه. ولی متاسفانه فقط مثل مشتی طلبکار منتظرن بقیه شکل ایدهآل تایپشون بشن تا بتونن با تئوریهای کهنه روشون برچسب بزنن، ازشون حمایت کنن یا به ناقصالعقل بودن توسط اختلال و چی و چی متهمشون کنن. | 2 928 |
| 12 | در تقریبا تمامی فرهنگهایی که دیدم و شنیدم، بین کسانی که بر اثر ایثارگری و فداکاری جونشون رو میدن با کسانی که قربانی شرایط میشن فرقه، با اینکه لزوما ارزش مرگ هیچکدوم کمتر از دیگری نیست. شاید حرف راحتی برای زدن نباشه اما این مسئلهایه که باید در نظر گرفته بشه. وقتی کسی میدونه جونش میتونه در خطر باشه اما باز هم تصمیم میگیره و در اوج جبر، ارادهی آزادش رو به اجرا میذاره، به قهرمان یک اجتماعی که ارزشهای مشابهی دارند تبدیل میشه. بحث قهرمان، بحث کسیه که میدونست و تصمیم گرفت و انتخاب کرد، قربانیها اما حساب جدایی دارن. وقتی بحث قربانیه، همه وسطن؛ از کوی دانشگاه ۷۸ تا هواپیمای اوکراینی، تا اعدامیها، بچههای میناب، کشتههای ممنوعیت ورود واکسن کرونا، تصادفات جادهای، بیماران سرنگهای آلوده و همه ... قربانیها لزوما تصمیمی خودآگاهانه مبنی بر ایثار نگرفتن. قربانیها بابت سیاستهای اشتباه و خودخواهانهی توتالیتر فدا میشن. همه قربانی سیاستهای سوسیالیستی و جنایتکارن.
اینکه جامعهای از قهرمانانش یاد میکنه به معنای نادیده گرفتن قربانیان سیستم نیست. یاد و خاطرهی قربانیان همواره باید زنده نگه داشته بشه و نمادی از ناکارآمدی سیستم بمونه، اما قهرمانان یک جامعه، نمایانگر ارزشها و خواستههای اجتماع همنظر با خودشون هستن. نمایندههایی که تصمیمی آگاهانه گرفتن که آزاد باشن، ولو اینکه بمیرند. مرگها قابل مصادره شدن نیستن اما این به معنای اینکه فرقی بینشون وجود نداره، نیست. | 3 703 |
| 13 | یکی از حسهای خوب رابطه اینه بتونی کوچیکترین دستآوردهات رو باهاش شیر کنی و بدونی اونم قد خودت یا حتی بیشتر از خودت براشون خوشحال میشه و میدونه معنیشون برات چیه. | 3 184 |
| 14 | من خیلی وقته دیگه مسئولیت کسایی که اذیتت میکنن و بدرفتاری میکنن و بعد وقتی بگایی میدن میان سراغت و چسناله میکنن رو نمیپذیرم. جاست لایک عزیزم آدم باید یجوری زندگی کنه که دوتا گریه کن سر قبرش داشته باشه بهرحال. | 3 101 |
| 15 | من جدیدا به این نتیجه رسیدم که جنگ اول به از صلح آخره و همین این من رو آدم رکتر و صادقتری کرده. ترجیح میدم هر حس بد و اختلاف و مسئلهای هست همین اول کار بالا بیاد تا اینکه با یک ظاهر پرفکت پنهانکار با آدمها بخوام وارد یه گفتوگو یا رابطه بشم. نکات منفی رو خودم زودتر از هرکسی دیگه و به موقعش دربارش صحبت میکنم. حتی دربارهی چهره و رفتار هم همینم. من قد خودم حفظ ظاهر میکنم و حفظ ظاهر رو چه رفتاری و چه فیزیکی، نوعی احترام به شخص مقابل میدونم ولی بیشتر از توانم انجامش نمیدم. اون حدی که دیفالتمه رو پیش میگیرم و به آدما میگم گر نیکم و گر بد همهاش همینه. دست کم اینجوری بعدا سورپرایز نمیشیم. احتمال تغییر رو برای آینده میذارم ولی کسی رو ول معطل تغییر کردنم نگه نمیدارم. من ترجیح میدم آدمها خودم رو ببینن و از خودم خوششون بیاد تا یه تصویر از من توی سرشون. اون تصویر هرچقدر هم پرفکت و خوب، من نیست. منم مشکلی با پرفکت نبودن ندارم. انسانم و درگیر کارهای انسانیمم و انقدر مسئله و دغدغه برای خودم و آیندم دارم که فرصتی برای پرفکت بودن ندارم. من ترجیح میدم کسی شم بجای اینکه دائما درتلاشِ پرفکت بودن و موندن بشم. مسیر کسی شدن هم پر از جاده خاکی و بگایی و زدن از این و اونو بالا پایین شدنه. توش نمیشه پرفکت خوشگل مامانی موند. دست کم راه من تا الان این شکلی بوده. گمونم از الان به بعدشم همینجوری باشه. خلاصه که جنگ اول به از صلح آخره. | 3 487 |
| 16 | بزرگ ترین فریب نظام های کنترلگر این است که خود را در لباس فناوری، کارآمدی، آینده نگری، و رفاه عمومی عرضه می کنند.
#آزادیدینایران ص. ۳۳۰
پن. هیچ مشک فروشی نمیگه مشک من بوی پهن گوسفند میده. | 3 041 |
| 17 | بزرگ ترین فریب نظام های کنترل گر این است که خود را در لباس فناوری کارآمدی آینده نگری، و رفاه عمومی عرضه می کنند.
#آزادیدینایران ص. ۳۳۰
پن. هیچ مشک فروشی نمیگه مشک من بوی پهن گوسفند میده. | 1 |
| 18 | شبانگاهان
https://t.me/harfmanrobot?start=599056328 | 519 |
| 19 | نظرنامحبوب: هیچوقت ممکن نیست با ریکال کردن خاطرات از دست رفته پیرامون یک گره و اتفاق بد بشه که اثرش تموم بشه یا حل بشه یا مشکلات امروز رو حل کنه. چیزی که فراموش شده، فراموش شده چون این کارکردیه که بدن انتخاب میکنه تا از فرد مراقبت کنه و فرد بتونه مووآن کنه و مشکلات جدیدش، مشکلات جدیدین که باید شخصا مسئولیتش رو بپذیره نه اینکه تقصیر رو به یک اتفاق موهوم در گذشته بده و از شخص خودش مسئولیت اینکه باید تلاش کنه شرایط رو بهبود بده و کمتر درگیر اتفاقای مشکلزا بشه برمیداره و اگر این وسط یه سیستم لنگ زده باشه و دائما درحال بازتولید مشکل باشه به همین سادگی ازش چشمپوشی میشه. ریکال کردن خاطراتی که بدن فراموش کرده یعنی بهم زدن تمام سیستم محافظتیای که طی سالها شکل گرفته برای توان گذاشتن و رفتن پیوسته داشتن. چون بعضی مسائل هرچقدر هم دوباره بالا بیاریشون قابل حل نیستن. حتی گاهی پذیرششون هم زیادی سخته. فقط میشه فراموش کرد و ادامه داد و به اتفاقات حال پرداخت. | 3 447 |
| 20 | - | 3 388 |
